جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مفهوم عدل الهی... ؟؟؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مفهوم عدل الهی... ؟؟؟




    بسم الله الرحمن الرحیم



    »»:«« عـدل الـهــی »»:««




    قسمت اول : آشنایی با عدل الهی و تعاریف متعدد آن

    عدل یکی از صفات مهم حضرت حق به شمار می رود و اهمیت آن تا حدی است که در کنار مهم ترین صفت خداوند، یعنی توحید، قرار گرفته است و در کلام امامیه و معتزله،

    یکی از اصول دین معرفی شده است.

    در قرآن کریم ، مشتقات مادۀ « ظلم » و « عدل »بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است و عدل سفارش و ستایش ،و ظلم نهی و سرزنش شده است .

    ظلم در این آیات ، ٤١ مرتبه از خدای سبحان نفی شده و یک مرتبه نیز فعل خدا با عنوان عدل توصیف شده است:


    « وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً » (1)

    کلام پروردگارت با صدق و عدل سرانجام گرفته است.


    در احادیث، عدل در کنار توحید و یکی از پایه های دین مطرح شده است . امام صادق (علیه السلام ) دراین باره چنین فرموده اند:


    « إِنَّ أساسَ الدّینِ التَّوحیدُ وَالْعَدْلُ » (2)

    به درستی که اساس دین، توحید و عدل است.


    مطالب بالا ، نشان دهندۀ اهمیت فراوان عدل در اعتقادات مسلمانان، به خصوص اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است.

    دربارۀ دلیل اهمیت عدل و این که چرا یکی از اصول دین شمرده می شود، نکاتی ذکر شده است، از جمله:

    ١ - بسیاری از عقاید اسلامی ، زیرمجموع ۀ عدل الهی است (3) و اگر این اصل پذیرفته نشود ، بسیاری از آموز ه های اسلامی مانند نبوت، معاد،

    اختیار انسان و تکلیف، قابل توجیه نیستند.

    ٢ - امامیه و معتزله با اهل الحدیث و اشاعره در بارۀ عدل الهی، اختلاف شدیدی داشتند، در حالی که در دیگر صفات الهی یا اختلافی نبوده یا اگر بوده اهمیت زیادی نداشته است .

    از این رو به امامیه و معتزله « عدلیه » یا « اصحاب العدل و التوحید »گفته می شود. (4)


    معنای عدل خدا

    عدل در لغت و اصطلاح، معانی گوناگونی دارد که سه معنای آن مهم تر و رایج تر است:

    ١- معنای رایج

    رایج ترین معنای عدل که بیش از دیگر معانی به ذهن متبادر می شود « رعایة الحقوق و إعطاء کل ذ ي حقٍ حقَّه » (5) است.

    در مقابل این معنای عدل، ظلم و جور قرار دارد که به معنای پایمال کردن حقوق دیگران و تجاوزو تصرف در آنها است. شیخ مفید می گوید:

    عدل جزا دادن در مقابل عمل ، به مقدار استحقاق و ظلم منع حقوق است و خدای متعالْ عادل، کریم، جواد، متفضّل و رحیم است و پاداش اعمال و جبران درد و رنجها را

    ضمانت کرده است و غیر از اینها تفضل را از باب بخشش اضافی وعده داده است. (6)

    این معنا در جا یی صادق است که حقی در میان باشد و منظور از حق، حق تشریعی است که با عقل عملی درک میشود نه حق تکوینی که مربوط به عقل نظری است.

    اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم ، تعریف مذکور همچون تعریف برخی از فلاسفه است که عدل رارعایت استحقاق در افاضۀ وجود و دادن کمالات به اندازۀ استعداد ماهیت و عین ثابت می دانند. (7)

    بر این اساس، اگر حقی در میان باشد و شخص آن حق را رعایت کند، عدل تحقق یافته است و اگر حق مراعات نشود ، ظلم واقع شده است .

    اما اگر حقی در میان نباشد و با وجود این، فرد خیری به دیگری برساند ، فضل و جود تحقق یافته است.


    بر اساس این تعریف، افعالْ تحت سه عنوان عدل، ظلم و فضل قرار م یگیرند.





    إن شاء الله ادامه دارد ...


    --------------------- منابع --------------------
    ١. انعام/ ١١٥
    ٢. معانی الأخبار، ص ١١
    ٣. عل مالهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج ١، ص ١٦٦
    ٤. مطهری، عدل الهی، ص ٥٦
    ٥. ر. ک: مکارم شیرازی، اصول عقاید، ص ٨٢
    ٦. مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ٨٣ ؛ ر. ک: کتاب العین، ج ٢، ص ١١٥٤ ؛ لسان العرب، ج ٩، ص ٨٣
    ٧. ر. ک: عدل الهی، ص ٥٠ ؛ سبزواری، شرح الأسماء، ص ١٧٢


    منبع تاپیک : سایت اعتقادات
    ویرایش توسط rozerezvan313 : ۱۳۸۷/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۸:۳۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,310
    مورد تشکر
    753 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عدل در معنایی از قبیل قصد، میانه روی در امور، وضع و قرار دادن هر چیزى در جایگاهش، موزون بودن و تساوى به کار مى رود که در هیچ یک از این معانى در مقابلش ظلم نیست. معناى دیگر عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و به هر ذى حقی حقش را عطا کردن. این معناى عدل گرچه در مقابل ظلم قرار مى گیرد و ظلم عبارت از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران است، لکن این معنا هم به خداوند متعال اطلاق نمى شود و عنوان «عدل الهى» به خود نمى گیرد.
    استاد مطهرى در این زمینه مى فرماید :این معنى از عدل و ظلم به حکم این که از یک طرف براساس اولویت ها است و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتى بشر ناشى مى شود که ناچار است یک سلسله اندیشه هاى اعتبارى استخدام نماید و بایدها و نبایدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند، از مختصات بشرى است. در ساحت کبریایى راه ندارد ، زیرا او در هر چه هر گونه تصرف کند ، در چیزى تصرف کرد که به تمام هستى بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست.
    اما براى عدل به معنایى که بر خداوند متعال اطلاق مى شود «عدل الهى» معانى متعددى ذکر کرده اند:
    1. دورى آفریدگارى از انجام هر عملى که برخلاف مصلحت و حکمت است.
    2. همه انسان ها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند . هیچ انسانى نزد او بر دیگرى برترى ندارد مگر به تقوا.
    3. قضاوت و یا دانش به حسن: یعنى خداوند هیچ عملى را هر چند خیلى ناچیز و کوچک باشد، از هیچ کس ضایع نمى کند.
    4. خداوند هر پدیده و مخلوقى را در جاى خود آفریده ، مواد ترکیبى هر موجودى را به اندازه لازم آن معین کرده ، تعادل و تناسب در تمام پدیده هاى جهان آفرینش وجود دارد.
    5. عمل بر مبناى هدف: یعنى تمام آفرینش در جهان هستى بر مبناى هدف است . هیچ چیز بیهوده و بى هدف نیست . براى هر یک از این معانى به آیاتى تمسک جسته اند.(1) لکن همه این موارد در حقیقت بیان بعضى مصادیق عدل الهى است . جامع ترین تعریف در این زمینه که شامل همه موارد فوق مى شود، تعریف استاد مطهرى است که مى فرمایند:
    عدل الهى به معناى رعایت استحقاق ها در افاضه وجود ؛ امتناع نکردن از افاضه؛ رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال دارد .
    در توضیح این تعریف مى فرمایند : هر موجودى در هر مرتبه اى که هست، از نظر قابلیت استفاضه استحقاقى خاص خود دارد. ذات مقدس حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیاض على الاطلاق است، به هر موجودى آنچه را که براى او ممکن است.( از وجود و کمال وجود)عطا مى کند و امساک نمى نماید. عدل الهى در نظام تکوین طبق این نظریه یعنى هر موجودى هر درجه از وجود کمال وجود( که استحقاق و امکان آن را دارد) دریافت مى کند. از نظر حکماى الهى صفت عدل چنان که لایق ذات پروردگار است و به عنوان یک صفت کمال براى ذات احدیت اثبات مى شود ، به این معناست ،حکما معتقدند که هیچ موجودى بر خدا حقى پیدا نمى کند که دادن آن حق انجام وظیفه و ادای دین شمرده شود و خداوند از آن جهت عادل شمرده شود. عدل خداوند عین فضل و عین جود اوست ،یعنى عدل خداوند عبارت است از این که خداوند فضلش را از هیچ موجودى در حدى که امکان تفضل به آن موجود باشد ، دریغ نمى دارد.(2)
    براى دقیق تر بودن تعریف با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت خداوند مى توان عدل الهى را به اقسام کلى زیر تقسیم کرد:
    1. عدل تکوینى: خداوند به هر موجودى به اندازه شایستگى هاى او از مواهب و نعمت ها عطا مى کند. خداوند متعال به هر یک از بندگان خویش به اندازه ظرفیت وجودى و به قدر قابلیت شان از کمالات بهرمند مى سازد.
    2. عدل تشریعى: خداوند از یک سو در وضع تکالیف و قوانینى که سعادت انسان در گروه آن است، فروگذارى نمى کند. از سوى دیگر هیچ انسانى را به عملى که بیش از طاقت و استطاعت اوست، مکلف نمى سازد.
    3. عدل جزائى به خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى کند.
    عدل مانند علم و قدرت یکى از اوصاف خداوند متعال است، ولى به دلیل اهمیت وصف ناپذیر آن جایگاه ویژه اى در مباحث اعتقادى و کلامی دارد. تا آن جا که از عدل به عنوان یکى از اصول پنجگانه دین یا مذهب یاد مى شود و این به خاطر نقش اساسى این اصل در جهان بینى ماست.

    پى‏نوشت‏ ها:
    1. اصول اعتقادات، اصغر قائمى، ص 64- 44.
    2.مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 1، ص 28- 18.
    ویرایش توسط صادق : ۱۳۹۳/۰۶/۱۸ در ساعت ۱۷:۴۰


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    105
    صلوات
    72666
    تعداد دلنوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 9 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    69



    • دنیا آن کششی که عدل واقعی در آن اجرا بشود را ندارد. مثال های فراوان دیگری هم می توان زد، مثلا یک نفر همه عمرش کار خوب کرده و در خدمت بندگان خدا بوده، حال از دنیا رفته و پاداش کارهایش را ندیده است .شخص دیگری برعکس همه عمرش در حال ضرر زدن و اذیت بندگان خدا








    • انسان در دو زمینه در فطرتش استعداد دارد یکی در زمینه استعدادهای عقلانی که فطرت عقل به آن می گویند و یکی هم در زمینه کشش های قلبی و کششهای که نسبت به فضیلت دارد و به آن فطرت دل می گویند







  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    48
    صلوات
    20
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 18 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    1
    گالری
    0



    با سلام
    عدل در لغت و اصطلاح
    در فرهنگ‎هاي لغت عربي براي عدل معاني يا كاربردهايي ذكر شده است كه مهمترين آنها عبارتند از: تعادل و تناسب، تساوي و برابري، اعتدال يا رعايت حد وسط در امور، استوا و استقامت.[1] مي‎توان گفت: جامع معاني يا كاربردهاي ياد شده اين است كه هر چيزي در جايگاه متناسب خود قرار گيرد به گونه‎اي كه سهم مناسب و شايستة خود را از هستي و كمالات آن دريافت كند و به حق و سهم ديگران تجاوز نكند. بنابراين مي‎توان گفت: سخن امام علي ـ عليه السلام ـ كه در تعريف عدل فرموده است: «العدل يضع الأمور مواضعها»[2] دقيق‎ترين تعبير در اين باره است. عبارت: «وضع كل شيء في موضعه و اعطاء كل ذي حق حقه» نيز كه فلاسفه در تعريف عدل به كار برده‎اند،[3] بيانگر معناي ياد شده است.
    مولوي معناي مزبور را اين گونه به نظم آورده و به تمثيل كشيده است:
    عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش ظلم چه بود؟ وضع در نا موضعش
    عدل چه بود؟ آب ده اشجار را ظلم چه بود، آب دادن خار را[4]
    علامه طباطبايي در تحليل حقيقت عدل گفته است:
    حقيقت عدل عبارت است از: «اقامة المساواة و الموازنة بين الأمور بأن يعطي كل من السهم ما ينبغي أن يعطاه. فيتساوي في ان كلا منها واقع في موضعه الذي يستحقه؛[5] حقيقت عدل عبارت است از برقراري تساوي و توازن ميان امور به گونه‎اي كه سهم شايستة هر يك بدان داده شود. در نتيجه، همگي در اين جهت كه در جايگاه شايستة خود قرار گرفته است، يكسان و برابرند.»
    آنگاه افزوده است:
    «از آنچه گفته شد، روشن گرديد كه عدل با حُسن ملازمه دارد، زيرا حسن و زيبايي در امور به اين است كه هرچيزي به گونه‎اي باشد كه نفس انسان آن را بپسندد و مجذوب آن شود. بديهي است قرار گرفتن هر چيز در جايگاه مناسب آن، مستلزم چنان زيبايي خواهد بود».[6]

    عدل در اصطلاح متكلمان
    موضوع عدل در علم كلام، فعل خداوند است و حقيقت آن همان حسن و نيكويي است. يعني افعال خداوند همگي حسن و پسنديده است، و خداوند هرگز فعل نازيبا و ناپسند انجام نمي‎دهد و آنچه را كه واجب و نيكوست ترك نمي‎كند.
    قاضي عبدالجبار معتزلي (متوفاي 415 هـ) گفته است:
    «ما هر گاه خداوند را به عدل و حكمت وصف مي‎كنيم مقصودمان اين است كه خداوند فعل ناروايي انجام نمي‎دهد، و آنچه را كه واجب است ترك نمي‎كند، و همه كارهاي او نيكوست».[7]
    شيخ سديد الدين حمصي (قرن ششم هجري) در اين باره گفته است:
    «سخن دربارة عدل، سخن در افعال الهي است و اين كه همة افعال خداوند پسنديده و نيكوست و از قبايح پيراسته است و چيزي را كه به مقتضاي حكمت لازم است، ترك نمي‎كند.»[8]
    حكيم لاهيجي نيز گفته است:
    «مراد از عدل اتصاف ذات واجب الوجود است به فعل حسن و جميل و تنزّه اوست از فعل ظلم و قبيح. بالجمله همچنان كه توحيد، كمال واجب است در ذات و صفات، عدل كمال واجب است در افعال»[9].
    ديگر متكلمان عدليه نيز نظير اين تعابير را در تعريف عدل به كار برده‎اند.
    متكلمان عدليه (اعم از شيعه و معتزله) اذعان دارند كه در توحيد و عدل وامدار امام علي ـ عليه السلام ـ مي‎باشند. تعريفي را كه آنان براي عدل الهي ذكر كرده‎اند در حقيقت برگرفته از سخني است كه امام علي ـ عليه السلام ـ در اين باره دارند. از آن حضرت از توحيد و عدل سؤال شد. در پاسخ فرمود:
    التوحيد الا تتوهمه، و العدل الا تتهمه؛[10] توحيد آن است كه دربارة خداوند با وهم و پندار داوري نكني، و عدل آن است كه خداوند را به كارهاي ناروا متهم نسازي».[11]
    نظير اين سخن از امام صادق ـ عليه السلام ـ نيز روايت شده است، چنان كه فرموده است:
    «اما التوحيد فان لا تجوز علي خالقك ما جاز عليك، و اما العدل فان لا تنسب الي خالقك ما لامك عليه؛[12] توحيد آن است كه صفات نقص و حاجت را كه بر تو رواست به خدا نسبت ندهي، و عدل آن است كه آنچه خداوند انجام آن را براي تو ناپسند دانسته است، به خداوند نسبت ندهي.»

    حكمت در لغت و اصطلاح
    در كاربردهاي لغوي واژة حكمت، استواري و منع از نقص و خلل و تباهي مأخوذ و مقصود است. چنان كه لجام اسب را «حُكَمُه» گويند، زيرا اسب را از سركشي و حركت‎هاي ناموزون باز مي‎دارد، شارع را بدان جهت مولي و حاكم گويند كه مكلف را از انجام كارهاي ناروا باز مي‎دارد. قاضي را بدان جهت حاكم گويند كه از ضايع شدن حق افراد و تعدي به حقوق ديگران جلوگيري مي‎كند. تصديق علمي را از آن رو حكم ناميده‎اند كه شك و ترديد ذهن را برطرف مي‎سازد. هرگاه چيزي از استواري و استحكام برخوردار باشد،‌ از اختلال مصون خواهد بود.
    بنابراين، كلمة حكمت ملازم با خلل ناپذيري، ‌استواري و استحكام است، خواه مربوط به علم باشد و خواه مربوط به عمل.[13]

    حكمت در اصطلاح متكلمان
    واژة حكمت در بحث‎هاي كلامي در موارد ذيل به كار رفته است.
    1. حكمت علمي: و آن عبارت است از برترين علم به برترين معلوم، كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خويش است.
    «ان الحكمة عبارة عن معرفة افضل المعلومات بأفضل العلوم، فالحكيم بمعني العليم».[14]
    2. احكام و اتقاق در آفرينش و تدبير جهان.
    «حكيمّ فعيلٌ بمعني مْفعل، كأليم بمعني مؤلم، و معني امر احكام في حق الله تعالي في خلق امر اشياء اتقان التدبير فيها و حسن التقدير بها».[15]
    آية كريمه «الذي احسن كل شيء خلقه»[16] ناظر به اين معناي حكمت است.
    علامه حلي معناي ياد شده از حكمت را چنين بيان كرده است:
    «حكمت گاهي به معني معرفت اشياء است، و گاهي به معني انجام كاري به وجه تكميل و احسن، و چون هيچ معرفتي برتر از معرفت خداوند نيست، پس خداوند به هر دو معني حكيم است.»[17]
    3. تنزه و پيراستگي فاعل از افعال قبيح و ناروا: فخر الدين رازي در اين باره گفته است:
    «الثالث: الحكمة عبارة عن كونه مقدساً عن فعل مالا ينبغي؛ سومين معناي حكمت عبارتست از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست».
    آن گاه دو آيه ذيل را شاهد آورده است.
    1. «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ».[18]
    2. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً».[19]
    4. غايتمند بودن افعال الهي. حكيم لاهيجي فصل پنجم از مباحث عدل الهي را به بيان حكمت الهي به معني ياد شده اختصاص داده و گفته است:
    «بدان كه اگر افعال خداي تعالي راغرض نبودي، هر آينه عبث بودي، و صدور عبث از واجب الوجود،‌ ممتنع است».

    نتيجه گيري
    از آنچه دربارة حقيقت عدل و حكمت در اصطلاح متكلمان بيان گرديد اين نتيجه به دست آمد كه كاربردهاي حكمت در كلام اعم از كاربردهاي عدل است، زيرا حكمت شامل علم هم مي‎شود، ولي عدل مربوط به افعال الهي است. و از طرفي، سومين كاربرد حكمت در كلام با معناي عدل در علم كلام برابر است، زيرا مفاد هر دو اين است كه افعال خداوند از هر گونه قبح و زشتي منزه و پيراسته است. به عبارت ديگر، هر دو معنا مربوط به قلمرو عقل عملي است. يعني حوزة بايدها و نبايدها را در بر مي‎گيرد. بنابراين كاربردهاي حكمت در حوزه افعال الهي نيز اعم از كاربردهاي عدل در علم كلام است.
    آري، مي‎توان حكمت به معني احكام و اتقان در فعل را به گونه‎اي به حكمت به معني تنزه فعل از آنچه نارواست بازگرداند، زيرا عدم احكام و اتقان فعل نيز براي فاعل دانا و توانا و حكيم پسنديده نيست. چنان كه حكمت به معني غايتمند بودن فعل نيز از مصاديق معناي سوم (تنزه از فعل قبيح است).
    اين ارتباط و پيوستگي عدل و حكمت در علم كلام موجب شده است كه متكلمان معمولاً اين دو واژه را با يكديگر به كار برده و در بحث عدل الهي آن دو را با هم ذكر كنند. عبارت «العدل» در تعابير متكلمان شايع و رايج است
    _______________
    .[1] . المصباح المنير، ص 51ـ52؛ اقرب الموارد، ج 2، ص 753؛ المفردات في غريب القرآن، ص 325
    .
    [2] . نهج البلاغه، حكمت 437.
    [3] . حكيم سبزواري، شرح الأسماء الحسني، ص 54.
    [4] . مثنوي معنوي، چاپ نهم، دفتر ششم، ص 1169.
    [5] . الميزان، ج 12، ص 331.
    [6] . الميزان، ج 12، ص 331.
    [7] . نحن اذا وصفنا القديم تعالي بانه عدل حكيم، فالمراد به أنه لايفعل القبيح، او لا يختاره، و لا يخل بما هو واجب عليه، و أن افعاله كلها حسنة. شرح الأصول الخمسة، ص 203.
    [8] . الكلام في العدل في افعاله تعالي، و انها كلها حسنة، و تنزيهه عن القبائح و عن الإخلال بالواجب في حكمته؛ المنقذ من التقليد،‌ج 1، ص 150.
    [9] . سرماية ايمان، باب دوم.
    [10] . نهج البلاغه، حكمت 470.
    [11] . شايسته است در شرح اين سخن امام به شرح ابن ابي الحديد، و شرح ابن ميثم بحراني بر نهج البلاغه رجوع شود.
    [12] . شيخ صدوق، توحيد، ص 96.
    [13] . المصباح المنير، ج 1، ص 178؛ المفردات في غريب القرآن، ص 136؛ تفسير الميزان، ج 7، ص 254.
    [14] . فخر الدين رازي، شرح اسماء الله الحسني، ص 279ـ280.
    [15] . همان.
    [16] . سجده/ 7.
    [17] . كشف المراد، مقصد سوم، فصل سوم، نيز ر.ك. اسفار، ج 6، ص 368.
    [18] . مؤمنون/ 115.
    [19] . ص/ 27.

    گاه آنقدر گرفتاریم که فرصت نمیکنیم یادی از خدا کنیم غافل از آنکه چون یاد خدا نمی کنیم گرفتاریم
    وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا
    و هر کس که از ياد من اعراض کند،زندگيش تنگ شود
    طه آیه:124



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی ظلم به زنان از ابتدا تا كنون .چرا؟؟؟ ريشه يابي و درمان
    توسط اشک خدا در انجمن حقوق و جایگاه زن در قرآن
    پاسخ: 101
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۴/۱۸, ۰۰:۵۵
  2. تسریح به احسان یعنی چه؟؟؟
    توسط ذاکره2 در انجمن حقوق و جایگاه زن در قرآن
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۲۰, ۱۸:۰۱
  3. آیا امام علی هنگام تولد قرآن خواندند؟؟؟
    توسط a3moni در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹, ۰۱:۰۷
  4. بهائیت و صهیونیسم چرا ؟؟؟
    توسط homamehr در انجمن قرآن و معرفی فرق و مذاهب
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۳/۱۶, ۱۶:۵۱
  5. ؟؟؟ تفاوت http با https در آدرس مرورگر چيست ؟؟؟
    توسط goleleila در انجمن آموزش نرم افزاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۰:۱۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود