جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عجب وتکبر درقرآن وروایات ومصادیق آنها

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عجب وتکبر درقرآن وروایات ومصادیق آنها




    بسم الله الرحمن الرحیم

    ساله احمد بن نجم عن العجب الذي يفسد العمل؟ فقال: «للعجب درجات: منها ان يزين للعبد سوء عمله فراه حسنا فيعجبه و يحسب انه يحسن صنعاً. و منها ان يومن العبد بربه فيمن علي الله و لله المنه عليه فيه»
    احمدبن نجم از امام رضا(ع) از عجب (خودبيني) و خودپسندي كه تباه كننده عمل است، پرسيد. امام در پاسخ فرمود: «عجب درجاتي دارد: يكي اين است كه كردار بد بنده در نظرش خوش جلوه كند و آن را خوب بداند و چنان پندارد كه كار خوبي كرده است، و ديگر اينكه بنده اي به خدا ايمان آورد و منت بر خدا نهد در حالي كه خدا بر او منت دارد نه او.(1)
    1- تحف العقول، ص 468
    ویرایش توسط askari110 : ۱۳۸۷/۰۸/۰۹ در ساعت ۱۹:۲۰
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    506
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقش اعتدال در تكامل انسان




    بسم الله الرحمن الرحیم

    پرسش اصلی اين است كه اگر اعتدال نقش تعيين كننده در تكامل انسان دارد آيامي تواند در امور معنوي نيز همان جايگاه و ارزش و اهميت را داشته باشد؟ به اين معنا كه در امور معنوي و عبادي نيز مي بايست اعتدال را مراعات كرد و يا اين كه نيازي نيست تا اين گونه عمل شود و در امور معنوي مي توان از حالت اعتدال بيرون و پاندول وار به سمت و سوي معنويت رفت و در همان جا ماند و به سمت اعتدال و يا سويه ديگر آن نرفت؟
    به نظر مي رسد كه قرآن اعتدال را در امور معنوي نيز امري پسنديده شمرده است. به اين معنا كه در اموري كه ارتباط با معنويت دارد آدمي بايد اعتدال را مراعات كند واجازه ندهد تا از آن بيرون رود. در اين جا حكم برخي از امور معنوي چون انفاق، تبليغ در دين و دعا بيان مي شود تا دانسته شود كه نقش اعتدال در زندگي تا چه پايه از ارزش و جايگاه والايي برخوردار مي باشد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
    انسان و تمايلات متضاد
    انسان موجودي است كه در ميان دو دسته از الهامات و تقاضاها قرار دارد.اين الهامات و تقاضاها در دو سوي مخالف هم قرار دارند. به اين معنا كه دو دسته تمايلات متضاد نفساني و عقلاني (به مفهوم قرآني آن) آدمي را به دو سوي متضاد عروج و سقوط مي كشاند. در تحليل قرآني آدمي به گونه در حالت تسويه (سوي)، استوا، اعتدال، تقويم و ميانه قرار گرفته است كه از نظر خداوند بهترين حالت وجودي انسان در آغاز حركت تكاملي بشر است. در اين حالت همه عناصر مورد نياز بشر براي هر حركت عروجي و سقوطي فراهم است؛ زيرا حالت نفس كه اصطلاح قرآني است حالتي است كه روح در بدن و كالبد جسماني با خواسته ها و نيازهاي دوگانه قرار دارد. هرچند كه هواي نفس و هواهاي نفساني تنها به معنا گرايش هبوطي و سقوطي به كار مي رود ولي اين تعبير و اصطلاح خاص است كه در برابر اصطلاح عام قرار مي گيرد. به اين معنا كه نفس حالتي از روح است كه در آن اعتدال و استوا به كمال و تمام وجود دارد. در اصطلاح عرفاني براي نفس آدمي در كالبد خاكي اش دو تعبير يلي الخلقي و يلي الربي وجود دارد كه بيانگر گرايش به سمت و سوي عقلانيت قرآني و ربانيت الوهي در برابر هواهاي زميني مي باشد. بنابراين حالت آدمي در آغاز ايجاد و انشاي وجودي وي در زمين حالت استوا و تسويه است كه خداوند بر ايجاد آن خود را مي ستايد چنان كه براي بهترين تصويري درباره انسان به خود شادباش و تبريك مي گويد و بر آفرينش چنين موجودي در استوا و اعتدال كامل و زيبايي بي مانند به خود آفرين مي فرستد.
    بااين همه آدمي در ميان دو دسته از الهامات دروني (عقلانيت الهي و نفسانيت زميني) و الهامات بيروني (دعوت پيامبران و فرشتگان و دعوت شياطين جن و انس) قرار دارد و هر دم به سمت و سويي كشيده مي شود. بسياري از مردم در حالت تذبذب قرار دارند و قرآن در تحليل و تفسير حالت ايشان مي فرمايد: «مذبذبين بين ذلك لا الي هولاء و لا الي هولاء؛ آنان مردماني اند كه در ميان دو گرايش پاندولي متضاد قرار گرفته اند كه نه به تمام و كامل به اين سو و نه به تمام و كمال به آن سو گرايش دارند. اين گونه است كه مردمي مي شوند كه در حركت باد و جريانات به اين سمت و آن سو مي روند. گرايش پاندولي مردم آنان را گاه تا اوج مي برد و گاه تا سقوط در دره تباهي ها مي كشاند. اين گونه است كه شخصي نزد امام صادق(ع) مي رود و به آن حضرت عرضه مي دارد كه من هرگاه در نزد شمايم به آخرت متوجه مي شوم و زماني نمي گذرد كه پس از رفتن از مجلس شما در همان راه باطل خود سير مي كنم و همه چيز را فراموش مي كنم. بسياري از مردم اين گونه اند و بارها خود شده ايد و يا ديده ايد و يا شنيده ايد كه در مجلس عزا و ديدن حادثه اي به خود مي آيد و در زماني ديگر همه چيز را فراموش مي كند و همان راه نفس و هواهاي آن را در پيش مي گيرد. اين امري است كه طبيعت الهامات دوگانه متضاد آدمي آن را اقتضا مي كند.
    هدف از اين نوشتار اين مطلب و نكته است كه آدمي در مسير تكاملي خود در زمين مي بايست حالت اعتدال را حفظ كند. به اين معنا كه الهامات دوگانه در آدمي ريشه در خواسته ها و نيازهاي دوگانه آدمي دارد؛ زيرا چنان كه گفته شد نفس آدمي بيانگر حالتي است كه خاص اوست. نفس روحي الهي است كه در كالبد تن خاكي قرار گرفته است و تا زماني كه در تن و كالبد خاكي نيست روح است و زماني كه در تن و كالبد آدمي قرار مي گيرد نفس مي شود. بنابراين دو جنبه متضاد در نفس وجود دارد كه جنبه تمايلات و خواهش هاي رباني و تمايلات و گرايش هاي خاكي است. اين گونه است كه نفس آدمي به دو دسته امور نياز پيدا مي كند كه از آن به نيازهاي روحي (الهي) و نيازهاي مادي تعبير مي شود.
    نيازهايي چون نيازهاي فيزيكي، جسماني، جنسي و غذايي اموري نيست كه آدمي بتواند از آن رهايي يابد و اقتضاي طبيعت آن است كه به همه آن ها به درستي پاسخ داده شود. هرگونه عدم پاسخ گويي به اين نيازها به معنا و مفهوم آن است كه بخشي از نفس آدمي مورد توجه قرار نگرفته است و رشد و تكامل كاريكاتوري صورت گيرد. تكامل كمالي زماني درست و راست خواهد بود كه به هر يك از اين نيازها به درستي پاسخ داده شود. اگر به نيازهاي غذايي و يا جنسي بشر به موقع و به درستي پاسخ داده نشود آدمي در دست يابي به كمال مطلق خواهد ماند. خشم وغضب و مهر و آرامش و هر متضاد ديگري در جاي خود لازم و ضروري است و آدمي نيازمند آن است كه همه را به درستي تجربه كند و صفات جلالي و جمالي را درست در خود بپروراند و تا به كمال مطلق دست يابد. عدم تجربه و بهره گيري از هر يك از آن ها به معنا و مفهوم نقص در كمال است.
    از اين رو عدم توجه به جنبه هاي مادي همانند عدم توجه به جنبه هاي معنوي مردود و ناپسند بلكه زيانبار است؛ زيرا آدمي در زماني كه بتواند به همه اين نيازهاي دوجنبه متضاد پاسخ دهد مي تواند به كمال لايق و شايسته و كمال مطلق دست يابد. از اين روست كه اعتدال معنا و مفهوم تازه اي مي يابد و اعتدال گرايي به اين معناست كه آدمي بتواند خود را با شرايط و خواسته هاي زميني و آسماني ذات خويش تطبيق دهد.
    اعتدال در انفاق
    قرآن در آيه 219 سوره بقره در پاسخ به اين پرسش كه چگونه انفاق شود مي فرمايد كه بر اعتدال انفاق كنيد: و يسالونك ماذا ينفقون قل العفو. امام صادق(ع) در تفسير واژه عفو كه در اين آيه به كار رفته مي فرمايد كه مراد از آن حد وسط در انفاق است و اين كه شخص در انفاق كردن راه اعتدال را بپيمايد و از آن تجاوز نكند. (تفسير نورالثقلين ج 1 ص 210)
    از آن جايي كه برخي از مردم به جهت قرار گرفتن در حالات معنوي و تقويت عنصر معنويت گرايي در وجود ايشان از حالت اعتدال در امور مادي بيرون مي روند و مي كوشند تا همه اموال خويش را انفاق و در راه خدا هزينه كنند، خداوند از آنان مي خواهد كه در اين مسئله راه اعتدال و ميانه روي را در پيش گيرند و افراط نكنند. براي تحكيم اين مبناي ديني و وادارسازي همگان به پيروي از اين دستورالعمل است كه خداوند پيامبر خويش را مخاطب خود قرار داده مي فرمايد: ولاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا؛ اي پيامبر دست خويش را در انفاق نبند و يا به طور كامل باز مكن تا در آينده خود را سرزنش كني و بر آنچه از دست رفته حسرت خوري.
    بسياري از مردم رفتارهاي پاندولي دارند و هرگز در اعتدال قرار نمي گيرند. گاه چنان به سمت معنويت مي روند و به قول معروف جو گير مي شوند كه مي خواهند همه چيزشان را انفاق كنند و در كوچه و پس كوچه در ميان بي خانمان ها بسر ببرند و گاه چنان خشك دست مي شوند كه قطره نمي از دست ايشان فرو نمي ريزد.
    لزوم دوري از افراط
    خداوند عامل سرزنش و حسرت آدمي را در افراط مي يابد و مي فرمايد كه حتي در امور انفاق كه امر معنوي است نمي بايست راه افراط را پيمود؛ زيرا آدمي بسياري از نيازهاي خويش را از راه مادي برآورده مي سازد و بخشش همه اموال و ثروت و دست تنگي موجب مي شود تا نتواند به نيازهاي طبيعي خود پاسخ در خور و شايسته اي دهد و تن نزار و جان اندوهگين شود و نتواند به مسئوليت ها و وظايف خويش نسبت به تن و حتي مسئوليت اجتماعي خود يا حتي تكاليف شرعي خود قيام كند. استاد حسن زاده آملي مي فرمود كه مال و ثروت براي آدمي همانند آب براي كشتي است كه نمي بايست آن را ناديده گرفت. كشتي بي آب تخته پاره اي بي استفاده است و آب در درون كشتي موجب هلاكت و غرق آن مي شود. پس كاري كنيد كه بر ثروت و مال سوار باشيد و از آن سود بريد و نگذاريد تا در دل هاي شما وارد و سوار بر شما شود. تني كه سالم و از تغذيه كامل و تفريح سالم و سازنده برخوردار نباشد خسته مي شود و حتي نمي تواند به امور معنوي و وظايف و تكاليف قيام كند و ديگر استطاعت آن را ندارد كه حتي دو ركعت نماز برپا دارد و يا روزه بگيرد. از اين روست كه مي بايست به تن و كالبد خويش در حد نيازهايش پاسخ درست و كاملي داد و نگذاشت كه به نقصان دچار شود كه اين راه برآورد نيازها تنها داشتن ثروت و مال است.
    بنابراين اعتدال در انفاق به اين است كه هم خود به مقدار كافي از آن بهره برد و هم به ديگراني كه در مال انسان حقي دارند كمك كرد. به اين معنا كه به سائل و محروم به عنوان حقي كه در هر مالي دارند كمك كرد و به ديگراني كه نيازمند هستند به عنوان انسانيت رسيدگي كرد و از مال خود بخشيد و در همان حال پاسخ درستي به نيازهاي مادي خود داد.
    اعتدال در رفتار
    بهترين شيوه رفتاري در جامعه كه به عنوان هنجارهاي پسنديده از سوي مردم و خردمندان پذيرفته مي شود آن است كه براساس آداب و رسوم اجتماعي عمل كرد. بسياري از رفتارهاي ما بيرون از آداب اجتماعي است؛ زيرا از مدار اعتدال و ميانه روي بيرون است. به نظر مي رسد كه برخي همان اندازه كه از صداي بلند عذاب مي كشند از صوت كوتاهي كه نجوا و زمزمه مانند است سختي مي برند. به اين معنا كه برخي از مردم چنان صداي خود را بلند مي كنند و در سخن گفتن جيغ و فرياد مي كشند كه آدمي را از خود مي رانند و برخي چنان آهسته و آرام سخن مي گويند كه دو گوش تيز نيز كفايت شنيدن كلام ايشان را نمي كند و آدمي را براي شنيدن كلامشان به رنج مي افكند.
    از اين روست كه خداوند در قرآن ادب در كلام را در اعتدال و ميانه روي مي داند و از جهر به صوت كه همانند صداي خران گوشخراش است و اخفات و نجوا نهي مي كند و مي فرمايد كه در كلام و سخن گفتن راه اعتدال و ميانه را پيش گيرد.
    در راه رفتن نيز مي بايست راه اعتدال را در پيش گرفت و از آن تجاوز نكرد. (لقمان آيه 19)
    اعتدال در تبليغ دين
    تبليغ دين يكي از اصول اساسي براي هر مسلمان است و وظيفه و تكليف هر كسي است كه آيين رهايي بخش اسلام را تبليغ كند و به من بلغ برساند تا اتمام حجت الهي صورت پذيرد. اما لازم است كه در تبليغ هم همه آداب اجتماعي رعايت شود؛ زيرا دعوت ديگران به فكر و انديشه اي پسنديده و رفتار و نگرش درست زماني مي تواند تاثيرگذار باشد كه به دور از هرگونه رفتارهاي ناپسند و غيراخلاقي و افراط و تفريط در آداب اجتماعي باشد.
    در تبليغ مي بايست راه اعتدال را پيمود و از مباني آن بيرون نرفت. اين به آن معناست كه شخص خود را چنان قرار دهد كه مردم از ديدن او شاد شوند و به گوش دادن سخنانش رغبت و تمايل يابند. در تبليغ مي بايست به گونه اي عمل كرد كه مخاطب سخنانش را بشنود و به راحتي ببيند. از اين رو هرگونه مخالفت با اين اصول به معنا و مفهوم ضدتبليغ خواهد بود. بنابراين نمي بايست به گونه اي سخن بگويد كه مردم نشنوند و يا نفهمند و يا به گونه اي نيايستد كه مردم قادر به ديدن او نباشند.
    اعتدال در دعا و نماز
    در نيايش و آهنگ آن (اسراء آيه 110) و قرائت نماز و نمازگزاري (همان) مي بايست راه اعتدال را پيمود و زندگي را تنها وقف نماز نكرد بلكه با عمل به ديگر امور و وظايف خود را براي تكامل كامل آماده ساخت. نمازگزاري بخشي از وظايف بشر است و براي آدمي براي دست يابي به تكامل وظايف بسياري چون همسرداري، بچه داري، تلاش براي آباداني زمين و تعليم و تعلم و وظايف اجتماعي و سياسي بسياري چون امر به معروف و نهي از منكر، جهاد، زكات و انفاق مالي و امور بسيار ديگري است. بنابراين تمركز بر برخي از عبادات به معنا و مفهوم آن نيست كه آدمي مي تواند با آنها به كمال مطلق دست يابد. هرگونه رفتار پاندولي مي تواند خطرناك و ناقص امري باشد. آدمي مي بايد همه امكانات و ظرفيت هاي وجودي خويش را شكوفا سازد و به كار اندازد. تمركز بر امور عبادي و عدم اهتمام به مسائل و وظايف و تكاليف مختلف مي تواند او را از زندگي تكاملي باز دارد. هر چيزي كه در زمين است و هر ماموريتي كه به انسان داده است بخشي از وجود و شاكله وجودي وي را كامل مي سازد. بنابراين لازم است كه به همه ابعاد وجودي توجه داشته باشد.
    اعتدال در مصرف اموال
    آدمي مي بايست در مصرف اموال و همه امكاناتي كه خداوند به او سپرده است راه اعتدال را بپيمايد. بنابراين هرگونه بهره گيري بيرون از دايره اعتدال مي تواند بخشي از وجود او را دچار نقصان سازد و يا رشد كاريكاتوري او را سبب شود و از تحقق انساني با شخصيت كامل جلوگيري نمايد. بنابراين لازم است كه شخص از همه امكانات براي دست يابي به تكامل در ابعاد مختلف شخصي و شخصيتي و اجتماعي بهره گيرد و در اين راه كوتاهي نكند و از افراط و تفريط جلوگيري كند.(اسراء آيه 29)
    السلام علیک یااباصالح المهدی(عج)


    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=2362

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    باسلام
    کبر (تکبر)و آن عبارت است از حالتى كه آدمى خود را بالاتر از ديگرى ببيند و اعتقاد برترى‏خود را بر غير داشته باشد.و فرق اين با عجب، آن است كه: آدمى خود را شخصى داند،و خود پسند باشد، اگر چه پاى كسى ديگر در ميان نباشد، ولى در كبر، بايد پاى غير نيزدر ميان آيد تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بيند.و اين كبر، صفتى است در نفس وباطن.و از براى اين صفت، در ظاهر، آثار و ثمرات چندى است كه اظهار آن آثار راتكبر گويند.و آن آثارى است كه: باعث‏حقير شمردن ديگرى و برترى بر آن گردد، مانند:مضايقه داشتن از همنشينى با او، يا همخوراكى با او، يا امتناع در پهلو نشستن با او، يارفاقت او، و انتظار سلام كردن و توقع ايستادن او، و پيش افتادن از او در راه رفتن، وتقدم بر او در نشستن، و بى‏التفاتى با او در سخن گفتن، و به حقارت با او تكلم كردن، وپند و موعظه او را بى‏وقع دانستن، و امثال اينها.

    موفق باشید

    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    با سلام
    با برسی آیات قرآن درباره تکبر به یکسری آیات برمی خوریم که خداوند چقدر از این رذیله اخلاقی نهی کرده اند.که من در اینجا به این آیات اشاره می کنم:
    خداى - تعالى - مى‏فرمايد:

    «يطبع الله على كل قلب متكبر جبار» (1)

    خلاصه معنى آنكه: زنگ و چرك مى‏فرستد خدا بر هر دل متكبرى.

    و مى‏فرمايد:

    «انه لا يحب المستكبرين‏» (2)

    يعنى: «به درستى كه خدا دوست ندارد تكبركنندگان را» .

    و ديگر مى‏فرمايد:

    «ساصرف عن آياتى الذين يتكبرون‏» (3)

    يعنى: «زود باشد كه‏برگردانم از آيات خود، روى كسانى را كه تكبر مى‏ورزند» .

    و باز مى‏فرمايد:

    «ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين‏» (4)

    يعنى:

    «داخل شويد در درهاى جهنم، در حالتى كه مخلد خواهيد بود در آن، پس بد مقامى‏است مقام تكبر كنندگان‏» .

    1. غافر (سوره 40)، آيه 35.

    2. نحل (سوره 16)، آيه 23.

    3. اعراف (سوره 7)، آيه 146.

    4. زمر (سوره 39)، آيه 72.
    موفق باشید


    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.

  9. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود