صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....




    می خواهم با شخصیت یک زن قرانی از زبان شما آشنا شوم

    او یک زن
    یک سیاه پوست
    یک برده بود....
    اما ادامه از زبان شما شنیدن خوشست

    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۸۷/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۶:۲۵


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    "خدا در خانه ی یک کنیز سیاه آفریقایی"
    "خدا در خانه ی یک کنیز سیاه آفریقایی"
    در آستانه ی مسجدالحرامی .یک صحن وسیع و در وسط یک مکعب خالی و دیگر هیچ.ناگهان بر خود می لرزی !حیرت ،شگفتی اینجا هیچ کس نیست هیچ چیز نیست ..حتی چیزی برای تماشا!یک اطاق خالی!همین!
    احساساتت بر روی پلی قرار می گیرد از مو باریکتر .سنگهای سیاه و خشن بر روی هم چیده و جرزش را با گچ ،نا هموار و ناشیانه بند کشی کرده و دیگر هیچ!ناگهان تردید یک سقوط در جانت می دود !اینجا کجاست؟تا کجا آمده ام؟قصر را می فهمم:زیبایی یک معماری هنرمندانه ! معبد را می فهمم:شکوه قدسی و سکوت روحانی.آرامگاه را می فهمم:مدفن یک شخصیت بزرگ ،یک قهرمان یک نابغه پیامبر امام ...
    اما این..!در وسط میدانی سر باز ، یک اطاق خالی ! نه معماری نه هنر نه زیبایی ونه...حتی ضریح پیامبری و یا امامی که زیارت کنم ،که به سراغ او آمده باشم که احساسم به نقطه ای به چهره ای ، واقعیتی غیبتی و بالاخره کسی و جایی تعلق گیرد ...
    ناگهان می فهمی که چه خوب! هیچ کس نیست ،هیچ پدیده ای احساست را به خود نمی گیرد ناگهان احساس می کنی یک بام است بام پرواز احساساتت ناگهان کعبه را رها می کند و در فضایی پر می گشاید و انگاه" مطلق "را احساس می کنی. و کم کم می فهمی که تو به زیارت نیامده ای تو حج کرده ای اینجا سر منزل تو نیست آن سنگ نشانی است که ره گم نشود . این تنها علامت بود یک "فلش"،فقط به تو جهت را می نمود تو حج کرده ای،آهنگ کرده ای ،اهنگ مطلق ، حرکت به سوی ابدیت
    کعبه!انچه اخر راه نیست آغاز راه است.
    "بیت عتیق"است .عتیق از "عتق" آزاد کردن بنده.عتیق آزاد خانه ای که صاحب خانه خداست و اهل خانه مردم.خدا و خانواده اش :مردم.و تو تا "تویی"بیگانه ای ،از تویی بدر آی ،آنرا بیرون نه،بدرون خانه آی و عضو این خانه شو.
    چرا کعبه مکعب است؟تمامی جهات چندتاست؟شش تا و تنها شکلی که این شش جهت را دارد مکعب است.
    شگفتا که در قسمت غرب ضمیمه ای دارد که شکل انرا تغییر داده و بدان جهت داده این جهت چیست؟دیوار کوتاهی،هلالی شکل،رو به کعبه.نامش؟
    "حجر اسماعیل"
    هجر یعنی دامن.وراستی به شکل دامن است دامن پیراهن یک زن.آری یک زن حبشی،یک کنیز،کنیزی سیاه پوست،کنیز یک زن!کنیزی آن چنان بی فخر،که زنی او را برای همبستری با شویش انتخاب کرده است.یعنی اینکه ارزش آنرا که او هووی او تلقی شود نخواهد یافت و شویش تنها برای آنکه از او فرزندی بگیرد با وی همبستر شده است.زنی که در نظام های بشری از هر فخری عاری بود. و اکنون خدا،رمز دامان پیرهن او را به رمز وجود خویش پیوسته است.این دامان پیرهن هاجر است.دامنی که اسماعیل را پرورده است .اینجا خانه ی هاجرست...
    هاجر در همین جا نزدیک پایه سوم کعبه دفن است .شگفتا :هیچ کس را حتی پیامبران را نباید در مسجد دفن کرد . و اینجا خانه ی خدا دیوار به دیوار خانه ی یک کنیز؟و خانه ی خدا مدفن یک مادرست؟بی جهتی خانه ی خدا تنها در دامن او جهت گرفته است.
    بی دامن هاجر چرخیدن بر گرد کعبه طواف نیست و طواف قبول نیست.
    فرمان خداست،تمامی بشریت،همه کسانی که به توحید ایمان دارند،همه کسانی که دعوت خدا را لبیک می گویند،باید در طواف عشق بر گرد خانه ی خدا ،بر گرد کعبه،دامان پیرهن او را نیز طواف کنند!خانه ی او،مدفن او نیز مطاف است و جزیی پیوسته از کعبه است.خدای توحید بر عرش جلال کبریای خویش تنها نشسته است،همه ی کائنات را به "ماسوی" خویش رانده است و در ملکوت خدایی خویش یگانه است.اما انگار از میان همه ی آفریده های خویش در این لایتناهی آفرینش،یکی را برگزیده است،شریف ترین آفریده اش،انسان را و از ان میان "زن" را،و از ان میان:زن سیاه پوست را و از ان میان :زن سیاه پوست کنیز را و از ان میان :کنیز سیاه یک زن را.و او را در کنار خویش نشانده است و یا خدا خود به خانه ی او امده است،همسایه ی او شده است و اکنوندر زیر سقف این خانه ،دو تا!یکی خدا و دیگری "هاجر".



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    2,087
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خيلي زيبا بود هاجر اسطوره صبر و تلاش و فداكاري زني سيه چرده ولي با باطني سپيد متصل به رشته اي محكم از اولوهيت

    بهترين كارها سه كار است:
    تواضع به هنگام دولت ، عفو هنگام قدرت و بخشش بدون منت
    پيامبر اكرم (ص)
    http://www.hamdardi.com/my_documents....com_8.com.jpg



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل
    ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
    نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت
    ، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت.....


    من نمی‌دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،
    و اکنون که "آهنگ خدا" کرده‌ای در "منی" ذبح کن.
    گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و
    آن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.
    اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،
    چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی" و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، " قصابی" است!
    در این ایام مبارک و نوروز، بسیار مناسب دانستم تا گذری بر کتاب "حج" مرحوم دکتر شریعتی، داشته باشم. بجاست همگی برای این عزیز دعای خیری داشته باشیم و نیز همسفر او در این زیارت روحانی گردیم.
    حج: یعنی آهنگ، مقصد یعنی حرکت نیز هم. و همه چیز با کندن از خودت، از زندگیت و ازهمه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون.چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ. حج: جاری شو!
    هجرت از " از خانه خویش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"!
    ای برلب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!
    موسم: و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس. زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟ و او در خانه‌اش ترا به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی! پس اکنون که در "دار عمل" هستی خود را برای رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرین کن، پیش از آنکه بمیری، بمیر.
    حج کن!
    به میقات رو، و با آنکه ترا آفرید وعده دیدار داری.
    احرام در میقات: میقات لحظه شروع نمایش، و پشت صحنه نمایش است و تو که آهنگ خدا کرده‌ای و اکنون به میقات آمده‌ای، باید لباس عوض کنی. لباس! کفن پوش.
    رنگ‌ها را همه بشوی!
    سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از"من بودن" خویش بدرآی، مردم شو. ذره‌ای شو، در آمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا،
    " نه کسی باش که به میعاد آمده‌ای"،
    خیس شو که به میقات آمده‌ای "
    " بمیر پیش از آنکه بمیری "
    جامه زندگیت را بدرآور،
    جامه مرگ بر تن کن.
    اینجا میقات است.
    نیت: نیت کن! همچون خرمایی که دانه می‌بندد، ای پوسته، بذر آن"خود آگاهی"را در ضمیرت بکار و خداآگاه شو،
    خلق آگاه شو، خودآگاه شو.
    و اکنون انتخاب کن،
    راه تازه را،
    سوی تازه را،
    کار تازه را،
    و خود تازه را.
    نماز در میقات: ای رحمن! که دوست را می‌نوازی! ای رحیم که آفتاب رحمتت، جز تو دیگر کسی را نخواهم ستود که حمد ویژه توست. نماز میقات! هر قیامش و هر قعودش، پیامی ‌است و پیمانی که از این پس، ای خدای توحید هیچ قیامی‌و هیچ قعودی، جز برای تو و جز به روی تو نخواهد بود.
    محرمات: هر چه تو را به یاد می‌آورد، هرچه دیگران را از تو جدا می‌کند، وهرچه نشان می‌دهد تو در زندگی که‌ای؟ چکاره‌ای؟ هر چه یادگار دنیاست، هرچه روزمرگیها را برای تو تداعی می‌کند،
    هرچه بویی از زندگی پیش از میقات دارد، و هر چه تو را به گذشته مدفونت باز می‌گرداند، مدفون کن.
    و خدا ترا دعوت کرده است، ندا داده است، که بیا، و اینک تو آمده‌ای، اینک پاسخش را می‌دهی: لبیک!
    لبیک اللهم لبیک، ان الحمد والنعمة لک والملک لا شریک
    لک لبیک!
    کعبه: در آستانه مسجدالحرامی، اینک، کعبه در برابرت! یک صحن وسیع و در وسط یک مکعب خالی، ناگهان بر خود می‌لرزی! حیرت، شگفتی، کعبه در زمین، رمزی از خدا در جهان
    مصالح بنایش؟ زمینش؟زیورش؟
    قطعه‌های سنگ سیاهی که از کوه "عجون" کنار مکه، بریده‌اند و
    ساده، بی‌هیچ هنری، تکنیکی، تزئینی، برهم نهاده‌اند و همین!
    و کعبه روبه همه، رو به هیچ، همه جا، و هیچ جا،
    "همه‌سوئی"یا"بی‌سوئی"خدا !
    رمز آن: کعبه!
    امّا....
    شگفتا! کعبه در قسمت غرب، ضمیمه‌ای دارد که شکل آن را
    تغییرداده‌اند، بدان "جهت" داده است،
    این چیست؟
    دیواره کوتاهی، هلالی شکل، رو به کعبه.
    نامش؟
    حجر اسماعیل!
    حجر! یعنی چه؟
    یعنی دامن!
    راستی به شکل یک "دامن" است، دامن پیراهن، پیراهن یک زن!
    آری،
    یک زن حبس،
    یک کنیز!
    کنیزی سیاه‌پوست،
    کنیز یک زن،
    این دامان پیراهن‌ هاجر است، دامانی که اسماعیل را پرورده است،
    اینجا " خانه ‌هاجر " است
    و اینجا، خانه خدا، دیوار به دیوار خانه یک کنیز؟ و تمامی‌حج به خاطره‌ی ‌هاجر پیوسته است،
    و هجرت، بزرگترین عمل، بزرگترین حکم، از نام‌ هاجر مشتق است،
    پس هجرت؟
    کاری‌ هاجروار!
    و ای مهاجر که آهنگ خدا کرده‌ای، کعبه‌ی خدا است و
    دامان‌ هاجر!
    طواف: آفتابی در میانه و برگردش، هر یک، ستاره‌ای، در فلک خویش،
    دایره‌وار، برگرد آفتاب
    به رود بپیوند تا جاودان شوی، تا جریان یابی تا به دریا رسی،
    چرا ایستاده‌ای؟ ای شبنم؟ در کنار این گرداب مواج خویش آهنگ،
    که با نظم خویش، نظم خلقت را حکایت می‌کند، به گرداب بپیوند!
    قدم پیش نه!
    حجرالاسود، بیعت: از"رکن حجرالاسود" باید داخل مطاف شوی، از اینجاست که وارد منظومه جهان می‌شوی،
    حرکت خویش را آغاز می‌کنی،"در مدار" قرار می‌گیری، در مدار خداوند، اما در مسیر خلق!
    در آغاز باید، حجرالاسود را"مس" کنی. با دست راستت، آن را لمس کنی
    و بید رنگ خود را به گرداب بسپاری.
    این"سنگ" رمزی از"دست" است، دست راست، دست کی؟
    دست راست خدا.
    طواف می‌کنی، دیگر خود را بیاد نمی‌آوری، به جای نمی‌آوری، تنها عشق است،
    جاذبه عشق و تو یک "مجذوب"!
    از طواف خارج می‌شوی، در پایان هفتمین دور؟
    هفت؟ آری!
    اینجا هفت، شش به علاوه یک نیست، یعنی که طواف من برگرد خدا،
    و هفت؛ یاد آور"خلقت جهان" است.
    و اکنون دو رکعت نماز، در مقام ابراهیم.
    اینجا کجاست؟ مقام ابراهیم، قطعه سنگی با دو رد پا،
    ردپای ابراهیم، ابراهیم بر روی این سنگ ایستاده و
    حجرالاسود-سنگ بنای کعبه- را نهاده است.
    و اکنون
    جاری شو، سیل شو،
    بکوب و بروب و بشوی و......
    ...... بر آی!
    حج کن!
    و اکنون ابراهیمی ‌شده‌ای!
    مقام ابراهیم: اکنون به آن من راستینت رسیده‌ای.....
    در مقام ابراهیم می‌ایستی، پا جای پای ابراهیم می‌نهی؟
    رویاروی خدا قرار می‌گیری، او را نماز می‌بری.
    ابراهیم‌وار زندگی کن، معمارکعبه‌ی ایمان باش
    سرزمین خویش را منطقه حرم کن،
    که در منطقه حرمی‌!
    سعی: نماز طواف را، در مقام ابراهیم پایان می‌دهی
    و آهنگ"سعی"می‌کنی، میان دو کوه صفا و مروه، به فاصله سیصد و اند متر.
    سعی، تلاش است، حرکتی جستجوگر، دارای هدف، شتافتن، دویدن
    در طوف، در نقش ‌هاجربودن،
    و در مقام، در نقش ابراهیم و اسماعیل، هر دو.
    و اکنون سعی را آغاز می‌کنی،
    و باز به نقش‌ هاجر برمی‌گردی.
    هاجر تنها،
    دوان بر سرکوههای بلند بی‌فریاد!
    در جستجوی آب!
    آری آب، آب خوردن!
    نه آنچه ازعرش می‌بارد، آنچه از زمین می‌جوشد!
    مادی مادی! همین ماده‌ی سیالی که بر زمین جاری است و زندگی مادی
    تشنه‌ی آن است، بدن نیازمند آن است، که در تن تو
    خون می‌شود، که در پستان مادر شیر می‌شود، و در دهان
    طفل آب است!
    طواف، روح و دگر هیچ!
    و سعی، جسم و دگر هیچ!
    و ناگهان، یکباره معجزه‌آسا!
    - به قدرت نیاز و رحمت مهر-
    زمزمه‌ای!
    "صدای پای آب"،
    زمزم!
    و تقصیر، پایان عمره: و درپایان هفتمین سعی، بر بلندای مروه،
    از احرام برون آی، اصلاح کن، جامه‌ی زندگی بپوش،
    آزاد شو، از مروه، سعی را ترک کن، تنها و تشنه با دستهای
    خالی، به سراغ اسماعیلت،
    تنهایی تو به سر آمده است،
    زمزم، در پای اسماعیل تو می‌جوشد،
    خلق در پیرامون تو حلقه زده‌اند،
    و چه می‌بینی؟
    ای خسته از"سعی"
    بر عشق تکیه کن!
    ای انسان مسئول!
    بکوش!
    که اسماعیل تو تشنه است،
    و ای"انسان عاشق"
    بخواه!
    که عشق معجزه می‌کند.
    گوشت را، بر دیواره قلبت بنه، به نرمی ‌بفشر، زمزمه‌اش را می‌شنوی،
    از سنگستان مروه، به سراغ زمزم رو،
    از آن بیاشام، در آن شستشو کن.
    امید آنکه این طواف و این شستوی روحانی نصیب همگی ما گردد
    "آمین"

    بر گرفته از مرحوم شریعتی


    ویرایش توسط شهید علی اصغر پازوکی : ۱۳۸۷/۰۸/۱۲ در ساعت ۰۸:۳۱

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در دامن هاجر( هجر اسماعیل) 70 پیامبر خوابیده است


    شاید بخاطر او بود که امام گفت:
    از دامن زن مرد به معراج می رود



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟

    خیلی قشنگه اما کاش خطابش نه به حاج که به خودمان بود لازم نیست حتما بریم حج. همینجا هم میشه قربانی کرد....

    رفیق من! اسماعیل من و تو چیست؟
    ویرایش توسط agah57 : ۱۳۸۷/۰۸/۱۹ در ساعت ۲۲:۰۴


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    آری
    خدای من
    من نیز در میقاتم
    ما در میقاتیم

    و لبیک گوی تو

    .
    .
    .
    اسماعیل ما کیست
    خدای من
    خدای من
    خدای من
    ..........

  10. تشکرها 2


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    موسم حج
    حج بر اساس دو عمل اصلی استوار است:
    ۱- طواف ۲- سعی
    این دو عمل تجدید خاطره دو کاری است که هاجر و ابراهیم کرده اند.
    به فرمان خداوند ، هاجر و کودک شیر خوارش به این سرزمین متروک و غریب و سوزان و خشک آمده اند ، ابراهیم این دو را آورده است و در وسط این دره ای که حتی خار و خسی از آن نمی روید گذاشته و خود باز گشته است.
    هاجر با ایمان و یقین و تکیه بر لطف خداوند ، توکل این ماموریت شگفت را می پذیرد.... توکل مطلق !
    با این همه می بینیم که کودکش را در این دره خشک به امید خدا و توکل بر اراده او می گذارد
    و در عین حال تنها و بی پناه بر پست و بلند این کوه ها « می دود و می کوشد » تا مگر چشمه آبی یا آبدانی بیابد و کودکش را و خودش را از عطش نجات دهد‌ : کوشش مطلق !
    و اساس حج همین دو اصل است : در هفت بار طواف برگرد کعبه.
    عدد هفت نشانه بی نهایت و بی شمار است ، یعنی حرکت ابدی و همه عمر در مداری که محور اصلی اش خداست
    و مسیر زندگی که از هر نقطه ای فاصله اش با کانون (خدا) یکی است
    و هر گامی جهتش به زندگی ای هاجر وار و پس از طواف ، بی درنگ ، هفت بار میان دو کوه « سعی کردن ».



  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    آری،
    یک زن حبس،

    یک کنیز!
    کنیزی سیاه‌پوست،
    کنیز یک زن،
    این دامان پیراهن‌ هاجر است، دامانی که اسماعیل را پرورده است،
    اینجا " خانه ‌هاجر " است


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2



    "حجر اسماعیل"



    هجر یعنی دامن.وراستی به شکل دامن است دامن پیراهن یک زن.آری یک زن حبشی،یک کنیز،کنیزی سیاه پوست،کنیز یک زن!کنیزی آن چنان بی فخر،که زنی او را برای همبستری با شویش انتخاب کرده است.یعنی اینکه ارزش آنرا که او هووی او تلقی شود نخواهد یافت و شویش تنها برای آنکه از او فرزندی بگیرد با وی همبستر شده است.زنی که در نظام های بشری از هر فخری عاری بود. و اکنون خدا،رمز دامان پیرهن او را به رمز وجود خویش پیوسته است.


    یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....




    این دامان پیرهن هاجر است.دامنی که اسماعیل را پرورده است .اینجا خانه ی هاجرست...



    یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....



    هاجر در همین جا نزدیک پایه سوم کعبه دفن است .شگفتا :هیچ کس را حتی پیامبران را نباید در مسجد دفن کرد . و اینجا خانه ی خدا دیوار به دیوار خانه ی یک کنیز؟و خانه ی خدا مدفن یک مادرست؟بی جهتی خانه ی خدا تنها در دامن او جهت گرفته است.

    یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....



    بی دامن هاجر چرخیدن بر گرد کعبه طواف نیست و طواف قبول نیست.

    یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....



    فرمان خداست،تمامی بشریت،همه کسانی که به توحید ایمان دارند،همه کسانی که دعوت خدا را لبیک می گویند،باید در طواف عشق بر گرد خانه ی خدا ،بر گرد کعبه،دامان پیرهن او را نیز طواف کنند!


    یک زن - یک برده -یک سیاه پوست و....





صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود