صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: گوشه ای از زندگانی امام رضا (ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2

    غمگین گوشه ای از زندگانی امام رضا (ع)




    چند نمونه از دلايلامامت حضرت رضا (ع(
    1- تصريح و اشارات امام كاظم (عليه السلام ) بر امامت حضرت رضا (عليه السلام )؛ اينمطلب را جمع كثيرى نقل كرده اند از جمله از اصحاب نزديك و مورد اطمينان و صاحبانعلم و تقوا و فقهاى شيعيان (امام كاظم (عليه السلام ) ) كه به نقل آن پرداخته اند،عبارتند از:
    داوود بن كثير رِقّى ، محمّد بن اسحاق بن عمّار، علىّ بن يقطين ،نعيم قابوسى و افراد ديگر كه ذكر آنان به طول مى انجامد.
    داوود رِقّىمى گويد: به اباابراهيم (امام كاظم (عليه السلام ) ) عرض كردم : فدايت شوم ! سنّ وسالم زياد شده و پير شده ام ، دستم را بگير و از آتش دوزخ مرا نجات بده ، بعد از توصاحب اختيار ما (يعنى امام ما) كيست ؟آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (عليهالسلام ) كرد و فرمود:هذا صاحِبُكُمْمِنْ بَعْدِى ؛ امام شما بعد از من اين پسرم مى باشد.
    2- محمّدبن اسحاقمى گويد: به ابوالحسن اوّل(امام كاظم (عليه السلام ) ) عرض ‍ كردم : آيا مرا به كسى كه دينم را از او بگيرم ،راهنمايى نمى كنى ؟در پاسخ فرمود:(آن راهنما) اين پسرم على (عليه السلام ) است )) روزى پدرم امام صادق عليه السلام ) ) دستمرا گرفت و كنار قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) برد و به منفرمود:پسر جان ! خداوند متعال (در قرآن( مى فرمايد... اِنّى جاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَة ...)؛ من در روى زمين جانشينو حاكمى قرار خواهم داد، خداوند وقتىسخنى مى گويد و وعده اى مى دهد، به آن وفا مى كند.
    3- نعيم بن صحافمى گويد: من و هشام بن حَكَم و علىّ بن يقطين در بغدادبوديم ، على بن يقطين گفت : در حضور عبد صالح (امام كاظم (عليه السلام ) ) بودم ،به من فرمود:اى على بن يقطين ! اين على، سرور فرزندان من است ، بدان كه من كُنيه خودم (يعنى ابوالحسن ) را به او عطا كردم.
    و در روايت ديگر آمده است كه : هشام بن حَكَم (پس از شنيدن اين سخن از على بن يقطين ) دستش را بر پيشانى خود زد وگفت : راستى چه گفتى ؟ (او چه فرمود؟!). على بن يقطين در پاسخ گفت:سوگند به خدا! آنچه گفتم امام كاظم (عليهالسلام ) فرمود.
    آنگاه هشام گفت:سوگند به خدا! امر امامت بعد از او)امام هفتم ) همان است كه به حضرت رضا (عليه السلام ) واگذار شده است.
    4- نعيم قابوسىمى گويد: امام كاظم (عليه السلام ) فرمود:پسرم على ، بزرگترين فرزند و برگزيده ترين فرزندانم ومحبوبترين آنان در نزدم مى باشد و او به جفرمى نگرد و هيچ كسجز پيامبر يا وصىّ پيامبر به جفر نمى نگرد.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    جريان شهادت از زبان اباصلت و محمّد بنجهم
    اباصلت هروىمى گويد: وقتى كه ماءمون نزد امام رضا (عليه السلام ) بيرون رفت ، من به حضور آنحضرت رسيدم ، به من فرمود:يااَباصَلْتِ! قَدْ فَعَلُوها؛ اى اباصلت ! آنها كار خود را (يعنى مسموم كردن راانجام دادند( و در اين هنگام زبان آنحضرت به ذكر توحيد و شكر و حمد خدا، گويا بود.
    محمّد بن جهممى گويد: حضرت رضا (عليه السلام ) انگور را دوست داشت ، مقدارى از انگور را آمادهكردند و چند روز در جاى حبه هاى انگور، سوزنهاى زهرآلود، وارد كردند وقتى كه دانههاى انگور زهرآگين شد، آن سوزنها را بيرون آوردند و همان دانه هاى انگور را نزد آنحضرت گذاردند، آن بزرگوار كه در بستر بيمارى بود، آن انگورها را خورد و سپس بهشهادت رسيد.
    و گويند مسموم نمودن آن حضرت بسيار زيركانه و دقيق (با كمالپنهانكارى بود تا كسى نفهمد) انجام گرفت .



    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2




    جريان شهادت حضرت رضا (عليه السلام ) از زبانعبداللّه بنبشير
    عبداللّه بن بشير) يكى از غلامان ماءمون ) مى گويد: ماءمون به من دستور دادكه ناخنهاى خود را بلند كنم و اين كار را براى خودم عادى نمايم و آن را به هيچ كسنگويم من اين كار را انجام دادم سپس ماءمون مرا طلبيد، چيزى شبيه تمرهندى به من دادو به من گفت : اين را با دستهايت خمير كن و به همه دستت بمال و من چنين كردم و سپسماءمون مرا ترك كرد و به عيادت حضرت رضا (عليه السلام ) رفت ، پرسيد حالت چطور است؟امام رضا (عليه السلام ) فرمود:اميد سلامتى دارم.
    ماءمون گفت : من هم بحمداللّه امروز حالم خوب شده است، آيا هيچيك از پرستاران و خدمتكاران امروز نزد شما آمده اند؟
    امام رضا (عليهالسلام ) فرمود:نه ، نيامده اند. ماءمون خشمگين شد و بر سر غلامان فرياد زدكه چرا به خدمتگزارى از آن حضرت نپرداخته ايد.
    عبداللّه بن بشير در ادامه سخنمى گويد: سپس ماءمون به من دستور داد و گفت : براى ما انار بياور، چند انار آوردم ،گفت هم اكنون با دست خود (كه به زهر تمر هندى آلوده بود) آب اين انارها را با فشاردست بگير، من چنين كردم ، ماءمون آن آب انار آنچنانى را با دست خود به حضرت رضا)عليه السلام ) (كه در بستر بيمارى در حال بهبودى بود) خورانيد و همان موجبمسموميّت امام رضا (عليه السلام ) شده و سبب شهادت آن حضرت گرديد، او پس از خوردنآن آب انار دو روز بيشتر زنده نماند و سپس از دنيا رفت .
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    رياكارى ماءمون بعد از شهادت حضرت رضا (ع (
    پس از شهادت حضرت رضا (عليهالسلام ) ماءمون يك شبانه روز خبر آن را پوشاند و فاش نكرد، سپسمحمّد بن جعفر) عموى حضرت رضا (عليه السلام ) ) و جماعتى از دودمانابوطالب (عليه السلام ) را كه در خراسان بودند، طلبيد و خبر وفات حضرت رضا (عليهالسلام ) را به آنان داد و خودش گريه كرد و بسيار بيتابى نمود و اندوه شديد خود راابراز كرد و سپس جنازه آن حضرت را به طور صحيح و سالم به آنان نشان داد، آنگاه بهآن جنازه رو كرد و گفت :
    برادرم ! براى من طاقت فرساست كه تو را در اين حال بنگرم ، من اميد آن را داشتم كه قبل از توبميرم ، ولى خواست خدا اين بود.
    سپس دستور داد جسد آن حضرت را غسل دادند و كفن و حنوطنمودند و به دنبال جنازه آن حضرت راه افتاد و جنازه را تا همانجا كه هم اكنون محلّقبر شريف حضرت رضا (عليه السلام ) است مشايعت كرد و همانجا آن را به خاك سپرد. آنمحل ، خانهحميد بن قحطبه) يكى از رجال دربار هارون ) بود كه در قريهاى به نامسناباد نزديكنوقاندر سرزمينطوسقرار داشت، و قبر هارون الرّشيد (پنجمين خليفه عبّاسى ) در آنجا بود. مرقد مطهّر حضرت رضا)عليه السلام ) را در جانب قبله قبر هارون ، قرار دادند
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    فرزندان حضرت رضا (ع(حضرت رضا (عليه السلام ) درگذشت ،ولى فرزندى براى او سراغ نداريم ، جز يك پسر كه همان امام بعد از اوست ؛ يعنىابوجعفر محمد بن على (عليه السلام ) (امامنهم ) كه هنگام وفات حضرت رضا (عليه السلام ) هفت سال و چند ماه داشت.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ماجراى شهادت حضرت رضا (ع(وقتى كه حضرت رضا (عليه السلام( به سال دويست هجرى ، به دعوت ماءمون ناگزير از مدينه به خراسان آمد، حدود سه سالآخر عمرش را در دستگاه ماءمون (هفتمين خليفه عبّاسى گذراند(
    حضرت رضا (عليهالسلام ) در خلوت ، ماءمون را بسيار موعظه و نصيحت مى كرد و او را از عذاب خدا مىترساند و ارتكاب خلاف را از او زشت مى شمرد و ماءمون در ظاهر، گفتار امام رضا (عليهالسلام ) را مى پذيرفت ولى در باطن آن را نمى پسنديد و برايش ‍ سنگين و دشواربود.
    روزى حضرت رضا (عليه السلام ) نزد ماءمون آمد و ديد او وضو مى گيرد ولىغلامش ‍ آب به دست او مى ريزد و او را در وضو گرفتن كمك مى كند.
    امام رضا (عليهالسلام ) به او فرمود:در پرستش خدا كسىرا شريك قرار مده.
    ماءمون آن غلامرا رد كرد و خودش آب ريخت و وضو گرفت ، ولى اين سخن حضرت رضا (عليه السلام ) موجبشد كه خشم و كينه ماءمون به آن حضرت زياد شود (چرا كه ماءمون يك عنصر متكبّر وخودخواه بود و اينگونه گفتار به دماغش برمى خورد) اين از يك سو و از سوى ديگر،هرگاه ماءمون در حضور حضرت رضا (عليه السلام ) از فضل بن سهل و حسن بن سهلسخن به ميان مى آورد، امام رضا (عليه السلام( بديهاى آن دو را به ماءمون گوشزد مى كرد و ماءمون را از گوش دادن به پيشنهادهاى فضلو حسن ، نهى مى نمود.
    فضل بن سهل و حسن بن سهل ، موضعگيرى حضرت رضا (عليه السلام( را فهميدند، از آن پس مكرّر به گوش ماءمون مى خواندند و او را بر ضدّ امام رضا)عليه السلام ) مى شوراندند، مثلاً توجّه همگانى مردم را به امام رضا (عليه السلام( به عنوان يك خطر جدّى براى براندازى حكومت ماءمون قلمداد مى كردند و ماءمون (خودخواه ) را وامى داشتند كه از حضرت رضا (عليه السلام ) فاصله بگيرد و كار بهجايى رسيد كه آن دو (سالوس خائن ) راءى ماءمون را نسبت به حضرت رضا (عليه السلام( دگرگون ساختند و او را آنچنان كردند كه تصميم به كشتن حضرت رضا (عليه السلام ) گرفت .
    تا روزى امام رضا (عليه السلام ) با ماءمون غذايى خوردند، امام رضا (عليهالسلام ) از آن غذا بيمار شد و ماءمون نيز خود را به بيمارى زد.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ويژگيهاى زندگى امام رضا (ع(بعد از امام موسى بن جعفر (عليهالسلام ) مقام امامت به پسرش حضرت ابوالحسن على بن موسى الرّضا (عليه السلام( رسيد، چرا كه او در فضايل سرآمد همه برادران و افراد خانواده اش بود و در علم وپرهيزكارى بر ديگران برترى داشت و همه شيعه و سنّى بر برترى او اتفاق نظر دارند وهمگان آن حضرت را به تفوّق بر ديگران در جهت علم و فضايل معنوى مى شناسند.
    بهعلاوه پدر بزرگوارش امام كاظم (عليه السلام ) بر امامت او بعد از خودش تصريح فرمودهو اشاراتى نموده كه درباره هيچيك از برادران و افراد خانواده او، چنين تصريح واشاراتى ننموده است .
    حضرت رضا (عليه السلام ) به سال 148 هجرى (يازدهم ذيقعدهيا ...) در مدينه چشم به اين جهان گشود، و در طوس خراسان در ماه صفرسال 203 هجرى در سنّ 55 سالگى از دنيا رفت .
    مادر آن حضرتاُمّ الْبَنيننام داشت كه اُمّ ولد بود. مدّت امامت او و مدّت سرپرستى او از اُمّت ، بعد از پدرش، بيست سال بود
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  10. تشکرها 2


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خطبته عليه السلام فى تحميداللهوفضل ابيهروى ان عليا عليه السلام قال للحسن عليه السلام : يا بنى ، قم فاخطبحتى اسمع كلامك فقام عليه السلام قال :
    الحمدلله الواحد بغير تشبيه الدائم بغيرتكوين ، القائم بغير كلفة الخالق بغير منصبة الموصوف بغير غاية المعروف بغيرمحدودية ، العزيز لم يزل قديما فى القدم ردعت القلوب لهيبته و ذهلت العقول لعزته وخضعت الرقاب لقدرتهفليس يخطر على قلب بشر مبلغ جبروته ، و لايبلغ الناس كنهجلاله ، و لايفصح الواصفون منهم لكنه عظمته و لاتبلغه العلماء بالبابها و لا اهلالتفكر بتدبير امورها، اعلم خلقه به الذى بالحد لايصفه يدرك الابصار و لاتدركهالابصار وهو الطيف الخبيراما بعد فان عليا باب من دخله كان مؤمنا، و من خرج منهكان كافرا، اقول قولى هذا و استغفرذ الله العظيم لى و لكمخطبه امام حسن(ع) در حمد الهى و فضيلت پدرشروايت شده : امام علىعليه السلام به امام حسن عليه السلام گفت : اى پسرم برخيز و خطبه اى بخوان تا صدايترا بشنوم ، آن حضرت برخاست و چنين سخن گفت :
    سپاس خدايى را سزاست كه يگانه است وبدون شبيه ، جاودانه است بدون ساخته شدن ، پايدار است بدون سختى ، آفريدگار استبدون رنج و مشقت ، توصيف شده است بدون آنكه نهايتى داشته باشد، شناخته قلوب ازهيبتش در شگفتى ، و عقول از عزتش حيران ، و گردنها در برابر قدرتش ‍ خاضع است .
    نهايت قدرتش بر قلب خطور نكرده ، و كنه جلالت او را مردم نمى يابند، و درنهايت ، عظمتش توصيف گران عاجز مى باشند، دانش دانايان به او نرسد، و فكر متفكرينبه تدبير امور او راه ندارد، داناترين مردم به و كسى است كه او را به حد و نهايتىتوصيف نكند، ابصار را درك كرده و اما ابصار او را درك نمى كنند، و او دانا و آگاهست .
    اما بعد على عليه السلام درگاهى است كه هر كه داخل آن شود مؤمن بوده و هر كهاز آن خارج گردد كافر است اين گفتار را مى گويم و از خداى بزرگ براى خود و شما طلببخشش دارم.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خطبته عليه السلام فى علة صلحه لمعاويةروى انه لماتم الصلح و انبرم الامر التمس معاوية بن الحسن عليه السلام ان يتكلم بمجمع من الناس، و يعلمهم انه قد بايع معاوية ، و يسلم الامر اليهفاجابه الى ذلك ، فخطب - وقد حشد الناس - خطبة حمد، الله تعالى و صلى على نبيه صلى الله عليه و آله فيها، وهىمن كلامه المنقول ، عنه عليه السلام وقال :
    ايها الناس ! ان اكيس الكيس التقى ،واحمق الحمق الفجور، و انكم لو طلبتم بين جابلق و جابرس رجلا جده ، رسول الله صلىالله عليه و آله ما وجدتموهم غيرى و غير اخى الحسين ، و قد علمتم ان الله هداكمبجدى محمد، فانقذكم به من الضلالة ، و رفعكم به من الجهالة و اعزكم بعد الذلة ، وكثركم بعد القلة و ان معاوية نازعنى حقا هو لى دونه ، فنظرت لصلاح الامة و قطعالفتنة و قد كنتم بايعتمونى على ان تسالموا من سالمت و تحاربوا من حاربت فراءيت اناسالم معاوية ، و اضع الحرب بينى و بينه ، و قد بايعته و راءيت ان حقن الدماء، خيرمن سفكها، و لم ارد بذلك الا صلاحكم و بقائكم ، و ان ادرى لعله فتنة لكم و متاع الىحينخطبه امام حسن(ع) در علتصلح ايشان با معاويهروايت شده : هنگامى كه صلح انجام پذيرفت ، و كار پايان يافت معاويهاز امام خواست كه در ميان گروهى از مردم سخن بگويد و ايشان را آگاهى دهد كه بامعاويه بيعت نموده و حكومت را به او تفويض كرده استامام پذيرفت و در حاليكهمردم جمع شده بودند خطبه خواند، ابتدا حمد و ثناى الهى گفته و بر پيامبرش درودفرستاد، و اين از گفتار ايشان است كه فرمود:
    اى مردم ! زيركترين زيركى تقوى ، وحماقت ترين بى خردى فجور و گناه است ، و اگر شما بين شرق و غرب جهان بگرديد، تامردى را بيابيد، كه جد او پيامبر باشد، جز من و برادرم حسين كسى را نمى يابيد، و مىدانيد، كه خداوند شما را به جدم ، پيامبر هدايت كرد و شما را از ضلالت و گمراهىنجات داد، و از جهالت نادانى رهائى بخشيد، و بعد از ذلت و عزت ، و بعد از كمى افرادبسيارتان گردانيد.
    و معاويه با من در مورد حقى منازعه مى كند كه آن براى من استو براى صلاح امت و قطع فتنه و آشوب آن را رها كردم ، و شما با من بيعت كرده بوديدكه با هر كه صلح كنم صلح و با هر كه بجنگم بجنگيد، به اين عقيده رسيده ام كه بامعاويه سازش كنم ، و خط جنگ بين خود و او را پايان دهم ، وبا او بيعت نمودم و ديدمكه جلوگيرى از خونريزى بهتر از ريختن آن است ، و قصدم از اين كار صلاح و بقاى شماستو شايد اين امر آزمايشى براى ما بوده و تا زمان اندكى آنان رابهره مند سازد.
    خطبته عليه السلام فى علة صلحهروى انه لما ضرب عليه السلام بخنجر مسموم عدالالى موضع مسمى ببطن جريح ، و عليها عم المختار، و قال المختار لعمه : تعالى حتىناخذ الحسن ونسلمه الى معاوية ، و بعد ان علموا الشيعة به هموا بقتل المختار، فتلطفعمه بالعفوا عنه ففعلوافقال الحسن عليه السلام :
    ويلكم والله ان معاويةلايفى لاحد، منكم بما ضمنه فى قتلى و انى اظن ان وضعت يدى فى يده فاسالمه لم يتركنىادين لدين جدى صلى الله عليه و آلهو انى اقدر ان اعبدالله عزوجل وحدى ، ولكنىكانى انظر الى ابنائكم واقفين على ابواب ابنائهم يستسقونهم و يستطعمونهم بما جعلالله لهم ، فلايسقون و لايطعمون ، فبعدا و سحقا لما كسبته ايديهم ، و سيعلم الذينظلموا اى منقلب ينقلبونخطبه امام حسن(ع) در علت صلح ايشانروايت شده : هنگامى كه امام با خنجر مسموم مورد حمله قرار گرفت بهمكانى بنامبطن جريحكه عموى مختار بر آن حكومت مى كرد،رفت ، مختار به عمويش گفت : بيا تا حسن بن على را گرفته و به معاويه تسليم نمائيم ،هنگامى كه شيعيان قصد او را دانستند، قصد كشتن مختار را كردند، عمويش از آنان خواستكه از او درگذرند، آنان نيز درگذشتند.
    امام عليه السلام فرمود:
    واى بر شما،سوگند، بر خود معاويه به آن چه در مورد قتل من با شما پيمان بست وفا نمى كند و مىدانم كه اگر دست به دست او دهم و تسليم او گردم ، نمى گذارد كه به دين جدم باشم .
    و من مى توانم ، كه به تنهائى عبادت پروردگارم ، را بنمايم ، اما من بهفرزندان شما مى نگرم ، كه در كنار درهاى خانه هاى فرزندان ايشان قرار گرفته و درمقابل آنچه خداوند به آنان داده است ، از آنان درخواست آب و غذا مى كنند، اما بهآنان آب و غذا نمى دهند، پس دور باد بر آن به سبب آنچه انجام داده اند، و ستمكارانبزودى مى دانند كه در چه جايگاهى قرار خواهند گرفت.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خطبته عليه السلام فى فضلاهل بيتروى انه لما فرغ على بن ابيطالب عليه السلام من حرب الجمل ، عرض ‍ لهمرض حضرت الجمعة فتاءخر عنها، و قال لابنه الحسن : انطلق يا بنى فاجمع بالناس فاقبلالحسن عليه السلام الى المسجد فما استقر على المنبر حمدالله و اثنى عليه و تشهد وصلى على رسول الله صلى الله عليه و آله ثم قال :
    ايها الناس ! ان الله اختارنالنفسه ، و ارتضانا لدينه ، و اصطفانا على خلقه ، و انزل علينا كتابه و وحيه و ايمالله لاينقصنا احد من حقنا شيئا الا انتقصه الله من حقه فى عاجل دنياه و اخرته ، ولايكون علينا دولة الا كانت لنا العاقبة و لتعلمن نباءه بعد حين .
    ثم جمع بالناسو بلغ اباه كلامه ، فلما انصرف اليه ابيه عليه السلام نظر اليه ، فما ملك عبرتهانسالت على خديه ثم استدناه اليه فقبل بين عينيه و قال : بابى انت و امى ذرية بعضهامن بعض و الله سميع عليمخطبه امام حسن(ع) در فضيلت اهل بيتروايت شده : هنگامى كه امام على عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد،بيمار گرديد، روز جمعه و انجام نماز جمعه فرا رسيد، از اينرو به پسرش امام حسن عليهالسلام فرمود: اى پسرم نماز جمعه را همراه مردم به جاى آور، امام به مسجد رفت ،آنگاه كه بر منبر قرار گرفت حمد و ثناى الهى گفت و بر پيامبر درود فرستاد، سپسفرمود:
    اى مردم ! خداوند ما را براى خود اختيار كرد، و براى دينش به ما خشنودشد، و بر مخلوقاتش ما را برگزيد، و كتاب و وحيش را بر ما نازل فرمود، و سوگند بهخدا كسى از حق ما چيزى را نخواهد كاست ، جز آنكه خداوند در اين دنيا در جهان ديگراز حقش مى كاهد، دولتى بر عليه ما حكومت نمى كند، جز آنكه سرانجام به نفع ما خواهدبود، و خبر آنرا بزودى خواهيد دانست .
    آنگاه نماز جمعه را خواند، سخنان ايشان بهگوش پدرش هنگامى كه بازگشت و چشمانش پر از اشك شد، و او را در بغل گرفت و بين چشمانآن حضرت را بوسيد، و گفت : پدر و مادرم فدايت باد، فرزندانى كه بعضى از بعضىديگرند، و خداوند شنوا و دانا است.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود