صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تک بیتی ... شعر کامل طنز .... خریداریم××!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نیشخند تک بیتی ... شعر کامل طنز .... خریداریم××!




    هر چی شعر طنز و خنده دار بلدی رو کن!
    تک بیتی .... شعر کامل طنز ..... خریداریم.


    اولیشو داشته باش:

    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / تا براي ننه‌مان كادوي عيدي بخرد!

    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۶:۴۸ دلیل: حذف لینک
    جوانی پژمرده می شود، عشق سست می گردد، برگ های دوستی فرو می ریزند اما عشق پر رمز و راز مادر آنها را پشت سر می گذارد.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
    فکر نکن یاد تو بودم، کار نداشتم، ول می گشتم



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خر نو بر






    روزی خری ز صاحب خود شکوه کرد و گفت
    آخر من فلک زده کافر که نیستم

    در گیر ودار دهر بر غیر و آشنا
    دشنامها که می دهیم کر که نیستم

    خروار بار به پشت من است می شویم سوار
    در حمل بار وانت و خاور که نیستم

    بهر خدا قشو کن و تیمار کن مرا
    از گربه مادام کوری کمتر که نیستم

    خرچنگ و خر مگس یا هر خر دگر
    آن هم خر است من خر نوبر که نیستم




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خوش خیال





    خدایا به حق سر و پا وگوش// بده خانه ای با دواستخر توش
    به حق دل پر زخون انار// کرم کن یه ماشین ولو جاگوار
    به چشمان اشکی زبوی پیاز// به یک گونی پول دارم نیاز
    به اشك و به آه دل بي زنان // عطا کن زنی با کلاس و مامان
    نخواهد زمن مِهر و پول و طلا// ولی خوشگل و خوب و ظالم بلا
    جهازش مهيا وشيك و گران// به مانند بعضي زما بهتران
    بُود شاغل و صاحب يك مقام// شوم راحت از كارو خوابم مدام
    نه کم کار و تنبل نه اینکه عجول// نه کم رو نه اینکه خورَد زود گول
    اگر داشت مادر نباشد خیال// به شرطی که باشد کر و کور و لال
    و باباش كه قربون شكلشم// اگر توپ بود منتش مي كشم
    به شرطي كه سنش فزون از نود// چه بهتر اگر بود بالاي صد
    که پاسپورت و ویزاش باشد اوکی// کنم راه صد ساله یک روزه طی
    و ميراث توپي بيارم به دست // هاپولي كنم ارث او هرچه هست
    سپس بنده شهرام ديگر شوم // غلط گفتم حتماً از او سر شوم
    چنین گفت «جاوید» ای خوش خیال// که بيهوده داري چنين قيل و قال
    به اين آرزوهاي صد من یه غاز// نکـــن اعــتــنــا و دلــــت را نـــبــاز
    ز(گربه) دعا گر که مقبول بود (1)// زباران کویر نمک فول بود

    1. ظاهراً مقصود این ضرب المثل است که به دعای گربه کوره بارون نمیاد.



    جوانی پژمرده می شود، عشق سست می گردد، برگ های دوستی فرو می ریزند اما عشق پر رمز و راز مادر آنها را پشت سر می گذارد.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    91
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    1



    یکی دشت و یکی گلشن پسندد یکی بنز و یکی هیلمن پسندد
    من بیچاره هم از ترس جانم پسندم آنچه مادر زن پسندد

    وبلاگ ما! منتظریم.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
    با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
    پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
    که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
    همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
    به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد
    تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
    روی آرای همان مردم آنجا آمد
    چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
    درد ما را مگر او بهر مداوا آمد
    گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
    بابت ذوق زیادی که اوباما آمد
    یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
    روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟
    کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
    مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد
    آنچنان ذوقزده ای آمده ای، پنداری
    که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد
    رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
    که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد
    لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
    نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد
    این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
    پی افزایش سرمایه به سودا آمد
    «آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»*
    فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد
    همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
    این یکی از پی نو کردن لولا آمد
    چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
    بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد
    به طرفدار محمد مگرش رحم آید
    اینکه با همرهی امت موسی آمد

    نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
    با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    محمدکاظم کاظمی:
    روحم و روی ابر می خوابم
    خسته‌ام ، توی قبر می‌خوابم!

    بوسه‌ات مانده روی بازویم
    مادرم گریه می‌کند رویم

    توی یک قبر تنگ و بن‌بستم
    مثل یک مرده در خودم هستم!

    روح من داغ و نیمه‌جان مانده
    چشم‌هایم به آسمان مانده

    حالت گیجی بدی دارم
    استخوان‌درد ممتدی دارم

    بوی باران گرفته پیرهنم
    مزه‌ی سنگ می‌دهد دهنم!

    زنگ تو از صدام افتاده
    روحم از پشت بام افتاده

    خاک می‌ریزد از نفس‌هایم
    دو ٬ سه ساعت شده که اینجایم

    نور افتاده بر سر و رویم
    یک فرشته نشسته پهلویم

    عطر بالش یواش می‌آید
    بوی سیب از صداش می‌آید

    نفسش توی قبر ، پخش و پلاست
    شکل رویای مادرم، حوّاست!

    شکل یک سیب سرخ، در سبد است
    اسم و فامیل مرده را بلد است

    ساکن برج سوم ماه است
    بال‌هایش بلند و کوتاه است

    مثل یک ماه ، توی بافه‌ی نور
    مایه‌ی دلخوشی اهل قبور!

    رو به رویم نشسته با خنده
    «قطعه تون و ردیفتون، چنده؟»

    *

    -قبر من یک چراغ کم دارد
    قبر پایین، کرایه هم دارد؟

    من کمی آفتاب می‌خواهم
    هفته‌ای یک کتاب می‌خواهم

    نه! نریزید! آب لازم نیست
    سنگ قبر و گلاب لازم نیست

    یک فضای سپید می‌خواهم
    سیم کارت جدید می‌خواهم

    کنج این قبر شکل کافه شود
    «حافظ سایه» هم اضافه شود!

    اولین پنجشنبه‌ی هر ماه
    مثنوی‌خوانی است با ارواح!

    حق تفسیر مال مولاناست
    روح او پنجشنبه‌ها اینجاست!

    شمس یک گوشه تلخ می‌خندد
    مثنوی را نخوانده، می‌بندد

    آشناها کنار هم هستند
    این طرف بچه‌های بم هستند

    چه بهشت و جهنمی داریم
    روزها توی قبر بی‌کاریم!

    این طرف‌ها غریبی و غم نیست
    دور و بر روح آشنا کم نیست

    می‌رسد حافظ از سرازیری
    با سیه چشم ناز کشمیری

    *
    حیف شد! زنده‌ای و من تنهام
    سال‌هایی که بعد تو اینجام

    لطفاً این روزها به لطف خدا
    یک تصادف بکن! بمیر و بیا!

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام

    و با احترام خدمت خانومهای سایت

    شعري در ستايش دختر دم بخت (طنز)

    دختـری با مادرش در رختخواب

    درد و دل می کرد با چشمی پر ز آب



    گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست

    زندگی از بهر من مطلوب نیست



    گو چه خاکی را بریزم بر سرم

    روی دستت باد کردم مادرم



    سن من از 26 افزون شده

    دل میان سینه غرق خون شده



    هیچکس مجنون این لیلي نشد

    شوهری از بهر من پیدا نشد



    غم میان سینه شد انباشته

    بوی ترشی خانه را برداشته



    مادرش چون حرف دختر را شنفت

    خنده بر لب آمدش آهسته گفت



    دخترم بخت تو هم وا می شود

    غنچه ی عشقت شکوفا می شود



    غصه ها را از وجودت دور کن

    این همه شوهر یکی را تور کن



    گفت دختر: مادر محبوب من

    ای رفیق مهربان و خوب من



    گفته ام با دوستانم بارها

    من بدم می آید از این کارها



    در خیابان یا میان کوچه ها

    سر به زیر و با وقارم هر کجا



    کی نگاهی می کنم بر یک پسر

    مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟



    غیر از آن روزی که گشتم همسفر

    با سعید و یاسر و ایضا ً صفر



    با سه تا شان رفته بودیم سینما

    بگذریم از ما بقیه ماجرا



    یک سری، هم صحبت یاسر شدم

    او خرم کرد، آخرش عاشق شدم



    یک دو ماهی یار من بود و پرید

    قلب من از عشق او خیری ندید



    مصطفای حاج قلی اصغر شله

    یک زمانی عاشق من شد بله



    بعد هوتن یار من فرهاد بود

    البته وسواسی و حساس بود



    بعد از این وسواسی پر ادعا

    شد رفیقم خان داداش المیرا



    بعد او هم عاشق مانی شدم

    بعد مانی عاشق هانی شدم



    بعد هانی عاشق نادر شدم

    بعد نادر عاشق ناصر شدم



    مادرش آمد میان حرف او

    گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو



    گرچه من هم در زمان دختری

    روز و شب بودم به فکر شوهری



    لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر

    دل نمی دادم به هر کس این قدر



    خاک عالم بر سرت، خیلی بدی

    واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!
    ویرایش توسط oomiidd : ۱۳۸۷/۰۹/۰۳ در ساعت ۰۰:۱۶
    در گذر از جادهء زندگي آموختم :
    ــ كه، ميتوان به رفتن ادامه داد خيلي بعد از آنكه تصور كني ديگر نميتواني .

  10. تشکرها 2


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    اتل متل صلوات
    گاو حسن زده قات
    هم دست داره هم آستین
    شیرشو بردن ....



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    223
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام

    پیغام گیر تلفن منزل شاعران نامدار !



    در منزل حافظ :
    رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
    تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
    بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
    زان زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!


    در منزل سعدی:
    از آوای دل انگیز تو مستم
    نباشم خانه و شرمنده هستم
    به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
    فلک را گر فرصتی دادی به دستم


    در منزل فردوسی :
    نمی باشم امروز اندر سرای
    که رسم ادب را بیارم به جای
    به پیغامت ای دوست گویم جواب
    چو فردا بر آید بلند آفتاب


    در منزل خیام:
    این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
    ممنون توام که کرده ای از من یاد
    رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
    آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


    در منزل مولانا :
    بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
    شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
    برگو به من پیغام خود.. هم نمره و هم نام خود
    فردا تو را پاسخ دهم.. جان تو را قربان شوم!


    در منزل بابا طاهر:
    تلیفون کرده ای جانم فدایت!
    الهی مو به قوربون صدایت!
    چو از صحرا بیایم نازنینم
    فرستم پاسخی از دل برایت !


    در منزل منوچهری :
    از شرم به رنگ باده باشد رویم
    در خانه نباشم که سلامی گویم
    بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
    زان پیش که همچو برف گردد رویم!


    در منزل نیما :
    چون صداهایی که می آید
    شباهنگام از جنگل
    از شغالی دور
    گر شنیدی بوق
    بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
    در فضایی عاری از تزویر
    ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
    پاسخی گیرد ز من از دره های یوش


    در منزل شاملو :
    بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
    سنگواره ای از دستان آدمیت
    آتشی و چرخی که آفرید
    تا کلید واژه ای از دور شنوا
    در آن با من سخن بگو
    که با همان جوابی گویم
    تانگاه که توانستن سرودی است


    در منزل سایه :
    ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
    دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
    گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
    به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


    در منزل فروغ :
    نیستم... نیستم... اما می آیم... می آیم... می آیم
    با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم .. می آیم
    و آستانه پر از عشق می شود
    و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
    سلامی دوباره خواهم داد...
    در گذر از جادهء زندگي آموختم :
    ــ كه، ميتوان به رفتن ادامه داد خيلي بعد از آنكه تصور كني ديگر نميتواني .


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود