جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: توطئه ابوبكر و عمر براي كشتن علي(ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    125
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1

    توطئه ابوبكر و عمر براي كشتن علي(ع)




    توطئه ابوبكر و عمر براي كشتن علي(ع)

    در بسياري از موارد ديده ايم كه اهل تسنن ادعا دارند كه بين علي(ع) و خلفا هيچ عداوتي نبود!!!!! هرچند كه كراراً اين موضوع توسط شيعه با مدارك موجود از اهل تسنن رد شده است. اما باز هم اين قوم نمي پذيرند.
    اما مدركي ديگر مي خواهيم از عداوت بين خلفا و علي(ع) برايتان ارائه كنيم.
    سمعاني مي گويد: «روى عنه ـ اى الرواجني حديث ابى بكر انه قال لا يفعل خالد ما أمر به. سألت الشريف عمر بن ابراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال: كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليا ثم ندم بعد ذلك فنهى عن ذلك. الأَنساب» جلد 3 صفحه 95

    جالب اين است كه اين موضوع در كتب معتبر شيعه نيز بيان مي شود. ما به يك مورد اشاره مي كنيم.

    سليم بن قيس هلالي در كتاب اسرار آل محمد(ص) مي نويسد:
    « شب هنگام ابوبكر و عمر كسي را سراغ خالد فرستادند و گفتند: «مي خواهيم موضوعي را پنهاني با تو در ميان بگذاريم و آنرا به تو واگذار كنيم. چون به تو اطمينان داريم.
    خالد گفت: هر چه مي خواهيد به من واگذار كنيد من مطيع فرمان شمايم.
    پس آن دو چنين گفتند: تا وقتي علي زنده است اين خلافت براي ما فايده اي ندارد. مگر نشنيدي كه به ما چه گفت و با چه روشي با ما روبرو شد، و ما از ناحيه ي علي در امان نيستيم. او در پنهاني مردم را دعوت مي كند و گروهي دعوت او را مي پذيرند و مردم را عليه ما مي شوراند. از طرفي شجاع ترين عرب سات. از طرف ديگر آنچه با او كرديم و در ملك و فرمانروائي پسر عمويش بر او غالب شديم در حاليكه از آن حقي نداشتيم. فدك را هم از دست همسرش بيرون آورديم. اينك وظيفه تو آنست كه وقتي نماز صبح را با جماعت مي خواني كنار علي مي ايستي و وقتي نمار را خواندي و سلام دادي گردن علي را بزن!!!!
    علي مي فرمايد: خالد بن وليد در حاليكه شمشير حمايل داشت پهلوي من نماز مي خواند. ابوبكر به نماز ايستاد. او با خود فكر مي كرد و از دستوري كه به خالد داده بود پشيمان شده بود، و دستش را تكان مي داد. نماز را بقدري طول داد كه نزديك بود آفتاب طلوع كند و بالاخره قبل از آنكه سلام نماز بدهد گفت: نكن آن كاري كه به تو دستور دادم" و سپس سلام نماز را داد!!
    علي مي فرمايد: به خالد گفتم: موضوع چه بود؟ گفت به من دستور داده بود كه وقتي سلام داد گردنت را بزنم. گفتم: آيا اين كار را مي كردي؟ گفت: آري! به پروردگارم قسم كه مي كردم!!!


    با اين وجود اهل تسنن باز هم ادعا دارند كه با وجود مدارك موجود در هر دو فرقه، بين علي(ع) و خلفا عداوتي نبوده است!!!!!




  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در مورد نقشه قتل امام علی(ع) توسط خلیفه اول ابوبکر مطالبی در منابع تاریخی وحدیثی آمده است که در اینجا آنچه را که در برخی منابع آمده بیان می کنم،البته آنچه اینجا بعنوان ماجرای تصمیم ابوبکر برای قتل امام علی(ع) نقل می شود متن کتاب «اسرار آل محمد» نوشته سلیم بن قیس است،و در پایان نام منابع دیگری هم که این موضوع را ذکر کرده اند ذکر خواهم کرد.واما اصل این ماجرا:
    برخوردهاى شدید امیرالمؤمنین علیه السلام اغتشاش عجیبى در افکار ابوبکر و عمر و مشاورینشان پیش آورده بود بطورى که آنان را وادار به تصمیم گیریهاى شتابزده اى نمود. با آنکه غاصبین به شدت از امیرالمؤمنین علیه السلام وحشت داشتند ولى بالأخره تصمیم بر قتل آنحضرت گرفتند.
    آنان جلسه اى تشکیل دادند و در بین خود گفتند: «دیدید على با ما چگونه برخورد کرد و چه مطالبى به ما گفت؟ بخدا قسم اگر یک مجلس دیگر چنین تکرار شود کار خلافت ما را به فساد مى کشاند. گویا تا او زنده است چیزى بر ما گوارا نخواهد بود. ما در امان نیستیم که پنهانى مردم را دعوت کند و عده اى دعوت او را بپذیرند و به جنگ ما برخیزد، چرا که او شجاعترین عرب است. شما خوب مى دانید که ما نسبت به او مرتکب چه جرائمى شده ایم و در حکومت پسر عمویش بر او غالب شدیم در حالى که حقى در آن نداشتیم و فدک را از همسر او گرفتیم».
    عمر گفت: نظر درست آن است که دستور قتل او را صادر کنیم. ابوبکر پرسید: چه کسى این کار را بر عهده مى گیرد؟ عمر گفت: «خالد بن ولید»، و این بدان دلیل بود که خود خالد بارها این پیشنهاد را داده بود.
    آنان سراغ خالد فرستادند و او آمد. به او گفتند: مى خواهیم تو را براى کارى عظیم بفرستیم. خالد گفت: هر دستورى دارید بگویید، اگر چه قتل على بن ابى طالب
    باشد! گفتند: منظور ما همین است.
    خالد گفت: چه زمانى او را بکشیم؟! ابوبکر گفت: «هنگام نماز صبح در مسجد حاضر شو و آنگاه که براى نماز ایستادیم تو در کنار على بایست در حالى که شمشیر همراهت باشد، و وقتى سلام نماز را دادم گردن او را بزن»! انتخاب صبح بخاطر تاریکى هوا در آن موقع بود که ترور آسان تر صورت مى گرفت. خالد قبول کرد و با این قرار از یکدیگر جدا شدند.
    اسماء بنت عمیس که همسر ابوبکر و بانوى صالحه اى بود از این توطئه که در خانه ى ابوبکر صورت گرفت آگاه شد. لذا خدمتکار خود را فرستاد و گفت: نزد فاطمه برو و به او سلام برسان و آنگاه که از در وارد مى شوى این آیه را (به کنایه) بخوان: «إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنّى لَکَ مِنَ النَّاصِحینَ [سوره ى قصص: آیه ى ۲۰.» یعنى: «این گروه توطئه مى کنند که تو را بکشند. خارج شو که من خیرخواه تو هستم». همچنین اسماء به خادمه اش گفت: اگر با خواندن آیه منظور تو را متوجه نشدند آن را تکرار کن.
    خادمه آمد و وارد شد و گفت: خانم من مى گوید: «اى دختر پیامبر حالت چگونه است؟ إنّ الملأ یأتمرون بک لیقتلوک...»! وقتى خادمه خواست بیرون برود بار دیگر آیه را خواند. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: به اسماء سلام برسان و بگو: «خداوند عزوجل بین آنان و تصمیمى که دارند مانع خواهد شد انشاء اللَّه»!
    از سوى دیگر ابوبکر با خود اندیشید و در مورد دستورى که راجع به قتل امیرالمؤمنین علیه السلام داده بود به فکر فرو رفت و یقین کرد که اگر چنین اقدامى صورت گیرد جنگى شدید و بلایى طولانى بوقوع خواهد پیوست. لذا از دستورى که داده بود پشیمان شد و آن شب را تا صبح نخوابید.
    صبح هنگام که وارد مسجد شد صفها آماده ى نماز بودند. ابوبکر پیش رفت و نماز را شروع کرد در حالى که فکر مى کرد و متوجه نبود چه مى گوید. خالد بن ولید هم با شمشیر آمد و کنار حضرت ایستاد در حالى که آنحضرت متوجه ماجرا بود.
    ابوبکر در نماز به عواقب امر مى اندیشید و جان خود را هم در امان نمى دید، و شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز او را به وحشت انداخته بود. او نماز را آنقدر طول داد که نزدیک بود آفتاب طلوع کند و مردم گمان کردند در نماز به اشتباه افتاده است. تا آنکه به تشهد رسید و جرأت سلام دادن نداشت!
    بالأخره قبل از سلام نماز سه مرتبه گفت: «اى خالد، آنچه به تو دستور داده ام انجام مده و اگر انجام دهى تو را مى کشم»! و سپس سلام نماز را داد.
    امیرالمؤمنین علیه السلام رو به خالد کرد و فرمود: اى خالد، ابوبکر چه دستورى به تو داده بود؟ گفت: دستور داده بود گردن تو را بزنم! فرمود: چنین کارى را مى کردى؟ خالد گفت: آرى بخدا قسم، اگر قبل از سلام نماز نگفته بود «مکن» تو را مى کشتم.
    حضرت فرمود: اى بى مادر، دروغ مى گویى! آنکه چنین کارى مى کند باید از تو شجاع تر باشد.
    سپس حضرت از جا برخاست و فقط با دو انگشت سبابه و وسط گلوى خالد را گرفت و چنان فشار داد که فریاد وحشتناکى کشید و نزدیک بود چشمانش بیرون آید، و مردم به وحشت افتادند بطورى که هرکس در فکر خود بود. خالد هم دست و پا مى زد و قدرت حرف زدن نداشت.
    سپس حضرت لباس خالد را گرفت و او را به دیوار کوبید و خطاب به عمر
    فرمود: اى پسر صهاک، بخدا قسم اگر عهد و پیمانى از جانب پیامبر نبود و اگر نوشته ى ثبت شده اى از جانب پروردگار نبود مى دانستى که کدامیک از ما لشکر ضعیفتر و تعداد کمترى داریم.
    سپس حضرت خالد را گرفت و بر زمین زد و بر روى سینه اش نشست و شمشیرش را برداشت تا او را بکشد. تمام اهل مسجد جمع شدند تا خالد را از دست آنحضرت رهایى دهند ولى نتوانستند. عمر گفت: «بخداى کعبه قسم او را مى کشد»! لذا سراغ عباس فرستادند. عباس آمد و او را به حق قبر پیامبر صلى الله علیه و آله قسم داد که او را رها کند، و حضرت او آزاد کرد.
    سپس حضرت سراغ عمر آمد و یقه ى او را گرفت و فرمود: اى پسر صهاک، بخدا قسم اگر نبود عهدى از جانب پیامبر و دستورى از جانب خداوند مى دانستى که کدامیک از ما کم یاورتر و نفراتمان کمتر است.
    سپس حضرت به خانه رفتند. در اینجا سلمان و ابوذر و مقداد و بنى هاشم آمدند و شمشیرها را کشیدند و خطاب به مردم گفتند: «بخدا قسم، دست برنمى دارید تا آنکه سخن بگوید و اقدام کند». مردم نیز مضطرب شدند و فتنه اى بپا شد.
    از سوى دیگر زنان بنى هاشم بیرون آمدند و فریاد برآوردند و گفتند: اى دشمنان خدا، چه زود دشمنى خود را با پیامبر و اهل بیتش آشکار کردید، و بارها همین نیت را نسبت به پیامبر داشتید ولى نتوانستید. دیروز نسبت به دخترش تصمیم قتل گرفتید و امروز مى خواهید برادر و پسر عمو و جانشین و پدر فرزندانش را بکشید. بخداى کعبه قسم، دروغ مى گویید. هرگز به قتل او دست نخواهید یافت.
    بعد از این جریانات که مردم ترسیدند فتنه ى عظیمى بپا شود ابوبکر به عمر گفت: این مشورت وارونه ى تو بود. گویا من این مناظر را پیش چشمانم مى دیدم، ولى خدا را بر سلامتمان شکر کن!
    بدین صورت توطئه ى قتل حضرت خنثى شد ولى این بار آبروى ظاهرى غاصبین بکلى از بین رفت واتمام حجتى قوى بر همگان شد که غاصبین تا کجا را تصمیم گرفته اند.

    سمعاني از علماي بزرگ اهل سنت در اين زمينه مي نويسد :
    وروى عنه (يعقوب الرواجني شيخ البخاري) حديث أبي بكر رضي اللّه عنه : أنّه قال : «لا يفعل خالد ما أمر به». سألت الشريف عمر ابن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الأثر فقال : كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليّاً ، ثم ندم بعد ذلك ، فنهى عن ذلك.:
    روايت کرده است از وي يعقوب رواجني ماجراي ابو بکر را که گفت خالد آنچه را که به وي دستور دادم انجام ندهد.
    مي گويد از سيد عمر بن ابراهيم الحسيني در کوفه از معني اين جمله سوال کردم .پس گفت ابوبکر دستور داده بود به خالد بن وليد که علي را بکشد پس از اينکار پشيمان شده و از آن نهي کرد.{ الأنساب :3/95، ط. دار الجنان ـ بيروت و6/170، نشر محمد أمين دمج - بيروت - 1400 هـ}
    و جالب اين است که سمعاني بعد از نقل حديث سکوت مي کند . و اين نشان مي دهد که صحت روايت در نزد او تمام بوده است و گر نه بايد روايت را نقد و رد مي کرد.

    منابع: کتاب اسرار خاندان محمد(ص)، سلیم بن قیس؛ترجمه مهدی صبلغی: ص 388،/ علل الشرایع: ص ۱۹۰./ الخرائج: ج ۲ ص ۷۵۷./ احتجاج طبرسى: ج ۱ ص ۸۹./ بحار الانوار: ج ۲۹ ص ۱۲۵، ۱۳۲، ۱۳۶، ۱۵۹؛ج28،ص309 مراجعه شود.



  5. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود