صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مفهوم عرش الهی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مفهوم عرش الهی




    با سلام
    با نگاهی به ایات قران در چند جای ان کلمه عرش به تعابیر مختلف امده است.
    در جایی (سوره یونس ایه 3) خدوند پس از خلقت اسمانها و زمین به عرش مستولی شد و به تدبیر جهان پرداخت. به نظر عرش یک مقام معنوی میاید.
    ولی در جای دیگری ( موئمن ایه 7) به صراحت گفته شده است که فرشتگان حامل عرشند و به دور ان طواف میکنند. ( ترجمه آیت.. مکارم)
    حال اگر عرش یک جایگاه معنوی است پس چرا حامل میخواهد ؟ و چگونه فرشتگان بر دور یک جایگاه معنوی طواف میکنند؟
    با تشکر

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    267
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اينكه خدا در روي عرش نشسته باشد و هشت فرشته هم عرش را بر روي دوش خود نگه داشته باشند تا به زمين نيفتد و ... بنظر من قابل قبول نيست

    هر كسي كه ذره اي عقل داشته باشد مي فهمد كه اين رويا و تخيلي بيش نيست كه در توهم اعراب بود . عين همين قضيه براي خلقت انسان در قرآن وجود دارد . خداوند به انسان گفت از اين ميوه درخت نخور و انسان گول شيطان را خورد و از آن ميوه خورد بخاطر همين خداوند ميلياردها ميليارد انسان را بروي زمين فرستاد تا آنها را آزمايش كند و دست آخر آنها را به بهشت يا جهنم وارد كند
    این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت ؟
    هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
    دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
    گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

    خیام

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    2,087
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عرش" در لغت به معنى چيزى است كه داراى سقف بوده باشد و گاهى به خود سقف نيز عرش گفته مى شود مانند:« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها» (مانند كسى كه از كنار قريه اى گذشت در حالى كه آن چنان ويران شده بود كه سقفهايش فرو ريخته و ديوار بر سقفها در غلطيده بود) (بقره آيه 259).گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است، چنان كه در داستان سليمان مى خوانيم كه مى گويد: «أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها»:ترجمه: كداميك از شما مى توانيد تخت او (بلقيس) را براى من حاضر كنيد" (سوره نمل آيه 38). و نيز به داربستهايى كه براى برپا نگهداشتن بعضى از درختان مى زنند، عرش گفته مى شود: همان طور كه در قرآن مى خوانيم وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ:" او كسى است كه باغهايى از درختان داربست دار و بدون داربست آفريد" (انعام آيه 141).ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى رود و گفته مى شود" عرش خدا"، منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگار محسوب مى شود. اصولا جمله اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ كنايه از تسلط يك زمامدار بر امور كشور خويش است، همانطور كه جمله" ثل عرشه" (تختش فرو ريخت) به معنى از دست دادن قدرت مى باشد، در فارسى نيز اين تعبير كنايى زياد به كار مى رود، مثلا مى گوئيم در فلان كشور، جمعى شورش كردند و زمامدارشان را از تخت فرو كشيدند، در حالى كه ممكن است اصلا تختى نداشته باشد، يا جمعى به هواخواهى فلان برخاستند و او را بر تخت نشاندند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن يا از قدرت افتادن است.
    بنا بر اين در آيه: «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ (اعراف،54)» ترجمه:پروردگار شما خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد، سپس به تدبير جهان هستى پرداخت، با (پرده تاريك) شب، روز را مى پوشاند و شب به دنبال روز به سرعت در حركت است، و خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد در حالى كه مسخر فرمان او هستند، آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان) براى او (و به فرمان او) است. پر بركت (و زوال ناپذير) است خداوندى كه پروردگار جهانيان است. كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنها است.و از اينجا روشن مى شود: آنها كه جمله فوق را دليل بر" تجسم خدا" گرفته اند گويا توجه به موارد استعمالات فراوان اين جمله در اين معنى كنايى نكرده اند. معنى ديگرى براى" عرش" نيز هست، و آن در مواردى است كه در مقابل" كرسى" قرار گيرد، در اين گونه موارد كرسى (كه معمولا به تختهاى پايه كوتاه گفته مى شود) ممكن است كنايه از جهان ماده بوده باشد و عرش كنايه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان) چنان كه خداوند در سوره بقره ، آیه 255 معروف به آیة الکرسی مى فرمايد: كرسى (حكومت) او آسمانها و زمين را در بر گرفته و حفظ و نگاهدارى آسمان و زمين براى او گران نيست" (وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما).

    بهترين كارها سه كار است:
    تواضع به هنگام دولت ، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت
    پيامبر اكرم (ص)
    http://www.hamdardi.com/my_documents....com_8.com.jpg


  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    2,087
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    منظور از عرش و كرسى چيست؟" كرسى" از نظر ريشه لغوى از" كرس" (بر وزن ارث) گرفته شده كه به معنى اصل و اساس مى باشد و گاهى نيز به هر چيزى كه بهم پيوسته و تركيب شده است گفته مى شود و به همين جهت به تختهاى كوتاه" كرسى" مى گويند و نقطه مقابل آن" عرش" است كه به معنى چيز" مسقف" يا خود سقف و يا تخت پايه بلند مى آيد.و از آنجا كه استاد و معلم به هنگام تدريس و تعليم بر كرسى مى نشيند گاهى كلمه كرسى كنايه از علم مى باشد و نظر به اينكه" كرسى" تحت اختيار و زير نفوذ و سيطره انسان است گاهى به صورت كنايه از" حكومت" و" قدرت" و فرمانروايى بر منطقه اى به كار مى رود. در آيه بالا مى خوانيم كه كرسى خداوند همه آسمانها و زمين را در بر مى گيرد، كرسى در اينجا به چند معنى مى تواند باشد:
    الف: منطقه قلمرو حكومت


    - يعنى خداوند بر همه آسمانها و زمين حكومت مى كند و منطقه نفوذ او همه جا را در بر گرفته و به اين ترتيب كرسى خداوند مجموعه عالم ماده اعم از زمين و ستارگان و كهكشانها و سحابيها است. طبيعى است كه عرش طبق اين معنى بايد مرحله اى بالاتر و عالى تر از جهان ماده بوده باشد (زيرا گفتيم عرش در لغت به معنى سقف و سايه بان و تختهاى پايه بلند است به عكس كرسى) و در اين صورت معنى عرش عالم ارواح و فرشتگان و جهان ما وراء طبيعت خواهد بود البته اين در صورتى است كه عرش و كرسى در مقابل هم قرار گيرند كه يكى به معنى" عالم ماده و طبيعت" و ديگرى به معنى" عالم ما وراء طبيعت" است ولى چنان كه در ذيل آيه 54 سوره اعراف خواهد آمد عرش معانى ديگرى نيز دارد و مخصوصا اگر در مقابل كرسى ذكر نشود ممكن است به معنى مجموع عالم هستى بوده باشد.


    ب: منطقه نفوذ علم


    - يعنى علم خداوند به جميع آسمانها و زمين احاطه دارد و چيزى از قلمرو نفوذ علم او بيرون نيست زيرا همانطور كه گفتيم كرسى گاهى كنايه از علم مى باشد. در روايات متعددى نيز روى اين معنى تكيه شده است از جمله حفص بن غياث از امام صادق ع، نقل مى كند كه از آن حضرت پرسيدم:منظور از" وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ چيست؟ فرمود: منظور علم او است « تفسير نور الثقلين، جلد اول صفحه 259 شماره 1036.».

    ج: موجودى وسيع تر از تمام آسمانها و زمين - كه از هر سو آنها را احاطه كرده است و به اين ترتيب معنى آيه چنين مى شود: كرسى خداوند همه آسمانها و زمين را در بر گرفته و آنها را احاطه كرده است.

    در حديثى از امير مؤمنان على ع اين تفسير نقل شده آنجا كه مى فرمايد:« الكرسى محيط بالسماوات و الارض و ما بينهما و ما تحت الثرى».« تفسير نور الثقلين، جلد اول، صفحه 260 حديث شماره 1042.»." كرسى احاطه به زمين و آسمانها و آنچه ما بين آنها و آنچه در زير اعماق زمين قرار گرفته است دارد". حتى از پاره اى از روايات استفاده مى شود كه كرسى به مراتب از آسمانها و زمين وسيع تر است بطورى كه مجموعه آنها در برابر كرسى همچون حلقه اى است كه در وسط بيابانى قرار داشته باشد از جمله از امام صادق ع نقل شده كه فرمود:« ما السماوات و الارض عند الكرسى الا كحلقة خاتم فى فلاة و ما الكرسى عند العرش الا كحلقة فى فلاة» .« مجمع البيان، جلد 1 و 2 صفحه 362.» (آسمانها و زمين در برابر كرسى همچون حلقه انگشترى است در وسط يك بيابان و كرسى در برابر عرش همچون حلقه اى است در وسط يك بيابان) البته معنى اول و دوم كاملا مفهوم و روشن است ولى معنى سوم چيزى است كه هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از آن پرده بر دارد زيرا وجود چنان عالمى كه آسمانها و زمين را در بر گرفته باشد و به مراتب وسيع تر از جهان ما باشد هنوز از طرق متداول علمى اثبات نشده است، در عين حال هيچ گونه دليلى بر نفى آن نيز در دست نيست، بلكه همه دانشمندان معترف اند كه وسعت آسمان و زمين در نظر ما با پيشرفت وسائل و ابزار مطالعات نجومى روز به روز بيشتر مى شود و هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه وسعت عالم هستى به همين اندازه است كه علم امروز موفق به كشف آن شده است بلكه به احتمال قوى عوالم بى شمار ديگرى وجود دارد كه از قلمرو ديد وسائل امروز ما بيرون است. ناگفته نماند كه تفسيرهاى سه گانه بالا هيچ منافاتى با هم ندارد و جمله" وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ" مى تواند هم اشاره به نفوذ حكومت مطلقه و قدرت پروردگار در آسمانها و زمين باشد و هم نفوذ علمى او و هم جهانى وسيع تر از اين جهان كه آسمان و زمين را در بر گرفته است. و در هر صورت اين جمله، جمله هاى ما قبل آيه را كه در باره وسعت علم پروردگار بود تكميل مى كند. نتيجه اين كه حكومت و قدرت پروردگار همه آسمانها و زمين را فرا گرفته و كرسى علم و دانش او به همه اين عوالم احاطه دارد و چيزى از قلمرو حكومت و نفوذ علمى او بيرون نيست.


    در جمله وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما-" يؤده" در اصل از ريشه" اود" بر وزن" قول" به معنى ثقل و سنگينى مى باشد- يعنى حفظ آسمانها و زمين براى خداوند هيچگونه سنگينى و مشقتى ندارد. زيرا او همانند مخلوقات و بندگان خود نيست كه قدرتشان محدود باشد و گاهى از نگهدارى چيزى خسته و ناتوان شوند قدرت او نامحدود است و براى يك قدرت نامحدود اصولا سنگينى و سبكى، مشقت و آسانى مفهومى ندارد اين مفاهيم همه در مورد قدرتهاى محدود صدق مى كند! از آنچه در بالا گفته شد،روشن مى شود كه ضمير" يؤده" به خداوند بر مى گردد جمله هاى سابق آيه و جمله بعد نيز گواه بر اين معنى است زيرا ضماير آنها نيز همه بازگشت به خداوند مى كند بنا بر اين احتمال بازگشت ضمير به كرسى به اين معنى كه" حفظ آسمانها و زمين براى كرسى سنگين و ثقيل نيست" بسيار ضعيف به نظر مى رسد. جمله" وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ" در حقيقت دليلى براى جمله هاى سابق است، يعنى خداوندى كه برتر و بالاتر از شبيه و شريك و هر گونه كمبود و عيب و نقصان است، و خداوندى كه عظيم و بزرگ است و بى نهايت است هيچ كارى براى او مشكل نيست و هيچ گاه از اداره و تدبير جهان هستى خسته و ناتوان و غافل و بيخبر نمى گردد و علم او به همه چيز احاطه دارد.


    بنابراین الفاظ ما كه براى بيان مشخصات زندگى محدود و ناچيز ما وضع شده نمى تواند به درستى بيانگر عظمت خداوند و حتى عظمت مخلوقات بزرگ او باشد، به همين دليل با استفاده از معانى كنايى اين الفاظ شبحى از آن همه عظمت را ترسيم مى كنيم.و از جمله الفاظى كه اين سرنوشت را پيدا كرده است كلمه" عرش" است كه در لغت به معنى" سقف" يا" تخت پايه بلند" در مقابل كرسى كه به معنى تخت پايه كوتاه است آمده، سپس اين كلمه در مورد تخت قدرت خداوند به عنوان عرش پروردگار به كار رفته است. در اينكه منظور از عرش خدا چيست و اين كلمه كنايه از چه معنايى مى باشد؟ مفسران و محدثان و فلاسفه سخن بسيار گفته اند. گاهى عرش را به معنى" علم بى پايان پروردگار" تفسير كرده اند. و گاه به معنى" مالكيت و حاكميت خدا".


    و گاه به معنى هر يك از صفات كماليه و جلاليه او، چرا كه هر يك از اين اوصاف بيانگر عظمت مقام او مى باشد، همانگونه كه تخت سلاطين نشانه عظمت آنها است.آرى خداوند داراى عرش علم، و عرش قدرت، و عرش رحمانيت و عرش رحيميت است. طبق اين تفسيرهاى سه گانه مفهوم" عرش" بازگشت به صفات ذات پاك پروردگار مى كند، نه يك وجود خارجى ديگر. بعضى از رواياتى كه از طرق اهل بيت ع رسيده نيز همين معنى را تاييد مى نمايد، مانند حديثى كه" حفص بن غياث" از امام صادق ع نقل مى كند كه از امام (ع) در باره تفسير« وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، بقره ، 255»سؤال كردند، فرمود:" منظور علم او است" « بحار الانوار جلد 58 صفحه 28 (حديث 46 و 47).».


    و در حديث ديگرى از همان امام (ع)" عرش" را به معنى علمى كه انبيا را بر آن واقف كرده، و" كرسى" را به معنى علمى كه هيچكس را از آن آگاه نكرده است تفسير فرموده « بحار الانوار جلد 58 صفحه 28 (حديث 46 و 47)». در حالى كه بعضى ديگر از مفسران با الهام گرفتن از روايات ديگرى" عرش" و" كرسى" را به دو موجود عظيم از مخلوقات پروردگار تفسير كرده اند. از جمله بعضى گفته اند: منظور از عرش مجموعه عالم هستى است. و گاه گفته اند مجموعه اين زمين و آسمان در درون كرسى قرار دارد، بلكه آسمان و زمين در برابر كرسى همچون حلقه انگشترى است در يك بيابان پهناور، و كرسى در برابر عرش نيز همچون حلقه انگشترى است در يك بيابان وسيع. و گاه" عرش" را بر قلب انبيا و اوصيا و مؤمنان كامل اطلاق كرده اند، چنان كه در حديث آمده است: ان قلب المؤمن عرش الرحمن:" قلب مؤمن عرش بزرگ خدا است"! « بحار الانوار جلد 58 صفحه 39» و نيز در حديث قدسى نقل شده است: «لم يسعنى سمائى و لا ارضى و وسعنى قلب عبدى المؤمن»:ترجمه:آسمان و زمين من وسعت وجود مرا ندارد ولى قلب بنده مؤمن من جايگاه من است"! « بحار الانوار جلد 58 صفحه 39». اما براى درك حقيقت معنى عرش- البته تا آنجا كه قدرت تشخيص انسان اجازه مى دهد- بهترين راه اين است كه موارد استعمال آن را در قرآنقرآن اين تعبير به چشم مى خورد:« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» ترجمه:خداوند (بعد از پايان گرفتن خلقت جهان) بر عرش تسلط يافت" « اعراف 54- يونس 3- رعد 2- فرقان 59- سجده 4- حديد 4.». و در بعضى از آيات پشت سر اين تعبير جمله" يدبر الامر" و يا تعبيراتى كه حاكى از علم و تدبير پروردگار است ديده مى شود.
    مجيد دقيقا مورد بررسى قرار دهيم: در آيات زيادى از

    در بعضى ديگر از آيات قرآن توصيفهايى براى عرش ديده مى شود مانند توصيف به" عظيم" آنجا كه مى فرمايد:« وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» (توبه- 129).گاه سخن از حاملان عرش است مانند آیات 7تا 9 غافر. و گاه سخن از ملائكه اى است كه گرداگرد عرش را گرفته اند:« وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ» (زمر- 75). و گاه مى گويد" عرش خدا روى آب قرار گرفته« وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ».از مجموع اين تعبيرات و تعبيرات ديگرى كه در روايات اسلامى وارد شده به خوبى مى توان نتيجه گرفت كه عرش بر معانى مختلفى اطلاق شده هر چند ريشه مشتركى دارد.يكى از معانى عرش همان مقام" حكومت و مالكيت و تدبير عالم هستى" است، چرا كه حتى در اطلاقات معمولى كلمه عرش به عنوان كنايه از تسلط يك زمامدار بر امور كشور خويش به كار مى رود، مى گوئيم:" فلان ثل عرشه" كنايه از اينكه قدرتش فرو ريخت، و در فارسى نيز مى گوئيم:" پايه هاى تخت او در هم شكست".


    ديگر از معانى عرش" مجموعه عالم هستى" است، چرا كه همگى نشانه عظمت او است و گاه" عرش" به معنى" عالم بالا" و" كرسى" به معنى عالم پائين به كار مى رود. و گاه" عرش" به معنى" عالم ما وراء طبيعت" و كرسى به معنى مجموع عالم ماده اعم از زمين و آسمان استعمال مى شود چنان كه در آية الكرسى آمده است وسع كرسيه السماوات و الارض. و از آنجا كه مخلوقات و معلومات خداوند از ذات پاك او جدا نيستند گاهى عرش بر" علم خدا" اطلاق شده است. و اگر به قلب پاك بندگان با ايمان" عرش الرحمن" گفته شده به خاطر اين است كه جايگاه معرفت ذات پاك او و نشانه اى از نشانه هاى عظمت و قدرت او است. بنا براين در هر مورد بايد از قرائن فهميد كه منظور از عرش كداميك از معانى آن است، ولى در هر حال همگى در اين امر مشتركند كه عرش بيانگر بزرگى و عظمت خداوند است.
    در آيه مورد بحث كه سخن از حاملان عرش الهى مى گويد ممكن است منظور از عرش همان حكومت خداوند و تدبيرش در عالم هستى باشد و حاملان عرش اجرا كنندگان حاكميت و تدبير او هستند.و نيز ممكن است به معنى مجموعه عالم هستى و يا عالم ما وراء طبيعت باشد و حاملان آن فرشتگانى هستند كه پايه هاى تدبير اين جهان به فرمان خدا بر دوش آنها است.

    بهترين كارها سه كار است:
    تواضع به هنگام دولت ، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت
    پيامبر اكرم (ص)
    http://www.hamdardi.com/my_documents....com_8.com.jpg


  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    142
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط MANTEGH نمایش پست
    اينكه خدا در روي عرش نشسته باشد و هشت فرشته هم عرش را بر روي دوش خود نگه داشته باشند تا به زمين نيفتد و ... بنظر من قابل قبول نيست

    هر كسي كه ذره اي عقل داشته باشد مي فهمد كه اين رويا و تخيلي بيش نيست كه در توهم اعراب بود . عين همين قضيه براي خلقت انسان در قرآن وجود دارد . خداوند به انسان گفت از اين ميوه درخت نخور و انسان گول شيطان را خورد و از آن ميوه خورد بخاطر همين خداوند ميلياردها ميليارد انسان را بروي زمين فرستاد تا آنها را آزمايش كند و دست آخر آنها را به بهشت يا جهنم وارد كند
    خوب این تعبیر شماست ولی به دید ما قران هم نمود بیرونی دارد هم درونی .واینکه شما مینویسید و نوشته هاتونم خودتون قبول دارید دلیل نیست که درست باشد خوب به نظر منم هر چی که بگم درسته.........حالا اینم بدونید که عرش در نمود درونی وجود ماست که پروردگارمان با همه عشقش آن را آفرید و البته که این وجود ما موکلینی هم دارد اصراری به قبول شدنش از طرف شما ندارم چون اصولا شما برای مخالفت میخونید ولی همینکه بدونید کافیه.......
    عشق پایان بازیست.


    حضرت علي(ع):

    بين حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است ،فاصله ميان گوش و چشم،حق آن است كه بگوئي ديدم و باطل آن كه بگوئي شنيدم.



    سبز و پايدار باشيد

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    در باره عرش




    سلام
    توضیخات شما در باره قسمت اول پست من بسیار جالب و کافی و مفصل بود . بسیار متشکرم
    اما لطفا در جریان باشید که قسمت اول مقدمه ای بر قسمت دوم من بود کما اینکه در قسمت اول خود به معنوی بودن عرش در ایات زیادی اذعان داشتم.
    ولی شما کمترین جواب را به اصلیترین سوال من دادید!
    من در این گیر گرده ام که چرا خداوند قران را با کنایه ترین کتاب فرستاد!! اخر خواهر یا برادر من ! کتاب روشنایی میبایست کمترین کنایه یا تضاد را داشته باشد.نمیشود انتظار داشت همه مردم عالم زبان عربی را با کوچکترین جزئیات فراگیرند تا بتوانند از کتاب دین خود بهره گیرند. ضمن اینه بایستی فرهنگ عرب را از صدر اسلام تاکنون مطالعه نمایند تا بتوانند بفهمند یک کلمه از قران در جای خاص خود چه معنی میدهد!.
    ممکن است بگویید دیگران اینکار را کرده ان پس حرف ا نان را در تفاسیر قبول کنید. من عرض میکنم قران مانند یک فیلم نیست که کسی ببیند و برای ما تعریف نماید!
    اصلا خود همین باعث شده تعدد برداشت به وجود امده و خود باعٍ اختلاف شود در حالی که بر این باوریم که قران کتاب اتحاد است.
    شرمنده ام! ولی در جایی دیدم یکی از دوستان ذکر کرده بود که بعضی از فارسی زبانان از عرب زبانان هم عرب زبان ترند! یک معانی برای یک حرف بیرون میکشند که شاید یکبار توسط ...... در یک جای به خصوص برای ان کلمه ذکر شده و با استفاده از ان معنی منظور خود را اثبات میکنند.
    به عنوان مثال جایی خواندم کلمه "ثم" در ایات افرینش زمین و اسمانها لوزوما به معنی تاخیر یا ترتیب زمانی نیست. والا تا انجا که ما عربی میدانیم ثم قید زمان است که تقدم و تاخر را نشان میدهد!
    قران نعوذ بالاا شده میدان قایم موشک بازی. خداوند حرفی زده و گفته ای انسان برو حالا معنیش را پیدا کن و در کف مرکب ( مطابق با جهل مرکب) بمان!
    خدا وکیلی راست نمیگویم!
    باز هم از جواب تفصیلی شما تشکر میکنم و در رابطه با حاملان عرش قانع نشده ام.
    ارادتمند

  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    11
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یه مسئله ی دیگه ای که اینجا اهمیت داره اینه که قرآن که کتابیه که خدا اونو برای هدایت مردم فرستاده:
    چرا خودش ممکنه باعث گمراهی بعضی از مردمی بشه که آگاهی لازم رو ندارن؟(آیات متشابه)
    چرا قرآن معجزه ای نیست که تمام مردم جهان بدون نیاز به داشتن دانش خاصی اونو ببینن و درک کنن؟
    چرا حتما باید مفسر و یا مترجمی وجود داشته باشه که اونو به بقیه یاد بدن؟ اینم بمونه که تفسیرهای موجود در بعضی جاها با هم متفاوتند و در بعضی جاها هر کدوم برداشت های مختلفی با هم دارن.
    چرا باید اینقدر سوال در مورد قرآن مطرح بشه که جواب دادن به اونها نیاز به داشتن یه عالمه معلومات و مطالعات و آگاهی ها داشته باشه ؟
    آخه چرا؟؟؟؟


    ای کاش بر آدم سجده کرده بودم
    ای کاش چندین هزار سال عبادت خود را با یک گناه تباه نمی ساختم
    ای کاش توبه ی من پذیرفته می شد
    ای کاش . . .

  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    267
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sheytane_nadem نمایش پست
    یه مسئله ی دیگه ای که اینجا اهمیت داره اینه که قرآن که کتابیه که خدا اونو برای هدایت مردم فرستاده:

    چرا خودش ممکنه باعث گمراهی بعضی از مردمی بشه که آگاهی لازم رو ندارن؟(آیات متشابه)
    چرا قرآن معجزه ای نیست که تمام مردم جهان بدون نیاز به داشتن دانش خاصی اونو ببینن و درک کنن؟
    چرا حتما باید مفسر و یا مترجمی وجود داشته باشه که اونو به بقیه یاد بدن؟ اینم بمونه که تفسیرهای موجود در بعضی جاها با هم متفاوتند و در بعضی جاها هر کدوم برداشت های مختلفی با هم دارن.
    چرا باید اینقدر سوال در مورد قرآن مطرح بشه که جواب دادن به اونها نیاز به داشتن یه عالمه معلومات و مطالعات و آگاهی ها داشته باشه ؟

    آخه چرا؟؟؟؟ :gig:
    درود دوست عزيز

    قرآن از لحاظ ادبيات و دستور زبان در سطح بسيار پاييني است و بزرگترين ادبيات شناسان عرب به معجزه بودن قرآن از لحاظ ادبي اشاره نكردند

    تفساسير در واقع مطالبي هستند كه برخي آيت الله ها آنها را مينويسند تا احكام قرآن را منطقي تر جلوه كنند

    واقعا شرم آور است كه خداوند در آخرين كتابش به بشريت بگويد كه ميتوانيد بدون ازدواج با برده هايتان رابطه برقرار كنيد
    این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت ؟
    هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
    دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
    گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

    خیام

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    267
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mahshid نمایش پست
    خوب این تعبیر شماست ولی به دید ما قران هم نمود بیرونی دارد هم درونی .واینکه شما مینویسید و نوشته هاتونم خودتون قبول دارید دلیل نیست که درست باشد خوب به نظر منم هر چی که بگم درسته.........حالا اینم بدونید که عرش در نمود درونی وجود ماست که پروردگارمان با همه عشقش آن را آفرید و البته که این وجود ما موکلینی هم دارد اصراری به قبول شدنش از طرف شما ندارم چون اصولا شما برای مخالفت میخونید ولی همینکه بدونید کافیه.......:rose:
    دوست عزيز!

    اينها توجيهاتي است كه شما در دل خود مي پرورانيد تا سر خودتان را كلاه بگذاريد

    كمي منطقي تر نگاه كنيد . اگر عرش درون دل ما بود نياز نبود كه هشت فرشته آنرا روي كمر خود نگه دارند تا روي زمين نيفتد

    داري سر خودت رو كلاه ميزاري
    این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت ؟
    هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
    دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود
    گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

    خیام

  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    77
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خلاصه و جمع‌بندی:

    1- کرسی به معنی بلندی علم است و عرش به معنی بلندی قدرت است.

    2- عرش هنگامی‌که در مورد خداوند به کار رود به معنی مجموعه جهان هستی است.

    3- استوی و استیلای بر عرش کنایه از تسلط و قدرت است.

    4- عده‌ای عرش را به معنای ظاهری کلمه (تخت) می‌شناسند؛ برخی نیز از آن به فلک نهم تعبیر می‌کنند. برخی نیز قائل به وجود جسمانی آن نیستند. اما در بررسی آیات و روایات در می‌یابیم که عرش علاوه بر مفاهیم کنایی آن دلالت بر تجسم جسمانی آن نیز دارد.

    5- در برخی منابع و روایات حاملان عرش، هشت یا چهار فرشته مقرب الهی، برخی دیگر چهار پیامبر و برخی نیز چهار تن از معصومان علیهم السلام را برشمرده‌اند.

    6- از آن جهت که تصور عظمت و قدرت بی‌منتهای الهی برای افراد بشر ناممکن است، حتی صحابی پیامبر اسلام صلوات الله علیه و یاران ائمه معصومین علیهم السلام نیز در این موضوع سخن نرانده‌اند. همچنانکه در اصول معارف مثل مسأله توحيد و ملحقات آن نیز بحثى نکرده‌اند و تنها به ظواهر قرآن اكتفا نموده، قدمى از آن فراتر نمى‌گذاشتند.

    7- کعبه جلوه‌گاه عرش الهی در زمین است و همانند آن چهار ضلع دارد.

    تا حال دو معنی برعرش متصور بودیم حال معنی دیگری که حاکی ار به معنای علم خداوند بودن است به ان اضافه شد.
    آقای سبزواری معانی و روایات بسیاری را از عرش جمع اری کذده اند که در جای خود موجب تقدیر است ولی حال سوالات ذیل مطرح میشود:
    1- اگر عرش به مفهوم یک جایگاه معنوی است که باز نیاز به حامل ندارد انهم حاملانی که تعدادشان به صراحت ذکر شده باشد
    2- اگر به مفهوم مادی است و یک جایگاه چهار گوش که چند فرشته ان را حمل میکنند باز با صفات خدا همخوانی ندارد
    3- اگر ب مفهوم علم است که فرشتگان حامل علم خدایند این سوال پیش می اید مگر علم خدا از او جدا شدنی است؟ و یا قابل واگذاری است و مگر خدا نیاز دارد که به علم خود متولی شود؟

    راستش هر بیشتر تحیق میکنم به مفهوم این شهر بیشتر میرسم که :
    جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه .... چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.....

    جالب اینکه در یکی از تفسیرهای اقای سبزواری عرش به نفغ شیعه مصادره شده است !و به استناد یک حدیث 4 نفر از حاملان عرش را امامان شیعه متصور شده اند.
    خداوند ما را از گمراهی دور فرماید !
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۴/۰۹ در ساعت ۲۰:۴۵

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود