جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چقدر میتوان به یک روایت تاریخی اعتماد کرد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چقدر میتوان به یک روایت تاریخی اعتماد کرد؟





    سلام. دوستان عزیز، شما وقتی یک روایت تاریخی را میخوانید چقدر میتوانید به این روایت تاریخی اعتماد کنید؟

    برخی افراد برایشان خود داستان مهم است و به همین خاطر هر چه در یک سند تاریخی ذکر شده است، را میخوانند و به راحتی از کنارش میگذرند و اگر بحثی در مورد آن ماجرای تاریخی بشود از آن نقل قول میکنند و ممکن است روی درستی آن پافشاری هم بنماید. گروهی دیگر برایشان مهم این است که نویسنده کیست؟ اگر نویسنده فردی باشد که برای آنها قابل اعتماد است حرفش را باور میکنند و در غیر اینصورت به اون اعتماد نمیکنند. گروهی هم برایشان مهم این است که نویسند چه میگوید؛ اگر نویسنده انچه را آنها میپسندند بگوید سخنش را قبول میکنند و در غیر اینصورت سخنش را نمیپذیرند. این سه رویه همگی غلط هستند. چه بسا مورخین، در کتب خود اخباری را نقل کنند که جعلی باشد، خواه اگاهانه و خواه ناآگاهانه. این مسئله به کیش و مسلک فرد ارتباط ندارد.

    ابتدا پیرامون عوامل وجود اخبار جعلی در تاریخ چند مثال میاوریم:

    1.روش نگارش مورخین که هر خبری به دستشان میرسید را مینوشتند.

    2. تلاش ملتها برای نوشتن تاریخی افتخارآمیز برای خود.

    3.گرایشهای قومی و فرقه ای.

    4.تلاش وقایع نگاران درباری برای نزدیکی و تقرب به شاه و سلطان.

    5.ممانعت شاهان و سلاطین از ثبت آنچه بر خلاف میلشان بود.

    6.تبدیل شدن اسطوره ها به تاریخ ملتها.

    7.دوستیها و دشمنیها و غرضهایی که در افراد وجود داشت.

    نگاهی به روش نگارش تاریخ

    گذشته از عواملی که منجر به تحریف تاریخ میشوند، به روایات تاریخی باید با شک زیاد نگاه کنیم. نگارشات تاریخی را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:

    1.کتیبه ها و سنگ نگاره ها:

    هر چند تحریف یک کتیبه امری بسیار بعید است اما ممکن است نوشتجات روی یک کتیبه هرگز درست نگاشته نشده باشند که بخواهند تحریف شوند چرا که به امر سلاطین نوشته میشدند و معمولا آنچه را خود میخواستند را مینوشتند.

    در عین حال این سنگ نگاره ها بیشتر مواقع خیلی خلاصه هستند و حوادث کلی را بیان میکنند و به شرح خیلی از مسائل نمیپردازند.

    2.کتابهای مورخینی که شاهد حوادث نبوده اند:

    بسیاری از اسناد تاریخی که از عصرهای گذشته خبر میدهند از این دست هستند. مثل آنچه هرودوت(پدر تاریخ) و کتزیاس و کزنفون در مورد کوروش و داریوش هخامنشی و دوران پیش از آنها نقل میکنند سالها پس از این دو نفر نوشته شده است. در این تواریخ سخنی از اینکه روایت از کجا آمده است به میان نمیاید و مورخ ما را از نوع بدست آوردن ماجرا مطلع نمیسازد، پس اعتماد به این کتابها کار دشواریست. البته سخن گفتن هرودوت از مارهای پرنده که در هوا پرواز میکنند(تواریخ هرودوت، ص 143) یا سوار شدن آریون بر پشت نهنگ برای رسیدن به تناریوم(همان صفحه 26) و اشتباهات فاحش و باورنکردنی مشابه، که هردودوت مانند سایر داستانهایش در تاریخش از آنها مثل ماجرایی واقعی سخن میگوید، هر انسان اعتمادگری را متقاعد میکند که نمیشود هر داستانی را که هردوت در کتابش آورده است را باور کرد، هر چند هرودوت را پدر تاریخ بنامند.

    با گذشت زمان مورخین برای مستند کردن سخنان خود احساس مسئولیت بیشتری کردند و برای مثال طبری در کتاب تاریخ خود برای هر داستانی یک سلسله از راویان را نقل میکند. اما این مشکل هم در کتاب تاریخ طبری وجود دارد که گاهی سلسلۀ راویان او تا زمان وقوع واقعه ادامه ندارند و برای مثال قدیمیترین کسی که ماجرا را نقل کرده است(راوی اول) خود چند نسل بعد از ماجرایی که نقل میکند به دنیا آمده است. گاهی هم سلسلۀ راویانی که طبری و سایر مورخین مشابه نام میبرند این اشکال را دارد که گاهی دو راوی که در سلسلۀ راویان پشت سر هم قرار دارند هرگز امکان دیدن یکدیگر را نداشته اند، برای مثال راوی سوم زمانی که راوی چهارم تنها یک سال سن داشته است وفات یافته است و لذا راوی چهارم نمیتوانسته در آن سن و سال روایتی را از او بشنود و به خاطر بسپارد. گاهی هم مورخین ماجراها را از راویانی نقل میکنند که قابل اعتماد نیستند برای مثال تعدادی از ماجراهای نقل شده در تاریخ طبری، به نقل از سیف بن عمر است که فردی غیر قابل اعتماد است و حتی خود طبری هم به او نظر مثبتی ندارد ولی در کمال شگفتی ماجراهایی را از او نقل میکند. مسلم است هر یک از این ایرادها که نقل کردیم روایت را خدشه دار میکند و وجود خطاهای بزرگ تاریخی در کتاب طبری و سایر کتب عصر اسلامی، نیز مؤید این سخن میباشد که در پاسخ به شبهات تاریخی آنها را مورد به مورد خواهیم دید. لازم به توضیح است که علم رجال پیرامون راویان ماجراهای تاریخی به بررسی میپردازد و ما را در شناخت راویان راستگو و دروغگو یاری میدهند.

    حال آیا اگر یک کتاب تاریخی ماجراهایی را به نقل از سلسله راویانی مطمئن ماجرایی را نقل کند و هیچ یک راویان و خود مورخ هم غرضورز نبوده باشند، میتوان به ماجرا با خیال راحت اعتماد کرد و وقوع انرا قطعی دانست؟ متأسفانه پاسخ منفی است و با این حساب هم همچنان صحت یک روایت تاریخی در هاله ای از ابهام قرار دارد. برای توضیح بیشتر به مثال زیر توجه کنید:

    ده نفر را کنار یکدیگر بنشانید و جمله ای را در گوش اولی بگویید تا او به نفر بغل دستیش منتقل کند و همینطور به صورت درگوشی سخن به گوش نفر دهم برسد و از او بخواهید که آنچه شنیده است را بازگو کند. در بیشتر موارد جملۀ او با جملۀ شما متفاوت است. اگر باور ندارید امتحان کنید!! البته هر چه تعداد نفرات بیشتر و جملات طولانیتر باشد میزان این تفاوت بیشتر هم میشود. توجه کنید که این تفاوت در شرایطی پیش میاید که منتقل کنندگان سخن به محض شنیدن یک سخن آنرا به فرد کنار خود منتقل میکنند، در حالی که راویانی که یک ماجرای تاریخی را نقل میکنند، ممکن است سالهای فراوانی بین زمان شنیدن ماجرا از راوی قبلی و نقل کردنشان برای راوی بعدی، زمان وجود داشته باشد؛ پس احتمال این وجود دارد که ماجرایی را که به مورخ میرسانند، در این بازه زمانی، که گاهی بین مورخ و حادثه چندین قرن فاصله وجود دارد، دچار دگرگونیهای ناخواسته بشود.

    از سوی دیگر عالمان علم رجال هم معصوم نیستند و ممکن است که در تشخیص قابل اعتماد بودن یا نبودن راویان دچار خطا بشوند و همچنین خود راویان و مورخ هر چقدر هم که سعی کنند در نقل تاریخ صادق باشند باز هم ممکن است ناخودآگاه بخاطر تمایلات درونی حقیقت را تا حدودی تغییر دهند. مشکل دیگر اینستکه کسی که بخواهد یک ماجرای دروغین بسازد ممکن است از یک سلسله راوی مطمئن برای نقل ماجرا استفاده کند که هیچگونه خدشه و ایرادی بر آن وارد نباشد؛ در این حالت فقط با کمک برخی مسائل جانبی میشود به دروغ بودن آن ماجرا پی برد مثل عدم همخوانی ماجرا با وقایع و شرایط زمان ماجرا و همچنین اینکه سایر مورخین همعصر مورخ یا مورخینی که از مورخی که ماجرا را نقل کرده به زمان حادثه نزدیکترند، ماجرا را نقل نکرده باشند. البته با این روشها نیز ممکن است باز هم روایتی جعلی ناشناخته بماند.

    پس ما اگر ماجرایی سلسله راوی مناسبی داشته باشد هم نمیگوییم حتما رخ داده است، بلکه میگوییم به احتمال زیاد این ماجرا رخ داده است و در واقع دلیلی برای نپذیرفتن این ماجرا وجود ندارد؛ مگر اینکه روایت متواتر باشد که در مورد آن در ادامه بحث خواهیم کرد.

    3.نوشتجات مورخینی که خود شاهد ماجرا بوده اند:

    این مورخین در اکثر موارد وقایع نگاران درباری هستند که هر چند ماجرا را به صورت مستقیم در کتاب خود میاورند ولی باز این مشکل اینجا وجود دارد که آنها مجبورند به میل پادشاه خود به نگارش بپردازند و لذا ممکن است برخی حقایق را تحریف کرده باشند ولی از مورد بالا موارد قابل اعتمادتری هستند.

    4.اخبار روز:

    یکی دیگر از روشهای کسب اطلاع از تاریخ در عصر حاضر استفاده از نوشتجات خبرنگاران و اخبار و ... است. البته باز هم بخاطر وجود سیاستها و جنگ تبلیغاتی همیشه حقایق را با تحریفاتی میشنویم و همین میشود که یک خبر را در یک خبرگزاری چنین و در خبرگزاری مخالفش چنان میشنویم! برای مثال شما ماجرای هولوکاست را ببینید که در کنار اسنادی که آنرا تأیید میکنند اسنادی هم وجود دارند که بر جعلی بودنش صحه میگذارند و دریافتن حقیقت را سخت میکنند.

    پس به چه روایتی میشود اعتماد کرد؟

    ممکن است کسی بگوید که ما با این حساب تمام تاریخ را انکار نموده ایم و دیگر باید بگوییم تمام تاریخ حاصل اوهام بشر بوده است!!! البته این سخن اگر از سوی کسی گفته شود، حاصل خطایی ناشی از مطالعۀ بدون دقت متن است. ما هرگز نگفتیم که تاریخ حاصل خیالات بشر است بلکه نشان دادیم که بسیاری از وقایع تاریخی وقوعشان برای ما قطعی نیست. مثالهایی که در بالا آوردم نشانگر ماجراهایی است که در کتب مورخین دیده میشود ولی با حقیقت منافات دارد. پس ما اخبار را در شکلی کاملا ساده به سه دسته تقسیم میکنیم:

    1.اخباری که احتمال وقوعشان ضعیف یا محال است. مثل ماجراهایی که در زمان آنها، مورخ حضور نداشته است و سلسله راوی مناسبی هم برای نقل ماجرا به ما معرفی نمیکند یا اینکه مورخین کمی آنرا نقل کرده باشند که روایتی ضعیف است و اگر ماجرایی را نقل کند که با عقل همخوانی نداشته باشد محال محسوب میشود، مثل آن دو مثالی که در بالا از تاریخ هرودوت زدم.

    2. اخباری که احتمال وقوعشان بالاست. این روایات تاریخی به لحاظ راوی مشکلی ندارند و به شرایط و قرائن و آثار بدست آمده از آن عصر نیز همخوانی دارند و همچنین روایتی که به لحاظ اعتبار همسطح آنها باشد ولی خلاف آن خبر را بگوید وجود ندارد.

    3.اخبار قطعی. تنها روایات متواتر را میتوان قطعی حساب کرد بدان معنا که این ماجراها را مورخین مختلف و سلسله راویان زیادی نقل میکنند و اسناد زیادی دال بر وقوع آنها وجود دارد. البته در حوادث روز انچه را که شما با چشم خود دیده باشید نیز قطعی محسوب میشود ولی این قطعی بودن فقط برای شاهدان ماجرا تعریف میشود. برای روایات قطعی موجود در تاریخ باید بگوییم که برای مثال وجود حکومت علویان یا وجود شخصیتی مثل حضرت محمّد(ص) در تاریخ قطعی است چراکه اسناد و دلایل زیادی هم بر وجود آنها موجود است. یک مثال خیلی ساده از تواتر را در پاسخ به این سؤال که "اسم شما چیست؟" میبینید. شما نظر به اینکه همۀ کسانی که شما را میشناسند شما را با این اسم خطاب میکنند، این اسم را اسم خود میدانید.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13





    مورخين مسلمان جهان اسلام



    چقدر میتوان به یک روایت تاریخی اعتماد کرد؟

    در تـدويـن تاريخ اسلامى ملل گوناگون شركت كرده اند: از اندلس گرفته (مانند ابن عـبـدالبـر و ابـن بـشـكـوال و ابـن آبـار) تـا مـصـرى (مـانـنـد مـقـريـزى و جـمـال الديـن قـفطى ) و دمشقى (مانند ابن عساكر و صفدى ) و عراقى (مانند خطيب بغدادى و عبدالرحمان بن الجوزى و سبط وى شمس الدين ابوالمظفر بن الجوزى و ابن خلكان اربلى ايرانى الاصل ) و تونسى (مانند ابن خلدون ).
    گـروهـى (2) از مـورخـيـن اسـلامـى نـيـز ايـرانـى انـد از قـبـيـل ابو حنيفه دينورى ... و ابن قتيبه دينورى ... و طبرى ... و بلاذرى متوفى در 279، ابوالفرج اصفهانى اموى الاصل متوفى در 356 و حمزه اصفهانى متوفى در 350.
    ابـن النديم (3) در الفهرست نام گروهى از مورخين قرون اوليه اسلامى را ذكـر مـى كـنـد كه به اصطلاح ((مولى )) بوده اند موالى ظاهرا غير عرب بوده اند من اكـنـون بـه طـور قـطـع نـمـى دانم كه اين كلمه تنها بر ايرانيان اطلاق مى شد و يا بر سـايـر مـلل غـيـر عـرب و يـا عـرب نـوعـى پـيـمـان بـا يـكـى از قـبـايـل عـرب داشـتـه انـد نـيـز اطـلاق مـى شـده اسـت . بـه هـر حـال ابـن النـديـم عده اى را با قيد ((مولى )) نام مى برد و بعضى را تصريح مى كند كـه از بـلاد ايـران بـوده انـد از جـمله : ((واقدى )) مورخ معروف متوفى در 207، ابـوالقـاسـم حـمـاد بـن سـابـور ديـلمـى مـتـوفـى در 156، ابـو جـنـاد بـن و اصـل الكـوفـى ، ابـوالفـضـل محمد بن احمد بن عبدالحميد الكاتب ، علان شعوبى كلينى رازى و غير اينها.
    مـورخـيـن اسـلامـى (4) خـيـلى زيـادنـد. شـايـد در كمتر رشته اى مانند رشته تاريخ تأليف شده باشد. جرجى زيدان مى گويد:
    مـسـلمـانـان بـيش از هر ملت ديگر (به استثناى ملل عصر جديد) در تاريخ پيشرفت كرده و كـتـاب نوشتند، به قسمى كه در كشف الظنون نام 1300 كتاب تاريخى ذكر شده است ، و اين عدد به جز كتابهايى است كه در شرح آن تواريخ نوشته شده و يا كتابهايى كه در تـلخـيـص آن تـواريـخ تـاءليـف شـده و يـا كتبى كه در تاريخ تدوين شده بود و از دست رفته كه نان هيچ يك از آنها در كشف الظنون نيست ... مسعودى در مقدمه كتاب مروج الذهب خود نام دهها كتب تاريخى را برده كه در زمان او موجود بوده ..." انواع تاريخ نگارى اسلامى (5)
    در اسـلام (انـواع تـاريـخ نـگـارى ) وجـود داشـتـه اسـت ، از سـيـره و تـاريخ شخص ‍ معين گـرفـتـه (مـانـنـد سـيـره هـاى نبوى و تواريخ مخصوص برخى پادشاهان ) تا تواريخ شهرها (مانند تاريخ قم ) و تاريخ كشورها (مانند تاريخ مصر و تاريخ دمشق ) و تاريخ عـلوم يـعـنـى تـاريـخ اهـل يـك فـن (مـانـنـد طبقات الحكاء و طبقات الاطباء و طبقات الحفاظ) و تـواريـخ عـمـومـى (مـانـنـد تاريخ يعقوبى و تاريخ طبرى ). علاوه بر همه اينها برخى جغرافى نويس بوده اند مانند المقدسى صاحب احسن التقاسيم و اصطخرى فارسى صاحب صورالاقاليم و مسالك الممالك .



    اولين مورخان مسلمان



    به عقيده جرجى زيدان به پيروى از سيوطى ، اولين مورخان دوره اسلام دو نفر بوده اند همزمان يكديگر: يكى محمد بن اسحاق مطلبى كه از موالى عين التمر است و شيعى است ، و ديگر عروة بن الزبير كه نسب به زبير بن العوام صحابى معروف مى برد. ولى علامه سيد حسن صدر ثابت كرده اند كه اولين تاريخ را در دوره اسلام عبيد الله بن ابى رافع كـاتـب امـيـرالمـؤ مـنـين عليه السلام نوشته است كه نسبت به قبط مى برد و مصرى است . كتابى كه او تاءليف كرده است درباره نام افرادى از صحابه است كه على عليه السلام را در دوره خلافت همراهى كرده اند.
    اگـر مـحـمـد بـن اسحاق مطلبى (كه نويسنده سيره نبوى است و سيره ابن هشام همان سيره ابـن اسـحـاق است به روايت ابن هشام ) ايرانى باشد آن چنان كه از كلمه ((مولى )) بر مـى آيـد، بـايـد بـگـوييم بعد از ابن ابى رافع قبطى مصرى ، دو نفرى كه پيش قدم در تـاريـخ بـوده انـد يـك ايـرانـى و ديگرى عرب قرشى بوده است ، با اين تفاوت كه عين كتاب محمد بن اسحاق در دست است ولى كتاب آن دو نفر ديگر ظاهرا در دست نيست .

    1.يعقوبى (6)


    قـديـمـى تـريـن كتاب تاريخى اسلام از كتابهاى تاريخ عمومى اسلامى و از معتبرترين كتابهاى تاريخ اسلامى كه شيعه و سنى آن را معتبر مى شمارند، كتاب تاريخ يعقوبى است . مرحوم دكتر آيتى هر دو جلد اين كتاب را ترجمه كرده اند كتاب بسيار متقنى است و در اوايـل قـرن سـوم هـجـرى نـوشـتـه شـده اسـت . ظـاهـرا بـعـد از زمـان مـاءمـون و حـدود زمـان متوكل نوشته شده ، اين كتاب ... فقط كتاب تاريخى است و حديثى نيست .

    2. ابن هشام (7)


    سـيره ابن هشام كتابى است كه در قرن دوم نوشته شده . خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم اسـت ولى اصـل سـيـره از ابـن اسـحـاق اسـت كـه در اوايـل قـرن دوم مـى زيسته و ابن هشام كتاب او را تلخيص و تهذيب كرده است . از كتبى است كه مورد اعتماد اهل تسنن است .
    3. ابن اثير
    سـه بـرادر هستند كه هر سه برادر به نام ابن اثير خوانده مى شوند و هر سه از محققين عـلمـاى اسـلام هـسـتـنـد. لقـب يـكـى عـزالدين و ديگرى مجدالدين و سومى ضياءالدين است . ((كـامـل التـواريـخ ))((8)) و ((اسـدالغـابـة )) از عـزالديـن ، و ((جـامـع الاصـول )) كه در حديث است و هم چنين ((النهاية )) كه از كتابهاى بسيار خوب و دقيق و در توضيح لغاتى است كه در احاديث آمده از مجدالدين است .

    4. طبرى (9)


    طـبـرى مـورخ و مـحـدث و فـقـيـه مـعـروف اسـت . طـبـرى از عـلمـاى طـراز اول اهـل تسنن به شمار مى رود. در بسيارى از علوم زمان خود امام و پيشوا شمرده مى شود. طبرى در ابتدا از نظر روش فقهى تابع شافعى بود اما بعدها خود مكتب فقهى مستقلى را تـاءسـيـس كـرد و از هيچ يك از پيشوايان فقه اهل تسنن پيروى نكرد. مذهب فقهى طبرى تا مـدتى پيرو داشت و تدريجا از بين رفت . ابن النديم در الفهرست عده اى از فقها را نام مى برد كه پيرو مذهب فقهى طبرى بوده اند
    طـبـرى اهـل آمـل مـازنـدران اسـت . در سـال 224 هـجـرى در آمل متولد شد و در سال 310 در بغداد درگذشت .

    5. ابـوالفـرج اصـفـهـانـى (10)


    ابـوالفـرج اصـفـهـانـى از اكـابـر مـورخـيـن دوره اسـلام اسـت . او اصـلا امـوى و از نـسـل بـنـى امـيـه اسـت ، و ايـن از مـسـلمـات مـى بـاشـد. در عـصـر آل بويه مى زيسته است ، و چون ساكن اصفهان بوده به نام ((ابوالفرج اصفهانى )) معروف شده است
    ايـن مـرد شـيعه نيست ... مسلم سنى است ... او صاحب كتاب ((الاغانى ))(11) اسـت ... ابـوالفـرج كـتـابـى دارد كـه از كـتـب مـعـتـبـره تاريخ اسلام شمرده شده به نام ((مـقـاتل الطالبيين )) (كه موضوعش ‍ پيرامون ) تاريخ كشته شدنهاى بنى ابى طالب [است ].

    6. جاحظ (12)


    جـاحـظ يـك ملاى واقعا ملا در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم است . او يك اديب فوق العاده اديـبـى اسـت ، و تـنـها اديب نيست ، تقريبا مى شود گفت يك جامعه شناس عصر خودش و يك مورخ هم هست . جاحظ نيز يك سنى متعصب است . (13)

    7. عـايـشـه بـنـت الشـاطـى (14)


    يـكـى از زنـان فـاضـله مـسلمان عرب در زمان ما، به نام دكتر عايشه بنت الشاطى كتابى درباره زينب نوشته به نام ((بطلة كربلا)) يعنى بانوى قهرمان كربلا. اين كتاب چند بار به فارسى ترجمه و چاپ شده [است ]

    8. حـجـت الاسـلام دكـتـرآيـتـى (15

    مـرحـوم آيتى رضوان الله عليه ... چه مرد بزرگوارى بود، چه عالم متقى اى بود كه از دسـت ما رفت . ايشان كتابى دارد به نام ((بررسى تاريخ عاشورا)) كه شايد خيلى از شما ديده باشيد. كسانى هم كه نديده اند ببينند و بخوانند.
    مـجـمـوعـه سـخـنـرانـى هـائى اسـت كه ايشان در راديو كرده است . بعد از فوت ايشان اين سخنرانى ها را چاپ كردند.
    در مـيـان كـتـابـهـائى كه به زبان فارسى در اين زمينه نوشته شده است ، اگر نگوييم بـهـتـريـن آنـهـاسـت ، قـطـعـا از بـهـتـريـن آنـهـا اسـت . حـالا اگـر از نـظـر تـجـزيـه و تـحـليـل نـگوييم در درجه اول يا فرد اول است ، ولى از جنبه استناد يعنى از جنبه اين كه مطالبش مستند به تواريخ معتبر است ، قطعا بى نظير است .
    در آنجا اين مرد روى اين مطلب خيلى تكيه كرده است كه اصلا تاريخ كربلا را اسرا زنده كـردنـد، يـعـنـى اسـرا نگهدارى كردند و بزرگترين اشتباهى كه دستگاه اموى كرد، مسئله اسير گرفتن اهل بيت عليه السلام و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود. و اگر آنـهـا ايـن كـار را نـكـرده بـودنـد، شـايـد مـى تـوانستند تاريخ اين نهضت را محو كنند، يا لااقـل يـك مـقـدار آن را از اثـر و قـدرت بـيندازند، ولى به دست خودشان كارى كردند كه بـراى اهـل بـيـت پـيـغـمـبـر فـرصـت ايـجـاد كـردنـد و آنـهـا ايـن تـاريـخ را در دنـيـا مسجل نمودند.

    پي نوشت
    -------------------------

    1- مجموعه آثار، ج 14، ص 451.
    2-
    همان ، ص 450
    3-
    همان ، ص 452.
    4-
    همان ، صص 451 ـ 450.
    5-
    همان ، ص 451.
    6-
    همان ، ج 4، صص 897 ـ 896 و امانت و رهبرى ، ص 130.
    7-
    مجموعه آثار، ج 4، ص 878 و امامت و رهبرى ، ص 102.
    8-
    عـنـوان صـحـيـح كـتـاب الكـامل فى التاريخ است كه در 13 جلد به چاپ رسيده است . (گردآورنده )
    9-
    مجموعه آثار، ج 14، ص 407.
    10-
    سيرى در سيره ائمه اطهار عليه السلام ، صص 200 ـ 199
    11- ((
    اغـانى )) جمع ((اغنيه )) يعنى آوازها. تاريخچه موسيقى را در دنياى اسـلام ـ و بـه تـنـاسـب تـاريـخچه موسيقى ، تاريخچه هاى خيلى زياد ديگرى را ـ در اين كتاب كه ظاهرا هجده جلد بزرگ است بيان كرده است . مى گويند ((صاحب بن عباد)) ـ كه معاصر اوست ـ هر جا مى خواست برود يك يا چند بار كتاب با خودش مى برد، وقتى كتاب ابـوالفـرج بـه دسـتـش رسـيد گفت : ((من ديگر از كتابخانه بى نيازم )). اين كتاب آن قـدر جـامـع و پر مطلب است كه با اين كه نويسنده اش ابوالفرج و موضوعش تاريخچه مـوسـيـقـى و مـوسـيـقـى دانـهـا اسـت ، افـرادى از مـحـدثـيـن شـيـعـه از قـبـيـل مـرحـوم مـجـلسـى و مـرحـوم حـاج شـيـخ عـبـاس قمى مرتب از كتاب اغانى ابوالفرج نقل مى كنند. (اين عبارت از متن كتاب به پاورقى آمده است . گردآورنده )
    12-
    سيرى در سيره ائمه اطهار عليه السلام ، صص 152 ـ 151
    13-
    او مـبـاحـثـاتـى دارد بـا بـعـضى از شيعيان كه برخى او را به خاطر همين مـبـاحـثـاتـش نـاصـبـى دانـسـتـه انـد، كه البته من نمى توانم بگويم او ناصبى است (در مباحثاتش يك حرفهايى مطرح كرده ). زمانش با زمان امام صادق عليه السلام تقريبا يكى است . شايد اواخر عمر حضرت صادق عليه السلام را درك كرده باشد در حالى كه كودك بـوده ؛ و يـا حـضـرت صـادق عـليـه السـلام يـك نـسـل قـبل از اوست .غرض اين است كه زمانش نزديك به زمان امام صادق عليه السلام است . (اين عبارت از متن به پاورقى آمده است . گردآورنده )
    14-
    بيست گفتار، ص 195.
    15-
    حماسه حسينى ، ج 2 صص 202 ـ 201 .

    منبع: برگرفته از كتاب تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهري



    ویرایش توسط مرصاد : ۱۳۸۷/۱۱/۱۱ در ساعت ۱۸:۳۳ دلیل: افزودن عکس
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  4. تشکرها 3


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دروغهای تاریخ




    سلام علیکم و رحمة الله
    پیشتر توضیح دادیم که نمیشود به هر سند تاریخی که جلوی دست ما میاید اعتماد کنیم. حال میخواهم برای اینکه ذهن خوانندگان باز شود، چند مثال کوچک از اقیانوس دروغهای بیشماری که در کتب تاریخ دیده میشود برایتان بیاورم:


    مثال1: فکر میکنم بهتر باشد اولین مثالم را از کتاب کسی بیاورم که نام "پدر مورخین" بر اون نهاده شده است، یعنی هرودوت:


    "کشتی روانه ی کورنت شد. آریون بر پشت نهنگی سوار شده خود را به تناریوم رساند در اینجا پیاده شد و در همان لباس نوازندگی، سرودخوانان به کورنت آمد ... سرانجام در ماه بیستم از شروع محاصره واقعه حیرت انگیزی برای ژوبیز فرزند مگابیز، که یکی از هفت یار بود که مغ را برانداخته بود، اتفاق افتاد و یکی از قاطران بارکش هنگ او بچه ای زایید ... مارها به کشتزارهای اطراف پایتخت ریخته بودند و اسبها که مشغول چرا بودند از مشاهده آن وضع و حال به خوردن مارها پرداختند" (تواریخ، هرودوت، ترجمۀ وحید مازندرانی، صفحات 26، 48 و 253)


    خب میبنیم که هردوت چنین افسانه هایی را به عنوان تاریخ حقیقی به خرد مخاطبین خود میدهد.


    ***


    مثال2: در این مثال، یک تناقض در گزارشات تاریخی برای شما میاورم. این تناقض در مورد نسبت گوروش هخامنشی بنیانگذار حکومت هخامنشیان با شاهان ماد است:


    هرودوت و کزنفون در تواریخ خود تصریح دارند که کوروش نوۀ پادشاه ماد بود(هرودوت:کتاب اول صفحۀ 107 و 108-کزنفون: کتاب اول فصل 2) ولی در مقابل کتزیاس در تاریخ خود هرگونه نسبت بین کوروش و شاه ماد را تکذیب میکند(کتزیاس:کتاب فوتیوس)!!


    این تناقض نشان میدهد که یا گزارش کتزیاس دروغ است و یا گزارش هرودوت و کزنفون.


    ***



    مثال3: باز هم یک تناقض دیگر در گزارشات تاریخی و اینبار در این مورد کوروش چگونه شاه شد:


    کتزیاس و هرودوت تصریح دارند که کوروش روابط خوبی از طریق جنگ و سرنگون کردن آخرین شاه ماد، به پادشاهی رسید(هرودوت:کتاب اول صفحات 130 تا 132 – کتزیاس:کتاب فوتیوس) ولی کزنفون هرگونه درگیری را بین کوروش و شاه ماد را نفی میکند و معتقد است که پس از دوران حکومت پدر بزرگش حکومت به داییش رسید و پس از داییش حکومت به او رسید و در واقع هخامنشیان امتداد حکومت مادها هستند(کزنفون:کتاب اول فصل 2)!!!


    باز هم این تناقض نشان میدهد که یا گزارش هرودوت و کتزیاس غلط است و یا گزارش کزنفون. البته چنانکه سنگنوشته های بابلی نشان میدهد گزارش کزنفون دروغ است و پادشاه بابلی معاصر کوروش، نیز تأیید میکند که کوروش از طریق جنگ حکومت مادها را ساقط کرد.


    خب گزارشات تاریخی باستان را رها کنیم برویم سراغ گزارشهای تاریخ اسلام:


    ***


    مثال4: به این مثال از تاریخ بلعمی که به گزارش پس از نبرد پیامبر با یهودیانی که توطئه کرده بودند، میپردازد، توجه بفرمایید:


    "پیامبر بین کشتگان بگشت تا ببیند چه کسی کشته شده است. حمزه را دید بر آن حال کشته و افتاده. گفت: اگر از بهر صفیه خواهرش نیستی که طاقت ندارد من حمزه را به گور نکردمی تا مرغانش بخوردندی تا روز قیامت خداوند عزوجل او را از شکم مرغان حشر کردی. پس بفرمود تا آن کشتگان را گرد کردند تا به گور کنند"(تاریخ بلعمی، صفحۀ 177)


    اگر کمی تیزبین باشید برایتان آشکار است که این ماجرا نمیتواند درست باشد.

    اولا" مگر پیامبر خدا طبق معتبرترین متن اسلامی یعنی قرآن، هر چه میکند بر اساس وحی خداست(نجم آیۀ 4) بخاطر اینکه خواهری طاقت دیدن مجازات برادرش را ندارد، از مجازات دست میکشد؟ اگر خدا موافق این عمل است باید انجام شود و اگر مخالف است هرگز نباید انجام شود و هیچ ارتباطی هم به طاقت خواهر ندارد.

    ثانیا این روایت با روایتهایی که از خود پیامبر در مورد اکرام اموات نقل شده است در تضاد کامل است. پیامبر میفرماید حتی اعضای بدن یک سگ دیوانه را که مرده است نبرید.

    ثالثا آنچه به این روایت دروغین تاریخی تیر خلاص را میزند این است که مگر لاشخورها تا روز قیامت زنده میمانند که خداوند بخواهد جنازۀ آنها را از شکم آنها محشور کند؟ بدون شک اینطور نیست زیرا با صوراسرافیل که پیش از قیامت رخ میدهد تمام جانداران میمیرند و لاشخورهای مورد نظر نیز پوسیده شده و بدنشان از هم میاشد! باز اگر اینطور است آیا مؤمنینی هم که بنا به دلایلی توسط درندگان خورده میشوند هم باید از شکم آن درندگان محشور شوند؟

    ***


    مثال5: مثال بعدی از سیرۀ ابن هشام است. نویسنده این کتاب فردی است به نام محمد بن اسحاق مکنی و جای سؤال است که اسم "ابن هشام" برای روی این کتاب از چه جهت قرار گرفته است؟!!
    حتما شنیده اید که در یکی از سفرهای دوران جوانی حضرت محمّد(ص)، یک راهب مسیحی نشانه های نبوت را در پیامبر دید. خب مورخین مختلف روایات مختلفی در این مورد دارند. بیایید روایت ابن هشام را بخوانیم:


    "در یکی از منازل محمد(ص) در نزدیک درختی در نزدیک دیر راهبی فرود آمد. راهب که آن حضرت را دیده بود به سوی میسرة سر کشید و گفت:«این مردی که در زیر درخت فرود امد کیست؟» میسرة گفت: «مردی قرشی از اهل مکه است.» راهب گفت: «زیر این درخت جز پیغمبر فرود نیاید.»"(سیره ابن هشام، ص120)


    البته ما دلایلی داریم که نشان میدهد مسیحیان و یهودیان منتظر یک پیامبر بودند ولی واقعا خیلی مضحک است که گفت شود راهب پیامبر را از روی این شناخت که زیر آن درخت نشست! آیا آن درخت نیرویی ویژه داشت که هر کس را که پیامبر نبود از نشستن به زیر خود منع میکرد؟!! در ضمن حضرت محمد(ص) در این زمان پیغمبر نبود و هنوز مبعوث نشده بود.


    مثال6: از تاریخ طبری مثال بسیار معروفی وجود دارد به نام افسانۀ غرانیق. روی لینک کلیک کنید و آنرا بخوانید.



    ***



    مثال7: ماجرای مضحک دیگری که در سیرۀ ابن هشام میبینیم ماجرای زیر است که به صورت خلاصه میاورم:


    روزی ابوجهل تصمیم گرفت که در هنگام نماز خواندن پیامبر در مسجد به او سنگ پرت کند! وقتی پیامبر در سجده بود ابوجهل به سنگی برداشت و به ایشان نزدیک شد ولی ناگهان بارنگی پریده عقب عقب آمد و سنگ را به زمین انداخت. از او علت را پرسیدند، گفت در آن حال دیدم شتر خشمگینی به من حمله میکند، شتری که هرگز شتری به بزرگی او ندیده بودم! آن شتر دهان باز کرد و سر من را به دهان گرفت ... ابن هشام سپس حدیثی از پیامبر نقل میکند مبنی بر اینکه آن شتر جبرئیل بود!!!!!! (سیره ابن هشام، ص 182)


    احساس نمیکنم که نیازی به نقد این دروغ شاخدار باشد فقط اشاره میکنم که با فرض صحت آیا عملکرد ابوجهل شبیه کسی بوده که شتری خشمگین به او حمله کرده و سر او را در دهان گرفته است؟ آیا خداوند فرشتۀ دیگری نداشت که مجبور شد فرشتۀ وحی را برای این امر مأمور سازد؟ آیا بین این همه روش برای ترساندن ابوجهل راهی جز این نبود که یک فرشتۀ الهی را به شکل شتر در بیاورند و اما مسئلۀ اساسی اینجاست که ابن هشام باز هم در قسمتهای دیگر جبرئیل را با همین چهره با ابوجهل روبرو میکند!!!! جالب اینکه هر بار هم ابوجهل ابراز میکند که تا به حال همچین شتری ندیده بودم!!


    ***



    حالا وقت آن است سراغ معتبرترین منابع مسلمین برویم و به برخی از دروغهای موجود در این کتب نیز اشاره کنیم:



    مثال8: از آنجا که اکثر مسلمین سنی هستند، اول سراغ صحاح سته معتبرترین کتب اهل سنت میروم تا با دروغهای موجود در این کتب ششگانه آشنا شوید. کتابهایی که نام "صحیح" را یدک میکشند!

    صاحبان صحاح متفقا نوشتند كه "پيامبر صلي الله عليه و آلهوسلمنماز ظهر را 5 ركعت خواندو پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد."(صحيح بخاري، ج 1، ص 112-111، كتاب الصلاة، باب ما جاء في القبلة...؛ و ج 2، ص 85، باب ما جاء في السّهو، باب اذا صلّي خمسا؛ و ج 9، ص 108 كتاب الاحكام، باب ما جاء في اجازةخبر الواحد... صحيح مسلم، ج 1، ص 3-401 كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السّهو في الصلاةو السّجود له. سنن ترمذي، ج 2، ص 238، ابواب الصلاة، باب ما جاء في سجدتي السهو بعد السلام والكلام. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 380، كتاب اقامة الصلاة و السّنة فيها، باب من صلي الظهر خمساو هو ساه. سنن ابي‏داود، ج 1، ص 268، كتاب الصلاة، باب اذا صلي خمسا. سنن نسائي، ج 3، ص 4-32، كتاب السهو، باب ما يفعل من صلّي خمسا.)
    راوي همه آن روايات فقط يك نفر است به نام «علقمه» كه مي‏گويد عبداللّه‏ (يعني عبد اللّه‏ بن مسعود كه در صحاح فقط به نام عبداللّه‏ آمده است) گفت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلمنماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهوبه جا آورد.

    حال چه شد كه فقط علقمه آن را دانست؟، به صحيح مسلم و سنن نسائيرجوع مي‏كنيم تا علت جعل اين حديث روشن شود:

    مسلم در يكي از احاديث و نسائي در ضمن دو حديث آورده‏اند كهروزي علقمه نماز ظهر را 5 ركعت خواند. به او گفتند كه نمازت را 5 ركعتخواندي. گفت: خير، چنين نيست. گفتند: آري، همين طور است. ابراهيمبن سُوَيد ـ راوي حديث ـ مي‏گويد: من جواني بودم و در گوشه‏ي قرارداشتم. گفتم: آري همانا 5 ركعت خواندي. گفت: تو هم مي‏گويي ای يكچشم؟! گفتم: آري. آن گاه دو سجده به جا آورد و اين حديث را از عبداللّه‏نقل كرد و افزود كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: «من بشري هستم مثل شما. همانطوركه شما فراموش مي‏كنيد، من هم فراموش مي‏كنم.»

    ببينيد چگونه علقمه تلاش مي‏كند كه اين عيب را از خود دور كند وبگويد كه من در نماز اشتباه نكردم و چون نتوانست، حديث اشتباهپيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را جعل كرد. جالب است كه نماز علقمه و نماز پيامبرصلي الله عليه و آله وسلم هر دوظهر بود!



    ***



    مثال9: خب سراغ یک حدیث دروغین در کتاب اصول کافی، معتبرترین کتاب شیعیان برویم:



    در کتاب اصول کافی در باب «مولد النبی(ص) و وفاته» در حدیثی میخوانیم:



    «چون پیامبر اسلام زاده شد، چند روزی بدون شیر به سر برد، پس، ابوطالب او را به پستان خود افکند و خدا در پستان ابوطالب شیر نازل کرد پس کودک چند روز از پستان ابوطالب شیر خورد تا هنگامی که ابوطالب حلیمۀ سعدیه را یافت و کودک را به او سپرد»


    فکر میکنم نیازی به نقد نباشد. یک ردیۀ خیلی ساده برای این ماجرا وجود دارد: "آیا تمام زنان مرده بودند؟" شاید گفته شود کسی لیاقت شیر دادن به پیامبر را نداشت(!) باز این پاسخ وجود دارد که توجه به تفکر شیعه(که حدیث را از یکی از منابع آن برداشتیم) علی نیز مقام بسیار بالایی داشت و بعد از پیامبر بهترین مخلوق خداست. خب چظور فاطمۀ بنت اسد همسر ابوطالب لیاقت شیر دادن به علی را داشت ولی لیاقت شیر دادن به حضرت محمد(ص) را نداشت؟

    به غیر از ایراد فوق، این حدیث به لحاظ سندی هم فوق العاده ضعیف است که نقد دانشکده حدیث را بر این روایت میبینیم:
    1ـ در سند این روایت علی بن ابی‌حمزۀ بطائنی قرار دارد. وی از بزرگان واقفیه (گروهی كه امامت امام رضا (علیه السلام) و امامان بعد را قبول ندارند و امام كاظم (علیه السلام) را مهدی موعود می‌دانند.) به شمار می‌آید، تا آنجا كه وی را یكی از استوانه‌های مذهب واقفی دانسته‌اند (ر.ک: خلاصة الأقوال، ص362).
    رجالیان شیعه دربارۀ وی گفته‌اند: كذّاب ملعون (همان منبع). طبیعی است كه آنچه چنین شخصی روایت كند از هیچ روی نمی‌تواند مورد تأیید قرار گیرد.
    2ـ مضمون این روایت هم شاذّ و غریب است؛ یعنی تنها در همین یک روایت بدان اشاره شده است. و در سایر منابع دیده نمیشود در حالی که چنین واقعۀ شگفتی باید تا حد تواتر در تواریخ ذکر شود.

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5

    تاريخ




    ضمن تشكر از دوست عزيز
    نكته اي كه نبايد از آن غفلت كرد خصوصا درباره تاريخ اين است كه
    اگه مطالعه اي درباره مورخين داشته باشيد خواهيد فهميد كه مورخين بيشتر كساني بودند كه در دربار زندگي مي كردند و آن ها قلم بدستان شاهان بودند و براي آن هامي نوشتند
    بنابراين انتظار نداشته باشيد كه آنچه مي نوشتند حتما واقعيت مي داشت
    حداقل اين كه اگر هم واقعيت مي داشت درراستاي اهداف شاهان نوشته مي شد و ماجرا را همواره به نفع آنان به پايان مي برند.
    بنابراين خيلي نبايد از مورخين انتظار داشت كه تموم چيزايي كه مي نويسن حقيقت داشته باشد
    البته آنچه اشاره كردم مربوط به كاتبان تاريخ كه در دربار زندگي مي كردند و يا مورد حمايت حكومت ها بودن است
    اما مورخين امروز كه براساس نوشته هاي مورخين قديمي تحليلي ارائه مي دن رو كاري ندارم


  8. تشکرها 2


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    روایات تاريخی را مورخانی نوشته اند كه انسان بوده اند و به حكم انسان بودنشان هم تحت تاثير عـوامـل بـيرونی ( قدرت ها و حكومت ها) واقع می شدند و هم تحت تاثير عوامل درونی ( اميال, احساسات, عواطف و گرايش ها).
    عـلاوه بـر اين عدم امكانات ضبط و ثبت و نگهداري نيز سبب می شود كه تاريخ نوشته شده توسط انسان همواره درمعرض تحريف و خطا باشد.
    لذا بیشتر روایتهای تاریخی معارض دارد و هر چیزی که معارض داشته باشد نمیتوان از آن به عنوان سند (صد در صد) استفاده کرد

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    83 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز،و عرض تسلیت بمناسبت شهادت امام حسن عسکری-علیه السلام-
    در رابطه با این موضوع که چقدر میتوان به روایات وگزارشات تاریخی اعتماد کرد باید عرض کنم:
    برای تحقیق درمورد یک واقعه تاریخی علاوه بر در اختیارداشتن منابع دست اول در رابطه با موضوع مورد نظر،یکی از مسائلی که باید مورد توجه قرار داد آشنایی با ملاکهای نقد متن گزارشات تاریخی است.این ملاکها عبارتند از:
    1.قرآن؛گزارشاتی که با متن وصریح قرآن منافات دارند باید رد شوند.
    2.عقل؛اگرگزارش تاریخی مستلزم اجتماع نقیضن باشد،قابل قبول نیست.
    3.تاریخ قطعی؛درمتون تاریخی یکسری گزارشات داریم که مورد اتفاق همه مورخین است،وبا کمک این گزارشات قطعی تاریخی میتوانیم گزارشات دیگر را نقد کنیم.
    4.جامعه شناسی؛یعنی شرایط جامعه ای را که حادثه درآن واقع شده است بشناسیم.
    5.زبان شناسی؛دربرخی گزارشات اصطلاحاتی وجود دارد که براساس زبان شناسی معلوم میشود که درآن زمان این اصطلاحات وجود نداشته است.
    6.علم؛اگه چیزی توسط علم ثابت شد وقطعیت یافت،ما گزارشات تاریخی مخالف با این علم را نقد میکنیم.
    7.مبانی کلامی؛گزارشاتی که با مبانی مسلم و قطعی کلامی منافات دارند،قابل قبول نخواهند بود.
    حال با کمک این ملاکها وبا مراجعه به منابع دست اول میتوانیم یک واقعه تاریخی را مورد تحقیق وبررسی عالمانه قرار دهیم،و به آن اعتماد کنیم.


    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۸۸/۱۲/۰۳ در ساعت ۲۱:۴۱

  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در تاریخ حدس و گمان بسیار است(وبر)
    و انسان از گمان به جایی نمی رسد(قران) هر چند که
    شک در آغاز راه یقین را نتیجه می دهد اما یقین به شک و گمان کفر است.


  14. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود