صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: صوفی گری و عرفان صوفی!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    صوفی گری و عرفان صوفی!




    می خواستم مطالبی در مورد صوفی گری و عرفان در صوفی گری بدانم و آیا صوفی گری شاخه ای از شیعه است یادر سایر فرقه های اسلامی نیز صوفی گری وجود دارد؟ همچنین شنیده ام که شاهد بازی در صوفی گری رواج داشته کنجکاوم بدانم چگونه انها شاهد بازی را تعریف کرده بودند که با عقاید آنها نا سازگار نبوده است؟
    خوشحال میشوم مطالبی در این باب بشنوم یا منبعی برای مطالعه در این زمینه اگر معرفی کنید



  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام و درود
    کلهم اشتباه است اخوی...
    خدا هست.قرآن هست.نماز هست.
    شاهد و مشهود هم جز این نیست...
    آدم بودن و بنده بودن سزاوارتر از همه این عناوین است و بحث های دنباله دارش ...
    یا حق

  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و علیکم السلام
    کل چی اشتباه است ؟ بهتر آن نیست که اول مطالعه دقیق در احوال آنها کرده سپس آنها را نقد کنیم. یعنی شما می فرمایید دیگه سراغش را نگیرم چون کلهم اشتباه است؟!!! نمی دانم منتظر کامنت های دیگه از دوستان دیگه هستم!


  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام و درود.اصلا جای نقد ندارند.
    اگر دین آنست که رسول خدا آورده و راه و هدف نمایان است دیگر چه اسمی و چه رسمی؟
    سزواراتر از بندگی خدا در شکل ایمانی اش با همان سفارشات قرآنی سراغ دارید؟
    اینها خودش درس است.مکتب است.راه است.بهتر از این اگر پیدا کردید بگوئید ما هم برویم.

  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راهم کجا بود عزیز!
    یعنی شما می فرمایید صرف ایمان داشتن اجازه کنجکاوی و تحقیق و تفحص را به ما نمی دهد....
    پس شما این حقیر را روشن بفرمایید این انجمن که اسمش را گذاشته اند "نقد مکتب های عرفانی و اخلاقی" برای چیه؟!
    اگر شما می فرمایید که صوفی گری جزئ مکاتب اخلاقی یا عرفانی نیست پس باید منتظر مدیران سایت باشیم که این بحث را از اینجا حذف بفرمایند!

    (درسته تا حال حذفش نکرده اند ولی اگر حذفش می کردند خیلی بهتر میشد من اصلا مشکلی با این مسئله ندارم یه خاطر اینکه بعد از چند روز مطرح کردن این مسئله هیچی عایدم نشده)

  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام دوست عزیز
    تصوف از همان زمان شروعش یعنی از زمان حسن بصری که استارتش زده شد ( زمان حضرت امیر علیه السلام) تا زمان ابو هاشم کوفی که اولین فردیست که صوفی نامیده شده و جناب کیوان قزوینی که حدود 15 سال سابقه تصوف دارد و بعد از آن که قطب شد توبه کرد و کتابی نوشت به نام راز گشا در آن کتاب می گوید اولین کسی که ننگ اسم صوفی را پذیرفت ابو هاشم کوفی است. که مشهور شد به ابو هاشم صوفی. از او تا سید حیدر آملی همه صوفیه سنی مذهبند و مخالف اهل بیت پیامبر. سید حیدر آملی اولین کسی است که ادعا کرد هم صوفیست و هم شیعه، بعدا کسانی هم پیدا شدند که تصوف شیعی را ادامه دهند، در واقع همان تصوف سنی را رنگ شیعیش زدند ولی در عقاید مثل آنان هستند. بزرگترین عیب صوفیان این است که می خواهند به خدا برسند ولی بدون پیامبر و اهل بیت ایشان؛ این بزرگترین عیب آنهاست.
    اگر دوست عزیزمان هم می گویند که کلهم اشتباه است منظورشان اینه؛ چون خودشون به این نتیجه رسیدند.
    و اما شاهد بازی مطلب زیادی دارد بنده تو این مورد مفصلا تحقیق کرده ام و مقاله نوشته ام و جناب آقای دکتر «ش» استاد دانشگاه تهران هم زمانی یه کتابی دراین مورد نوشت البته موضوع تحقیق بنده با موضوع ایشان کمی فرق داره ولی چون جنبه بد آموزی و انحراف دارد نیروی انتظامی کتاب ایشان را جمع کرد و مقاله بنده هم به چاپ نرسید. اگر لازم شد قسمتهایی را بعدا عرض می کنم. فقط یک جمله عرض می کنم؛ شاهدبازی عین فساد است خود متصوفه هم به این قائلند. و بزرگانشان شاگردانشان را از ارتکاب این عمل نهی می کردند ولی آنان که این کار را انجام می دادند برای آن توجیه عرفانی درست می کردند.(البته عرفان به تعریف خودشان نه عرفان شیعی و اهل بیتی).در زمان فعلی ما این موضوع حداقل به صورت علنی وجود ندارد. موضوع آن منتفی شده است ولی صوفیه انحرافات عقیدتی و اخلاقی خاص خودشون دارند که می شود روی آنها بحث کرد البته اگر مفید ثمره ای باشد. خداوند همه ما را جزء پیروان راستین اهل بیت پیامبر قرار دهد.و از فتن و بلای آخر الزمان حفظ نماید.


    ویرایش توسط آدا شامی : ۱۳۸۷/۰۹/۲۹ در ساعت ۰۹:۱۲

  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    222
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آدا شامی نمایش پست
    سلام دوست عزیز


    تصوف از همان زمان شروعش ....
    اگر دوست عزیزمان هم می گویند که کلهم اشتباه است منظورشان اینه؛ چون خودشون به این نتیجه رسیدند....
    سلام و درود.از توضيحات جناب آدا شامي تشكر ميكنم.
    نتيجه اي كه حاصل شده است اين است:
    كسي مي تواند به شناخت برسد كه قبل از شناختن استاد يا پيرش يا هر اسم ديگر... خودش و خواسته اش و نيازش را بشناسد.من عرف نفسه.
    وقتي به اين حداقل معرفت رسيد انوار ربوبي كم كم براي وي متجلي شده و هم راه را خواهد يافت هم راهنما را.
    تحقيق و جستجو از مركزش بايد( بايد ضرورت نه بايد تكليفي) شروع شود .چنانكه براي رسم يك دايره از قطر يا نثطه كانوني اقدام به رسم ميكنيم نه از خطوط منهي بالا.
    براي همين است همه حتي همانهائي كه در مصدر ارشاد هستند و سعي در رساندن سالك طريق به وادي معرفت داند به محض اظهار تمايل فرد وي را به جرگه سالكان راه نمي دهند مگر آنهايي كه دنبال مريد و مراد پروري هستند كه البته تعدادشان كم نيست.
    اهل معرفت سالك را ابتدا امر در يك پوست اندازي اساسي و شديد مي اندازند تا خودش راه را براي شروع پيدا كند و جيره خوار نباشد.
    در نهج البلاغه از زبان حضرت علي ع مي خوانيم:

    و بدان ، كه خداوندى كه خزاين آسمانها و زمين به دست اوست ، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته كه از او بخواهى تا عطايت كند و از او آمرزش طلبى تا بيامرزدت و ميان تو و خود، هيچكس را حجاب قرار نداده و تو را به كسى وانگذاشت كه در نزد او شفاعتت كند و اگر مرتكب گناهى شدى از توبه ات باز نداشت و در كيفرت شتاب نكرد. و چون بازگشتى سرزنشت ننمود و در آن زمان ، كه در خور رسوايى بودى ، رسوايت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى كه از تو سرزده به تنگنايت نيفكند و از رحمت خود نوميدت نساخت . بلكه روى گردانيدن تو را از گناه ، حسنه شمرد. و گناه تو را يك بار كيفر دهد و كار نيكت را ده بار جزا دهد. و باب توبه را به رويت بگشود. چون ندايش دهى ، آوازت را مى شنود و اگر براز سخن گويى ، آن را مى داند. پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شكوه نماى و از او چاره غمهايت را بخواه و در كارهايت از او يارى بجوى و از خزاين رحمت او چيزى بطلب كه جز او را توان عطاى آن نباشد، چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشايش در روزى .
    خداوند كليدهاى خزاين خود را در دستان تو نهاده است ، زيرا تو را رخصت داده كه از او بخواهى و هر زمان كه بخواهى درهاى نعمتش را به دعا بگشايى و ريزش باران رحمتش را طلب كنى . اگر تو را دير اجابت فرمود، نوميد مشو. زيرا عطاى او بسته به قدر نيت باشد. چه بسا در اجابت تاءخير روا دارد تا پاداش سؤ ال كننده بزرگتر و عطاى آرزومند، افزونتر گردد. چه بسا چيزى را خواسته اى و تو را نداده اند، ولى بهتر از آن را در اين جهان يا در آن جهان به تو دهند. يا صلاح تو در آن بوده كه آن را از تو دريغ دارند. چه بسا چيزى از خداوند طلبى كه اگر ارزانيت دارد تباهى دين تو را سبب شود. پس همواره از خداوند چيزى بخواه كه نيكى آن برايت برجاى ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد. نه مال براى تو باقى ماند و نه ، تو براى مال باقى مانى .
    و بدان ، كه تو را براى آخرت آفريده اند، نه براى دنيا. براى فنا آفريده اند، نه براى بقا و براى مرگ آفريده اند، نه براى زندگى . در سرايى هستى ناپايدار كه بايد از آن رخت بربندى . تنها روزى چند در آن خواهى زيست . راه تو راه آخرت است و تو شكار مرگ هستى . مرگى كه نه تو را از آن گريز است و نه گزير. در پى هر كه باشد از دستش نهلد و خواه و ناخواه او را خواهد يافت . از آن ترس ، كه گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى ، به اين اميد كه زان سپس ، توبه خواهى كرد. ولى مرگ ميان تو و توبه ات حايل شود و تو خود را تباه ساخته باشى .
    نامه 31 نهج البلاغه / خطاب به امام حسن ع

    اينجاست كه به حقيقت مي بينيم راه چيست و راهدان كيست.
    يارب
    ویرایش توسط moridenur : ۱۳۸۷/۰۹/۳۰ در ساعت ۱۳:۵۹ دلیل: ذكر منبع سخنان حضرت علي عليه السلام

  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش و پاسخ »عرفان و اخلاق




    دوستان بزرگوار از این به بعد به چندین سوال مطرح در این مور پاسخ خواهیم داد اما از جانب علمای گرانقدر نه به میل و نظر خود

    لینک سوال و پاسخ از سایت اسراکلیک بفرمایید
    سؤال: بين عرفان تشيع و ديگر مكتبهاي عرفاني و تصوف اعم از مسلمان و غير مسلمان چه فرق اساسي وجود دارد؟


    پاسخ: معمولاً در عرفان شيعي راهي كه بسوي ولايت الهي ختم مي‌شود از راه ولايت اهل بيت است گذشته از اينكه همة احكام و حكم بايد عمل شود به صورت شريعت، طريقتش اين است كه از ولاي اين خاندان بگذرد از اينجا تجاوز نكند و همين را مسير قرار بدهد لذا وقتي از بعضي از ائمه سوال كردند كه صراط مستقيم چيست مي‌فرمايد صراط مستقيم امام است يعني انسان هم بايد به احكام ظاهري عمل بكند عباداتش و معاملاتش بر اساس شريعت باشد واجبها را عمل بكند و از محرمات بپرهيزد و هم در مسئلة رهبري از ولايت خاندان پيغمبر صلوات الله وسلامه عليه تجاوز نكند و اين را مسير قرار بدهد چون اين حصن ولايت كه «ولاية علي بن ابي طالب حصني»(1) اين دالان ورودي آن حصن مهم است كه «كلمة لا إله إلاّ الله حصني»(2) بنابراين عرفان شيعي در مسير دين و ولايت حركت مي‌كند. يعني در مرحلة شريعت هم آنچه را كه «ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»(3) برابر حديث شريف ثقلين آنچه را كه قرآن و عترت بيان كرده اند شريعت مي‌شود.
    (1) بحارالأنوار، ج 39، ص 246.
    (2) بحارالأنوار، ج 49، ص 127.
    (3) سوره حشر، آيه 7.
    (مصاحبه حضرت استاد با روزنامه دي مسلم چاپ پاكستان، 15/11/1375)
    کد HTML:
    ((اين الطالب بدم المقتول بکربلا))


    آموزه های شهیدآوینی از امام(ره)
    سیاست عین دیانت!
    و در شهید مدرس نیز آنچه سخت مورد تحسین حضرت امام بود عزت و قدرت و شجاعتی بود که از این منشأ گرفته بود، و اینکه در تمام شرایط، سیاست را عین دیانت می‌دانست و به دینی که در گورستان‌ها دفن شود و در تحول تاریخی جوامع انسانی، منشأیت اثری زنده و کاملاً جدی نداشته باشد اعتقاد نداشته و حضرتش، هم این و هم آن را در خود جمع داشت، شیخ فضل‌الله نوری و سیدحسن مدرس را... فضایل بسیار دیگری که جز او و اسلاف او هیچ کس نداشت.
    http://www.gigaimage.com/images/2sfa...y9vjr5yjv1.gif

  15. تشکرها 3


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    واژه «تصوف» بنا بر اظهر احتمالات از واژه «صوف» گرفته شده است و از لغات مستحدثه به معني «پشمينه پوشي» به عنوان نمادي از زندگي سخت و دوري از تن پروري و لذت پرستي مي باشد. يكي از مؤلفان «تاريخ تصوف در اسلام» پس از نقل اقوال و عقايد مسلمانان و بعضي از از مستشرقين درباره اصل و اشتقاق كلمه «صوفي» و «متصوف»، نتيجه گرفته است كه نزديك ترين قول ها به عقل و منطق و موازين لغت اين است كه (صوفي) كلمه اي است عربي و مشتق از لغت «صوف»; يعني پشم. وجه تسميه زهّاد و مرتاضين قرون اول اسلام به «صوفي» آن است كه لباس پشمينه خشني مي پوشيدند و نيز لغت «تصوف» مصدر باب تفعّل و معناي آن پشمينه پوشيدن است، همان طور كه «تقمّص» به معني پيراهن پوشيدن است.[1]
    درباره معني «تصوف» و اين كه به چه كسي «صوفي» مي گويند، بايد اعتراف كرد كه يك تعريف جامع كه طريقه و روش صوفيه را كه در برگرفته و مورد قبول همگان باشد، يافت نمي گردد.
    گويند: «ابو منصور عبدالقادر» (متوفي 429 هـ ق) در بغداد بر حسب حروف ابجد و با توجه به تاليفات بزرگان صوفيه، در حدود يك هزار تعريف درباره تصوف و صوفيه و نظريات آنان، جمع آوري كرده است،
    [2] البته مشايخ صوفيه صدها تعريف براي تصوف و معني «صوفي» ذكر كرده اند و از هر كدام از اقطاب و رؤساي اين فرقه چند تعريف درباره تصوف نقل شده است;[3] از اين مطلب آشكار مي گردد كه تا چه اندازه تباين و اختلاف در فروع نظريه تصوف وجود دارد و به قول «ابو سعيد بن اعرابي صوفي» (م. 340 هـ.ق) صوفيه قائل به جمع بودند; اما صورت اين جمع نزد هر دسته از آنان بر خلاف آن چه بوده كه در نزد ديگري است و با اين ترتيب در اسماء متفق و در معاني مختلف بودند.[4]
    با وجود همه اين تعريفات، تا به حال نتوانسته اند يك تعريف جامع براي «تصوف» بيان كنند و خود اين همه اختلاف و مغايرت كه در تعاريف آن ها وجود دارد، كاشف از اين است كه هر كدام، مفهوم جداگانه اي براي تصوف و صوفي قائل بوده اند
    [5] و لذا بايد گفت: تصوف يك مذهب خاص و منظم و محدود نيست. بلكه يك طريقه التقاطي است كه از به هم آميخن عقايد و افكار گوناگون به وجود آمده است. به همين جهت حد و حصاري ندارد و در طي قرون و اعصار با مقتضيات و شرايط و افكار هر دوره تغيير شكل مي دهد.[6]
    http://www.andisheqom.com/Files/faq....2855&urlId=690

    [1] . قاسم غني، تاريخ تصوف در اسلام، ص 45.
    [2] . نفحات الانس، مقدمه مصحح، ص 15.
    [3] . عبارت عوارف المعارف سهروردي چنين است: «و اقوال المشايخ في ماهية التصوف تزيد علي الف قول، اقوال مشايخ صوفيه در تعريف تصوف بيش از هزار قول است».
    [4] . مقدمه نفحات الانس، ص 16.
    [5] . دشتي، علي، در ديار صوفيان، چاپ جاويدان، ص 9.
    [6] . زنجاني، عميد، تاريخ تصوف، ص159.



  17. تشکر


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    539
    تشکر:
    1
    حضور
    53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    اولين خانقاه را در كشور اسلامي چه كسي ساخت؟

    بعضيها ضمن اطلاقِ نام اولين صوفي به ابو هاشم كوفي، گفته اند: ابو هاشم اول كسي است كه خانقاه جهت صوفيان ساخته است.[1] دكتر غني نيز بناي خانقاه را در اواخر قرن دوم، توسط ابو هاشم كوفي ذكر مي كند، ولي زندگي دسته جمعي صوفيان را در يك صومعه بعيد مي شمارد.[2]
    در مورد اولين خانقاه در محيط اسلامي دو نظر وجود دارد. گروهي به پيروي از خواجه عبدالله انصاري (م 481ه‍.ق) آن را در «رمله» فلسطين (= شام) و عده اي مطابق نظر ابن تيميه (م 738 ه.ق) آن را در ناحيه «عبادات» و شهر «بصره» دانسته اند.[3]
    و چون سران صوفيه نظر اول را معتبر دانسته اند، ما نيز همين را بررسي و پي گيري مي كنيم. به گفته خواجه عبدالله انصاري:
    «اولين خانقاهي كه براي صوفيان بنا شد، در «رمله» شام بود. سبب آن بود كه اميري ترسا، يك روز به شكار رفته بود و در راه دو تن را ديد كه به هم رسيدند و دست در آغوش يكديگر كردند و در آنجا نشسته و آنچه داشتند از خوردني، پيش نهادند و بخوردند و برفتند. اميرترسا را معامله و الفت ايشان با يكديگر خوش آمد... و گفت: من براي شما جايي بسازم تا با يكديگر آنجا گرد هم آييد؛ پس آن خانقاه را در رمله بساخت.»[4]
    اين نظريه توسط «عبدالرحمن جامي» (م 898 ه.ق)[5] و زين العابدين شيرواني )م 1253)[6] و نايب الصدر (م 1288 ه.ق) تأييد و بازنويسي شده است.[7]
    پس به گفته سران صوفيه، اول خانقاهي كه براي صوفيان در سرزمين اسلامي بنا كردند؛ در رمله شام - مركز دشمنان اهل بيت - به وسيله فرمانروايي مسيحي بوده است. آيا فرمانرواي مسيحي در ساختن خانقاه در كشور اسلامي، غير از ايجاد تفرقه و فاسد كردن عقايد مسلمانان چه هدفي مي توانسته داشته باشد؟ نيز معلوم مي شود كه صوفيگري به ياري مسيحيان وارد جوامع اسلامي شده است.
    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. سرچشمه‌ي تصوف در ايران، سعيد نفسيي
    2. تصوف و تشيع، هاشم معروف الحسيني(ترجمه ي سيد محمدصادق عارف)
    [1] . رازى، امين، هفت اقليم، ج 1، ص112.
    [2] . غني، قاسم، تاريخ تصوف در اسلام، ص 19.
    [3] . كيائى، تاريخ خانقاه در ايران، ص 137.
    [4] . انصاري، خواجه عبدالله، طبعات الصوفيه، ص 10 ـ 9.
    [5] . جامي، عبدالرحمن، نفحات الانس، ص 32 ـ 31.
    [6] . شيرواني، زين العابدين، حدائق السياحه، ص 258.
    [7] . علي شاه، معصوم، طرائق الحقايق، ج 1، ص151.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود