صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نامه ای به یک شهید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118

    مطلب نامه ای به یک شهید




    در این تاپیک فقط به شهدا نامه بنویسید.

    لطفا به احترام شهدا در این تاپیک بحث و جدل راه نیاندازید.


    نامه ای به یک شهیدنامه ای به یک شهید


    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۷/۰۷/۲۶ در ساعت ۲۰:۵۲

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118

    مطلب نامه ای به شهید محمد رضا شفیعی





    سلام
    مدت هاست که برايت ننوشته ام. از يادت غافل شده ام. نه تنها تو که از ياد تمام دوستان شهيدت غافل شده ام. دوستان شهيدي که روزي دوستان من نيز بودند ولي دنياي پر فريب و نيرنگي که شيفته ي آن شدم شما را از من جدا کرد و من حتي از خودم نيز غافل شدم و درياي موّاج ... مرا به اعماق خود فرو برد.

    روزگار غريبي است ...

    حتي همرزمانت تو و دوستان شهيدت را فراموش کرده اند. حتي براي بچه مذهبي هاي ...

    مگر همين شش سال پيش نبود که بعد از گذشت شانزده سال از شهادتت پيکر پاکت را صحيح و سالم از بعثي ها تحويل گرفتند و در گلزار شهداي قم به خاک سپردند.

    آن موقع ها خيلي ها از تو مي گفتند. از جنازه ي سالمي که تلاش عراقي ها که از رسوايي شان مي ترسيدند، براي نابودي جنازه ات بي فايده بود. جنازه اي که پس ازشانزده سال، سالم و معطّر به وطن بازگشت.

    اين روزها اگر از شما صحبت کنيم ما را متهم به مرده پرستي مي کنند. خيلي ها شما را حتي شهيد هم نمي دانند. آنها ادعا مي کنند که جنگ ايران و عراق فقط برادر کشي بود چون هر دو گروه مسلمان بودند. با اين حساب احتمالا شهداي کربلا را نيز قبول ندارند، زيرا در کربلا نيز قاتلان امام حسين عليه السلام مسلمان بودند.

    اصلا به تو چه ربطي داشت که خودت را داخل معرکه جنگ کردي؟! مگر تو يك جوان نوزده ساله با هزار اميد و آرزو نبودي؟! تو را چه به جنگ ؟!

    تو بايد درست را مي خواندي. به دانشگاه مي رفتي. ازدواج مي كردي. زندگي راحتي براي خود مهيّا مي كردي. مي داني تو در حق خودت ظلم كردي؟!

    اين را من نمي گويم . اين را همان هايي مي گويند كه تو را شهيد نمي دانند و جنگ تحميلي هشت ساله مان را جهاد في سبيل الله نمي دانند.

    اصلا به تو چه ربطي داشت عراق وارد خاک وطنت شده بود و خواهران و برادران ديني ات را زير تانک هاي خود له مي کرد؟!

    به تو چه ربطي داشت خرمشهر تبديل به خرابه اي شده بود و ناموست در معرض تجاوز نامحرمان بود؟!

    به تو چه ربطي داشت آن زن باردار به واسطه ترکش خمپاره شهيد شد و جنين داخل رحمش به دو نيم شد؟!

    به تو چه ربطي داشت که کودکان آواره و بي پدر و مادر مي شدند؟!

    به تو چه ربطي داشت که بعثي ها مردم يک روستا، زن و مرد، پير و جوان و کودک را در يک گودال جمع کردند و با شليک گلوله توپ به داخل گودال باراني از تکه ها و پاره هاي اعضاي بدنشان پديد آمد؟!

    به تو چه ربطي داشت؟!

    چرا جنگيدي؟! اصلا تو جنگيدي؟!

    من که بارها به آنها گفته ام که تو جهاد کردي. تو دفاع کردي. تو از حيثيت و آبرويت دفاع کردي. تو از دينت و اعتقاداتت و کشورت دفاع کردي. تو از شرافت ملّتت دفاع کردي. تو به فرمان امامت جهاد کردي.

    ولي آنها به هيچ وجه نمي پذيرند. آنها عزم خود را جزم کرده اند که کار تو و همرزمانت را بي ارزش نشان بدهند.

    آنها حتي نمي خواهند ياد شما در دلها باقي بماند.

    آنها براي حذف شما از صفحه ي تاريخ به هر راهي متوسل مي شوند.

    اين روزها غربت شما بيش از هر زمان ديگري نمايان است.

    اين روزها روي دفتر و کتاب دانش آموزان ده دوازده ساله به جاي عکس شما، عکس هاي هنرپيشه هاي ...

    نمي خواهم ديگران را محکوم کنم. مشکل از خود ماست. مشکل از من است. از همرزمان خودت. از مسؤولين. از آنهايي که شما را ديدند و فراموشتان کردند.

    نمي توانم ...

    نمي توانم اين سخن را باور کنم که: « بريد از اونا بپرسيد که شنيده ها رو ديدند ... »

    آنهايي که شنيده ها را ديده اند نيز شما را فراموش کرده اند.

    شما حتي بين بچه مذهبي هاي ما هم غريب هستيد.

    نامه ای به یک شهید


    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118

    مطلب نامه ای به شهید هاشمی




    سلام شهید هاشمی

    هفته ی قبل دخترت اومده بود پیش من و باهام درد دل میکرد.
    بهم می گفت: خانم من تازه فهمیدم این بابایی که الان دارم بابای واقعی من نیست. بابای من سیزده سال پیش شهید شده.

    دخترت فاطمه می خواست بدونه که تو بابای اون هستی یا چون از این دنیا رفتی دیگه بابای اون نیستی.

    دخترت می گفت: بابای من سید بوده ، منم مثل بابای شهیدم سید هستم؟

    می گفت: خانوم توی شناسنامه ی من اسمی از بابای شهیدم نیست و فامیلی بابای دومم را برای من گذاشتند. می گفت بابای من اردیبهشت 74 شهید شده و من مرداد 74 به دنیا اومدم. مادرم چند ماه بعدش با این پدر دومیم ازدواج کرده و فامیلی اون را توی شناسنامه من نوشتند.

    گفتم شاید تو اشتباه میکنی. گفت نه به خدا خانم. عموی واقعیم اینا رو بهم گفته. منم رفتم شناسنامه مامانم را دیدم. اسم بابای شهیدم توش نوشته شده بود و تاریخ شهادتش چند ماه قبل از تولد من بود. وقتی شناسنامه را به مامانم نشون دادم دیگه نتونست منکرش بشه.
    مادرش حاضر نشده چیزی از گذشته های تو براش بگه و اینکه چرا اسم تو رو توی شناسنامه ی دخترت ثبت نکردند و این همه سال به فاطمه دروغ گفتند.
    دخترت کلی برام حرف زد.
    اولین چیزی که میخواست بدونه این بود که آیا این پدر دومیش بهش محرم هست یا نه.

    دیروز حرفی بهم زد که دلم آتیش گرفت. وقتی ورقه امتحانیش را بهش دادم . گفت : خانوم میشه یه چیزی در گوشی بهتون بگم؟
    گفتم : بگو عزیزم.
    گفت: می تونم روی ورقه امتحانیم اسم و فامیلم را بنویسم سیده فاطمه هاشمی.


    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  b.JPG
مشاهده: 186
حجم:  4.9 کیلو بایت   برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  abcd.jpg
مشاهده: 228
حجم:  25.2 کیلو بایت  

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    نامه ای به یک شهید



    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    غمگین




    هو الشهید
    سلام
    سلام به شهید بهشتی
    سلام به ۷۲تن از یاران با وفایت...

    این چند روزه اصلا از یادتون بیرون نمیرم!
    میدونم که میدونید چرا!
    قتلگاه!
    یادتون میاد .. اون روزا رو! هر روز صبح دعای عهد در قتلگاه !
    چه با صفا بود...
    وقتی بارون میزد با هم کلاسی ها می اومدیم توی قتلگاه و برای فرج آقا دعا میکردیم!!!
    حالا چی؟
    اون آقای محترم وقتی زمین حیاط مدرسه رو از مدرسه گرفت نمیدونست که داره یه دنیا خاطره رو از ما میگریه ؟
    وقتی کلنگ رو به قتلگاه شما زد نمیدونست داره به قلب ما ضربه میزنه!
    چقدر دلم میخواد یه بار دیگه بیام تو حیاط دبیرستان (جایی که کلی ازش خاطره دارم)...
    برسم به آخر حیاط...
    کفش هام رو دربیارم ...
    و پا در قتلگاه شما بگذارم...
    و با تمام وجود حضور رو شما احساس کنم...
    شهید بهشتی من قتلگاه رو میخوام!!!
    کاش میشد یه بار دیگه برم اونجا...
    نمیدونید چقدر وحشتناکه از کنار دیواری رد بشی که میدونی اون طرفش قتلگاه یه عده از پاک ترین و مخلص ترین یاران خداست...
    اما وحشتناک تر اونه که بدونی قبلا جای اون دیوار یه در بوده که تو هر روز وارد اونجا می شدی...
    شهید بهشتی !
    نمیدونم چی بگم !
    نمیدونم چه جوری براتون بنویسم !
    اما دلم گرفته ! دلم قتلگاه میخواد...
    دوست ندارم یه سال دیگه که از کنار اون دیوار رد میشم دوستم بهم بگه که دیدی !
    یه زمانی اینجا قتلگاه بود!!
    اما حالا چی؟
    قتلگاه شهید بهشتی بشه فرهنگ سرا؟؟؟؟
    من قتلگاه رو میخوام ...
    با همون کاشی های قدیمی ...
    من قتلگاه رو میخوام...
    قتلگاه...

    ویرایش توسط سفیر : ۱۳۸۷/۰۷/۲۷ در ساعت ۰۰:۲۵
    شهید محمد رضا موحد دانش
    ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
    و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .






  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهید بهشتی عزیز
    دوباره سلام!
    دیروز دوم آبان ماه سالروز تولد شما بود!!!
    تولدتان مبارک!

    ما که کادو نداریم بدیم !؟!؟
    ولی ای کاش شیرینی تولدتون رو به ما هم میدادید!
    یه بار دیگه یه زیارت عاشورا تو قتلگاه


    شهید محمد رضا موحد دانش
    ای خواهران حجاب و عصمت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید ،
    و همیشه فاطمه وار و زینب گونه زندگی و مبارزه کنید .






  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    نامه ای برای تو....
    سلام...
    خیلی حرف دارم باهات بزنم...اما حرف نمی زنم..چیزی نمی گم..سکوت می کنم...خودت گفتی قول بدن هیچ وقت اعتراض نکنی...خودت گفتی بی قراری نکن...خیلی خوب یادمه...خیلی خوب...هر روز به یادشم....
    دلم واست تنگ شده...گفتی هر وقت تنگ شد می یام پیشت...حالا بیا...امشب بیا...دلم بی قراراته!



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....





  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    سلام

    خیلی وقته توفیق زیارتتون را از دست دادم.

    نمی خواهید دعوتم کنید ؟





    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )





  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قسم می خورم نگذارم حتی قطره ای از خون آنها پایمال شود........


    تمام کسانی که با اسلام دشمنند باید از صحنه روزگار محو شوند



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    2,087
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام مدتهاست دلم تنگ است و چشمانم به راه
    نمي خواهم زياده گويي كنم اما قبلا كه صدايت مي كردم و با تو دردو دل مي كردم شفيعم بودي پيش خدا اما نمي دانم چند وقتي است چه شده شايد از من دلگيري شايد ......... نمي دانم اما خوب مي دانم قدر قطره قطره خونت را مي دانم من هم به روش خودم
    بهترين كارها سه كار است:
    تواضع به هنگام دولت ، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت
    پيامبر اكرم (ص)
    http://www.hamdardi.com/my_documents....com_8.com.jpg



صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود