صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فلسفه و بی خدایی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فلسفه و بی خدایی




    برپایه گفتگوهایی که در بخش انگلیسی داشتم ،
    در این تاپیک بیان خواهد شد چرا بی خدایی فلسفه ای
    توجیه پذیر است . فرمولاسیون من برای توجیه پذیری
    خداناباوری اینگونه است که :

    1- يا " خدا وجود دارد " در واقع بی معنی و
    یا " خدا وجود دارد " واقعاً با معنی است . ( P v ~P )
    2- اگر " خدا وجود دارد " واقعاً بی معنی باشد ، آنگاه "
    خدا وجود دارد " نه درست است و نه نادرست ؛
    بنابراین باور به خدا توجیه ناپذیر است و از اینرو
    " خداناباوری منفی " پذیرفتنی .
    3- اگر " خدا وجود دارد " واقعاً با معنی باشد ،
    آنگاه " خدا وجود دارد " یا درست است و یا نادرست ،
    اما چون برهان های قابل قبولی برای بی خدایی وجود دارد ،
    آنگاه بی خدایی مثبت پذیرفتنی است .
    4- یا باور به خدا توجیه ناپذیر است و یا ناباوری به خدا
    توجیه پذیر .
    5- یا خداناباوری منفی یا خداناباوری مثبت توجیه پذیر است .
    6- بی خدایی توجیه پذیر است .

    در تاپیک نئو پوزیتیویسم درباره توجیه پذیری ( 2 ) گفتگو
    شد ، اما در این تاپیک ( 3 ) را بررسی خواهیم کرد ، پس
    می پنداریم که گزاره های " خدا وجود دارد " و " خدا وجود ندارد "
    با معنا می باشند ، از اینرو می توانیم استدلال کنیم که چرا خدا
    ( باشنده ای ضروری ، همه چیز دان ، توانای مطلق ،
    دادگر ، نیک خواه و خیر اندیش ، مهربان که همیشه بوده و
    همیشه خواهد بود ) وجود ندارد .

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    توجیه پذیری ( 3 ) :
    برهان من ساده است :

    7- جهان کنونی بهترین جهان ممکنی نیست که یک باشنده
    کامل در آن می تواند بیافریند .

    8- اینکه جهان کنونی بهترین جهان ممکنی نیست که یک باشنده
    کامل در آن می تواند بیافریند با وجود خدا ناسازگار است .

    9- خدا ( باشنده کامل ) وجود ندارد .

    جی . دبلیو . لایبنیتس بر این اندیشه بود که :

    10- جهان کنونی می بایستی بهترین جهان ممکن باشد .

    زیرا :

    11- یک باشنده کامل ( خدا ) نه تنها همه چیز دان ، توانای مطلق ،
    نیک خواه و خیر اندیش ( خیر مطلق ) است ، بلکه در گزینش ها ،
    انتخاب ها و کردار ( افعال ) خود نیز کامل می باشد .
    از اینرو باشنده کامل اگر با تعدادی گزینه روبرو بود آنگاه می بایستی
    بهترین گزینه را بیافریند یا به فعلیت در آورد .

    و همچنین :

    12- ضرورتاً برای هر باشنده خردمند و منطقی ، اگر یک انتخاب و
    گزینه میان چیز ها داشته باشد ، آنگاه اگر باشنده خردمند گزینه ای را
    نسبت به گزینه های دیگر برتر دانست آنگاه باشنده خردمد گزینه های
    دیگر را برنخواهد گزید .

    از اینرو لایب نیتس نتیجه می گیرد :

    13- باشنده کامل ( خدا ) باید از میان همه جهان های ممکن بهترین
    را برگزیده باشد ، چرا که خیر مطلق است و می خواهد در
    هر آنچه که می کند ، آنرا که بهترین است انجام دهد .

    اما براستی چه امری ما را بدین اندیشه سوق می دهد که با توجه
    به ( 10 ) - ( 13 ) جهان کنونی بهترین جهان ممکن است ؟
    برپایه برهان شر :

    14- جهان آشکارا شامل شرور فراوانی است و تا آنجا که
    ما می فهمیم اگر بسیاری از شرور وجود نمی داشت اندیشه
    معقول و پذیرفتنی خواهد می بود که جهان به مراتب بهتر و شامل لذت
    و سرور به مراتب بیشتری می بود .

    ما آشکارا از شرور موجود در جهان زجر می کشیم ، که مجموعه
    دهشتناکی از تیره بختیها را تشکیل می دهد .
    شرور طبیعی همچون زلزله ، آتش سوزی بر اثر صاعقه و
    بیماری های مرگبار وغیره جان هزاران انسان و حیوان بی پناه
    را می گیرد و یا آسیب ها و خسارت های جدی وارد می کند .
    چند روز پیش در سایت های اینترنتی بود که پدری که مشکل روانی
    داشته ، به خاطر فشار های مالی، هر چهار فرزند خردسال
    خود و همسرش را به دهشتناک ترین شکل که می توان تصور کرد
    می کشد و آنگاه خود را نیز حلق آویز می کند .

    داستایوفسکی در کتاب برادران کارامازوف نمونه ای از چنین
    رویداد های دهشتناک را می آورد :

    مردی بلغاری که اخیراً با وی در مسکو دیدار داشتم ، با من
    در مورد جنایاتی که بدست ترک ها و چرکسها در تمامی
    بلغارستان بر اثر ترس از قیام اسلاو ها انجام گشت سخن گفت .
    آنها دهکده ها را می سوزاندند ، دست به کشتار می زدند ،
    به زنان و کودکان تجاوز می کردند ، زندانیان خود را
    از گوش به نرده های میخکوب کرده ، آنها را به همین حال
    تا صبح رها می کردند و سپیده دم به دار می آویختند ؛ کارهایی
    که شما حتی نمی توانید تصورش را نیز بکنید .
    مردم گهگاه از ستم ددمنشانه سخن می گویند ، اما این ستمگری
    توهین به حیوانات وحشی است ؛ یک حیوان وحشی هرگز
    نمی تواند به اندازه یک انسان که چنین هنرمندانه کشتار و ستم
    می کند ظالم باشد . یک ببر تنها می درد و گاز می گیرد ،
    این تمام آنچیزیست که می تواند انجام دهد ، اما ببر حتی اگر
    قادر باشد هرگز به فکر میخکوب کردن انسان ها از گوش نمی افتد .
    ترک ها از شکنجه دادن کودکان خردسال لذت می بردند .
    شکافتن رحم مادران ، خارج کردن جنین و به هوا انداختن نوزادان
    و گرفتن آنان بر سر نوک نیزه هایشان در مقابل چشمان مادرانشان
    سبب شعف آنان می گشت ؛ در مقابل چشمان مادر چیزی بود
    که رغبت بیشتری برای سرگرم شدن ایجاد می کرد .
    مادری را تصور کنید که از وحشت می لرزد و کودک خود را
    در آغوش گرفته است ؛ حلقه ای از ترک های متجاور او را
    محاصره کردهو نقشه یک سرگرمی را کشیده اند . آنان کودک را
    نوازش می کنند و برای خنداندن او می خندند ؛ سرانجام موفق
    می شوند و کودک می خندد . در همین لحظه یک سرباز ترک
    تفتگی را در فاصله چهار اینچی صورت کودک نشانه می رود ؛
    کودک با شادمانی می خندد ، دستان کوچک خود را برای
    گرفتن تفنگ بلند می کند و سرباز ماشه تفلنگ را می چکاند
    و مغز کودک متلاشی می شود .
    آیا هنرمندانه نیست ؟

    براستی آیا با وجود باشنده ای همه چیز دان ، توانای مطلق ،
    نیک خواه و خیر اندیش ، مهربان و خیر مطلق ما باید انتظار
    وجود چنین میزانی از شرور متاثر کننده در بهترین
    جهان ممکن باشیم ؟
    آیا براستی اندیشه نامعقولی است ، اگر بیاندیشیم که اگر چنین
    شروری وجود نمی داشت و یا میزان آنها بسیار بسیار
    کم و به ندرت اتفاق می افتادند جهانی به مراتب بهتر می شد ؟

    از اینرو من می انیدشم ( 7 ) توجیه پذیر است . برداشت اخر
    من از ( 7 ) - ( 9 ) بدین شکل است که :

    15- جهانی به مراتب بهتر از جهان کنونی وجود دارد که خدا
    می توانسته بیافریند و یا بدان فعلیت بخشد .

    16- اینکه جهانی به مراتب بهتر از جهان کنونی وجود دارد که خدا
    می توانسته بیافریند و یا بدان فعلیت بخشد با وجود خدا ناسازگار
    است .

    17- خدا وجود ندارد .

    از این گذشته من می اندیشم که معقول خواهد بود که :

    18- اگر خیری وجود می داشت که وجود چنین شرور
    غیر اخلاقی را برای خدا توجیه می کرد و چنین خیری برای ما
    ناشناخته است ، آنگاه محتمل است که خدا وجود خود و یا
    نیک خواهی و خیر اندیشی ، مهربانی و خیر مطلق بودن
    خود را بگونه ای برای ما آشکار و هویدا می کرد که ما
    در می یافتیم که خیری وجود دارد که خدا را در وجود چنین شرور
    ددمنشانه توجیه می کند ، بگونه ای که نیافتن دلیلی توجیه پذیر
    در وجود چنین شروری موجب نشود که ما بپنداریم چنین خیری
    وجود ندارد و یا خدا خیر مطلق نمی باشد .

    اما اینگونه نیست که ( 18) ، بسیاری از خداباوران نیز در هنگام
    دشواری ، دلتنگی ، آشفتگی های ملال آور و آزار دهنده، مصیبت ها
    فریاد می زنند و به دنبال خدا می گردند . براستی اگر در مواقعی که ما
    رنج و درد می کشیم و راهنمایی ، پشتیبانی ، تسلی خدا را نیاز داریم
    و می خواهیم خدا را بگونه ای محسوس در کنار خود داشته باشیم و
    با او رابطه برقرار کنیم و اثری از وی نمی یابیم ، دیگر در زندگی
    پس از مرگ در کنار خدا بودن چه فایده ای دارد ؟
    آیا یک مادر مهربان که عاشق کودک خود است و سعادت و
    سلامت جسمی و روانی او می خواهد ، در هنگام دشواری و
    زجر کودک ، خود را اینگونه پنهان می کند ؟


    از اینرو من می اندیشم برهان قوی برپاد وجود خدا ارائه داده ام .
    اما از برهان شر گذشته ، بر پایه ( 10 ) - ( 13 ) ایراد
    دیگری نیز وارد است :

    19- اگر بهترین جهان ممکن وجود داشته باشد ، آنگاه خدا نه تنها
    مختار نبوده که جهان حاضر را نیافریند بلکه حتی مختار نبوده
    جهان دیگری را بیافریند . اما براستی اگر خدا بهترین همه
    جهان های ممکن را بالضروره آفریده ، چرا باید شکر گزار و
    ستاینده وی باشیم ؟

    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۸/۰۵ در ساعت ۲۰:۲۶

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من می اندیشم دو خرده ای که بر اندیشه بهترین جهان های
    ممکن وارد کردم توجیه پذیر می باشند ( ایراد های دیگری نیز
    همانند آنچه در تاپیک بهترین جهان های ممکن من بیان داشته ام
    نیز می توان گرفت ) اما ممکن است کسی مقدمه برهان مرا نپذیرد ،
    یعنی بگوید :

    20- چیزی بعنوان بهترین جهان های ممکن وجود ندارد .

    آلوین پلانتینجا در توضیح ( 20) می گوید :
    دقیقاً همانگونه که بزرگترین عدد اول وجود ندارد ،
    شاید بهترین جهان های ممکن نیز وجود نداشته باشد .
    شاید نسبت به هر جهانی که شما ذکر کنید ، جهانی
    که آکنده از لذت و خوشحالی باشد ،جهانی به مراتب
    بهتر یافت شود که شامل لذت و سرور به مراتب
    بیشتری باشد . در این صورت به نظر می رسد این
    اندیشه معقول باشد که جهان ممکن دوم بهتر از اولی است .
    اما از این مطلب نتیجه می شود که نسبت به هرجهان
    ممکن چون w جهان بهتر *w وجود دارد و به هر حال
    دقیقاً چیزی بعنوان بهترین همه جهان های ممکن وجود ندارد .

    اما اگر ( 20) ، آنگاه خدا دیگر نمی توانسته جهانی را
    بیافریند ، زیرا فرض کنید خدا پیش از آفرینش جهان با بینهایت
    گزینه ( جهان ممکن ) مواجه بوده . و همچنین :

    21- یک جهان ممکن هنگامی واقع می گردد که خدا
    آنرا را فعلیت بخشیده باشد

    اما چنانچه در ( 12 ) - ( 13 ) گفتیم :

    باشنده خردمند باید از میان همه گزینه های ممکن
    بهترین را برگزیده باشد ، چرا که می خواهد در هر آنچه
    که می کند ، آنرا که بهترین است انجام دهد .

    اما به ازای هر جهان w ، جهان بهتر *w وجود دارد
    که شامل لذت و سرور به مراتب بیشتری از w است
    بگونه ای که اگر خدا *w را نیافریند دیگر خردمند
    نمی تواند باشد . از اینرو خدا نمی تواند هیچ یک از گزینه ها را
    برگزیند و این یک برهان جهان شناختی خوب می تواند برپاد
    خدا باشد .

    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۸/۰۵ در ساعت ۲۰:۲۳

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    بنام خدا جان وخرد
    جناب Borzin
    تمام اين مواردي كه شما بيان كرديد در تاپيك آيا خدا وجود دارد به طور مفصل بحث شده و پاسخ داده شده است. لذا توصيه مي كنم قبل از ادامه بحث حتما به آن تا پيك سر بزنيد.
    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=1598
    ویرایش توسط meshkaat : ۱۳۸۷/۰۸/۰۶ در ساعت ۰۹:۱۹

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    توجیه پذیری ( 3 ) :
    برهان من ساده است :



    7- جهان کنونی بهترین جهان ممکنی نیست که یک باشنده
    کامل در آن می تواند بیافریند .



    8- اینکه جهان کنونی بهترین جهان ممکنی نیست که یک باشنده
    کامل در آن می تواند بیافریند با وجود خدا ناسازگار است .



    9- خدا ( باشنده کامل ) وجود ندارد .



    جی . دبلیو . لایبنیتس بر این اندیشه بود که :



    10- جهان کنونی می بایستی بهترین جهان ممکن باشد .



    زیرا :



    11- یک باشنده کامل ( خدا ) نه تنها همه چیز دان ، توانای مطلق ،
    نیک خواه و خیر اندیش ( خیر مطلق ) است ، بلکه در گزینش ها ،
    انتخاب ها و کردار ( افعال ) خود نیز کامل می باشد .
    از اینرو باشنده کامل اگر با تعدادی گزینه روبرو بود آنگاه می بایستی
    بهترین گزینه را بیافریند یا به فعلیت در آورد .



    و همچنین :



    12- ضرورتاً برای هر باشنده خردمند و منطقی ، اگر یک انتخاب و
    گزینه میان چیز ها داشته باشد ، آنگاه اگر باشنده خردمند گزینه ای را
    نسبت به گزینه های دیگر برتر دانست آنگاه باشنده خردمد گزینه های
    دیگر را برنخواهد گزید .



    از اینرو لایب نیتس نتیجه می گیرد :



    13- باشنده کامل ( خدا ) باید از میان همه جهان های ممکن بهترین
    را برگزیده باشد ، چرا که خیر مطلق است و می خواهد در
    هر آنچه که می کند ، آنرا که بهترین است انجام دهد .



    اما براستی چه امری ما را بدین اندیشه سوق می دهد که با توجه
    به ( 10 ) - ( 13 ) جهان کنونی بهترین جهان ممکن است ؟
    برپایه برهان شر :



    14- جهان آشکارا شامل شرور فراوانی است و تا آنجا که
    ما می فهمیم اگر بسیاری از شرور وجود نمی داشت اندیشه
    معقول و پذیرفتنی خواهد می بود که جهان به مراتب بهتر و شامل لذت
    و سرور به مراتب بیشتری می بود .



    ما آشکارا از شرور موجود در جهان زجر می کشیم ، که مجموعه
    دهشتناکی از تیره بختیها را تشکیل می دهد .
    شرور طبیعی همچون زلزله ، آتش سوزی بر اثر صاعقه و
    بیماری های مرگبار وغیره جان هزاران انسان و حیوان بی پناه
    را می گیرد و یا آسیب ها و خسارت های جدی وارد می کند .
    چند روز پیش در سایت های اینترنتی بود که پدری که مشکل روانی
    داشته ، به خاطر فشار های مالی، هر چهار فرزند خردسال
    خود و همسرش را به دهشتناک ترین شکل که می توان تصور کرد
    می کشد و آنگاه خود را نیز حلق آویز می کند .



    داستایوفسکی در کتاب برادران کارامازوف نمونه ای از چنین
    رویداد های دهشتناک را می آورد :



    مردی بلغاری که اخیراً با وی در مسکو دیدار داشتم ، با من
    در مورد جنایاتی که بدست ترک ها و چرکسها در تمامی
    بلغارستان بر اثر ترس از قیام اسلاو ها انجام گشت سخن گفت .
    آنها دهکده ها را می سوزاندند ، دست به کشتار می زدند ،
    به زنان و کودکان تجاوز می کردند ، زندانیان خود را
    از گوش به نرده های میخکوب کرده ، آنها را به همین حال
    تا صبح رها می کردند و سپیده دم به دار می آویختند ؛ کارهایی
    که شما حتی نمی توانید تصورش را نیز بکنید .
    مردم گهگاه از ستم ددمنشانه سخن می گویند ، اما این ستمگری
    توهین به حیوانات وحشی است ؛ یک حیوان وحشی هرگز
    نمی تواند به اندازه یک انسان که چنین هنرمندانه کشتار و ستم
    می کند ظالم باشد . یک ببر تنها می درد و گاز می گیرد ،
    این تمام آنچیزیست که می تواند انجام دهد ، اما ببر حتی اگر
    قادر باشد هرگز به فکر میخکوب کردن انسان ها از گوش نمی افتد .
    ترک ها از شکنجه دادن کودکان خردسال لذت می بردند .
    شکافتن رحم مادران ، خارج کردن جنین و به هوا انداختن نوزادان
    و گرفتن آنان بر سر نوک نیزه هایشان در مقابل چشمان مادرانشان
    سبب شعف آنان می گشت ؛ در مقابل چشمان مادر چیزی بود
    که رغبت بیشتری برای سرگرم شدن ایجاد می کرد .
    مادری را تصور کنید که از وحشت می لرزد و کودک خود را
    در آغوش گرفته است ؛ حلقه ای از ترک های متجاور او را
    محاصره کردهو نقشه یک سرگرمی را کشیده اند . آنان کودک را
    نوازش می کنند و برای خنداندن او می خندند ؛ سرانجام موفق
    می شوند و کودک می خندد . در همین لحظه یک سرباز ترک
    تفتگی را در فاصله چهار اینچی صورت کودک نشانه می رود ؛
    کودک با شادمانی می خندد ، دستان کوچک خود را برای
    گرفتن تفنگ بلند می کند و سرباز ماشه تفلنگ را می چکاند
    و مغز کودک متلاشی می شود .
    آیا هنرمندانه نیست ؟



    براستی آیا با وجود باشنده ای همه چیز دان ، توانای مطلق ،
    نیک خواه و خیر اندیش ، مهربان و خیر مطلق ما باید انتظار
    وجود چنین میزانی از شرور متاثر کننده در بهترین
    جهان ممکن باشیم ؟
    آیا براستی اندیشه نامعقولی است ، اگر بیاندیشیم که اگر چنین
    شروری وجود نمی داشت و یا میزان آنها بسیار بسیار
    کم و به ندرت اتفاق می افتادند جهانی به مراتب بهتر می شد ؟



    از اینرو من می انیدشم ( 7 ) توجیه پذیر است . برداشت اخر
    من از ( 7 ) - ( 9 ) بدین شکل است که :



    15- جهانی به مراتب بهتر از جهان کنونی وجود دارد که خدا
    می توانسته بیافریند و یا بدان فعلیت بخشد .



    16- اینکه جهانی به مراتب بهتر از جهان کنونی وجود دارد که خدا
    می توانسته بیافریند و یا بدان فعلیت بخشد با وجود خدا ناسازگار
    است .



    17- خدا وجود ندارد .



    از این گذشته من می اندیشم که معقول خواهد بود که :



    18- اگر خیری وجود می داشت که وجود چنین شرور
    غیر اخلاقی را برای خدا توجیه می کرد و چنین خیری برای ما
    ناشناخته است ، آنگاه محتمل است که خدا وجود خود و یا
    نیک خواهی و خیر اندیشی ، مهربانی و خیر مطلق بودن
    خود را بگونه ای برای ما آشکار و هویدا می کرد که ما
    در می یافتیم که خیری وجود دارد که خدا را در وجود چنین شرور
    ددمنشانه توجیه می کند ، بگونه ای که نیافتن دلیلی توجیه پذیر
    در وجود چنین شروری موجب نشود که ما بپنداریم چنین خیری
    وجود ندارد و یا خدا خیر مطلق نمی باشد .



    اما اینگونه نیست که ( 18) ، بسیاری از خداباوران نیز در هنگام
    دشواری ، دلتنگی ، آشفتگی های ملال آور و آزار دهنده، مصیبت ها
    فریاد می زنند و به دنبال خدا می گردند . براستی اگر در مواقعی که ما
    رنج و درد می کشیم و راهنمایی ، پشتیبانی ، تسلی خدا را نیاز داریم
    و می خواهیم خدا را بگونه ای محسوس در کنار خود داشته باشیم و
    با او رابطه برقرار کنیم و اثری از وی نمی یابیم ، دیگر در زندگی
    پس از مرگ در کنار خدا بودن چه فایده ای دارد ؟
    آیا یک مادر مهربان که عاشق کودک خود است و سعادت و
    سلامت جسمی و روانی او می خواهد ، در هنگام دشواری و
    زجر کودک ، خود را اینگونه پنهان می کند ؟



    از اینرو من می اندیشم برهان قوی برپاد وجود خدا ارائه داده ام .
    اما از برهان شر گذشته ، بر پایه ( 10 ) - ( 13 ) ایراد
    دیگری نیز وارد است :



    19- اگر بهترین جهان ممکن وجود داشته باشد ، آنگاه خدا نه تنها
    مختار نبوده که جهان حاضر را نیافریند بلکه حتی مختار نبوده
    جهان دیگری را بیافریند . اما براستی اگر خدا بهترین همه
    جهان های ممکن را بالضروره آفریده ، چرا باید شکر گزار و
    ستاینده وی باشیم ؟

    یه خورده از عبارات مانوس استفاده کنید

    من تمامی این نوشته ها را در دو خط خلاصه میکنم :
    اگر خدا خالق این جهان باشد ضروری که این جهان اکمل باشد چون او ضرورتا احسن الخالقین است حال که جهان چنین نیست پس جهان به گونه ای نیست که بتوان با آن خدا را ثابت کرد و همچنین جهان شروری دارد که این مزیدی است بر عدم خالقیت خداوند

    این برهان از چندین جهت اشکال دارد

    اولا کامل بودن خداوند ضروری است وشکی در آن نیست اما ضرورت اینکه خداوند که کامل تنها چیزهای اکمل را انتخاب نماید از کجا آمده ؟
    گاهی هم اکمل را انتخاب میکند هم کامل

    ثانیا از کجا ثابت میکنیم این جهان اکمل نیست ؟
    صرف وجود برخی نقائص دلیل بر اکمل نبود نیست .چه بسا بعضی از نقائص عامل خیلی از رشدها و کمالات هستند که منجر به اکمل شدن نظام می شود
    ثالثا
    در عقل برای هر فعلی چهار صورت متصور است:
    خیر محض
    خیر و شر ولی خیر غالب شر است
    شر محض
    شر و خیری که شر آن غالب است

    عقل در در کل دو مورد اول را در مورد خداوند ممکن می داند و چه بسا رنگ ضرورت هم به آن می دهد
    که این خود بخوبی ثابت میکند امکان دارد جهانی مخلوق خداوند باشد و در عین شروری هم داشته باشد


    رابعا
    در جهان هیچ شری یافت نمی شود چیزهایی که ما تصور میکنم شر است خیراتی که بر اثر تصادم با دیگر خیرات حاصل می شود
    مثلا سرما به خودی خود شر نیست که خیر هم محسوب می شود اما در وقتی با بدن ما مواجه می شود باعث مرض می شود
    پس شرور حاصله ذاتی نیست بلکه این شرور بر اثر سوء اختیار موجودات حاصل می گردد

    خامسا
    عالم اختیار عقلا از عالم جبر اعلی است
    همچنین تکامل در سختی و محیط تنگ اعلی از تکامل در محیط مرفه
    با این دو مقدمه اکمل بودن این عالم روشن می شود چون لازمه اختیار وجود شرور عرضی و افعال مختارانه مخلوقات است که ممکن است در نگاه کودکانه و سطخی نقص باشد اما عقلا اکمل است چون عالم اختیار اکمل است و لازمه اختیار نقص و شرور عرضی است

    ویرایش توسط مدبر : ۱۳۸۷/۰۸/۰۶ در ساعت ۰۹:۱۲

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    259
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    20- چیزی بعنوان بهترین جهان های ممکن وجود ندارد .

    آلوین پلانتینجا در توضیح ( 20) می گوید :
    دقیقاً همانگونه که بزرگترین عدد اول وجود ندارد ،
    شاید بهترین جهان های ممکن نیز وجود نداشته باشد .
    شاید نسبت به هر جهانی که شما ذکر کنید ، جهانی
    که آکنده از لذت و خوشحالی باشد ،جهانی به مراتب
    بهتر یافت شود که شامل لذت و سرور به مراتب
    بیشتری باشد . در این صورت به نظر می رسد این
    اندیشه معقول باشد که جهان ممکن دوم بهتر از اولی است .
    اما از این مطلب نتیجه می شود که نسبت به هرجهان
    ممکن چون w جهان بهتر *w وجود دارد و به هر حال
    دقیقاً چیزی بعنوان بهترین همه جهان های ممکن وجود ندارد .


    اما اگر ( 20) ، آنگاه خدا دیگر نمی توانسته جهانی را
    بیافریند ، زیرا فرض کنید خدا پیش از آفرینش جهان با بینهایت
    گزینه ( جهان ممکن ) مواجه بوده . و همچنین :


    21- یک جهان ممکن هنگامی واقع می گردد که خدا
    آنرا را فعلیت بخشیده باشد


    اما چنانچه در ( 12 ) - ( 13 ) گفتیم :

    باشنده خردمند باید از میان همه گزینه های ممکن
    بهترین را برگزیده باشد ، چرا که می خواهد در هر آنچه
    که می کند ، آنرا که بهترین است انجام دهد .


    اما به ازای هر جهان w ، جهان بهتر *w وجود دارد
    که شامل لذت و سرور به مراتب بیشتری از w است
    بگونه ای که اگر خدا *w را نیافریند دیگر خردمند
    نمی تواند باشد . از اینرو خدا نمی تواند هیچ یک از گزینه ها را
    برگزیند و این یک برهان جهان شناختی خوب می تواند برپاد
    خدا باشد .


    خلاصه برهان :
    تصور جهان اکمل محال است چون امکان سلسه مراتب اکملیت جهان مانند سلسه اعداد بی نهایت باشد در صورتیکه خداوند ضرورتی است تا جهان اکمل را خلق نماید حال که جهان اکمل ناممکن است پس خدایی موجود نیست

    جواب :
    اولا قبلا بیان گشت هیچ وقت ضرورتی در کار نیست که خداوند تنها و تنها اکمل را خلق نماید
    گفتیم اگر موردی هم خیر داشته هم نقص و جنبه خیریت آن ارحج باشد امکان خلقتش توسط خداوند از نگاه عقل محرز است و چه بسا خلق این مورد ضروری هم می شود
    حال اگر موردی علاوه بر داشتن خیر جنبه شر هم نداشته باشد و تنها تنهای نسبت به خیر اعلی پایین تر باشد که این مورد هم امکانش توسط عقل بطریق اولی تجویز می شود
    ثانیا :
    بر فرض که محال باشد نظام اکمل پس این محال بودن ارتباطی به قدرت و توانایی خداوند ندارد بلکه عدم تعلق قدرت به خاطر خصوصیت مورد است نه خالقیت خالق

    ثالثا:
    در معارف اسلامی و همچنین فلسفه اسلامی تمام جهان در حال تکامل است و این عین حکمت الهی است و هر عقلی تکامل را تایید میکنید و التذاذ در تکامل میسر می شود

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یه خورده از عبارات مانوس استفاده کنید


    من تمامی این نوشته ها را در دو خط خلاصه میکنم :
    اگر خدا خالق این جهان باشد ضروری که این جهان اکمل باشد چون او ضرورتا احسن الخالقین است حال که جهان چنین نیست پس جهان به گونه ای نیست که بتوان با آن خدا را ثابت کرد و همچنین جهان شروری دارد که این مزیدی است بر عدم خالقیت خداوند

    این برهان از چندین جهت اشکال دارد

    اولا کامل بودن خداوند ضروری است وشکی در آن نیست اما ضرورت اینکه خداوند که کامل تنها چیزهای اکمل را انتخاب نماید از کجا آمده ؟
    گاهی هم اکمل را انتخاب میکند هم کامل

    ثانیا از کجا ثابت میکنیم این جهان اکمل نیست ؟
    صرف وجود برخی نقائص دلیل بر اکمل نبود نیست .چه بسا بعضی از نقائص عامل خیلی از رشدها و کمالات هستند که منجر به اکمل شدن نظام می شود
    ثالثا
    در عقل برای هر فعلی چهار صورت متصور است:
    خیر محض
    خیر و شر ولی خیر غالب شر است
    شر محض
    شر و خیری که شر آن غالب است

    عقل در در کل دو مورد اول را در مورد خداوند ممکن می داند و چه بسا رنگ ضرورت هم به آن می دهد
    که این خود بخوبی ثابت میکند امکان دارد جهانی مخلوق خداوند باشد و در عین شروری هم داشته باشد

    رابعا
    در جهان هیچ شری یافت نمی شود چیزهایی که ما تصور میکنم شر است خیراتی که بر اثر تصادم با دیگر خیرات حاصل می شود
    مثلا سرما به خودی خود شر نیست که خیر هم محسوب می شود اما در وقتی با بدن ما مواجه می شود باعث مرض می شود
    پس شرور حاصله ذاتی نیست بلکه این شرور بر اثر سوء اختیار موجودات حاصل می گردد

    خامسا
    عالم اختیار عقلا از عالم جبر اعلی است
    همچنین تکامل در سختی و محیط تنگ اعلی از تکامل در محیط مرفه
    با این دو مقدمه اکمل بودن این عالم روشن می شود چون لازمه اختیار وجود شرور عرضی و افعال مختارانه مخلوقات است که ممکن است در نگاه کودکانه و سطخی نقص باشد اما عقلا اکمل است چون عالم اختیار اکمل است و لازمه اختیار نقص و شرور عرضی است


    برهان بهترین جهان های ممکن را می توان اینگونه فرمولیزه
    کرد :

    1- یا بهترین جهان ممکن وجود داشته و یا اینگونه نیست که
    بهترین جهان ممکن وجود داشته .

    2- اگر بهترین جهان ممکن وجود داشته ، آنگاه جهان
    بهبود پذیر است .

    3- اگر اینگونه نیست که بهترین جهان ممکن وجود داشته ،آنگاه
    جهان بهبود پذیر است .

    4- اینکه جهان بهبود پذیر است با باشندگی خدا ناسازگار
    است .

    5- خدا ( باشنده کامل ) وجود ندارد .

    نخست بر روی بخش نخست برهان گفتگو می کنم :

    6- جهان منطقاً ممکنی وجود داشته که بمراتب بهتر از جهان
    کنونی است .

    7- اینکه جهان منطقاً ممکنی وجود داشته که بمراتب بهتر از
    جهان کنونی است با باشندگی خدا ناسازگار است .

    8- خدا وجود ندارد .

    خرده نخست بر گزاره ( 7 ) اینگونه است :

    9- چه امری شما را بدین اندیشه سوق داده که خدا می بایستی
    بهترینجهان ممکن را بیافریند ؟

    پاسخ من اینست که :

    پیش از آنکه خدا چیزی را بیافریند با تعداد پرشماری از
    گزینه ها روبرو بوده ، او می توانسته هر یک از جهان های
    ممکنی را که با جهان های دیگر متفاوت است بیافریند یا به فعلیت
    در آورد . از انرو که خدا کاملاً خردمند و خیر مطلق و
    دانای کل است ، باید بهترین جهانی را که می توانسته خلق کند .
    یک باشنده کامل ( خدا ) جهانی را بدون دلیل و فرنود نمی آفریند ،
    بلکه بخاطربهترین فرنود و دلیل می آفریند . بنابراین او می بایستی
    از میان همهجهان های ممکن بهترین را برگزیند .

    فرض کنید آناهیتا که دختری خردمند و عاقل و بسیار پول دوست
    است می تواند در سری { ω { 1$ , 2$ , 3$ , …, 100$ یک
    گزینه را انتخاب کند . آشکار است که آناهیتا هر گزینشی به غیر
    از صد دلاری انجام دهد دیگرنمی توان او را خردمند و پول دوست
    دانست ، یعنی اگر به جای صد دلاری اناهیتا یک دلاری را برگزیند
    دیگر نمی توان ادعا کرد که او خردمند ، عاقل و پول دوست است ،
    و یا دو دلاری به جای صد دلاری و به همین شکل .
    هر انتخابی به غیر از صد دلاری ، دیگر آناهیتا نمی تواند ادعا کند
    خردمند ، عاقل و پول دوست است . از اینرو ضرورتاً برای
    هر باشنده خردمند و منطقی ، اگر با تعدادی از گزینه ها روبرو
    بود ( و همچنین باشنده قادر بر انتخاب و آگاه به موارد گزینش )
    آنگاه می بایستی بهترین گزینه را انتخاب کند . از اینرو:

    10- خدا می بایستی بهترین جهانی را که می توانسته خلق کند .
    اما اگر ( 10 ) آنگاه دو ایراد پیش می آید :

    11- آیا خدا در آفریدن جهان مختار بوده است ؟
    خیر ، زیرا اگر ( 10 ) ، آنگاه خدا مختار نبوده جهان کنونی
    ( بهترین جهان ممکن ) را نیافریند . اما اگر خدا جهان واقع را
    بالضروره آفریده آنگاه چرا باید شکرگزار و ستاینده وی باشیم ؟

    دیگر آنکه برپایه برهان شر بی گمان جهان حاضر بهترین همه
    جهان های ممکن نیست .


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تئودیسه :

    گفته های شما توجیه پذیر نمی باشند ، از اینرو یک به یک آنها
    را بررسی می کنم :

    12- شرور اموری عدمی اند و حقیقت آنها چیزی جز نبود برخی
    امور وجودی خیر نیست .

    اما ( 12 ) چگونه شکنجه کودکی خردسال تا سر حد مرگ ، تنها
    برای شوخی و سرگرمی را توجیه پذیر می سازد زیرا کودک
    براستی درد و زجر کشیده و این را درک و لمس کرده ، مهم اینست
    که شرور سبب رنجش وآشفتگی ما می شوند و تنها با گفتن شرور
    اموری عدمی اند باعث نمی شود که این امور دیگر غیر اخلاقی نباشند .

    براستی تنها یک روانپریش می تواند برای دلداری پدر و مادر
    کودک بگوید " شکنجه کودک خردسال شما تا سر حد مرگ تنها
    برای شوخی و سرگرمی، شر نبوده ، بلکه تنها خیری در آن وجود
    نداشته ، کودک شما هم نمرده بلکه خوب ، دیگر زنده نیست " .
    آیا روانپریشی که دست به چنین جنایتی زده تنها با گفتن " شری
    واقع نشده ، تنها چند خیر با هم تصادم کرده اند! " می تواند بر روی
    شکنجه درد و زجرهای کودک سرپوش بگذارد ؟
    در آخر حتی اگر ( 12 ) ، باز می توان پرسید چرا خدا جهان به
    مراتب بهتری نیافرید که نبود برخی امور سبب چنین میزانی از درد
    و رنج نگردد .

    13- جهان محل پرورش روح آدمی است ، از اینرو وجود درد و
    رنج برای رسیدن به کمال ضروری است .

    ( 13 ) در پی خواهد داشت که شکنجه کودکی خردسال تا سر حد
    مرگ ، تنها برای شوخی و سرگرمی برای پرورش روح آدمی
    ضروری است .

    نخست آنکه کودکی که کشته شده چگونه روح و روانش
    پرورش یافته ؟ شاید بگوئید روح و روان دیگران پرورش
    یافته . اما این امر ستمگرانه ، غیر عادلانه و با شهودات
    اخلاقی ما ناسازگار است که برای پرورش روح و روان
    دیگران ، کودکی را تا سر حد مرگ برای شوخی و سرگرمی
    شکنجه کنند . از این گذشته شاید چنین جنایتی هیچگاه فاش نگردد
    و کسی نیز از رنج و مرگ کودک آگاه نشود ، آنگاه چگونه
    روح و روان دیگران پرورش می یابد ؟ همچنین اگر
    ( 13 ) ، آنگاه هرگونه تلاش برای کاهش و یا از میان
    برداشتن شرور باعث از بین رفتن چنین قابلیتی از جهان
    خواهد شد که این برخلاف خواست خدا در ( 13 ) است.

    دیگر آنکه میزان شرور در جهان بیش از حد زیاد است
    و مقدار بسیار کمترشرور نیز می توانست باعث پرورش
    روح آدمی شود . خدا می توانست روان ما را بگونه بیافریند
    که با میزان بسیار کمتری از شرور به رشد روانی برسیم
    ( یا خیر ها در جهان تاثیر بیشتری بر پرورش روان ما بگذارند )

    ( 14 ) جهانی که دارای مخلوقاتی است که به طور قابل
    اعتنایی مختارند از جهانی که هیچ موجود مختاری نباشد ارزشمند
    تر است . خدا می تواند موجودات مختاری بیافریند ولی نمی تواند
    آنها را وادار کند که تنها آنچه نیک است برگزینند زیرا در این
    صورت دیگر به نحو قابل اعتنایی مختار نخواهد بود.

    نخست آنکه تمامی شرور جهان برپایه اختیار انسانها نیستند ،
    بلکه بسیاری ازشرور همچون زمین لرزه ، آتش سوزی بر اثر
    صاعقه ، بسیاری از بیماری ها وغیره شرور طبیعی هستند که
    انسانها نفشی در وقوع آنها ندارند .

    از این گذشته چرا خدا موجودات مختاری نیافرید که با اینکه
    مختارند همیشه نیک را برمی گزینند ؟ مختار بودن انسان ها
    تنها نشان می دهد که ما قادر به گزینش میان خیر و شر هستیم ،
    اما نشان نمی دهد که چرا ما شرور را بر می گزینیم .
    خدا می توانست جهان ممکنی بیافریند که قوانین طبیعی آن
    بگونه ای بود که بوجود آوردن شرور غیر اخلاقی در آن
    بسیار دشوار باشد .

    همچنین می توان پرسید آیا خدا باشنده ای مختار است ؟
    اگر بنا بر اندیشه خداباوران خدا موجودی مختار است
    با این حال منطقاً نمی تواند عمل غیر اخلاقی انجام دهد
    ( و باز هم خداباوراناو را دارای بالاترین ارزش اخلاقی
    می دانند ) ، آنگاه چرا خدا جهان منطقاً ممکن w1 را نیافرید
    که در آن موجودات مختارند با این حال منطقاً نمی توانندعمل
    غیر اخلاقی انجام دهند ؟
    اشکار است که ارزش اخلاقی جهان منطقاًممکن w1 از جهان
    کنونی w2 پائین تر نیست ، زیرا جهان w1 درباره خود خدا صادق
    است ( و خدا دارای بالاترین ارزش های اخلاقی می باشد ) ،
    و همچنین اختیارموجودات در جهان w1 نیز از میان نخواهد رفت ،
    زیرا در این صورت باید بپذیریم که خدا مختار نمی باشد .
    از اینرو خدا می توانست جهان ممکن w1 رابیافریند که در آن
    موجودات دارای اختیار بیرونی و اختیار درونی می باشند ،
    با اینحال منطقاًنمی توانند دست به عمل غیر اخلاقی زنند ،
    و همچنین ارزش اخلاقی آنها بسیار بیشتر از جهان
    کنونی w2 باشد .

    در آخر باید پرسید منظور از اختیار در ( 14 ) چیست ؟
    اگر دیدگاه سازگارانه (Compatibilism ) را بپذیریم ، آنگاه
    دیگر درست نمی باشد که خدا نمی توانست موجودات مختاری
    بیافریند که همیشه نیک را برمی گزینند . ما می بایستی دیدگاه
    سازگارانه را بپذیریم زیر دیدگاه آزادانگارانه (Libertarianism )
    انیدشه ناسازگار و توجیه ناپذیر است .

    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۸/۱۰ در ساعت ۰۱:۰۲

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از اینرو :

    P : خدا فرنود بسنده اخلاقی برای اجازه وجود شر دارد .
    (p & q) : خدا اهداف خود را براورده کند و اجازه وجود
    شرور را نیز دهد .
    (r & s) : خدا وجود دارد و شرور نیز وجود دارد .

    15-منطقاً ممکن است که خدا فرنود بسنده اخلاقی برای وجود
    شرور داشده باشد ( p ◊) .

    اگر هیچ ضرورت منطقی وجود نداشته باشد که خدا برای
    براوردن اهدافش می بایستی به شرور متوصل شود ، آنگاه
    شرور یاد شده ، شرور بی توجیه ، بیجا و نابایسته هستند که با
    وجود خدا ناسازگار است .

    از اینرو خداباوران باید نشان دهند اگر (p & q) آنگاه :

    16- نا ممکن می باشد که خدا اهداف خود را بدون وجود شرور
    براوردهکند .(p & q) ~◊~

    17- از ( 16 ) نتیجه می شود که واجب است خدا برای براوردن
    اهدافش شرور را نیز مجاز دارد .(p & q)□

    18- ممکن است که واجب باشد که خدا برای براوردن اهدافش شرور
    را مجاز دارد . (p & q)□◊

    19- اگر واجب است که خدا اهداف خود را براورده کند واجازه
    وجودشرور را بدهد ؛ آنگاه " ناممکن " است که خدا اهدافش را
    براورده کند ، اما شرور را مجاز ندارد .
    (p & q) → ~◊~(p & q)□

    20- منطقاً ممکن است خدا اهدافش را بدون وجود داشتن شرور
    براورده کند (p & q) ~◊

    21- از اینرو ، واجب نمی باشد که خدا برای براوردن اهدافش شرور
    را نیز مجاز دارد (p & q)□~

    22- اگر خدا وجود داشته و شرور نیز وجود داشته باشد ، آنگاه
    واجباست خدا اهدافش را براورده کرده و شروررا نیز روا دارد .
    (r & s) → □(p & q)

    23- واجب نمی باشد که خدا برای براورده کردن اهدافش شرور را
    مجاز دارد . (p & q)□~

    24- بر پایه ( 22 ) و ( 23 ) ، اشتباه است که خدا وجود داشته و
    شرور نیز وجود داشته باشند .(r & s)~

    با استفاده از قانون دمورگان از ( 24 ) خواهیم داشت :

    25- یا اشتباه است که خدا وجود دارد و یا اشتباه است که شرور
    وجود دارند (r v ~s ~)

    26- شرور وجود دارند ( S )

    27- خدا وجود ندارد ( r~ )


    خلاصه برهان :


    تصور جهان اکمل محال است چون امکان سلسه مراتب اکملیت جهان مانند سلسه اعداد بی نهایت باشد در صورتیکه خداوند ضرورتی است تا جهان اکمل را خلق نماید حال که جهان اکمل ناممکن است پس خدایی موجود نیست


    جواب :

    اولا قبلا بیان گشت هیچ وقت ضرورتی در کار نیست که خداوند تنها و تنها اکمل را خلق نماید

    گفتیم اگر موردی هم خیر داشته هم نقص و جنبه خیریت آن ارحج باشد امکان خلقتش توسط خداوند از نگاه عقل محرز است و چه بسا خلق این مورد ضروری هم می شود

    حال اگر موردی علاوه بر داشتن خیر جنبه شر هم نداشته باشد و تنها تنهای نسبت به خیر اعلی پایین تر باشد که این مورد هم امکانش توسط عقل بطریق اولی تجویز می شود

    ثانیا :

    بر فرض که محال باشد نظام اکمل پس این محال بودن ارتباطی به قدرت و توانایی خداوند ندارد بلکه عدم تعلق قدرت به خاطر خصوصیت مورد است نه خالقیت خالق


    ثالثا:

    در معارف اسلامی و همچنین فلسفه اسلامی تمام جهان در حال تکامل است و این عین حکمت الهی است و هر عقلی تکامل را تایید میکنید و التذاذ در تکامل میسر می شود




    در نوشتار پیشین گفته شد که ( 10 ) خدا می بایستی بهترین
    جهان های ممکن را خلق کند . اما ممکن است همچون آلوین
    پلانتینجا( 10 ) را نپذیریم و از اینرو :

    28- چیزی بعنوان بهترین جهان های ممکن وجود ندارد .

    اما چنانچه گفتم نمی توان هم ( 28 ) را پذیرفت و هم بیان داشت
    خدا وجود دارد . چنین چیزی نا ممکن است ، از اینرو یا باید
    بپذیریم ( 28 ) نادرست است و یا اینکه خدا وجود ندارد .


    همچنین برهان من درباره بهترین جهان های ممکن بود


    نه اینکه :
    29- شرور وجود دارند .
    30- وجود شرور با باشندگی خدا ناسازگار است .

    31- خدا وجود ندارد .

    ( 29 ) - ( 31 ) با آنچه من در برهان بهترین جهان ممکن
    بیان داشتم یکی نیست ، زیرا ممکن است برخی شرور برای
    بهترین جهان ممکن منطقاً ضروری باشند و یا بدون برخی شرور
    جهان ممکن w دیگر بهترین جهان ممکن نگردد .
    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۸/۱۰ در ساعت ۰۱:۰۶

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    108
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4- جهانی که دارای مخلوقاتی است که به طور قابل
    اعتنایی مختارند از جهانی که هیچ موجود مختاری نباشد ارزشمند
    تر است . خدا می تواند موجودات مختاری بیافریند ولی نمی تواند
    آنها را وادار کند که تنها آنچه نیک است برگزینند زیرا در این
    صورت دیگر به نحو قابل اعتنایی مختار نخواهد بود.


    بر پاد ( 4 ) فرنود دیگر ( که در گفتگو آورده شده ) اینگونه
    بود :


    برپایه دیدگاه بابابزرگ :


    5- انسان ها هنگامی مختار هستند که میان خیر و شر حق
    انتخاب داشته باشد ( این دیدگاه آزادانگارانه Libertarianism
    از اختیار است ، بدین گونه که : فرد x در انجام فعل C در
    موقعیت k دارای اختیار است تنها اگر x در موقعیت k قادر
    باشد C را به فعلیت در آورد ( و یا در نیاورد ) ) برای نمونه


    آلوین پلانتینجا در بیان اندیشه آزاد انگارانه می گوید :
    اگر فرد x در انجام عمل مفروض c مختار باشد ، آنگاه او
    آزاد است که c را انجام دهد و آزاد است که از انجام c خودداری
    کند ؛ هیچ شروط پیشینی و یا قوانین علی تعیین نمی کند که x
    عمل c را انجام خواهد داد و یا نه . در زمان مفروض t در
    حیطه قدرت x است که از c سر باز زند .


    من چنین دیدگاهی از اختیار را توجیه پذیر نمی دانم ، اما برای
    پیشبرد گفتگو بیائید آنرا بپذیریم :
    پرسش آنگاه اینگونه خواهد بود که آیا انسان ها در بهشت مختار
    هستند یا خیر ؟ ( آیا انسان ها در بهشت شبیه روبات هستند ؟ )
    اگر برپایه دیدگاه خداباوران چون بابابزرگ در بهشت تنها
    خیر و نیکی وجود داشته و هیچ شری منطقاً نمی تواند وجود
    داشته باشد ، آنگاه بر پایه ( 5 ) بهشتیان ( انسان ها در بهشت )
    نمی توانند مختار باشند ، زیرا تنها حق انتخاب میان گزینه های
    خیر را دارند . از اینرو برپایه این متدلوژی انسان ها در
    بهشت منطقاً مجبور هستند تنها گزینه خیر را برگزینند
    ( نمی توانندگزینه های شر - برای نمونه خود کشی -
    را برگزینند )


    برپاد ( 4 ) ، اگر انسان ها در بهشت با بسیاری از محدودیت ها
    مواجه هستند آنگاه بدست می آید : اختیار ( آزادانگارانه ) آنقدرها
    از دیدگاه اخلاقی ارزشمند نیست ، زیرا اگر اختیار
    ( آزادانگارانه )امری بسیار مهم و پسندیده می بود ، آنگاه
    انسان ها می بایستی به مقدار زیادی از آن در بهشت می داشتند
    ( زیرا بهشت بهترین جهان ممکن می باشد ) اما اینگونه نیست
    ( بهشتیان منطقاً نمی توانند شر را برگزینند ).

    اما اگر بپنداریم بهشتیان ( انسان ها دربهشت ) باشنده های
    دارای اختیار هستند اما همواره نیک را برمی گزینند ،
    آنگاه برپاد ( 4 ) - ( 5 ) می توان گفت :


    6- خدا می توانست جهان منطقاً ممکنی بیافریند که انسان ها
    در آن با اینکه مختار هستند اما منطقاً می بایستی خیر را
    برگزینند .

    از اینرو فرنود آخر برپاد ( 4 ) - ( 5 ) اینگونه است :


    7- ضرورتاً در بهشت هیچ شری وجود ندارد ( برپایه
    دیدگاه خداباوران ارتدکس )

    8- اگر در بهشت به لحاظ اخلاقی اختیار قابل اعتنا ،
    ارزشمند و چشمگیری وجود داشته ، آنگاه اینگونه نیست
    که ، ضرورتاً در بهشت شری وجود ندارد ( این مقدمه برپایه
    اختیار آزادانگارانه وگفتگو در ( 4 ) - ( 5 ) توجیه پذیر
    است )

    9- در بهشت اختیار قابل اعتنا و ارزشمند و چشمگیری
    وجود ندارد ( برپایه 7 - 8 )

    10- بهشت جایی است که بیشترین مقدار خوبی در آن وجود
    دارد .

    11- بیشترین مقدار خوبی در جایی واقع می گردد که به
    لحاظ اخلاقی اختیار قابل اعتنا ، ارزشمند و چشمگیری وجود
    نداشته باشد ( نتیجه برپایه 9 - 10 )

    12- ( در نتیجه ) یک باشنده کامل ( خدا ) می تواند جایی
    را بیافریند که بیشترین مقدار خوبی و نیکی را داشته و شری
    وجود نداشته باشد ( برپایه 11 و قدرت خدا )

    13- جهانی که دارای بیشترین مقدار خوبی بوده و شری
    وجود نداشته باشد ، بهتر از جهانی می باشد که مقدار
    چشمگیری کمتر خیر وجود داشته و شری وجود داشته باشد .

    14 - اگر باشنده کاملی میان چند گزینه حق ( و امکان ) انتخاب
    داشته باشد ( و بتواند آنها را به فعلیت در آورد ) بهترین
    گزینهرا می آفریند و یا به فعلیت در می آورد .

    15 - ( از اینرو ) اینگونه نیست که خدا ( باشنده کامل )
    جهان واقع ( جهان ما را ) آفریده است
    ( برپایه 12 - 13 - 14 )

    * نگاه کنید به گفتگوی زیر و پاسخ های بابابزرگ :

    http://www.askquran.ir/showthread.php?p=86413
    ویرایش توسط Borzin : ۱۳۸۷/۰۹/۲۷ در ساعت ۲۰:۵۶

  14. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود