جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت د

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    125
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1

    نیشخند آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت د




    آيا روايت «فاقتدوا باللذين بعدي أبوبكر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
    سؤال كننده : يزدان

    پاسخ :

    در رابطه با حديث جعلي «اقتدا» که از احاديث مشهور نزد اهل سنت محسوب مي گردد و آن را به عنوان يکي از فضايل شيخين (ابوبکر و عمر) به شمار مي آورند به حول وقوه الهي با تحقيقي که در ذيل مي آيد در دو بخش (پاسخ اجمالي و تفصيلي)جعلي وغير قابل اعتبار بودن آن را اثبات مي نمائيم :

    پاسخ اجمالي :

    1 اين روايت از حيث سندي کاملا غير قابل اعتماد است

    2 . اگر اين روايت صحت مي داشت زود تر از همه خودشان در سقيفه براي اثبات خلافتشان به آن ستدلال مينمودند .

    3 . اين روايت از ساخته هاي گروه بکريّه است که در صدد تراشيدن فضائل براي ابوبکرند .

    4 .با توجه به اين که اهل سنت براي اثبات خلافت و زمامداري از رسول خدا صلي الله عليه و آله هيچ دليل مستندي نداشته و فقط « اجماع»را دليل براي اثبات خلافت ابوبکر مي دانند لذا اين روايت قابل استناد نمي باشد.

    5 . با توجه به روايت «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه» حضرت زهراء و امير المومنين سلام الله عليهما و جمع کثيري از صحابه مانند جناب سلمان و جناب ابوذر و جناب مقداد و ...هرگز به اين روايت عمل نکرده اند .

    6. ابوبکر و عمر در بسياري از احکام و افعال با يکديگر اختلاف داشته اند که با توجه به اين حديث تناقض شديد ايجاد مي شود .

    7 . چگونه مي توان به ابوبکر و عمري اقتداء نمود که در بسياري از احکام شريعت جاهل بوده اند و براي رفع مشکل به اميرالمومنين مراجعه مي نموده اند؟

    8 .لازمه اين حديث اثبات عصمت براي ابوبکر و عمر است. در حالي که هيچ مسلماني قائل به چنين سخني نيست

    9. بر فرض محال که چنين روايتي از رسول خدا صادر شده باشد فقط در مورد خاصي و درقضيه معيني بوده است.

    10 . همان طور که در بعضي متون شيعي لفظ ابوبکر در حالت جرّي ( ابي بکر )آمده است احتمالا اصل روايت هم اين چنين بوده باشد که در اين صورت قضيه کلا شکل ديگري پيدا خواهد کرد .


    پاسخ تفصيلي :

    بررسي سندي روايت :

    1 . بخاري و مسلم اين روايت را در کتاب صحيح خود ذکر نکرده اند که اين خود دليلي بر ضعف اين روايت است ؛ چرا كه برخي از علماي اهل سنت، بسياري از رواياتي را كه در فضائل اميرالمومنين علي بن أبي طالب عليهما السلام وسايراهل بيت عليهم السلام نقل شده است را صرفا به اين دليل كه بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند ، رد نموده و از درجه اعتبار ساقط مي نمايند.به عنوان مثال ابن تيميه مي گويد : چون به آن اندازه که براي ابوبکر نص و اجماع ثابت شده در صحيحين آمده براي ( حضرت ) علي نيامده پس خلافت ابوبکر اثبات مي گردد .

    لأن النص والإجماع المثبتين لخلافة أبي بكر ليس في خلافة على مثلها فإنه ليس في الصحيحين ما يدل على خلافته وإنما روى ذلك أهل السنن

    منهاج السنة ، ج4 ، ص388 .

    و يا در جاي ديگر دليل عدم صحت روايت صادره از رسول خدا که «امت من هفتاد و سه يا هفتاد و دو فرقه مي‌شوند» را عدم وجود آن در صحيحين دانسته و مي گويد :

    أن حديث الثنتين والسبعين فرقة ليس في الصحيحين

    منهاج السنة ، ج5 ، ص249 .

    و ... .

    2. اين روايت با سند هاي مختلف توسط جمعي از صحابه (حذيفه بن يمان - عبدالله بن مسعود - ابودردا - انس بن مالک - عبدالله بن عمر- جده عبدالله بن ابي الهذيل ) وارد شده ؛ ولي معتبر ترين آنها روايت حذيفه و ابن مسعود مي باشد که ما با بحث سندي ، ضعف آنها را روشن مي سازيم :

    طريق اول حديث حذيفة:

    1 - تمام رواياتي که از طريق حذيفه بن يمان نقل شده ، در سلسله سند خود «عبدالملک بن عمير» واقع شده است که در کتب رجال اهل سنت با اين تعبيرات از او ياد شده :«رجل مدلس» «ضعيف جدا»،«کثير الغلط»،«مضطرب الحديث جدا»،«مخلّط»،«ليس بحافظ».
    به عنوان مثال : مزي در تهذيب الکمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره او آورده اند :

    وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته .

    احمد بن حنبل گفته: احاديث عبدالملک بن عمير، بسيار مضطرب ودگرگون است و روايات او در كتب روايي نيز اندك مي باشد.

    ( تهذيب الكمال - المزي - ج 18 - ص 373و تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 6 - ص 365 )

    و ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره او آورده است:
    وروى إسحاق الكوسج ، عن يحيى بن معين قال : مخلّط . وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته ، ما أرى له خمس مئة حديث ، وقد غلط في كثير منها . وذكر إسحاق الكوسج عن أحمد ، أنه ضعفه.

    اسحاق کوسج از يحيي بن معين نقل کرده است که او با اين كه روايت كم از او نقل شده ولي همان روايات مضطرب و مشوش مي باشد و علاوه مخلّط نيز بوده و احاديث صحيح را با ضعيف به هم مي آميخته است و احمد بن حنبل نيز او را تضعيف نموده است.
    ( سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 5 ص 440 )
    هم چنين ذهبي از ابوحاتم نقل كرده: عبد الملك بن عمير لم يوصف بالحفظ »
    ...عبد الملک بن عمير جزو حافظين به شمار نمي آيد .

    ( سير اعلام النبلاء - ذهبي ج 5 ص 440 )

    خوارزمي از علماي اهل سنت در باره او اين چنين آورده است :«او همان کسي است که عبدالله بن يقطر و يا قيس بن مسهر صيداوي را که سفير و نماينده حسين بن علي عليهما السلام به سوي مردم کوفه بود، شهيد كرد و به دستور ابن زياد او را از بالاي دارالاماره به زير انداخت و در حالي که هنوز جان ورمق در کالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نکوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم.»

    ( مقتل الحسين عليه السلام خوارزمي ص185 )

    از سوي ديگر همين عبد الملک بن عمير حديث را مستقيماً از ربعي بن حراش نشنيده و ربعي بن حراش نيز مستقيما از حذيفه بن يمان نشنيده است . مناوي در اين رابطه مي گويد:

    عبد الملک لم يسمعه عن ربعي و ربعي لم يسمع من حذيفه...

    عبد الملک اين حديث را از ربعي و ربعي از حذيفه نشنيده است...

    ( فيض القدير- ج2 ص56- الانساب حنظلي- ج4-ص251 )

    طريق دوم حديث حذيفة:

    2 - در روايت ديگري که از طريق حذيفه بن يمان وارد شده است اشخاص زير آمده اند:

    1-«سالم بن علاء مرادي» که ذهبي در باره وي مي نويسد:

    ضعفه ابن معين ، والنسائي

    ابن معين و نسائي او را تضعيف کرده اند.

    ( ميزان الاعتدال - الذهبي ج2 ص112 )

    و ابن حجر در باره او مي نويسد :

    قال الدوري عن ابن معين ضعيف الحديث

    دوري از ابن معين نقل کرده است که او ضعيف الحديث است.

    ( تهذيب التهذيب - ابن حجر ج 3 ص 381 )

    2- « عمر بن هرم » که ذهبي در ميزان الاعتدال در باره او آورده است:

    عمرو بن هرم ضعفه يحيى القطان .

    عمرو بن هرم را يحيي بن قطان تضعيف نموده است.

    ( ميزان الاعتدال - ج3 ص 291 )

    3-« وکيع بن جراح » که او را « مقدوح» (مورد قدح و خدشه)دانسته اند .

    ...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابيه : ...سمعت ابي يقول : ابن مهدي اکثر تصحيفا من وکيع ، و وکيع اکثر خطا من ابن مهدي ، و وکيع قليل التصحيف ...و سمعت ابي يقول : اخطا وکيع في خمس مائه حديث .

    وکيع ازابن مهدي پرغلط تر و رواياتش کم است...وکيع در پانصد حديث اشتباه کرده است.

    ( تهذيب الکمال ج30 ص471 به نقل از العلل: ج1 ص14 و ص 127 )

    4- همچنين غلام « ربعي بن حراش » که ابن حزم تصريح به مجهول بودن او نموده و او را هلال ناميده اند که او نيز مجهول است :

    قال ابن حزم : و قد سمي بعضهم المولي فقال : هلال مولي ربعي و هو مجهول لا يعرف من هو اصلا

    هلال غلام ربعي مجهول است و کسي او را اصلا نمي شناسد .

    ( الاحکام في اصول الاحکام- ج2ص243 )

    بررسي طريق ابن مسعود:

    3- و اما روايتي که از طريق « ابن مسعود » نقل شده ، نكات ذيل قابل توجه است :

    الف : ترمذي تصرح نموده و گفته :

    هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث ابن مسعود لا نعرفه الا من حديث يحيي بن سلمه بن کهيل و يحيي بن سلمه يضعف في الحديث .

    اين حديث (حديث اقتدوا) حديث غريبي است كه فقط از طريق يحيي بن سلمه نقل شده است و او در نقل حديث ضعيف است.

    صحيح ترمذي ج5 ص672

    ب : در همين سلسله سند « يحيي بن سلمه بن کهيل » است که :

    ابن حجر در لسان الميزان مي گويد:

    ضعفه يحيى بن معين
    يحيي بن معين او را تضعيف نموده است.

    لسان الميزان - ابن حجر - ج 7 - ص 431
    ابن حجر در لسان الميزان آورده است :
    يحيى بن سلمة بن كهيل بالتصغير الحضرمي أبو جعفر الكوفي متروك

    او شخصي متروک است (احاديث او بايد ترك شود و نقل نشود و يا مورد عمل قرار نگيرد).
    تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 - ص 304
    ذهبي در ميزان الاعتدال گفته است :

    يحيى بن سلمة بن كهيل . عن أبيه . قال أبو حاتم وغيره : منكر الحديث . وقال النسائي : متروك . وقال عباس ، عن يحيى : ليس بشئ ، لا يكتب حديثه .

    يحيي بن سلمه بن کهيل منکرالحديث است و نسائي گفته : متروک است . و عباس از يحيي نقل کرده است : قابل اعتناء نيست و حديثش ارزش نوشتن ندارد .
    ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 4 - ص 381

    ج : و نيز در همين سلسله سند « اسماعيل بن يحيي بن سلمه» که مزي در تهذيب الکمال آورده است :

    متروك الحديث.

    متروک الحديث است .

    ( تهذيب الكمال - المزي - ج 3 - ص 212 213 )

    ذهبي در ميزان الاعتدال آورده است :

    قال الدارقطني : متروك .
    دار قطني گفته است : او متروک الحديث است .

    ( ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 1 - ص 254 )
    علاء الدين مغلطاي در اکمال تهذيب الکمال آورده است :

    إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الكوفي . قال أبو حاتم بن حبان : لا تحل الرواية عنه وقال أبو الفتح الأزدي ، فيما ذكره ابن الجوزي : متروك الحديث. إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي متروك.
    ...ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جايز نيست... به نقل از ابن جوزي اومتروک الحديث است.

    ( إكمال تهذيب الكمال في أسماء الرجال - علاء الدين مغلطاي - ج 2 - ص 208)
    و نيز ابن حجر در تهذيب التهذيب و تقريب التهذيب آورده است :

    إسماعيل بن يحيى بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي . قال الدارقطني متروك . ونقل ابن الجوزي عن الأزدي أنه قال متروك.

    ... دار قطني گفته است : اومتروک الحديث است .

    ( تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 - ص 100 و تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 1 - ص 293 )
    د : و نيز در همين سلسله سند « ابراهيم بن اسماعيل بن يحيي » آمده است که در باره او گفته اند :

    1-« لين ، متروک ، ضعيف ، مدلس ، قال الذهبي : لينه ابو زرعه و ترکه ابوحاتم.»

    او شخصي بي مبالات، متروک ، ضعيف و حيله گري در نقل حديث مي كند، ذهبي در باره او گفته است : ابو زرعه او را بي مبالات دانسته و ابوحاتم احاديث او را طرد كرده است.

    ( ميزان الاعتدال ج1 ص 20 المغني - ج 1 - ص 10 )

    2-« و قال العقيلي عن مطين :کان ابن نمير لا يرضاه و يضعفه و قال : روي احاديث مناکير. قال العقيلي : و لم يکن ابراهيم هذا بقيم الحديث. »

    عقيلي از مطين نقل مي کند که:ابن نمير از روايات او راضي نبود و او را تضعيف مي نمود و مي گفت که او احاديث نا شناخته نقل مي کرد.عقيلي مي گويد: حديث ابراهيم ارزشي نداشت.

    ( تهذيب التهذيب ج1 ص 106 )

    بررسي طريق انس بن مالك :

    4- و اما حديث از طريق «انس»در همه سندهاي آن افرادي چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دليل وجود دارند:« عمرو ين هرم» که قبلا وضعيت وي مشخص گرديد.

    در باره « عمر بن نافع» آمده است :

    «حديثه ليس بشيء» ، «لا يحتج بحديثه»

    «حديث او قابل اعتنا نيست»، « به حديث او احتجاج نمي شود»

    ( الکامل - ج5- ص 1703- تهذيب التهذيب ج1 ص 499)

    در باره « حماد بن دليل » گفته اند :

    « من الضعفاء » ، « ضعفه ابو الفتح الازدي و غيره » ، « و ابن الجوزي في الضعفاء»

    المغني في الضعفاء ج1 ص 189 - ميزان الاعتدال ج1- ص 590 - هامش تهذيب الکمال ج7 ص236


    دنباله دارد

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    125
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1

    نیشخند دنباله بحث بالا




    بررسي طريق عبد الله عمر:

    5- و اما حديث از طريق « عبدالله بن عمر» : در تمام سندهايي که در کتب اهل سنت از طريق وي نقل کرده اند ، پس از آن با تعبيرات مختلف روايت او را از درجه اعتبار ساقط کرده اند، نظير اين موارد :

    حديث اقتدوا باللذين من بعدي . وهذا غلط ، وأحمد لا يعتمد عليه .
    حديث اقتدوا باللذين من بعدي أبى بكر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا يعتمد عليه .
    حديث اقتدوا اشتباهي است كه احمد بن حنبل به آن اعتماد نمي کرد.

    ميزان الاعتدال – ذهبي - ج1 - ص 105 - لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 - ص 188
    ان حديث عبدالله بن عمر هذا باطل بجميع طرقه...

    اين حديث عبدالله بن عمر از همه طرقش باطل است...

    لسان الميزان –ج 5 – ص 237

    بررسي طريق جده عبد الله بن ابي هذيل:

    6- و اما حديث « جده عبدالله بن ابي هذيل» : در اين حديث فقط اکتفاء مي کنيم به کلام حافظ ابن حزم :

    و اما الروايه: اقتدوا... فحديث لا يصح لانه مروي عن مولي لربعي مجهول

    و اما روايت اقتدوا... حديث غير صحيح است چون از غلام ربعي نقل شده که مجهول است .

    الاحکام – ج 6 – ص809

    بررسي دلالي روايت

    پس از بررسي سندي حديث اقتداء لازم است مطالبي در رابطه با دلالت حديث نيز داشته باشيم :

    1- اهل سنت بر اين عقيده هستند که حضرت رسول صلي الله عليه و آله كسي را براي خلافت و زمامداري بعد از خود نصب نكرده است و خلافت براي ابوبکر را نيز از راه «اجماع» ثابت مي کنند. وتنها گروهي از متعصبين اهل سنت که «بکريّه» ناميده مي شوند از روي تعصب نسبت به ابوبکر دست به جعل و وضع فضايل براي وي مي زنند.

    حافظ ابن جوزي در اين باره مي گويد :

    قد تعصب قوم لا خلاق لهم يدعون التمسک بالسنه قد وضعوا لابي يکر فضائل ...

    گروهي بي اهميت که مدّعي تمسک به سنت مي باشند از روي تعصب دست به جعل فضائل براي ابوبکر زده اند .

    الموضوعات – ج 1 – ص303 .

    ابن ابي الحديد معتزلي در باره گروه «بکريّه» مي گويد : « و چون بکرّيه ديدند که شيعيان چه مي کنند ( منظورش رواياتي است که شيعيان از خود اهل سنت در فضائل امير المومنين عليه السلام دال بر امامت آن حضرت نقل مي کنند) آنها نيز در مقابل براي ابوبکر به جعل روايات روي آوردند. به عنوان مثال : در برابر «حديث اخوّت» که در شان اميرالمومنين عليه السلام است حديث

    « لو کنت متخذا خليلا »

    را در شان ابوبکر، و در برابر حديث « قلم و دوات» حديث ديگري ساختند که :

    « ايتوني بدواه و بياض اکتب فيه لابي بکر کتابا لا يختلف عليه اثنان »

    و نيز مطالبي ديگر چون

    « يابي الله و المسلمون الا ابابکر»

    و يا (روايتي که خداوند به ابوبکر فرموده است)

    « انا راض عنک فهل انت عني راض ؟»

    اي ابوبکر! من از تو راضي هستم آيا تو هم از من راضي هستي ؟

    شرح ابن ابي الحديد-ج11- ص48 .

    لذا با توجه به نکات فوق حديث «اقتداء» نيز مي تواند از مجعولات همين گروه باشد.

    2- با توجه به اين که از ضروريات تاريخ است که حضرت صديقه طاهره زهراي مرضيه سلام الله عليها « فارقت الدنيا ولم تبايع ابابکر» ( دنيا را ترک گفت وحال آن که با ابوبکر بيعت نکرد) و نيز از مسلمات تاريخ است که امير المومنين عليه السلام نيز نه تنها که همسرش حضرت زهرا را امر به بيعت نکرد ؛ بلکه خود نيز بيعت نکرد و حال آ ن که آن حضرت به خوبي مي دانست که:مَنْ مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

    صحيح مسلم، مسلم النيسابوري ، ج3 ، ص1478و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج8 ، ص156 و مجمع الزوائد، ج5 ،‌ ص218 و مشكاة المصابيح، ج2 ، ص1088و سلسلةالأحاديث الصحيحة، ج2 ، ص715 .

    مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

    مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج4 ، ص96 و مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ، ج5 ،‌ ص218 و مسند الطيالسي ، الطيالسي ، ص295 و الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج7 ، ص49 وحلية الأولياء، ج 3 ،‌ ص22.

    و يا جمع ديگري از صحابه چون جناب سلمان ، جناب ابوذر، جناب مقداد ، جناب عمار و زبير و سعد بن عباده و... نيز بيعت نکردند واين به معناي عدم اقتداء به ابوبکر و عمر مي باشد ؛ از اين رو بايد اهل سنت ونيز جاعلان و وضع کنندگان روايت اقتداء اين تناقض شديد را پاسخ گويند.

    3- ديگر اين که ابو بکر و عمر در بسياري از احکام و افعال با يکديگر اختلاف داشته اند حال چگونه اقتداء به هر دو نفر که در احکام و افعال با هم اختلاف داشته اند امکان پذير است. به عنوان مثال :

    الف : ابوبکر قائل به جواز متعه بود در حالي که عمر با آن مخالف بود و از آن نهي کرده و تهديد به مجازات مي نمود.

    ب : عمر از ارث بردن عجم ها ممانعت مي ورزيد مگر کسي که در ميان عرب ها به دنيا آمده باشد ؛ اما ابوبکر در اين زمينه هيچ گونه مخالفتي نداشت .آن گاه بعد از آن دو عثمان آمده و با رويه و رفتار هر دو خليفه قبل از خود در بسياري از اقوال واحکام وآداب ديني مخالفت ورزيد که تمام اين موارد در کتاب هاي فقه واصول اهل سنت موجود است.

    حال اگر حديث «اقتداء» صحيح باشد لازم خواهد بود که حکم به ضلالت و گمراهي همه آنها نمود.

    4- آنچه مشهور مي باشد اين مطلب است که عمر و ابوبکر نسبت به بسياري از مسائل اسلامي فقهي و اصولي و حتي در معناي بعضي از الفاظ قرآن کريم جاهل بودند و براي فهم آنها به امير المومنين عليه السلام مراجعه مي نمودند حال با اين توصيف آيا ممکن است که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله امر به اقتداء به چنين اشخاصي نموده باشد و از ديگران خواسته باشد که نسبت به اوامر ونواهي آن دو نفر به طور مطلق تابع باشند؟

    5- حديث «اقتداء» با اين لفظ مقتضي عصمت ابو بکر و عمر وعدم صدور هر گونه خطا و لغزشي از آن دو مي باشد و اين در حالي است که هيچ يک از مسلمانان قائل به چنين سخني نيست.

    6- اگر حديث « اقتداء» صحت مي داشت و واقعا از رسول خدا صلي الله عليه وآله در شان آن دو نفر صادر گرديده مي بود خود ابوبکر و عمر در روز سقيفه براي اثبات خلافت خود به آن تمسک مي نمودند در حالي که در هيچ يک از کتاب هاي حديث و تاريخ چنين مطلبي نمي يابيم:

    بلکه ابوبکر را در روز سقيفه مي بينيم که مي گويد :

    با يعوا اي الرجلين شئتم يعني ابا عبيده و عمر بن خطاب .

    با هر کدام از اين دو نفر ابو عبيده وعمر بن خطاب که خود مي خواهيد بيعت کنيد.

    صحيح بخاري – باب فضل ابوبکر – مسند احمد ج 1- ص56- تاريخ طبري – ج3 – 309 - السيره الحلبيه – ج3 – ص 386و...

    و يا در همان جا رو به ابو عبيده کرده و مي گويد :

    امدد يدک ابايعک .

    دستت را بده تا با تو بيعت کنم .

    الطبقات الکبري – ج3 –ص 128 – مسند احمد - ج1 ص 35 – السيره الحلبيه - ج3 – ص386

    و يا ابوبکر را بعد از بيعت براي خلافت مي بينيم که مي گويد :

    اقيلوني اقيلوني فلست بخيرکم و علي بن ابي طالب فيکم .

    مرا رها کنيد ، مرا رها کنيد ، که من بهترين شما نيستم و حال آن که علي بن ابي طالب در ميان شماست.

    الامامه و السياسه – ج1 – ص 14 – الصواعق المحرقه – ص 30 – الرياض النضره ج1 –ص 175 – کنز العمال – ج3 – ص 302 .

    و نيز عمر را بعد از بيعت براي ابوبکر مي بينيم که مي گويد :

    کانت بيعه ابي بکر فلته وقي الله المسلمين شرها فمن عاد الي مثلها فاقتلوه .

    بيعت ابوبکر لغزشي بود که خداوند شرّش را مرتفع سازد واگر کسي دوباره چنين خطايي مرتکب شد او را بکشيد.

    صحيح بخاري – ج5 – ص208- الصواعق المحرقه – ص 5 – تاريخ الخلفاء – ص67 .

    احتمالات موجود در باره روايت :

    1- احتمال قوي وجود دارد که در روايت « اقتداء» تحريف در لفظ صورت گرفته باشد ؛ به اين معنا که که با توجه به روايتي که در بعضي از متون شيعه وارد گرديده اين روايت به اين شکل نقل شده که :

    اقتدوا باللذين من بعدي ابابکر و عمر

    تلخيص الشافي ج3 – ص35 .

    يعني پيامبر ابوبكر و عمر را مورد خطاب قرار داده و فرموده است: اي ابوبكر و اي عمر ، بعد از من به دو جانشين من (قرآن و عترت) اقتدا كنيد

    توضيح مطلب اين كه بر خلاف متون اهل سنت که «ابي بکر»( در حالت جرّي)آمده در بعضي متون شيعه «ابابکر» در (حالت نصبي) آمده ؛ که در اين صورت ابابکر و عمر به عنوان منادا آمده و آن دو نفر را مورد امر قرار داده به اين صورت که : رسول اکرم صلي الله عليه وآله عموم مسلمانان را يک جا با جمله « اقتدوا» اما ابوبکر وعمر را مخصوصا مورد امر قرار مي دهد ؛ اما به چه چيزي امر مي فرمايد ؟ جواب : به کتاب و عترت يعني همان دو ثقل اکبر و اصغري که همواره آن حضرت مردم را به اقتداء و تمسک به آن دو امر مي فرمود و چه کساني از ابوبکر و عمر براي امر به اين دو مهم سزاوارترند؟

    2- بعضي علماء گفته اند: احتمال دارد سبب صدور اين روايت قضيه خاصي در مورد معيني بوده است که : پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله در مسيري مي رفته اند و ابوبکر و عمر مقداري عقب تر پشت سر حضرت حرکت مي کرده اند آنگاه به بعضي ديگر که قصد داشته اند مسير راه را بدانند فرموده که پشت سر آن دو نفر بيايند تا راه را گم نکنند. که در اين صورت روايت به اين اطلاقي که اهل سنت استفاده کرده اند نخواهد بود و هيچ ربطي به امر خلافت نخواهد داشت . و از اين قبيل اتفاقات نظاير متعددي روي داده است که هر کدام در موردي که ربطي به موضوع خلافت نداشته .

    3- در بعضي طرق روايت « اقتداء» ازاهل سنت اضافه اي دارد که ديگر آن موارد را حذف کرده و نمي آورند و آن چهار مورد است :

    الف: واهتدوا بهدي عمار.

    مسند احمد ج5 ص385

    ب : و تمسکوا بعهد ابن ام عبد.

    مسند احمد ج5 ص385

    ج: اذا حدثکم بن ام عبد فصدقوه.

    ميزان الاعتدال ج6 ص660-تهذيب التهذيب ج6ص385 .

    د : ما حدثکم ابن مسعود فصدقوه.

    صحيح ترمذي باب مناقب ابي بکر و عمر .

    که در صورت اقتداء ويا اهتداء و يا تمسک به هر کدام از اين اشخاص قضيه شکل ديگري پيدا خواهد کرد که صورت مسئله اشکالات عديده ديگري پيدا خواهد نمود و قضيه را براي اهل سنت پيچيده تر خواهد کرد به شکلي که بهتر خواهد بود با تمام بررسي هاي سندي و متني و مدلولي که تا کنون ذکر گرديد از اين حديث به طور کلي دست کشيده ويا لوازم ان را بپذيرند که در آن صورت نه تنها که فضيلتي براي آن دو نفر نخواهد بود بلکه نوعي اشاره به عدم فضيلت آن دو خواهد داشت .

    به عنوان مثال آيا اهل سنت به ارشادات و سيره عمار ياسر نيز اقتداء خواهند کرد ؟ کسي که از بيعت با ابوبکر تخلف ورزيد و به عبد الرحمن بن عوف در باره ي قصه ي شوراي سقيفه فرمود : « اگر مي خواهي مسلمانان دچار اختلاف نشوند با علي بن ابي طالب بيعت کنيد. »

    تاريخ طبري ج3 ص297-الکامل ج3ص37-العقدالفريدج2ص182 .

    و يا کسي که وقتي با عثمان بيعت صورت گرفت فرمود : « اي گروه قريش ! و چون شما هر بار در مقابل اهل بيت پيامبرتان قرار گرفتيد و با ديگران بيعت کرديد من از خداوند مي ترسم که اين امر را از شما باز پس گرفته و به ديگران ببخشد کما اين که شما از اهلش گرفتيد و در غير اهلش قرار داديد.»

    مروج الذهب-ج2ص342 .

    آري ! عمار همان کسي است که رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره او فرمود

    عمار تقتله الفئه الباغيه

    عمار را گروه طغيانگر فاسد مي کشد

    المسند ج2 ص164- تاريخ طبري ج4 ص 2وج4 ص28- طبقات ابن سعد ج3 ص 253-الخصائص ص133 –المستدرک ج3 ص 378 – عمده القاري ج24 ص 192 – کنز العمال ج 16ص143

    ويا در جاي ديگر در باره عمار فرمود :

    و من عادي عمارا عاداه الله .

    هر کس باعمار دشمني ورزد خداوند با او دشمني ورزد

    الاصابه ج2ص506– الاستيعاب ج3ص1138– کنزالعمال– ج13ص298- انسان العيون– ج2ص265

    به راستي ! چرا پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم امر به اقتداء عمار ياسر و سير در مسير او مينمايد ؟ چون قبلا به او فرموده بود :

    يا عمار ! ان رايت عليا قد سلک واديا و سلک الناس کلهم واديا غيره فاسلک مع علي فانه لن يدليک في ردي و لن يخرجک من هدي ... يا عمار ! ان طاعه علي من طاعتي و طاعتي من طاعه الله عزوجل .

    اي عمار! اگر علي را در راهي و تمام مردم را در راه ديگري يافتي دنبال رو علي باش که او هرگز تو را از طريق هدايت خارج نمي سازد ... اي عمار! همانا اطاعت علي اطاعت من واطاعت من اطاعت خداوند عزّ و جلّ است.

    تاريخ بغداد- ج13 ص186 – کنز العمال – ج12 ص 212 – فرائد السمطين ج1ص178 - المناقب خوارزمي – ج57 ص124.

    موفق باشيد

    گروه پاسخ به شبهات

    مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود