جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: محمد بن منکدر (سجاد اهل سنت) که بود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۹
    نوشته
    2,461
    مورد تشکر
    3,450 پست
    حضور
    92 روز 5 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما محمد بن منکدر (سجاد اهل سنت) که بود؟




    سلام
    لطفا این شخصیت را معرفی کنید که چرا اهل تسن به او معتقدند؟
    از دیگر علائیم فرموده امام جعفرصادق ع که تنها نقطه اشتراک ما با اهل تسنن تنها مسیر قبله هست.
    راهنمایی بفرمائید
    متشکریم
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

    یا الله و یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی الی دینک

    الهی العفو و لک الحمد


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    1,736
    مورد تشکر
    2,231 پست
    حضور
    29 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4



    با نام و یاد دوست

    محمد بن منکدر (سجاد اهل سنت) که بود؟

    کارشناس بحث: استاد عماد



  3. تشکر


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    774
    مورد تشکر
    1,475 پست
    حضور
    23 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    محمد از قبيله بني تيم بن مرّه ساكن مدينه است كه در سال 60 ه . ق . يا اندكي پس از آن به دنيا آمد. نوشته اند كه پدرش منكدر به جهت خويشاوندي با عائشه، نزد وي رفت و از او به منظور سر و سامان يافتن زندگي اش كمك خواست عائشه وعده داد كه اگر پولي به او رسيد مشكل منكدر را حل كند. در همان روز اتفاقاً از ناحيه معاويه مالي به عائشه رسيد و او مبلغ ده هزار درهم نزد منكدر فرستاد و او با اين پول كنيزي خريد؛ ابوبكر، محمد و عمر از اين كنيز زاده شدند.


    محمد فردي سخاوت مند، خيرخواه، شب زنده دار و قاري قرآن بود و از خوف خدا بسيار مي گريست. او مي گفت: دو چيز برايم لذّت بخش است، ملاقات برادران ديني و دست گيري از آنان. گاه گاهي سفره اي مي گستراند و قاريان قرآن را بدان فرامي خواند. روزي چهل دينار براي صفوان بن سليم فرستاد سپس به فرزندان خود گفت: او را براي عبادت پروردگارش آسوده خاطر كردم. و نيز از سخنان اوست كه بي نيازي بهترين ياور پرهيزكاري است.
    محمد آن چنان از مادرش دل جويي مي كرد كه گاهي گونه خود را بر زمين مي گذاشت و از مادرش مي خواست تا پا بر صورت اش بگذارد! و مي گفت: در حالي كه من پاهاي مادرم را تا صبح هنگام، براي تسكين دردش مالش مي دادم، برادرم عُمَر، شب خود را به عبادت سپري مي كرد؛ با اين همه، حاضر نيستم شب خود را با شب برادرم معاوضه كنم. وي بعدها همه شب را با راز و نياز به صبح مي رساند و در مراسم حج فرزندان خردسال خود را نيز به زيارت خانه خدا مي برد و مي گفت: مي خواهم آنان را بر خالق متعال عرضه كنم.
    محمد در حال نماز آن چنان مي گريست كه اهل خانه بر جان وي بيمناك مي شدند. او در نمازش مي خواند ًّوَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللّهِ مِا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونّ؛ و آن چه كه تصورش را نمي كردند، از جانب خدا براي شان آشكار شد. (1) و بسيار مي گريست.و ي مي گفت: چهل سال از نفس خود رنج بردم تا به راه آمد.(2)

    محمد در جمع شاگردان اش در مسجد پيامبر(ص) مي نشست و تدريس مي كرد و گاه كه سكوتي بدو دست مي داد، از جاي بر مي خاست و صورت خود را بر قبر رسول خدا(ص) مي نهاد و مي گفت: با اين كار؛ از آرامگاه آن حضرت استمداد مي جويم (3) .


    1. زمر39/ 48.

    2. طبقات، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش، ج6، ص150-151
    3.تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، شمس الدين محمد بن احمد الذهبى (م 748)، تحقيق عمر عبد السلام تدمرى، بيروت، دار الكتاب العربى، ط الثانية، 1413/1993، ج8، ص256



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    774
    مورد تشکر
    1,475 پست
    حضور
    23 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سبت به خاندان پيامبر(صلی الله علیه وآله) سخت علاقه مند است. از اين رو رواياتي در باره منزلت اهل بيت (علیهم السلام)نقل كرده است؛
    از جمله اين روايت كه پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: (پيرو خورشيد باشيد و به هنگام غروب آن از ماه فرمان بريد و با ناپديد شدن آن دنباله رو ستاره زهره باشيد و در نبود او به فَرقَدان پناه بريد.
    از آن حضرت پرسيدند: منظور چيست.
    فرمود: خورشيد من هستم و قمر همان علي (علیه السلام)است. زُهره فاطمه و فرقدان، حسن و حسين (علیهماالسلام)هستند. (1) .

    1.معانی الأخبار، بتحقیق: علی اکبر غفاری، چ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم،
    (1403 ق)، ص114-115




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    774
    مورد تشکر
    1,475 پست
    حضور
    23 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    او كه معاصر با امام سجّاد (علیه السلام)و امام باقر (علیه السلام)است مي گويد: پس از شهادت امام سجّاد(علیه السلام)كسي را مانند آن حضرت نمي دانستم تا آن كه روزي امام باقر (علیه السلام)را در اطراف مدينه در حال كار و تلاش و در حالي كه سخت عرق مي ريخت، ملاقات كردم؛ با خود گفتم شگفتا پيرمردي از قريش در اين هواي گرم و سوزان و در اين حالت! پيش رفتم و به او گفتم: اگر مرگ ات در اين حال برسد، چه مي كنى.

    آن حضرت فرمود: من الآن در حال بندگي و اطاعت پروردگارم و بدين سان خودم را از تو و مانند تو بي نياز مي سازم.

    به او گفتم يابن رسول اللّه مي خواستم شما را موعظه كنم، ليكن شما مرا موعظه كرديد! (1) .

    1.کلینى، محمدبن یعقوب‏ (1407 ق). کافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دارالکتب الإسلامیة، ج5، ص73


  7. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود