جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اجل انسان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اجل انسان




    براي انسان مانند ساير موجودات محدوديت زماني براي حيات و زندگي مقرر شده است.
    خداوند در قرآن واژه (( اجل)) براي بيان اين زمان مقرر استفاده مي نمايد و تعبير آن (( عمر)) ميباشد.
    براي انسان دو نوع اجل فرض شده است:
    اجل مسمي – اجل معلق
    هوالذي خلقكم من طين ثم قضي اجلا و اجل مسمي عنده ثم انتم تمترون.
    او كسي است كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتي از اجل ( عمر) مقرر داشت و اجل حتمي نزد اوست با اين همه شما در قدرت او ترديد ميكنيد.
    انعام / 2
    اجل مسمي اجل طبيعي است و متناسب با جسم و روح هر كسي تعيين مي شود.
    سير طبيعي جسم و جريان زندگي همه موجودات من جمله انسان آنست كه در يك مقطع زماني با فراهم شدن شرايط و امكانات به ظهور و وجود ميرسند و موجود مي شوند و با پايان يافت اين شرايط و قابليتهاي حفظ و نگهداري و پايداري آن شرايط مفروض براي حيات دوره زندگي مادي ايشان به پايان مي رسد.
    اجل معلق اجلي است كه ادامه حيات انسان و همه موجودات زنده مشروط به آنست.
    اگر براي انسان حوادث غير مترقبه- بيماري و ... رخ بدهد و فوت كند از جمله مصاديق اجل معلق است يعني قبل از فرا رسيدن اجل طبيعي اش مرده است و اين فرض محتمل است كه وي اگر از اين حادثه و واقعه و مرض اگر خلاصي مي يافت امكان ادامه حيات وي وجود داشت.
    صحبت در اين خصوص بر مبناي اين فرض محتمل است وگرنه مرگ در هركجا و در هر شرايطي قابل درك و تصور است و كسي از آن خلاصي ندارد.
    اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة .
    هر كجا باشيد مرگ شما را در مي يابد هرچند در برجهاي استوار باشيد.
    نساء 78
    يا
    كل نفس ذائقه الموت.
    هر نفسي طعم مرگ را مي چشد.
    آل عمران / 185
    البته در باور عامه اين ذهنيت قوي ريشه دارد كه مرگ هر كس در هر شرايطي به مثابه پر شدن ظرف حيات و زندگي اوست و هر امري كه باعث مرگ شود در واقع مشيّت الهي است و نمي توان چاره اي براي آن پيدا كرد.
    اما مي توان در رد اين باور اذعان داشت كه بسياري مصاديق عيني و علمي و عملي وجود دارد كه فرد براي دقايقي يا ساعاتي نشانه هاي حيات از وي قطع شده و مرده محسوب گرديده اما به تدبير علوم پزشكي مجددا به زندگي برگشته است.
    در اين موارد هم چنان بيان مي شود كه مشيت الهي هنوز بر وي جاري نشده بود.
    فارغ از اين بحث ها با استناد به آيه 2 سوره انعام مي توان يقين داشت اجل محتوم و قطعي با اجل معلق دو مقوله متفاوت است.
    انسان از اجل محتوم خود بي خبر است اما مي تواند در دور شدن از اجل معلق خود بنا به جنبه هاي احتياط ( تعبير از قضا به قدر گريختن) صاحب اراده و امر باشد.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    نقل قول نوشته اصلی توسط moridenur نمایش پست
    براي انسان مانند ساير موجودات محدوديت زماني براي حيات و زندگي مقرر شده است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط moridenur نمایش پست
    خداوند در قرآن واژه (( اجل)) براي بيان اين زمان مقرر استفاده مي نمايد و تعبير آن (( عمر)) ميباشد.
    براي انسان دو نوع اجل فرض شده است:
    اجل مسمي – اجل معلق
    هوالذي خلقكم من طين ثم قضي اجلا و اجل مسمي عنده ثم انتم تمترون.
    او كسي است كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتي از اجل ( عمر) مقرر داشت و اجل حتمي نزد اوست با اين همه شما در قدرت او ترديد ميكنيد.
    انعام / 2
    اجل مسمي اجل طبيعي است و متناسب با جسم و روح هر كسي تعيين مي شود.
    سير طبيعي جسم و جريان زندگي همه موجودات من جمله انسان آنست كه در يك مقطع زماني با فراهم شدن شرايط و امكانات به ظهور و وجود ميرسند و موجود مي شوند و با پايان يافت اين شرايط و قابليتهاي حفظ و نگهداري و پايداري آن شرايط مفروض براي حيات دوره زندگي مادي ايشان به پايان مي رسد.
    اجل معلق اجلي است كه ادامه حيات انسان و همه موجودات زنده مشروط به آنست.
    اگر براي انسان حوادث غير مترقبه- بيماري و ... رخ بدهد و فوت كند از جمله مصاديق اجل معلق است يعني قبل از فرا رسيدن اجل طبيعي اش مرده است و اين فرض محتمل است كه وي اگر از اين حادثه و واقعه و مرض اگر خلاصي مي يافت امكان ادامه حيات وي وجود داشت.
    صحبت در اين خصوص بر مبناي اين فرض محتمل است وگرنه مرگ در هركجا و در هر شرايطي قابل درك و تصور است و كسي از آن خلاصي ندارد.
    اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة .
    هر كجا باشيد مرگ شما را در مي يابد هرچند در برجهاي استوار باشيد.
    نساء 78
    يا
    كل نفس ذائقه الموت.
    هر نفسي طعم مرگ را مي چشد.
    آل عمران / 185
    البته در باور عامه اين ذهنيت قوي ريشه دارد كه مرگ هر كس در هر شرايطي به مثابه پر شدن ظرف حيات و زندگي اوست و هر امري كه باعث مرگ شود در واقع مشيّت الهي است و نمي توان چاره اي براي آن پيدا كرد.
    اما مي توان در رد اين باور اذعان داشت كه بسياري مصاديق عيني و علمي و عملي وجود دارد كه فرد براي دقايقي يا ساعاتي نشانه هاي حيات از وي قطع شده و مرده محسوب گرديده اما به تدبير علوم پزشكي مجددا به زندگي برگشته است.
    در اين موارد هم چنان بيان مي شود كه مشيت الهي هنوز بر وي جاري نشده بود.
    فارغ از اين بحث ها با استناد به آيه 2 سوره انعام مي توان يقين داشت اجل محتوم و قطعي با اجل معلق دو مقوله متفاوت است.
    انسان از اجل محتوم خود بي خبر است اما مي تواند در دور شدن از اجل معلق خود بنا به جنبه هاي احتياط ( تعبير از قضا به قدر گريختن) صاحب اراده و امر باشد.

    بنام خدا
    آثار فراوانى بر ياد مرگ مترتب است. از اين رو، هم در كلمات پيشوايان معصوم(ع) به آن سفارش شده است و هم انسان هاى خود ساخته، در مقام تهذيب نفس و تطهير دل به سالك و اشخاص تازه وارد به سلك سير و سلوك، دستور به ياد مرگ بودن را مى دهند.
    اسلام بر خلاف برخى مكاتب كه مرگ را افيون و عامل افسردگى مى دانند. مرگ را به عنوان عامل پويش، حساب مى كند; كسى كه به ياد مرگ است مى داند كه موقعى كه زنده است بايد كار كند; چون بعد از مرگ بلافاصله از او مى پرسند عمرت را چگونه صرف كردى.
    پس از ذكر اين مقدمه به اهميت ياد مرگ آثار و نشانه هاى ياد مرگ مى پردازيم.
    اهميت ياد مرگ
    قرآن كريم، يكى از علل و فلسفه هاى انتخاب انبيا از طرف پروردگار را، «ياد مرگ و عالم آخرت بودن» آن ها مى داند: چنان كه مى فرمايد:«ِنَّـآ أَخْلَصْنَـهُم بِخَالِصَة ذِكْرَى الدَّارِ; (ص، 46) ما آنان را به خاطر ياد عالم آخرت، خالص و پاكدل مى گردانيديم».
    در اهميت ياد مرگ همين بس، كه در محضر پيامبر بر كسى ثناى بسيار گفتند، فرمود:«ياد مرگ بر رفيق شما چگونه است؟» گفتند: نشنيده ايم كه ياد مرگ كند، فرمود: «پس آن چنان كه شما مى پنداريد نيست».
    همچنين از آن حضرت(ص) پرسيدند: زيرك ترين مؤمنان كيست؟ فرمود:«هر كه بيشتر ياد مرگ كند و براى مرگ آماده تر و مهياتر باشد، ايشانند زيركان كه شرف دنيا و كرامت آخرت بردند».(1)
    آثار ياد مرگ
    خاصيت به ياد مرگ بودن اين است كه: اگر شخص در رفاه و سرور است و غرورش گرفته است، با ياد مرگ، كل عالم دنيا بر او تنگ مى شود و ديگر نمى تواند بر دارايى محدود خود ببالد و يا مغرور شود و اگر شخصى است كه در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به ياد مرگ بيفتد، دنيا بر او وسيع و راحت مى شود و از سختى ها ى چند روزه دنيا رنج نمى برد، لذا على(ع)مى فرمايند: «كسى كه زياد به ياد مرگ باشد، از دنيا به اندكش راضى مى شود».(2)
    در بيانى حضرت صادق(ع)آثار ياد مرگ را چنين بيان مى كنند: «ياد مرگ، شهوت ها را در نفس از بين مى برد و ريشه هاى غفلت رايك سره بر مى كند و دل انسان را با وعده هاى الهى محكم مى كند و روحيه انسان را از قساوت، مى كند و دل انسان را با وعده هايى الهى محكم مى كند و نشانه هاى هوى و هوس را در هم مى شكند...»(3)
    رسول اكرم(ص) مى فرمايند:«مرگ را بسيار ياد كنيد; زيرا مرگ گناهان را پاك مى كند و ميل و رغبت به دنيا را مى كاهد».(4)
    *********

    1: ميزان الحكمة،ج 7،ص 3035
    2; الكافى،ج 4، ص 7،دارالكتب الاسلامية
    3; وسائل الشيعه،ج2،ص 433،
    4: الكافى،ج 4،ص 3.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    نشانه هاى ياد مرگ




    نقل قول نوشته اصلی توسط meshkaat نمایش پست
    بنام خدا
    آثار فراوانى بر ياد مرگ مترتب است. از اين رو، هم در كلمات پيشوايان معصوم(ع) به آن سفارش شده است و هم انسان هاى خود ساخته، در مقام تهذيب نفس و تطهير دل به سالك و اشخاص تازه وارد به سلك سير و سلوك، دستور به ياد مرگ بودن را مى دهند.
    اسلام بر خلاف برخى مكاتب كه مرگ را افيون و عامل افسردگى مى دانند. مرگ را به عنوان عامل پويش، حساب مى كند; كسى كه به ياد مرگ است مى داند كه موقعى كه زنده است بايد كار كند; چون بعد از مرگ بلافاصله از او مى پرسند عمرت را چگونه صرف كردى.
    پس از ذكر اين مقدمه به اهميت ياد مرگ آثار و نشانه هاى ياد مرگ مى پردازيم.
    اهميت ياد مرگ
    قرآن كريم، يكى از علل و فلسفه هاى انتخاب انبيا از طرف پروردگار را، «ياد مرگ و عالم آخرت بودن» آن ها مى داند: چنان كه مى فرمايد:«ِنَّـآ أَخْلَصْنَـهُم بِخَالِصَة ذِكْرَى الدَّارِ; (ص، 46) ما آنان را به خاطر ياد عالم آخرت، خالص و پاكدل مى گردانيديم».
    در اهميت ياد مرگ همين بس، كه در محضر پيامبر بر كسى ثناى بسيار گفتند، فرمود:«ياد مرگ بر رفيق شما چگونه است؟» گفتند: نشنيده ايم كه ياد مرگ كند، فرمود: «پس آن چنان كه شما مى پنداريد نيست».
    همچنين از آن حضرت(ص) پرسيدند: زيرك ترين مؤمنان كيست؟ فرمود:«هر كه بيشتر ياد مرگ كند و براى مرگ آماده تر و مهياتر باشد، ايشانند زيركان كه شرف دنيا و كرامت آخرت بردند».(1)
    آثار ياد مرگ
    خاصيت به ياد مرگ بودن اين است كه: اگر شخص در رفاه و سرور است و غرورش گرفته است، با ياد مرگ، كل عالم دنيا بر او تنگ مى شود و ديگر نمى تواند بر دارايى محدود خود ببالد و يا مغرور شود و اگر شخصى است كه در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به ياد مرگ بيفتد، دنيا بر او وسيع و راحت مى شود و از سختى ها ى چند روزه دنيا رنج نمى برد، لذا على(ع)مى فرمايند: «كسى كه زياد به ياد مرگ باشد، از دنيا به اندكش راضى مى شود».(2)
    در بيانى حضرت صادق(ع)آثار ياد مرگ را چنين بيان مى كنند: «ياد مرگ، شهوت ها را در نفس از بين مى برد و ريشه هاى غفلت رايك سره بر مى كند و دل انسان را با وعده هاى الهى محكم مى كند و روحيه انسان را از قساوت، مى كند و دل انسان را با وعده هايى الهى محكم مى كند و نشانه هاى هوى و هوس را در هم مى شكند...»(3)
    رسول اكرم(ص) مى فرمايند:«مرگ را بسيار ياد كنيد; زيرا مرگ گناهان را پاك مى كند و ميل و رغبت به دنيا را مى كاهد».(4)
    *********
    1: ميزان الحكمة،ج 7،ص 3035
    2; الكافى،ج 4، ص 7،دارالكتب الاسلامية
    3; وسائل الشيعه،ج2،ص 433،

    4: الكافى،ج 4،ص 3.

    بنام خدا
    از نشانه هاى ياد مرگ، كوتاهى آرزوها، پيشى گرفتن و شتاب كردن در حسنات و اشتياق به كارهاى نيكوست. همچنان كه عمل بر خلاف اين ها; يعنى آرزوهاى طولانى و... باعث غفلت انسان ها از مرگ است; چنان كه حضرت على(ع) در حديثى فرمود: «اى مردم!" ترسناك ترين چيزى كه بر شما خائفم دو چيز است: پيروى از هوى و هوس و آرزوهاى طولانى; امّا تبعيت از هوى و هوس، انسان را از راه حق باز مى دارد و امّا آرزوهاى طولانى، آخرت را به دست فراموشى مى سپارد».(1)
    بنابر آنچه گفته شد، نتيجه مى گيرم كه ياد مرگ، سازنده و مفيد است; ولى ترس بيش از اندازه، به گونه اى كه ادامه زندگى را براى انسان دچار مشكل كند، مضرّ است. بيم بايد با اميد و خوف با رجاء همراه گردد. قرآن در وصف مؤمنان مى فرمايد: «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا; (سجده، 17) پروردگارشان را با بيم و اميد مى خوانند.»
    نه مى توان از غضب و عذاب الهى ايمن بود و نه بايد از رحمتش مأيوس گشت. توازن بيم و اميد، كه ضامن تكامل و پيشروى در راه خداست، بايد بر وجود آدمى حكم فرما باشد. ترس بيش از حدّ از اين كه گناهان انسان در روز قيامت بخشيده نشود، جاى ندارد، زيرا ممكن است به يأس از رحمت الهى منجر شود و يأس از رحمت الهى از گناهان بزرگ است، قرآن كريم در همين مورد مى فرمايد: «قُلْ يَـعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيم ; (زمر، 53) بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»(2)
    نكته مهمّى كه در پايان بايد به آن توجه شود اين است كه «ياد مرگ» نه تنها مفيد است و انسان را از انجام كارهاى روزمرّه باز نمى دارد، بلكه شتاب در كارهاى خير و... مى شود، در صورتى كه در كنار اعتقاد به خدا و اسلام و آخرت باشد; بلكه! اگر انسانى به خدا و اسلام و آخرت اعتقاد نداشته باشد و مرگ را پايان همه چيز بداند، بهتر است به مرگ فكر نكند، زيرا فكر مرگ، براى چنين شخصى، پايان همه هستى ها است. چنين شخصى وقتى به مرگ فكر مى كند، حتى باز كردن مغازه اش هنگام صبح براى او مفهومى ندارد، زيرا احتمال مى دهد هر لحظه، مرگ او رسد، ولى شخصى كه مى داند لحظه لحظه زندگى او در كارنامه اش ثبت مى شود و بهشت را با عمل صالح فراوان مى توان به دست آورد، هنگام فكر مرگ به فكر پايان فرصت مى افتد، مانند دانش آموزى كه در ساعت امتحان، متوجه تمام شدن وقت آن است; اين مطلب نه تنها او را مأيوس نمى كند، بلكه هر چه به آخر وقت نزديك تر مى شود، تلاش او فراوان تر مى گردد; پس ياد مرگ براى مسلمان مؤمن، مفيد و سازنده است، نه براى كافر ملحد.
    *******
    1:الكافى، ج4،ص 9.
    2: الميزان فى تفسير القرآن،ج 16، ص 418



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    نوشته
    23
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط moridenur نمایش پست
    براي انسان مانند ساير موجودات محدوديت زماني براي حيات و زندگي مقرر شده است.
    خداوند در قرآن واژه (( اجل)) براي بيان اين زمان مقرر استفاده مي نمايد و تعبير آن (( عمر)) ميباشد.
    براي انسان دو نوع اجل فرض شده است:
    اجل مسمي – اجل معلق
    هوالذي خلقكم من طين ثم قضي اجلا و اجل مسمي عنده ثم انتم تمترون.
    او كسي است كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتي از اجل ( عمر) مقرر داشت و اجل حتمي نزد اوست با اين همه شما در قدرت او ترديد ميكنيد.
    انعام / 2
    اجل مسمي اجل طبيعي است و متناسب با جسم و روح هر كسي تعيين مي شود.
    سير طبيعي جسم و جريان زندگي همه موجودات من جمله انسان آنست كه در يك مقطع زماني با فراهم شدن شرايط و امكانات به ظهور و وجود ميرسند و موجود مي شوند و با پايان يافت اين شرايط و قابليتهاي حفظ و نگهداري و پايداري آن شرايط مفروض براي حيات دوره زندگي مادي ايشان به پايان مي رسد.
    اجل معلق اجلي است كه ادامه حيات انسان و همه موجودات زنده مشروط به آنست.
    اگر براي انسان حوادث غير مترقبه- بيماري و ... رخ بدهد و فوت كند از جمله مصاديق اجل معلق است يعني قبل از فرا رسيدن اجل طبيعي اش مرده است و اين فرض محتمل است كه وي اگر از اين حادثه و واقعه و مرض اگر خلاصي مي يافت امكان ادامه حيات وي وجود داشت.
    صحبت در اين خصوص بر مبناي اين فرض محتمل است وگرنه مرگ در هركجا و در هر شرايطي قابل درك و تصور است و كسي از آن خلاصي ندارد.
    اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيدة .
    هر كجا باشيد مرگ شما را در مي يابد هرچند در برجهاي استوار باشيد.
    نساء 78
    يا
    كل نفس ذائقه الموت.
    هر نفسي طعم مرگ را مي چشد.
    آل عمران / 185
    البته در باور عامه اين ذهنيت قوي ريشه دارد كه مرگ هر كس در هر شرايطي به مثابه پر شدن ظرف حيات و زندگي اوست و هر امري كه باعث مرگ شود در واقع مشيّت الهي است و نمي توان چاره اي براي آن پيدا كرد.
    اما مي توان در رد اين باور اذعان داشت كه بسياري مصاديق عيني و علمي و عملي وجود دارد كه فرد براي دقايقي يا ساعاتي نشانه هاي حيات از وي قطع شده و مرده محسوب گرديده اما به تدبير علوم پزشكي مجددا به زندگي برگشته است.
    در اين موارد هم چنان بيان مي شود كه مشيت الهي هنوز بر وي جاري نشده بود.
    فارغ از اين بحث ها با استناد به آيه 2 سوره انعام مي توان يقين داشت اجل محتوم و قطعي با اجل معلق دو مقوله متفاوت است.
    انسان از اجل محتوم خود بي خبر است اما مي تواند در دور شدن از اجل معلق خود بنا به جنبه هاي احتياط ( تعبير از قضا به قدر گريختن) صاحب اراده و امر باشد.
    -------------------
    مرگ و فرشتگان رحمت

    اجل انسان

    هنگامى که انسان در حالت مرگ قرار مى گیرد، اگر از مؤ منان و صالحان و شیعیان باشد ملک الموت با فرشتگان رحمت با زیباترین صورت و خوشحال ترین قیافه با طبق هایى از گل ، بر او وارد مى شوند و وى را به بهشت بشارت داده و جایگاهش را به او نشان مى دهند. آنان مانند خدمت گزاران با ادب ، در مقابل محتضر مجسم مى شوند و اجازه ورود مى خواهند.
    قرآن در این باره مى فرماید: ((کسانى که ایمان آورده و تقوا اختیار کرده اند، پیوسته در زندگى دنیا و آخرت ایشان را به نعمتهاى بهشت بشارت مى دهند و این بشارت پیروزى و رستگارى بزرگى براى انسان است )).


    در جاى دیگر مى فرماید:
    ((کسانى که گفتند: پروردگار ما خداى جهانیان است و روى آن پافشارى کردند. ملائکه بر آنان نازل مى شوند و مى گویند: نترسید و محزون نباشید. بشارت باد شما را به بهشتى که به آن وعده داده شده اید)).
    در برخى روایت ها درباره بشارت دادن فرشتگان چنین آمده است : هنگامى که فرشتگان بر محتضر وارد مى شوند و کنار او قرار مى گیرند. خداوند متعال ، پرده را از جلوى چشم او کنار مى زند و جایگاه او را به وى نشان مى دهد. انسان مى گوید: این کاخ ‌ها، باغ ها و درختان از کیست ؟ فرشتگان مى گویند: آنها متعلق به تو است . مى گوید: اگر متعلق به من است ، چرا مرا به آن جا نمى برید؟ مى گویند: اختیار با تو است . اگر مایل باشى ترا به آنجا مى بریم
    در این هنگام ، طبق هاى گل بهشتى را مقابل بینى او قرار مى دهند. از بوى خوش آنها بسیار لذت مى برد و حالتى شبیه نعشه و خوابى لذت بخش به او دست مى دهد که در اثر آن ، تمام دردها و رنج ها و سختى ها از او برطرف مى شود و به دنبال بو کشیدن گل ها روح به آسانى از بدنش خارج مى شود.
    قرآن در این باره مى فرماید: ((اگر محتضر از نیکان و مقربان درگاه خدا باشد روح و ریحان (آسایش دائمى و گل ها) و نعمت هاى بهشت جاوید براى اوست .))
    وقتى ملک الموت با کمال ادب و احترام روح او را مى گیرد، فرشتگان رحمت آن روح پاک را از ملک الموت تحویل مى گیرند و در پارچه هایى از حریر مى پیچانند و به سوى آسمانها مى برند. به هر آسمانى که مى رسند فرشتگان آن آسمان ، با احترام تمام او را تشییع مى کنند تا بر خداوند عرضه نمایند.
    سپس آن را برمى گردانند تا تشییع کنندگان و غسل دهندگان و نمازگذاران خود را ببیند و دفن شدن جسد خود را مشاهده کند. بعد از آن ، روح را به آسمان مى برند و در اعلا علیین (آن جایى که پرونده و روح نیکان مى باشد) جاى مى دهند.
    در حدیث دیگرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است : هنگامى که خداوند از بنده مؤ من خود راضى شد. به ملک الموت مى فرماید: روح فلان بنده مرا پیش من آورید؛ زیرا وى را آزمایش ‍ کردم آن طور که او را مى خواستم یافتم .ملک الموت با پانصد فرشته که همه آنان لباس هاى سبز پوشیده اند و به دست هر کدام شاخه هاى گل و زعفران است و نزد او مى آیند و هر کدام او را بشارتى مى دهند غیر از بشارتى که دیگران به وى داده اند مى گویند آماده شوید براى خارج کردن روح این بنده مؤ من.






    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

    که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی



  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    205
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام
    خوب طبق گفته جناب به دنبال خدا جان دادن براي مومنان خوب است ولي در حديث سلمان با اينكه آن انسان مومن و بهشتي بوده ولي آنچنان سخت جان داده كه مي گويد از قطعه قطعه كردن بدنم سخت تر بود .
    لطفا من را راهنمايي كنيد حالا جان دادن سخت است يا آسان .؟؟؟؟؟؟؟ اصلا صحت حديث سلمان چه اندازه است در چه كتاب معتبري ذكر شده است؟؟؟؟؟؟ من اين حديث را از همين سايت خوانده ام اما بدون منبع ذكر شده بود.
    البته من منظورم فقط مومنان است
    کسی اقای عالم نیست برابر با همند مردم
    دیگه سهم هر انسانه تن یک دونه گندم
    بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
    تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

  8. تشکرها 2


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    نقل قول نوشته اصلی توسط پر سوال نمایش پست
    با سلام
    خوب طبق گفته جناب به دنبال خدا جان دادن براي مومنان خوب است ولي در حديث سلمان با اينكه آن انسان مومن و بهشتي بوده ولي آنچنان سخت جان داده كه مي گويد از قطعه قطعه كردن بدنم سخت تر بود .
    لطفا من را راهنمايي كنيد حالا جان دادن سخت است يا آسان .؟؟؟؟؟؟؟ اصلا صحت حديث سلمان چه اندازه است در چه كتاب معتبري ذكر شده است؟؟؟؟؟؟ من اين حديث را از همين سايت خوانده ام اما بدون منبع ذكر شده بود.
    البته من منظورم فقط مومنان است
    با سلام

    انسانها یا سخت جان میدهند یا آسان که در این رابطه به 4 دسته تقسیم میشوند

    1- کافرانی که هیچ کار خیری انجام نداده اند و هیچ عمل خیری ندارند که خیلی سخت جان میدهند

    2- انسانهای بدکاری که در دنیا گاهی عمل خیری انجام داده اند که خدا برای تسویه حساب همان عملها در این دنیا اقدام میکند و جان دادن را برای ایشان آسان میکند که پاداش کارهای خیر اندک ایشان میباشد ، طبق آیات آخر سوره زلزال

    3- مومنانی که مرتکب گناه شده اند و از مقربان نیستند ، به سختی جان میدهند تا کفاره گناهان مرتکب شده آنان باشد تا در دیار باقی گناهی بر روی دوش ایشان سنگینی نکند که در حدیث سلمان آن شخص جزو این دسته بوده

    4- مومنان مقرب الهی که به راحتی و با خوشایندی و رضایت جان میدهند که به مانند خوابی لذتبخش و پراز آرامش و آرزوی لقاء پروردگار خویش می باشد

    منبع حدیث سلمان :

    من توی کتاب معاد شناسی ، جلد 4 ، صفحه 7 این روایت رو خوندم
    تالیف حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني قدس‌سره






    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************

  10. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود