صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مقام عصمت چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مقام عصمت چیست؟




    با سلام به دوستان گرامی ...
    با توجه به شبهات والقائات بعضی از کاربران درباب عصمت انبیاء وائمه معصومین علیه السلام ؛ بیاری خداوند واستعانت از ذات آن بزرگو ان سعی میشود دلائل عقلی ونقلی عصمت آنان را بیان کنیم. دوست داران اهل بیت میتوانند سهیم شوند.
    مقام عصمت چیست؟ آیا عصمت انبیاء و امامان اختیاری است یا اجباری؟
    عصمت درلغت:
    واژة عصمت از مادة عَصَمَ، و در لغت به معنای منع و حفظ و جلوگیری و پیشگیری از ناملایمات است.
    عصمت دراصطلاح دینی :
    در بحثهای عقیدتی، وقتی واژه عصمت دربارة انبیاء، و یا اوصیاء آنان مطرح می گردد، مقصود دو نوع مصونیت است،‌که رهبران منتخب خداوند رحمان از این دو نوع مصونیت برخوردار بوده اند :
    مصونیت از گناه ، 2- مصونیت از خطا واشتباه.
    منظـور از مصونیت از گناه، و خطا و اشتباه، اینست که مقام انبیاء الهی، از آدم تا خاتم( ، و اوصیاء به حق آنان، نه تنها گناهی انجام نداده اند، بلکه هیچ گونه اشتباهی نیز از آنان سر نمی زده است. به عبارت دیگر، انبیاء و اوصیا آنها، از یک نوع خصوصیّت و ویژگی برخوردار بودند، که گناه و اشتباه را برای آنان غیرممکن می ساخت.
    به هنگام دریافت وحی و ابلاغ آن به مردم، انبیاء الهی ضرورتاً می بایست از اشتباه بدور باشند؛ چرا که هیچ گونه احتمالی از جانب مردم، مبنی بر اشتباه پیامبر درگیرندگی و رسانندگی وحی الهی، نباید وجود داشته باشد. در غیر این صورت، اعتماد مردم نسبت به گفته های او، سلب می گردد. بنابراین عصمت پیامبران از این حیث اجباری است، و موهبتی است از جانب خداوند رحمان.
    ولی عصمت از گناه جنبه اختیاری و ارادی دارد، چرا که اگر از این جهت نیز عصمت پیامبران اجباری بود، در آن صورت پرهیز از گناه و معاصی برای آنان ارزشی محسوب نمی گردد.
    برای ریشه یابی این نوع عصمت، ابتدا باید موضوع تقوا تفسیر و ریشه یابی شود. هنگامی که فردی مکرراً از انجام گناه و معصیت دوری کند، بتدریج این عمل به صورت عادت در می آید، و یا به عبارت دیگر ملکة روح او می شود. و این تنها اختصاص به تکرار در ترک گناه ندارد، هر عملی را که انسان به تکرار و دفعات انجام دهد، کم کم به صورت عادت و ملکة راسخه روح او می شود؛ به گونه ای که ترک اعمال مذکور، عادتاً برای او امکان پذیر نیست. تقوا به معنای ملکه ایست در روح و جان انسان، که موجب دوری انسان از انجام گناه می شود. که در واقع ایجاد این ملکه به اختیار و اراده خود فرد بوده، در اثر تکرار پرهیز از معاصی بوجود می آید. اگر این ملکه تقویت شود، انسان به مقام عصمت می رسد. لذا ترک گناه و اجتناب و دوری ا ز محرمات، نیازمند اراده ای قوی و نیرومند است، تا در برابر میل و خواهش شدید انسان به انجام محرّمات، مقاومت کند. از این رو باید در تقویت اراده کوشید. تحمل سختیها و خو نکردن به تن پروری و عیاشی. و عادت دادن خود به زندگی مفید و سازنده،‌و عمل به واجبات و مستحبات دینی، در تقویت اراده بسیار مؤثر است.
    نتیجه:
    تکرار در عمل صالح، واجتناب از محرمات (حسن انتخاب در اعمال و نیّات)، انسان را از مرتبة ایمان به مرتبة تقوا، و با مراقبت از ملکه تقوا، از مرتبه تقوا به مرتبة یقین می رساند. با رسیدن انسان به مرتبه یقین، علم به حقایق هستی، و از جمله علم به مفاسد و زیان محرمات، برای فرد حاصل می شود. و این نوع ادراک و فهم وقتی با ارادة نیرومند او همراه گردد، کاملترین نوع مصونیت را که همان مقام عصمت است، برای انسان فراهم می آورد.
    عصمت معصومین،‌در نتیجه اراده،‌حسن انتخاب، و تلاشهای بی وقفه و فداکاریهای بیدریغ آنان در راه خدای رحمان است.


    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    418
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام!
    ضمن تشكر از محضر استاد بزرگوار بايد عرض كنم كه مطابق فرمايشات متين شما ابعاد عصمت كه در دو بعد عصمت از گناه وعصمت از اشتباه وخطا ارائه گرديد مطابق داده هاي اعتقادي؛ بعد اول ناشي از شدت ايمان وتقواي انبيا ء الهي ؛ وبعد مصونيت از اشتباه ناشي از بينش قوي ودرايت خاصه اي است كه در زمره ي علم معصومين محاسبه مي شود .لذا براي معصومين درجه بحساب مي آيد واگر عصمت را اجباري فرض مي كرديم فضيلتي شناخته نمي شد .

    آنچه كه در باب گناه بدان شناخت داريم براي انبيا قابل تصور نيست اما ؛ در رده ي خودشان كوتاهي معصومين ترك اولي شمرده شده و به واسطه ي همان مجازات خاص خودشان را دارند .مانند غفلت يك لحظه ي يوسف از اينكه به جاي درخواست آزادي از زندان از خداوند اين موردرااز عزيز مصر طلب مي كند وبه هفت سال زنداني شدن مكافات مي شوند .يا ماجراي كم تحملي يونس پيامبر در طلب عذاب براي قومش كه در شكم ماهي زنداني مي شود .البته اين ترك اولي را در پيامبري مي بينيم كه به مرحله ي امامت نرسيده باشند .(بشرط دستيابي به مقام عدالت ويقين).والا در همه ي موارد چنين موردي ديده نميشود .

    من الله التوفيق

    این صدای بوستانی پرپر است
    این صدای نسل سرخی بی سر است
    http://naslesorkh.blogfa.com

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشکر از دوستان
    بنظر میرسه با توجه به تفسیر دقیقتر آیه مربو طه .. فانسیه الشیطان ذکر ربه...
    منظورش اینه که هم زندانی یوسف هنگامی که نزد ملک رفت شیطان یوسف رااز یادش برد ...
    بنا بریان دیگر حتی یوسف دراینجا کوتاهی هم نکرده...... کوتاهی از هم زندانی اش بود...
    ممنون از شما

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    1,379
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    469
    آپلود
    263
    گالری
    97



    چگونگی مصونیت پیامبران از گناه

    از جمله مختصات پیامبران عصمت است عصمت یعنی مصونیت از گناه و اشتباه، یعنی پیامبران نه تحت تاثیر هواهای نفسانی قرار می گیرند و مرتکب گناه می شوند و نه در کار خود دچار خطا و اشتباه می شوند. برکناری آنها از گناه و از اشتباه، حد اعلای قابلیت اعتماد را به آنها می دهد اکنون ببینیم این مصونیت به چه صورت است؟ آیا مثلا به این صورت است که هر وقت می خواهند مرتکب گناه یا اشتباه شوند، یک مامور غیبی می آید و مانند پدری که مانع لغزش فرزندش می شود جلوی آنها را می گیرد؟ و یا به این صورت است که پیامبران سرشت و ساختمانشان طوری است که نه امکان گناه در آنهاست و نه امکان اشتباه، آنچنانکه مثلا یک فرشته زنا نمی کند به دلیل اینکه از شهوت جنسی خالی است و یا یک ماشین حساب اشتباه نمی کند به دلیل اینکه فاقد ذهن است؟ و یا اینکه گناه نکردن و اشتباه نکردن پیامبران معلول نوع بینش و درجه یقین و ایمان آنهاست؟


    مصونیت از گناه
    انسان یک موجود مختار است و کارهای خویش را بر اساس منافع و مضار و مصالح و مفاسدی که تشخیص می دهد، انتخاب می کند، از این رو " تشخیص " نقش مهمی در اختیار و انتخاب کارها دارد محال است که انسان چیزی را که بر حسب تشخیص او هیچ گونه فایده ای ندارد و از طرف دیگر زیان و ضرر دارد انتخاب کند، مثلا انسان عاقل علاقمند به حیات، دانسته خود را از کوه پرت نمی کند و یا زهر کشنده را نمی نوشد. افراد مردم از نظر ایمان و توجه به آثار گناهان متفاوت اند، به هر اندازه که ایمانشان قوی تر و توجه شان به آثار گناهان شدیدتر باشد، اجتنابشان از گناه بیشتر و ارتکاب آن کمتر می شود اگر درجه ایمان در حد شهود و عیان برسد به حدی که آدمی حالت خود را در حین ارتکاب گناه حالت شخصی ببیند که می خواهد خود را از کوه پرت کند و یا زهر کشنده ای را بنوشد، در اینجا احتمال اختیار گناه به صفر می رسد، یعنی هرگز به طرف گناه نمی رود.
    چنین حالی را عصمت از گناه می نامیم؛ پس عصمت از گناه ناشی از کمال ایمان و شدت تقوا است ضرورتی ندارد که برای اینکه انسان به حد " مصونیت " و " معصومیت " از گناه برسد، یک نیروی خارجی جبرا او را از گناه باز دارد و یا شخص معصوم به حسب سرشت و ساختمان، مسلوب القدرة باشد اگر انسان قدرت بر گناه نداشته باشد و یا یک قوه ای جبری همواره جلوگیر او از گناه باشد، گناه نکردن او برایش کمالی شمرده نمی شود، زیرا او مانند انسانی است که در یک زندان حبس شده و قادر به خلافکاری نیست خلافکاری نکردن چنین انسانی را به حساب درستی و امانت او نتوان گذاشت.

    خداوند می فرماید: «إن الله اصطفى ءادم و نوحا و ءال إبرهیم و ءال عمرن على العلمین* ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم» (آل عمران/ 33 و 34)؛ ''خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برترى داد. آنها فرزندان (و دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوا و فضیلت) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند، و خداوند، شنوا و داناست و از کوششهاى آنها در مسیر رسالت خود، آگاه مى باشد .''
    در روایات متعددى که از طرق اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده است به این آیه براى معصوم بودن انبیاء و امامان استدلال شده است، زیرا خداوند هرگز افراد گنهکار و آلوده به شرک و کفر و فسق را انتخاب نمى کند بلکه آنهائى را برمى گزیند که از آلودگیها برکنار و معصوم باشند، البته مراحلى از عصمت را مى توان از آیه استفاده کرد. و در جای دیگر خداوند اشاره می کند که: «و لولا فضل الله علیک و رحمته لهمت طائفة منهم أن یضلوک و ما یضلون إلا أنفسهم و ما یضرونک من شىء و أنزل الله علیک الکتب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما» (نساء/ 113)؛ '' اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود طایفه اى از آنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند اما جز خودشان را گمراه نمى کنند و هیچگونه زیانى به تو نمى رسانند و خداوند کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت و فضل خدا بر تو بزرگ بود. ''

    آیه فوق، از آیاتى است که اشاره بمسئله مصونیت پیامبر (ص) از خطا و اشتباه و گناه مى کند و مى گوید: اگر امدادهاى الهى شامل حال تو نبود تو را گمراه مى ساختند ولى با وجود این امدادها قادر به این کار نخواهند بود و هیچگونه زیانى در این راه به تو نمى رسانند. به این ترتیب خداوند براى اینکه پیامبر (ص) بتواند در هر چیز سرمشقى براى امت باشد و الگوئى براى نیکیها و خیرات گردد، و از عواقب دردناک لغزشهائى که ممکن است دامن یک رهبر بزرگ را بگیرد، برکنار باشد و امت از سرگردانى در مسئله اطاعت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در امان باشند و گرفتار تضاد در میان اطاعت و عدم اطاعت نشوند پیامبر خود را در برابر خطا و گناه بیمه مى کند تا اعتماد کامل مردم را که از نخستین شرطهاى رهبرى الهى است بخود جلب نماید. و در ذیل آیه یکى از دلائل اساسى مسئله عصمت بطور اجمال آمده است و آن اینکه: خداوند علوم و دانشهائى به پیامبر (ص) آموخته که در پرتو آن در برابر گناه و خطا بیمه میشود، زیرا علم و دانش (در مرحله نهائى) موجب عصمت است مثلا پزشکى که آب آلوده اى را که به انواع میکربهاى: وبا، مالاریا، و دهها بیمارى خطرناک دیگر آلوده است و آن را در آزمایشگاه در زیر میکروسکوپ مطالعه کرده و اثر کشنده آن را به روشنى دریافته است، ممکن نیست از آن آب بنوشد، یعنى این علم به او مصونیت در برابر ارتکاب این عمل مى دهد، در حالى که جهل به آن ممکن است موجب ارتکاب گردد. همچنین سرچشمه بسیارى از اشتباهات جهل به مقدمات یا لوازم و عواقب یک کار است، بنابراین کسى که از طریق وحى الهى و تعلیم پروردگار آگاهى کامل از مسائل مختلف دارد، نه گرفتار لغزش میشود، نه گمراهى و نه گناه.




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام .
    دوست گرامی متاسفانه شما آنچنان در باره عصمت نظر می دهید و آن را با نبوت پیوند می زنید که انگاری عصمت ازنگاه قران موضوعی کاملا اثبات شده است و بعد تنها می خواهیم بگوئیم که منکران عصمت در واقع در حال انکار نبوت هستند در حالی که نبوت مقامی است انتخابی و اثبات شده که با موضوع ادعایی و غیر واقعی عصمت کاملا متفاوت است .
    بر خلاف گفته شما قران بارها و بارها به عدم عصمت پیامبران خدا در زندگی روز مره خویش تاکید داشته و صراحت به ذکر چندین مورد از آنها پرداخته است البته پیامبران نمی توانستند وحی خدایی را تغییر دهند چون صدق خود را برای اینکه رسول و فرستاده خدا هستند ثابت کرده اند. این برگزیدگی و عدم تغییر به عهده خود خداست و از توانایی او خارج نیست. او رسولان را به عنوان امین خود معرفی می کند کسانیکه در این بار امانت خیانتی نکرده اند و به کمال رسانده اند هرچند در خود این پیام، توبیخ، بیانهایی به ضرر خود آنها بوده و گناه و اشتباه آنها برای دیگران بازگو می شده است. حق مهم بوده است، هرچند در نسخه برداری و رو کردن و مشخص سازی اشتباهات و گناهان آنها بوده است.خدا در سوره جن آیات 26 تا 28 می گوید: داننده غیب تنها خداست و آن را برای هیچ کسی ظاهر نمی کند مگر رسولی که از او راضی باشد پس همراه آن از روبرو و پشت سرش نگهبانان و مراقبانی روان می سازد تا خدا بداند که رسالات و فرستادگیش به بالغیت و کمال خود رسیده است و احاطه کامل به آنها دارد. اینجاست که خدا می خواهد بگوید پیامبران هیچ راه خیانتی در پیش نمی گرفتند و در رسیدن پیام همان بوده که خود خدا می خواسته تا به انسانها برسد. به پیامها نگاه کنید که از یک بالغیت و کمال برخوردار است و این نشان از صدق و امین بودن آنها و عدم تغییر در پیام دارد . منتها در واقعیت هر پیامبری در زندگی شخصی، اجتماعی خود دچار گناه و اشتباه می شده است برای فهم بیشتر که آنها هم دچار گناهان و اشتباهات شده اند آیات قران را مورد بررسی قرار می دهیم.
    شروع گناه از سوی آدم و حواست . آنها نزدیک درخت ممنوعه شده و از دستور خدا سرپیچی می کنند پس از بهشت زمینی هبوط کرده ، سپس به گناه خود پی برده و توبه می کنند برای مطالعه کامل داستان آدم و حوا می توانید به آیات 28 تا 39 بقره، 10 تا 25 اعراف، 114 تا 125 طه، 61 تا 64 اسراء، 27 تا 43 حجر، 71 تا 85 ص، مراجعه کنید
    دومین پیامبری که دچار گناه می شود پیامبر نوح است. او با وجود اینکه پسرش از کفار است اما نجات او را از خدا تقاضا می کند سپس خدا می گوید که من به تو نصیحت می کنم همانند جاهلین نباشی که در عین آگاهی برخلاف آن عمل می کرده و تقاضا داشته اند؟! نوح به گناه خود پی می برد و می گوید خدایا برمن ببخشای؟! رحم کن برمن ، اگر برمن رحم نکنی از خاسران خواهم بود؟ بخشش و ترحم ، دانستن در خسران بودن، همه نشان از این است که نوح مرتکب گناه شده است وگرنه طلب بخشش یا خود را خاسر دیدن نسبت به چیزی که انسان از سرناآگاهی انجام می دهد معنی پیدا نمی کند؟! نوح یاد گرفته که همانند ملائکه نسبت به چیزهایی که علم ندارد نپرسد و تقاضا نکند اما باز برخلاف درس های خدایی عمل می کند. پس خدا می گوید نپرس نسبت به چیزی که علم بدان نداری؟! درخواست نوح برخلاف تقاضای نابودی کافرین بر روی زمین است و او می داند که همین کافرین و ستمگران باعث نابودی زمین می شوند و انگار می خواهد که خدا چون قبلا گفته که اهلت را نجات می دهد پس استثنا در این کافرین قائل شود، او یاد گرفته که بعد از آدم سنت خداوندی بر جانشینی صالحین است و دیگر جایی برای مفسدین نیست اما باز تقاضای خود را مطرح می کند و داستان جانشینی آدم را نادیده می گیرد. برای مطالعه کامل داستان نوح می توانید به آیات 33 آل عمران، 163 نساء، 84 انعام، 59تا64 اعراف، 71 تا 74 یونس، 25 تا 49 هود، 76و77 انبیاء، 23تا31 مومنون، 37 فرقان، 105تا122 شعراء، 14و15 عنکبوت، 75تا82 صافات، 9تا16 قمر، 1تا28 نوح ،مراجعه کنید
    .
    سومین پیامبری که مرتکب گناه می شود ابراهیم ،کسیکه خلیل خداست. زمانیکه مژده فرزند دار شدن او در سن پیری به او و همسرش داده می شود می گوید که چگونه مرا در سن پیری فرزندی خواهد بود. آنوقت فرستادگان می گویند هیچ شخصی از رحمت خدا ناامید نمی شود مگر کسانی که صفت ضالین بودن را دارند. سئوال و پرسش ابراهیم با توجه به اینکه او شخصیتی است که در مسیر خدایی تربیت شده منافات دارد .با وجود اینکه آگاهی نسبت به رسولان برای او پیدا شده و خدا را می شناسد چنین سئوالی در عین ناآگاهی است. سپس همین ابراهیم در آیه 82 شعراء می خواهد که خدا خطاهایش را ببخشد. برای مطالعه کامل داستان ابراهیم می توانید به آیات 124تا 132 و 258 بقره، 96و97 آل عمران،74 تا 84 انعام،114 توبه،35تا41 ابراهیم،41 تا 49 مریم، 51 تا73 انبیاء، 26حج،69 تا 90 شعراء، 16و17 و 24 تا 27و31تا 35 عنکبوت، 83 تا113 صافات، 26 تا 29 زخرف،مراجعه کنید
    .
    چهارمین پیامبری که مرتکب گناه می شود یعقوب پیامبر است. گناه او زمانی صورت می گیرد که در مواجهه با فرزندانش، زمانیکه از نزد یوسف باز می گردند و فرزند دیگر یوسف به خاطر تهمت دزدی نزد یوسف مانده است به یکباره یعقوب با وجود بری بودن فرزندانش از عدم کوتاهکاری نسبت به فرزند دوم یعقوب، تنها به خاطر سوء سابقه دار بودن، فریاد تهمت به آنها می زند و می گوید که این کار برای آنها آراسته شده است . همین نوع خطاب او زمانیکه فرزندان یعقوب بعد از انداختن یوسف و آوردن پیراهن خونی یوسف نزد پدر، از سوی او رانده می شود. با وجود اینکه فرزندان یوسف در آیه قبل از پدر می خواهند با توجه به مدارک موجود به صدق آنها پی ببرد. اما یعقوب بدون توجه به آن، یکباره مثل گذشته قضاوت خود را صورت می دهد. داستانی از یعقوب در قرآن وجود خارجی ندارد مگر مقداری که در سوره یوسف در کنار داستان یوسف قید شده است .
    .
    پنجمین پیامبر که مرتکب گناه می شود یوسف پیامبر است. آن افرادی که می خواهند راه نجاتی برای یوسف پیدا کنند در آن هنگام که زن عزیز مصر قصد یوسف می کند یوسف تنها قصد دفاع خود و راه فرار را داشته است این تنها ذهن این افراد است که می خواهند برای اینکه پیامبران را اشخاصی فراانسانی نشان دهند و بگویند اصلا این شخصیتها توانایی گناه را ندارند به این گونه معانی بکشانند در حالیکه در این آیه(24 یوسف) از واژه ای برابر نسبت به یوسف و زن عزیز مصر به کار برده است. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ واژه کاربردی "همم" است که به معنی همت کردن و قصد کردن بر انجام فعلی است در نتیجه تا اینجا آن فعلی که هنوز به فعلیت نرسیده و تنها آهنگ آن صورت گرفته است برای ما مشخص نیست باید دنبال آیات را بخوانیم . خدا نسبت به یوسف می گوید در این همت کردن به یکباره یوسف متوجه برهانهایی خدایی می شود این دلایل خدایی معلوم نیست که چیست؟ به احتمال زیاد به یکباره یوسف دلایل خدایی را به یاد آورده است. سپس می گوید ما اینچنین کردیم تا فحشا و سوء رااز او منصرف کنیم. پس در یک لحظه او قصد چنین فعلی را داشته است هرچند با یادآوری دستورات و دلایل خدایی آن فعل را از خود دور کرده است و سپس به سو ی در می دود. این ماجرا خود موید آن است که یوسف نمی توانسته معصوم باشد چون در لحظه ایی قصد داشته که به گناه نزدیک شود . .دومین مورد که شخصیت کاملا انسانی و حتی عدم فرا انسانی او مشخص می شود زمانی است که یوسف در آیه( 33 یوسف) با الا تاکید می گوید اگر مرا از کید زنان مصری نجات ندهی از زمره جاهلین می گردم یعنی عملا به خدا می گوید امکان دارد در این کید بیافتد. برای مطالعه کامل داستان یوسف می توانید به آیات 1 تا 102 یوسف ، مراجعه کنید

    ششمین پیامبر گناهکار موسی پیامبر است. موسی نمی تواند خشم خود را درست کنترل کند و بدون اینکه بخواهد انسانی را بکشد اما با استفاده از خشمش مرتکب قتل می شود پس از خدا طلب بخشش می کند سپس این قتل برای او درس عبرتی نمی شود حتی برای دومین بار هم می خواهد دست به خشونت بزند در حالیکه زمانیکه می خواهد به نفر دوم حمله کند در خطاب نفر دوم می شنود که آیا تو می خواهی فردی جبار باشی و نمی خواهی از صالحین باشی و هرروز می خواهی فردی را بکشی؟!. برای مطالعه داستان کامل موسی می توانید به آیات 60 و61، 65 تا 74 و 92 و 93بقره، 20 تا 26مائده،100 تا 156 و 160 تا 171 اعراف، 75 تا 94 یونس، 96 تا 101 هود،5 تا 8 ابراهیم،101 تا 104 اسراء،60 تا 82 کهف، 9 تا 101 طه،45 تا 49 مومنون،10 تا 68 شعراء، 7 تا 14 نمل، 3 تا 43 قصص، 15 تا 26 نازعات،مراجعه کنید
    .
    هفتمین پیامبر گناهکار داوود است. داوود نسبت به امر قضاوت مرتکب گناه می شود. در سوره ص زمانیکه دو نفر برای حکمیت نزد او می آیند با شنیدن نظر یکی از شاکیان، بدون شنیدن شکایات نفر دوم حکم قضایی خود را صادر می کند و نسبت به این مسئله ظلم می کند سپس نسبت بدان پی می برد و طلب بخشش می کند و خدا او را می بخشد. البته این تنها قضاوت اشتباه داوود در امر قضاوت نیست او یکبار دیگر در سوره انبیاء هم نسبت به کشتزاری ،در کشمکش با سلیمان در امر قضاوت اشتباه می کند. برای مطالعه کامل داستان داوود می توانید به آیات 246 تا 251 بقره، 163 نساء، 55 اسراء، 78 تا 80 انبیاء،10و11 سبا، 17 تا 26 ص، مراجعه کنید
    .
    هشتمین پیامبر گناهکار سلیمان است. گناه سلیمان مشخص نیست اما در سوره ص از خدا طلب بخشش می کند و نسبت به گناهی که انجام داده توبه می کند.(34و35 ص) خدا پیامبرش سلیمان را به عنوان توبه کار معرفی می کند توبه کاری که به گناه خود پی برده و طلب بخشش می کند و خدا از او خشنود است(30ص). برای مطالعه کامل داستان سلیمان می توانید به آیات 102 بقره، 84 انعام، 78 تا 82 انبیاء،15 تا 44 نمل، 12 تا 14 سبا، 30 تا 40 ص، مراجعه کنید
    .
    نهمین پیامبر ایوب است خداوند او را به عنوان بنده ای که زیاد توبه می کند معرفی می کند. توبه بعد از گناه معنی پیدا می کند و خدا این عمل او که بعد از پی بردن اشتباهش در جهت اصلاح و اعتراف بدان می کوشیده می ستاید(44 ص) . برای مطالعه داستان ایوب می توانید به آیات 84 انعام، 83 و 84 انبیاء، 41 تا 44 ص،مراجعه کنید قابل ذکر است داستان زندگی ایوب با آن شاخ و برگی که عنوان می شود پایه و اساس قرآنی ندارد و تنها اشاراتی کوتاه است
    .
    دهمین پیامبری که مرتکب گناه می شود یونس است. او از قومش فرار می کند در حالیکه قوم او ایمان می آورند او باید ملامت شود اما خدا او را می بخشد. یونس خود را از ظالمین می داند. برای مطالعه کامل داستان یونس می توانید به آیات 86و87 انعام،98 یونس، 87 و 88 انبیاء، 139 تا 148صافات،مراجعه کنید
    .
    اما آخرین پیامبری که مرتکب گناه می شود محمد است. تبری و دوری گزیدن پیامبر از آن اعمایی(نابینایی) که پیش او می آید ، او ترشرو می شود. گناه پیامبر در اینجا تنها به یک عبوس شدن صرف نسبت به کوری که چیزی نمی بیند است اما خدا تزکیه شدن انسان برایش مهم تراست برای همین از سوی خدا مورد توبیخ قرار می گیرد. (سوره عبس) با وجود اینکه این تنها خداست که حق مشخص کردن حلال و حرام دارد او برخلاف قوانین خدایی عمل می کند همسران خود را برخودش تحریم می کند (1 تحریم) سپس نسبت به قضاوت اشتباهی که نسبت به دیگران دارد و بدون اینکه راستگویی یا دروغ فردی برای او مشخص شود حکم خود را صادر می کند خدا او را مورد توبیخ قرار می دهد که این برخلاف آن چیزی است که خدا برای او مشخص کرده است (43 توبه) سپس روش نادرست پیامبر در گرفتن اسیران جنگی بدون اینکه تسلط کامل بر دشمن پیدا کنند سخن می گوید و مورد توبیخ خدایی قرار می گیرند که شماها خواهان دنیا هستید اما خدا سرای آخرت را برای شما می خواهد اگر در کتاب خدا ثبتی نبود بر شما عذابی عظیم بود. این افراد آنقدر به ایمان و پیروزی خود مغرور شده اند که خیال می کنند بر دشمن پیروز شده اند (67و68 انفال) خدا، کار اشتباه پیامبر را به او گوشزد می کند که خیال نکند هر کاری را حتما خواهد توانست در هر لحظه زندگیش انجام دهد بلکه بگوید قصد من به همراه این است اگر خدا هم بخواهد (23و24کهف) سپس نقش شیطان و امکان موثر افتادن بر پیامبر و دچار فراموشی شدن سخن می گوید (68 انعام) سپس پیامبر نزدیک است سمت و سوی کفار پیدا کند در وحی خدایی کوتاهی کند(74و75 اسراء) خدا سخن از بخشش گناهان و ذنب پیامبر دارد (1تا 3 فتح) سپس از او می خواهد به خاطر گذشته خود استغفار کند(3 نصر)(19 محمد) نهایت این پیامبر گناهاکار توبه می کند و مورد بخشش خدایی قرار می گیرد(117 توبه)
    همان طور که از نگاهتان گذشت خدا تنها بخشی از زندگی پیامبرانش رابازگو می کند نه تک تک و تمامی جزئیات زندگی آنها و نه اینکه اشراف کاملی از زندگی آنها ارائه دهد یا اینکه بگوید زندگی آنها در همین موارد خلاصه می شود یا به ذکر تمامی اشتباهات و گناهان آن پرداخته است او تنها به آن مقداری از زندگی آنها می پردازد که برای پیام رسانی خود می خواهد در قالب این قصص، ارتباط کامل و درست با بشر برقرار کند . البته در همین مقداری هم که آمده به وضوح مشخص می کند که اثری از عصمت در زندگی پیامبران موجود نبوده و این مقتضای بشر بودن آنها بوده که مانند همنوعان خود اختیار داشتند تا از طریق همین اختیار در نزد خداوند جایگاه پیدا کنند .
    از طولانی شدن مطلب پوزش می خواهم

    ( دین در نزد خدا اسلام است )
    ( تمامی اسلام در قران است )


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی
    عجب گناهانی!!!شما به این موارد میگین گناه؟
    گناه در خواست نوح از خداوند
    گناه تعجب کردن حضرت ابراهیم از بچه دار شدن در سن پیری
    گناه یوسف قبل از پیامبر شدنش
    وگناه حضرت موسی بدلیل کنترل نکردن خشم




  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عجب گناهانی!!!شما به این موارد میگین گناه؟
    گناه در خواست نوح از خداوند

    گناه تعجب کردن حضرت ابراهیم از بچه دار شدن در سن پیری
    گناه یوسف قبل از پیامبر شدنش
    سلام . البته اگر این اشتباهات از انسانهای عادی سر بزند یک امر بدیهی است و مقتضای نوع خلقتش می باشد به همین سبب زیاد تعجب همگان را بر نمی انگیزد منتها وقتی یک معصوم ادعایی دچار این تشخیص بد و غلط می شود و درخواستی را می کنند که با اصول عصمت او در تضاد است آنگاه باید این سوال را پرسید که چگونه می شود این اشتباهات را در قران از اولیاء خدا مشاهده کرد ولی باز هم مدعی شد که افسانه ایی به نام عصمت وجود دارد ؟!

    ( دین در نزد خدا اسلام است )
    ( تمامی اسلام در قران است )


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    برادر بزرگوار عصمت انبياء (عليه السلام) هم از طريق نقل و هم از طريق عقل قابل اثبات هست فعلا ادله عصمت انبیاء در قرآن را بررسي مي كنيم :

    دلائل عصمت انبیاء در قرآن کریم به نحو صریح امّا پراکنده ذکر شده است واغلب علماء این ادلّه را به همین شکل آورده­ اند. منتهی بهتر آن است که برای فهم بهتر و روشن شدن حقیقت آن ادلّه، آنها را جداگانه ذکر کنیم. به این جهت، آیات دالّ بر عصمت انبیاء را می­توان در سه دسته‌ی کلی مورد مطالعه قرار داد:

    دسته‌ی اوّل آیات:

    آیاتی که مستقیماً مربوط به انبیاء هستند. خود این آیات را نیز می­توان به دو گروه تقسیم کرد :

    1- آن سری از آیاتی که شخصیت انبیاء علیهم السلام را برای ما معرفی می کنند و مشخص می­سازند که انبیاء علهم السلام برگزیدگان خداوند و بندگان مخلص او هستند و خداوند ایشان را به عنوان نمونه والگو حقیقی بین مردم قرار داده است. برخی از آیات به شرح زیر است:

    - وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ و آنان در پيشگاه ما جداً از برگزيدگان نيكانند.[ ص/ ۴۷]

    - قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ سَلامٌ عَلي عِبادِهِ الَّذينَ اصْطَفي آللّهُ خَيْرٌ أَمّا يُشْرِكُونَ بگو: «سپاس براى خداست، و درود بر آن بندگانش كه [آنان را] برگزيده است.» آيا خدا بهتر است يا آنچه [با او] شريك مى‏گردانند؟[ نمل/ ۵۹]

    این سنخ آیات شریفه نصّ در این مطلب هستند که انبیاء علیهم السلام به هیچ وجه دست به معصیت الهی نمی­زنند و هیچ کار قبیحی را انجام نمی دهند چراکه کسی که برگزیده الهی باشد امکان ندارد، دست به معصیت خداوند بزند، چون برگزیده شدن تابع شایستگی­هاست و بی­معیار و ملاک نیست.

    2- آیاتی که حاوی واژه «خلص» و مشتقّات آنها هستند از جمله:

    - «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ .إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَي الدّارِ» و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه نيرومند و ديده‏ور بودند به يادآور ما آنان را با موهبت ويژه‏اى -كه يادآورى آن سراى بود- خالص گردانيديم. [ص/ 45و ۴۶]

    - «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسي إِنَّهُ كانَ مُخْلَصًا وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا» و در اين كتاب از موسى‏ ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده‏اى پيامبر بود. [مریم/ ۵۱] و درباره یوسف می فرماید : «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ» او از بندگان مخلص ما بود. [یوسف/ ۲۴]

    این آیات شریف وقتی انبیاء علیهم را مخلص معرفی می­کنند معلوم می شود که آنها از هرگونه آلودگی و گناه پاک و منزه هستند و لذا خود دلیلی بر عصمت آنها می­باشد.

    3- آن سری آیات که انبیاء علیهم السلام را به عنوان یک نمونه والگوی واقعی معرفی می کنند. از جمله آنها می­توان به آیات زیر اشاره کرد:

    - «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللّهَ وَ الْيَوْمَ الْاخِرَ وَ ذَكَرَ اللّهَ كَثيرًا» قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند. [ممتحنه/ ۶]

    - «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ» قطعاً براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست [ممتحنه/۴]

    برای الگو قرار گرفتن، صلاحیت لازم است وانبیاء علیهم السلام نه فقط صلاحیّت الگو بودن را دارند، بلکه خداوند خودش آنها را به عنوان الگو و نمونه مطرح می کند وکسی که خداوند آنها را به عنوان الگو واقعی مطرح بکند، آن وقت تصور اینکه او می تواند مرتکب عصیان شود، تصوّر دور از ذهن و غیر معقولی است.

    آیاتی که در بالا مورد اشاره قرار گرفت مستقیماً به عصمت انبیاء دلالت می­کنند و عصیان و حتّی خطا و اشتباه آنها را منتفی می­دانند و می­توان گفت این آیات در حقیقت نصّ بر عصمت آنها هستند.





  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دسته دوم آیات:

    در این گروه، آن سری آیات شریفه هستند که اگر چه مستقیماً مربوط به عصمت انبیاء هستند، اما کاری به شخصیت انبیاء علیهم السلام ندارند، بلکه بیانگر رابطه­ای هستند که بین انبیاء علیهم السلام و مردم وجود دارد و اینکه این رابطه، یا رابطه‌ی تساوی است یا رابطه حاکم و محکوم است یا رابطه مطیع و مطاع.

    آیات متعلق به این گروه را می­توان به سه دسته تقسیم کرد:

    1- بعض از آنها تصریح می کنند و نص درآنند که رابطه بین مردم و انبیاء علیهم السلام رابطه تساوی و برابری نیست، بلکه رابطه حاکم و محکوم و تابع و متبوع است و اطاعت آنها بر تمام انسانها واجب است مانند:

    - «وَ أَطيعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» خدا و رسول را فرمان بريد، باشد كه مشمول رحمت قرار گيريد. [آل عمران/۱۳۲]

    - «إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُوني وَ أَطيعُوا أَمْري» پروردگار شما [خداى‏] رحمان است، پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد.[ طه/ ۹]

    2- دسته­ای از آیات علاوه از اینکه حاکی از رابطه خاص پیامبران و مردم هستند، بیانگر این نکته نیز می­باشند که کسانی که مطیع انبیاء باشند و از آنها به طور کامل اطاعت کنند پاداش خوبی را خواهند داشت. از جمله‌ی آنها آیات زیر می­باشد:

    -تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ يدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ اينها احكام الهى است، و هر كس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، وى را به باغهايى درآورد كه از زير [درختان‏] آن نهرها روان است. در آن جاودانه‏اند، و اين همان كاميابى بزرگ است. [نساء/۱۳]

    - «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فأُولءِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّنَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَدآاءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقًا» و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته [يعنى‏] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكو همدمانند. [نساء/ ۶۹]

    از مثل آیات ذکر شده نتیجه می گیریم انبیاء علیهم السلام به طور مطلق و در دین و دنیا معصوم هستند زیرا قرآن کریم به طور مطلق امر به اطاعت آنها کرده و زمانیکه مأمور به اطاعت به طور مطلق شدیم نتیجه می­شود که اعمال و گفتار آنها همگی صحیح و مطابق با موازین شرع است، چرا که در غیر اینصورت خداوند ما را انجام معاصی امر کرده است.

    3- دسته­ای دیگر از آیات شریفه بیانگر این مطلب هستند که اگر کسی از رسول اطاعت نکند و عصیان کند چه ضرری متوجه او خواهد شد. از جمله:

    - «وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبينًا» و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد؛ و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است. [احزاب/ ۳۶]

    - «وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يدْخِلْهُ نارًا خالِدًا فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين» و هر كس از خدا و پيامبر او نافرمانى كند و از حدود مقرر او تجاوز نمايد، وى را در آتشى درآورد كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت‏آور است. [نساء/14]

    این آیات کاملاً مقابل همان آیاتی هستند که ما قبلاً در مورد اطاعت ذکر کردیم؛ آنها برای اطاعت پاداش ذکر می کردند ولی این آیات در مقابل عدم اطاعت ضرر آن را ذکر می کنند و لذا نحوه‌ی استدلال به آنها نیز همانند استدلال به آیات دسته‌ی قبل خواهد بود.





  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دسته‌ی سوّم آیات:

    دسته‌ی سوّم آیات مستقیماً به عصمت انبیاء ارتباط ندارند، بلکه یک حکم عام را بیان می کنند، اما تحت این حکم عام، عصمت انبیاء را هم می­توان داخل کرد. در این جا به ذکر بعضی از آنها اکتفاء می کنیم:

    1- اگرانبیاء علیهم السلام معصیت کار و گنهکار باشند لازم می آید که مستحق عقوبت باشند و داخل جهنّم شوند (معاذ الله) چون قرآن کریم می فرماید : «ومن یعص الله ورسوله ویتعدّ حدوده یدخله ناراً خالداً فیها وله عذاب مهین» [نساء/ ۱۴]

    در حالیکه امر مذکور باطل است چون انبیاء علیهم السلام بدون هیچ تردیدی عقاب نمی شوند؛ پس چاره ای نیست جز اینکه بگوئیم انبیاء معصوم هستند.

    2- در این مورد هیچ شکی نیست که مرتکب گناه، عاصی و فاسق است وکسی که فاسق باشد قطعاً شهادت او مردود است چون در قرآن آمده «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أنْ تُصيبُوا قَوْمًا بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، نيك وارسى كنيد، مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد،] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد» [حجرات/۶]

    ازطرف دیگر اجماع عامّه و خاصّه بر این است که فاسق شهادتش قبول نیست، حال اگر بنا باشد که انبیاء معصوم نباشند، لازم می آید که آنها مردود الشهادة باشند، در حالیکه این قطعاً باطل است؛ چرا که انبیاء علیهم السلام نه فقط در دنیا شهادتشان مورد قبول است، بلکه در روزی مانند قیامت هم آنها شاهد بر کلّ بشریّت خواهند بود همانگونه که قرآن می­فرماید: « وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيدًا» و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و پيامبر بر شما گواه باشد [بقره/ ۱۴۳]

    پس کسی که در دنیا و جهان مادی شهادتش قبول نباشد چه طور ممکن است که در آخرت و در جهان معنوی شهادت او قبول باشد. پس نتیجه می گیریم که انبیاء علیهم السلام گناه را انجام نمی دهند واز هر گناه معصوم هستند.


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود