صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ! غزلیات انوری !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب ! غزلیات انوری !




    غزلیات انوری

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    1

    بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
    چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
    ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
    وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
    کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
    غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
    لبت چون چشمه‌ی نوش است و ما اندر هوس مانده
    که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
    به آب چشمه‌ی حیوان حیاتی انوری را ده
    که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را
    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    • نوع فایل: zip Anvari.zip (3.0 کیلو بایت, 107 نمايش)

    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۹:۴۱

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    2

    جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا

    ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا
    زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون
    جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا
    رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی
    در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا
    آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر
    تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا
    هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن
    آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا
    جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی
    هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۵:۴۷

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    3

    ای کرده خجل بتان چین را

    بازار شکسته حور عین را
    بنشانده پیاده ماه گردون
    برخاسته فتنه‌ی زمین را
    مگذار مرا به ناز اگر چند
    خوب آید ناز نازنین را
    منمای همه جفا گه مهر
    چیزی بگذار روز کین را
    دلداران بیش از این ندارند
    با درد قرین چو من قرین را
    هم یاد کنند گه گه آخر
    خدمتگاران اولین را
    ای گم شده مه ز عکس رویت
    در کوی تو لعبتان چین را
    این از تو مرا بدیع ننمود
    من روز همی شمردم این را
    سیری نکند مرا ز جورت
    چونان که ز جود مجد دین را
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۵:۴۸

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    4

    ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا

    وی کرده دست عشق تو زیر و زبر مرا
    از پای تا به سر همه عشقت شدم چنانک
    در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
    گر بی‌تو خواب و خورد نباشد مرا رواست
    خود بی‌تو در چه خور بود خواب و خور مرا
    عمری کمان صبر همی داشتم به زه
    آخر به تیر غمزه فکندی سپر مرا
    باری به عمرها خبری یابمی ز تو
    چون نیست در هوای تو از خود خبر مرا
    در خون من مشو که نیاری به دست باز
    گر جویی از زمانه به خون جگر مرا
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۹:۴۰

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    5

    تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

    کی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا
    سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
    چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
    ساقی عشق بتم در جام امید وصال
    می گران دادست کارد آن سبکساری مرا
    زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او
    می‌بباید بردن او مستی به هشیاری مرا
    زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی
    کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا
    این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی
    برد باید علت لنگی و رهواری مرا
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۹:۴۱

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    6

    گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
    دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
    با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید
    تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
    سوگند خورم من به خدا و به سر او
    کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
    چندان که رسانید بلاها به سر من
    یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
    هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه
    رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۹:۴۷

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    7
    از دور بدیدم آن پری را
    آن رشک بتان آزری را
    در مغرب زلف عرض داده
    صد قافله ماه و مشتری را
    بر گوشه‌ی عارض چو کافور
    برهم زده زلف عنبری را
    جزعش به کرشمه درنوشته
    صد تخته‌ی تازه کافری را
    لعلش به ستیزه در نموده
    صد معجزه‌ی پیمبری را
    تیر مژه بر کمان ابرو
    برکرده عتاب و داوری را
    بر دامن هجر و وصل بسته
    بدبختی و نیک‌اختری را
    ترسان ترسان به طنز گفتم
    آن مایه‌ی حسن و دلبری را
    کز بهر خدای را کرایی؟
    گفتا به خدا که انوری را

    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۸/۰۲/۲۸ در ساعت ۱۹:۴۷

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    8
    جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
    دردا که نیستت خبر از روزگار ما
    در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
    ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
    بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
    فریاد و نالهای دل زار زار ما
    دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند
    با ما به یادگاری از آن روزگار ما
    بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
    تا داشت روزگار ترا در کنار ما
    آن شد که غمگسار غم ما تو بوده‌ای
    امروز نیست جز غم تو غمگسار ما
    آری به اختیار دل انوری نبود
    دست قضا ببست در اختیار ما


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    9
    ای غارت عشق تو جهانها
    بر باد غم تو خان و مانها
    شد بر سر کوی لاف عشقت
    سرها همه در سر زبانها
    در پیش جنیبت جمالت
    از جسم پیاده گشته جانها
    در کوکبه‌ی رخ چو ماهت
    صد نعل فکنده آسمانها
    نظارگیان روی خوبت
    چون در نگرند از کرانها
    در روی تو روی خویش بینند
    زینجاست تفاوت نشانها
    گویم که ز عشوهای عشقت
    هستیم ز عمر بر زبانها
    گویی که ترا از آن زیان بود
    الحق هستی تو خود از آنها
    تا کی گویی چو انوری مرغ
    دیگر نپرد از آشیانها
    داند همه‌کس که آن چه طعنه‌ست
    دندانست بتا در این دهانها


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود