صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درک حضور، راز عصمت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما درک حضور، راز عصمت




    سلام ،
    نمیدونم تا الان به این عبارت برخورد کردین یا نه ؟! ولی وقتی اولین بار من این عبارت رو دیدم و معنی اش رو فهمیدم خیلی روم اثر گذاشت
    تا الان فکر کردین که اگه هر لحظه بدونیم که خدا داره ما رو یبینه چقدر از گناها رو انجام نمیدیم یا چقدر تو انجام یه کار خوب عجله میکنیم ؟
    من فکر میکنم که اشکال ما آدما همینه ، این که یادمون میره که خدا ، نزدیکترین کسمونه ، همیشه ما رو میبینه و حواسش به ما هست ، وقتی این موضوع یادمون میره اونوقت خیلی راحت گناه می کنیم : دروغ میگیم ، غیبیت میکنیم ، رشوه میدیم ، دعوا میکنیم و ....
    حالا جالبترش اینجاست که ما ، هم حضور همیشگیه خدا رو فراموش میکنیم و هم حضور دائمی اولیائش رو ، یادمون میره که هر کاری که میکنیم داره از نظر خدا و پیامبر و امامامون رد میشه ، و این وسط شیطان هم خیلی به این فراموشکاری کمک میکنه و وقتی به بدی کارمون پی میبریم حسابی شرمنده میشیم و اینجاست که میگن گناه نکردن راحتتر از توبه کردنه
    و اینجا بود که من به این نتیجه رسیدم که الکی نیست که میگن فقط 14 نفر معصوم اند

    من یه راهی که به نظرم میرسه همون آغاز هر کاری با بسم الله الرحمن الرحیم هه ، آدم وقتی یاد بگیره هر کاری رو با نام و یاد خدا شروع کنه باعث میشه که هر لحظه یادش بیاد که خدا حاضره و اونو میبینه و دیگه نمیتونه کار گناه رو با نام خدا شروع کنه ، مثلا نمیتونه بگه به نام خدا دروغ میگم یا بگه به نام خدا دعوا میکنم
    دوست دارم بدونم نظر شما راجع به این موضوع چیه و چی کار کنیم تا همیشه خدا و اولیائش رو تو زندگیمون و لحظه لحظه مون حی و حاضر ببینیم و از یادشون غافل نشیم؟
    راستی یه دفعه یه دوستی میگفت که اگه خدا تو رو یه روز آزاد بذاره و بگه هر کاری میخوای بکنی بکن ، من هیچ مجازاتی برات نمینویسم ، اونوقت تو چی میکنی؟ آیا اون چیزایی که تو روزای معمولی ات گناه بود رو تو این یه روز انجام میدی یا نه ؟
    کمی که فکر کردم دیدم جواب این سوال میشه همون جوابی که برای یه سوال دیگه باید بدیم : برای گرفتن پاداش کار خوبی رو انجام میدیم ؟ برای ترس از عذاب از یه کار دوری میکنیم؟ یا فقط به فکر رضایت خداییم و حتی اگه مجازاتی در کار نباشه باز هم ما کاری رو میکنیم که رضایت خدا رو به همراه داشته باشه ؟
    نظرتو نو راجع به این موردم بگید ، بگید از نظر شما چه عملی اثرگذارتره ، و نحوه فکر کردن به دلیل انجام یه کار ، چه اثری توی زندگیمون میتونه داشته باشه؟ و تا حالا شده کاری کنید که تو اون فقط به فکر رضایت خدا باشین ؟
    منتظرم

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمانی نمایش پست
    سلام ،
    نمیدونم تا الان به این عبارت برخورد کردین یا نه ؟! ولی وقتی اولین بار من این عبارت رو دیدم و معنی اش رو فهمیدم خیلی روم اثر گذاشت:rose:
    تا الان فکر کردین که اگه هر لحظه بدونیم که خدا داره ما رو یبینه چقدر از گناها رو انجام نمیدیم یا چقدر تو انجام یه کار خوب عجله میکنیم ؟ :gig:
    من فکر میکنم که اشکال ما آدما همینه ، این که یادمون میره که خدا ، نزدیکترین کسمونه ، همیشه ما رو میبینه و حواسش به ما هست ، وقتی این موضوع یادمون میره اونوقت خیلی راحت گناه می کنیم : دروغ میگیم ، غیبیت میکنیم ، رشوه میدیم ، دعوا میکنیم و ....
    حالا جالبترش اینجاست که ما ، هم حضور همیشگیه خدا رو فراموش میکنیم و هم حضور دائمی اولیائش رو ، یادمون میره که هر کاری که میکنیم داره از نظر خدا و پیامبر و امامامون رد میشه ، و این وسط شیطان هم خیلی به این فراموشکاری کمک میکنه :motehayer: و وقتی به بدی کارمون پی میبریم حسابی شرمنده میشیم و اینجاست که میگن گناه نکردن راحتتر از توبه کردنه :motehayer:
    و اینجا بود که من به این نتیجه رسیدم که الکی نیست که میگن فقط 14 نفر معصوم اند :moshtagh::rose:

    من یه راهی که به نظرم میرسه همون آغاز هر کاری با بسم الله الرحمن الرحیم هه ، آدم وقتی یاد بگیره هر کاری رو با نام و یاد خدا شروع کنه باعث میشه که هر لحظه یادش بیاد که خدا حاضره و اونو میبینه و دیگه نمیتونه کار گناه رو با نام خدا شروع کنه ، مثلا نمیتونه بگه به نام خدا دروغ میگم :motehayer: یا بگه به نام خدا دعوا میکنم :motehayer:
    دوست دارم بدونم نظر شما راجع به این موضوع چیه و چی کار کنیم تا همیشه خدا و اولیائش رو تو زندگیمون و لحظه لحظه مون حی و حاضر ببینیم و از یادشون غافل نشیم؟
    راستی یه دفعه یه دوستی میگفت که اگه خدا تو رو یه روز آزاد بذاره و بگه هر کاری میخوای بکنی بکن ، من هیچ مجازاتی برات نمینویسم ، اونوقت تو چی میکنی؟ آیا اون چیزایی که تو روزای معمولی ات گناه بود رو تو این یه روز انجام میدی یا نه ؟
    کمی که فکر کردم دیدم جواب این سوال میشه همون جوابی که برای یه سوال دیگه باید بدیم : برای گرفتن پاداش کار خوبی رو انجام میدیم ؟ :gig: برای ترس از عذاب از یه کار دوری میکنیم؟ :gig: یا فقط به فکر رضایت خداییم و حتی اگه مجازاتی در کار نباشه باز هم ما کاری رو میکنیم که رضایت خدا رو به همراه داشته باشه ؟:rose:
    نظرتو نو راجع به این موردم بگید ، بگید از نظر شما چه عملی اثرگذارتره ، و نحوه فکر کردن به دلیل انجام یه کار ، چه اثری توی زندگیمون میتونه داشته باشه؟ و تا حالا شده کاری کنید که تو اون فقط به فکر رضایت خدا باشین ؟
    منتظرم :labkhand:
    از نظر شما چه عملی اثرگذارتره ، و نحوه فکر کردن به دلیل انجام یه کار ، چه اثری توی زندگیمون میتونه داشته باشه؟از فکر انسان اعمال ان ساخته میشود اگه ما همیشه تو زندگیمون خدا ر وهمه کاره بدونیم و اونر وشاهد بدونیم همه چیزمون خدائی میشود برا خدا راه میریم برا خدا غذا میخوریم برا خدا حرف میزنیم و ...... و بدونیم که ما افریده نشدیم الا برای عبادت خداوند اون وقت خودمو نرو تو قیل و قال دنیا گرفتار نمیکنیم و همه فکر و ذکرمون خدا میشود
    و تا حالا شده کاری کنید که تو اون فقط به فکر رضایت خدا باشین ؟

    باید همین گونه باشه اگه نکردیم یا خودمو ن ر ونشناختیم یا خدارو

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من فکر می کنم اخلاق آبژکتیو است و برای اخلاق مداری نیز نیازی به خدا نیست . در این مورد می توان به معمای اتيفورن ( Euthyphro Dilemma ) مراجعه کرد .


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط borzin نمایش پست
    من فکر می کنم اخلاق آبژکتیو است و برای اخلاق مداری نیز نیازی به خدا نیست . در این مورد می توان به معمای اتيفورن ( euthyphro dilemma ) مراجعه کرد .
    تعريف اخلاق

    علم اخلاق عبارت است از فنى كه پيرامون ملكات انسانى بحث مى‏كند، ملكاتى كه مربوطبه قواى نباتى و حيوانى و انسانى اوست، به اين غرض بحث ميكند كه فضائل آنها را از رذائلش‏جدا سازد و معلوم كند كدام يك از ملكات نفسانى انسان خوب و فضيلت و مايه كمال اوست، وكداميك بد و رذيله و مايه نقص اوست، تا آدمى بعد از شناسائى آنها خود را با فضائل بيارايد، واز رذائل دور كند و در نتيجه اعمال نيكى كه مقتضاى فضائل درونى است، انجام دهد تا دراجتماع انسانى ستايش عموم و ثناى جميل جامعه را بخود جلب نموده، سعادت علمى و عملى‏خود را به كمال برساند.
    ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه 558 علامه سيد محمد حسين طباطبائى

    حالا شما بگید ایا به خدا نیاز نیست؟


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعريف علم اخلاق

    در اين جا لازم است قبل از هر چيز به سراغ تعريف اخلاق برويم; «اخلاق‏» جمع «خلق‏» (بر وزن قفل) و «خلق‏». (بر وزن افق) مى‏باشد، به گفته «راغب‏» در كتاب «مفردات‏»، اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مى‏گردد، خلق به معنى هيئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى‏بيند و خلق به معنى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى‏شود.
    بنابراين مى‏توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‏» و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيات درونى انسان ناشى مى‏شود، نيز اخلاق گفته مى‏شود (اولى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).
    «اخلاق‏» را از طريق آثارش نيز مى‏توان تعريف كرد، و آن اين‏كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى‏زند، شكل مستمرى ندارد; ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى‏زند (مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به ديگران) دليل به اين است كه يك ريشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ريشه را خلق و اخلاق مى‏نامند.
    اينجاست كه «ابن مسكويه‏» در كتاب «تهذيب الاخلاق وتطهير الاعراق‏»، مى‏گويد: «خلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى‏كند بى آن كه نياز به تفكر و انديشه داشته باشد.» (1)
    همين معنى را مرحوم فيض كاشانى در كتاب «حقايق‏» آورده است، آنجا كه مى‏گويد: «بدان كه خوى عبارت است از هيئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از آن صادر مى‏شود.» (2)
    و به همين دليل اخلاق را به دو بخش تقسيم مى‏كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پديدآمدن كارهاى نيكو است و اخلاق خوب و ملكات فضيله ناميده مى‏شود، و آنها كه منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذيله مى‏گويند.
    و نيز از همين جا مى‏توان علم اخلاق را چنين تعريف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ريشه‏ها و آثار آن سخن مى‏گويد» و به تعبير ديگر، «سرچشمه‏هاى اكتساب اين صفات نيك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر يك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى‏دهد».
    البته همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از اين صفات نيز واژه «اخلاق‏» اطلاق مى‏شود; مثلا، اگر كسى پيوسته آثار خشم و عصبانيت نشان مى‏دهد به او مى‏گويند: اين اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى‏كند مى‏گويند: اين اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد; در واقع اين دو، علت و معلول يكديگرند كه نام يكى بر ديگرى اطلاق مى‏شود.
    بعضى از غربيها نيز علم اخلاق را چنان تعريف كرده‏اند كه از نظر نتيجه با تعريفهايى كه ما مى‏كنيم يكسان است، از جمله در كتاب «فلسفه اخلاق‏» از يكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس‏» مى‏خوانيم كه مى‏گويد: «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمى به آن گونه كه بايد باشد.» (3)
    در حالى كه بعضى ديگر كه بينشهاى متفاوتى دارند (مانند فولكيه) در تعريف علم اخلاق مى‏گويد: «مجموع قوانين رفتار كه انسان به واسطه مراعات آن مى‏تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (4)
    پى‏نوشتها
    1- تهذيب الاخلاق، صفحه 51.
    2- حقائق، صفحه 54.
    3- فلسفه اخلاق، صفحه‏9.
    4- الاخلاق النظريه، صفحه 10.

    با توجه به تعریفات ذکر شده ایا بدون خدا میتوان به اخلاق رسید ؟؟؟

  9. تشکرها 3


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    باد خزان از نظرات و اطلاعاتتون ممنونم ، خیلی خوب بود ،
    من میخواستم در اینجا بحث به صورت کمی خودمونی تر پیش بره ، ولی واقعا اطلاعات شما خوب و جالب بود .
    من هم معتقدم که حسن فاعلی بیشتر از حسن فعلی اثر داره و مهمتر از اونه ، ولی میخواستم دوستان راه حلی ارائه بدن که بشه با اون بیشتر به زیبایی درون اندیشید ، بیشتر به یاد خدا بود و فقط به خاطر رضای او کاری رو انجام داد . یه راهکار عملی و قشنگ ،
    باز هم ممنون ، موفق باشین

  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمانی نمایش پست
    سلام
    باد خزان از نظرات و اطلاعاتتون ممنونم ، خیلی خوب بود ،:rose:
    من میخواستم در اینجا بحث به صورت کمی خودمونی تر پیش بره ، ولی واقعا اطلاعات شما خوب و جالب بود .:rose:
    من هم معتقدم که حسن فاعلی بیشتر از حسن فعلی اثر داره و مهمتر از اونه ، ولی میخواستم دوستان راه حلی ارائه بدن که بشه با اون بیشتر به زیبایی درون اندیشید ، بیشتر به یاد خدا بود و فقط به خاطر رضای او کاری رو انجام داد . :rose: یه راهکار عملی و قشنگ ،:cheshmak:
    باز هم ممنون ، موفق باشین :rose:
    راهش اینکه بدونیم از کجا امدیم کجا هستیم و به کجا خواهیم رفت

    یا بهتر بگم باید خودمون و خدا ر وبیشتر بشناسیم

  13. تشکرها 2


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    418
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمانی نمایش پست
    سلام
    باد خزان از نظرات و اطلاعاتتون ممنونم ، خیلی خوب بود ،
    من میخواستم در اینجا بحث به صورت کمی خودمونی تر پیش بره ، ولی واقعا اطلاعات شما خوب و جالب بود .
    من هم معتقدم که حسن فاعلی بیشتر از حسن فعلی اثر داره و مهمتر از اونه ، ولی میخواستم دوستان راه حلی ارائه بدن که بشه با اون بیشتر به زیبایی درون اندیشید ، بیشتر به یاد خدا بود و فقط به خاطر رضای او کاری رو انجام داد . یه راهکار عملی و قشنگ ،
    باز هم ممنون ، موفق باشین

    سلام همراه خوبم !
    همون شكل كه خودتون اشاره فرموديد الاعمال بالنيات ... اعمالي كه ما انجام مي ديم اگه آري از ريا ومنت وتظاهر باشه درون رو جلا مي ده واين صفاي باطني باعث ميشه كه قلبمون پاك بمونه .دل حرم امن خداست اگه ناپاكي ها رو در خود جاي داد جايي براي حضور محبوب پاك نيست .با اين وصف راه براي خود شناسي هم باز ميشه .وچشم دل انسان بر حقايق گشوده خواهد شد .بواسطه ي ايماني كه انسان در خودش پرورش داده نيرويي دروني در وجودش پرورونده ميشه كه اونو از ارتكاب به گناه مصون نگه مي داره بطوريكه انبيا وائمه ي اطهار عليهم السلام از گناه عصمت داشتند ووقتي درك انسان بالا مي ره وبينش انسان قوي ميشه خطاها رو هم ميشناسه وتا حد زيادي مي تونه از ارتكاب اشتباه هم دور بمونه ونتيجتا مقدمات معصوميت انسان فراهم ميشه .
    اينكه بهترين وزيباترين عنوان در اين تايپيك درج شده 'درك حضور ؛ راز عصمت" بي ارتباط نيست وبه ذوق وبينش نويسنده ي محترم تبريك مي گم .
    آرزو مي كنم خداي بزرگ ما رو به خودمون وانگذاره كه اگه به خودمون رها بشيم بسياري از توفيقاتمون رو از دست ميديم .

    -------------------------------------
    http://masnadekhorshid.blogfa.com/ مسند خورشيد
    http://naslesorkh.blogfa.com/ سپيدار سبز
    http://skarf.blogfa.com/ عفاف و حجاب





  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    34
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام ، واقعا ممنونم ، پاسخهای شما دوستان خیلی به جا و قشنگ بود ،
    از جواب دوستان عزیزمون باد خزان و وصال به این نتیجه میرسیم که اولین قدم شناخت خودمونه و میدونم که همه میدونیم بر طبق حدیثی از حضرت علی (ع) کسی که خودش رو بشناسه خدای خودش رو هم خواهد شناخت ، حالا اینجا این سوال پیش میآد ، از چه راهی بیشتر خودمون رو بشناسیم ، خود واقعی مون رو ؟؟
    من فکر میکنم شناخت خود کار ساده ای نیست و باید راههای خاص خودش رو داشته باشه ؟!
    حالا اگه شما دوستان عزیز تو این زمینه هم به من راهنمایی برسونید خیلی ممنون میشم

  16. تشکر


  17. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دیدگاه ماوراء طبیعه از اخلاق باد خزان اینگونه پیشنهاد می کند که یک فرد خداناباور و یا بی باور به دین نمی تواند اخلاق مدارانه زندگی کند ( برای نمونه برپایه شهودات اخلاقی ما عمل غیر اخلاقی تجاور کشتار کودکان خردسال را انجام ندهد ) . اما براستی چه چیزی ما را بدین اندیشه سوق می دهد که دیدکاه ماوراء طبیعی از اخلاق درست است ؟ مگر نه اینکه بسیاری از خداناباوران و بی دینان بدون داشتن انگیزه های دینی اخلاق مدارانه زندگی کرده و چنین عملی را غیر اخلاقی بشمار می آورند ؟ آیا براستی برای اینکه بپذیریم کشتار و تجاوز به کودکان غیر اخلاقی است می بایستی به خداباور داشته و یا حکم آنرا در کتاب های مقدس جستجو کنیم ؟ آشکارا چنین دیدگاهی نادرست است و اخلاقی زیستن در گرو دین دار بودن نیست و حتی بسیاری از اندیشمندان خداباور ( از جمله علامه طباطبائی ) ، آنرا نمی پذیرند . از اینرو :
    1- برپایه دیدگاه ماوراء طبیعی از اخلاق ، باید اخلاق مندی خداباوران و دینداران بسیار بیشتر از بی دینان می بود .
    2- نیک کرداری دینداران به هیچ روی بیشتر از بی دینان ( همچون من ) نیست .
    3- از اینرو دیدگاه ماوراء طبیعی از اخلاق نادرست است .
    از این گذشته ما هیچگاه دینی را که آشکارا با شهودات اخلاقی ما ناسازگار باشد را برنخواهیم گزید . اما برپایه دیدگاه ماوراء طبیعه از اخلاق اصولاً ما بدون دین هیچگاه نخواهیم توانست اخلاق مدارانه زندگی کنیم . آنگاه دینداران باید پاسخ دهند چگونه توانسته اند دین اخلاق مدارانه ای برگزینند ؟ اگر دینداران برای برگزیدن دین اخلاق مند از همان عقل خود پیروی کرده اند ، چگونه است که همین عقل نمی تواند نیک و بد را برگزیند ؟

    از این گذشته دیدگاه ماوراء طبیعه از اخلاق با پارادوکس زیر روبرو است :
    4- تجاوز و کشتار کودکان بد است زیرا خدا ما را بدان فرمان داده .
    5- خدا ما را از تجاور و کشتار کودکان بازداشته برای آنکه آنها کارهای غیر اخلاقی هستند .
    اگر ( 5 ) ، آنگاه پذیرفته ایم که اخلاق و نیک و بد مستقل از خواست خدا هست ، و چه خدا وجود داشته باشد و چه نداشته باشد نیک و بد وجود دارند و از اینرو دیدگاه ماوراء طبیعه نادرست است . اما اگر ( 4 ) ، انگاه شهودات اخلاقی ما یکسره دلبخواهی خواهد بود ، يعنى خدا مى‏توانست نظام اخلاقى بيافريند كه از بسيارى جهات ، با برداشت های مورد پذیرش دینداران ناسازگار باشد و آنگاه دیگر کشتار و تجاوز به کودکان غیر اخلاقی و بدمنشانه نمی بود ، که این امر حتی برای دینداران ناپذیرفتنی است . همچنین ( 4 ) در پی خواهد داشت که خدا دلیلی برای بازداشتن از تجاور و کشتار کودکان نداشته . دینداران ممکن است بگویند ذات خداوند خوب است از اینرو ( 4 ) شق کاذب است ، اما باید پرسید ملاک خوب بودن ذات خدا چیست ؟ این دقیقاً ما را به ( 5 ) بازخواهد گرداند ، زیرا تا پیش از آنکه ما مفاهیم نیک و بد را ندانیم ، نمی توانیم بگوییم ذات خدا خوب است .

    در آخر دینداران ممکن است بگویند بدون انگیزه های دینی نمی توان اخلاق مدار بود . اما بیائید دو سناریو زیر را در نظر بگیریم :
    6- شما به قوانین رانندگی احترام می گذارید به دلیل آنکه پلیس شما را زیر نظر دارد .
    7- شما بدون آنکه پلیسی مراقبتان باشد به قوانین رانندگی احترام می گذارید .
    در هر دو مورد ( 6 ) – ( 7 ) شما قوانین را اجراء کرده اید ، اما آیا می اندیشید ( 6 ) و ( 7 ) به یک میزان ارزش اخلاقی دارند ؟ برای من نه ، من ( 7 ) را دارای ارزش اخلاقی بیشتری نسبت به ( 6 ) می دانم ،شما چطور ؟ ممکن است ترس از آتش جهنم و یا پاداش های بهشتی ما را اخلاقمند کند ( البته من تردید دارم ) ، اما چنین انگیزه هایی از دید من ارزش اخلاقی ندارد .
    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۷/۲۰ در ساعت ۱۷:۳۳

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود