صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)




    بسم الله الرحمان والرحیم


    سوره مبارک حمد


    ستایش برتو که جاکم به جانی
    تو کیهان دار و خالق بر جهانی


    روننده ستاره ماه و خورشید
    تو رب العالمین جاودانی


    هدایت ده مرا بر شاه راهت
    به راهی که ولینعمت به آنی


    به غیر از راه مغضوبین در گاه
    نه راه گمرهان گز خود برانی

    رضانصر



    ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)

    ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران) ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران) ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)
    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۷/۰۹/۱۹ در ساعت ۱۸:۳۷


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45



    جناب نصر ممنون
    بسیار پرمغز ودلنشین بود
    ایشالا ازاین اشعار بازهم مث من بهره مندشیم.
    موفق باشید

    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    بنام خداوند جان و خرد

    پرهیزکاران.....
    ازالـم نـدانـم و نـتانـم گوفــتن کس نشاید هر دری را کوفـتن

    ذالک اینست کتاب بیشک بدان متقـین راسـت این نـداازآسمان

    مومن هستـند ونـماز اینرانشان

    تار و پودت را بدانـند ایـن بـدان

    مومنند برنیـست یا غـیب زمـان مومنند زیرا که می بـینـند عیان
    مومنند بر آنــچه آمد ز آن کران مومنند برعلم و فهم وروح وجان

    رزق را از او طلـبدارنـد و بــس

    هاتفند برمستمند در هـر نـفـس

    مومنند زیرا که مــیدانـنـد ایـن می بچینـندهرچه کارنـددر زمـین
    بـلکه میـکارند از ذوق گــران هــرچه می بینند در جانان جان

    موسم گل بشنوندبوی خوشــش
    سـوی لـذتهاست اینشوروکشش

    یا رغـارنـد این عـزیزان حمــید بـایـد ایـشان را بـود جان رشید
    هرچه دارنـد وندارنـدازوراسـت واسطه جزحق ندارندماجراست

    علـم را دروازه کردنـد ازدمـش
    روح را آزاده کـردنـد ازغمش

    بانشاط شاداب جاویدان سرشت گو که عالم را ببینـند دربهشـت
    ذاکـرذ کـرحــق و اســباب جــو هــرنـفـس باشــند او را جستجو

    خوب میزییند ندارند هـیـچ غــم
    کشـتی نـوح اند در طوفان یم

    رهـبراعـلای حقـنـد این سـلوک رهـبـری روح نی جسم وملوک
    هر کسی پرهـیز دارد ازالــسـت حی ودانای زمان ومحشراسـت

    گربجویی ضـامن عـدل وبهشـت
    بذرفکرت را تواینگونه بکشت

    خوابراازچشـموازگوشـت بـران تاشـوی هم راه ایـن نـام آوران
    هرکه او بـاورنـدارد ایـن چنـین گوبـروهـرچه بکاری خودبچین

    آن چنان آمـد که آن نـورعـزیـز
    خوانـد لا اعبد چودید کوروستیز

    ایحبیبان نوشدارو نـیش نـیـست کیش احمدرانشان ازخویشنیست
    وقت آنـشد تا بـریـزم جرعه ای بــــهـــــــر آوای دل آزرده ای

    مولی الموالاسـت آنحاجات دیـن
    رهـــبـربـالاسـت آن آزاده بــیـن

    اوطریق الله ست فردست وتمام اوهداالله است بَحرسـت اینکلام
    فارغست ازبودعشقش بوی اوست پـادشـاه جان با خـلـق نکوسـت

    او درون پــرده می بـیـند بـدیـن
    نام او بُردست خـتـم المرسـلـین

    جــان عـالـم گـیـر او دراسـم او دهـردردوران نـدیدسـت مـثل او
    جبرِِئیـلـش می زنــد هردم بــدر رخـسـت دیــدار فـــرمایــد پـــدر

    نـسل مـا با نـسل او آمـد نـشـان
    این بدان احمدنخواهدمرده جان

    ای خدایـی کـه شـراب نـاب تــو می فـروزد نـورجان افـزای تـو
    حـق نـازلهای خـوش الـهـام تـو حـق هـدهـدهای خوش پیغام تو

    چشمـوگوش روح ماراایـقـریـن
    درهـمـه احـوال تا مـلـک یـقـین

    بـاز کـن تـا چهـارچـشم مستمان بــیـنـدی آن شـهسـوار هـستمان
    عشق رویش رابجان افزون نما بـوی خویـشـرا بـجان کن رهنما

    الغرض دامان حق چون بازشد

    رای دیگـر را نـبـایـد سـاز شـد

    ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۷/۰۹/۱۹ در ساعت ۱۸:۳۹


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0







    قرآن

    نـسیم جانان کوی عشق


    ایــن کـتابـسـت و بــســی آب زلال....... میبجـوشـد زآسمان باشـــور وحـال

    آب پـا کی که بـود هــر قـطــر آن....... دانــش بــرتــر در ایــجــاد زمـان

    ایـن گلسـتانـیسـت از انـوار عــلـم

    تـحفـه ایست از قـادر دانـای حــلـم

    نـورمطلق باشد او ای خوشــخـرام....... بـهـرتاریکـی ره برخـاص و عــام

    نی چراغست بلکه خورشید وجود .......چـون بتابـد روشنست هـرتار و پود

    وسعتش باشــد به پهـنـاهای نـور

    قـرب او از راه دانـش یاب و شــور

    عـقـل کـامـل درمـیـان آورد ایــن....... صـورتـش زیـبـا و آیاتـش بـریـن

    فـصـل تـاریــخ ازل را تـا ابــد .......شـرح داده اسـت تابدانی نیک و بـد

    گرتـو عاشق گشته ای او را به فـن

    شــور او بخشـد تـورا ملک خـتـن


    ذکـر او عـاشـق بفـهـمد نی خبـیث....... عــلـم آلام نـجـومــست و حـدیـث

    عالمیست درطرح و متـن و داسـتان .......صــورتـش دارد نـشان از باسـتان

    هـرچه میـخواهـد دل تـنگـت بیاب

    ازمـیـان دانــشش در ایـن کـتـاب


    ذلـک ایـنسـت ایــن درّ وجـــود .......متقین راســت این نـداسـالار رود

    عطرجانان رابه جان بایـد خریــد .......تا شمیـمش رابه جان بایـدشــنیـد

    بحـر بی پایان تاریک وجــود

    گـشـت پـیـدا از دم ایـن مـاه جـود

    دانـشش چـون بـرترآمد ای علیـم....... نـام او بنـهـاده قـرآن حکیــــم

    یا مجــیــد و یا کریــم ویاعظـیم.......... یاشـهیــد و یا کـبـیر و یا رحــیـم

    هرچه نامیش او بود برتـر از آن

    چـون قـرینـت گـشت شـدآرام جان

    روح قـرآن اسـت درمتن خودش ..........عـشق اگرباشـد خـود او را میکشش

    ای تو عاشق چون بخوانی مـتن آن....... کـن تامـل در حـدیـث و بـطـن آن

    ای که باخود میکنی این کارشـاق

    جـایگــاه او نـــباشـد روی طــاق

    جایگاهش را نـبـاشـد درقــیاس .......جـایگـاهـش مـاورای سیـنه هاست

    پــایـــگاه اوبــــود درسـیــنــه ام .......مـهـر او گـشتست کنـون آییـنه ام







  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    402
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4



    یه سوال آیا آقای نصر همان کسی هستند که در همایش خدمتشون بودیم و کتابشون رو به ماهدیه دادند ؟؟؟
    *** مولا دلم هواییه ***
    میخوام بیام بین الحرمین
    اونجا که عشاق میمونن
    بگن" عباس" یا "حسین"

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران) بنام تو اي مهربان بنده نواز ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)




    گل قرآن


    شـــب از چشمـــان سبـــز بـــــاغ پـر زد

    سحـــر عطــــر اذان پـــاشيد هــــر سـو




    بـــه روي جـــانمــــازي از گــــل ســــرخ


    نمـــــاز صبـــــح مــــي‌خــــوانــد پـرستو



    نشستــه قطــــــره‌هــــاي روشــــن آب


    بــــــه روي گـــــونـــه‌هـايش مثل شبنم



    دو چشمش آسمــاني خيس و ابريست


    كـــه مي‌بــــارد از آن بـــــاران نــــم‌نـــم



    گــــــل قـــــــرآن ميـــــان دستهـــــايش


    گلـــــي بـــــا برگهــــاي سبـــــز و زيبــا



    پـــــرستو زيـــــر لــب مــي‌خـوانـــد آرام


    دوبـــــــاره ســوره‌هــــاي كوچكــــش را

    مهري ماهوتی


    ادبیات و عرفان فرازهای عشق( پرهیز کاران)



  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    850
    تشکر:
    1
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    9



    نقل قول نوشته اصلی توسط nasime behesht نمایش پست
    یه سوال آیا آقای نصر همان کسی هستند که در همایش خدمتشون بودیم و کتابشون رو به ماهدیه دادند ؟؟؟
    بله ؛ ايشان جناب محمدرضا رجبي نصر هستند؛ كه خداوند چون خيلي ما انجمن علوم قرآنيها رو دوست ميداره ايشان رو فرستادن تا قوت قلب وراهنمايي براي ما تازه كاران عرصه قرآن باشند
    خداوند به همه خادمان قرآن جزاي خير عنايت فرمايند

    مولایم علی فرموند:
    يابُنَىَّ اِصبِر عَلَى الحقِ وَ اِن كانَ مُرّا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.
    هرگز گمان مبر زخیال تو غافلم ،گرمانده ام خموش ، خدا داند ودلم.....
    چون عاقبت همه امور با خداست همه چیز را به او واگذار کردم.

  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنام خدا

    با تشکر از مدیر محترم جناب آقای عسگری حقیر در شان فرمایش جنابعالی نیستم نظر لطف آن جناب است انشالله از برکات این ایام عزیز پیوسته بر خوردار و موفق باشید.


    در باب مفهوم فلسفی ساختار آسمانها و زمین با توجه به آیات قرآن حکیم تحفه ای ناقابل تقدیم می گردد.




    برکت آسمان و زمین


    گوی خورشیدی چو حامل شد ز یار
    هم زمین را زاد و هم خود شد به کار

    بعد قرنها شد زمین سرد و تموز
    شد بخارات هوایش چاره دوز

    مایعات و گاز و جامد پر شعور
    گشت هویدا از نمای خاک و نور

    بر همین منوال ز تر کیبات فوق
    چهار جوی آمد کمالینه به شوق

    شد رهین منت نور خاک و ماء
    رفت به قربش آب و گشت عرش سماء

    بو ستانها خلق شد از ذکر او
    شد به خلقت جنگل و دریا و کوه

    ذره ها موجود گشتند ز انتشار
    بی تکلف سازشش داد او به کار

    زد به تصویر افق میخانه اش
    هر دمی لبریز شد پیمانه اش

    در رسید از غرش رعد آب پاک
    جان خاک از مقدمش کرد سینه چاک

    خود یدبر امر کرد آمد به دید
    آب و دانه از طبیعت شد پدید


    رضا نصر



  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنام خدا


    در باب سوره مبارک انبیاء



    نزدیک شد آزادگان، روز حساب و مزدتان
    از چه به غفلت اندرید، کی کرده رو گردان تان

    آنچه بر آرد بحر فکر ، از آفتابی همچو ذکر
    ریزد به بستر گاه عشق، هم برف و هم باران تان

    هر کو بیابد این نفس پرزد ، برون شد از قفس
    گوشی بباید تا به درک، روشن شود اغمارتان

    باران کجا باشد و را ، کو خشک باشد در سرا
    کینه بود دل دارتان، هیمه شود اشجارتان

    چون او سمیع است و علیم ، اول شنیدن شد قدیم
    بعد راه دانش باز شد، تا علم شود در گاه تان

    نفسی که شد پاک از سما، صد ملک را سازد نما
    چنگی بزن از سوی دل، کو شد فتوح الباب تان



    رضا نصر 22/9/87



  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    بنام خدا




    درباب راستان یوسف نبی علیه السلام با توجه به آیات قرآن حکیم




    گفت یوسف مصری که در خواب بدیدم


    در سجده شدند شمس دل و ماه و ستاره




    یعقوب بگفتش حبیب ملکوتی


    هرگز مکن این خواب به اخوان اشاره




    ابلس برآن است سراسر همه در فکر


    در بند کشد جمعی و آن گه به نظاره




    اخوان تو برشکل حسد کینه و نیرنگ


    هر دم به تو خصم اند و فقط هو به تو یاره




    تانجا که به چاهش نمودند پس آنگاه


    بد نام شد آن گرگ بد اندیش بیچاره



    پیراهن آلوده به خون کذب بخواند


    هم صبر دهد شاهد و ساقی به شماره




    ارزان مفروشید یکسی یوسف مصری


    از آب گرفته بره برباد دو باره




    آمد صنمی باده فروشی به لب چاره


    بر چاه نظر کرد و مهی شد به نظاره




    تا قصد فلک از هدف و صورت پنهان


    بردش به یمین ، بارگهش شد به یساره




    بر نطفه حق چون نظر افتاد به ناحق


    ساقی برهد از نفس پیرهن پاره




    دستان بریدند چو ندانسته زدند فال


    فریاد که حور و ملکش خویش و تباره




    آنکو که مه از روی گلش تاب نیاورد


    در حبس نمودند و به چه رفت دو باره




    ای صاحب عقل و شرف و عزت پنهان


    گر صد هنرت هست توکل به تو یاره




    آمد دو رفیق از ره و یک گفت...


    دیدم به شبم خمر و شرابی به کناره




    یار دگرش نیز چو گفت خواب و حدیثش


    مست شد ز قدح ساقی و باقی به گماره




    شه را سپس افتاد نظر به حدث غیبب


    آری که خورد گندم زرد سبز به بصاره




    شد پادشهش یار ز تعبیر و مثالش


    درگاه و ملک فاتح و او نیز سواره


    رضا نصر 23/9/





  16. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود