جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهید حاج عماد مغنیه رحمه الله علیه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    شهید حاج عماد مغنیه رحمه الله علیه




    خبرگزاري فارس: انيس نقاش از مبارزان قديمي لبناني كه سال‌ها همراه ياسر عرفات جنگيده است، از خاطرات آشنايي خود با شهيد "عماد مغنيه" سخن گفته و ناگفته‌هاي ترور او را بيان كرده است.

    به گزارش خبرگزاري فارس انيس نقاش همرزم قديمي شهيد عماد مغنيه در گفتگو با پايگاه اطلاع‌رساني ساجد ناگفته‌هايي از زندگي و ترور وي را بيان كرده است.

    * جناب آقاي نقاش، لطفا براي ما بگوييد كه شما از كي "حاج رضوان" يا همان "عماد مغنيه" را مي‌شناختيد؟

    - انيس نقاش: حدودا سال 1355، كه من عضو "سازمان الفتح" به رهبري "ياسر عرفات" بودم و مسئوليت آموزش نيروهايي را در اردوگاهي در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پيش من؛ سنش تقريباً پانزده سال و نيم اين طورها بود. آن زمان اكثر گروه هاي مبارز، چپي ها و كمونيست ها بودند، و بچه هاي مومن (مسلمان) در بيروت خيلي كم بودند.
    عماد آمد و گفت: "ما يك گروه از بچه هاي مومن هستيم، به من آموزش نظامي بدهيد، من مي خواهم با صهيونيست ها بجنگم."
    من قبول كردم ولي او گفت: "آيا براي ديدن آموزش نظامي حتماً بايد عضو الفتح باشم؟"
    كه من گفتم: "لازم نيست شما رسما عضو الفتح بشويد."

    * شما آن زمان به نيروها آموزش مي داديد؟

    - انيس نقاش: بله. من يك اردوگاه آموزشي داشتم كه گروه هاي زيادي مثل ماركسيست ها، مائوئيست ها، ناسيوناليست ها و گروهي هم از بچه هاي مسلمان "اخوان المسلمين" در آن جا آموزش مي ديدند. تقريباً پانزده روز آموزش اسلحه و تاكتيك و جنگ غير متقارن و اي جور آموزش ها صورت گرفت.
    بعدها روابط ما ادامه پيدا كرد و به مرور خيلي نزديك تر شد. او فكر مي كرد كه براي ورود به الفتح بايد كاري انجام دهد، لكن ديد كه آسان تر مي شود با من كنار بيايد و من به ايشان اختيار دادم كه مثلاً گروه خودش را آموزش دهد.
    آن زمان بحبوحه جنگ هاي داخلي لبنان بود، اما من در اين جنگ ها دخالتي نداشتم. آن موقع جنوب لبنان از آرامش برخوردار بود. آن هم به خاطر جنگ هاي داخلي كه لبناني ها را مشغول خود مي ساخت. من براي خودم برنامه ريزي كردم كه مبارزه و جنگ خودم را معطوف جنوب كنم. آن جا تشكيلاتي از بچه ها را درست كردم و به محض اين كه جنگ داخلي لبنان آرام شد، تشكيلات ما رفت در جنوب و عليه اسرائيل وارد عمل شد. حاج عماد هم جزوي از اين تشكيلات بود كه در جنوب متمركز شدند. مرتب با من در تماس بود و فنون جنگي را مي آموخت. كم كم تشكيلات و گروهي كه با او بودند تجربه شان بيشتر شد.

    * گروهي براي خودش تشكيل داده بود؟

    - انيس نقاش: او اول رفته بود پيش "علامه فضل الله" و دروس مذهبي مي آموخت. اما مسائل نظامي و انقلابي را از طرف ما ياد گرفته بود.
    بعداً من سال 1358 رفتم فرانسه و ديگر خبري از او نداشتم. البته وقتي كه انقلاب اسلامي پيروز شد، او خيلي دلش مي خواست به ايران بيايد و با امام خميني بيشتر آشنا بشود. او از من درباره انقلاب اسلامي ايران مي پرسيد. عكس و پوسترهاي امام را پخش مي كرد و بعد از آن با سفارت ايران آشنا شد.
    وقتي كه من رفتم فرانسه و در عمليات اعدام انقلابي "شاهپور بختيار" - كه نيروهاي ضد انقلاب را براي انجام كودتا عليه انقلاب اسلامي گردآوري كرده بود - مجروح و اسير شدم، آنها مثل خيلي از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از اين بچه هايي بود كه خيلي مراقبت از مشي مبارزاتي مي كرد و كاري جدي را در پيش گرفته بود و دل شان به امام و انقلاب اسلامي چسبيده بود.
    بعد از ده سال من اخبارش را در روزنامه ها مطالعه مي كردم كه مبارز بزرگي شده و در تشكيلات حزب الله است. سال 1369 وقتي كه من از زندان فرانسه آزاد شدم، مجدداً عماد را ديدم؛ پس از اين چند سال، او خودش را به نام ديگري معرفي كرد و فكر كرد كه من او را نمي شناسم و فراموشش كرده ام. ولي من به او گفتم كه او عماد است و من او را مي شناسم. اما فهميدم كه او حتي به دوستان نزديك خود هم، خودش را به نام ديگري معرفي مي كند. من اين را محترم شمردم كه اين مسئله خوبي است. منتها قبل از شهادتش، هيچ جا اشاره اي به آشنايي ام با او نكردم و البته خيلي از خبرنگارهاي عربي كه از من درباره او مي پرسيدند، من انكار مي كردم و مي گفتم حتي نمي دانم كه او زنده است يا نه. تا اين حد من روابطم با او را پنهان مي كردم.
    ولي ما مرتب با هم ملاقات هايي راجع به فلسطين، اسرائيل و مبارزه داشتيم و من مي ديدم كه الحمدلله او پيشرفت زيادي كرده است. هم از لحاظ تاكتيك و هم از لحاظ استراتژيكي. با وجود اعتقادات بسيار زياد مذهبي كه داشت، تفكرات نظامي و مبارزه هم داشت و آدم خلاقي بود. اين را خودش هم مي دانست.
    هميشه مي گفت: "بايد يك شيوه و اسلوبي پيدا كنم كه اسرائيلي ها توقع و انتظار آن را نداشته باشند."
    و در عمليات هايي كه داشت، همواره موفق هم بود. تا آن كه آخر رسيد به اين كه فرمانده نظامي حزب الله شد.
    ما آن زمان به همه گروه هاي مبارز كمك مي كرديم. خيلي از تشكيلات لبناني مي گفتند كه ما الفتح نيستيم ولي مي خواهيم از شما ياد بگيريم. از شما امكانات بگيريم. الفتح هم به آنها اسلحه و امكانات و غيره ... مي داد. به شرط اين كه عليه اسرائيل كار كنند. حتي به مبارزين و سازمان هاي ديگر در خارج از فلسطين و لبنان.
    من خودم هم به اين واسطه با ايران مرتبط شدم. يعني مبارزين ايراني مخالف شاه مي آمدند لبنان مثل شهيد "محمد منتظري"، "جلال الدين فارسي"، شهيد "محمدصالح حسيني"، شهيد "دكتر چمران". همه شان مي آمدند در لبنان. نه براي زندگي، بلكه براي مبارزه. مي آمدند از الفتح امكانات مي گرفتند. حتي بعضي هاي شان مي رفتند در فلسطين اشغالي براي الفتح اطلاعات مي آوردند. با پاسپورت ايراني آن زمان مي شد رفت اسرائيل. روابط خودم با ايران از اين راه شروع شد.
    من مسئول پرونده ارتباط فلسطيني ها با ايراني ها بودم؛ همه مبارزيني كه از ايران مي آمدند، مي آمدند به اردوگاهي آموزشي در جنوب بيروت بنام "اردوگاه دامور" كه البته حاج عماد هم آن جا بود. توي جاده خلده - بيروت.
    يك اردوگاه ديگر در شهر صور بود كه خيلي از ايراني ها مي آمدند. مخصوصاً از تشكيلات جلال الدين فارسي و محمد منتظري كه مي آمدند اسلحه و مبارزه و مواد منفجره مي آموختند.
    الفتح حيطه ارتباطش خيلي باز بود. يعني به هر كس كه مي آمد كمك مي كرد. بعد از اين كه عماد آمد پيش من و فنون نظامي را آموخت، به من گفت كه اسلحه و امكانات ديگر مي خواهد. من گفتم: خودم شخصاً امكاناتي ندارم و بايد از "خليل الوزير" (ابوجهاد) - معاون ياسر عرفات - اجازه بگيرم.
    رفتم پيش ابوجهاد و گفتم: "يك گروه خارج از الفتح امكاناتي مي خواهند براي مبارزه."
    او گفت: "آيا مي خواهند با صهيونيست بجنگند؟"
    گفتم: "بله." او گفت: "اشكالي ندارد اسلحه به آنان بده. روزي خواهد آمد كه آنان، خودشان عليه اسرائيل مبارزه خواهند كرد."
    اين يك جمله تاريخي است. به خاطر اين عماد مغنيه الان در فلسطين معروف است. چون فلسطيني ها مي گويند اين حاج عماد پيش تر در فتح آموزش ديده است براي آزادي فلسطين.

    * به نظر شما علت اين امر چه مي تواند باشد؟

    - انيس نقاش: علتش اين است كه حاج عماد با تمام اين گروه ها ارتباط عملياتي داشته است. امكانات از او مي گرفتند. تاكتيك از او ياد مي گرفتند، اطلاعات مي گرفتند. روابطش محكم بوده است.
    وقتي در سازمان الفتح با عماد مرتبط بودم، كسان ديگري هم شاهد بر اين ارتباط بودند، و مي توانند بعداً آن را فاش كرده باشند. در اين اردوگاه كه پنجاه نفر هم بودند مثلاً هر كسي كه يادش باشد مي توانسته اين را فاش كند.

    * شما با همان اسم عماد آن را مي شناختيد؟

    - انيس نقاش: خير. با اسم ديگري بود. ولي مي دانستم كه همه آن بچه ها اهل جنوب لبنان هستند. همه مي آمدند پيش من و مثلاً هر كس مي خواست كار تجارت هم بكند، مي آمد پيش من مشاوره مي گرفت. هركس هم مي خواست درس بخواند، مي آمد. مثلا پانزده نفر از علماي لبنان كه الان براي خودشان كسي شده اند، همه شان الان در قم هستند. اما من يك روز نگفتم تا الان كه با او رابطه داشته ام.

    * رابطه شهيد مغنيه با ياسر عرفات چگونه بود؟

    - انيس نقاش: رابطه اش با عرفات درجه يك بود. اختلاف سياسي داشت، لكن حاج عماد مي گفت اين عرفات اصلاً خائن نيست و فرد با جرأتي است و من مي توانم با ايشان برخي از كارها را انجام دهم. تا آخرين روز زندگي عرفات، روابط شان محرمانه و خوب بود.

    * اين كه برخي مي گويند مغنيه عضو نيروي 17 و محافظ عرفات بود صحيح است؟

    - انيس نقاش: نه درست نيست. عماد همكاري و روابطي با افرادي كه در تشكيلات نيروي 17 بودند داشت، اما جزو اين تشكيلات نبود. امكان دارد كارهاي مشتركي با آن واحد انجام داده باشد. البته روابطش با عرفات شخصي بود و خيلي نزديك. سال 1369 وقتي از فرانسه آزاد شدم، رفتم تونس و با عرفات ملاقات كردم. راجع به جنوب لبنان با او بحث داشتم. آن زمان مشكلات و درگيري هايي ميان امل، حزب الله و الفتح وجود داشت. در مورد اشتباهاتي كه كرده بودند با او بحث و جدل كردم. اصرارم هم اين بود كه الفتح با حزب الله همكاري كرده و در جنوب لبنان مبارزه كنند. او مي گفت: "سخت است و امكان دارد نشود." تا آن جا كه بعد از بحث زياد گفت:
    "من وظيفه ام را در مورد بازگشت به جنوب لبنان انجام داده و باز مي گردم و مبارزه مي كنم، ولي به يك شرط و آن هم اين كه حاج عماد موافقت كند."
    من خودم تعجب كردم و از دهان عرفات شنيدم كه روابط شان چقدر محكم است. بعداً وقتي برگشتم لبنان از حاج عماد پرسيدم.

    * اين قضيه تقريباً مال چه مقطع زماني است؟

    - انيس نقاش: دو هفته بعد از حمله صدام به كويت. تقريباً ماه اكتبر 1990. حاج عماد به من گفت: "بله هنوز من با عرفات ارتباط دارم، لكن نصيحت نمي كنم به او كه به لبنان برگردد، به خاطر اين كه مهم ترين چيزي كه در مورد اسرائيل در جنوب لبنان هست، اين است كه بايد بچه جنوب لبنان در خود لبنان مبارزه كند و فلسطيني ها هم در داخل فلسطين. به اين خاطر كه من مي دانم اين زمين مال من است و دهات و شهرك و غيره را بهتر از ديگران بلد هستم.

    * شما در عمليات خاصي هم با حاج عماد شركت داشتيد؟

    - انيس نقاش: خير.

    * آخرين بار كي او را ديديد؟

    - انيس نقاش: بعد از جنگ 33 روزه، حدود يك سال پيش.

    * روحيه اش چگونه بود؟ در مورد جنگ، آيا اعتقاد به پيروزي د اشت؟

    - انيس نقاش: اعتقاد به پيروزي بزرگ داشت. مهم ترين حرف هاي عماد اين بود كه اشتباهاتي را كه در جنگ پيش آمده بود جمع كرده بود و بررسي مي كرد و آنها را اصلاح كرده، تشكيلات بزرگي درست كرد و برنامه اي را براي آينده تنظيم نموده بود. يكي از چيزهايي كه او از من آموخته بود اين بود كه وقتي او در جواني نزد من آمد، درگيري هايي ميان لبناني ها در جبال لبنان جريان داشت و من در اين اثناء رفتم جنوب لبنان و آن جا برنامه اي را تهيه كردم. من در آن جا هر برنامه اي را كه مي دادم و صحبت مي كردم گوشزد مي كردم كه اين برنامه را ما اكنون آماده مي كنيم براي بعداً، الان مبارزه نداريم. اين يك فكري شد كه شما بايد جلو تر از صهيونيست ها عمل بكنيد. يعني شما نبايد يك جايي بنشينيد و وقتي اسرائيلي ها آمدند بگوئيد الان چه كار كنم؟ شما بايد جلوتر از همه آماده كنيد. تشكيلاتتان بايد آماده باشد. نيروهاي تان بايد آماده باشد. اطلاعات بايد جمع كنيد. به محض اين كه اسرائيل حمله مي كند و شما مي خواهيد جواب بدهيد، امكانات تان بايد آماده باشد. حاج عماد مي دانست كه اين مرحله خيلي مهم است و بعد از يك سال و نيم است كه اين طوري شده است. تشكيلات ما همه شان آمدند جنوب لبنان و عليه اسرائيل جنگيدند. سال 1356 يعني يك سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، اسرائيل آمد تا "نهر ليطاني" و جنوب لبنان را اشغال كرد. آن زمان من خودم قبل از حزب الله، اولين تشكيلات مقاومت لبناني را درست كردم. تشكيلاتي خارج از الفتح.

    * آن تشكيلات چه نام داشت؟

    - انيس نقاش: "حركه لبنان العربي" (جنبش عربي لبنان)
    من يادم هست، آن موقع به ابوجهاد گفتم اسرائيل ديگر به فلسطين اكتفا نكرده و آمده به لبنان و جنوب لبنان را هم گرفته است. اگر ما تشكيلاتي خارج از الفتح درست كنيم، اين جوري جذب لبناني ها بهتر مي شود و آنها هم مي آيند. يعني لبناني كه مي آيد، نمي آيد بگويد من براي فلسطين مي جنگم، بلكه براي كشور خودم مبارزه مي كنم. من رفتم اين تشكيلات را درست كردم و عماد هم شد جزوي از اين تشكيلات.

    * شما گفتيد كه زمان آشنايي شما با عماد مغنيه سال 1355 بوده است، اين درست مقطعي بوده كه "جنبش امل" به عنوان يك سازمان شيعه نيز وجود داشته و حتي شاخه نظامي هم داشته، چرا عماد به سمت اين سازمان نرفت؟

    - انيس نقاش: اصلاً نيروهاي سازمان امل هم پيش ما آموزش مي ديدند. يعني آن زمان اگر كسي مي خواست عمليات نظامي انجام دهد، مي آمد پيش الفتح . البته بايد توجه داشته باشيد كه آن زمان جنبش امل به عنوان سازماني مومن مطرح نبود. درست است كه امل شيعه بود، اما مثل حزب الله نبود. شيعه بودند، اما خواندن يا نخواندن نماز براي شان مهم نبود. درحالي كه عماد پيش از آن و زماني كه با آقاي فضل الله رفت و آمد داشت، مومن بود. نماز مي خواند و معتقداتي داشت و اين گونه مي ديد كه امل به دردش نمي خورد. امل بعداز پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه اكثريتش مومن شدند.
    آن ايام، اكثريت احزاب لبناني يعني حدود هفتاد درصدشان شيعه بودند، اما شيعه هايي كمونيست و ناسيوناليست. رهبران اين احزاب مسيحي بودند، لكن تشكيلات آنان هفتاد درصدشان شيعه بودند. اما نه شيعه هايي مومن و معتقد. اما بعد از پيروزي انقلاب اين عوض شد. اينها را شما بايد بدانيد كه امام خميني فقط در ايران نيست، فقط در لبنان نيست. الان شما در اروپا مي بينيد كه بعد از قضيه سلمان رشدي و فتواي امام، انقلاب جديدي در دنيا شده است. فتواي امام عليه سلمان رشدي، خودش شايد چيز كوچكي باشد، لكن از بس كه درگيري تبليغاتي شد بين غرب و بين اسلام، هر مسلماني كه در اروپاست، فكر مي كند حتي اگر شده خودش تنها بايد از اسلام دفاع كند.

    * به عنوان يك دوست، چقدر به عماد علاقه مند بوديد؟

    - انيس نقاش: فقط اين را بگويم: اگر كسي به من مي گفت كه همه جان و وجودم را براي يك ساعت از عمر او بدهم، اين كار را براي كسي جز عماد نمي كردم.

    * احساس شما از شهادت عماد چيست؟

    - انيس نقاش: براي او خوشحال هستم كه شهيد شده. شهادتي ارزشمند براي ايشان بخصوص بعد از يك پيروزي. بعد از اين پيروزي، كلي از مردم كشورهاي عرب، او را قدر مي نهند. مي توانم بگويم حتي 99 درصد از بچه هاي حزب الله او را درحالي كه رهبر نظامي حزب الله بود، نمي شناختند. الان اين ملت ها كه براي گرامي داشت او به خيابان ها آمدند، عشق حاج عماد بود؛ ولي اولين بار است كه اسم او را مي شنوند، يا عكسش را مي ديدند. به خاطر چي؟ به خاطر اين كه بعد از شهادتش فهميدند كه او چقدر بزرگ بود. الان مرتب صدها نفر مي آيند بر سر مزار او، گريه مي كنند، قرآن مي خوانند. از بچه بگيريد تا پيرمردها. يك فيلمي در اينترنت بود در شهر "قلطوان" در الجزاير كه منطقه اي فقير نشين داشت. شهرداري آن جا مي خواهد جلسه اش را افتتاح كند، با خواندن فاتحه اي براي حاج عماد شروع مي كند.

    * اين بحث عمليات تروريستي كه غربي ها آن را به عماد نسبت مي دهند، چيست؟

    - انيس نقاش: براي اين كه آنها به ضررشان است كه چهره اي اينچنين از او نشان بدهند.
    اصلاً او چه كار تروريستي انجام داده است؟ مبارزه عليه نيروهاي مارنيز در بيروت؟ مگر اين زمين زمين من نيست؟ پس آنان خودشان شروع كرده اند. حتي عمليات هواپيماربائي كويت را هم هست. وقتي حكومت كويت ميلياردها دلار به حكومت صدام حسين مي داد، براي چه اين كار را مي كرد؟ براي شعله ورتر كردن آتش جنگ ميان مسلمان ها. آيا اين كار خوبي است؟ اين يك كار تروريستي نيست؟ كه بعد از آن هم صدام خودش كويت را اشغال كرد.
    يعني اين قدر احمق بودند كه نمي فهميدند به چه كسي پول مي دهند؟ چه كسي را تقويت مي كنند؟ اين تلاش ها فايده اي ندارد و مردم دل شان با حاج عماد است. الان بچه اي كه به دنيا مي آيد، نام او را رضوان يا عماد مي گذارند.

    * ماجراي ترور ايشان به چه صورت بود؟

    - انيس نقاش: من شنيدم كه اين پنج ماه آخر، كارش تقريباً در خارج لبنان بوده و روي تشكيلاتي غير لبنان كار مي كرد. مثل عراق و فلسطين و سوريه. فلذا در جاهاي ديگر مجدانه مشغول بود. امنيت سوريه احتياطاتش مثل لبنان نبود. امنيت سوريه تا بخشي مي تواند اين كار را بكند، لكن تشكيلاتي مثل تشكيلات خودشان در لبنان بايد مي بود. لذا اين يك نقطه ضعف بود. ديگر اين كه عواملي كه در شبكه هاي مختلف كار مي كنند و ديگر اين كه در سوريه امنيت مثل لبنان نبود. يعني او وقتي به ايران هم مي آمد، به او مي گفتم مواظب خودت باش، اين جا اين قدر هم امن نيست، درست است كشور جمهوري اسلامي است، اما ممكن است چهار پنج تا منافق كه براي آمريكا كار مي كنند، درحالي كه ايراني هم هستند بيايند و شما را ترور كنند. البته ايران هم آن امنيت را نمي تواند پياده كند. آن جا كشور خودشان است. يعني در لبنان بهتر مي توانند مسائل امنيتي را پياده كنند.
    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۸۷/۰۷/۲۸ در ساعت ۲۳:۲۸

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ساجد: آیا شهید مغنیه در رفت و آمدهایش محافظ هم داشت؟
    انیس نقاش: به خاطر این که کسی عکسی از او نداشت و چهرۀ او را نمی شناختند، او به راحتی می رفت و می آمد. با اسامی مختلف می آمد و اصلاً شما نمی دانستی که این چه کسی است.

    ساجد: برای ما از علاقه های خاص او بگویید.
    انیس نقاش: فکر کنم جالب باشد که بگویم عماد خیلی فوتبال دوست داشت. مثلاً در خود منطقۀ ضاحیۀ جنوبی، در قالب تیم های محلی بازی می کردند. شاید یک یا دو نفر می دانستند این کی هست، ولی بقیه که مرتب با او بازی می کردند، او را نمی شناختند.

    ساجد: لطفا یک خاطره جذاب و جالب از عماد که برای خودتان زیباست، برای ما بگویید.
    انیس نقاش: یک روز عماد به خانه ام در بیروت آمد که خیلی خوشحال هم بود. گفتم: چه خبر است که این قدر خوشحال هستی؟ گفت: در فوتبال برنده شده ام. یعنی کسی به عظمت او می گفت مثلاً من سه دور برنده شده ام. گفتم: تیم شان چه بود، قوی بودند؟ گفت: نه بابا تیم شان بی حال بود. انگار نان نخورده بودند و خرج شان نکرده بودند.

    ساجد: طرفدار تیم خاصی هم بود؟
    انیس نقاش: خیر. همین جوری در تشکیلات خودشان بازی می کردند.
    یک خاطره جالب دیگر هم برایتان بگویم. یک روز من در تهران، در خیابانی نزدیک خانه ام بودم که ناگهان یک نفر بی هوا از پشت سر دست هایش را دورم حلقه کرد و با این کار من را غافلگیر کرد. روشش این بود که هر جا دنبالش می گشتی، پیدایش نمی کردی ولی هر گاه او می خواست، به راحتی پیدایت می کرد.

    ساجد: شهید مغنیه شوخ هم بود؟
    انیس نقاش: اتفاقا شوخ بود، لطیفه تعریف می کرد و روحیۀ شادی داشت. امکان نداشت در جلسه ای حاضر بشود و اول دو تا سه تا شوخی با این و آن نکند.
    بهترین ملاقات و دیدارم با او، قبل از جنگ بود. در جلسه ای که قبل از جنگ داشتیم؛ با توجه به مصاحبه هایی که من در تلویزیون داشتم، فکر آن را می کردم که حزب الله جنگی را با اسرائیل خواهد داشت.

    ساجد: این دیدار قبل از گرفتن اسرای اسرائیلی توسط حزب الله بود یا بعد از آن؟
    انیس نقاش: قبل از آن بود. عماد از صحبت های من در تلویزیون خوشش آمده و از این مسئله راضی بود. با هم در مورد فلسطین، آینده، احتمالات جنگ و ... صحبت کردیم.
    به من گفت: "بیا ببین من چی آماده کردم." و این لحظه برایم مهم ترین لحظه بود که این حاج عماد، که در اردوگاه من بود و نکات جنگ اسرائیل را یادداشت می کرد، الان برای من تانک مرکاوا را تشریح می کرد که این قدر ضخامت دارد، به آرپی چی هفت جواب نمی دهد و باید موشک "کورنت" به آن زد و دانه دانه برایم توضیح داد. این هواپیما نوع چیست و بعد رفت سر بحث تشکیلات که من چی آماده کرده ام و توضیح می داد؛ تا جایی که من گفتم الله اکبر! دیگر بس است. یعنی فهمیدم که این یک جنگ معمولی نیست. در این شش سال از آزادی جنوب لبنان در سال 1379تا سال 1385، یک تحولات بزرگی شده بود. من مطمئنم که بین سال 1385 تا الان هم تحولاتی را که عماد در لبنان اجرا کرده، یک چیز تعجب آوری است.

    ساجد: آیا با عماد رفت و آمد خانوادگی هم داشتید؟
    انیس نقاش: بله، با خانواده ام آشنا بودند. خودش و زن و بچه هایش.

    ساجد: همسر او لبنانی است؟
    انیس نقاش: بله. او سه تا بچه دارد. دخترش ازدواج کرده و الان نوه هم دارد. دو تا پسر دارد که یکی شان به تازگی ازدواج کرده است؛ حدود چهار ماه پیش.

    ساجد: آیا خانم ایشان خانم "سعدی بدرالدین"، خواهر آقای "مصطفی بدرالدین" از مبارزان قدیمی حزب الله است؟
    انیس نقاش: بله!! درست است!!

    ساجد: شهید "فواد" برادر دیگر عماد، چگونه بود؟
    انیس نقاش: فواد جزو مبارزین قدیمی هم بود، اما مثل ایشان نبود. می شود گفت دو کاره بود. هم برای حزب الله مبارزه می کرد و هم کار تجارت داشت.

    ساجد: فواد چگونه به شهادت رسید؟
    انیس نقاش: با مواد منفجره. درحالی که دنبال حاج عماد بودند و فکر کرده بودند که آنها الان ملاقات دارند، اما حاج عماد نیامد و ماشین حامل بمب منفجر شد و عماد به شهادت رسید.

    ساجد: نگاهتان به حزب الله بعد از عماد مغنیه چیست؟ فکر می کنید حزب الله ضربه خورده است؟
    انیس نقاش: اول من فکر کردم که خسارتش بزرگ است، اما موقعیتی که الان در حزب الله هست، موقعیتی فوق العاده است. یعنی هزاران نفر می خواهند مثل حاج عماد باشند. لبنان را فراموش کنید، حزب الله را فراموش کنید! در فلسطین روحیه ای عجیب ایجاد شده است. فلسطینی ها و مسلمانان عرب که در آن جا هستند، وقتی فهمیدند یک نفر عرب مسلمان به این سن و سال، زمانی در الفتح آموزش دیده است و در حزب الله این قدر بزرگ شده است. می گویند چرا ما این قدر جدی کار نمی کنیم.
    این روحیه ای که الان در غزه می بینیم به چه صورت است؟ اسرائیل نمی تواند به این آسانی به غزه حمله کند. این اسرائیل که در سال 1352 به چهار کشور عربی حمله کرد و زمین چهار تا کشور را گرفت، الان نمی داند با حزب الله باید بجنگد یا با غزه.
    روح شهادت که آمد در منطقه، همه فهمیدند که برای آزادی فلسطین باید جدی کار کرد. ایران در ایجاد این روحیه خیلی تأثیر گذار است.

    ساجد: برخی سایت های غربی نوشته اند که ربوده شدن دو تن از اتباع فرانسوی ها در بیروت در سال 1365توسط سازمان جهاد اسلامی که فرماندهی آن با شهید مغنیه بود، به خاطر دوستی ایشان با شما بود که در آن وقت در زندان فرانسه بودید تا آنها را با شما مبادله کنند؟
    انیس نقاش: گرفتن گروگان های فرانسوی فقط به خاطر من نبود به خاطر خیلی از مسائل دیگر نیز بود. البته خودم هم در زندان مذاکره کردم. مثلا یک میلیارد دلار از اموال ایران را که گرفته اند پس بدهند. یا 2 نفر از معارضین و مخالفین صدام را که فرستاده اند عراق، باید به فرانسه برگردند والا صدام آنها را اعدام می کند. مجاهدین خلق هم باید فرانسه را ترک کنند. همه این مذاکرات در سلول زندان انجام شد.

    ساجد: لطفا آن چه را از ماجرای ترور شهید مغنیه متوجه شدید برای ما هم بگویید.
    انیس نقاش: عماد یک آپارتمان در جائی مثل منطقه اکباتان تهران در دمشق داشت. ساختمان های زیادی دور تا دور است که وسط آن هم پارکینگی بزرگ است. پارکینگ آن عمومی بود یعنی هرکسی می آمد و جائی خالی پیدا می کرد، پارک می کرد. عماد از آپارتمان که خارج می شود، مجبور است مقداری راه را طی کند تا به پارکینگ برسد. نزدیک این راه، یک ماشین پارک شده بوده که وقتی می خواسته از آپارتمان خارج شده و به سوی ماشینش برود، آن ماشین منفجر می شود.

    ساجد: یعنی ماشین منفجر شده ای که تصاویر آن منتشر شده، متعلق به عماد نبوده؟
    انیس نقاش: نخیر، ماشین خودش نبوده است. روزنامه "ساندی تایمز" هم اشتباه نوشته است و من هم به آنها گفتم. لکن آنها قبول نکردند. اسرائیل می خواهد بگوید که مثلا با مهارت در ماشین خود او بمب را کار گذاشته اند یعنی زیر صندلی که این غلط است.
    وقتی من در بیروت بودم ساندی تایمز با من تماس گرفت و گفت: "خبرنگارما در اسرائیل این گونه می گوید، نظر شما چیست؟ آیا تأیید می کنید؟"
    گفتم: "نخیر این یک دروغ است. من جنازه عماد را دیده ام، سر او سالم بود و ترکش های ریزی به او اصابت کرده بود و حتی سوختگی اش درجه سه بود."
    یعنی این طور که شما ادعا می کنید، در درجه اول باید سر ایشان می رفت. بعداً هم یکی از بچه های حزب الله که از دمشق برگشته بود، در صحبتی که با من داشت، این را تأیید کرد و گفت که ماشین در مسیر راه او منفجر شده است.
    به خبرنگار ساندی تایمز گفتم: "آیا می شود شما این را رسماً تکذیب کنید؟"
    گفت: "خیر. اگر شما بخواهید ما می گوییم یکی از عناصر حزب الله این را گفته است."
    ساندی تایمز در لندن این را قبول نمی کرد و ادعای اسرائیلی ها را پذیرفته بود.

    ساجد: بدن شهید مغنیه بیشتر از کدام ناحیه مورد اصابت قرار گرفته بود؟
    انیس نقاش: از پهلو، از بالا به پائین، کل بدنش پر از ترکش های ریز شده بود.

    ساجد:آیا کس دیگری هم با او بوده است؟
    انیس نقاش: خیر، تنها بوده. همان شب در سفارت ایران در دمشق مراسمی بوده است و آقای "سیداحمد موسوی" سفیر جدید ایران، به مناسبت پیروزی انقلاب در آن جا مراسمی داشته است. اما عماد به آن جا نرفته است. اینها می خواهند بگویند که ما دانستیم رفته است پیش سفیر و از نزد او آمده است. درحالی که این دروغ است. آنها فقط می دانستند که او در آن جا آپارتمانی دارد.

    ساجد: آیا عماد با خودش اسلحه حمل می کرد؟
    انیس نقاش: بله! ایشان اصلاً بدون اسلحه حرکت نمی کرد.

    ساجد: اسلحه اش چی بود؟
    انیس نقاش: یک قبضه کلت "رولور" داشت. یک بار به او گفتم که من رولور دوست ندارم، ولی او گفت: این اسلحه سریع شلیک می کند. که گفتم: من دوست ندارم و بیشتر از کلت برتا استفاده می کردم.

    ساجد: آیا عماد قبل از این ترور شده بود؟
    انیس نقاش: خیر. البته خیلی سعی کردند ولی هیچ گاه موفق نشدند.
    ساجد: آیا در نبردی زخمی هم شده بودند؟
    انیس نقاش: خیر.

    ساجد: آیا خودش مستقیم در شناسایی ها شرکت داشت؟
    انیس نقاش: بله. اکثر مواقع با بچه ها مستقیماً در متن شناسایی ها بوده است. من هم همین گونه بودم. وقتی در رأس گروه ها در جنوب لبنان بودم، دو بار هم زخمی شدم. در فرانسه دکتر از من پرسید در جنگی زخمی شده ای؟ گفتم بله اینجا حاصل انفجار است، اینجا حاصل از گلوله. گفت: از کجا آمده ای از ویتنام؟ گفتم بدتر از آن. از بیروت!
    البته او سال 1361،چندین ماه مخفیانه در منطقه اشغالی جنوب لبنان زندگی کرده بود. زیر یک وان حمام، اتاقی درست کرده بود و شب ها با بچه ها ارتباط داشت و تردد می کرده است.

    ساجد: آخرین دیدارهای تان با او کی بود؟
    انیس نقاش: سال گذشته، قبل از جنگ 33 روزه با ایشان ملاقات کردم که توی اتاق عملیات، مفصل به من توضیح داد و وضعیت را تشریح کرد که چقدر آمادگی دارند برای مقابله با حملات اسرائیل. این که چه سلاحی آماده کرده اند، چه تاکتیکی در نظر گرفته اند، و از لحاظ تاکتیکی چه کار می خواهند بکنند. من از او تقدیر کردم و گفتم: "مطمئناً اگر جنگی بشود، مطمئنا پیروز می شوید."
    این قدر که طرح آماده و مستحکمی داشت. همین طور هم شد. 33 روز، بحمدالله و با همین برنامه، تقریباً عمل شد و اسرائیل لطمه خورد.
    بعد از این جنگ، عماد اصلاً استراحت نداشت. فهمیده بود که اسرائیل نمی خوابد و ساکت نمی نشیند. بعد از لطمه ای که خورده است، باید کاری کند تا آن را جبران نماید. به همین خاطر عماد شروع کرد به تغییرات تاکتیکی و استراتژیک در مناطق و آماده کردن هزار تا هزار تا نفرات جدید برای جنگ احتمالی در آینده. همین الان مطمئنم که پس از گذشت یک سال و نیم از این جنگ که تمام شده است، تقریباً برنامه شان را در لبنان تمام کرده اند و الان حزب الله و مقاومت در لبنان، صد در صد آماده شده اند و اگر جنگ شروع شود، مطمئناً صدمه ای بزرگ برای اسرائیل خواهد بود و اسرائیل دیگر تحمل این صدمه را نخواهد داشت.
    لبنان یک کشور استثنایی است. مثل کشورهای دیگر نیست. اسرائیل به مجرد خوردن یک لطمه بزرگ متلاشی خواهد شد. مردم آن جا مثل دیگر مردم نیستند. چون از کشورهای دیگر آمده اند، نمی توانند آن را تضمین کنند. فلذا الان اسرائیل خیلی جدی عمل کرده و می خواهد تاکتیک خودش را عوض کند. لکن من مطمئنم که بچه های حزب الله، هم از لحاظ روحی و فکری آماده اند و هم از لحاظ تاکتیکی و عملیاتی.

    ساجد: به نظر شما رمز موفقیت حاج رضوان چه بود؟
    انیس نقاش: اول "سکینة القلوب" یعنی آرامشی بزرگ از خدا. یعنی اصلاً ترسی نداشت.
    دوم در هر کار خود توسل به خدا و ائمه داشت. یعنی اول فکر می کرد، برنامه و امکانات را آماده می کرد و بعداً به خدا توسل و توکل می کرد که یا می شد و یا نمی شد. این نشان می دهد که خیلی عقیده داشت و دل ایشان صاف بود و آماده برای این کار. او مثل افسرهای نظامی مدرسه نظامی نرفته بود، لکن الان تعلیمات مدرسه خودش را در دنیا پخش می کند. یعنی این جنگ استثنایی را که نظیرش را دنیا ندیده است. الان این را در کشورهای دیگر درس می دهند و از این تجربیات استفاده می کنند. همه اینها برگرفته از خلاقیت اینهاست.
    آنها از مبارزه فلسطینی ها درس و تجربه گرفتند و اشتباهات آنها را تکرار نکردند. خیلی یادداشت می کردند درباره کارها. که این کار خوب است، این کار اشتباه. تا اینها بعداً به کسی دیگر منتقل شده و علمی کار کنند. او معتقد بود که طبق گفته خدا در قرآن، اسرائیل روزی باید برود.
    هر استراتژی ای را که می بینیم، برای خودش هدفی دارد. هدف این استراتژی معلوم است. شما می توانید ده تا استراتژی درست کنید با یک هدف، ولی مطمئن نیستید که به سرانجام می رسد یا نمی رسد. لکن این هدف نابود کردن اسرائیل در قرآن نوشته شده و از سرانجام آن مطمئن هستید. پس شما با فکرتان باید یک استراتژی خوب درست کنید و جدی باید عمل کنید تا به این هدف برسید. لکن به این روالی که می روید، می توانید مطمئن باشید که هدف تان صددرصد محقق خواهد شد. این باعث اطمینان قلبی، روحی و ذهنی خواهد شد.
    وقتی خداوند در قرآن می فرماید "عباداً لنا" یعنی این که مومنون برای خودم. جندالله مال منه.
    حاج عماد می گوید: "هر کس می خواهد بیاید توی این کار و با ما باشد، باید جدی باشد. شما ارتش هرکسی نیستید، شما ارتش خدا هستید. نباید الکی و با هر تاکتیکی عمل کنید."
    حتی در کوچک ترین مسئله هم نظارت داشت. امکان نداشت که کسی مثلا کفشی بپوشد و حاج عماد نظری ندهد که آیا با تجربیات من، این کفش، این لباس خوب است یا نه؟! یا این اسلحه بهتر از آن یکی عمل می کند. در مسائل خیلی دقت می کرد. شما این را به ندرت در دنیا پیدا می کنید. یعنی هم در تاکتیک باشد و هم در استراتژی.
    یعنی برخی از افسران نظامی در ارتش های دنیا فقط استراتژی می خواهند، برخی شان هم در خود میدان مبارزه می کنند وعملیاتی هستند، یعنی در صحنه، مبارز خوبی هستند. لکن او هم در استراتژی دخالت داشت و هم در تاکتیک. حتی در تبلیغات.
    من شنیدم که او در تبلیغات تلویزیون المنار هم نظر می داد. به او گفته بودند: "شما در کجا کار تلویزیونی را آموخته اید؟" و او می گفت: "جایی نیاموخته ام، از این که خیلی تلویزیون نگاه کرده ام، از این کار مطلع هستم."
    خلاصه نظارت دقیق داشته بر همه چیز. یعنی الحمدلله شما می دانید "احدالحسنیین اوالنصرا او الشهادة"، خودش هم نصر را آورد و هم شهادت را برای حزب الله. "خالدبن ولید" در تاریخ اسلام، خیلی از لحاظ نظامی قوی و دقیق بود، ولی به مرگ عادی مرده ا ست همچون یک حیوان معمولی به عنوان مثال.


  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    از نگاه همرزمان

    عماد.‎/‎/ راه آزادى



    شهید حاج عماد مغنیه رحمه الله علیه

    امير قانصو

    براى بسيارى، اين امكان فراهم نشد تا ديدگانشان به چهره زيباى حاج رضوان روشن گردد.
    وبخت ياريگرشان نبود تا با شنيدن صدايش، انس گيرند، آنان فقط او را به عنوان مبارزى شناختند كه از آن زمان كه چشم گشود و شاهد فريب و نيرنگ دشمنان بود، بار ها طعم شكست را به آنان چشاند، دشمنانى كه لبخند را از لبان وطن ربودند و سرنيزه هايشان قلب ميهن را خونين كرد. در آن زمان، عماد مغنيه در رأس گروهى از نخستين مبارزان بود كه درفش فولادين را در چشم دشمن فرو برد تا با چشمان كور خود قادر به ديدن مسير شكستش هم نباشد.حاج عماد مغنيه آنچنان كه گفته شده، افسانه نيست، بلكه او، واقعيت است، جرأت وصلابت است، او تصميم و اراده است، توان و نيرو است.
    از نخستين روزهاى آغازين راه، كوتاهترين مسير ممكن براى يك مبارز را طى نمود.آگاهى و زيركى اش، اين امكان را به او داد كه خاك را به آتش سوزاننده براى متجاوزان تبديل كند. اعتقاد او به برترى قدرت پروردگار بر توان اسرائيل و آمريكا و همه مستكبران جهان اين امكان را برايش فراهم ساخت تا با برافروختن روح ايمان در كالبد مقاومت، چهره اشغالگران را بسوزاند و قدرت افسانه اى آنان را با صلابت رزمندگان متلاشى نمايد.چه كس آزادى بيروت از يوغ طمعكاران را به ياد مى آورد؛و چه كسى قصه اولين گلوله هاى مقاومت اسلامى در (خلده) دروازه جنوبى بيروت را مى داند؛ چه كسى داستان آخرين لحظات زندگى شهيد احمد قصير را قبل از اين كه مقر فرماندهى نظامى صهيونيستى در صور را و هر آنچه در آن بود به ويرانه اى تبديل كند، مى داند؛چنين شخصى حتماً عماد مغنيه را مى شناسد، هرچند او را نديده باشد و صدايش را نشنيده باشد. او مبارزى است كه اثر انگشتش را بر روى هر موفقيتى كه در دل دشمن هراس افكنده و زمين را زير پايش لرزانده، باقى گذاشته است.
    حاج عماد در ميان كانال ها و سنگرها از نظر ها ناپديد شد، او بر شانه كوه ها، راه آزادى را با سبابه اش نشان و در ميان پلك هايش كاروان (رجال صدقوا) را جاى داد و با خداوند پيمان بست كه با گذر از مواضع درگيرى و كمين گاه ها و به دور از برق چشمان متجاوزان راهش را ادامه دهد و پرچم پيروزى را برسر در دروازه (فاطمه) برافراشته ساز، او آغوش وطن را براى استقبال از كاروان اسرا مى گشايد، در حالى كه آنان، پرچم هاى عزت و سرافرازى را همچون تاج بر سر دارند.حاج رضوان ميدانى را كه با اشك چشم و خون رگهايش آبيارى نموده، ترك نمى كند. او مبارزى است كه زمين، صحنه نبردش و آسمان، خيمه اش مى باشد، عهده و پيمانش صادق و يقين و اعتمادش به پيروزى خداوند حتمى است.حاج عماد را از زمانى مى شناسيم كه دشمن را روز به روز شكست خورده تر يافتيم.با (أبا مصطفى) از زمانى آشنا هستيم كه بر تمام ميهنمان پيروزى نبرد ۳۳ روزه، و پيشانى ملتمان، عزت و افتخارى آشكار را ثبت نمود.او را در مقاومت همچون عماد و ستونى مى شناسيم و مقاومتى كه (عماد) آن شهيد گردد، هزاران هزار (عماد) ديگر را برافراشته خواهد نمود. شهيد بزرگمان را از زمانى مى شناسيم كه نقشه راه ما را به سوى آزادى و كرامت، ترسيم نمود.


  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    46
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هم اکنون هزاران عماد مغنیه آماده نابود سازی اسراییل هستند
    قمه زنى حرام و وهن به مذهب است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود