جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: گوشه ای زندگانی پیامبر اعظم حضرت محمد (ص)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2

    غمگین گوشه ای زندگانی پیامبر اعظم حضرت محمد (ص)




    از سخنان حضرت محمّد ص
    1- بهترين چيزى كه به مردم داده شد؛ زبانى است شكرگزار،تنى است صابر و شكيبا و دلى است ذكر كننده و به ياد خدا.
    2- حقا كه شما هرگزنمى توانيد به مردمان به مال خود برسيد و آنها را راضى كنيد، پس سعى كنيد به اخلاقخوش خود به آنها برسيد و از آنها دلجويى نماييد.
    3- بدترين مردم آن كس است كهعذرى را نپذيرد و لغزشى را نبخشايد.
    4- نهنده دانش در نااهلش مانند آويزندهگوهر و مرواريد است بر گردن خوكان .
    5- بالاترين و بهترين دو چيزى كه در يك نفرفراهم مى آيد حلم است و علم .
    6- اميد مايه رحمت امت من است ، اگر نور اميد دردلها نبود هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى داد و هيچ باغبانى نهالى نمى كاشت .
    7- كسى كه به بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد همچون كسى است كه مىخواهد به نيازمندانى كمك كند و هنگامى كه مى خواهد تحفه را تقسيم كند نخست بايد بهدخترش و سپس آن را به پسرش بدهد.
    8- آيا شما را با خبر نسازم به كارى كه اگرانجام دهيد شيطان به اندازه فاصله مغرب از مشرق از شما دور مى شود؟ گفتند چرا. فرمود: روزه ، شيطان را روسياه مى كند و صدقه كمر او را مى شكند و دوستى فقط بهخاطر خدا و مداومت بر عمل صالح ، ريشه او را قطع مى كند. استغفار و توبه رگ گردنشيطان را قطع مى سازد، براى هر چيزى زكات است و زكات جسم روزه است .
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    ازدواج محمّد ص
    وقتى امانت و درستىمحمّد (ص ) زبانزد همگان شد، زن ثروتمندى از مردم مكه بنام خديجه دختر خويلد كه پيشاز آن دوبار ازدواج كرده بود و ثروتى زياد و عفت و تقوايى بى نظير داشت ، خواست كهمحمّد (ص ) را براى تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانى خود سهمى به محمّد (ص ) بدهد. محمّد (ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجهميسرهغلام خودرا همراه محمّد (ص ) فرستاد.
    وقتىميسرهومحمّداز سفر پرسود شام برگشتند، ميسره گزارش سفر را جزء به جزءبه خديجه داد و از امانت و درستى محمّد (ص ) حكايتها گفت ؛ از جمله براى خديجهتعريف كرد: وقتى بهبصرىرسيديم ، امين براى استراحت زير سايه درختىنشست . در اين موقع ، چشم راهبى كه در عبادتگاه خود بود بهامينافتاد. پيشمن آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : اين مرد كه زير درخت نشسته ، همان پيامبرى است كه درتوراتوانجيلدرباره او مژده داده اند و من آنها را خواندهامخديجه شيفته امانت و صداقتمحمّد (ص ) شد. چندى بعد خواستار ازدواج با محمّد گرديد. محمّد (ص ) نيز اينپيشنهاد را قبول كرد. در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمّد (ص ) بيست و پنج سالداشت .
    خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمّد (ص ) گذاشت و غلامانش را نيز بدوبخشيد. محمّد (ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد كرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه بابردگى بود. محمّد (ص ) مى خواست در عمل نشان دهد كه مى توان ساده و دور از هوسهاىزودگذر و بدون غلام و كنيز زندگى كرد.
    خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاهبينوايان و تهيدستان بود. در موقع ازدواج هم كوچكترين تغييرى - از اين لحاظ - درخانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مى كردند.
    حليمه دايهحضرت محمّد (ص ) در سالهاى قحطى و بى بارانى به سراغ فرزند رضاعى اش محمّد (ص ) مىآمد. محمّد (ص ) عباى خود را زير پاى او پهن مى كرد و به سخنان او گوش مى داد وموقع رفتن آنچه مى توانست به مادر رضاعى (دايه ) خود كمك مى كرد.
    محمّد امينبجاى اينكه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه هاى زودگذر دچار شود جز دركار خير و كمك به بينوايان قدمى بر نمى داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مكه مىرفت و مدتها در دامنه كوهها و ميان غار مى نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهاى جهانخلقت به تفكر مى پرداخت و با خداى جهان به راز و نياز سرگرم مى شد. سالها بدينمنوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و با وفايش نيز مى دانست كه هر وقت محمّد (ص ) درخانه نيست ، درغار حرابسر مى برد. غار حرادر شمالمكه در بالاى كوهى قرار دارد كه هم اكنون نيز مشتاقان بدان جا مى روند و خاكش راتوتياى چشم مى كنند. اين نقطه دور از غوغاى شهر و بت پرستى و آلودگيها، جايى است كهشاهد راز و نيازهاى محمّد (ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان كه تمام ماه را محمّد (ص ) در آنجا بسر مى برد. اين تخته سنگهاى سياه و اين غار، شاهد نزولوحىو تابندگى انوار الهى بر قلب پاكعزيز قريشبودهاست . اين همان كوهجبل النوراست كه هنوز هم نور افشانى مى كند.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    استقامت پيامبر ص
    با اين همه آزارى كهپيامبر (ص ) از مردم مى ديد مانند كوه در برابر آنها ايستاده بود و همه جا و همهوقت و در هر مكانى كه چند تن را دور يكديگر نشسته مى ديد، درباره خدا و احكام اسلامو قرآن سخن مى گفت و با آيات الهى دلها را نرم و به سوى اسلام متمايل مى ساخت . مىگفت : اللّهخداوند يگانه و مالك اين جهان و آن جهان است . تنها بايد اورا عبادت كرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوبارهزنده مى شويم و در برابر كارهاى نيك خود پاداش خواهيم داشت و در برابر كارهاى زشتخود كيفر خواهيم ديد. اى مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد.
    قريش آنچنان تحت تاءثير آيات قرآنى قرار گرفته بودند كه ناچار، براى قضاوت ازوليدكه داور آنها در مشكلات زندگى و ياور آنها در دشواريها بود،كمك خواستند. وليدپس از استماع آيات قرآنى به آنها چنين گفت :
    من از محمّد امروز سخنى شنيدم كه از جنس كلامانس و جن نيست . شيرينى خاصى دارد و زيبايى مخصوصى ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه هاىآن پر بركت است . سخنى است برجسته و هيچ سخنى از آن برجسته تر نيستمشركان وقتى بهحلاوت و جذابيت كلام خدا پى بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره كار خود را در اينديدند كه به آن كلام آسمانى تهمتسحر وجادوبزنند، و براى اينكه به پيامبرىمحمّد (ص ) ايمان نياورند بناى بهانه گيرى گذاشتند. مثلا از پيامبر مى خواستند تاخدا و فرشتگان را حاضر كند! از وى مى خواستند كاخى از طلا داشته باشد يا بوستانى پرآب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمّد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولى بيشنيستم و بدون اذن خدا نمى توانم معجزه اى بياورم .
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    انتشار اسلام در يثرب
    در هنگام حج عده اى در حدود شش تناز مردم يثرب با پيامبر (ص ) ملاقات كردند و از آيين پاك اسلام آگاه گرديدند. مردممدينه به خاطر جنگ و جدالهاى دو قبيله (اوس ) و (خزرج ) فشارهايى كه از طرف يهوديانبر آنها وارد مى شد، گويى منتظر اين آيين مقدس بودند كه پيام نجات بخش خود را بهگوش آنها برساند. اين شش تن مسلمان به مدينه رفتند و از پيغمبر و اسلام سخنها گفتندو مردم را آماده پذيرش اسلام نمودند.
    سال ديگر در هنگام حج دوازده نفر با پيامبر (ص ) و آيين مقدس اسلام آشنا شدند. پيامبر (ص ) يكى از ياران خود را براى تعليمقرآن و احكام اسلام همراه آنها فرستاد. در سال ديگر نيز در محلى به نامعقبهدوازده نفر با پيامبر بيعت كردند، و عهد نمودند كه از محمّد (ص ) مانند خويشان نزديك خود حمايت كنند. به دنبال اين بيعت ، در همان محل ، 73 نفرمرد و زن با محمّد (ص ) پيمان وفادارى بستند و قول دادند از پيامبر (ص ) در برابردشمنان اسلام تا پاى جان حمايت كنند. زمينه براى هجرت به يثرب كه بعدهامدينهناميده شد، فراهم گرديد. پيامبر (ص ) نيز اجازه فرمود كه كمكم اصحابش به مدينه مهاجرت نمايند.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    اهميت هجرت
    ورود پيامبر و مسلمانان به مدينه ، فصل تازه اى در زندگى پيغمبر اكرم (ص ) و اسلام گشود. مانند كسى كه از يك محيط آلوده و خفقان آور به هواى آزاد و سالمپناه برد. بى جهت نيست كه هجرت در راه خدا و براى گسترش دين خدا برابر با جهاد استو اين همه عظمت دارد.
    هجرت ، يعنى دست از همه علاقه هاى قبلى كشيدن و پا بر روىعادات و آداب كهنه نهادن وبه سوى زندگى نوين رفتن . رفتن شخصى ازجهل به سوى نور ودانايى ، هجرت است . رفتن از ناپاكى به سوى پاكى هجرت است .هجرت پيامبر (ص ) ومسلمانان از مكه (محيط اختناق و آلودگى و كينه ) به سوى مدينه(شهر صفا و نصرت وبرادرى ) و به سوى پى ريزى زندگى اجتماعى اسلامى ،نخستين گام بلند در پيروزى وگسترش اسلام و جهانى شدن آن بود. نظر به اهميتهجرت بود كه بعدها در زمان خليفه دومبه پيشنهاد على (ع ) اينسال مبداء تاريخ اسلام يعنى (هجرى ) شد.
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    بيش از هزار و چهارصد سال پيش در روز 17ربيع الاول (برابر 25 آوريل 570 ميلادى ) كودكى در شهر مكّه چشم به جهانگشود.
    پدرش عبداللّهدر بازگشت از شام درشهر يثرب (مدينه ) چشم از جهان فرو بست و به ديدار كودكش (محمّد) نايل نشد. زنعبداللّه مادرمحمّدآمنه دختر وهب بن عبد مناف بود.
    برابر رسم خانواده هاىبزرگ مكّهآمنهپسر عزيزش ، محمّد را به دايه اى به نام حليمه سپرد تا دربيابان گسترده و پاك و دور از آلودگيهاى شهر پرورش يابد.
    حليمهزن پاكسرشت مهربان با اين كودك نازنين كه قدمش در آن قبيله مايه خير و بركت و افزونى شدهبود؛ دلبستگى زيادى پيدا كرده بود. لحظه اى از پرستارى او غفلت نمى كرد. كسى نمىدانست اين كودك يتيم كه دايه هاى ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند؛ روزى و روزگارىپيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگى بر زبانميليونها نفر مسلمان جهان و بر ماءذنه هابا صداى بلند بردهخواهد شد، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود.
    حليمهبر اثرعلاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمّد را كه به سن پنج سالگىرسيده بود به مكه بازگردانيد. دو سال بعد كهآمنهبراى ديدار پدر و مادر وآرامگاه شوهرشعبداللّه به مدينه رفت ، فرزند دلبندش ‍ را نيز همراه برد. پس از يكماه ، آمنه باكودكش به مكه برگشت ، امّا در بين راه ، در محلى بنامابواءجان بهجانآفرين تسليم كرد، و محمّد در سن شش سالگى از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنجيتيمىدر روح و جان لطيفش دو چندان اثر كرد.
    سپس زنى به نام امّ ايمن اين كودك يتيم ،اين نوگل پژمرده باغ زندگى را همراه خود به مكه برد. اين خواست خدا بود كه اين كودكدر آغاز زندگى از پدر و مادر جدا شود، تا رنجهاى تلخ و جانكاه زندگى را در سرآغاززندگانى بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد، تا در آينده ، رنجهاى انسانيت را بواقعلمس كند و حال محرومان را نيك دريابد.
    از آن آغاز در دامان پدر بزرگشعبدالمطلبپرورش يافت .
    عبدالمطلبنسبتبه نوه والاتبار و بزرگ منش خود كه آثار بزرگى در پيشانى تابناكش ظاهر بود، مهربانىعميقى نشان مى داد. دو سال بعد بر اثر درگذشت عبدالمطلب ،محمّداز سرپرستىپدر بزرگ نيز محروم شد. نگرانىعبدالمطلبدرواپسين دم زندگى بخاطر فرزند زاده عزيزش محمّد بود. به ناچارمحمّددر سن هشتسالگى به خانه عموى خويش (ابوطالب ) رفت و تحت سرپرستى عمش قرار گرفت . ابوطالبپدرعلىبود.
    ابوطالبتاآخرين لحظه هاى عمرش ، يعنى تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانى ، ازبرادرزاده عزيزش پرستارى و حمايت كرد.
    حتى در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها كههمه اشراف قريش و گردنكشان سيه دل ، براى نابودىمحمّددست در دستيكديگر نهاده بودند، جان خود را براى حمايت برادرزاده اش سپر بلا كرد و از هيچ چيزنهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت .
    آرامش و وقار و سيماى متفكرمحمّداز زمان نوجوانى در بين همسن و سالهايش كاملا مشخص بود. بقدرىابوطالباو را دوست داشت كه هميشه مى خواست با او باشد و دست نوازشبر سر و رويش كشد و نگذارد درد يتيمى او را آزار دهد.
    در سن 12 سالگى بود كهعمويش ابوطالب او را همراهش به سفر تجارتى - كه آن زمان در حجاز معمول بود - به شامبرد. در همين سفر در محلى به نامبصرىكه از نواحى (سوريه فعلى ) بود،ابوطالب بهراهبىمسيحى كه نام وىبحيرابود برخوردكرد. بحيرا هنگام ملاقاتمحمّد- كودك ده يا دوازده ساله - از روى نشانههايى كه در كتابهاى مقدس خوانده بود، با اطمينان دريافت ، كه اين كودك همان پيغمبرآخرالزمان است .
    باز هم براى اطمينان بيشتر او را به لات و عزى - كه نام دو بتاز بتهاى اهل مكه بود - سوگند داد كه در آنچه از وى مى پرسد جز راست و درست برزبانش نيايد. محمّد با اضطراب و ناراحتى گفت ، من اين دو بت را كه نام بردى دشمندارم . مرا به خدا سوگند بده !
    بحيرا يقين كرد كه اين كودك همان پيامبر بزرگوارخداست كه بجز خدا به كسى و چيزى عقيده ندارد. بحيرا به ابوطالب سفارش زياد كرد تااو را از شرّ دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانى كند، زيرا او در آينده ، ماءموريتبزرگى به عهده خواهد گرفت .
    محمّددوراننوجوانى و جوانى را گذراند. در اين دوران كه براى افراد عادى ، سن ستيزه جويى وآلودگى به شهوت و هوسهاى زودگذر است ، براى محمّد جوان ، سنى بود همراه با پاكى ،راستى و امانت بى مانند بود. صدق لهجه ، راستى كردار، ملايمت و صبر و حوصله ، درتمام حركاتش ‍ ظاهر و آشكار بود. از آلودگيهاى محيط آلوده مكه بر كنار، و دامنش ازناپاكى بت پرستى پاك و پاكيزه بود بحدى كه موجب شگفتى همگان شده بود، آن اندازهمورد اعتماد بود كه بهمحمّد امينمشهور گرديد،امينيعنى درستكار و امانتدار.
    در چهره محمّد از همان آغاز نوجوانى و جوانى آثار وقار و قدرت وشجاعت و نيرومندى آشكار بود. در سن پانزده سالگى در يكى از جنگهاى قريش با طايفههوازنشركت داشت و تيرها را از عموهايش برطرف مى كرد. از اين جامى توان به قدرت روحى و جسمى محمّد پى برد.
    اين دلاورى بعدها در جنگهاىاسلام بادرخشندگى هر چه بيشتر آشكار مى شود چنانكه على (ع ) كه خود از شجاعان روزگار بوددرباره محمّد (ص ) گفت :
    هر موقع كاردر جبهه جنگ بر ما دشوار مى شد، به رسول خدا پناه مى برديم و كسى از ما به دشمن ازاو نزديكتر نبودبا اين حال از جنگ وجدالهاى بيهوده و كودكانه پرهيز مى كرد.
    عربستان در آن روزگار مركز بت پرستىبود. افراد يا قبيله ها بتهايى از چوب و سنگ يا خرما مى ساختند و آنها را مىپرستيدند. محيط زندگىمحمّدبه فحشا و كارهاى زشت و مى خوارى و جنگ وستيز آلوده بود؛ با اين همه آلودگى محيط، محمّد هرگز به هيچ گناه و ناپاكى آلودهنشد و دامنش از بت و بت پرستى همچنان پاك ماند.
    روزى ابوطالب به عباس كهجوانترين عموهايش بود گفت :
    هيچ وقتنشنيده ام محمّد (ص ) دروغى بگويد و هرگز نديده ام كه با بچه ها در كوچه بازىكنداز شگفتيهاى جهان بشريّت است كهبا آنهمه بى عفتى و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار كه حتى به كارهاى زشت خودافتخار مى كردند و زنان بدكار بر بالاى بام خانه خود بيرق نصب مى نمودند، محمّد (ص ) آنچنان پاك و پاكيزه زيست كه هيچكس - حتى دشمنان - نتوانستند كوچكترين خرده اى براو بگيرند. كيست كه سيره و رفتار او را از كودكى تا جوانى و از جوانى تا پيرىبخواند و در برابر عظمت و پاكى روحى و جسمى او سر تعظيم فرود نياورد؟!
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خلق اسماء
    در احتجاج آمده : از ابو الحسن عليه السلام ، در توحيد سوال شد و از آن حضرت پرسيدند: براى ما بيان فرما كه چگونه خداوند همواره خود، تنها بوده و چيزى همراهش نبوده وسپس اسماء را بديعا خلق فرمود و آنها را براى خويش برگزيد، حال آنكه اين اسماء وحروف قديم مى باشند؟امام عليه السلام نوشت : خداوندهمواره بوده ، سپس آنچه اراده فرمود به تكوين آورد، و گريزى از قضاى او نيست و پساز حكم او حكمى نيست .اوهام متوهمان در حيرت فرو رود و نگاه بينندگانقاصر ماند و اوصاف وصف كنندگان ره به جايى نبرد و گفته هاى مبطلان مضمحل گردد ازدرك عجيب شاءنش و يا رسيدن به علو مكانش . پس او در موضعى است نامتناهى ، و درمكانى است كه ديد چشمان بدان نرسد و عبارات بدان اشاره نكند، هيهات ! هيهات !
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    157
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خلق اسماءدر احتجاج آمده : از ابو الحسن عليه السلام ، در توحيد سوال شد و از آن حضرت پرسيدند: براى ما بيان فرما كه چگونه خداوند همواره خود، تنها بوده و چيزى همراهش نبوده وسپس اسماء را بديعا خلق فرمود و آنها را براى خويش برگزيد، حال آنكه اين اسماء وحروف قديم مى باشند؟امام عليه السلام نوشت : خداوندهمواره بوده ، سپس آنچه اراده فرمود به تكوين آورد، و گريزى از قضاى او نيست و پساز حكم او حكمى نيست .اوهام متوهمان در حيرت فرو رود و نگاه بينندگانقاصر ماند و اوصاف وصف كنندگان ره به جايى نبرد و گفته هاى مبطلان مضمحل گردد ازدرك عجيب شاءنش و يا رسيدن به علو مكانش . پس او در موضعى است نامتناهى ، و درمكانى است كه ديد چشمان بدان نرسد و عبارات بدان اشاره نكند، هيهات ! هيهات !
    و بدان؛کسی که گنجینههای آسمان و زمین در دست اوست تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد، و از او طلبی تا تو را بیامرزد.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود