صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حديث غدير

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    982
    تشکر:
    1
    حضور
    8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حديث غدير




    كتاب: دايرة المعارف تشيع، ج 6، ص 180

    نويسنده: مشايخ فريدنى

    تسميه و محل غدير خم، غدير گودال آب است كه بعد از گذشتن سيل بر جاى مى‏ماند و به زودى خشك مى‏شود. فعيل به معنى مفعول است يعنى بر جاى مانده (مغدور) يا فعيل به معنى فاعل است يعنى خيانت كننده (غادر و غدار) چون در وقت حاجت خشك مى‏شود و به تشنگان خيانت مى‏كند . غدير خم نام واحه‏يى در سه ميلى جحفه است كه قبايل خزاعه و كنانه در زمان جاهليت در آن جا منزل مى‏كردند. خم به معنى بدبوست. گويند هواى غدير خم آن قدر ناسازگار است كه هيچ كودكى در آن تا سن بلوغ زنده نمى‏ماند مگر آن كه به جاى ديگر برود. جحفه بر وزن غرفه آباديى است در اراضى ساحلى حجاز در جنوب شرقى رابغ بين مكه و مدينه (بين خليص و بدر) كه به بدى آب و هوا شهرت دارد. اين محل، ميقات حاجيان شام و مصر و عراق بود كه از راه دريا به حجاز مى‏رسيدند. ولى امروز متروك است و حاجيان در منزل رابغ احرام مى‏بندند (قاموس؛ مجمع البحرين؛ المنجد؛ تهذيب الصحاح؛ اخبار مكه، ازرقى، 2/310؛ حواشى سيره ابن هشام، 1/9) .
    اهميت غدير خم، اهميت غدير براى شيعيان بدان سبب است كه رسول الله (ص) در آنجا اميرالمؤمنين على (ع) را به ولايت و خلافت منصوب نمود. از اين رو آنان دورى راه و بدى آب و هوا را تحمل مى‏كنند و حتى المقدور خود را به جحفه و غدير خم رسانده در آن جا احرام مى‏بندند . اخيرا هم مسجدى در آن جا ساخته‏اند (خاطرات سفارت و سرپرستى حج، از نويسنده) . حديث غدير كه قوى‏ترين نص و معتبرترين سند ولايت و خلافت على (ع) است بدين شرح است: رسول الله (ص) در اواخر سال دهم هجرى كه دوران غزوات سپرى شده و اكثر قبايل عرب به اسلام گرائيده بودند عازم حج گرديد. اين تنها حج او بعد از هجرت به مدينه بود ـ فريضه حج در سال نهم هجرى واجب گرديد ـ از اين رو آن را حجة الاسلام و حجة الوداع ناميدند. به علاوه چون به حكم وحى الهى ولايت على (ع) را ابلاغ و در نتيجه دين را كامل و نعمت را تمام فرمود آن را حجة الوداع و حجة الكمال و حجة التمام گفتند. در اين سفر زوجات و اهل بيت پيغمبر (ص) و وجوه مهاجرين و انصار و تعداد بسيارى از اهالى مدينه و حومه آن همراه بودند . رسول الله (ص) در مدينه به جامه احرام در آمد و روز پنجشنبه پنج روز مانده از ذى‏قعده بعد از نماز ظهر از شهر بيرون آمد و به ذوالحليفه بيرون مدينه منتقل گرديد. چون امر شده بود كه هر كس بتواند بايد كه در اين سفر همراه باشد با آن كه بيمارى حصبه (يا آبله) در منطقه مدينه شيوع داشت و عده‏اى بيمار بودند لااقل 90 هزار ـ يا 114 يا 124 هزار ـ نفر به معيت رسول الله (ص) عزيمت كردند. تعدادى هم بين مدينه و مكه ضميمه شدند مانند عشاير سر راه و آنان كه همراه اميرالمؤمنين (ع) و ابوموسى اشعرى از يمن باز مى‏گشتند . سفر به مكه ده روز و به قولى هشت روز طول كشيد و رسول الله (ص) بعد از عبور از منازل يلملم، سياله، عرق الظبيه، روحاء، منصرف، متعشى، اثابه، عرج، سقياء، ابواء، جحفه، قديد، غميم، مر الظهران و سرف روز يكشنبه چهارم يا سه‏شنبه ششم ذيحجه وارد مكه گرديد و مناسك حج را به شرحى كه در كتب سيره مسطور است به جاى آورد (طبقات الكبير، ابن سعد، 3/255؛ امتاع الاسماع، مقريزى، 4/510؛ الغدير، امينى، 1/9؛ سيره ابن هشام، 2/601؛ السيرة الحلبية، حلبى، 3/283؛ درر الفوائد، جزايرى، 73) .
    خطبه غدير، در راه بازگشت به مدينه (روز 18 ذيحجه سال دهم هجرت) وقتى رسول خدا (ص) به منزل غدير خم رسيد فرشته خداى بر او نازل گشت و اين آيت را در شأن اميرالمؤمنين على (ع) ابلاغ نمود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس... (مائده، 67)
    180

    يعنى: اى پيغامبر فرستاده، برسان آن چه فرو فرستاده شده است به تو از خداى تو اگر نرسانى چنان است كه هيچ يك از پيغامهاى خدا را نرسانيده باشى. خدا ترا از مردمان نگاه مى‏دارد... براى اجراى امر الهى رسول خدا دستور داد حاجيانى را كه از پيش رفته بودند و آنان كه هنوز حركت نكرده بودند توقف كنند سپس فرمود در محل غدير خم، محوطه‏اى را كه پنج درخت سمره (خارين) در اطراف آن بود از خس و خاشاك ستردند و روى درختها سايبان گستردند. روز پنجشنبه هجدهم ذى حجة رسول الله (ص)، نماز ظهر را پيشاپيش مسلمانان در آن محل بگزارد. آفتاب به قدرى سوزنده بود كه مردم قسمتى از رداى خود را زير پا مى‏افكندند و قسمتى را روى سر مى‏كشيدند. بعد از نماز بر منبرى از جهاز شتران كه در وسط جمعيت آماده شده بود بالا رفت و خطبه مبسوطى در شرح وظائف مسلمانان و مناقب اهل بيت ايراد نمود متن كامل اين خطبه را سپهر در ناسخ التواريخ (1/495) نقل كرده است. در پايان خطبه، رسول الله (ص) دو بازوى على را گرفته برافراشت به طورى كه زير بغل هر دو پيدا شد. آن گاه فرمود: ايها الناس من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم؟ اى مردم چه كسى از جان مردمان به ايشان از خودشان (نزديكتر) و سزاوارتر است؟ همه گفتند : خداى و رسول او بهتر مى‏دانند. پيغمبر فرمود: ان الله مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلى مولاه (يقولها ثلاث مرات و فى لفظ احمد اربع مرات) ثم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابعض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث دار. الا فيبلع الشاهد الغايب» يعنى خداى مولى و سرور من است و من مولى و سرور مؤمنانم و بر مؤمنان از جانشان به ايشان سزاوارترم . هر كه را من مولى و سرورم پس على نيز مولى و سرور او است (اين سخن را سه بار و به قول امام احمد بن حنبل چهار بار مكرر فرمود) سپس گفت: خدايا طرفدار كسى باش كه طرفدار على باشد و خصم آن باش كه با او بستيزد. دوست بدار هر كه او را دوست دارد. و دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد و يارى كن هر كه او را يارى كند و خوار بدار هر كه او را خوار بدارد و بگردان حق را با او هر جا كه او مى‏گردد به هوش باشيد بايد هر كس در اينجا حاضر است اين سخن را به غايبان برساند (اسباب النزول، واحدى، 150؛ فضائل الخمسة، فيروزآبادى، 1/388؛ تفسير كشف الاسرار، ميبدى، 3/181؛ و عموم تفاسير شيعه مانند تفسير ابوالفتوح و مجمع البيان، وافى، مجمع الزوائد، هيثمى، 9/156؛ ثمار القلوب، ثعالبى، 511) . به محض اين كه خطبه و ابلاغ رسول الله (ص) به پايان رسيد هنوز مردم متفرق نشده بودند كه اين آيت نازل گشت: «... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ...» يعنى: امروز دين شما را براى شما به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و از اين كه اسلام دين شما است خشنود گشتم (مائده، 3) . پيغمبر (ص) پس از دريافت اين وحى فرمود: «الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولاية لعلى بعدى» از همه بزرگتر است آن خدايى كه دين را كامل و نعمت را تمام فرمود و از رسالت من و ولايت على بعد از من خشنود است. سپس سراپرده ويژه‏اى برافراشتند و به امر رسول الله (ص) مردان و زنان، از جمله زنان پيغمبر (ص) در محضر او با على بيعت كردند. بعد از اين مراسم به دست خود عمامه‏اى بر سر على نهاد و دنباله آن را پشت سرش مرتب كرد. اين تكريم را كه در موارد استثنائى و هنگام انتصاب به امارت انجام مى‏شد «تتويج» يا تاجگذارى مى‏گفتند. بعد از اين مراسم، بزرگان صحابه به تهنيت على پيش آمدند. مقدم بر همه ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: «هنيئا لك (به قولى بخ بخ لك) يا ابن ابى طالب، اصحبت مولى كل مؤمن و مومنة» گوارا باد ترا اى پسر ابوطالب. به به از اين نعمت صبح مى‏كنى و شام مى‏كنى در حالى كه مولاى همه مردان و زنان با ايمان شده‏اى. ابن عباس گفت: به خدا سوگند كه اكنون پيمان تو بر گردن همه واجب گرديد. حسان بن ثابت شاعر خاص رسول الله (ص) نيز قصيده‏اى در تهنيت مراسم غدير از جايگاهى رفيع با صداى بلند انشاء نمود كه مورد تحسين و استقبال آن حضرت واقع شد. شش بيت ذيل از آن قصيده است:
    يناديهم يوم الغدير نبيهم
    بخم و اسمع بالنبى مناديا
    فقال: «فمن مولاكم و نبيكم»
    فقالوا: و لم يبدوا هناك تعاميا
    «الهك مولانا و انت نبينا
    و لم تلق منا فى الولاية عاصيا
    فقال له: «قم يا على فاننى
    رضيتك من بعدى اماما و هاديا
    فمن كنت مولاه فهذا وليه
    فكونوا له اتباع صدق مواليا»
    هناك دعا: اللهم وال وليه
    و كن للذى عادى عليا معاديا
    پيامبر مسلمانان روز غدير با صداى بلند ايشان را مخاطب ساخت
    نداى پيغمبر را بايد با گوش جان شنيد
    پس گفت: مولى و پيامبر شما كيست؟
    آنان گفتند و ابهامى در سخن ظاهر ننمودند:
    خداى تو مولاى ماست و تو پيامبر مايى
    و هيچ يك از ما را در ولايت خود نافرمان نخواهى ديد
    پس بدو گفت: برخيز اى على كه من
    181

    بعد از خود ترا به راهنمايى و امامت پسنديدم (برگزيدم)
    هر كه را من مولى و سرورم اين على نيز ولى او است
    بايد كه همه پيرو راستين و دوستدار و طرفدار او باشيد
    در آن جا دعا كرد و گفت: خدايا طرفدار ياران على باش
    و هر كس با على دشمنى كند تو دشمن او باش
    (فيض القدير، 6/217؛ كنزالعمال، 8/60؛ الرياض النضرة، 2/170، 217؛ المسند، احمد بن حنبل، 4/281؛ ذخائر العقبى، طبرى، 68؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، 8/290؛ اعيان الشيعه، 1/290 به بعد؛ الغدير، 2/43 به روايت از مرزبانى و ابن مردويه اصفهانى و ابونعيم اصفهانى و جلال الدين سيوطى و هشت محدث ديگر سنى و بيست و شش محدث شيعى) .
    دلايل اهميت حديث، بعضى دلائل اهميت حديث غدير به شرح ذيل است: 1) هيچ يك از احاديث نبوى در صحت و تواتر به پايه حديث غدير نمى‏رسد. سخنان رسول الله (ص) و بيعت مسلمانان با على در بزرگترين اجتماع اسلامى كه تا آن روز نظير نداشت و در محضر بزرگان صحابه برگذار گرديد. اميرالمؤمنين (ع) در دوران خلافت واقعه غدير را مكررا در محاجه با مخالفان و ياغيان در محضر مسلمانان يادآورى كرد و هر بار جمعى از صحابه كه در غدير حضور داشتند برخاستند و شهادت دادند (المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، 3/371؛ مسند، ابن حنبل، 1/118، 5/366؛ خصائص اميرالمؤمنين (ع)، نسائى، 93؛ البداية و النهاية، ابن كثير شامى، 5/208) ؛ 2) حديث غدير بزرگترين حجت و مستند شيعه اماميه بر ولايت مطلقه على (ع) است . به استناد همين حديث است كه خلافت را موهبتى الهى مى‏دانند نه مقامى كه مردم انتخاب كنند؛ 3) به شهادت دو آيه سوره مائده كه گذشت تشكيل كنگره اسلامى غدير بزرگترين و مهمترين و حساس‏ترين قسمت از وظائف رسالت پيامبر (ص) بود. به دستور او همه مسلمانان كه توانايى سفر داشتند در حجة الوداع همراه شده بودند و معلوم بود برنامه مهمى در پيش است كه بايد در آن كنگره اجرا شود. زمان و مكان آن نيز بهترين و مناسبترين بود چون بعد از حج همه از جحفه مى‏گذشتند و با اشاراتى كه پيغمبر فرموده بود براى بيشتر آنان آخرين فرصتى بود كه سعادت ديدار رسول الله (ص) دست مى‏داد. نزول وحى در آن محل و وصيت رسول الله (ص) در آخر خطبه كه بايد اين پيام را حاضران به غايبان و نسلها به يكديگر ابلاغ نمايند همه شاهد اهميت فوق العاده حديث غدير است؛ 4) اسناد حديث غدير نيز بر ساير احاديث نبوى برترى و امتياز دارد. بيش از صد و ده تن از اصحاب پيغمبر و هشتاد و چهار تن از تابعين و سيصد و شصت تن از ثقات محدثين آن را روايت كرده‏اند (الغدير، 1/14) . راويان مشهور غدير از صحابه: اميرالمؤمنين على، حضرت فاطمه، حسن بن على، حسين بن على، عباس بن عبدالمطلب، عبدالله بن عباس، عايشه و ام سلمه همسران پيغمبر، اسماء بنت عميس همسر ابوبكر و سپس على، ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، زبير، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف (عشرة مبشرة) ابوهريره، اسامة بن زيد، ابى بن كعب، جابر بن عبدالله، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، خالد بن الوليد، عمار بن ياسر و عمر بن العاص... بودند. نام تمامى ايشان و نام تابعين و راويانى كه حديث غدير را روايت كرده‏اند با ترجمه احوال و روايات ايشان در دو مجلد كتاب عبقات الانوار، تأليف محققانه مير حامد حسين لكنهويى نيشابورى در 1008 صفحه همراه با صد و پنجاه تن از محدثين و علماى مشهور كه اين حديث را روايت كرده‏اند مسطور است. منهج اول و منهج دوم اين اثر بى‏نظير و مجلدات دوازده‏گانه منهج دوم كه در شرح حديث غدير و يازده حديث متواتر ديگر شيعه تأليف شده است اثر بى‏نظيرى است كه اهميت حديث غدير را نشان مى‏دهد (الذريعة الى تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهرانى، 15/214) ؛ 5) علاوه بر علماى شيعى كه از عهد شيخ صدوق و شيخ مفيد و شيخ طوسى گرفته تا زمان حاضر كتب بسيار در اثبات صحت و تواتر سند و وضوح دلالت آن بر ولايت و خلافت على تأليف كرده‏اند بسيارى از علماى اهل سنت نيز كتب و رسالات ويژه‏اى به مسأله ولايت و حديث غدير اختصاص داده‏اند كه امينى در الغدير از بيست و شش تن ايشان نام برده است (1/152) مشهورترين ايشان عبارتند از: ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد طبرى (م 310 ق) مفسر و مورخ مشهور كه كتاب الولايه فى طريق حديث الغدير را در دو مجلد تأليف و طرق و الفاظ اين حديث را جمع آورده است (ابن كثير شامى، البداية و النهاية، 5/208؛ شيخ ابوجعفر طوسى در الفهرست به نقل الغدير، 1/153) . ابن عقده احمد بن سعيد همدانى (م 333 ق) كتاب الولاية فى طريق حديث الغدير را تأليف و حديث غدير را از صد و پنج طريق روايت كرده است. ابن اثير در الاصابة فى تمييز الصحابه و ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب از آن بسيار نقل كرده‏اند. در تهذيب التهذيب (7/337) آمده است كه ابن عقده حديث غدير را از هفتاد صحابى روايت كرده و آن را صحيح مى‏داند . ابوبكر جغانى (م 355 ق) كتاب من روى حديث غدير خم را تأليف كرده است. (مناقب، ابن شهر آشوب، 1/529) وى حديث غدير را از 125 طريق روايت كرده است. ابوطالب عبيدالله بن احمد انبارى واسطى (م 356 ق) كتاب طريق حديث الغدير را تأليف كرده است (رجال نجاشى، 368 به روايت الغدير، 1/154) ؛ ابوالفضل محمد بن عبدالله شيبانى (م 372 ق) كتاب من روى حديث غدير خم را تأليف كرده است (همان مآخذ) ؛ حافظ گنجى در كتاب كفاية الطالب (15) آورده است كه على بن عمر دارقطنى بغدادى (م 385 ق) حديث غدير را در جزوه‏اى جمع آورده است . به روايت شيخ سليمان حنفى
    182

    در كتاب ينابيع المودة، امام الحرمين ابوالمعالى جوينى استاد غزالى گفته است: در بغداد بيست و هشتمين جلد كتابى را در دست صحافى ديدم كه روايات حديث غدير را در لفظ من كنت مولاه فعلى مولاه جمع آورده و در انتهاى آن نوشته شده بود: بقيه در جزء بيست و نهم خواهد آمد. علوى الهدار الحداد در كتاب القول الفصل (1/445 به روايت الغدير، 1/158) آورده است كه حافظ ابوالعلاء عطار همدانى گفت: حديث غدير را به دويست و پنجاه طريق روايت مى‏كنم.
    عيد غدير خم، تعظيم روز غدير و برگزارى مراسم عيد در آن از دير باز شعار تشيع است. به علاوه چون به موجب بعض احاديث (زادالمعاد مجلسى، حديث مقلى بن خنيس) روز غدير مصادف با نوروز بوده شيعيان افغانستان و هند و پاكستان روز اول فروردين را به احترام روز غدير عيد مى‏گيرند (يادداشتهاى مأموريت نويسنده در هند و پاكستان) در مصر خلفاى فاطمى عيد غدير را رسميت دادند (المعز لدين الله، حسن ابراهيم و طه شرف، 285)، در ايران نيز از سال 907 ق كه شاه اسماعيل صفوى به سلطنت رسيد و مذهب تشيع را رسميت و رواج داد تا امروز عيد غدير از اعياد رسمى كشورى است. در نجف هر سال در اين روز مراسم باشكوهى در صحن علوى منعقد مى‏شود و رجال و علماى شيعه و سفراى بلاد اسلامى در آن حضور يافته خطابه‏ها و قصايد غديريه القاء مى‏شود (يادداشتهاى مأموريت نويسنده در عراق) در احساء و قطيف كه موطن شيعيان اثنى عشرى است و در يمن كه شيعيان زيدى به سر مى‏برند نيز روز غدير با جشن و چراغانى برگذار مى‏شود و در مجامع مذهبى حديث غدير روايت مى‏گردد؛
    ادبيات غدير و غديريه‏ها، واقعه غدير خم علاوه بر آن كه سرفصل كتب تفسير و حديث و كلام و فقه و تاريخ شيعه است در ادبيات و هنر و عادات و آداب اجتماعى و سنن ملى شيعه نيز تأثير سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربى و بعد فارسى جاى ممتازى دارد. علاوه بر حسان بن ثابت كه نخستين شاعر غديريه سرا بود ساير صحابه مانند اميرالمؤمنين على (ع)، عمرو بن العاص و قيس بن سعد بن عباده اين حديث را در اشعار خود جاويدان ساختند. بعد از ايشان فحول شعراى عرب مانند كميت بن زيد اسدى، سيد اسماعيل حميرى، ابوتمام، دعبل خزاعى، شريف رضى، شريف مرتضى، مهيار ديلمى، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسين بن حجاج، كشاجم، ابن منير طرابلسى، و صفى الدين حلى... غديريه‏هاى پرمغز و عالى سرودند و اين هنر را در ادب عرب و بين شيعيان رايج ساختند. نمونه اشعار ايشان در كتاب اعيان الشيعة و الغدير به چاپ رسيده است. شرح احوال شاعران شيعى عرب در كتاب اخبار شعراء الشيعة تأليف ابوعبدالله مرزبانى و ادب الطف تأليف سيد جواد شبر و ساير تراجم شعراء و تواريخ ادب عرب مسطور است .
    در زبان فارسى قديمى‏ترين غديريه از منوچهرى دامغانى (م 432 ق) در دست است. از آن پس شاعران شيعى در ايران و ساير بلاد آسيا به غديريه سازى پرداختند و از عهد صفويه رسم شد كه در مجالس رسمى عيد غدير قصائد غديريه خوانده شود. از مشاهير شاعران پارسى غدير بايد از ناصر خسرو قباديانى، سنائى غزنوى، ابن يمين فريومدى، وحشى بافقى، قأآنى شيرازى، شمس الشعراء سروش، ملك الشعراء صبورى، غالب دهلوى، اديب الممالك فراهانى، شيخ الرئيس حيرت و ملك الشعراء بهار... نام برد (يادنامه علامه امينى، 1/414 تا 430 مقاله دكتر سجادى، تهران 1352 ش) به علاوه مثنويها و حماسه‏هاى بسيار در اطراف حديث غدير سروده شده و موضوع را از جنبه‏هاى مختلف مورد بحث قرار داده‏اند. مشهورترين مثنويهاى عرفانى كه به نام ولايت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبى، محمد هاشم درويش زنجانى، صدر كاشف دزفولى، ضمير حلوايى، عبدالواحد ناظم، فارغ گيلانى، آخوند ملا سلطان على گنابادى و سليم تونى است. (الذريعة، 25/144 و 145) .
    ايرادات بر حديث غدير و پاسخ آنها، غالب علماى اهل سنت مانند شيعيان در صحت حديث غدير ترديد نمى‏كنند. نام چهل تن از ايشان را امينى در الغدير (1/294) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت كرده است. ولى به دلايلى كه در كتب خود آورده و بيشتر آنها تقليدى است اين حديث را براى اثبات ولايت مطلقه و خلافت بلافصل كافى نمى‏دانند براى روشن شدن موارد اختلاف توضيحات ذيل نوشته مى‏شود: 1) از قرن پنجم هجرى كه تعصبات وصف آرائى‏هاى مذهبى شدت يافت بعضى مانند ابن حزم اندلسى (م 438 ق) و بعد از او ابن تيميه (م 622 ق) به دليل آنكه حديث غدير در صحيح بخارى و صحيح مسلم مذكور نيست و از طرق اهل سنت روايت نشده و جز در مسند ابن حنبل در ساير صحاح نيامده است آن را ضعيف شمردند. ملا سعد تفتازانى و قاضى عضد ايجى و ملا على قوشچى و مير سيد شريف جرجانى و نظاير ايشان نيز همين سخنان را تكرار و براى نظر خود شاهد آوردند كه ابوداوود و ابوحاتم سجستانى نيز صحت اين حديث را مورد طعن قرار داده‏اند. شيعيان در پاسخ ايشان مى‏گويند: اولا) احاديث صحيح به مندرجات دو كتاب بخارى و مسلم منحصر نيست. به همين سبب حاكم نيشابورى (م 405 ق) كتاب المستدرك على الصحيحين را نوشته بود تا احاديث صحيح از قلم افتاده را در آن جمع كند و حديث غدير از آن جمله است؛ ثانيا) حديث غدير در صحيح ترمذى و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنى و مسند ابن حنبل كه هر چهار از اصول موفق اهل سنت به شمار مى‏رود مسطور است (فضائل الخمسه، 349) ؛ ثالثا) در طرق حديث غدير سى تن از مشايخ
    183

    بخارى و مسلم (الغدير، 1/320) مذكورند كه اگر در اعتبار ايشان شكى باشد اعتبار احاديث بخارى و مسلم نيز زير سؤال مى‏رود؛ رابعا) حديث غدير را صد و ده تن از صحابه و هشتاد و چهار تن از تابعين و سيصد و ده محدث روايت كرده‏اند. چنين حديث متواترى را ضعيف چگونه توان گفت؛ خامسا) حديث من كنت مولاه فعلى مولاه كه در حديث غدير آمده در ساير احاديث صحيح نيز آمده است. مانند حديث بريدة بن الحصيب و حديث اعمش و حديث ابن عباس (المستدرك على الصحيحين، 3/110؛ فيض القدير، 6/218؛ حلية الاولياء، 6/4 و 23؛ مسند، ابن حنبل، 5/358؛ كنز العمال، 6/152؛ ذخائر العقبى، 1، 86؛ مجمع الزوائد، 9/119) ؛ 2) در دلالت حديث غدير بر ولايت و امارت على بر همه مؤمنان و امامت و خلافت او همه علماى شيعى اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسيار از كلام فحول شعراء و لغويين عرب كه قولشان در عربيت حجت است ثابت مى‏كند كه مولى به معنى «اولى به نفس» و ولى واجب الاطاعة است و چنانكه گذشت ابوبكر و عمر على را «مولى كل مؤمن و مؤمنه» خواندند كه معلوم است به معنى ولى واجب الاطاعة است؛ 3) در فرهنگهاى عربى مولى به بيست و هفت معنى آمده است: پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد كننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسر عمو، خواهرزاده، شريك، بنده، مالك بنده، هم سوگند، يار، تابع، همسايه، مهمان، ولى، ناصر، داماد، عهده‏دار امر، سزاوارتر، خويشاوند، آقا، متولى، فقيد و دوستدار . علماى اهل سنت به دلائلى كه در كتب حديث و كلام ذكر كرده‏اند مولى را در حديث غدير دوستدار و ياور معنى مى‏كنند. مولانا جلال الدين رومى حديث غدير را در مثنوى معنوى چنين ترجمه كرده است:
    زين سبب پيغمبر با اجتهاد
    نام خود وان على مولى نهاد
    گفت هر كس را منم مولى و دوست
    ابن عم من على مولاى اوست
    و مى‏گويند مولى به معنى اولى يا ولى نيست چون وزن مفعل در زبان عرب به معنى افعل يا فعيل نيامده است. بنابراين به اين حديث بر ولايت مطلقه و خلافت على نمى‏شود استناد كرد . شيعيان اين استدلال را نادرست مى‏دانند و شواهد بسيار اقامه مى‏كنند كه مفعل به معنى افعل و فعيل هر دو آمده است (فضائل الخمسة، 1/391 به بعد؛ الغدير، 1/344 به بعد) . به علاوه يارى كردن و دوست داشتن پيغمبر به حكم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصيه يارى كردن و محبت على هم مسأله چنان مهمى نبود كه به خاطر آن كنگره اسلامى تشكيل شود اين امر در ده‏ها حديث ديگر ابلاغ شده بود و تشريفات و بيعت كردن و تاج پوشى لازم نداشت؛ 4) احمد بن حنبل و ساير ائمه حديث آورده‏اند كه چند تن از انصار از جمله ابو ايوب انصارى در رحبه (كوفه) نزد على آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولى خطاب كردند. على فرمود چرا به من مولى مى‏گوييد شما عربيد و من مولاى شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدير خم حضور داشتيم و شنيديم كه رسول الله ترا مولاى ما خواند از اين رو بر خود لازم مى‏بينيم ترا مولى خطاب كنيم (الغدير، 1/187) . اين حديث دليل است بر آنكه معنى مولى در حديث غدير بالاتر از دوست و ياور و به معنى ولى امر است؛ 5) بعض علماى اهل سنت آورده‏اند كه حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» را رسول الله (ص) به اسامة بن زيد فرمود. او ضمن گفتگو با على گفت: مولاى من رسول الله است. تو كه مرا آزاد نكرده‏اى. پيغمبر به اسامه فرمود: هر كرا من آزاد كننده‏ام على آزاد كننده اوست. بعضى هم گويند مخاطب اين حديث در روز غدير زيد بن حارثه پدر اسامه بوده است. شيعيان اين قول را به هر دو احتمال باطل مى‏دانند زيرا اسامة بن زيد آزاد كرده پيغمبر نبود بلكه پدرش را رسول الله (ص) آزاد كرده بود و او آزاد به دنيا آمد. در مورد زيد بن حارثه نيز اين سخن صادق نيست چون او در جمادى الاولى سال هفتم در جنگ موته شهيد شده بود و طبعا نمى‏توانست در روز غدير حضور داشته باشد. مأمون عباسى با همين استدلال چهل تن از محدثين اهل سنت را مجاب نمود (اعيان الشيعة، 1/363) ؛ 6) ابن كثير شامى در تاريخ دمشق (به روايت اعيان الشيعة) آورده است كه اجتماع غدير خم و حديث غدير در شأن على بدان سبب بود كه پس از بازگشت وى از فتح يمن چند تن از ناراضيان نسبت خشونت و عدم رعايت عدالت در تقسيم غنايم به او دادند، آن حضرت براى اثبات برائت ساحت على و رفع شبهه، اجتماع غدير را ترتيب داد و آن سخنان را در فضائل على بيان نمود. علماى شيعى اين قصه را نيز نامناسب و بى‏دليل مى‏دانند زيرا به اتفاق مورخين شكايت ناراضيان و پاسخ قاطع رسول الله در مكه در حضور حاجيان بود و حديث غدير مربوط به روز هجدهم ذيحجه بعد از خروج از مكه و بعد از مناسك حج است. با توجه به اين كه سبب خاصى پيش نيامد كه در فاصله چند روز شاكيان تجديد شكايت كنند و لازم باشد رسول الله (ص) چنان كنگره عظيمى را براى پاسخگويى ترتيب دهد.
    184

    007


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    حديث غدير
    سند گوياى ولايت
    حديث غدير يكى از دلايل روشن ولايت و خلافت بلافصل اميرمؤمنان على(عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است. كه محقّقان اهمّيّت خاصّى براى آن قائل هستند.
    متأسّفانه كسانى كه درباره ولايت آن حضرت گرفتار پيش داورى هستند، گاهى سند حديث را پذيرفته و در دلالت آن ترديد مى كنند، و گاه ناآگاهانه سند آن را زير سؤال مى برند.
    براى روشن شدن ابعاد مختلف اين حديث، لازم است درباره هر دو موضوع با ذكر مدارك موثّق و معتبر سخن بگوييم

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    دورنماى غدير
    مراسم «حجّة الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پايان رسيد، مسلمانان، اعمال حج را از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آموختند و در اين هنگام، پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) تصميم گرفت، مكّه را به عزم مدينه ترك گويد. فرمان حركت صادر شد، هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ»(1) كه در سه ميلى «جحفه»(2) قرار دارد، رسيد; جبرئيل، امين وحى، در نقطه اى به نام «غدير خم» فرود آمد، و حضرت را با آيه زير مورد خطاب قرار داد:
    «يَا أيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ(3); اى رسول! آنچه كه از سوى خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. و اگر ابلاغ نكنى رسالت خدا را تكميل نكرده اى، خداوند تو را از آسيب مردم حفظ مى كند!»
    لحن آيه حاكى از آن است كه خداوند انجام امر خطيرى رابر عهده پيامبر(صلى الله عليه وآله) گذارده است كه هم سنگ رسالت، و موجب يأس دشمنان اسلام بوده است، چه امر خطيرى بالاتر از اين كه در برابر ديدگان بيش از صدهزار نفر، على(عليه السلام) را به مقام خلافت و وصايت و جانشينى نصب كند؟!
    از اين نظر، دستور توقّف صادر شد. كسانى كه جلو كاروان بودند، از حركت باز ايستادند، و آنها كه دنبال كاروان بودند، به آنها پيوستند. وقت ظهر و هوا به شدّت گرم بود، تا آنجا كه گروهى از مردم قسمتى از رداى خود را بر سر، و قسمتى را زير پا مى افكندند. براى پيامبر سايبانى، به وسيله چادرى كه روى درخت افكنده بودند، تشكيل شد، آن حضرت بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتر ترتيب داده شده بود، قرار گرفت و با صداى بلند و رسا خطبه اى ايرد كرد كه عصاره اش اين بود:

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    خطبه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در غدير خم
    «حمد و ثنا مخصوص خداست. از او يارى مى طلبيم و به او ايمان داريم و بر او توكّل مى كنيم. از بدى ها و اعمال ناشايست خود به او پناه مى بريم. خدايى كه جز او هادى و راهنمايى نيست. و هركس را كه هدايت نمود، گمراه كننده اى براى او نخواهد بود. گواهى مى دهم كه جز او معبودى نيست، و محمّد بنده و پيامبر او است.
    هان اى مردم! نزديك است من دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم. من مسؤولم و شما نيز مسؤول هستيد!»
    سپس فرمود:
    «درباره من چه فكر مى كنيد!؟...» (آيا من وظيفه خود را در برابر شما انجام دادم؟)
    در اين موقع صداى جمعيت به تصديق خدمات پيامبر(صلى الله عليه وآله)بلند شد و گفتند:
    «ما گواهى مى دهيم تو رسالت خود را انجام دادى، و كوشش نمودى، خدا تو را پاداش نيك دهد».
    پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    «آيا گواهى مى دهيد كه معبود جهان يكى است، و محمّد بنده خدا و پيامبر او مى باشد; و در بهشت و دوزخ و زندگى جاويدان در سراى ديگر جاى ترديد نيست؟»
    همگى گفتند:
    «آرى صحيح است، گواهى مى دهيم!»
    سپس فرمود:
    «مردم! من دو چيز نفيس و گرانمايه در ميان شما مى گذارم، ببينم بعد از من چگونه با اين دو يادگار من رفتار مى نماييد؟!»
    در اين وقت يك نفر برخاست و با صداى بلند گفت:
    «منظور از اين دو چيز نفيس چيست؟!»
    پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    «يكى كتاب خداست كه يك طرف آن در دست قدرت خداوند، و طرف ديگر آن در دست شما است، و ديگرى عترت و اهل بيت من است; خداوند به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد!»
    «هان اى مردم! بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد، و در عمل به فرمان هر دو، كوتاهى نكنيد كه هلاك مى شويد!»
    در اين لحظه، دست على(عليه السلام) را گرفت و آن قدر بالا برد كه سفيدى زير بغل هر دو براى مردم نمايان گشت، و او را به همه مردم معرفى نمود.
    سپس فرمود:
    «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها كيست؟»
    همگى گفتند:
    «خدا و پيامبر او داناترند!»
    پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    «خدا مولاى من، و من مولاى مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم! هان اى مردم! «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ(4)اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَاحِبَّ مَنْ أحِبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دارَ; هر كس من سرپرست و مولاى او هستم على مولاى او است. خداوندا! كسانى كه على را دوست دارند، دوست بدار; و كسانى كه او را دشمن بدارند دشمن دار. خدايا! آنها كه على را يارى كنند يارى كن، و آنها كه دست از يارى او بردارند آنها را از يارى خود محروم ساز، و حق را بر محور وجود او بگردان!»(5)
    در جاى جاى خطبه بالا(6) اگر نيك بنگريد، دلائل زنده امامت على(عليه السلام) آشكار است. (شرح اين سخن را به زودى خواهيم گفت).

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    جاودانگى داستان غدير
    اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلّق گرفته است كه واقعه تاريخى غدير، در تمام قرون و اعصار به صورت يك تاريخ زنده كه قلوب و دل ها به سوى آن جذب مى شوند، بماند; و نويسندگان اسلامى در هر عصر و زمانى در كتاب هاى تفسير و تاريخ و حديث و كلام، پيرامون آن سخن بگويند; و گويندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضايل غيرقابل انكار امام على بن أبيطالب(عليه السلام) بشمارند.
    نه تنها خطبا و گويندگان، بلكه «شعرا»، از اين واقعه الهام گرفته و ذوق ادبى خود را از تفكّر و انديشه پيرامون اين حادثه و از فزونى اخلاص به صاحب ولايت، پرفروغ سازند، و عالى ترين اشعار را به صورت هاى گوناگون و به زبان هاى مختلف از خود به يادگار بگذارند. (مرحوم علاّمه امينى بخش مهمّى از اشعار غديريّه را قرن به قرن در تاريخ اسلام با شرح حالات اين سرايندگان در مجلّدات يازدگانه الغدير از منابع معروف اسلامى آورده است).
    به تعبير ديگر، كمتر واقعه تاريخى در جهان، بسان رويداد «غدير»، مورد توجّه طبقات مختلف، از محدّث و مفسّر و متكلّم و فيلسوف، و خطيب و شاعر، و مورّخ و سيره نويس واقع شده است.
    يكى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه(7) از آيات قرآن پيرامون اين واقعه است، و تا قرآن ابدى و جاودانى است، اين واقعه تاريخى نيز از خاطره ها محو نخواهد شد.

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    نكته جالب اين كه از مراجعه به تاريخ، به خوبى معلوم مى شود كه روز هيجدهم ذى الحجّة الحرام، در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده، تا آنجا كه «ابن خلكان»، درباره «المستعلى ابن المستنصر» مى گويد: «در سال 487 در روز عيد غدير خم كه روز هيجدهم ذى الحجّة الحرام است، مردم با او بيعت كردند(8) و درباره المستنصر باللّه العبيدى مى نويسد: وى در سال 487، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجّه باقى مانده بود، درگذشت، و اين شب، همان شب هيجدهم ماه ذى الحجّه، شب عيد غدير است.»(9)
    جالب اين كه «ابوريحان بيرونى»، در كتاب «الآثار الباقية»، عيد غدير را از عيدهايى شمرده كه همه مسلمانان آن را، برپا مى داشتند و جشن مى گرفتند!(10)
    نه تنها «ابن خلكان» و «ابوريحان بيرونى»، اين روز را «عيد» مى ناميدند; بلكه «ثعالبى» يكى ديگر از دانشمندان معروف اهل سنّت نيز، شب غدير را از شب هاى معروف در ميان امّت اسلامى شمرده است.(11)
    ريشه اين عيد اسلامى به عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) باز مى گردد. زيرا در آن روز پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مهاجرين و انصار، بلكه به همسران خود دستور داد كه نزد على(عليه السلام) بروند و به خاطر ولايت و امامت، به او تبريك گويند.
    «زيد بن ارقم» مى گويد: از مهاجران، ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير، نخستين كسانى بودند كه به على(عليه السلام) دست بيعت دادند و مراسم تبريك و بيعت تا مغرب ادامه داشت!(12)

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    110 تن از راويان حديث
    در اهمّيّت اين رويداد تاريخى، همين اندازه كافى است كه اين واقعه تاريخى را صد و ده تن از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند.(13)
    البتّه اين جمله نه به آن معنى است كه از آن گروه عظيم، تنها همين افراد، اين حادثه را نقل كرده اند; بلكه منظور اين است تنها در كتاب هاى دانشمندان اهل تسنّن، نام صد و ده تن به چشم مى خورد.
    در قرن دوّم اسلامى كه عصر تابعان ناميده مى شود، هشتاد و نه تن از آنان به نقل اين حديث پرداخته اند.
    راويان حديث غدير، در قرن هاى بعد نيز از علما و دانشمندان اهل تسنّن مى باشند. سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در كتاب هاى خود گردآورده و گروه زيادى به صحّت و استوارى سند حديث اعتراف نموده اند.
    گروهى تنها به نقل اين حديث اكتفا نكرده، بلكه پيرامون اسناد و مفاد آن مستقلاًّ كتاب هايى نوشته اند.
    عجيب اين كه مورّخ بزرگ اسلامى، طبرى، كتابى به نام «الولاية فى طرق حديث الغدير» نوشته و اين حديث را از هفتاد و پنج طريق از پيامبر نقل كرده است!
    ابن عقده كوفى، در رساله «ولايت»، اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است.
    ابوبكر محمّد بن عمر بغدادى، معروف به جمعانى، اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل نموده است.

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    از مشاهير اهل سنت:
    احمد بن حنبل شيبانى
    ابن حجر عسقلانى
    جزرى شافعى
    ابوسعيد سجستانى
    امير محمد يمنى
    نسائى
    ابوالعلاء همدانى
    و ابوالعرفان حبان
    اين حديث را به اسناد زيادى(14) نقل كرده اند.
    دانشمندان شيعه نيز پيرامون اين واقعه تاريخى، كتاب هاى ارزنده فراوانى نگاشته اند و به منابع مهمّ اهل سنّت نيز اشاره كرده اند كه جامع ترين آنها كتاب تاريخى «الغدير» است كه به خامه تواناى نويسنده نامى اسلامى، علاّمه مجاهد، مرحوم آية اللّه امينى نگارش يافته است (در نگارش اين بخش، از آن كتاب استفاده فراوانى به عمل آمده).
    به هر حال، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از نصب اميرمؤمنان على(عليه السلام) به عنوان جانشين خود فرمود:
    «اى مردم! اكنون فرشته وحى بر من نازل گرديد و اين آيه را آورد: «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً(15); امروز دين شما را كامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما يگانه آيين انتخاب كرده و پسنديدم.»
    در اين موقع صداى تكبير پيامبر(صلى الله عليه وآله) بلند شد. و فرمود:
    «خدا را سپاس مى گذارم كه آيين خود را كامل كرد و نعمت خود را به كمال رسانيد، و از وصايت و ولايت و جانشينى على پس از من خشنود گشت.»
    سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن نقطه مرتفع فرود آمد و به على(عليه السلام) فرمود:
    «در زير خيمه اى بنشين، تا سران و شخصيّت هاى بارز اسلام با تو بيعت كنند و تبريك گويند».
    پيش از همه، شيخين (عمر و ابوبكر) به على(عليه السلام) تبريك گفتند و او را مولاى خود خواندند!
    حسان بن ثابت، فرصت را مغتنم شمرد، با كسب اجازه از محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اشعارى سرود و در برابر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)خواند، كه ما فقط دوبيت آن را در اينجا نقل مى كنيم كه بسيار گوياست:
    فقال لَهُ قم يا علىُّ فانّنى
    رضيتك من بعدى إماماً و هادياً
    فمن كنت مولاه فهذا وليّه
    فكونوا له اتباع صدق موالياً
    يعنى: «به على فرمود برخيز كه من تو را براى جانشينى و راهنمايى مردم پس از خويش انتخاب كردم.
    هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او است و شما در حالى كه او را از صميم دل دوست مى داريد، از پيروان او باشيد».(16)
    اين حديث از بزرگ ترين شواهد بر فضيلت و برترى امام على(عليه السلام) بر تمام صحابه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بوده است.
    حتّى اميرمؤمنان، در مجلس شوراى خلافت -كه پس از درگذشت خليفه دوّم منعقد گرديد(17)- و نيز در دوران خلافت عثمان، و ايّام خلافت خويش; به آن احتجاج كرده است.(18)
    از اين گذشته، شخصيّت هاى بزرگى مانند حضرت زهرا(عليها السلام)، همواره به اين حديث در برابر مخالفان و منكران مقام والاى على(عليه السلام) استدلال كرده اند.(19)
    * * *

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    مقصود از «مولى» كيست؟
    مسأله مهم در اينجا تفسير معنى مولاست كه در عين وضوح، مورد بى مهرى هاى فراوانى قرار گرفته است، زيرا با آنچه گفته شد، شك و ترديدى در قطعى بودن سند اين حديث باقى نمى ماند.
    لذا بهانه جويان به سراغ ايجاد شك و ترديد در مفهوم و معنى حديث، مخصوصاً واژه «مولا» رفته اند كه از آن هم طرفى نبسته اند.
    با صراحت بايد گفت كه واژه مولى در اين حديث، بلكه در غالب موارد، يك معنا بيش ندارد و آن «اولويت و شايستگى» و به تعبير ديگر «سرپرستى» است و قرآن نيز در بسيارى از آيات لفظ «مولا» را در معنى سرپرست و «أولى» به كار برده است:
    واژه مولا در 18 آيه قرآن به كار رفته كه 10 مورد آن درباره خداوند است و بديهى است كه مولويّت خداوند به معنى اولويّت و سرپرستى اوست، و تنها در موارد بسيار كمى به معنى دوستى به كار رفته است.
    بنابراين نبايد در اين كه «مولا» در درجه اوّل به معنى اولى و شايسته تر است، ترديد كرد، و در حديث غدير نيز «مولا» به همين معناست، به علاوه، شواهد و قرائن فراوانى با آن همراه است. كه به روشنى ثابت مى كند كه منظور اولويّت و سرپرستى است.
    * * *

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    گواهان صدق اين مدّعا
    فرض كنيد «مولا» در لغت معانى متعدّدى داشته باشد; ولى قرائن و شواهد فراوانى در حديث غدير و اين رويداد بزرگ تاريخى وجود دارد كه هرگونه ابهامى را از ميان برمى دارد و با همه، اتمام حجت مى كند:

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود