جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مناظره استاد حسینی قزوینی باقرضاوی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    14
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مناظره استاد حسینی قزوینی باقرضاوی




    بسم الله الرحمن الرحیم
    استاد حسيني قزويني

    مباحث جلسه قبل، در مورد شبهاتي بود كه آقاي قرضاوي در مورد شيعه مطرح كرد. اشاره شد بر اينكه ايشان يك رجل تقريبي و وحدتي است و سوابق خوب و درخشاني از خودش در تقريب ميان امت اسلامي داشت و نسبت به ايران، در محكوميت تكفيريون و كساني كه شيعه را تكفير مي‌كنند، موضعگيري سياسي خيلي زيبائي داشت و كشت و كشتار وهابيت در عراق را محكوم كرد. اما در اين دو سه مصاحبه اخير خود كه از هشتم ماه رمضان امسال شروع شد و بعد از آن هم، مطالب ديگر را مطرح كرد، دور از انتظار بود و خلاف روحيه حاكم بر ايشان بود.

    البته برخوردهاي تندي هم با ايشان شد. چه در داخل كشور قطر و چه در خارج از آن، مانند مصر كه سيل محكوميت ها از سوي اساتيد دانشگاه الازهر و شخصيت‌هاي علمي مصر و حقوقدانان قطر و عربستان سعودي و بعضي از خبرگزاري هاي ايران و حتي برخي از شخصيت‌هاي ديگر مانند سيد محمدحسين فضل الله.

    بنده با توجه به تجربه حدود 25 ساله كه در اين زمينه دارم، امروز، وحدت را از اهم واجبات و تفرقه را از اشد گناهان مي دانم. بايد منطق ما، منطق جاذبي باشد نه دافعي. اما برخي از برخوردها، جنبه دافعه اش بيشتر از جاذبه اش بوده است. حتي صحبت‌هايي كه از سيد محمدحسين فضل الله ديدم، زيبنده اين بزرگوار نبود. جواب هايي كه آقاي قرضاوي به ايشان داد، دلنشين تر و متقن تر و محكم تر بود. در ميان جواب هايي كه به آقاي قرضاوي داده شد، دو جواب، منطقي و زيبا بود كه يكي از طرف حضرت آيت الله العظمي سبحاني بود كه مؤدبانه بود و تواضع بيش از حد در برابر او داشتند. ولي ما آقاي قرضاوي را در آن حد نمي بينيم كه يك شخصيتي مانند حضرت آيت الله العظمي سبحاني، با ايشان اينگونه متواضعانه صحبت بكند. جواب ديگر هم از طرف آيت الله تسخيري بود كه خيلي مؤدبانه حرف زد و ايشان را محكوم كرد و نقد منصفانه اي داشت.

    آنچه كه در صحبت‌هاي آقاي قرضاوي مورد مناقشه است، ما ضمن احترام به شخصيت ايشان، انديشه ايشان را باطل مي دانيم و خلاف واقع و خلاف كتاب و سنت و سيره.

    چند نكته را در جلسه گذشته اشاره كرديم. عبارت ايشان را مي خوانيم و به بخشي از نقدهاي علمي در اين زمينه مي پردازيم كه هم نقد حلّي داريم و هم نقد نقضي.

    ايشان در ضمن اينكه مي‌گويد من شيعه اسلامي اثنا عشري را با نگاه اعتدال مي نگرم و تكفيريوني كه فتوا به كفر شيعه داده اند را محكوم مي كنم، مي‌گويد:

    و لكن أخالفهم في أصل مذهبهم و أري أنه غير صحيح

    من با اصل مذهب شيعه مخالفم و اين مذهب را نادرست و باطل مي دانم.

    چند مورد را، دليل بر باطل بودن مذهب شيعه مي داند كه از ايشان خيلي بعيد بود!

    مي‌گويد از نشانه هاي بطلان مذهب شيعه اين است كه مي‌گويند:

    أن النبي صلى اللهعليه و سلم أوصى لعلي بالخلافة من بعده و أن الصحابة كتموا هذا و خانوارسولهم و جحدوا عليا حقَّه و أنهم تآمروا جميعا على ذلك و العجب أن عليًّالم يعلن ذلك على الملأ و يقاتل عن حقِّه. بل بايع أبا بكر و عمر و عثمانو كان لهم معينا و مشيرا. فكيف لم يواجههم بالحقيقة؟ و كيف لم يجاهر بحقه؟

    نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) را وصي خودش قرار داد و صحابه اين وصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) را كتمان كردند و در حق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خيانت كردند و حق حضرت علي (عليه السلام) را، عالمانه انكار كردند و تمام صحابه عليه حضرت علي (عليه السلام) توطئه كردند. حضرت علي (عليه السلام) در ملأ عام، اين مطلب را اعلان نكرد (و نگفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من چنين گفته و مرا وصي خود قرار داده است) و از حق خودش دفاع نكرد و براي به دست آوردن حق مسلم خودش نجنگيد، بلكه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرد. حضرت علي (عليه السلام)، كمك يار و مشاور اينها بود. چرا حضرت علي (عليه السلام) حقيقت را براي آنها روشن نكرد؟ چرا حق خودش را آشكارا بيان نكرد؟

    اين چند مورد از سخنان آقاي قرضاوي، هم خلاف قرآن است و هم خلاف سنت و واقعيت تاريخ. ما در اين زمينه، نمي خواهيم بطور كلي از منابع شيعه، يك كلمه بيان كنيم و فقط از منابع اهل سنت و آن هم با سند صحيح، ثابت مي‌كنيم كه فرمايش ايشان، خلاف كتاب و سنت است.

    حديث منزلت، از احاديثي است كه هم صحيح بخاري دارد و هم صحيح مسلم. يعني كسي شبهه اي در حديث منزلت ندارد. حتي بعضي از افراد مي‌گويند كه حديث منزلت با 5 هزار سند، ثابت شده است.

    خرجته بخمسة آلاف إسناد

    آقاي حسكاني كه از علماي بزرگ اهل سنت است، در شواهد التنزيل، ج1، ص195 اين را آورده است.

    سيوطي مي‌گويد يكي از احاديث متواتره اي كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صادر شده است، حديث منزلت است.

    الازهار المتناثره في الاحاديث المتواتره، ص76

    آقاي مزي صاحب كتاب 35 جلدي تهذيب الكمال، از استوانه‌هاي رجالي اهل سنت است كه اهل سنت در علم رجال، هر چه دارند، جيره خوار سفره آقاي مزي هستند. ابن حجر در 12 جلد، اين كتاب را تلخيص كرد به نام تهذيب التهذيب و آن را در 2 جلد تلخيص كرد به نام تقريب التهذيب. آقاي مزي در اين كتاب مي‌گويد:

    حديث منزلت من أثبت الآثار و أصحها.

    از محكم ترين و صحيح ترين روايات، حديث منزلت است.

    حديث منزلت چيست؟ در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

    يا علي! ألا ترضي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسي

    البته براي اداي حق مطلب در مورد حديث منزلت، حدود 8 جلسه دو ساعته از جهت بررسي دلالت و سند و شبهات پيرامون اين حديث و ... لازم است. ولي من دو نكته را در اينجا عرض مي كنم:

    صحيح بخاري در ج5، ص129 و صحيح مسلم،‌ج7، ص120 اين روايت را آورده اند. آقايان مي گويند كه اگر يك حديث در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمد، «فقد جاز القنطره» و اگر كسي در احاديث صحيحين مناقشه كند، زنديق و ملحد است. با 5 هزار سند آمده است و متواتر است. آقايان اهل سنت مي‌گويند كه حديث متواتر، به منزله آيه قرآن است و انكار حديث متواتر، انكار آيه قرآن است.

    پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:

    أنت مني بمنزلة هارون من موسي

    براي دانستن منزلت هارون نسبت به موسي، به قرآن مراجعه مي كنيم. سه منزلت براي هارون، در قرآن تبيين شده است:

    منزلت نبوت:

    و وهبنا له من رحمتنا أخاه هارون نبيا (سوره مريم/آيه53)

    ما به حضرت موسي (عليه السلام) از رحمتمان بخشيديم و برادرش را نبي قرار داديم.

    مقام وزارت:

    و اجعل لي وزيرا من أهلي * هارون أخي (سوره طه/آيه 30- 29)

    برادرم حضرت موسي (عليه السلام) را، جانشين و وزير من قرار بده.

    خداوند هم مي‌فرمايد:

    و لقد آتينا موسى الكتاب و جعلنا معه أخاه هارون وزيرا (سوره فرقان/آيه35)

    مقام خلافت:

    و قال موسى لأخيه هارون اخلفني في قومي و أصلح و لا تتبع سبيل المفسدين (سوره اعراف/آيه142)

    منازل ديگري هم هست، ولي اين سه منزلت،‌ منازل شاخصي است.

    پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌گويد:

    أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي

    با اين استثناء، منزلت نبوت خارج شد و مابقي منازل باقي ماند و اگر وزارت و خلافت و وصايت و جانشيني

    و برادري و قرابت خارج بود، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مقام بيان بود و بايد بيان مي كرد.

    آقاي قرضاوي! آيا از اين روشن تر و واضح تر؟ آن وقت شما مي‌فرمايد كه مذهب شيعه، يكي از نشانه هاي بطلانش اين است كه مدعي هستند حضرت علي (عليه السلام) وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

    در مورد وا‍ژه وصي:

    در كتب اهل سنت، شايد بتوانيم بالاي يكصد روايت اقامه كنيم كه كلمه «وصي» بكار رفته است. اينها را آقاي قرضاوي مي خواهد چه كار كند؟

    در اولين روز اعلان رسالت، بعد از نزول آيه:

    و أنذر عشيرتك الأقربين (سوره شعراء/آيه214)

    پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 40 تن از سران قريش را دعوت كرد و سه مطلب را در آنجا مطرح كرد:

    1- اي مردم! از بت پرستي و شرك دست برداريد و تسليم خداوند يكتا شويد: قولوا لا إله إلا الله تفلحوا

    2- خداوند، مرا به عنوان پيامبر در ميان شما مبعوث كرده است.

    3- اين علي، برادر و وصي و خليفه من در ميان شماست: هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم

    حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايد:

    فأخذ برقبتي ثم قال هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و اطيعوا

    اين جمله، در حقيقت، دو سخن از سخنان آقاي قرضاوي را بي پايه مي كند: سخن اول را كه مي‌گويد شيعه مدعي است پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حضرت علي (عليه السلام) را وصي خود كرده است و سخن دوم را كه چرا حضرت علي (عليه السلام) وصايت خود را در ميان مردم اعلان نكرد. در حاليكه روايت از خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) است. تقريبا نزديك 40 روايت در منابع اهل سنت داريم كه حضرت علي (عليه السلام) اعلان كرده است خليفه و وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) من هستم و حتي صحابه را قسم داد:

    أنشدكم الله هل سمعتم رسول الله قال يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه

    در بعضي از جاها آمده كه 12 نفر يا 14 نفر يا 35 نفر بلند شدند شهادت دادند و آنهايي كه شهادت را كتمان كردند، حضرت علي (عليه السلام) در حقشان نفرين كرد و برخي كور شدند و برخي مرضِ برص گرفتند و اينها در كتب معتبر اهل سنت ثبت است.

    آقاي متقي هندي در كنزالعمال، ج13، ص128 مي‌گويد: ابن جرير طبري مي‌گويد: روايت صحيح است.

    آقاي هيثمي در مجمع الزوائد، ج8، ص302 مي‌گويد: روايت صحيح است.

    در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج13، ص243 ابو جعفر اسكافي مي‌گويد: روايت صحيح است.

    آقاي ذهبي در تلخيص مستدرك مي‌گويد: روايت صحيح است.

    روايتي را كه طبري آورده است، تمام راويانش، مورد وثوق رجاليون اهل سنت است و شك و شبهه اي در آن نيست.

    در جواب آقاي دكتر قفاري در كتاب اصول مذهب الشيعة الإمامية الاثنا عشرية، حدود 200 صفحه در مورد «حديث وصيت» بحث كرديم و راويانش را يك به يك از ديدگاه رجاليون بررسي كرديم و حدود 20 روايت درباره وصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) هست كه اكثر اين روايات، از نظر سند، صحيح هستند.

    آقاي طبراني با سند صحيح، در معجم كبير، ج6، ص221 از سلمان فارسي نقل مي‌كند كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض كرد:

    إن لكل نبي وصيا، فمن وصيك؟ . . .، فإن وصيي و موضع سرّي و خير من أترك بعدي و ينجز عدتي و يقضي ديني علي بن ابي طالب.

    هر پيامبري، وصي داشته است، وصي شما كيست؟ . . . ، وصي من و محرم اسرار من و بهترين كسي كه بعد از من روي كره زمين مي ماند و حقوق مرا اداء مي كند، علي بن ابيطالب است.

    مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص13 - فتح الباري ابن حجر عسقلاني، ج8، ص114

    احمد بن حنبل، رئيس حنابله و متوفاي سال 241 هجري با سند صحيح از انس بن مالك نقل مي‌كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

    وصيي و وارثي و يقضي ديني و ينجز موعدي علي بن ابي طالب

    فضائل الصحابة، ج2، ص615

    ابن عساكر با سند صحيح نقل مي‌كند كه بُريده از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‌كند:

    لكل نبي وصي و وارث و إن عليا وصيي و وارثي

    هر پيامبري، وصي و وارثي داشت و وصي و وارث من، علي بن ابي طالب است.

    تاريخ دمشق، ج42، ص392 - مناقب خوارزمي، ص42

    آقاي طبراني از امام حسن (عليه السلام) نقل مي‌كند كه:

    إن عليا رضي الله عنه خاتم الاوصياء و وصي خاتم الانبياء

    معجم الأوسط طبراني، ج2، ص336

    ابو نعيم در حلية الاولياء از أنس نقل مي‌كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به من فرمود:

    قال لي رسول الله: يا أنس! اول من يدخل من هذا الباب امام المتقين و سيد المسلمين و يعسوب الدين و خاتم الوصيين.

    اولين كسي كه از اين درب داخل مي‌شود، امام متقين است و ...

    حلية الاولياء، ج1، ص63 - مناقب خوارزمي، ص42 - تاريخ دمشق، ج42، ص386

    آقاي طبراني از علي هلال از پدرش كه از صحابه است نقل مي‌كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمودند:

    وصيي خير الاوصياء و أحبهم إلى الله و هو بعلك

    وصي من، بهترين اوصياء است و محبوب ترين اوصياء در نزد خداست و او، شوهر توست.

    المعجم الأوسط طبراني، ج6، ص327 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص130

    اينها نمونه اي از رواياتي است كه واژه وصيت در آنها بكار رفته است.

    آقاي قرضاوي! اگر شيعه مي‌گويد كه حضرت علي (عليه السلام)، وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، به استناد روايات متعدد از كتاب‌هاي شماست. اگر مبناي شما را قبول كنيم، متواتر هم هست.

    در مورد تواتر، بايد نكته ظريفي رجالي را بگويم. در روايت اخير كه من عرض كردم، اما به اينجا كه مي رسد، اشكال مي كند. (كساني كه وارد پاسخگوئي به شبهات مي شوند، بايد در مباحث رجالي توانمند باشند. اگر شما 50 روايت بخوانيد، آنها بگويند تمام روايات ضعيف است، شما را خلع سلاح مي كنند و جز خستگي، چيزي براي شما نمي ماند. الان هم اگر با هر كدام از وهابيت - از مفتي اعظم گرفته تا بچه دبيرستاني آنها - بحث كنيد، به اينها ياد دادند كه اگر روايتي در حقانيت حضرت علي عليه السلام خواندند، بگوييد ضعيف است و تا وقتي كه اينها بروند بررسي سندي بكنند و بيايند، ما فكر ديگري مي كنيم. اين روش اينهاست. لذا، تسلط به منابع رجالي اهل سنت، در حوزه پاسخگوئي به شبهات، جزء ركن مباحث علمي است). در اينجا، آقاي هيثمي اشكال وارد مي كند و مي‌گويد:

    و أما الهيثم بن حبيب فلم أر من تكلم فيه غير الذهبي اتهمه بخبر رواه و قد وثقه ابن حبان

    در سند اين روايت، يك راوي به نام هيثم بن حبيب است كه ذهبي در مورد او اشكال كرده است، ولي ابن حبان او را توثيق كرده است.

    مجمع الزوائد هيثمي، ج3، ص190

    قول ذهبي و ابن حجر عسقلاني در ميان اهل سنت، جزء اقوال فصل الخطاب است.

    در اينجا، ما خدمت هيثمي عرض مي كنيم كه ما، هيثم بن حبيب، زياد داريم كه هم ضعيف هستند و هم ثقة. اي كاش مي فرمود كه اين هيثم بن حبيب، كدام هيثم است؟ هيثم بن حبيب كه ابن حبان او را در كتاب الثقات، ج7،‌ ص576 توثيق كرده است، هيثم بن حبيب صيرفي كوفي است. خود جناب هيثمي در جاي ديگر از كتاب مجمع الزوائد، روايتي را كه هيثم بن حبيب است، مي‌گويد روايت صحيح است؛ چون در آنجا، مربوط به فضيلت و خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و در اينجا اينچنين انگيزه اي در رد حديث نيست. جالب اينكه، وثاقت هيثم بن حبيب صيرفي كوفي در ميان اهل سنت، اجماعي است. ابو زرعه، ابو حاتم، ابن حبان كه از استوانه‌هاي علمي رجالي اهل سنت هستند، او را توثيق كرده اند. كتاب تهذيب التهذيب ابن حجر، ج11، ص81 و تهذيب الكمال، ج30، ص369 را ببينيد، يك نفر هم هيثم بن حبيب را تضعيف نكرده است و وثاقتش اجماعي است. وقتي آقاي هيثمي به وثاقت هيثم بن حبيب اشكال مي كند، اشكالش بي مورد است.

    آقاي ذهبي، چون روحيه ضد علوي و ضد ولايت اهل بيت (عليهم السلام) دارد، تلاش مي كند كه اين را بُروز ندهد، ولي در لابلاي حرف هايش، اين را نشان مي دهد و آبروي خودش را مي برد. اما، ولايت حضرت علي (عليه السلام) چيزي نيست كه بخواهد با تضعيف ايشان، مورد خدشه قرار بگيرد. من، دو سه مورد به عنوان نمونه مي آورم و توصيه مي كنم كه دوستان هم مانند حمد و سوره اين را حفظ كنند و يادداشت كنند. چون اهل سنت، در خيلي از جاها، روايات مربوط به فضائل و ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را با سخنان ذهبي زير سؤال مي برند.

    آقاي سُبكي، شاگرد آقاي ذهبي مي‌گويد:

    استاد من (ذهبي)، مبتلاي به نصب (ناصبي و دشمن اهل بيت (عليهم السلام)) بوده است.

    العتب الجميل ابن عقيل، ص113

    آقاي سُبكي، از شخصيت‌هاي بزرگ اهل سنت است و كمتر از ذهبي هم نيست.

    اگر كتاب ميزان الاعتدال يا سير اعلام النبلاء ذهبي را بينيد، در هر كجا كه به روايات مربوط به اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي رسد، تلاش مي كند كه يك اشكال رجالي بياورد. در بعضي از جاها اشكال رجالي نمي تواند بياورد؛ مثلا وقتي به اين روايت مي رسد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

    عدوك يا علي عدوي و عدوي عدو الله

    دشمن تو يا علي، دشمن من است و دشمن من هم، دشمن خداست.

    ذهبي مي بيند كه اگر به اين روايت ملتزم باشد، تمام بساط عقائدش متزلزل مي شود و اشكال سندي هم كه نمي تواند پيدا بكند، مي‌گويد:

    يشهد القلب أنه باطل

    قلب من شهادت مي دهد كه اين باطل است.

    ميزان الاعتدال ذهبي، ج1، ص82

    آيا اين درست است؟ اين، بازيچه قرار دادن تُراث اسلامي نيست؟

    ولي در همين كتاب ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص271 وقتي به اين روايت مي رسد كه در فضيلت ابوبكر است و جعلي و دروغ است و سند هم ندارد:

    لا يفضل عليا على أبي بكر إلا من كان مفتضحا.

    هر كس كه علي را بر ابوبكر مقدم كرد، مفتضح شده است.

    قلبش شهادت بر بطلان اين حديث نمي دهد.

    در اينجا، ما بايد بگوييم:

    يشهد القرآن أنه باطل.

    چون تنها كسي كه آيه تطهير در حق او نازل شده، حضرت علي (عليه السلام) است. آيه مباهله، شهادت بر بطلان اين روايت مي دهد و تنها كسي كه به منزله نفس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، حضرت علي (عليه السلام) است. آيه ولايت، شهادت مي دهد بر بطلان اين روايت. حديث منزلت و رايت و غدير و ولايت و ... هم همينطور. اما ايشان وقتي به اين روايت مي رسد، به عنوان روايت قطعي و مسلم، رد مي شود و هيچ نظري نمي دهد. آيا اين انصاف است؟ روايتي را كه بر خلاف قرآن و سنت و سيره صحابه است را رد نمي كنيد؟ مگر سلمان و ابوذر و مقداد و جمعي از صحابه، در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بعد از او، معتقد نبودند كه حضرت علي (عليه السلام)، افضل از همه است؟ همين آقاي احمد بن حنبل، رئيس حنابله كه به او مي باليد، صراحت دارد و مي‌گويد:

    لم يرد في حق أحد من الصحابة بالأسانيد الحسان ما جاء في علي.

    آن همه روايات صحيحي كه در حق حضرت علي (عليه السلام) آمده است، در حق هيچ كس نيامده است.

    فتح الباري ابن حجر، ج7، ص57 - الاستيعاب ابن عبد البر، ج3، ص1115

    نظر آقاي ذهبي در حديث «ما تركناه الصدقة» هم شنيدني است. ابن خراش، از علماي بزرگ اهل سنت، وقتي به اين حديث مي رسد، مي‌گويد: باطل است. ما هم يقين داريم كه باطل است. اما آقاي ذهبي، آسمان را بر سر ابن خراش، ويران مي كند كه چرا گفته است اين حديث باطل است.

    فاما أنت أيها الحافظ البارع الذي شربت بولك ان صدقت في الترحال فما عذرك عند الله؟ مع خبرتك بالأمور، فأنت زنديق معاند للحق فلا رضى الله عنك. مات ابن خراش إلى غير رحمة الله.

    اي كسي كه حافظ علم و ... هستي! كسي كه بول خودت را خوردي! چه جوابي داري پيش خداوند كه گفتي اين حديث باطل است؟ با اينكه متخصص در بحث رجال هستي! تو زنديق و ملحد و معاند هستي و خداوند از تو نگذرد... .

    تذكرة الحفاظ ذهبي، ج2، ص685

    ايشان مي خواهد در رابطه با احاديث ولايت، اظهار نظر كند و وقتي به ابن خراش مي رسد، او را زنديق و ملحد مي داند، چرا؟ چون گفته است اين حديث «ما تركناه الصدقة» باطل است. اما وقتي به آقاي عبد الرزاق، استاد بخاري مي رسد، مي‌گويد:

    لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه.

    اگر عبد الرزاق از اسلام مرتد شود، باز هم حديث او را رد نمي كنيم.

    تذكرة الحفاظ ذهبي،ج3، ص930 - سير أعلام النبلاء ذهبي، ج9، ص573 - ميزان الاعتدال ذهبي، ج2، ص612

    زنده باد به اين ملاك رجالي! ملاك جرح و تعديل ما، اين آقايان هستند! آن وقت به ما مي‌گويد كه شما كتاب رجال و درايه نداريد! سند نداريد! و به امثال ذهبي هم مي بالند و بايد هم ببالند و اگر نبالند چه كنند. اينها مي خواهند سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را براي ما نقل بكنند و احاديث صحيح و ضعيف را براي ما پالايش بكنند!

    غرض اين بود كه آقاي قرضاوي مي‌گويد «حديث وصيت» از بدعت هاي شيعه است و مذهب شيعه باطل است و صحيح نيست، چون معتقد است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) را وصي خود قرار داده است.

    در مورد وصي پيامبران هم در منابع اهل سنت آمده است كه حضرت شيث (عليه السلام) وصي حضرت آدم (عليه السلام) بوده است.

    طبقات ابن سعد، ج7، ص37 و تاريخ طبري، ج1، ص102

    حضرت يوشع بن نون (عليه السلام) وصي حضرت موسي (عليه السلام) بوده است.

    المعجم الكبير طبراني، ج6، ص221

    حضرت شمعون (عليه السلام) وصي حضرت عيسي بوده است. مروج الذهب مسعودي و ...

    در مورد بحث وصيت حضرت علي (عليه السلام)، حدود 12 روايت از صحابه جمع كردم.

    روايت وصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) را سلمان فارسي، ابو ايوب انصاري،‌ علي مكي هلالي، بريده، ام سلمه، ابو سعيد خدري، انس بن مالك، ابن عباس، عمر بن عاص و محمد بن ابي بكر و ... نقل كرده اند. حتي از عمر بن خطاب هم نقل كرده اند.

    و قد تواتر عن الصحابة واللغويين، اطلاق الوصيّ على علي(عليه السلام) كما مرّ رواية الطبراني وغيره عن سلمان الفارسي: المعجم الكبير طبراني،ج6، ص221- مجمع الزوائدج9، ص113- فضائل الصحابةج2، ص615، ح1052

    و هكذا عن أبي أيّوب الأنصاري:

    المعجم الكبير طبراني، ج4، ج171- مجمع الزوائدج8، ج253

    و علي المكّي الهلالي: المعجم الكبير، ج3، ص57 - المعجم الصغير، ج6، ص327 - تاريخ مدينة دمشق، ج42، ج130

    و روى ابن عساكر عن بريدة بن الحصيب بن عبد اللّه: تاريخ مدينة دمشق، ج42، ج392

    و الخوارزمى عن ابن مردويه عن أمّ سلمة: مناقب خوارزمي، ص147، بتحقيق المحمودي

    و الكنجى الشافعى و ابن الصباغ المالكي عن أبي سعيد الخدري: البيان كنجي شافعي، ص501، الباب التاسع - الفصول المهمّة، ص295، فصل ثاني عشر

    و أبي نعيم و غيره عن أنس بن مالك: حلية الأولياء،‌ج1، ص63 - مناقب خوارزمي، ص42 - تاريخ مدينة دمشق، ج42، ص386

    و اليعقوبي عن مالك بن الحارث الأشتر: تاريخ يعقوبي، ج2، ص178

    و الخوارزمي عن عمرو بن العاص: مناقب خوارزمي،‌ ص199، بتحقيق المحمودي، ط مؤسسة نشر إسلامي

    و القندوزي عن عمر بن الخطاب: ينابيع المودة، ج2، ص75

    و المسعودي عن ابن عباس: مروج الذهب،‌ج3، ص8

    و عن محمد بن أبي بكر: وقعة صفين،‌ ص118 - أنساب الأشراف، ص393، بتحقيق المحمودي، ط مؤسسه أعلمي بيروت

    حديث «مروا ابا بكر فليصل بالناس» كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين لحظه فرمود به ابوبكر بگوييد به جاي من نماز بخواند و در جلسه قبل هم گفتيم كه اين حديث درست و صحيح نيست.

    قال ابن حجر المكي بعد الحديث «مروا أبا بكر فليصل بالناس»: و اعلم أنّ هذا الحديث متواتر، فإنّه ورد من حديث: عائشة و ابن مسعود و ابن عباس و ابن عمر و عبد الله بن زمعة و أبي سعيد و علي ابن أبي طالب و حفصة.

    حدود 8 نفر اين حديث را نقل كرده اند: عايشه، ابن مسعود، ابن عباس، ابن عمر، ابوسعيد و حفصه و ... .

    الصواعق المحرقة، ص13

    وقتي آقايان به اين حديث مي رسند، مي گويند كه روايت متواتر است. وقتي يك روايت را 8 نفر نقل مي‌كنند، به مرز تواتر رسيده است.

    ابن حزم حديث «لا تبيعوا الماء» را از 4 نفر از صحابه نقل مي‌كند و مي‌گويد روايت متواتر است.

    قال ابن حزم بعد نقل حديث: «لا تبيعوا الماء» عن أربعة من الأصحاب: فهؤلاء أربعة من الصحابة رضي الله عنهم، فهو نقل تواتر لا تحل مخالفته.

    المحلي، ج2، ص135

    حديث «الائمه من قريش» كه تنها حديثِ مورد استنادِ گردانندگان سقيفه بوده است، فقط 3 نفر از صحابه آن را نقل كرده اند: أنس، عبدالله بن عمر و معاويه. آقايان مي‌فرمايند كه روايت متواتر است.

    الفصل ابن حزم، ج4، ص89

    آقايان با 3 و 4 و 8 روايت، مي گويند كه روايت متواتر است. ولي حديث وصيت از 12 نفر از صحابه نقل شده است. آن وقت آقاي قرضاوي مي گويد كه شيعه، مذهبش باطل و نا صحيح است؛ چون معتقدند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) را وصي خود قرار داده است. آيا اين انصاف است؟!!!

    ما از آقاي قرضاوي گلايه نداريم. از اين تُراثي كه در دوران دودمان بني‌اميه نوشته شد و براي جامعه اسلامي مانده است، بيش از اين هم انتظاري نمي رود. نويسندگان اين تُراثي كه آقاي قرضاوي مي خواهد مراجعه كند، همان تراثي هستند كه:

    وقتي اسماعيل بن عياش مي گويد با حُريز بن عثمان سجستاني كه همسفر بودم، مي گفت: حديث منزلت درست است، ولي راوي اشتباه كرده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نگفت كه:

    يا علي أنت مني بمنزلة هارون من موسي

    گفتم: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چه گفته است؟ گفت: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته است:

    يا علي أنت مني بمنزلة قارون من موسي

    يعني آن عداوتي كه بين قارون و حضرت موسي (عليه السلام) بود، ميان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حضرت علي (عليه السلام) هم بوده است.

    گفتم كه اين حديث را از كجا شنيدي؟ گفت: از وليد بن عبد الملك كه در بالاي منبر براي مردم مي گفت، شنيدم.

    ببينيد! آن وقت ما مي خواهيم با اين مبنا و ملاك، بياييم ميان حق و باطل، ميان صحيح و نا صحيح قضاوت كنيم؟

    منابع اين حديث زياد است،‌ ولي آقايان مي توانند مراجعه كنند به كتاب‌هاي تهذيب التهذيب ابن حجر، ج2، ص209 و تهذيب الكمال مزي، ج5، ص577 و تاريخ اسلام ذهبي، ج10، ص122 و ميزان الاعتدال ذهبي، ج3، ص389 و ده ها مصادر ديگر كه اين قضيه را نقل كرده اند.

    بنابراين اين افاضه آقاي قرضاوي، خلاف و نادرست است. إن شاء‌الله در جلسه بعد، به جنبه نقضي مسئله هم مي رسيم و سؤال مي كنيم از آقاي قرضاوي:

    شما كه مي‌فرمائيد: خلافت ابوبكر، سنت است و خلافت حضرت علي (عليه السلام)، بدعت است، شما براي خلافت ابوبكر چه دليلي داريد؟ ما، اين همه آيات و روايات با سند صحيح داريم. آيا شما هم مي توانيد يك آيه يا روايت به ما ارائه بدهيد حتي اگر ضعيف باشد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته باشد:

    يا ابا بكر! انت وصيي و خليفتي

    شما خودتان انكار كرده ايد و استوانه‌هاي علمي شما گفته اند كه درباره ابوبكر، هيچ آيه و روايتي نداريم.

    آقاي نووي، از صحيح بخاري و صحيح مسلم، روايتي را نقل مي‌كند كه:

    قيل لعمر الا تستخلف؟ قال: إن استخلف، فقد استخلف من هو خير مني أبو بكر و إن اترك، فقد ترك من هو خير مني رسول الله صلى الله عليه و سلم.

    از خليفه دوم پرسيدند كه: چرا خليفه و جانشين معين نمي كني؟ گفت: اگر خليفه معين نكنم،‌ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم خليفه معين نكرد و اگر خليفه معين كنم، به سيره كسي عمل كرده ام كه بهتر از من بود يعني ابوبكر.

    صحيح بخاري، ج8، ص126 - صحيح مسلم، ج6، ص4 - مسند احمد، ج1، ص43 - مستدرك حاكم، ج3، ص95

    نووي مي‌گويد:

    هذا الحديث دليل أن النبي (صلى الله عليه و سلم) لم ينص على خليفة.

    اين حديث دلالت بر اين دارد كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرده است.

    شرح مسلم نووي، ج12، ص205

    ابن كثير مي‌گويد:

    إن رسول الله لم ينص علي الخلافة عينا لأحد من الناس، لا لأبي بكر، كما قد زعمه طائفة من أهل السنة و لا لعلي، كما يقوله طائفة من الرافضة.

    پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، احدي را براي خلافت معين نكرد، نه به ابوبكر وصيت كرد، چنانچه برخي اهل سنت اينگونه گمان مي‌كنند و نه براي علي، چنانچه برخي شيعيان اينگونه گمان مي‌كنند.

    البداية و النهاية ابن كثير، ج5، ص270 - المواقف عضد الدين ايجي، ص400 - قواعد العقائد ابوحامد غزالي، ص226 - الفرق بين الفرق عبدالقاهر بغدادي، ص349

    خوب، آقاي قرضاوي!‌ ما ده ها آيه و روايت آورديم بر وصايت و خلافت حضرت علي (عليه السلام). شما صراحت داريد كه هيچ نص و روايتي بر خلافت ابوبكر نداريد. پس آنچه كه شما استدلال مي كنيد درباره نماز ابوبكر به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا اينكه «اقتدوا باللذين من بعدي ابا بكر و عمر» يا «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء» همه اش جعليات و دروغ هايي است كه در دوران بني‌اميه بافته شده است و از كارخانه هاي حديث سازي امثال ابوهريره ها بيرون آمده است. چون اگر يكي از اين روايات بود، بدترين جايي كه آقاي ابوبكر به آن نياز داشت، سقيفه بود و به هيچكدام از اين رواياتي كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم پر شده است از روايات جعلي، در سقيفه از اينها خبري نبود. پس معلوم مي شود كه اينها، اصل و ريشه اي نداشته است.

    شما مي‌گوئيد كه: بله، افتخار ما اين است كه اجماع داريم؛ اجماع امت بر خلافت ابوبكر.

    بزرگان شما، اين اجماع را منكر شده اند. خود آقاي ماوردي كه از شخصيت‌هاي برجسته اهل سنت است و متوفاي 450، مي‌گويد:

    فقالت طائفة لا تنعقد الا بجمهور أهل الحل و العقد من كل بلد ليكون الرضا به عاما و التسليم لإمامته اجماعا و هذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه على الخلافة باختيار من حضرها و لم ينتظر ببيعة قدوم غائب عنها.

    بزرگان اهل سنت گفته اند كه امامت و خلافت حتما بايد با بيعت و اجماع حل و عقد باشد و اين نظريه، باطل است، زيرا براي بيعت ابوبكر، هيچ اجماعي نبوده است.

    أحكام سلطانية، ص33

    آقاي قرطبي مي‌گويد:

    فإن عقدها واحد من اهل الحل و العقد فذلك ثابت . . . و دليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر و لم ينكر أحد من الصحابة ذلك.

    اگر يك نفر با خليفه بيعت كند، خلافت براي ما ثابت است و نيازي با اجماع نداريم . . . ، دليل ما هم اين است كه آقاي عمر با آقاي ابوبكر بيعت كرد و آقاي ابوبكر خليفه شد.

    تفسير قرطبي، ج1، ص269 - الارشاد في الحكام غزالي ، ص422 - شرح سنن ترمذي ابن عربي

    ببينيد! اين نشان مي دهد كه اجماعي در كار نبوده است.

    امام الحرمين مي‌گويد:

    إعلموا أنه لا يشترط في عقد الإمامة الإجماع، بل تنعقد الإمامة و إن لم تجمع الأمة على عقدها و الدليل عليه أن الإمامة لما عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين.

    در تعيين امامت و خلافت، اجماع شرط نيست، حتي اگر امت، اجماع نكنند بر خلافت؛ دليل ما هم بيعت ابوبكر است.

    پس اجماع، بي اجماع. اصلاً اجماعي در كار نبوده است. حداكثر اين است كه دو نفر يا سه نفر با ابوبكر بيعت كرده اند و او خليفه شده است.

    آقاي قرضاوي! شما شيعه را متهم مي كنيد به بدعت و مذهب شيعه را، ‌چون معتقد به وصايت و خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از سوي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، نا صحيح مي دانيد و مذهب خودتان را واقعي مي دانيد و ابوبكر را خليفه واقعي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي دانيد؛ نه آيه داريد و نه حديث و نه اجماع. آيا اين مذهبي كه نه بر پايه قرآن و نه بر پايه سنت و نه بر پايه اجماع است، اين شايسته بدعت است يا مذهبي كه مبتني بر ده ها آيه و روايت و اجماع است؟

    سوابق شما را در دفاع از شيعه و مظلومان عراق و افغانستان ارج مي نهيم، ولي اين انتظار را نداشتيم كه با سخنان خود، در جامعه اسلامي فتنه به پا كنيد. به تعير حضرت آيت الله العظمي سبحاني، شما كه مذهب شيعه را باطل مي دانيد، آن جوان وهابي و سلفي و تكفيري، به استناد سخن شما، كمربند انفجاري مي بندد و ده ها شيعه را به خاك و خون مي كشد، آيا فرداي قيامت، جواب اين را داريد؟ امروز كه استكبار جهاني از دست شيعه به ذلت افتاده و تنها مكتب و تنها جواناني كه در مبارزات ضد استكباري ايستاده است، شيعه است، آيا اين انصاف است كه شما بگوييد من مبازات ضد صهيونيستي و ضد آمريكايي داشتم؟



    * * * * * * *



    * * * * * * *



    * * * * * * *



    ««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود