|
|
|
1
|
||||||||||||||||||
|
عضو وفادار
![]() ![]()
![]() |
روز کوروش بزرگ خجسته باد درود دوستان گرامی ![]() به پیشنهاد کمیته بین المللی نجات پاسارگاد روز 7 ابان ( 29 اکتبر ) روز کورش بزرگ نام گذاری شده . اين روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در جهان باستان برقرار شده است . 2544 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان فرا ملی بشمار مي آيد. روز کورش بزرگ بر تمامی ایرانیان و جهانیان شاد باد ![]() ______________________________________ بگذارید هر کسی به آیین خویش باشد زنان را گرامی بدارید فرو دستان را دریابید و هر کسی به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید. گسستن زنجیرها آرزوی من است رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می دارم پس تا هست شب هایتان به شادی و روزهایتان رازدار رهایی باد این فرمان من است این واژه، این وصیت من است او که آدمی را از ماوای خویش براند خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد. تا هست هوادار دانایی و تندرستی باشید من چنین پنداشته چنین گفته چنین خواسته ام. ....... برگرفته از نسک "منم کوروش، شهریار روشنایی ها " باز سرایی شده ی "سید علی صالحی" |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
2
|
||||||||||||||||||
|
عضو وفادار
![]() ![]()
![]() |
روز 29 اکتبر، روز کورش بزرگ، و سالگرد صدور اولین منشور حقوق بشر، را گرامی بداریم
25 قرن پیش، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چیرگی داشت، بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتیبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نیز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند. این بیانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغای تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل سکونت، الغای برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت ها تاکید کرده است. این منشور، که از سوی مردمان ایران زمین و از زبان رهبر سیاسی خود کورش بزرگ، پایه گذار اولین امپراتوری جهان به بشریت هدیه شده، در سال 1971 از سوی سازمان ملل متحد به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدینسان، این افتخار به نام ایران، به عنوان مهد نخستین اعلامیه ی حقوق بشر، در تاریخ جهانی ثبت شد. اکنون و شوربختانه ، ملت ایران از این حقوق، که خود در درک، اعلام و تصویب آن سهم داشته اند، برخوردار نیست و حتی آرامگاه و شهر کوروش بزرگ، که از سوی سازمان یونسکو به عنوان «مکانی مقدس» در لیست گنجینه های بشری ثبت شده، به شکل های مختلفی (عمدی و غیر عمدی) در خطر ویرانی جدی قرار داده است. کمیته بین المللی نجات پاسارگاد، که سه سال است به وسیله ی گروه بی شماری از فرهنگ دوستان و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی ایران تشکیل شده، بار دیگر، در سالروز صدور منشور کورش بزرگ، با تقدیم بیشترین و بهترین شادباش های خود، از همه ی دوستداران حقوق بشر و علاقمندان به میراث های ملی و جهانی تقاضا دارد که مصرانه و مداوم از سازمان های حقوق بشر، سازمان ملل و به خصوص یونسکو بخواهند تا این گنجینه بشری را، (که تقدس خود را از اهمیتی که کورش بزرگ برای انسان می شناخت به دست آورده) از ویرانی بیشتر نجات دهند. با مهر واحترام کمیته بین المللی نجات پاسارگاد اکتبر 2007 www.savepasargad.com برای بررسی بیشتر آسیب ها به جستار گلخانه پاسارگاد که در همین تارنما هست ، بروید: http://www.askquran.net/showthread.php?t=6414 سپاس |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
3
|
||||||||||||||||||
|
عضو خودماني
![]() ![]()
![]() |
کمیته بین المللی نجات پاسارگاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینها کی هستند زمان جنگ برای نجات ایران بزرگ کجا بودند؟!!!!!!!!!!!!!!! |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
4
|
||||||||||||||||||
|
عضو وفادار
![]() ![]()
![]() |
درود کیانوش جان
ببخشید این کمیته پیش از جنگ و هنگام جنگ نبوده است! سخنشان تنها نگهداری و پاسداشت پاسارگاد است. و خود به خود این کار برای سرزمین مادری ما هم هست. سپاس |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
5
|
||||||||||||||||||
|
عضو خودماني
![]() ![]()
![]() |
روز پیروزی ایران بزرگ بر استکبار روز کوروش و کیانوش و شاهپور است
اینها اگر مرد بودند روز نبرد با دشمن می آمدند پاسارگاد نسبت به کل ایران قطره ای بیش نیست اسم بزرگ برای کاری کوچک بوی توطئه بهمراه دارد به نامردانی که وقت جنگ شانه خالی کرده اند اجازه ندهیم از اسم کورش کبیر استفاده کنند |
||||||||||||||||||
|
|
|
|
7
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
عضو خودماني
![]() ![]()
![]() |
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:Sokhan : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
9
|
||||||||||||||||||
|
عضو خودماني
![]() ![]()
![]() |
زندگی نامه شهید حسین فهمیده
تهران - حیات آغاز زندگی لحظهها می گذشتند و نگرانی و اضطراب محمد تقی بیشتر میشد . او دائم به این سو و آن سو میرفت . با خود فکر کرد و گفت : « اگر پسر باشد، اسمش را محمدحسین میگذاریم . زمان به سختی طی میشد ... ناگهان صدای فریاد کودکی چشم سیاه ، خوشمزه و سالم ، محمد تقی را سرشار از سرور و شادی کرد . خدا را شکر که سالم است ... آرام محمدحسین را در آغوش گرفت و اذان و اقامه را در گوشش زمزمه کرد ... آری پسرم ! خدای تو همان یکتائیست که لیاقت امانتداری تو را به ما عطا فرمود و محمد (ص) رسولی است که اسلام را برایمان به ارمغان آورد و علی (ع) شیرخدا و رهبر خداشناسان . تو را به نام فرزند فاطمه (س) میخوانیم تا از یارانش باشی ..... روزها میگذشت و محمدحسین در کوچههای قدیمی و باصفای روستای سراچه قم ، زندگی را تجربه میکرد و در سایه حرم مطهر فاطمه معصومه (س) الفبای ایمان به یکتای بیهمتا و تلاش برای رسیدن به حقیقت را میآموخت . هنگامی که برای اولین بار، پا به عرصه پرخاطره علم و دانش نهاد، معلم او که یکی از طلاب بود ، روح جسور و انگیزه انقلابی اش را کشف کرد و سعی کرد تا حسین را با اوضاع حاکم بر جامعه بیشتر آشنا کند. چند سال بعد هنگامی که حسین همراه خانواده اش به کرج عزیمت کرد ، مبارزات مردم به اوج خود رسیده بود. شور انقلاب چنان تأثیری در او گذاشته بود که با وجود سن کم، در فعالیتهای علیه رژیم شاه شرکت میکرد و برای تهیه پیامها و اعلامیههای امام خمینی (ره) به قم رفته ، سپس آنها را در تهران و کرج پخش مینمود . در طول این مدت ، حسین سعی میکرد خانواده و اطرافیانش را با خواندن رساله امام (ره) و اعلامیههای ایشان ، از مسایل روز جامعه مطلع کند . حتی گاهی اوقات با اهل محل قرار میگذاشت که رأس ساعتی همه از خانهها بیرون بیایند و تکبیر بگویند و اگر هیچ کس هم نمیآمد ، او تک تک درها را میکوبید و تکبیر میگفت تا همه جمع شوند و بزرگی خدا را فریاد کنند و بارها و بارها به خاطر این اعمال مورد ضرب و شتم مأمورین رژیم قرار گرفت ، اما هیچ چیزی مانع جوشش این رود خروشان نمیشد و او را ناامید نمیکرد. محمد حسین نوجوان مرد 12 ساله ما همگام با فعالترین مبارزان ، برای نابودی طاغوت و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، تلاش میکرد ؛ تا آنجا که فریادهای « مرگ بر شاه » به « درود بر خمینی » و « نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی »، تبدیل شد . بعد از پیروزی انقلاب ، روح بیقرار حسین باز هم کالبد کوچکش را تاب نیاورد و همیشه در تلاش بود تا از این شکوفه بهاری که حاصل خون بسیاری از هم سن و سالانش بود، حمایت و دفاع نماید . او بهشت زهرا (س) را بسیار دوست میداشت و بیشتر اوقات به یاد دوستان شهیدش به آن جا میرفت . حسین در پاسخ به درخواست مادرش برای همراهی با او و رفتن به بهشت زهرا (س) میگفت: « بعد از من آنقدر به آنجا خواهی رفت که سیر بشوی ! » انگار همه زندگی حسین ، انقلاب بود و بس . اما نه ، به سراغ خانوادهاش که میرویم ، میگویند : « او یار و یاورشان بوده است . اکثر اوقات مسؤولیتهای خارج از خانه حتی ثبت نام خواهرانش در مدرسه را بر عهده میگرفت و تابستانها برای کسب تجربه و کمک مالی به خانواده ، سرکار میرفت . بر قولی که میداد ، سخت پایبند بود و این را در عمل به اطرافیانش ثابت کرده بود.» روزی که حسین برای مراسم شب هفتم ارتحال آیتالله طالقانی میخواست به بهشت زهرا برود ، مادرش گفت : « پسرم زود به منزل بیا . آن جا شلوغ است ، نگرانت میشویم . » و او پاسخ داد : « چشم ؛ هر موقع تلویزیون بهشت زهرا را نشان داد ، من میآیم.» شب شد ، اما او نیامد . تلویزیون مراسم را نشان میداد که صحنهای قلب نگران مادر را لرزاند . ... او دید پسربچهای را که کتانیهایش مثل کتانیهای حسین است ، بر روی دست میبرند . اشک در چشمانش حلقه زد و گفت : « نکند پسرم حالش به هم خورده باشد !؟ » اما خانواده ، این حدس مادر را به حساب نگرانی او گذاشتند و دلداریش دادند. ساعتی بعد حسین بارنگی پریده و چهرهای خسته به خانه آمد . نگاهی به صورت گرفته و خسته مادرش انداخت و گفت : « ببخشید دیر کردم ...، میان جمعیت حالم بد شد. وقتی بهتر شدم ، سریع خودم را به منزل رساندم تا شما ناراحت نشوید . سپس در جواب نگاه متعحب مادر پاسخ داد : « آخر من قول داده بودم که زود بیایم خانه .» انقلابی 12 ساله چند روزی بود که محله خلوت شده بود . انگار هیچ کس در آنجا زندگی نمیکرد . همه مطمئن بودند برای حسین اتفاقی افتاده که شور و هیجان کوچهها اینچنین از بین رفته است . آری حسین گم شده بود و پانزده روز از رفتنش میگذشت . غیبت دو ، سه روزه اش دیگر برای همه عادی شده بود ؛ اما 15 روز ... مگر یک بچه 13-12 ساله این همه مدت را کجا میتوانست باشد ؟! حتی عکسش را هم در تلویزیون به عنوان « گمشده » نشان دادند . اما ... یک روز چهار پاسدار با لباسهای کردی سوار بر پیکانی وارد محله شدند ؛ اضطراب کوچه را فرا گرفت و همه در انتظار بودند که بدانند اینها چهکار دارند . ناگهان پسرکی از بینشان بیرون پرید و خود را به منزل آقای فهمیده رساند . بلکه او حسین بوده که این مدت را برای مبارزه با منافقین در کردستان به سر برده بود . داشتن معرف مسجد جامع ، پایگاه کلیه فعالیتهای دفاعی خرمشهر بود . روزهای آغازین جنگ هم که نظم و نظام خاصی نداشت و رزمندگان از امکانات سلاحی خوبی برخوردار نبودند . وقتی حسین برای گرفتن اسلحه نزد مسئول تسلیحات رفت ، به او گفتند : « باید یک معرّف داشته باشی . » اصرار او برای گرفتن اسلحه بیحاصل بود . پس تصمیم گرفت خودش ، اقدام به تهیه سلاح نماید . با سر نیزهای که پیدا کرد به شکار عراقیها رفت و در کمال ناباوری دو عراقی را خلع سلاح نموده ، به مسجد آورد : « این دو اسیر عراقی از آنِ شما ، اما یکی از اسلحهها برای من باشد !!! » ماجرای حماسه اما آن روز نیروهای عراقی با جسارت بیشتری وارد عملیات شده بودند . این طرف ، نه نیرو به تعداد کافی بود و نه تجهیزات لازم در اختیار بود . حسین به این سو و آن سو میدوید تا فرمانده را پیدا کند ... تانکها که امان رزمندگان را بریده بودند تا لحظاتی پیش ، از دور شلیک میکردند اما حالا یکی از آنها از خاکریز عبور کرده ، به سمت خودی میآمد. آنان که مجروح شده بودند با دلسوزی به عشق و هیجان حسین که چون گنجشکی به هر سو میدوید ، نگاه میکردند . او از پشت خاکریز به جایی که صدای غرش مهیب تانکها در آسمان میپیچید ، نگاه کرد . اگر تانکها رد میشدند ، همه را به شهادت میرساندند . ... به یاد بچههایی افتاد که در سنگرها بودند ، به یاد پیرمرد مهربانی که به تنهایی چندین تانک را شکار کرده بود ، به یاد ... اما چه میتوانست بکند؟ اگر او آر پی جی زن خوبی بود ... اگر توپی داشت که میتوانست شلیک کند ... اگر ... گرد و غبار از زیر شنی تانک بیرون میپاشید . آسمان پر از دود و غبار و صدا بود . حسین به یاد حرفهای امام درباره جهاد و شهادت افتاد و دستش ، نارنجکهایی را که به کمر بسته بود، لمس کرد . همین یکی میتوانست تانک را متوقف کند . بارها دیده بود که یک نارنجک کوچک ، کار یک تانک بزرگ را ساخته ... اما ... آیا میتوانست آن را به جای حساس تانک بزند ؟ ... اگر نمی خورد چه؟ ... بیش از این فرصت فکر کردن نداشت . تانک اول درست جلوی خاکریز بود و بقیه به دنبالش میآمدند . نگاهی به آسمان انداخت و مرغ دلش پرواز کرد . برخاست و تصمیم خود را گرفت . ضامن نارنجک را کشید و درچشم به هم زدنی ، به سوی تانک حرکت کرد ! غرش تانک را با فریادهای الله اکبرش پاسخ داد و ... لحظهای بعد ، دود و صدای مهیب تمام دشت را پر کرد ... غریو الله اکبر بچهها از گوشه و کنار به گوش رسید ... . حسین چون ققنوس سبکبال در آتش به سوی آن چه در تمام عمر کوتاهش آرزو میکرد ، اوج گرفت . تانکهای عراقی به گمان اینکه به تله افتادند ، با چرخشی ناگهانی ، فرار را بر قرار ترجیح دادند و سریعتر از آن چه میآمدند ، بازگشتند . و اکنون ما خبر این حماسه شگرف از صدا و سیما پخش شد . همه شنیدند . امام (ره) هم شنیدند و آن پیام جاودانه را برای امت مسلمان بیان فرمودند : « ... رهبر ما آن طفل سیزده ساله ایست که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است ، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . » و... در آن سوی مرزها جوان 19 ساله لبنانی « علیمنیفاشمر » که برای نجات جان هموطنانش ، در عملیات شهادتطلبانهای ، نظامیان صهیونیست را از بین برده ، خود نیز به فیض عظمای شهادت نایل آمده بود ، چنین میگوید : سلام مرا به بچهها و بسیجیان ایران برسانید و بگویید پسر من این گونه شهادت طلبی را از حسین فهمیده شما یاد گرفته است و ما مدیون شما هستیم . حسین رفت ، علی رفت ، بهنام رفت ، ... ما ماندیم و راهی که آنها به رویمان گشودند . جاده ای که مسیر مقدم یار است و فقط خدا میداند ما چه قدر از آخرین خاکریزی که باید فتح گردد ، تا موعود بیاید ، دوریم . پروردگارا دست در دست هم مینهیم و پیمان میبندیم که تا ظهور نور ، دمی از پای ننشینیم و لحظهای چشمانمان از درگاه امیدت فرو نیفتد. |
||||||||||||||||||
|
|
| تشكر |
|
|
10
|
||||||||||||||||||
|
عضو وفادار
![]() ![]()
![]() |
درود به همه شهدای ایران زمین در درازنای تاریخ
درود به آرش کمانگیر که خود را جاودانه ساخت درود به سیاوش و رستم درود به شهیدان ایران در جنگ ماد با آشور درود به شهیدان کوروش در جنگ با لیدی ، جنگ با سکاها و ....... درود به شهیدان ایران در جنگ داریوش با آتن درود به شهیدان ایران در جنگ خشایارشاه با آتن درود به شهیدان ایران در جنگ داریوش سوم با اسکندر گجستک درود به شهیدان اشک 1 و 2 در جنگ های اشکانیان و سلوکیان درود به شهیدان ایران در جنگ های شاپور 1 و 2 با رومی ها درود به شهیدان ایران در جنگ شاپور 2 با تازیان درود به همه شهیدان ایران در جنگ های ایران و روم درود به همه شهیدان ایران در جنگ های ساسانیان با تازیان به ویژه رستم فرخزاد درود به همه شهیدان ایران در جنگ های سلسله های ایرانی پس از اسلام درود به همه شهیدان جنگ های ایران با عثمانی درود به همه شهیدان جنگ های ایران با روسیه درود به همه شهیدان جنگ 8 ساله تحمیلی ایران با عراق و درود به همه شهیدان و درود به کوروش بزرگ ، بزرگ مردی که به خاطر ایران شهید شد آفرین اما اینجا جستار کوروش بزرگ بود ، شما از او بنویسید هر چند نوشتن از فرزندان با غیرت او ، هم روانش را شاد خواهد کرد. درود به شهید فهمیده فرزند ایران زمین شاید او آرش دیگری در دفتر تاریخ ما باشد. سپاس |
||||||||||||||||||
|
ویرایش توسط shapour : ۱۳۸۷/۰۸/۷ در ساعت ۱۱:۳۸ بعد از ظهر |
|||||||||||||||||||
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| هخامنشیان, ایران باستان, تاریخ ایران, سالنمای ایرانی |
|
|
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | امتیاز به این موضوع |
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ | آخرين نوشته |
| برنامه سلوك در آثار امام خمينى قدس سره | اخلاقي | عرفان ناب | 1 | ۱۳۸۹/۰۴/۴ ۰۱:۳۳ قبل از ظهر |
| نکات و جملات اخلاقی و پند آموز کوتاه | اخلاقي | ساير موارد | 2094 | ۱۳۸۹/۰۳/۹ ۱۱:۲۷ بعد از ظهر |
| مناظره بابابزرگ وبي خدا (اثبات واجب الوجود) | hoseintabar | مناظرات | 25 | ۱۳۸۷/۰۷/۳ ۰۹:۰۲ بعد از ظهر |
| مناظره بابابزرگ با مسلمان ضد ولايت ( ولايت فقيه) (1) | hoseintabar | مناظرات | 25 | ۱۳۸۷/۰۶/۱۱ ۰۶:۴۱ بعد از ظهر |