جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زنده است و زنده کننده(پژوهشی در قرآن)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27

    زنده است و زنده کننده(پژوهشی در قرآن)





    شکی نیست که قرآن کریم کتابی است بی نظیر و در طول هزار و چهاصد و اندی سال با تمام تحولات در جامعه انسانی محفوظ مانده است، ماندنی که توأم با حیاه بوده و نه تنها خود زنده است بل جوامع اسلامی را تا حدّی که به آن عمل کرده اند حیاه بخشیده است، لذا این صفت برازنده آن است که هم زنده است و هم زنده کننده .بارزترین تفاوت قرآن با دیگر کتب آسمانی موجود در دست بشر همین است، از نشانه های حیاه قرآن کریم وجود نسخه واحد قرآنی در بین تمامی مسلمانان با تمام اختلافات اساسی که دارند، می باشد، این مطلب که به آن کمتر توجه شده است، از معنای بسیار عمیقی برخودار است، چرا که اختلاف بین بعضی فرق مسلمان بنا بر عللی که بعضا دست های پنهان و پیدای دشمنان نیز بوضوح در آن دیده می شود، آنچنان عظیم است، که اگر امکان اینکه برعلیه یکدیگر بتوانند آیه ای از قرآن را جعل کنند، وجود می داشت، حتما چنین عملی صورت می گرفت، همانگونه که در سند موازی قرآن کریم یعنی سنت نبوی چنین جعلی صورت گرفته است، منشأ روانی جعل حدیث این بوده است که بعضی گروه ها در مقابل دیگران خود را موجه جلوه دهند و حضور اجتماعی و سیاسی خود را مشروعیت بخشند، و حال آنکه به قطع می دانیم که حدیث مقبولیت قرآن را در بین مسلمین هیچگاه نداشته و ندارد، پس اگر بجای حدیث این امکان وجود می داشت که آیه ای از قرآن جعل شود، قطعا چنین اتفاقی می افتاد، پس علیرغم اینکه با وجود انگیزه و فضای لازم چنین اتفاقی نیافتاده است خود بهترین برهان بر عدم تحریف قرآن است .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27




    به اعتقاد قاطبه متکلّمین این عدم امکان تحریف اتفاقی نبوده بلکه بر اساس برنامه ای مدوّن بوده است، و از علل و عوامل محاسبه شده ای برخوردار می باشد، علل و عوامل مذکور را به دو صورت می توان تصویر کرد :
    اول : علل و عوامل بیرونی .
    دوم : علل و عوامل درونی .
    منظور از علل بیرونی مجموعه برنامه هایی است، که شخص نبیّ مکرم اسلام و ائمّه طاهرین (سلام الله علیهم ) جهت حفظ قرآن کریم از تحریف، به انجام رسانده اند، و منظور از علل درونی مصونیت ذاتی قرآن کریم از تحریف است .
    در مورد اینکه کدام یک از موارد فوق در این باره مؤثر بوده اند و یا اساسا وجود داشته اند ؟ نمی توان بطور قطع هیچکدام را مردود دانست، به دلیل اینکه شواهدی در دست است که پیامبر اکرم به دستور خداوند منان نسبت به حفظ قرآن از تحریف حساسیّت خاصی داشته اند، و از همان ابتداء به حفظ دسته جمعی قرآن کریم دستور می داده اند، در این رابطه حتّی می توان مأموریت ائمه بعد از پیامبر را در رابطه با حفظ قرآن ظاهرا و باطنا دانست .و اما در مورد مصونیت ذاتی قرآن همین بس که خود قرآن به آن تصریح کرده است، « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » علاوه بر این قرآن کریم در مواردی مدعیان را تحدی می کند و آنها را از اینکه همانند قرآن را بیاورند عاجز می داند، «و ان کنتم فی ریب مما نزلنل علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله وادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین # فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین ».(بقره 23و24)



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27





    از مجموع آیاتی که در این رابطه وجود دارد استفاده می شود که قرآن کریم معجزه پیامبر عظیم الشأن اسلام می باشد، البته این سئوال مطرح بوده که چرا قرآن بعنوان معجزه پیامبر اکرم انتخاب شده است، و حال آنکه بنا بر نقل خود قرآن معجزه پیامبران پیشین غیر از کتاب بوده است ؟ متکلمین مسلمان نیز در این رابطه پاسخ داده اند که :
    اولا : اثبات معجزه بودن قرآن نفی اعجاز دیگر از پیامبر (ص) را در بر ندارد، کما اینکه در تاریخ معجزات دیگری نیز برای آن حضرت نقل کرده اند .
    ثانیا : علّت اینکه کتب انبیاء پیشین معجزه نبوده آن است که آنها برنامه ای همیشگی نبوده اند و نبوت و وحی بواسطه ایشان منقطع نمی شده است، ولی با توجه به اینکه پیامبر اسلام خاتم پیامبران و قرآن کریم آخرین وحی الهی بوده و برای آینده گان باقی می مانده است اعجاز دائمی بودن آن و مصونیتش از تحریف امری ضروری بوده است .
    با این وصف در مورد اینکه قرآن کریم معجزه است و یا حداقل بقای آن و مصونیتش از تحریف دلیلی بر معجزه بودنش می باشد، معمولا در طول تاریخ تشکیک هایی وجود داشته و دارد، و کسانی هستند که سعی می کنند، یا اصلا معجزه بودن آن را نپذیرند و یا حد اقل ادلّه مذکور را با تشکیک مواجه کنند .البته همانگونه که خواهد آمد این احتمال وجود دارد که علّت وجود این شبهات در حال حاضر به نحوه تبیین مبلّغین دینی برگردد، ولی آنچه فعلا برای ما اهمیّّت دارد این است که اینگونه الغائات وجود دارد، باید دید آیا راه حلّی منطقی برای آن وجود دارد یا خیر ؟ .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27




    به هر حال بعضی می گویند : لطافت قرآن و سازگاری آن با فطرت آدمی، و بقای آن دلیل بر اعجاز آن نیست، چرا که بسیاری از شاهکارهای بشری خصوصا شاهکارهای ادبی نیز همین ویژه گی ها را دارند، پس این خصایص امتیازی برای قـرآن محسوب نمی شود، حـد اکثر استفـاده ای که می توان از آنها کرد این است که قرآن شاهـکاری است در ردیف شاهـکارهای بشری از قبیل دیوان حافظ و مـولوی، و این به معنی اعجاز قرآن نیست ! ؟
    برای بررسی این مشکل باید در اصل اعجاز تأمّلی دو باره داشته باشیم .تابحال آنچه معمول بوده در ابتدای بحث از اعجاز به تعریف لغوی و اصطلاحی اعجاز می پردارند و از آن پس طبق تعریف شاهکارهای انبیاء را ذکر می کنند ؛ در این میان آنچه مغفول می ماند بحث از ماهیّت و چگونگی اعجاز و به فهم در آمدن آن است، و اتّفاقاً اینگونه اشکالها از همین نقیصه ناشی است .
    تبیین ماهیّت و به فهم در آمدن اعجاز به عقیده مـا غیر از تعریف اعجاز است چه تعریف لغوی و چه تعریف اصطلاحی، حدّ اقل این مطلب از قرآن استفاده می شود، معمولاً در تعریف لغوی می گویند : اعجاز از ریشه عجز گرفته شده است و عجز هنگامی به کار می رود که شخص قدرت کاری را نداشته باشد و لفظ قدرت وقتی بکار می رود که شخص توان انجام کاری را داشته باشد و در یک کلام عجز یعنی ناتوانی .( آیت الله معرفت، تلخیص التّمهید ج2 ص12 و علی اکبر قرشی، قاموس قرآن ص 293) .و درتعریف اصطلاحی آن گفته اند : وجود یافتن چیزی که مورد عادت نباشد یا از بین بردن چیزی که وجودش عادی باشد با این وصف که عادت را بشکند و معجزه باید مطابق ادّعای آورنده آن باشد (طوسی تجرید الاعتقاد ص350).
    همانگونه که می بینیم درهر دو مورد تعریفِ لغوی و اصطلاحی توجّه به تبیین نفسِ معجزه است و ا ز به فهم در آمدن آن سخنی به میان نیامده است، در اینکه همانند آوردن اعجاز،همگانی است شکی نیست ولی سخن در فهم اعجاز است،که آیا همه توان فهم آنرا دارند، یا گروه خاصّی حدّ اقل قبل از همه متوجّه آن خواهند شد ؟ آنچه از بعضی فقرات مطرح شده در قرآن کریم استفاده می شود فهمِ اعجاز همگانی نیست بلکه کسانی می فهمند که در عمل اعجاز آمیز تخصّص داشته باشند .این مطلب از نوعِ طرح معجزه حضرت موسی درقرآن کریم استفاده می شود، و با تقل داستان معجزه حضرت موسی درکاخ فرعون از وضوح بیشتری برخوردار می گردد، قرآن کریم در سوره اعراف آیه 104 الی 127 ماجرای ورود حضرت موسی به قصر فرعون ومعجزه خواستن فرعون از آن حضرت و بالاخره نشان دادن معجزه، و استمداد فرعون از ساحران جهت مقابله با حضرت موسی، و در نهایت ایمان ساحران به حضرت موسی را بیان می کند .ما عین آیات را ذکر می کنیم و سپس به نکاتی اشاره می کنیم :



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27




    موسی گفت ای فرعون من فرستاده از سوی پروردگار عالمیانم × سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم من معجزه روشنی از پروردگارتان برای شما آورده ام پس بنی اسرائیل را با من بفرست × فرعون گفت اگرراست میگویی معجزه ات را نشان بده ×
    موسی عصای خود را انداخت ناگهان اژدهای آشکاری شد × و دست خود را از گریبان بیرون آورد سفید ودرخشان برای بیننده گان بود × اطرافیان فرعون گفتند بی شک او ساحری ماهر و داناست × می خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند، چه برخوردی با اوخواهید کرد ؟ × پیشنهاد کردند که کار او وبرادرش را به تأخیر انداز و جارچیان را به همه شهرها بفرست × تاهمه ساحران دانا و کار آزموده را به اینجا بیاورند × ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند، اگر ما پیروز گردیم آیا پاداش خوبی خواهیم داشت × گفت آری از مقرّبان دربار من خواهید شد × روز مبارزه ساحران گفتند ای موسی یا تو سحرت را شروع کن یا ما شروع می کنیم × موسی گفت شما شروع کنید وقتی شروع کردند با چشم بندی سحــر عظیمی بوجود آوردند و در مردم رعب و وحشت ایجاد کردند × ما به موسی وحی کردیم ؛ عصای خــود را بیافکن، وقتی عصا را افکند شروع به بلعیدن سحــرساحران کرد × پس حق آشکار گشت و ساخته ساحـران باطل شد × و همه فــرعونیان مغلـوب و سرافکنده شدند × و ساحـران بی اختیار به سجده افتادند × و گفتند ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم × پروردگار موسی وهارون × فــرعون گفت : شما بدون اجازه من به او ایمان آوردید حتماً این توطئه ای بین شما وموسی است تا مـردم را از شهر بیرون کنید × من دست وپای شما را می بُرم و همــه شما را به دار آویزان می کنم × ساحـران گفتند انتقـام تو به خاطر ایمـــــان ما به آیات پروردگارمـــان است، خدایا به ما صبر و استقامت بده و ما را مسلمان بمیران × گروهی از قوم فرعــــون گفتند آیا موسی و قومش را رها می کنی که در زمین فساد کنند و تو وخدایانت را رها نمایند .



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27




    با دقّت در آیات فوق مطالب ذیل به دست می آید :
    1 ـ ابتداء حضرت موسی(ع) معجـزه خود را به فرعون واطرافیانش نمایان می کند، عکس العمل آنها این است که این کارها
    سحر است، و لذا تصمیم می گیرند ساحران توانا را به مبارزه با موسی دعوت کنند .
    2 ـ ساحران با دیدن معجزه حضرت موسی (ع) می فهمند که این عمل از نوع سحر نیست، و لذا ایمان می آورند.
    3 ـ در این ماجرا عامه مــردم تفاوت بین کار موسی با ساحران را نفهمیدند و حد اکثر بدلیل غلبه موسی گفتند او سحرش قوی تر است، و فرعون نیز ساحران را به هم دستی با حضرت موسی (ع) متّهم می کند .
    پس بنا بر آنچه گفته شد فقط افرادی قدرت فهم و تشخیص اعجاز از غیر آن را دارند که متخصّص باشند، ولذا این گفته هم بی دلیل نیست که بعضی ها گفته اند، معــجزه هــــر پیامبری با علوم وفنون رایج در زمان آن پیامبر ارتباط داشته است، چون کسانی هم که برای مبارزه با سحر می آمــدند اهل تخصص بودند، و همان متخصصین قبل از همه ایمان می آوردند، کما اینکه تبدیل عصا به اژدها معجزه موسی (ع) و علاج بیماران توسط حضرت عیسی (ع) و در نهایت قرآن کریم بعنوان معجزه پیامبر اسلام می باشد، و این مطلب که ادبیّات عرب قبل از اسلام ادبیّاتی فصیح و بلیغ بوده است شکی نیست .
    به هر حال در ماجرای حضرت موسی اینگونه فهمیده می شودکه همه مردم وخودفرعون جهت ردِّ ادعای حضرت موسی (ع) به سحر ساحران دل بسته بودند، و وقتی خود ساحران با صراحت اعلام کردند که ما از مقابله با آن عاجزیم دیگر هیچ حجّت عقلی و علمی برای فرعون و اتباعش وجود نداشت ؛ چون خود ساحران که متخصص بودند در مقابل کار حضرت موسی زانو زدند .
    ادعای برابر بودن قرآن کریم و دیگر شاهکارهای بشری نیز همینگونه است، کسانی که میگویند قرآن شاهکار بشری است، و ما شاهکارهای دیگری نیزمانند اثرحافظ و مولوی و ده ها اثر بشری دیگر داریم، این گفته ایشان ازدوجهت به مقابله فرعون وحضرت موسی شباهت دارد :



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27




    1ـ اینکه این ادعا که قرآن همانند مثنوی و دیوان حافظ و دیگر شاهکارهای بشری است، همان است که فرعون می گفت معجزه حضرت موسی همانند سحر دیگر ساحران است
    2ـ اینکه ساحران دعوت شده برای مبارزه با حضرت موسی اعتراف کردند که معجزه حضرت موسی از نوع سحر نیست ولی باز فرعون واتباعش بر سحر بودن آن اصرار می ورزیدند، در این باره نیز خود آفرینندگان شاهکار یعنی حافظ و مولوی و ... با صراحت تمام می گویند که قرآن از نوع شاهکاری که آنها آفریده اند نیست ولی ایشان باز اصرار می کنند قرآن همانند شاهکارهایی چون مثنوی و دیوان حافظ است، جهت روشن شدن این اعتراف، چند نمونه از اشعاری را که خود آفریننده گان شاهکار ها در باره تفاوت قرآن با اثر خودشان سروده اند را ذکر می کنیم و قضاوت را به وجدان خواننده گان می سپاریم :



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    محتشم کاشانی
    زحصر گرچه فزون است نسخه های فصیح
    یکی که ختم فصاحت نمود قرآن است

    حافظ
    عشقت رسد به فــــریاد ارخود بسان حافظ
    قـــــرآن زبر بخـوانی با چهارده روایت
    صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
    هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
    هیچ حافظ نکند در خَم محـــراب فلک
    این تنعم که من از دولت قــرآن کردم
    حافظا در کنج فقر و خلــوت شبهای تار
    تابود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور
    زحافظان جهان کس چو من جمع نکـرد
    لطایف حکـــمی با نکات قـــــــــرآنی
    زاهد ار رندی حافظ نکند فهـــم چه شد
    دیو بگریزد از آن قــوم که قرآن خوانند

    مولوی
    مصطفی را وعده کرد الطاف حق
    گــــــر بمیری تو نمیرد این سَبَق ( سبق = قرآن )
    من کتاب و معـجزه ات را رافعم
    بیش و کم کن را ز قـرآن مانعم
    من ترا اندر دو عالـــــم رافعـــم
    طـاعـنان را از حـــدیثت دافعــم
    کس نتاند بیش وکم کــردن درو
    تو به از مـن حافظی دیگر مـجو
    ای رسول مـــا تو جـــادو نیستی
    صادقی هــم خـــــرقه موسیستی
    هست قرآن مرتو را همچون عصا
    کفــــر ها را در کشد چون اژدها

    حرف قرآن را بدانکه ظاهریست
    زیر ظاهــر باطنی بس قاهـریست
    زیر آن باطـــن یکی بطـــن سوم
    که درو گــردد خردها جمله گم
    بطن چارم از نُبی خود کس ندید (نبی = جمع ناب(
    جــــز خـــدای بی نظیر بی ندید
    تو زقــــــرآن ای پسر ظاهر مبین
    دیو آدم را نبیند جــــز کــه طین
    ظاهر قـرآن چو شخص آدمیست
    که نقوشش ظاهر وجانش خفیست
    مـــرد را صد سال عم وخــــال او
    یک سر مـــــویی نبیند حــــال او

    تا قیامت می زند قـــــــرآن ندا
    ای گــــروهی جهـل را گشته فدا
    کــه مـــــرا افسانه می پنداشتید
    تخم طـعن و کافـــری می کاشتید
    خود بدیدیت آنکه طعنه میزدید
    کـــــه شما فــــــانی و افسانه بُدید
    من کــــلام حقم و قـــائم بذات
    قـوت جان و جان و یاقوت زکات
    نور خــــــــورشیدم فتاده بر شما
    لیک از خــــورشید نا گشته جـدا
    نک منم ینـــــبوع آن آب حیات
    تا رهـــانم عـــاشقانرا از ممــــات

    چــونکه در قــرآن حق بگریختی
    با روان انبیاء آمیخــــــــــــــــتی
    هست قــــــــرآن حـــالهای انبیاء
    مــاهیان بحـــــــــــر پاک کبریاء
    ور بخــوانی و نئی قــــــرآن پذیر
    انبیاء و اولیاء را دیده گــــــــــیر
    همچو قرآن که به معنی هفت توست
    خاص را و عام را مطعم در وست
    جمـــله قــــرآن هست در قطع سبب
    عــــــزّ درویش و هلاک بو لهب

    همچنین زآغاز قـــــــــــرآن تا تمام
    رفـــض اسباب است وعلّت والسلام
    کشف این نه از عــقل کار افـــزا بود
    بنده گی کـــــــــــن تا ترا پیدا بود
    بند معقــــــــولات آمـــــــد فلسفی
    شهسوار عقـــلِ عقــل آمـــد صفی
    عقلِ عقلت مغز و عقل توست پوست
    معده حیوان همیشه پوست جوست
    مغـــز جوی از پوست دارد صد ملال
    مغـــــز نغـــزان را جلال آمد حلال
    چونکه قشر عقـــل صد برهان دهـــد
    عقــــــل کل کی گام بی ایقان نهد
    عقـــــل دفتر هـــــــا کند یکسر سیاه
    عقــــلِ عقــــــل آفاق دارد پر زماه
    از سیاهی ور سپیدی فــــــــارغ است
    نور ماهش بر دل و جــــان بازغست (بازغ = تابان)
    این سیاه و این سپیدار قـــــــدر یافت
    زان شب قدراست که اختر وارتافت
    قیمت همـــــــیان وکیسه از زر است
    بی ز زر همــــیان و کیسه ابتر است
    همــچنانکه قـــــدر تن از جـــان بود
    قـــــــــدر جـــان از پرتو جانان بود

    گـــرچه قـــرآن از لب پیغمبر است
    هرکه گوید حق نگفت او کافر است

    شاهـــــــــــــــنامه و کلیله پیش تو
    همــــچنان باشد که قـــــرآن از عتُو ( عتو = بزرگی )
    فــــرق آنگه باشد از حـــــق ومجاز
    که کند کــــــــحل عنایت چشم باز ( کحل = سرمه )
    ورنه پشـک ومشـک پیش اخـشمی (پشک = سرگین ) (مشک = عطر )
    هــــر دو یکسانست گـــر نبود شمی

    معنی قـــرآن ز قـــرآن پرس وبس
    وز کسی کآتش زدست اندر هوس
    پیش قـرآن گشت قــربانی و پست
    تا که عین روح او قرآن شده است
    روغنی کـو، شد فــــدای گل بکل
    خواه روغن بوی کن خواهی تو گل

    خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی
    بهــــــــر محجوبان مثال مـــــعنوی
    که زقـــــرآن گــــر نبیند غیر قال
    این عجب نبود زاصحـــــاب ضلال
    کـــــز شعــــــــاع آفتاب پر زنور
    غیر گــــرمی می نیابد چشم کـــور
    خــــر بطی ناگاه از خـــر خانه ای (خربط= ابله)
    سر برون آورد چــــون طعــــانه ای
    کین سخن پست است یعنی مثنوی
    قصّــــــــــــه پیغمبر است وپیروی

    نیست ذکــــــــر بحث واسرار بلند
    کـــــــه دوانند اولیاء زان سو سَمَند (سمند = اسب)
    از مقـــــــــامـــــــــــا ت تبتُّل تا فنا (تبتل = بریدن از دنیا )
    پایه پایه تا مـــلاقــــــات خــــدا
    شرح حــد و هـــر مقـــام و منزلی
    کـــــــــه بپر زو برپرد صــاحبدلی
    چـــــون کتاب الله بیامد هم بر آن
    این چنین طعنه زدند آن کافــــران
    کــــه اساطـــیر است و افسانه نژند
    نیست تحــــقیقی و تعــــمیقی بلند
    کـــودکان خــود فهمش می کنند
    نیست جـــز امــــــر پسند و ناپسند
    ذکــر یوسف ذکـر زلف پر خمش
    ذکـــر یعقــــوب و زلیخـا و غمش
    ظاهــر است و هر کسی پِی می برد
    کـــو بیان که گم شود در وی خرد
    گفت اگـــــر آسان نماید این به تو
    این چنین آسان یکی سوره بگـــــو
    جِنّتان و اِنستان و اهـــــــــــــل کار
    گـــــــو یکی آیت از این آسان بیار



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود