جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شرك به خدا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شرك به خدا




    بسم الله الرحمن الرحیم


    يكي از كليدي ترين مسايل و محوري ترين مباحث قرآني در حوزه بينش و نگرشي اصل توحيد است. از اين روست كه قرآن افزون بر معرفي اصل توحيد و مباحث پيراموني آن به مساله شرك كه در مقابل توحيد قرار مي گيرد توجه مي دهد و براساس اصل «تعرف الاشياء باضدادها» براي شناخت توحيد به ضد آن كه شرك مي باشد عنايت خاصي مي شود. در اين نوشتار تلاش مي شود تا بخشي از تحليل قرآن درباره چيستي شرك و زمينه هاي ايجادي و آثار و پيامدهاي اجتماعي آن در حوزه روان شناسي اجتماعي به دست داده شود. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

    شكل گيري نگرش ها و الگوها
    در روان شناسي اجتماعي به مسايل با رويكردي كاركردگرايانه نگريسته مي شود؛ زيرا براي اين دسته از دانشمندان آن چه مهم و اساسي است بازتاب هاي رفتاري شخصيت است كه بر پايه بينش و نگرش شكل مي گيرد.
    در حقيقت آن چه موضوع تحقيق است رفتارهاي اجتماعي و كنش ها و اكنش هايي است كه شخصيتي از خود بروز مي دهد. از آن جايي كه شخصيت در يك فرآيند پيچيده شكل مي گيرد شناخت علل و عوامل شكل گيري شخصيت و شاكله سازي وجودي از آن رو مورد تحليل و تبيين قرار مي گيرد تا بتوانند رفتارهاي خاص هر شخصي را تبيين و در صورت نياز به عنوان برنامه جامعه پذيري و تربيت اجتماعي به مسئولان و نهادهاي اجتماعي توصيه كنند. از اين روست كه مباحث مهم روان شناسي اجتماعي را مسايلي چون نگرش ها و الگوها و مانند آن تشكيل مي دهد.
    عناصر و مولفه هاي نگرش چيزي جز شناخت و عواطف و احساسات ها و الگوهاي خاص رفتاري نيست. از اين روست كه به دانش ها و يافته هاي بينشي شخص و ايمان و باورهاي وي كه احساسات و عواطف او را تشكيل مي دهد توجه خاص مي شود؛ زيرا كنش ها و واكنش هاي رفتاري هر شخصي براساس بينش ها و عواطف و احساسات سامان مي يابد.
    قرآن با توجه به اين مساله در نهاد انسان است كه مي كوشد تا افزون بر تامل و دقت در مباحث شناختي و عاطفي انسان بر روند شكل گيري و يا بازسازي نگرش ها دخالت كند. براين اساس است كه مجموعه مسايل و مباحثي كه در قرآن و دين اسلام به طور كلي مورد توجه قرار مي گيرد مسايلي است كه به چگونگي شكل گيري و يا بازسازي نگرش هاي اساسي و حتي خرد نگرش ها مرتبط و يا مربوط مي باشد.
    چيستي شرك
    ابن منظور از زبان شناسان به نام عرب در كتاب لسان العرب درباره واژه شرك به معناي اصطلاحي آن توجه مي دهد و افزون بر معناي حقيقي و واژگاني آن به تعريف اصطلاح شرك به خدا پرداخته مي نويسد كه شرك به معناي شريك قايل شدن براي خدا در فرمانروايي يا ربوبيت است (لسان العرب، ابن منظور ج 7 ص 100)
    به نظر مي رسد كه شرك در ارتباط با خدا مي تواند افزون بر شرك در ربوبيت و يا مالكيت در الويت و معبود بودن نيز باشد؛ زيرا شرك در عبادت آن است كه كسي را در الوهيت شريك باري تعالي قرار دهيم كه اين امر خلاف توحيد در الوهيت و عبوديت است.
    راغب اصفهاني كه در حوزه واژه شناسي كلمات قرآن استاد و صاحب نظر است مي نويسد: شرك انسان در دين دو گونه است: شرك بزرگ يا اثبات شريك براي خدا و شرك كوچك كه ريا و نفاق و در نظر گرفتن غير خدا با او در امور است. (مفردات الفاظ قرآن كريم ص 452 ذيل واژه شرك)
    شرك بزرگ امري است كه ارتباط مستقيمي با مساله توحيد و ايمان دارد و كسي كه مبتلا به شرك بزرگ باشد از دين توحيدي چون اسلام بيرون است. اما شرك كوچك كه بيش تر در عمل خود را نشان مي دهد هر چند كه داراي خاستگاه شرك ضعيف در بينش و نگرش است ولي مي تواند به گونه اي با دين توحيدي جمع شود؛ زيرا به نظر مي رسد كه بسياري از انسان ها نمي توانند از ظاهر و پوسته اموري بگذرند و به ملكوت و باطن آن دست يابند. آنان نمي توانند پرده هاي نازك شرك ظاهري را كنار نهند و در وراي امور خدا را در همه امور به عيان نظاره كنند. از اين روست كه بسياري از اعمال نيك و پسنديده حتي مسلمانان همراه با نوعي شرك خفيف و كوچك است و تنها مومنان واقعي كه داراي بينش و نگرشي كامل هستند مي توانند از شرك خفيف و كوچك در امان بمانند و داراي توحيد در همه چيز باشند و بگويند: ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين؛ به درستي كه نمازم و آيين هايم و زندگي و مرگم تنها براي پروردگار جهانيان است. (انعام آيه 162) زماني شخص به چنين مرحله اي از توجه مي رسد كه باور كند «ان الله يابي ان تجري الامور الا باسبابها؛ خداوند خودداري مي كند كه كارها جز از راه اسباب آن انجام پذيرد؛ از اين روست كه باور دارد كه در پس هر چيزي خداست و در كنه و ذات هر چيزي مي بايست خدا را يافت. بر اين اساس هرگز گرفتار شرك خفيف و كوچك نمي شود و هرگز به غير خدا اصالت نمي بخشد و او را در كارها در نظر نمي گيرد بلكه تنها در همه جا و همه چيز ملكوتي را مي نگرد كه خداوند در آن عيان و ظاهر است و آن چه براي بيش تر مردم در روز مرگ و يا قيامت آشكار مي شود و پرده ها كنار مي رود و مي بينند او در اين جهان مي بيند و كشف الغطاء در امروز دنيايش اتفاق مي افتد نه در روز مرگ و يا آخرت. (ق آيه 22)
    زمينه هاي شرك
    چنان كه گفته شد شرك بر دو دسته شرك بزرگ و علني و شرك كوچك و خفيف تقسيم مي شود. از اين روست كه مي توان براي ايجاد آن بينش ها و نگرش هاي دوگانه اي جست.
    بستر و علل ايجادي شرك بزرگ ارتباط تنگاتنگي با بينش و شناخت شخص نسبت به خدا و اوصاف و اسماي كمالي اوست. برخي از افراد خداوند را تنها آفريدگاري مي شمارند كه ساعتي را ساخته و پاندولي را به حركت درآورده و ديگر اين آفريده (ساعت و پاندول) خود به حركت خويش ادامه مي دهد و نيازي به خداوند ندارد. برخي ديگر باتوجه به مشكلاتي كه پيش مي آيد او را در برخي از امور و در پاره اي از اوقات دخيل دانسته و بر اين باورند كه هر از گاهي به عنوان ربوبيت به تعمير و بازسازي بخشي هاي از جهان آفريده اقدام مي كند و اين گونه نيست كه همواره و در همه چيز (از رطب و يابس) و از روييدن برگي و فرو افتادن آن دخالت كند و ربوبيت و پروردگاري تك تك چيزها را از آغاز تا انجام به عهده گيرد.
    برخي ديگر او را به پروردگاري مي پذيرند ولي پروردگاري و ربوبيت وي را در امور كلي مي دانند و در امور جزيي به رب النوع هايي معتقدند كه مستقل از خدا عمل مي كنند و در حقيقت اين رب النوع ها هستند كه به عنوان شريك پروردگار در مقام ربوبيت مطرح مي باشند و خداوند اگر در مقام آفريدگاري و خالقيت و حتي در مقام الوهيت و معبود بودن داراي شريك نباشد دست كم در امور ربوبيت و پروردگاري داراي شريك مي باشند كه از آن ها به رب النوع ياد مي شود. يونانيان باستان به چنين باوري رسيده بودند و براي هرچيز عالم از كليات رب و پروردگاري خاص در نظر مي گرفتند كه مستقل عمل مي كرد و اين گونه نبود كه در طول ربوبيت خداوندي عمل كند. از اين رو مي كوشند تا آن رب نوع ها را راضي و خشنود نگه دارند و اين گونه شد كه رب نوع هاي كلي چون رب نوع درياها و بادها و خاك ها و ستاره ها و مانند آن به مقام الوهيت رسيدند و معبود در كنار خداوند آفريدگار و خالق قرار گرفتند؛ زيرا اين رب نوع ها خود مستقل عمل مي كردند و مي بايست براي شكرگزاري و تشكر و يا بهره مندي از ربوبيت آنان و دوري از خشم ايشان آنان را پرستش كنند. اين گونه است كه رب نوع هاي مستقل در كنار خداوند به عنوان الهه قرار گرفتند و معبود شدند و مردمان به پرستش و عبادت ايشان پرداختند.
    در برخي از شرايع تحريف شده نيز اين مساله به شكل ديگري خودنمايي كرد و عزيز و يا عيسي بن مريم به عنوان شريك از نوع فرزند خداوند خود را تحميل مي كند. اين گونه است كه برخي انسان ها نيز به عنوان شريك در خداوندگاري مطرح مي شوند. (توبه آيه 30و 31 و نيز نساء آيه 171 و مائده آيه 17 و آيات ديگر)
    در برخي از قبايل عربي بت ها به عنوان ربوبيت و سپس الوهيت مطرح مي شوند؛ زيرا آنان وسايل و ابزارهايي هستند كه مورد توجه خداوند خالق هستي هستند و رضايت و خشنودي آنان از راه پرستش براي جلب رضايت و تقرب به خدا مورد توجه قرار مي گيرد.(زمر آيه 3)
    به هر حال زمينه هاي شرك بزرگ را مي بايست در نادرستي جهان بيني و هستي شناسي آنان جست كه تحليل درستي از موقعيت خدا و امور ديگر و نقش آنان در هستي نداشتند. چنين بينش غلط همراه با احساسات و عواطفي كه با زلزله و توفان و رعد و برق و مصيبت هاي ديگر برانگيخته مي شده است موجب شد تا باور شريك براي باري تعالي در برخي از انسان ها و اقوام تقويت شود و براي خداوند در ربوبيت و نيز الوهيت و معبوديت شريك قرار دهند. بسياري از مشركان به خالقيت و آفريدگاري خداوند باور داشته و توحيد در خالقيت را مي پذيرفتند ولي به علل نادرستي در تحليل از هستي و گمراهي در دام عواطف و احساسات نادرست شراكت در ربوبيت و الوهيت را پذيرفتند و از توحيد محض و كامل بيرون رفتند.
    خداوند در آيات بسياري چون آيه 64و 67 سوره زمر و 112 تا 118 بقره و 104 سوره مائده و نيز 81و 100و 108 و 111 سوره انعام و آيات ديگر ناآگاهي به عظمت خداوند و نقش او در تدبير هستي را عامل اصلي در شرك بزرگ بر مي شمارد و شرك ورزي انسان ها را در اين حوزه، زاييده جهل و ناآگاهي انسان مي داند.
    خداوند در آيه 85 و 87 سوره صافات جهل و ناآگاهي نسبت به نقش تدبير خداوند را، مايه شرك ورزي آدمي دانسته و با اشاره به ربوبيت خداوند در همه امور جهانيان از خرد و كلان و ريز و درشت به آدمي مي فهماند كه خداوند است كه پروردگاري جهانيان را به عهده دارد و ديگران نقشي در ربوبيت ايفا نمي كنند و اگر براي چيزي نقشي است در طول ربوبيت و به اذن اوست.
    چنان كه گفته شد قرآن جهل و ناآگاهي آدمي نسبت به هستي و موثرات در آن را عامل اصلي گرايش آدمي به سوي شرك بزرگ مي شمارد. اين مساله با توجه به قدرت حس و احساسات در آدمي تقويت مي شود. به اين معنا كه بستري كه آدمي را به دام ناداني نسبت به خدا و نقش او در هستي و مديريت و تدبير جهانيان مي افكند مساله حس گرايي آدمي است.
    بسياري از آدم ها عقلشان به چشمشان است و نمي توانند از آن چه به ظاهر مي بينند بگذرند و در وراي اسباب و ظواهر آن كسي كه به حق مديريت و تدبير عالم را به دست دارد بنگرند. از اين روست كه عامل حس گرايي را به عنوان زمينه گرايش انسان به شرك معرفي مي كند و در آياتي چون 51 تا 55 سوره بقره و 153 سوره نساء و 138 و 148 و 149 سوره اعراف و 88 تا 92 سوره طه با اشاره به گمراهي قوم بني اسرائيل از پرستش خدا به پرستش گوساله به حس گرايي به عنوان زمينه ساز چنين گرايشي اشاره مي كند و از مردمان مي خواهد كه از چنين تفكري خود را برهانند و اسير دام حس و حس گرايي نشوند.
    آيه 62 سوره هود، شك و ترديد در تعاليم و آموزه هاي توحيدي پيامبران را مايه شرك ورزي اقوام پيشين مي شمارد و از مردم مي خواهد تا در مقام شك نسبت به آموزه هاي وحياني نمانند و با بهره گيري از آموزه هاي وحياني شناخت خويش را نسبت به جهان و پروردگار آن تصحيح و تقويت كنند.
    گمان ها و خيال هاي واهي نسبت به برخي از اشخاص و ياچيزها موجب مي شود تا آدمي آن ها را به عنوان شريك خداوند بپذيرد و اين گونه از توحيد دور گردد. به سخن ديگر ظن و گمان اگر به جاي علم و يقين قرار گيرد شناخت ناقص و حتي باطلي را ايجاد مي كند كه خود عامل و زمينه ساز گمراهي بشر مي شود. آيات 22 و 148 سوره انعام و 35 و 36و 66 سوره يونس و آيات ديگر به گمان و ظن مي پردازد و آن را عاملي براي ايجاد شرك معرفي مي كند و از مردمان مي خواهد كه در زندگي به ويژه در حوزه شناخت و بينش ها به ظن تكيه و اعتماد نكنند و به جاي آن در پي شناخت واقعي و قطع و يقين باشند. با دست يابي به بصيرت است كه مي توان از دام ابليس نفس و ابليس بيرون كه دعوت به عبوديت و ربوبيت ديگري مي كند رهايي يافت؛ زيرا بسياري از مردمان چون اهل بصيرت نشده و از پوسته و ظاهر و حس نگذشتند در دام ربوبيت غير خدا افتادند (قصص آيه 72) و بي خردي و تعقل نكردن درست در عقيده موجب شد تا راه گمراهي و ضلالت را بپيمايند. (بقره آيه 170 و هود آيات 50و 51 و انبياء آيه 66 و 67 و فرقان آيات 43 و 44)
    زمينه هاي شرك
    اگر به آيات پيش گفته و نيز آيات 22 و 25 و 108و 110 سوره انعام و آيه 179 سوره اعراف و آيه 44 سوره فرقان و 5 و 6 سوره فصلت و 23 سوره جاثيه توجه كنيد درمي يابيد كه عمده چيزي كه بستر و زمينه شرك ورزي را پديد مي آورد چيزي جز فقدان شناخت درست و صحيح نسبت به جهان نيست. درحقيقت هستي شناسي ناقص و باطل و بر پايه ظن و گمان و احساسات است كه آدمي را به جاي توحيد به سوي شرك سوق مي دهد.
    البته قرآن غير از اين عوامل و يا عامل اصلي فقدان شناخت و جهل و ناآگاهي به امور ديگري نيز براي ايجاد شرك بزرگ اشاره مي كند و آن ها را نيز به عنوان علل و عوامل بسترساز شرك معرفي مي نمايد. از آن جمله مي توان محبت دنيا (عنكبوت آيه 25) هواپرستي (انعام آيه 56 و 148و 150 و آيات ديگر) فراموشي خدا (فرقان آيه 17 و 18) غلو و گزافه گويي درباره شخصيت هاي ديني (مائده آيه 72 و 73و 116 و توبه آيه 30و 31) سوءاستفاده از مقدسات (طه آيات 88 تا 96) سفاهت و كم عقلي (بقره آيه 130و 131 و نيز جن آيه 2 تا 4) حكومت هاي فاسد (نور آيه 55 و نمل آيه 23 و 24) و احساسات غلط و عواطف نابه جا نسبت به چيزي همانند خوف و ترس از آسيب رساني معبودان باطل و ارباب انواع هاي مستقل (انعام آيه 81 و نور آيه 55) و رفاه و خوشي افراطي (انعام آيات 40و 41و 63و 64و آيات ديگر) و اميد به تأثيرگذاري ديگران در رزق و روزي مانند تأثير بتان (عنكبوت آيه 17) و يا اميد به شفاعت آن ها (و روحيه تكبر (نساء آيه 36) و تقليد كوركورانه (بقره آيات 165
    و 170 و آيات ديگر) بي تقوايي نسبت به پسنديده هاي عقلي وعقلايي و شرعي (يونس آيات 28 و 31 و مومنون آيات 23 و 32) و امور ديگري كه در قرآن بيان شده است به عنوان علل و عوامل اصلي پذيرش شرك بزرگ است.
    اما علل و عوامل شرك خفيف وكوچك را نيز مي بايست در نوعي تفكرو شناخت نادرست از خدا و نقش او در هستي دانست؛ از آن جايي كه بسياري از مسلمانان نسبت به هستي شناسي و جايگاه و نقش خدا و يا رب نوع هاي طولي (مدبرات امر) آگاهي درست و صحيح ندارند گرفتار نوعي شرك خفيف و كوچك هستند و اين گونه است كه براي برخي از چيزها نوعي ربوبيت همتراز قايل مي شوند و براي خدا ناخواسته همتايي در ربوبيت مي يابند.
    غير از اين مسئله مي توان به امور غيرشناختي چون اختلافات (يونس آيه 19) اغواگري رهبران گمراه (صافات آيه 22 تا 33) اميد به شفاعت و تبليغات سوء (سباآيه 33) تقليد كوركورانه و تظاهر به خيرخواهي و يا حسادت (نساء آيه 51 و 44) و سوءاستفاده از مقدسات (طه آيه 88 تا 96) و عزت طلبي و كسب اعتبار (مريم آيه 81) و عجب و غرور (غافر آيه 73 و 75) ومحبت دنيا (عنكبوت آيه 25) و مانند آن به عنوان علل شرك خفيف و ريايي اشاره كرد كه مي تواند به شرك بزرگ منجر شود.
    انفاق و يا نمازهاي ريايي وعمل براي رضايت ديگري كه در آيات قرآني به آن اشاره شده است همگي بخشي از شرك خفيف و كوچك است كه در دل هاي مومنان راه يافته و در نهايت به شرك بزرگ منجر مي شود؛ چنان كه غلو و گزافه گويي درباره شخصيت هاي ديني موجب شد تا كم كم به جاي اين كه آنان را در ربوبيت طولي و اذني داراي نقش بدانند شريك خداوند در ربوبيت و در نهايت الوهيت دانسته واز دين توحيد و اسلام خارج شدند. (توبه آيه 30 و 31 و مائده آيه 116 و 72 و 73)
    آثار شرك در عمل اجتماعي
    بينش و نگرش شرك آميز آثار خويش را در عمل فردي واجتماعي نشان مي دهد. در اين جا تنها به آثار و پيامدهاي تفكر و نگرش شرك آلود در حوزه رفتارهاي اجتماعي توجه و پرداخت به آثار ديگر به نوشتار ديگري واگذار مي شود.
    خداوند شرك را زمينه ساز پيدايش اختلاف و تفرقه در جامعه ايماني مي شمارد و مردم را از آن پرهيز مي دهد. خداوند در آيات 115 و 116 سوره نساء و نيز 64 و 65 سوره انعام به اين مسئله توجه مي دهد كه شرك عامل اساسي و اصلي همه اختلافات در جامعه ايماني است.
    از ديگر آثار و پيامدهاي اجتماعي شرك مي توان به استكبار ورزي افراد و يا جوامع اشاره كرد.از آن جايي كه مشركان خود مردماني متكبر ومغرور هستند و يكي از علل شرك ايشان در حوزه ربوبيت و الوهيت غرور و تكبر ايشان است در عمل اجتماعي و رفتاري نيزمستكبر مي باشند. اين مسئله به شكلي در آيات 35 و 36 سوره صافات به صراحت توضيح داده شده است.
    خودبيگانگي شخصي وهويتي به شكل بي هويت فردي و اجتماعي از ديگر پيامدهاي شرك است كه در حوزه اجتماعي و رفتاري خود را نشان مي دهد. انسان هاي مشرك افرادي بي هويت هستند وبه هيچ ارزش و اصولي پاي بند نمي باشند. خداوند در آيه 62 و 65 سوره انبياء شرك و بت پرستي را عاملي در دگرگوني شخصيتي انسان ها و جوامع برمي شمارد.
    عدم امنيت و اضطراب دروني و تشويش اجتماعي از ديگر نشانه ها و آثار شرك ورزي است كه در آيه 151 سوره آل عمران به آن اشاره شده است.
    انحطاط و سقوط اجتماعي (فرقان آيه 43 و 44 و حج آيه 31) گرايش به امور پليد واعمال دور از تقوا (مائده آيه 90 و اعراف آيه 71 و توبه آيه 28) و تحير و سرگرداني در هنگام عمل (انعام آيه 71) و تفاخر طلبي و مباهات به اموري پست و خرد (كهف آيات 34 و 42) و جنگ طلبي و ايجاد درگيري در جامعه (انعام آيات 64 و 65) و ايجاد دشمني و خصومت در جامعه (بقره آيات 165 و 166 و نساء آيات 115 و 116) و خوف و ترس و دلهره (آل عمران آيه 151 و كهف آيه 49 و شورا آيات 21 تا 24) و ذلت و بي آبرويي (اعراف آيه 152 و توبه آيات 1 و2 و نحل آيه 27) و ظلم و ستم گري (بقره آيات 51 و 54 ونيز 92 و 165 و آيات ديگر) و شقاوت و بدبختي (كهف آيه 20) و نابودي تمدن ها (غافر آيات 82 و 84) از جمله آثار اجتماعي شرك ورزي است كه بدان در آيات مختلف قرآن اشاره شده است و من الله التوفیق
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    53
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شرك به خدا




    شرك به خدا
    همچنان كه توحيد، مراتب و درجات دارد شرك نيز به نوبه‌ خود مراتبيدارد كه از مقايسه‌ مراتب توحيد با مراتب شرك به حكم «تُعْرَفُ الْأشْياءُبأضْدادِها»، هم توحيد را بهتر مي‌توان شناخت و هم شرك را.
    تاريخ نشان مي‌دهدكه در برابر توحيدي كه پيامبران الهي از فجر تاريخ به آن دعوت مي‌كرده‌اند، انواعشرك‌ها نيز و جود داشته است.
    الف) شرك ذاتي
    بعضي از ملل به دو (ثنويّت) يا (تثليث) يا چند اصل قديم ازلي مستقلّ از يكديگر قائل بوده‌اند؛ جهان را چند پايه‌ايو چند قطبي و چند كانوني مي‌دانسته‌اند. ريشه‌ي اين گونه انديشه‌ها چه بوده است؟آيا هر يك از اين انديشه‌ها انعكاس و نمايشگر وضع اجتماعي آن مردم بوده است؟ مثلاًآنگاه كه مردمي به دو اصل قديم و ازلي و دو محور اصلي براي جهان قائل بوده‌اند، ازآن رو بوده كه جامعه‌شان به دو قطب مختلف تقسيم مي‌شده است و آنگاه كه به سه اصل وسه خدا معتقد بوده‌اند نظام اجتماعي‌شان نظام تثليثي بوده است؟ يعني همواره نظاماجتماعي به صورت يك اصل اعتقادي در مغز مردم انعكاس مي‌يافته است و قهراً آنگاه كهاعتقاد توحيدي و «يك اصليِ» جهان به وسيله‌ي پيامبران توحيدي مطرح شده است، هنگاميبوده كه نظام اجتماعي به يك قطبي گراييده است؟
    اين نظريه از نظريه‌اي فلسفيمنشعب مي‌شود كه ما در گذشته درباره‌ي آن بحث كرده‌ايم و آن اينكه جنبه‌هاي روحي وفكري انسان و نهادهاي معنوي جامعه از قبيل علم و قانون و فلسفه و مذهب و هنر تابعياز نظامات اجتماعي ـ بالاخص اقتصادي ـ اوست و از خود اصالتي ندارند. در گذشته بهاين نظريه پاسخ داده‌ايم و چون براي فكر و انديشه، براي ايدئولوژي و بالأخره برايانسانيت اصالت و استقلال قائل
    هستيم، اين چنين نظريات جامعه شناسانه‌اي را براي شركو توحيد، بي‌اساس مي‌دانيم.
    البته اينجا مسأله‌ي ديگري هست كه با اين مسألهنبايد اشتباه شود و آن اينكه گاهي يك نظام اعتقادي و مذهبي وسيله‌ي سوءِ استفاده دريك نظام اجتماعي واقع مي‌شود، همچنان كه نظام خاصّ بت پرستي مشركان قريش وسيله‌ايبراي حفظ منافع رباخواران عرب بود، ولي گروه رباخواران از قبيل ابوسفيان‌ها وابوجهل‌ها و وليد بن مغيره‌ها كوچكترين اعتقادي به آن بتها نداشتند و فقط براي حفظنظام اجتماعي موجود از آنها دفاع مي‌كردند. اين دفاع‌ها عملاً آنگاه صورت جدي بهخود گرفت كه نظام توحيدي ضد استثماري و ضد رباخواري اسلام طلوع كرد. بت پرستان كهبيشتر نابودي خود را مي‌ديدند، حرمت و قداست معتقدات عامه را بهانه كردند. در آياتقرآن به اين مسأله و اين نكته فراوان اشاره شده است، مخصوصاً در داستان فرعون وموسي؛ ولي چنان كه مي‌دانيم اين مسأله غير از آن مسأله است كه به طور كلي نظاماقتصادي زير بناي نظام فكري و اعتقادي است و هر نظام فكري و اعتقادي عكس العمل جبرينظام اقتصادي و اجتماعي است.
    آنچه مكتب انبياء به شدّت آن را نفي مي‌كند ايناست كه هر مكتب فكري الزاماً تبلور يافته‌ي خواست‌هاي اجتماعي است كه خود آنخواست‌ها به نوبه‌ي خود زاييده‌ي شرايط اقتصادي مي‌باشند. بنابراين نظريه كه صد درصد نظريه‌اي ماترياليستي است، مكتب توحيدي انبياء نيز به نوبه‌ي خود تبلور يافته‌يخواست‌هاي اجتماعي و مولود نيازهاي اقتصادي زمان خودشان بوده است؛ يعني رشد ابزارتوليد منشاء يك سلسله خواست‌هاي اجتماعي شده است كه مي‌بايست به صورت يك انديشه‌يتوحيدي شوند. انبياء، پيش قراولان و در واقع مبعوثان اين نياز اجتماعي و اقتصاديمي‌باشند و اين است معني زير بناي اقتصادي داشتن يك فكر و عقيده و انديشه و از آنجمله انديشه‌ي توحيد.
    قرآن به حكم اين كه براي انسان قائل به فطرت است و فطرترا يك بُعد وجودي اساسي انسان مي‌شمارد كه به نوبه‌ي خود منشإ يك سلسله انديشه‌ها وخواست‌هاست، دعوت توحيدي انبياء را پاسخ‌گويي به اين نياز فطري مي‌داند و برايتوحيد، زيربنايي جز فطرت توحيديِ عموميِ بشر قائل نيست. قرآن به حكم اينكه برايانسان فطرت قائل است، شرايط طبقاتي را عامل جبري يك فكر و يك عقيده نمي‌شمارد. واگر شرايط طبقاتي جنبه‌ي زير بنايي داشته باشند و فطرتي در كار نباشد، هر كسي جبراًشاهين انديشه‌اش و عقربه‌ي تمايلاتش به آن سو متمايل مي‌شود كه پايگاه طبقاتي اواقتضا دارد. در اين صورت، اختيار و انتخابي در كار نيست؛ نه فرعون‌ها مستحقّملامت‌اند و نه ضدّ فرعون‌ها شايسته‌ي تحسين و ستايش، زيرا انسان آنگاه مستحق ملامتو يا سزاوار تحسين است كه بتواند غير آن چه هست باشد؛ اما اگر نتواند جز آنچه هستباشد ـ مثل سياهيِ سياه پوست و سفيديِ سفيد پوست ـ نه مستحقّ ملامت است و نهشايسته‌ي ستايش. ولي مي‌دانيم كه انسان محكوم به انديشه‌ي طبقاتي نيست؛ مي‌تواند برضدّ منافع طبقاتي خود شورش كند، همچنان كه موساي بزرگ شده در تنعّمِ فرعوني چنينشورشي‌اي بود. اين خود دليل بر اين است كه مسأله‌ي زير بنا و رو بنا علاوه بر اينكهانسانيت انسان را از او سلب مي‌كند، خرافه‌اي بيش نيست.
    البته اين به اين معنينيست كه وضع مادي و وضع فكري در يكديگر تأثير ندارند، از يكديگر بيگانه و در يكديگرغير مؤثرند؛ بلكه به معني نفي زير بنا بودن يكي و رو بنا بودن ديگري است، و گرنهاين خود قرآن است كه مي‌گويد:
    «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى ـ أَنْ رَآهُاسْتَغْنى»
    «انسان وقتي كه خود را بي‌نياز و متمكّن مي‌بيند طاغي مي‌گردد.»
    قرآن نقش خاص ملأ و مترفين را در مبارزه با پيامبران و نقش خاصّ مستضعفين را درحمايت آنها تأييد مي‌كند ولي به اين وجه كه فطرت انساني را ـ كه شايستگي دعوت وتذكر به انسان مي‌دهد ـ در همه قائل است. تفاوت دو گروه در اين است كه در عين اينكه «مقتضاي» پذيرش دعوت، به حكم فطرت در هر دو گروه هست، يك گروه از نظر روحي از يكمانع بزرگ يعني منافع مادي موجود و امتيازات ظالمانه‌ي تحصيل شده بايد بگذرد (گروهملأ و مترف)، اما گروه ديگر چنين مانعي جلو راه ندارد ـ و به قول سلمان: «نَجَيالْمُخْفونَ» (سبكباران نجات يافتند) ـ بلكه علاوه بر آنكه مانعي جلو راه پاسخگوييمثبت به فطرتشان نيست، مقتضي علاوه‌اي دارند و آن اينكه از وضع زندگاني سختي به وضعبهتري مي‌رسند. اين است كه اكثريت پيروان پيامبران مستضعفانند، ولي همواره پيامبراناز ميان گروه ديگر حامياني به دست آورده و آنها را عليه طبقه و پايگاه طبقاتي‌شانشورانيده‌اند، همچنان كه گروهي از مستضعفان به صف دشمنان انبياء در اثر حكومت يكسلسله عادات و تلقينات و گرايش‌هاي خوني و غيره پيوسته‌اند. قرآن دفاع فرعون‌ها وابوسفيان‌ها را از نظام شرك آلود زمان خودشان ـ كه احساسات مذهبي مردم را عليه موسيو خاتم الانبياء تحريك مي‌كردند ـ ‌به اين معني تلقي نكرده است كه اينها چون وضعطبقاتي‌شان آن بود جز آن نمي‌توانستند بينديشند و خواست‌هاي اجتماعي‌شان در آنعقايد متبلور شده بود، بلكه تلقي قرآن اين است كه اينها دغل بازي مي‌كردند و در عيناينكه حقيقت را به حكم فطرت خدادادي مي‌شناختند و درك مي‌كردند، در مقام انكاربرمي‌آمدند «وَ جَحَدوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ». قرآن كفر آنها را «كفر جحودي» مي‌داند، يعني انكار زبان در عين اقرار قلب، و به عبارت ديگر، اينانكارها را نوعي قيام عليه حكم وجدان تلقي مي‌كند.
    يكي از اشتباهات بزرگ ايناست كه برخي پنداشته‌اند قرآن انديشه‌ي ماركسيستيِ «ماترياليسم تاريخي» رامي‌پذيرد. ما در بخش ديگري از بحث‌هاي «جهان بيني اسلامي» كه درباره‌ي «جامعه وتاريخ» از نظر اسلام به بررسي مي‌پردازيم، به تفصيل درباره‌ي اين موضوع بحث خواهيمكرد. اين نظريه نه با واقعيت‌هاي عيني تاريخ منطبق است و نه از نظر علمي، قابلدفاع.
    به هر حال، اعتقاد به چند مبدئي، شرك در ذات است و نقطه‌ي مقابل توحيدذاتي است. قرآن آنجا كه اقامه‌ي برهان مي‌كند (برهان تمانع) و مي‌گويد:
    «لَوْكانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا» در برابر اين گروه اقامه‌ي برهانمي‌كند. اين گونه اعتقاد سبب خروج از جرگه‌ي اهل توحيد و از حوزه‌ي اسلام است. اسلام شرك ذاتي را در هر شكل و هر صورت بكلي طرد
    مي‌كند.
    ب) شرك در خالقيت
    برخي از ملل، خدا را ذات بي‌مثل و مانند مي‌دانستند و او را به عنوان يگانه اصلجهان مي‌شناختند اما برخي مخلوقاتِ او را با او در خالقيت شريك مي‌شمردند. مثلاًمي‌گفتند خداوند مسئول خلقت «شُرور» نيست؛ شرور آفريده‌ي بعضي از مخلوقات است. اينگونه شرك كه شرك در خالقيت و فاعليت است، نقطه‌ي مقابل توحيد افعالي است. اسلام اينگونه شرك را نيز غير قابل گذشت مي‌داند. البته شرك در خالقيت به نوبه‌ي خود مراتبدارد كه بعضي از آن مراتب، شرك خفي است نه شرك جلي؛ بنابراين موجب خروج كلي ازجرگه‌ي اهل توحيد و حوزه‌ي اسلام نيست.
    ج) شرك صفاتي
    شرك در صفات، به علتدقيق بودن مسأله، در ميان عامه‌ي مردم هرگز مطرح نمي‌شود. شرك در صفات مخصوص برخيانديشمندان است كه در اين گونه مسائل مي‌انديشند، اما صلاحيت و تعمّق كافي ندارند. اشاعره از متكلمين اسلامي دچار اين نوع شرك شده‌اند. اين نوع شرك نيز شرك خفي است وموجب خروج از حوزه‌ي اسلام نيست.
    د) شرك در پرستش
    برخي از ملل در مرحله‌ي پرستش، چوب يا سنگ يا فلز يا حيوانيا ستاره يا خورشيد يا درخت يا دريا را مي‌پرستيده‌اند. اين نوع از شرك فراوان بودهو هنوز هم در گوشه و كنار جهان يافت مي‌شود. اين شرك، شرك در پرستش است و نقطه‌يمقابل توحيد در عبادت است.
    ساير مراتب شرك كه در بالا گفته شد شرك نظري و ازنوع شناخت دروغين است، اما اين نوع شرك، شرك عملي و از نوع «بودن» و «شدن» دروغيناست.
    البته شرك عملي نيز به نوبه‌ي خود مراتب دارد. بالاترين مراتبش كه سببخروج از حوزه‌ي اسلام است همان است كه گفته شد و شرك جلي خوانده مي‌شود. اما انواعشرك خفي وجود دارد كه اسلام در برنامه‌ي توحيد عملي با آنها سخت مبارزه مي‌كند. بعضي از شرك‌ها آن اندازه ريز و پنهان است كه با ذرّه‌بين‌هاي بسيار قوي نيز بهزحمت قابل ديدن است. در حديث است از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ :
    «شرك (راه يافتن شرك) مخفي‌تر است از رفتن مورچه بر سنگ صاف در شب تاريك. كمترين شرك اين است كه انسان كمي از ظلم را دوست بدارد و از آن راضي باشد و يا كمياز عدل را دشمن بدارد. آيا دين چيزي جز دوست داشتن و دشمن داشتن براي خداست؟ خداوندمي‌فرمايد بگو اگر خدا را دوست مي‌داريد مرا (دستورات مرا كه از جانب خداست) پيرويكنيد تا خداوند شما را دوست بدارد.
    اسلام هر گونه هوا پرستي، جاه پرستي، پولپرستي، شخص پرستي را شرك مي‌شمارد. قرآن كريم در داستان برخورد موسي و فرعون،جابرانه فرمان راندن فرعون بر بني‌اسرائيل را «تبعيد» (بنده گرفتن) مي‌خواند. اززبان موسي در جواب فرعون مي‌گويد: «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْعَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ» يعني تو بني‌اسرائيل را بنده‌ي خود ساخته‌اي و آنگاهبر من منّت مي‌گذاري كه هنگامي كه در خانه‌ي تو بودم چنين و چنان شد؟!». بديهي استكه بني‌اسرائيل نه فرعون را پرستش مي‌كردند و نه بردگان فرعون بودند، بلكه صرفاًتحت سيطره‌ي طاغوتي و ظالمانه‌ي فرعون قرار داشتند كه درجاي ديگر از زبان فرعون اينغلبه و سيطره‌ي ظالمانه را نقل مي‌كند كه: «إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ» آنان زيردست ما و ما فوق آنها هستيم و قاهر بر آنها.» و هم در جاي ديگر از زبان فرعون نقلمي‌كند كه: «وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ» يعني خويشاوندان موسي و هارون (بني‌اسرائيل) بندگان ما هستند.» در اين آيه‌ي كريمه كلمه‌ي «لَنا» (از براي ما) بهترين قرينه است بر اينكه مقصود پرستش نيست، زيرا فرضاً بني‌اسرائيل مجبور بهپرستش بودند، فرعون را پرستش مي‌كردند نه همه‌ي فرعونيان را. آن چيزي كه از ناحيه‌يفرعون و همه‌ي فرعونيان (به اصطلاح قرآن «ملأ» فرعون) بر بني‌اسرائيل تحميل شده بوداطاعت اجباري بود.
    علي ـ عليه السّلام ـ در خطبه‌ي «قاصعه» آنگاه كه محكوميتبني‌اسرائيل در چنگال فرعون و تسلط ظالمانه‌ي فرعون را شرح مي‌دهد با تعبير «بندهگرفتن» ذكر مي‌كند، مي‌فرمايد:
    اِتَّخَذَتْهُمُ الْفَراعِنَةُ عَبيداً
    فراعنه آنان را عبد خود قرار داده بودند.
    آنگاه اين بندگي را به اين صورتتوضيح مي‌دهد: فراعنه آنها را تحت شكنجه قرار دادند، جرعه‌هاي تلخ به آنهانوشانيدند، در ذلّت هلاكت كننده و در مقهوريت ناشي از سلطه‌ي ظالمانه‌ي دشمن بسرمي‌بردند و راهي براي خود داري يا دفاع نداشتند.
    از همه صريح‌تر و روشن‌تر مفادآيه‌ي كريمه‌ي وعده‌ي خلافت الهي به اهل ايمان است كه مي‌فرمايد:
    خداوند نويدداده به آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده‌اند كه آنها را خلافت زمين دهد آنچنان كه پيش از آنها به كساني ديگر خلافت زمين داد، ديني را كه خداوند براي آنهاپسنديده است منتشر سازد و ترس آنها را تبديل به امنيت نمايد. مرا عبادت كنند و چيزيرا شريك من قرار ندهند.
    جمله‌ي آخر اين آيه كه ناظر به اين است كه آنگاه كهحكومت حق و خلافت الهي برقرار مي‌شود اهل ايمان از قيد اطاعت هر جبّاري آزادند، بهاين صورت بيان شده كه تنها مرا عبادت مي‌كنند و شريكي براي من نمي‌سازند. از اينمعلوم مي‌شود كه از نظر قرآن هر اطاعت امري عبادت است؛ اگر براي خدا باشد اطاعتخداست و اگر براي غير خدا باشد شرك به خداست.
    اين جمله عجيب است كهفرمانبرداري‌هاي اجباري كه از نظر اخلاقي به هيچ وجه عبادت شمرده نمي‌شود از نظراجتماعي عبادت شمرده مي‌شود رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود:
    اِذا بَلَغَ بَنُو الْعاصِ ثَلثينَ اِتَّخَذوا مالَ اللهِ‌دُوَلاً وَ عِبادَاللهِ خِوَلاً وَ دينَ اللهِ دَخَلاً.
    هرگاه اولاد عاص بن اميه (جدّ مروان حكم واكثريت خلفاي اموي) به سي تن رسد، مال خدا را ميان خود دست به دست مي‌كنند، بندگانخدا را بنده‌ي خود قرار مي‌دهند و دين خدا را مغشوش مي‌سازند.
    اشاره است به ظلمو استبداد امويان. بديهي است كه امويان نه مردم را به پرستش خود مي‌خواندند و نهآنها را مملوك و برده‌ي خود ساخته بودند، بلكه استبداد و جبّاريّت خود را بر مردمتحميل كرده بودند. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ با آينده‌ نگري الهي خود، اينوضع را نوعي شرك و رابطه «ربّ و مربوبي» خواند.


    YA ALI

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    بنام خدا
    باتشكر از جناب seiid كه خيلي خوب و دقيق بيان فرمودند
    «شرك» به معناى «شريك شدن دو فرد يا افرادى در يك عمل يا در يك امرى» است.(1) و مشرك به كسى گفته مى شود كه براى خدا (در عبادت، خالقيت، افعال و...) شريكى قايل شود; مانند: بت پرستان.
    شرك درجات و مراتبى دارد، همچنان كه توحيد نيز داراى مراتب و درجاتى است. و تا انسان همه مراحل توحيد را طى نكند موحد واقعى نخواهد بود.
    شرك همانند توحيد ابتدا به دو بعد تقسيم مى شود:
    1ـ شرك نظرى 2ـ شرك عملى (شرك در عبادت).
    آن گاه شرك نظرى به سه قسمِ «ذاتى»، «صفاتى» و «افعالى» تقسيم مى شود، كه خود شرك افعالى اقسام متعددى دارد از قبيل شرك در خالقيت، ربوبيت، مالكيت و... هر يك از مراتب و انواع شرك مترتب بر يكديگر مى باشد، چنان كه اگر كسى گرفتار شرك در ربوبيت باشد قهراً دچار شرك در معبوديت و شرك در عبادت (شرك عملى) خواهد بود، همچنين مراتب و انواع ديگر شرك كه بيان آن ها از عهده اين مركز خارج است.(2)
    توحيد ذاتى به اين معنا كه ذات پروردگار يگانه است و مثل و مانند ندارد، و همچنين توحيد در عبادت و اين كه جز خدا كسى شايسته عبادت و پرستش نيست و پرستش غير او مساوى با شرك و خروج از دائره توحيد است، مورد اتفاق تمام مسلمانان است و اين دو نوع توحيد جزو اصول اوليه اعتقادى اسلامى به شمار مى رود.
    مردم در طول تاريخ نوعاً به خداوند متعال و خالق عالم عقيده داشتند; قرآن كريم مى فرمايد: «وَ لَـئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَـوَ تِ وَ الاَْرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ; (زمر، 38) و اگر از آن ها بپرسى: چه كسى آسمان ها و زمين را آفريد؟ حتماً مى گويند: خدا»
    امّا چنان كه در آيات مختلف قرآن مجيد اشاره شده، عده اى بت ها، خورشيد، ماه، ستاره و حتى برخى انسان ها را اداره كننده عالم و مؤثر در تدبير عالم مى دانستند، و بجاى اين كه خداوند يكتا را عبادت كنند، بت ها و چيزهاى ديگر را پرستش مى كردند; به همين جهت در طول تاريخ غالباً مردم به شرك در ربوبيت و عبوديت گرفتار بودند.
    لازم به يادآورى است كه شرك داراى مراتب جلى (آشكار) و خفى (پنهان) است، و حتى برخى از مؤمنين نيز ممكن است گرفتار شرك خفى باشند; قرآن مجيد مى فرمايد: «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِكُونَ; (يوسف، 106) و بيشتر آن ها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند!»، پيامبراكرم(ص) در روايتى مى فرمايد:
    «خطرناكترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم، شرك اصغر است، اصحاب گفتند: يا رسول الله شرك اصغر چيست؟ فرمود رياكارى...»
    براى شرك خفى و اصغر مصاديق ديگرى نيز در روايات بيان شده; چنان كه در روايتى از امام باقر(عليه السلام) گناه كردن را مرتبه اى از شرك شمرده شده است، زيرا در آن حال، انسان اطاعت شيطان مى كند و در عملش براى خدا شريكى در اطاعت قائل مى شود.(3)
    ***********
    1: توضيح المسائل مراجع، تدوي، بنى هاشمى خمينى، ج 2، ص 435، جامعه مدرسين.
    2: التحقيق فى كلمات القرآن كريم، مصطفوى، ماده «شرك».
    3: منشور جاويد، استاد جعفر سبحانى، ج 2، ص 239 ـ 490، انتشارات توحيد / معارف
    ویرایش توسط meshkaat : ۱۳۸۷/۰۸/۰۶ در ساعت ۰۷:۵۷

  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر چه آثار و آفات(بی ایمانی)روشن است ، ولی به برخی از آثار آن اشاره میشود :
    1 –پوچی گرایی:
    کسی که خدا را باور ندارد و زندگی انسان را در ارتباط با نظام هستی پوچ و بی هدف میداند و معتقد نیست که جهان بر اساس طرح و نقشۀ قبلی توسط طراح حکیم و هدفدار، لباس هستی به تن کرده تا هدف و مقصدی از پیش تعیین شده داشته باشد.
    چنین دیدگاهی زندگی را فاقد هدف و معنی و جهت میسازد.
    2 –فقدان آرامش روحی:
    کسی که به خدا ایمان ندارد، توجه او تنها به دنیا است و جز دنیا و لذات آن هدف و خواسته دیگری ندارد. نتیجه طبیعی این بینش آن است که نگران از دست دادن چیزی است که دارد، و حسرت چیزی که ندارد میخورد، از این رو هرگز روی آرامش نمیبیند. خدا در مورد کسانی که از یاد او فاصله گرفتهاند میفرماید: «کسی که از یاد من رو گرداند، زندگانی او تنگ میشود» نیز میفرماید: « آگاه باشید که تنها با یاد خدا و ارتباط به او دلها آرام میگیرد».(2)
    آلوین تافلر، نویسنده مشهور آمریکایی در توصیف جامعۀ غربیِ جدا شده از دین مینویسد: « افسردگی روانی همه گیر شده است، تقریباً هیچ خانوادهای بدون نوعی ناهنجاری روانی وجود ندارد. زندگی روزمره به طرز افتضاحآمیزی کیفیت خود را از دست داده است. اعصاب همه خرد است».(3)
    3 –فرار از مسئولیت:
    کسی که خدا را باور دارد، معتقد است که همۀ کارهای او در نامۀ اعمالش ثبت میشود، از این رو خود را در برابر حق تعالی مسئول میشناسد. اما کسی که خود را در برابر خدا مسئول نمیداند، در عمل بنده و بردۀ هوی و هوس است.
    اساساً یکی از علل گرایش به مادیگری و انکار مبدأ و معاد، گریز از مسئولیتها و کسب آزادی برای هر گونه هوسرانی و ظلم و بیدادگری و گناه و شکستن هر گونه قانون الهی است.(4) چنان که قرآن میفرماید: «بل یرید الانسان لیفجر امانه؛(5) انسان میخواهد جلو او برای گناه باز باشد».
    4 –احساس تنهایی:
    دوری از خدا آن چنان مردم را گرفتار بحران عاطفی کرده و زندگیشان را به حیات بیروح و سرد و فاقد روابط انسانی تبدیل ساخته که هر کس تنها به فکر خویش است.
    پناه بردن به حیوانات و همدم و همراه شدن با آنها تلاشی است برای پر کردن خلأ و بحران عاطفی موجود.
    «تافلر» بحران عاطفی پدید آمده در غرب را (که نتیجه بی ایمانی و دوری از آموزههای دینی است) به «طاعون رو به گسترش» تعبیر میکند.
    وی ضمن بر شمردن آثار این بحران در جوامع غربی مینویسد: تنهایی امروز چنان همه جا گیر شده، که به طرز باور نکردنی به صورت یک تجربۀ مشترک درآمده است. امروزه افراد کمی پیدا میشوند که به چیزی مهمتر و بهتر از خودشان احساس تعلق کنند.(6)
    5 –دگرگونی ارزشها و انقلاب در معیارها:
    یکی از آثار بی ایمانی، دگرگونی ارزشهای اخلاقی و فضایل انسانی است.
    در جامعۀ جدا شده از دین،اخلاق و افکار و رفتارهای زشت، زیبا معرفی میشود.(7)پستی ها و خودفروشیها که در شأن و شخصیت انسان نیست، نشانه افتخار و تمدن و روشنفکری شمرده میشود. نیز بدبختیها و سیهروزیها، خوشبختی تلقی میگردد.
    انقلاب در معیارها باعث شده که «معروف» را جای «منکر» و منکر را جای معروف نشانده و آن چنان مورد استقبال قرار گیرد که نویسندۀ معروف آمریکایی مینویسد. بربریت و جنایت در جامعه آمریکائی مُد شده است.(8)
    6 –حیرت و سرگردانی:
    قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «کسانی که ایمان به آخرت ندارند... در طریق زندگی «حیران و سرگردان» میشوند.»(9)
    چرا امروز با وجود پیشرفتهای شگفت انگیز علوم و فنون و صنعت شاهد گسترده تر شدن افسردگیهای روحی، اضطراب و استرسها هستیم؟ چرا هر چه به دانش و پیشرفتهای علمیِبشر افزوده میشود، حیرت و سرگردانی آنان نیز فزونی میگیرد و چه کنم، چه نکنم، بلای رو به گسترش و فراگیر شده است؟
    7 –عدم پایبندی به اصول اخلاقی:
    از آن جا که مذهب پشتوانۀ اخلاق است، کسی که ایمان ندارد، خود را متعهد به رعایت موازین اخلاقی نمیداند و هر جا با منافع مادی او در تزاحم بود، به راحتی آنها را کار میگذارد.
    وی با شعار «هدف وسیله را توجیه میکند» از زشتترین رفتارها برای رسیدن به اهداف غیر انسانی خود بهرهمیگیرد.
    تذکر:
    1 -آن چه به عنوان پیامدهای بیایمانی ذکر شده قسمتی از واقعیتها است. در این جا مجال ذکر و بیان همه آنها نظیر پیدایش سوء ظن و بدبینی و عدم اعتماد میان انسانها و عافیت طلبی و ظهور انواع بیماریها جسمی و روحی نیست.
    2 –هرگاه خواستید حقیقتی یا آثار وجودی چیزی را دریابید، لازم است آثار عدم وجود آن یا آثار و پیامدهای وجودی نقطه مقابل آن را نیز بشناسید.
    شناخت آثار و نتایج ایمان در زندگی فردی و اجتماعی بشر را مورد مطالعه قرار میدهید.


    پی نوشت:
    1 – طه (20)، آیه124.
    2 – رعد (13)، آیه 28.
    3 – موج سوم، ص 288.
    4 – تفسیر نمونه، ج 25، ص 279.
    5 – قیامت (75)، آیه 5.
    6 – موج سوم، ص 9 – 507.
    7 – زیّن سم الشیطان اعمالهم / نمل (27)، آیه 24.
    8- موج سوم، ص 504.
    9 – نمل، آیه 4

    به نقل از سایت مرکز ملی پاسخگویی
    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۲/۲۶ در ساعت ۱۳:۵۶
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    12
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تنها گناه نابخشودنی در درگاه الله تعالی




    سلام بر همه کاربران و دوستان محترم ! بنده طلبه سطح عالی حوزه علمیه هستم و افتخار دارم در این تالار مباحثی را خدمت عزیزان تقدیم کنم که ان شا الله مورد نیاز ایشان باشد و زمینه ترقی معرفتی شما را فراهم کند ....

    خداوند یکتا همان موجود بی همتایی که عالم وجود از ان اوست بر بندگان خود راه را مشخص کرده و بوسیله حجت نهان و اشکار حجت خود بر بشر تمام کرده و هر گاه یکی از ایشان از روی خطا به گناهی الوده شود بشارت بخشایش داده حتی گناهان بزرگ نیز قابل بخشایش است ... تنها گناهی که قابل بخشایش نیست طبق قران کریم
    شرک بالله است که متاسفانه امروزه کم و بیش در عوام ما شیعیان بسیار دیده میشود و قابل اصلاح نیست .... امیدواریم خداوند ما را از این گناه نابخشودنی که هیچ گاه غضب الهی در این مورد خاموش نمیگردد محفوظ دارد و ما را روز به روز به توحید و توجه به خود سوق دهد

    شرك به خدا


    إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا

    هر آينه خدا گناه کسانی را که به او شرک آورند نمی آمرزد ، و گناهان ، ديگر را برای هر که بخواهد می آمرزد و هر که به خدا شرک آورد ، دروغی ساخته و گناهی بزرگ مرتکب شده است

    سوره : النساء آیه : 48


  11. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود