صفحه 3 از 20 نخست 1234513 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شعر کودک

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    1,346
    مورد تشکر
    3,654 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    42



    خاله که اومد از سفر
    زد به سرم یک گل سر
    یک گل سر به رنگ گل
    به شکل یک سیب تپل
    بابا جونم وقتی اومد
    سیبمو دید روی سرم
    با خنده گفت به مادرم
    درخت سیب دخترمشعر کودک

    گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
    پرواز را علامت ممنوع می زنید
    با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟


  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10,248 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
    تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
    عروسک من چشماتو وا کن
    وقتی که شب شد تونوقت لالا کن
    حالا بیا توی حیاط با من بازی کن...



  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    17
    مورد تشکر
    26 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شعر کدخدای ده که مرغابی بود...کتاب شعرشو گم کردم بچه ی دوستم هی میگه همون داستانو میخوام .این داستان کودکان رو لطف کنین بگین من میخوام برا بچه ی دوستم بخونم ...خوابش نمیبره آخه .ممنونم دوستان (گل )


  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    719
    مورد تشکر
    1,945 پست
    حضور
    4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    4



    اتل متل توتوله.....ههههه همتون بلدید
    هر كس به شأن خود به كاري مي پردازد

  5. تشکرها 3


  6. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    جنگ و صلح (برای کودکان غزه و ..)
    از جنگ بیزارم
    از صلح بیزارم
    نسبت به این هر دو
    حس بدی دارم

    وقتی که جنگ آمد
    بابای ما را برد
    وقتی که صلح آمد
    زهرای ما را برد

    وقتی که جنگ آمد
    بارید خمپاره
    پروانه مان پر زد
    از توی گهواره

    وقتی که صلح آمد
    شد وضع ما بد تر
    حس می کنم این را
    در گریه مادر

    این ها همه حرف است
    اینها دروغین است
    دنیا همه امروز
    مثل فلسطین است

    از جنگ بیزارم
    از صلح بیزارم
    در این جهان تنها
    یک آرزو دارم

    یک کوچه ی آرام
    یک خانه می خواهم
    بابا و زهرا و
    پروانه می خواهم

    ماهنامه انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۶


  7. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    123
    مورد تشکر
    226 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جواني كجايي كه يادت بخير

  8. تشکر


  9. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    54 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شبا که ما می خوابیم
    آقا پلیسه بیداره
    ما خوابه خوش می بینیم
    اون دنباله شکاره
    آقا پلیسه زرنگه
    با دزدا خوب می جنگه
    ما پلیسو دوست داریم
    بهش احترام می ذاریم


  10. تشکرها 2


  11. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    کوچه های میهن

    ای بچه‏های سرزمین پاک ایران
    من کوچه‏های میهنم را دوست دارم
    یاد شهیدان را که همچون روی گل‏هاست
    در سینه بی‏کینه خود می‏سپارم
    ای بچه‏های سرزمین پاک ایران
    ما عابر این کوچه‏های آشناییم
    در سینه‏هامان نور ایمان می‏درخشد
    از بند غم‏ها تا نهایت‏ها جداییم

    شعر کودک

    ای بچه‏ها ما با شهیدان هم‏صداییم
    زیرا شهیدان در دل شب‏ها چو نورند
    رفتند اما در میان آسمان‏ها
    همچون شهابی گرم و روشن در عبورند
    ای بچه‏ها در چهره هر کوچه امروز
    نام شهیدی مهربان پیوسته جاریست
    اما صدای پایشان افسوس، افسوس
    بر سنگ‏فرش کوچه‏ها پیوسته خالیست

    جمشید مقدم- حامی


  12. تشکرها 2


  13. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,402
    مورد تشکر
    3,697 پست
    حضور
    5 روز 15 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    90



    سهم من

    من پدررا به خاطر ندارم
    عكس هايش فقط سهم من بود شعر کودک
    مادرم قصه ها گفت از او
    قصه هايي كه در فهم من بود


    چفيه و يك لباس بسيجي
    شانه و شيشه ي عطر خالي
    يك پلاك است و قرآن جيبي
    از پدر مانده تنها خيالي


    پيكر پاك او توي اروند
    چه غريبانه غسل و كفن شد
    وقت تشييع او من نبودم
    غربتش غربت شعر من بود


    او شجاعانه در يك شب سرد
    تن به رود خروشان زد و رفت
    آخرين بوسه ي زندگي را
    با عطش روي قرآن زد و رفت


    كاش من ميشدم رود اروند
    تا پدر هم در آغوش من بود
    سجده ي آب و قد قامت موج
    خوشترين نغمه در گوش من بود
    خدایا شرمسارم زین همه بدعهدی و بدزندگانی
    ولی دارم امید بخششت چون مهربانی



  14. تشکرها 2


  15. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2,758
    مورد تشکر
    6,225 پست
    حضور
    10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    255



    شعر کودک

    صبح هاي زود پا مي شم
    تا از لحاف جدا شم
    دست و رويم را مي شورم
    ليوان شير مي نوشم
    ميرم به كودكستان
    به جمع خوب دوستان
    با اونها بازي مي كنم
    يك دنيا شادي مي كنم
    مربي خوبي دارم
    من اون را خيلي دوست دارم




    شعر کودک


    http://www.askquran.ir/image...zbknnl8215.gif

    آسمان ذهن کبوتر آبیست

  16. تشکرها 2


صفحه 3 از 20 نخست 1234513 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود