صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسماء و اوصاف قرآن مجيد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9

    شاد اسماء و اوصاف قرآن مجيد




    قرآن مجيد اين گنجينه معارف و علوم همين طور كه مفاهيم و مطالب عالى وبرازنده دارد به همين قسم نام هاى متعدد و اوصاف زيادى دارد كه بعضى از آنها قرار آتى است:
    1 - ((قرآن)) چنانچه ميفرمايد:
    إِنَّ هَذَا الْقُرْآَنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ( سورة اسراء ایه 9 )
    بيگمان اين قرآن براهى كه استوار تر است هدايت ميكند

    2 - ((كتاب)) چنانچه مى فرمايد:
    لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (سورة الأنبياء ایه 10 )
    بيگمان به شما كتابى فرستاديم كه در آن پند شما است آيا نميدانيد

    3 - ((فرقان)) چنانچه ميفرمايد:
    تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (سورة الفرقان ایه 1 )
    با بركت است آنكه فرقان را بر بنده ء خود نازل كرده است تا براى جها نيان هوشدارى باشد

    4 - ((ذکر)) چنانچه ميفرمايد:
    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (سورة الحجر ایه 9 )
    با بركت است آنكه فرقان را بر بنده ء خود نازل كرده است تا براى جها نيان هوشدارى باشد

    5 - ((ذکر)) چنانچه ميفرمايد:
    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (سورة الحجر ایه 9 )
    ما بيگمان قرآن را نازل كرديم وما بيگمان آنرا نگهبانيم

    6 - ((تنـزيل)) چنانچه ميفرمايد:
    وَإِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (سورة الشعراء ایه 192 )
    و حقا كه اين (قرآن) فرود آورده ء پروردگار عالميان ست

    7 - نور و ((برهان)) چنانچه ميفرمايد:
    يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا (سورة النساء ایه 174 )
    اى مردم به تحقيق حجتى از جانب پروردگار شما آمده و بسوى شما روشنايى آشكار را فرستاديم

    11,10,9,8 - (( هدى، شفاء ، رحمه و موعظة )) چنانچه ميفرمايد:
    يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (سورة يونس ایه 57 )
    اى مردم بيگمان براى شما از جانب پروردگار شما پندى آمده است وشفاى براى آنچه در سينه هاى شما است و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان

    12 - (( مبارك )) چنانچه ميفرمايد:
    وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ (سورة الأنعام ایه 92 )
    و اين كتابى است كه ما آنرا فرو فرستاديم با بركت و تصديق كننده ء آن (( كتبى )) كه پيش از آن بود

    13 - (( مبين )) چنانچه ميفرمايد:
    قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ (سورة المائدة ایه 15 )
    براى شما بيگمان از نزد خداوند نور و كتاب واضح آمده است

    14 - ((بشرى)) چنانچه ميفرمايد:
    مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (سورة البقرة ایه 97 )
    تصديق كننده كلامى است كه قبل ( از آمدن وحى به تو) نازل شده بود، رهنما و بشارت دهنده است براى مؤمنان

    15 - ((عزيز)) چنانچه ميفرمايد:
    وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ (سورة فصلت ایه 41 )
    و بيگمان كتابيست نهايت پيروزمند

    16 - ((مجيد)) چنانچه ميفرمايد:
    بَلْ هُوَ قُرْآَنٌ مَجِيدٌ (سورة البروج ایه 21 )
    بلكه اين قرآنى است مجيد ( با شكوه و با عظمت)

    18,17 - ((بشيراً ونذيراً)) چنانچه ميفرمايد:
    كِتَابٌ فُصِّلَتْ آَيَاتُهُ قُرْآَنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ . بَشِيرًا وَنَذِيرًا (سورة فصلت ایه 3 و4 )
    كتابى است كه در آيات (هر مطلبى) جدا ( بيان ) شده است ، قرآنى است عربى براى قوميكه ميدانند بشارت دهنده و بيم دهنده

    19 - ((كلام)) چنانچه ميفرمايد:
    حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ (سورة التوبة ایه 6 )
    تا كلام خدا را بشنود

    20 - ((حكيم)) چنانچه ميفرمايد:
    تِلْكَ آَيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ (سورة لقمان ایه 2 )
    اينها آيات كتاب با حكمت است
    ویرایش توسط askari110 : ۱۳۸۶/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۸:۱۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نامهاى قرآن

    هركدام از كتابهاى آسمانى براى خود نام خاصى داشته است،قرآن نيز كه مجموعه آياتى است كه از طريق وحى به جان ودل پيامبر گرامى اسلام نازل شده، داراى نام ويا نام هايى است كه در خود قرآن آمده است.
    البته درست روشن نيست كه درزمان حيات پيامبر از قرآن به چه نام مشخصى ياد مى شد، اما تكرار كلمه قرآن در جاى جاى مجموعه وحى الهى، اين گمان را تقويت مى كند كه اين مجموعه به همان نام قرآن خوانده مى شد.
    همچنين در رواياتى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وائمه(عليهم السلام) درباره فضل قرآن نقل شده نام "قرآن" و"مصحف" و"كتاب الله" تكرار شده است.
    به هرحال براى قرآن اين كتاب آسمانى مسلمانان، نام هاى گوناگونى در خود قرآن اطلاق شده است كه هركدام بيانگر بعد خاصى از قرآن وداراى بار ويژه اى است.
    درمورد تعداد نام هاى قرآن بعضى ها افراط كرده وهر صفتى را كه در قرآن براى قرآن ذكر شده است،به عنوان "نام" تلقى كرده اند مثلاً از قاضى شيظله نقل شده كه قرآن پنجاه وپنج اسم دارد(1) در مقابل بعضى ها هم گفته اند قرآن فقط يك اسم دارد وآن قرآن است وبقيه همه صفات قرآن مى باشد.
    ما تصور مى كنيم همانگونه كه قول اول نمى تواند قابل قبول باشد ومثلاً نمى توانيم يكى از اسامى قرآن را عربى ويكى را امر ويا حبل بدانيم، همچنين قول دوم نيز با واقع تطبيق نمى كند زيرا نام هائى مانند فرقان وذكر وكتاب اگر هم در قرآن به عنوان صفت ذكر شده باشد لااقل در عرف مسلمين به عنوان نام تلقى شده است ومى توان آنها را "علم منقول" دانست همانگونه كه خود كلمه "قرآن" نيز همين حكم را دارد.
    اينك صفاتى را كه ميتوان از آنها به عنوان نام هاى قرآن ياد كرد، مورد بحث قرار مى دهيم:


    1 ـ قـرآن
    معروفترين نام مجموعه وحى محمدى همان قرآن است واين نام بيشتر از همه نام هاى ديگر، در خود قرآن آمده ودر طول قرن ها ونسل ها كاملاً جاافتاده است اين كلمه شصت وهشت بار در قرآن تكرار شده كه درهمه جا به معنى همين كتاب آسمانى است جز در دو مورد كه به صورت قرآن الفجر ذكر شده منظوراز آن نماز صبح مى باشد(سوره الاسراء آيه 78).
    كلمه قرآن بيشتر به صورت تنها ذكر شده وگاهى هم با صفت هائى چون حكيم، مبين، مجيد، كريم، عظيم، ذى الذكر، عربى ودر مواردى به صورت هذاالقرآن آمده است كه در بخش هاى آينده به آنها خواهيم پرداخت.
    بحث مهمى كه در اينجا وجود دارد بحث در اشتقاق واژه قرآن است واينكه آيا اساساً كلمه قرآن يك واژه عربى اصيل است ويا از واژه هاى دخيل مى باشد؟ وبه فرض اول ماده اشتقاق آن چيست؟
    بعضى از نويسندگان معاصر به پيروى از برخى مستشرقان غربى احتمال داده اند كه واژه قرآن يك واژه غير عربى است كه مانند بسيارى از واژه هاى سريانى وآرامى وعبرى در اثر مجاورت عرب ها با اين زبانها وارد زبان عربى شده است. «بلاشر» و«كرنكو» گفته اندكه قرآن از كلمه "قريانا" كه يك واژه سريانى يا عبرانى است وبه معنى خواندنى وخوانده شده، آمده; گرفته شده است.(2) بعضى از نويسندگان معاصر عربى اين احتمال را بعيد ندانسته وآن را پذيرفته اند.(3)
    ما تصور مى كنيم به مجرد مشابهت واژه اى با واژه اى نبايد آنها را همريشه ويكى را متخذ از ديگرى دانست مگر اينكه دليلى در دست باشد زيرا اگر اين باب باز شود ادبيات دچار هرج ومرج خواهد شد وكسانى از آن سوء استفاده خواهند نمود همانگونه كه اخيراً چنين چيزى اتفاق افتاده وكسانى گفته اند قريش از "كورش" ومكه از "مهكه" وابراهيم از "بهرام" وچاه زمزم از "زمزمه" گرفته شده است.(4)
    شك نيست كه در زبان عربى وحتى قرآن واژه هاى دخيل وبيگانه وجود دارد اما بايد در اين موضوع دقت واحتياط لازم را به عمل آورد وبه قدر متيقن بسنده كرد.
    به هرحال ادباء ودانشمندان اسلامى واژه قرآن را يك واژه اصيل عربى مى دانند ولى در ريشه اشتقاق آن اختلاف دارند، اكنون ماگفتار چند تن از صاحبنظران را در اين باره نقل مى كنيم وسپس به جمع بندى آن مى پردازيم.
    ابن اثير مى گويد:
    معنى اصلى واژه «قرآن» جمع كردن است. قرآن را قرآن گفتند به اين جهت كه آن، قصه ها وامرونهى ووعده ووعيد را جمع كرده ونيز آيات وسوره ها را به يكديگر پيوسته است وقرآن مصدر است مانند غفران وكفران...(5)
    ابن منظور مى گويد:
    ابواسحق نحوى گفته است كه كلام خداوند را كه به پيامبرش نازل كرده، كتاب وقرآن وفرقان مى نامند. اين كتاب را از آنجهت قرآن مى نامند كه سوره ها را جمع كرده وآنها رابه هم پيوسته است... واز شافعى نقل شده كه قرآن اسم است وهمزه ندارد واز ماده "قرئت" اخذ نشده است بلكه قرآن اسم كتاب خداست مانند تورات وانجيل.
    طبرسى مى گويد:
    قرآن در اصل به معنى خواندن است وآن مصدر قرئت به معنى تلاوت كردم مى باشد اين معنى از ابن عباس نقل شده وبعضى ها گفته اند كه قرآن به معنى مقروء آمده از باب استعمال مصدر به معنى مفعول مانند كتاب وحساب كه به معنى مكتوب ومحسوب آمده است.
    راغب اصفهانى مى گويد:
    قرائت به معنى پيوند دادن حروف وكلمات به يكديگر در مقام ترتيل مى باشد كلمه قرآن به كتابى كه بر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده اختصاص يافته است، همچنانكه تورات بر كتاب موسى وانجيل بر كتاب عيسى اطلاق مى شود. بعضى از علماء گفته اند كه در ميان كتب آسمانى به اين كتاب قرآن گفته شده از آن جهت كه قرآن ثمره همه آن كتابها بلكه ثمره همه علوم را جمع كرده است(6)
    دكتر صبحى صالح مى گويد:
    فراء گفته است كه قرآن از قرينه مشتق شده زيرا آيات آن شبيه يكديگر وگويا كه قرينه هم هستند واشعرى گفته است قرآن از "قرن" مشتق شده كه به معنى ضميمه كردن چيزى به چيزى است زيرا كه سوره ها وآيات قرآن ضميمه يكديگرند... ولحيانى گفته است قرآن مصدر مهموز بروزن غفران مى باشد واز قرء به معنى تلاوت كردن مشتق شده ومصدر به معنى مفعول است.(7)
    از اين گونه تعبيرات در كتب لغت وتفسير وعلوم قرآن بسيار است وما نمونه هائى از آن را نقل كرديم بقيه تكرار همين مطالب است از جمع بندى اين گفته ها، نظريات واقوال زير بدست مى آيد:
    1 ـ قرآن اسم خاص كتاب خداست ونه مشتق است ونه مهموز (شافعى)
    2 ـ قرآن از قرن به معنى ضميمه كردن آمده (اشعرى)
    3 ـ قرآن از قرء به معنى جمع كردن آمده است (ابن اثير وابواسحق)
    4 ـ قرآن از قرء به معنى خواندن وقرائت كردن آمده است (طبرسى ولحيانى)
    به اين اقوال دو قول هم از مستشرقين اضافه مى كنيم:
    1 ـ قرآن به معنى تبليغ كردن است (بلاشر)(8)
    2 ـ قرآن به معنى باصداى بلند وخوش خواندن است (پطروفشسكى)(9)
    ما تصور مى كنيم كه قرآن اسم خاص كتاب آسمانى اسلام است وهمه معانى ذكر شده را مى توان در آن لحاظ كرد. وقتى كسى قرآن مى خواند هم كلمات وآيات آن را به يكديگر ضميمه كرده وجمع نموده وهم مى خواند وهم تبليغ مى كند وهم با صداى بلند وخوش مى خواند. (چون مطالعه بى صدا را نمى توان قرائت ناميد)


    2 ـ فرقـان:
    يكى ديگر از نام هاى قرآن «فرقان» است كه در چندين آيه از قرآن كريم اين اسم آمده است پيش از آنكه به بحث هاى ادبى ولغوى درباره فرقان بپردازيم، دو نكته را خاطرنشان مى كنيم:
    1 ـ فرقان اسم خاص قرآن نيست وبه كتب آسمانى ديگر نيز اطلاق مى شود بطوريكه در خود قرآن به كتاب آسمانى موسى فرقان اطلاق شده است.
    ولقد آتينا موسى وهارون الفرقان(10)
    همانا به موسى وهارون فرقان را داديم.
    2 ـ بعضى از روايات ائمه معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه فرقان به همه قرآن اطلاق نمى شود بلكه به محكمات آن اختصاص دارد.
    امام صادق(عليه السلام) فرمود:
    القرآن جملة الكتاب والفرقان المحكم الواجب العمل به (11)
    قرآن همه كتاب است وفرقان محكماتى است كه عمل به آن واجب است.
    واژه «فرقان» بدون شك از ماده (فرق) مشتق شده كه به معنى جدا كردن وفاصله انداختن ميان دو چيز است وقرآن از آن نظر فرقان ناميده مى شود كه ميان حق وباطل ودرست ونادرست فرق مى گذارد وتمييز مى دهد. در اينجا نيز مصدر به معنى فاعل آمده است.
    بعضى از نويسندگان معاصر درباره واژه فرقان نيز (مانند قرآن) احتمال داده اند كه مأخوذ از ريشه آرامى ويا سريانى بوده باشد(12)، اما همانگونه كه پيش از اين گفتيم چنين امرى دليل مى خواهد ومجرد تشابه كافى نيست. گستردگى اشتقاقات اين ماده در زبان عربى، اصل عربى بودن آن را تأييد مى كند.(13)
    صدرالمتألهين شيرازى در مورد قرآن وفرقان وفرق ميان اين دو ومرتبه وجودى هركدام از آنها بيانى دارد كه خلاصه آن چنين است:
    قرآن در لغت به معنى جمع كردن وفرقان به معنى جداكردن است، قران اشاره به علم اجمالى است كه به عقل بسيط معروف است كه عبارت است از علم به همه موجودات به نحو بسيط واجمالى. وفرقان اشاره است به علم نفسانى كه در نفوس فاضله تكثر پيدا كرده است ونفس گرامى پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)در يك مقام، عقل بسيط قرآنى است كه با همه معقولات متحد است ودر يك مقام، لوح نفسانى است كه در آن تفاصيل همه علوم وصور حقايق قرار گرفته است واين مصحفى كه هم اكنون در دست ماست از جهتى قرآن واز جهتى فرقان است.(14)
    شايد بتوان گفت كه حقايق آيات الهى در مقام جمع الجمعى قرآن ودر مقام شهود وعينيت فرقان است ويا بگوئيم در نسبت به حق تعالى قرآن در نسبت به بندگان فرقان ويا بگوئيم در مقام اعتقاد قرآن ودر مقام عمل فرقان است...
    تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا(15)
    مبارك است كسى كه فرقان را بر بنده خود نازل كرد تا به همه جهانيان نذير وبيم دهنده باشد.

    3 ـ صحف ـ مصحف:
    يكى ديگر از نام هائى كه در قرآن براى قرآن ذكر شده «صحف» مى باشد كه بعدها به صورت مصحف رواج يافت، البته در قرآن كريم به همه كتاب هاى آسمانى «صحف» اطلاق شده مانند صحف ابراهيم وموسى، اين واژه در هشت مورد در قرآن استعمال شده كه از جمله آنها اين آيه است:
    رسول من الله يتلوا صحفاً مطهره(16)
    پيامبرى از خدا كه صحف پاك را تلاوت مى كند.
    مصحف به مجموعه صحيفه هاى نوشته شده اطلاق مى شدو ولذا پس از رحلت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به نسخه هايى از قرآن كه مربوط به شخص خاصى مى شد گفته مى شد مانند: مصحف ابن مسعود، مصحف عثمان ومصحف معاذ; بنابراين مصحف وجود كتبى قرآن است ولذا رواياتى در فضيلت خواندن قرآن از روى مصحف وارد شده واينكه نور چشم را زياد مى كند(17)
    به نظر مى رسد كه مصحف به مجموعه اوراقى گفته مى شود كه در آن متون مذهبى ومقدسى نوشته شده باشد اگرچه كتاب آسمانى پيامبران هم نباشد ولذا مى بينيم كه به كتاب حضرت فاطمه(عليها السلام) دختر گرامى پيامبر، مصحف فاطمه گفته مى شود كتابى كه در آن علوم اولين وآخرين آمده ودر اختيار ائمه معصومين(عليهم السلام) بوده وبدون شك منظور از آن قرآن نيست(18).

    4 ـ ذكـر:
    اين نام نيز در قرآن به قرآن اطلاق شده است. با ملاحظه بعضى از آياتى كه در آنها ذكر به معناى قرآن آمده چنين استنباط مى شود كه ذكر به معنى رابطه پيامبر با خداست ومنظور ثبت شدن حقايق غيبى در خاطره وذهن پيامبر است حقايقى كه از طريق وحى الهى دريافت مى كند همانگونه كه وجود لفظى اين حقايق كلام ووجود كتبى آنها كتاب است، وجود ذهنى وعقلى آنها هم ذكر است با اين تفاوت كه كلام وكتاب هردو كار خداست ولذا كلام الله وكتاب الله گفته مى شود ولى ذكر كار پيامبر است وبهمين جهت به قرآن ذكرالله گفته نمى شود.
    البته اين برداشتى كه ما از ذكر كرديم منافات ومغايرتى با اين ندارد كه بگوئيم ذكر بودن قرآن به معناى يادآورى وتذكر احكام ومعارف الهى به مردم است ويا بگوئيم قرآن از آنجهت ذكر است كه علو وشرف دارد. همچنانكه در لغت به اين معانى آمده است.(19)
    از جمله مواردى كه از قرآن به عنوان ذكر ياد شده است آيات زير مى باشد:
    انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون(20)
    ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم وما نيز نگهبان آن هستيم.
    وهذا ذكر مبارك انزلناه(21)
    واين ذكر مباركى است كه نازل كرديم.
    در قرآن كريم حدود بيست بار واژه ذكر به معنى قرآن آمده است.


    5 ـ كتـاب:
    شايد بتوان گفت در قرآن كريم پس از واژه قرآن بيشتر از هر واژه اى كلمه كتاب در مورد قرآن بكار رفته است. اين كلمه گاهى به صورت مفرد وگاهى با اضافه وبه صورت كتاب الله وگاهى همراه با صفاتى مانند مبين وحكيم ومنير ومسطور ومتشابه وغير اينها ذكر شده است.
    دانشمندان علم لغت واژه كتاب را به معناى جمع كردن چيزى بر چيزى دانسته اند(22) وعلت اينكه به نوشتار كتاب گفته مى شود اين است كه حروف وكلمات با يكديگر ضميمه مى شوند. البته مى دانيم كه كتاب به معناى مكتوب است. اطلاق كتاب بر قرآن نيز از آن نظر است كه قرآن كلمات وحروف را در سطرها جمع كرده ويا سوره ها وآيه ها را جمع كرده است.
    در قرآن كريم به همه كتاب هاى آسمانى كه بر پيامبران نازل شده كلمه كتاب اطلاق گرديده است ولى بيشتر در مورد قرآن بكار رفته كه از براى نمونه به دو آيه اشاره مى كنيم:
    الحمدلله الذى انزل على عبده الكتاب ولم يجعل له عوجا(23)
    سپاس خداوندى راكه بربنده خود كتاب را نازل كرد ودرآن كجى قرارنداد.
    ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء وهدى ورحمه(24)
    وبرتونازل كرديم كتاب راكه بيان كننده همه چيز ومايه هدايت ورحمت است.
    در عرف دانشمندان اسلامى وفقهاء واصوليين ومتكلمين منظور از كتاب الله همان قرآن است واصطلاح كتاب وسنت ناظر به همين است وگاهى هم كتاب الله گفته مى شود همانطور كه اين تعبير در حديث معروف ثقلين آمده است.
    آيا كتاب خدا با كلام خدا تفاوت دارد؟
    مرحوم صدرالمتألهين مى گويد: فرق ميان كلام خدا وكتاب خدا مانند فرق ميان بسيط ومركب است وگفته شده است كه كلام از عالم امر وكتاب از عالم خلق است وكلام وقتى تشخص يافت كتاب مى شود.(25)
    طبق اين نظر كلام اصل وريشه كتاب است وطبعاً از حيث رتبه مقدم بر آن مى شود اما ما تصور مى كنيم كه عكس اين مطلب درست است وريشه واساس ومادر كلام خدا كتاب خداست زيرا كه اين كتابى كه بر جان ودل پيامبر نازل شده وهم اكنون در اختيار ماست صورتى است از حقيقت والائى كه نزد خداست واز آن حقيقت به لوح محفوظ وكتاب مكنون وكتاب مبين ورقّ منشور وام الكتاب تعبير مى شود. جايگاه علوم ودفتر علم ازلى خداوند، رمز اصلى وكليد فهم اينكه چگونه قرآن بيان كننده همه چيز (تبيان كل شىء) است نيز در همين است اين مطلب را بطور مشروح در آينده بحث خواهيم كرد.
    حال مى گوئيم وقتى كتاب تشخص پيدا مى كند وتنزل مى يابد، به صورت كلام به گوش رسول مى رسد وكتاب خدا كلام خدا مى شود مگر اينكه كتاب را به معناى كاغذ ومركبى بگيريم كه كلمات خدا در آن وبا آن نوشته شده است.


    ------پاورقي------

    1 ـ زركشى، البرهان فى علوم القرآن ج 1 ص 272.
    2 ـ دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن; ص 25.
    3 ـ دكتر صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن ص 20.
    4 ـ يوسف فضائى جامعه شناسى دينى جاهليت قبل از اسلام (قسمت يادداشتها ص 140).
    5 ـ ابن اثير، النهايه ج 4 ص 30.
    6 ـ راغب اصفهانى، المفردات ص 414.
    7 ـ صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن، ص 18ـ19.
    8 ـ رژى بلاشر، در آستانه قرآن ص 133.
    9 ـ پطروفشسكى، اسلام در ايران ص 111.
    10 ـ سوره انبياء، آيه 48.
    11 ـ اصول كافى، ج 2 ص 630.
    12 ـ صبحى صالح; مباحث فى علوم القرآن، ص 20.
    13 ـ رجوع كنيد به زمخشرى، اساس البلاغه ص 472 واگر اشتقاق اكبر اين دريد را بپذيريم و«فلق» را هم از ريشه فرق بدانيم اشتقاقات بيشترى خواهيم داشت.
    14 ـ ملاصدرا; اسرار الايات، ص 13.
    15 ـ سوره الفرقان، آيه 1.
    16 ـ سوره بينه، آيه 2.
    17 ـ اصول كافى ج 2 ص 613.
    18 ـ رجوع شود به علامه مجلسى، مرآة العقول ج 3 ص 55 شرح آيات مربوط به مصحف فاطمه.
    19 ـ فيومى، المصباح المنير ص 253.
    20 ـ سوره الحجر، آيه 9.
    21 ـ سوره الانبياء، آيه 50.
    22 ـ ابن فارس، مقائيس اللغة ج 5 ص 158.
    23 ـ سوره كهف، آيه 1.
    24 ـ سوره نحل، آيه 64.
    25 ـ ملاصدرا، اسرار الايات ص 16.




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    1) قران مجید


    نام مشهور کتاب آسمانی ما قران است و ۶۶ بار در آن بکار رفته است مانند : « لو انزلناه هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله » (حشر:۲۱) اگر این قران را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خاشع می شود و از خوف خدا می شکافد.

    قران از ریشه قراء هم بمعنای قرائت و خواندن است و هم بمعنای جمع کردن. اگر از مفهوم قرائت گرفته شده باشد در این صورت کلمه قران اسم خواهد بود برای آنچه خوانده می شود و اگر از مفهوم جمع کردن باشد نام مجموعه ای خواهد بود که حروف- کلمات- آیات و سوره ها در آن گرد آمده یا احکام - حقایق- معارف و تعالیم عالی دینی که در کتابهای پیشین پراکنده بود در آن جمع شده است.



    2) کتاب

    واژه کتاب بمعنای مکتوب( نوشته شده) پس از واژه قران بیش از دیگر اسم ها بکار رفته است مانند آیه : « الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا » (کهف:۱) ستایش مخصوص خدایی است که این کتاب ( آسمانی ) را بر بنده ( برگزیده) اش نازل کرد و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد.

    ۳)) فرقان:

    فرقان در اصل بمعنای چیزی است که حق را از باطل جدا می کند و وسیله شناسایی این دو می باشد : « تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا » (فرقان:۱) زوال ناپذیر است کسی که قران را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهتده جهانیان باشد.

    توصیف قران به این نام به این دلیل است که قران وسیله شناخت حق از باطل در مسیر زندگی فرد و اجتماع و معیار محکمی در زمینه افکار- عقاید- قوانین- احکام- آداب و اخلاق است. البته باید توجه داشت که فرقان اسم خاص قران نیست و به کتاب آسمانی حضرت موسی ع نیز اطلاق شده است:

    « ولقد آتینا موسی و هارون الفرقان » (انبیاء:۴۸) و ما به موسی و هارون فرقان دادیم.

    ۴)) ذکر:


    در بعضی از آیات قران شریف ذکر ( یاد آورنده ) نامیده شده است: « انا نحن نزلنا الذکر... » (حجر:۹) ما ذکر ( قران ) را نازل کردیم. اطلاق این نام بر قران بدان دلیل است که قران حقایقی را که بشر با فطرت الهی خود دریافته و در مکنون وجودی او قرار دارد متذکر می شود


    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۴:۰۰


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اوصاف قران:

    برای قران اوصاف متعددی نیز ذکر شده که برخی از آنها عبارتند از:

    ۱)) هدایتگر بسوی بهترین راه :
    « ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم » (اسراء:۹) همانا این قران خلق را به راست ترین و استوار ترین راه هدایت می کند.

    عقایدی را که قران ارائه می دهد مستقیم - روشن- قابل درک و خالی از هرگونه ابهام و خرافات است. نیروهای انسانی را بسیج می کند و میان انسان و قوانین طبیعت هماهنگی برقرار می سازد و راهی را هم که بدان هدایت می کند از نظر قوانین اجتماعی - اقتصادی و نظامات سیاسی- که بر جامعه انسانی حاکم می باشد- تکامل آفرین است هم جنبه های معنوی انسان را پرورش می دهد و هم جنبه های مادی او را از راهی که قران بدان هدایت می کند از نظر نظام حکومتی بر پا دارنده عدل و در هم کوبنده ستم و ستمگران است و خلاصه آنکه شیوه هدایت قران در تمام زمینه های اخلاقی- اجتماعی- اقتصادی و حکومتی بهترین و مستقیم ترین شیوه است.

    ۲)) پر برکت :« و هذا ذکر مبارک انزلناه » (انبیاء:۵۰) و این یاد آورنده مبارکی است که آن را فرو فرستادیم. مبارک به معنای چیزی است که دارای خیر مستمر و مداوم باشد. این تعبیر در مورد قران اشاره به دوام استفاده جامعه انسانی از تعلیمات آن دارد و چون این کلمه بصورت مطلق بکار رفته افراط و تفریط حتی در عبادت و برنامه های اخلاقی حفظ می کند.

    راهی که قران بدان هدایت می کند از نظر نظام حکومتی بر پا دارنده عدل و در هم کوبنده ستم و ستمگران است و خلاصه آنکه شیوه هدایت قران در تمام زمینه های اخلاقی- اجتماعی- اقتصادی و حکومتی بهترین و مستقیم ترین شیوه است.

    3)) پر برکت:
    « و هذا ذکر مبارک انزلناه » (انبیاء:۵۰) و این یاد آورنده مبارکی است که آن را فرو فرستادیم. مبارک به معنای چیزی است که دارای خیر مستمر و مداوم باشد. این تعبیر در مورد قران اشاره به دوام استفاده جامعه انسانی از تعلیمات آن دارد و چون این کلمه بصورت مطلق بکار رفته هرگونه خیر و سعادت دنیا و آخرت را شامل می شود.

    4)) شفا بخش و رحمت آور: « یا ایها الناس قد جاءتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور وهدی و رحمه للمومنین » (یونس:۵۷) ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است و درمانی برای آنچه در سینه هاست و هدایتی و رحمتی است برای مومنان. شفا اشاره به پاکسازی انواع بیماری های فکری- اخلاقی و روانی و رحمت اشاره به نوسازی و خو گرفتن به اخلاق الهی و شکوفایی فضائل در وجود انسان است و به تعبیر عرفا اولی به مقام تخلیه و دومی به مقام تحلیه اشاره دارد.

    5)) حکیم: « تلک ایات الکتاب الحکیم » ( لقمان: ۲) این آیات کتاب حکیم است( کتابی پر محتوا و استوار)! توصیف قران به حکیم یا بدلیل استحکام محتوای آن است که هرگز باطل به آن راه نمی یابد هرگونه خرافه را از خود دور می سازد جز حق نمی گوید و جز براه حق دعوت نمی کند و یا بدلیل آنست که این قران همچون دانشمند حکیمی است که در عین خاموشی با هزار زبان سخن می گویدذ تعلیم می دهد موعظه می نماید تشویق و انذار می کند داستانهای عبرت انگیز می گوید و خلاصه به تمام معنا دارای حکمت است.

    6)) بیانگر همه چیز: « ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء وهدی و رحمه و بشری للمسلمین » (نحل:۸۹) و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین است!

    تبیان یعنی ، بیانگر: با توجه بوسعت مفهوم کل شیء بخوبی می توان از این تعبیر استفاده کرد که در قران بیان همه چیز هست ولی با توجه به این نکته که قران کتاب تربیت و انسان سازی است و بمنظور تکامل فرد و جامعه در تمام جنبه های انسانی و معنوی نازل شده روشن می شود که منظور از همه چیز تمام چیزهایی است که برای پیمودن این راه لازم است و قران در این زمینه چیزی را فرو گذار نکرده است
    .

    7)) والا و با عظمت: « بل هو قران مجید » (بروج:۲۱) بلکه آن قران با عظمت است. مجید از ماده مجد بمعنای شرافت گسترده است و از آنجا که قران عظمت و شرافتی بی پایان دارد کلمه مجید از هر نظر سزاوار آن است ظاهرش زیبا - محتوایش عظیم- دستوراتش عالی و برنامه هایش آموزنده و حیاتبخش است.

    8)) نفع رساننده بی پایان: « انه لقران کریم » (واقعه:۷۷) که آن قران کریمی است. توصیف قران به کریم اشاره به زیبایی های ظاهری قران از نظر فصاحت و بلاغت و نیز محتوای جالب آن است که نفع رساننده به تمام مردم است زیرا در آن معارفی وجود دارد که سعادت دنیا و آخرت آنها را تامین می کند.

    9)) نور: « فامنوا بالله و رسوله والنور الذی انزلناه والله بما تعملون خبیر » (تغابن:۸) بخدا و رسولش و نوری که ( همراه او) نازل کردیم ایمان آورید و خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است. چیزی که نور باشد هم خودش آشکار است و هم سبب ظهور و شناسایی حقایق دیگر می گردد. با تامل و تدبر در آیات قران کریم هم حقانیت قران ظاهر می شود و هم افراد بوسیله آن راه حق را از باطل می شناسد و می توانند آن راچراغ راه خود قرار دهند تا آنان را از ظلمات جهل و عناد و استکبار نجات دهد و به سرچشمه نور برساند. قران خوددر این باره میفرماید: « کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور » (ابراهیم:۱) این کتابی است که بسوی تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی ها بسوی روشنایی ببری


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قرآن كريم، اسامي متعددي دارد كه هر كدام نيز به مناسبت و وجهتي بر اين كتاب اطلاق شده است ولي معروفترين و رايجترين اسامي «قرآن » مي‌باشد . در آيات شريفه گاهي به صورت «قرآن» و «القرآن» ياد شده و گاهي همراه با صفتي از صفات اين منشور متعالي، مانند قرآن مجيد، قرآن كريم، قرآن عربي، قرآن مبين، قرآن عظيم و ....
    گرچه اين واژه، نام اين كتاب شده است و عَلَم براي آن مي‌باشد، ليكن در اصل لغت، مصدر و به معناي خواندن، ضميمه نمودن و جمع كردن است، بر وزن غفران و كفران . در آيات قرآن نيز به اين معناي مصدري به كار رفته است، مانند اين آيه : «فَاِذا قَرَأْ ناهُ فَاتـبِعُ قراْنَهُ » ( پس آنگاه كه اين وحي را خوانديم، خواندش را پيروي كن ).
    اين كتاب، از آن جهت كه از يك سلسله الفاظ خواندي تشكيل شده است «قرآن» (= خواندني، آنچه قابل خواندن است ) نام گرفته است . اين نام گوياي اين نكته است كه مردم بايد پيوسته به آن توجه داشته باشند و آن را بخوانند و در آياتش تدبر كنند . اين نام براي اين كتاب، بخصوص با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي آن روزگار و بيسوادي و جاهليت عصر نزول قرآن كه مردم به طور عموم ( جز اندكي انگشت شمار ) از خواندن و نوشتن محروم بودند، نكته جالب ديگري است . در آن محيط جهل و بيسوادي، معجزه جاودانه پيامبر، يك كتاب است، نام كتاب آسماني اسلام، قرآن است و نخستين آيات نازله بر پيامبر اسلام در آغار بعثت و در غار حرا،‌دعوت به خواندن و ياد كردن از قلم و علم و آموختن است (اِقرأ ... علَّمَ بالْقَلم...) و اين امتياز ديگري بر اين آيين جاويدان محمدي (ص) است . بعلاوه اين كتاب به مطالعه و خواندن هم تشويق مي كند: « فَاقْرَؤا ما تَيَسَّرَ مِنَ القرآن ».
    ناگفته نماند كه نام قرآن شايد به اين نكته هم اشاره داشته باشد كه معارف و محتواي بلند وملكوتي و متعالي اين كتاب كه كلام خداوند است،‌براي فهم و استفاده‌‌‌ي بشر، تا حد الفاظي قابل خواندن تنزل يافته و در قالب لفظ بر پيامبر اسلام نازل شده است و حقايق والاي آن، خواندني و «قرآن » شده است



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اوصاف قرآن در آیات قرآن، برای این کتاب مقدس، صفتها و عنوانهایی بیان شده که هر کدام، گویای جنبه ای از ویژگیهای آن است و دقت و تأمل در آنها مفید است . گرچه در برخی از کتب علوم قرآنی همه اسمها و عنوانها و اوصاف قرآن را تحت عنوان « اسامی قرآن » یکجا ذکر کرده و تعداد آنها را به پنجاه و پنج یا شصت و بیشتر هم رسانده اند .
    1* آیه، آیات
    آیه یعنی نشانه. از آنجا که قرآن کریم، نشانه‌ای از خدا و دلیلی بر صدق دعوت پیامبر و معجزه جاویدان آن حضرت است، به این عنوان بصورت مکرر یاد شده است .
    86 بار، «آیه »
    1بار، «آیتین »
    295 بار، « آیات »
    ناگفته نماند که آیه و آیات، بیش از اینها در قرآن آمده به معنای نشانه های مختلف است، ولی رقمهای یاد شده مخصوص مواردی است که آیه به قرآن اطلاق شده است .
    کلمه « آیات »، گاهی به همین صورت است، و گاهی به کلمه ای اضافه شده است، مانند : آیات الله، آیات القرآن، آیات الکتاب، آیاتی،آیاتنا، آیاته( که موارد آن را میتوان از «معجم المفهرس» به دست آورد .)
    و گاهی نیز همراه با صفتی آمده است .مانند : آیات بینات، آیات مبینات، آیات محکمات و متشابهات .
    2* احسنُ الحدیث
    این وصف به معنای « بهترین سخن » است . « الله نَزَّلَ اَحْسَنَ الحدیث » خداوند، بهترین کلام را نازل کرد . ( به صفت «حدیث» نیز مراجعه شود ).
    3* امر
    یعنی فرمان و دستور، حکمی را که توسط وحی و قرآن نازل شده، « امر» نامیده است، «ذلِکَ اَمرُ اللهِ اَنْزَلَهُ اِلَیکم »
    4* برهان
    بعنی دلیل روشن و بی شبهه . گرچه این کلمه هفت بار به صورت « برهان » و «برهانکم » و دوبار به صورت « برهانان» آمده ولی تنها در یک مورد مقصود، قرآن است، آنجا که می فرماید :
    « یا اَیُّها النّاسُ قَدْ جائکم بُرهانٌ مِنْ رَبِّکم » .
    ای مردم ! از پروردگارتان برای شما برهان ( که همین قرآن است ) آمده است .
    5* بلاغ
    بلاغ، یعنی رسا و کافی بودن . به معنای رساندن و ابلاغ هم می باشد . قرآن کریم، از آنجا که در بیان مقصود ونشان دادن راه به حد اعلای ممکن رسیده است و رسا و کافی می باشد، با عنوان، «بلاغ » یاد شده است .
    « هذا بَلاغٌ لِلنّاسِ وَ لِیُنْذَروُا بِه .... »
    این قرآن برای همه مردم رسا و کافی است و تا بوسیله آن بیم داده شوند .
    6* بیان
    بیان، هم به معنای مصدر لازم، یعنی واضح و روشن و هم به معنای مصدر واسم فاعل متعدی یعنی روشن کردن و روشنگر است .
    قرآن و آیاتش، از آنجا که روشنگر حقایق است و همه مسائل و نیازها را بطور واضح بیان کرده و نیز خودش روشن و آشکار است و به وضوح راه سعادت را می نمایاند، با این تعبیر یاد شده است . اوصاف دیگری هم که بعد می آید و از همین ریشه گرفته شده ( بینه، بینات، مبینات، تبیان .... ) در ارتباط با همین معناست :
    « هذا بَیانٌ لِلنّاس ... »
    این قرآن، برای عموم مردم روشنگر است .
    7* بینه، بینات
    این دو کلمه با توجه به معنایی که گفته شد، چه به صورت معرفه و چه نکره، به قرآن کریم اطلاق شده است : از جمله :
    « فَقَدْ جاءَ کُم بَیِّنَهٌ مِنْ رَبّکم »
    یعنی از سوی پروردگارتان برای شما بینه ای آمد .
    گاهی هم بینات، صفت آیات قرار گرفته است . ( آیات بینات = بقره 99) از جمله آیات فراوان این صفت، می توان موارد زیر را نام برد . بینه، آیه 4، بقره آیه 209 و 185 .
    8* تبیان
    باز داری همان معنای گذشته ( روشفنگر، روشنگری و تبیین ) است و تنها موردی که به قرآن اطلاق شده در این آیه است :
    « و نَزَّلْنا عَلَیکَ القرآنَ تِبياناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ )
    قرآن را بر تو فرو فرستادیم در حالی که بیانگر هر چیز است .
    از آنجا که آیین اسلام، برای روشن ساختن اذهان وراه زندگی و جدا کردن حق و باطل آمده است، این حالت و ویژگی در عبارات گوناگون در آیات بسیاری از قرآن آمده است . نه تنها نسبت به اصل قرآن بلکه به طورکلی حالت « بیانی » دین قابل توجه است . دقت روی واژه های قرآنی بیان، تبیان، تبیین، بینه، مبین، تبین، بینات و ... حائز اهمیت است .



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118

    اوصاف و عناوین قرآن






    مفسران و دانشمندان علوم قرآن در باب تعداد عناوین و اوصاف قرآن که بیشتر با تعبیر اسامی قرآن از آن یاد می کنند آراء متعدد و مختلفی دارند ، برخی شمار آنها را بیش از نود عنوان دانسته اند و جمعی دیگر عناوین محدودی را یاد آور شده اند.

    اوصاف و عناوین قرآن به دو دسته مستقل و تبعی تقسیم می شود.

    مقصود از عناوین مستقل یا استقلالی واژه هایی است که به خودی خود و بدون آنکه صفت واژه دیگری قرار گیرند بر قرآن اطلاق شده است. بر قرآن مجید چهل عنوان مستقل اطلاق شده است.




    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118

    الکتاب






    کلمه ( الکتاب ) در چهل و هفت مورد بر قرآن اطلاق شده است.

    مانند: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتّقین. ( بقره ـ 2 )

    ذلک بأنّ الله نزّل الکتاب بالحق و إنّ الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید. ( بقره ـ 176 )


    آیاتی که در آنها عنوان ( الکتاب ) بر قرآن اطلاق شده است:

    بقره ؛ 2 و 176 و 231 / آل عمران ؛ 7 / نساء ؛ 105 و 113 و 127 / مائده ؛ 48 / اعراف ؛ 196 / یونس ؛ 1 / رعد ؛ 1 / حجر ؛ 1 / نحل ؛ 64 و 89 / مریم ؛ 16 و 41 / شعراء ؛ 2 / قصص ؛ 2 / عنکبوت ؛ 45 / و ...






    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  11. تشکرها 2


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118





    کتاب الله :

    در سه مورد لفظ ( کتاب الله ) بر قرآن اطلاق شده است.


    سوره های : انفال ـ 57 / احزاب ـ 6 / فاطر ـ 29



    ********

    کتاب ربّک :

    در یک مورد منظور از ( کتاب ربّک ) قرآن است و آن آیه 27 سوره کهف می باشد.





    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  13. تشکر


  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2,875
    تشکر:
    1
    حضور
    16 روز 14 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    4
    گالری
    118



    کتاب :


    در شانزده مورد لفظ « کتاب » به طور نکره بر قرآن اطلاق شده است :

    بقره ـ 89 / مائده ـ 15 / انعام ـ 92 / اعراف ـ 2 / ص ـ 29 / احقاف ـ 12 ...




    ****************

    در سوره « بیّنه » آیه سوم نیز « کتب » به صورت جمع بر قرآن اطلاق شده است:

    « فیها کتب قیّمة »
    ویرایش توسط فاطمه ایمانی : ۱۳۸۷/۰۸/۰۴ در ساعت ۱۸:۱۴

    " خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "

    هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.

    حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

    ( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )




  15. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود