جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سکرات مرگ بین اهل حق و اهل باطل

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۹
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    8 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سکرات مرگ بین اهل حق و اهل باطل




    سلام وقت بخیر
    من اخیرا ویدیویی از یک عالم وهابی دیدم که بین جمعی داشت صحبت میکرد از عشق پیامبر به عایشه. در تعجب بودم از مطالبی عجیب و ای بسا دروغی که میگفت که گویا همون لحظه زمان فوت این آقا رسید و لا اله الا الله گویان از دنیا رفت. و من قبلا خونده بودم از قول پیامرر اکرم صل الله علیه و آله که میفرمودند اگر کسی هنگام مرگ لااله الا الله بگه مسلمان و بر مذهب حق فوت کرده. سوالی که پیش میاد اینه که من شخصا کاملا قبول دارم که تنها مذهب حقه در دنیا مذهب تشیعه. اما چطور ممکنه عرفای اهل سنت و برخی علمای اونها مثل مثلا مولوی، اون همه سیر و سلوک داشتن اما متوحه یه سری مسائل نمیشدن؟ اگر دشمنان رسول الله و دشمنان خدا رو تکریم میکردن و اگر اونها رو خیلی قبول داشتن و در عوض اولیا و ائمه حق که جمعا ۱۴ معصوم هستند رو قبول نداشتن چطور موفع مرگ لا اله الا الله میگفتن؟ و کسی مثل مولوی با اون همه عرفان و اشرافی که داشت جایگاه دوزخی اون دشمنان رو نمیدید و جایگاه ۱۴ معصوم رو درک نمیکرد؟ خیلی گیج کننده ست. ممنون میشم تفصیلا توضیح بدید

  2. تشکر


  3. #2
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    271
    مورد تشکر
    625 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Shimajkhsh نمایش پست
    سلام وقت بخیر
    من اخیرا ویدیویی از یک عالم وهابی دیدم که بین جمعی داشت صحبت میکرد از عشق پیامبر به عایشه. در تعجب بودم از مطالبی عجیب و ای بسا دروغی که میگفت که گویا همون لحظه زمان فوت این آقا رسید و لا اله الا الله گویان از دنیا رفت. و من قبلا خونده بودم از قول پیامرر اکرم صل الله علیه و آله که میفرمودند اگر کسی هنگام مرگ لااله الا الله بگه مسلمان و بر مذهب حق فوت کرده.

    با سلام و عرض ادب
    بی شک استمرار ایمان تا هنگامه مرگ و توجهات توحیدی در پایان حیات دنیوی؛ از علایم رستگاری انسان مؤمن در حیات اخروی است. بر این اساس در روایتی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در منابع فریقین آمده است که آن حضرت فرمودند: «لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّ مَنْ كَانَ آخِرُ كَلَامِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّة».[1] «مردگان خود ـ آنان که در حال جان دادن اند ـ را به کلمه توحید تلقین دهید چون هر کس آخرین سخنش این ذکر باشد وارد بهشت می شود».

    اين خبر در نقل دیگری به شکلی کاملتر روایت شده که بیانگر پاسخ به سوال مطرح شده است و آن اینکه به نقل از آن حضرت آمده است که فرمودند: «لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّهُ مَنْ كَانَ آخِرُ كَلِمَتِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عِنْدَ الْمَوْتِ دَخَلَ الْجَنَّةَ يَوْمًا مِنَ الدَّهْرِ وإن أصابه قبل ذلك ما أصابه».[2] «لا اله الا الله را به مردگان خود تلقین نمایید؛ زیرا کسی که آخرین کلامش «لا اله الا الله» روزی از روزگارداخل بهشت می شود؛ هر چند که پیش از آن گرفتاری هایی را تحمل نموده باشد».

    بر این اساس روایت فوق بیانگر فرجام نهایی مؤمنین به خدا خواهد بود که این افراد هر چند به واسطه ی انجام گناهانی که توفیق توبه نسبت به آنها را نداشته مؤاخذه و مجازات می شوند؛ اما به واسطه ی وجود ایمان در نهایت اهل نجات و رستگاری خواهند بود و گرفتاری آنان همیشگی نخواهد بود؛ چنانکه در روایت شریف «سلسلة الذهب» که حضرت امام رضا (علیه السلام) در جمع مردم نیشابور بیان فرمودند نیز آنحضرت مردم را بدین امر توجه دادند.

    در بیان این روایت شریف آمده است:«اسحاق بن راهويه» نقل مى ‏كند هنگامى كه حضرت ثامن الائمّه علىّ بن موسى الرّضا (عليه السّلام) به نيشابور رسيد و اراده فرمود كه به سوى مأمون عزيمت كند، اهل حديث و راويان آن ديار به خدمت آن حضرت شرفياب شدند و گفتند: اى فرزند رسول خدا! از اين شهر مى‏ رويد و هيچ حديثى براى ما بيان نمى‏ كنيد تا از آن بهره ‏مند گرديم؟! در اين هنگام آن حضرت كه در محمل نشسته بودند، سر مبارك خود را بيرون آورده و فرمودند:
    من از پدرم موسى بن جعفر (عليهما السّلام) شنيدم، و پدرم از پدرش جعفر بن محمّد (عليهما السّلام)، و او از پدرش محمّد بن على (عليهما السّلام)، و او از پدرش علىّ بن الحسين (عليهما السّلام)، و او از پدرش حسين بن على (عليهما السّلام)، و او از پدرش امير المؤمنين على (عليه السّلام)، و او از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) شنيد كه فرمود: از جبرئيل (علیه السلام) شنيدم كه مى ‏گفت: از پروردگار عالميان شنيدم كه: كلمه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ حصار امن من است، و هر كس در اين حصار امن وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود؛ و در اين هنگام كه مركب آن حضرت به حركت در آمده بود با بانگى رسا ادامه دادند: البته با شرايطى كه دارد، و من خود يكى از آن شرايطم».[3]

    با توجه به مطالب فوق می گوئیم:
    بیان کلمه ی توحید به هنگام مرگ به معنای اهل نجات و سعادتمند بودن فرد بلافاصله پس از مرگ نخواهد بود؛ بلکه بدین معناست که تحقق حقیقی این کلمه ی مبارک با شرایط آن در اعتقاد و عملکرد موجب سعادت مطلق شخص مؤمن است؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏»؛[4] «همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏ گيرند در حالى كه پاك و پاكيزه ‏اند؛ به آنها مى ‏گويند: «سلام بر شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى ‏داديد!».

    اما در صورتی که چنین طهارتی برای شخص محقق نشده باشد، به میزان آلودگی اعتقادی و عملکرد خود مؤاخذه و محروم و یا مجازات می شود و پس از پاک شدن در زمره اهل سعادت قرار می گیرد، که در این صورت (در صورت وقوع) بیان این کلمه ی مقدس قبل از وفات منافاتی با تحمل گرفتاری و یا عذاب موقت شخص نخواهد داشت.

    ادامه دارد.

    [1] . الصدوق، من لا یحضره الفیه، ج1، ص132، جامعه مدرسین؛ مصادر اهل سنت: الحاكم النيسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص530، دار الكتب العلمية – بيروت؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج36، ص443، مؤسسة الرسالة.

    [2]. ابن حبان، الإحسان في تقريب صحيح ابن حبان، ج7، ص272، مؤسسة الرسالة، بيروت.

    [3] . الصدوق، التوحید، ص26، انتشارات جامعه ی مدرسین قم.

    [4] . النحل/32.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۹/۰۴/۰۴ در ساعت ۲۳:۳۴
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  4. #3
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    271
    مورد تشکر
    625 پست
    حضور
    11 روز 11 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Shimajkhsh نمایش پست
    اما چطور ممکنه عرفای اهل سنت و برخی علمای اونها مثل مثلا مولوی، اون همه سیر و سلوک داشتن اما متوحه یه سری مسائل نمیشدن؟ اگر دشمنان رسول الله و دشمنان خدا رو تکریم میکردن و اگر اونها رو خیلی قبول داشتن و در عوض اولیا و ائمه حق که جمعا ۱۴ معصوم هستند رو قبول نداشتن چطور موفع مرگ لا اله الا الله میگفتن؟ و کسی مثل مولوی با اون همه عرفان و اشرافی که داشت جایگاه دوزخی اون دشمنان رو نمیدید و جایگاه ۱۴ معصوم رو درک نمیکرد؟ خیلی گیج کننده ست. ممنون میشم تفصیلا توضیح بدید
    در پاسخ به این قسمت از سول به پاسخی از آیت الله حسینی تهرانی (ره) اشاره می شود.
    ایشان در رابطه با این اینکه عارفان غير شيعه در طول تاريخ، يا عارف نبوده‏اند و يا از ترس عامّه تقيّه مى‏ نموده ‏اند، مطالبی را بیان نموده که خلاصه آن اینچنین است:

    تمام افرادى كه در عالم، اراده سير و سلوك به سوى خدا از دو حال خارج نيستند:
    اوّل: آنانكه در نيّتشان پاك نبوده و در سير و سلوك راه اخلاص وتقرّب را نمى ‏پيمايند؛ بلكه به جهت انگیزه های نفسانی وارد در سلوك مى ‏شوند. اين گروه هرگزبه مقصود نمي رسند، و در طىّ راه به كشف و كرامتى و يا تقويت نفس و تأثير در موادّ كائنات و يا إخبار از ضمائر و بواطن و يا تحصيل كيميا و امثالها قناعت مى ‏ورزند، و بالاخره دفنشان در همين مراحل مختلفه هر كدام بر حسب خودش مي باشد. (بدیهی است که این گروه به حقیقت نخواهند رسید هر چند که ممکن است کارهایی را انجام داده که از دید دیگران خارق عادت بوده باشد).

    دوّم: جماعتى كه قصدشان تنها وصول به حقيقت است، و غرض ديگرى را با اين نيّت مشوب نمى ‏سازند. در اين صورت این جماعت اگر مسلمان و تابع پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام) بوده در اين راه مي روند و به مقصود مي رسند. زيرا كه راه منحصر است، و بقيّه طرق منفىّ و مطرود هستند. و در صورتی که مسلمان و یا شیعه نبوده از مستضعفين خواهند بود. زيرا كه برحسب فرض قصدشان وصول به حقیقت بوده؛ هر چند درباره اسلام و تشيّع دستشان و تحقيقشان به جاى مثبتى نرسيده است. اين افراد را خداوند دستگيرى مي فرمايد و آنان در طىّ طريق و يا در نهايت آن، به حقيقت توحيد و اسلام و تشيّع مي رسند و در مى‏ يابند. زيرا كه وصول به توحيد بدون اسلام محال است، و اسلام بدون تشيّع مفهومى بيش نيست و حقيقتى ندارد.

    چنین افرادی با نور كشف و شهود در مى‏ يابند كه: ولايت متن نبوّت است، و نبوّت و ولايت راه و طريق توحيد است. بر این اساس اگر هزار قَسم و يا دليل نیز بر آنان اقامه شود كه: علىّ (عليه السّلام) خليفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود، وآن حضرت براى خود خليفه ‏اى را معيّن نكرد و وصيّى را قرار نداد، قبول نمى ‏كنند و نمى‏ توانند قبول كنند؛ چون كه در برابر خود، خدا و جميع حقائق را بالشُّهود و العَيان و نه بر اساس شنیدار ادراك مى‏ كنند.

    بر اساس اسناد محکم تاریخی، بدون شک مشخص است که محی الدین عربی و عمر ابن فارض و ملا محمد رومی (مولوی) و عطار و امثال این بزرگان، در ابتدای امر سنی مذهب بوده اند، زیرا در حکومت های سنی مذهب و شهر و خاندان و محیط و مدرسه و مسجد مذاهب سنّی، بزرگ شده اند و اصلاً به کتب و منابع شیعه دسترسی نداشته اند ولی چون روز به روز در راه سیر و تعالی قدم زده اند و با دیده انصاف و قلب پاک به جهان شریعت نگریسته اند در نهایت با شهود، حقایق را دریافته و پرده تعصب و جاهلیت را کنار زده اند.[1]

    موفق باشید.

    [1] . ر.ک: حسینی تهرانی، روح مجرد، ص350.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۹/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۱:۵۱
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود