جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بحث و مناظره در باره ولایت امیر المؤمنین علیه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بحث و مناظره در باره ولایت امیر المؤمنین علیه السلام




    بسم الله الرحمن الرحیم
    [b]الحمد لله رب العالمین
    در یکی از سایت های اهل تسسن به مطلبی در باره غدیر برخوردم پاسخ هایی به آن دادم مناسب دیدم آن ها را اینجانیز مطرح کنم

    جناب فوزی! علمای اهل سنت، در مطلب فوق حقایقی نادیده گرفته شده است که یقیناً خدا و رسول و امیر المؤمنین را ناراضی می کند از نویسنده ی آن.
    اولاً گفتید از قرآن شاهدی بر قضیه غدیر خم نیست...
    پس آیه ی "يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ " (مائده 67) را به چه امری مربوط می دانید که تا این اندازه مهم باشد که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تبلیغ نکند اصلاً رسالتش را انجام نداده است و تمام زحمات 23 ساله اش بر باد رفته؟؟؟؟؟؟؟
    این چه امری است که در این اواخر دوران رسالتش و اواخر عمر شریفش پس از اسلام آوردن مکه و مدینه و اطراف آن ها هنوز نگرانی از جانب مردم هست که خداوند می فرماید "و الله یعصمک من الناس" (خداوند تو را از مردم حفظ می کند)؟؟؟؟؟

    لطفاً به احکام آیات دیگر استناد نکنید که هیچ عقل سلیمی این ها را قبول نمی کند. یعنی نمی پذیرد که اعلام این چند حکم برابر با اصل رسالت باشد و جان پیامبر را در خطر قرار دهد...
    ثانیاً در فرازی که از براء ابن عازب گزینش کردید دو اشتباه سهوی یا عمدی به چشم می خورد:
    1- بر فرض اینکه چیزی از داستان کم نکرده باشید، نوشته اید: "فرمود آیا من برای مؤمنان از خودشان، سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا. فرمود: مگر من برای هر مسلمانی، از خود او بهتر نیستم؟ گفتند: چرا. سپس گفت: «فهذا ولی من انا مولا» پس این (علی) دوست و محبوب همه‌ی کسانی است که مرا دوست خود می‌دانند".
    می دانید که سزاوارتر بودن پیامبر بر مؤمنان یعنی سرپرستی آن حضرت بر مؤمنان. حال بفرمایید دوستی و محبوبیت علی برای پیامبر یا سایر مسلمانان چه ارتباطی با سزاوارتر بودن پیامبر بر مؤمنان از خودشان دارد؟ (بهتر است عبارت عربی آن را هم ببینیم) یعنی جه ارتباطی با "الست اولی بکم من انفسکم" دارد؟
    یعنی می گویید پیامبر فرموده اگر سرپرستی مرا قبول دارید پس علی دوست من است!!!؟؟؟

    آیا انصافاً این فرمایش حضرت چنین معنایی دارد؟؟؟
    یا اینکه حضرت می فرماید: "اگر مرا به سرپرستی خود قبول دارید پس علی سرپرست کسی است که من سرپرست اویم"؟ یعنی حال که دوران رسالت و عمر من رو به پایان است بدانید که من علی را به عنوان سرپریت شما بعد از خود تعیین کردم.

    2- ضمیر بعد از مولا را حذف کرده اید یعنی حضرت فرمدند: "فهذا ولی من انا مولاه".
    ثالثاً حدیث متواتر ثقلین را چه می کنید که حضرت فرمود: "انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی فانهما لن یفترقا حتی یردا عليّ الحوض" ؟؟
    حدیث منزلت (انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی) را چه می کنید؟

    حدیث یوم الدار (انت وزیری و خلیفتی ...) را چه می کنید؟
    آیه قرآن "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً " (نساء 59) را چه می کنید؟؟؟

    آیا برداشت شما از غدیر با این آیات و روایات سازگار است یا برداشت ما؟؟؟
    رابعاً نوشته اید: "کلمه‌ی «مولا» به معنی «امام» پیشوا و «خلیفه» جانشین، نه در لغت و نه در اصطلاح شرع نیامده است و باید آن را در این عبارت به معنی یاور و دوست گرفت"!!!
    شما کلمه مولا در آیات زیر را می توانید دوست معنی کنید؟؟؟
    "رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ " (بقره 286)

    "ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ" (انعام 62)
    "وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ" (نحل 76)
    "فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ " (حدید 15) یعنی آتش دوست شماست یا سرور و سزاوار شما؟
    "هُنَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مَّا أَسْلَفَتْ وَرُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ " (یونس 30)
    "قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ " (تحریم 2)
    "إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ " (تحریم 4) راستی این صالح المؤمنین که با جبرئیل و سایر فرشتگان پشتیبان پیامبر است کیست؟
    "قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ " (توبه 51)
    اگر در معنای مولا به معنای سرور، سرپرست و صاحب اختیار و حاکم و اینکه به چه کسانی اختصاص دارد ، شک دارید آیه زیر راهنمایی می کند:
    "إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ" (مائده 55)
    "اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ... " (بقره 257)
    خامساً نوشته اید: "اگر فرضاً و بدون توجه به فرهنگ لغات و اصطلاحات شرعی کلمه‌ی (مولی) را به معنی امام یا خلیفه، بگیریم، چه لزومی دارد آن را بر امامت بدون فصل حمل کنیم، در حالی که می‌توان آن را بر مآل و امامت در آینده و آن هنگام که علی(رض) به عنوان خلیفه انتخاب شد، حمل کرد".
    اگر چنین بود باید ابتدا باید خلفای قبلی معین می شدند نه فقط علی علیه السلام.
    سادساً فرموده اید: "اگر این فرموده نص است در امامت بلافصل علی(رض) چرا نه او، نه عباس عمویش و نه غیر آنان، در سه دوره انتخابات خلفای سه‌گانه که نیاز شدیدی به استدلال به چنین نصی داشتند، به آن استدلال ننموده و تا دوره‌ی خلافت خودش بحثی از این نص به میان نیاوردند؟!"
    پاسخ روشن است: "خفقان بود".
    سابعاً گفتید: "این در حالی است که خود علی می‌گوید: هیچ نصی راجع به خلافت، برای هیچ احدی نه او و نه غیر او نرسیده است".
    لطفاً سند معتبر از شیعه بیاورید تا بپذیریم.
    8- نوشته اید: "اگر پیغمبر گرامی(ص)، می‌خواست خلیفه و جانشین خود را تعیین نماید، چرا صراحتاً نفرمود: «هذا الخلیفة بعدی» این جانشین بعد از من است و چرا کلمه‌ی مولی را با این‌همه معانی متعدد و ابهام‌آور به کار برد؟! (در حالی که رسول خدا(ص) مأمور به بلاغ مبین است نه بلاغ ابهام‌آور؟) "
    اولا صراحتاً فرموده.
    ثانیاً سانسور و خفقان شدید بسیاری از حقایق از جمله این مطلب را پوشانده.
    ثالثاً با وجود دلایل فراوان بر خلافت و ولایت علی علیه السلام این مطلب بهانه ای بیش نیست.

    9- نوشته اید: "به طریق مختلف از علی روایت شده که به عرض رسول خدا(ص) رسانده شد: چه کسی را (بعد از تو) امیر خود سازیم؟ فرمود: اگر ابوبکر را فرمانروای خود کنید، شخصی است امین...".
    خودتان بررسی کنید ببینید راست است یا دروغ و جعلی!! به شرط اینکه سر خود نخواهید کلاه بگذارید.
    10 - نوشته اید: "در روایتی دیگر آمده که به علی (در زمانی که خلیفه بود) گفتند: کسی را جانشین خودت قرار بده! فرمود: این کار نمی‌کنم و شما را بر حالتی رها می‌کنم که رسول خدا(ص) با آن حالت شما را رها کرد".
    این را هم خودتان سندیتش را بررسی کنید می بینید که جعلی و دروغی بیش نیست.
    11- اضافه فرمودید: "گر پیغمبر گرامی(ص) قصد تعیین جانشین داشتند چرا مطلب را به هنگام سخنرانی در عرفات و در حضور این جمعیت فراوان، اعلام نکرد و آن را به (غدیر خم) و به میان جمعیت به مراتب کمتر موکول نمود؟ "
    اتفاقاً خواستند همانجا هم اعلام کنند اما منافقان هم قسم نگذاشتند. تفصیل قضیه در بعضی از منابع آمده است. تحقیق بفرمایید. حدیث مسجد خیف هم در همین رابطه است. و اتفاقاً جمله "انی تارک فیکم الثقلین..." هم در بخشی از خطبه ی مسجد خیف نیز بیان شده است.
    12- آورده اید: "ابو عبدالله ذهبی ... دنباله‌ی آن را که می‌گوید «اللهم وال من والاه...» دروغ و جعل، می‌پندارد..."
    از مخالف امامت و ولایت غیر از این انتظار نمی رود.
    13- نوشته اید: "مؤمنین نیز به همین معنی ولی خدا و رسولش هستند و این حکم برای هر مؤمنی ثابت است".
    اگر دقت بفرمایید متوجه می شوید که چپکی معنا کرده اید. آیه می فرماید "انما" (فقط) خدا و رسولش و مؤمنینی که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند ولی شما هستند. نه شما ولی آن ها! یعنی این ولایت یک طرفه است که فقط با سرپرستی و حاکمیت سازگار است نه دوستی.
    14- افاضه فرموده اید: "مدت (25) سال پشت‌سر خلفای پیش از خودش نماز خواند، و در حکومت آنها مسؤلیت‌های اداری و اجرایی را پذیرفت و با آنان کمال محبت و همکاری داشت، یکی از دخترانش را به عقد ازدواج عمر بن الخطاب (رض) درآورد، دو تا از پسرانش را یکی از همسرش (لیلی دختر مسعود) و دیگری از همسرش (صهباء) به ترتیب، ابوبکر و عمر نام نهاد که جزو شهدای کربلا می‌باشند..."
    بحث در باره این دروغ ها و جعلیات و تحریفات به طول می انجامد. فعلاً شما بفرمایید عوامل قضیه کربلا و شهادت نوه ی پیامبر چه کسانی بودند و چرا چنین شد؟
    اصلاً بفرمایید چرا عایشه با امیر المؤمنین جنگید و این با سفارشات پیامبر با همان معنایی که شما از مولا دارید چگونه می سازد؟؟؟

    بفرمایید چرا قبر حضرت زهرا دختر پیامبر نامعلوم است؟؟؟
    یا حق


  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    واقعیت آن است به استثناى اندكى از مومنان برجسته اكثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت (ع) به ویژه امیرالمومنین (ع) پذیرش نداشتند و پیامبر (ص) نیز در مقاطع مختلف با دشواریهاى زیادى آن حضرت را مطرح مى‏ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبرو مى‏شدند دلایل این امر متعدد است از جمله:
    الف) بسیارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروى خود شمشیر على (علیه‏السلام) را دیده واز همان جا كینه وى رابه دل گرفته بودند چنانكه حضرت فاطمه زهرا (س) نیز یكى از علل رویگردانى مردم از آن حضرت را همین نكته (نكیر سیفه) بیان فرمودند.
    ب) تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز براندشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن و را در امور سیاسى دخیل مى‏دانستند و لذا به خاطر جوان بودن حضرت على (ع) وى را چندان شایسته براى رهبرى جامعه نمى‏دانستند.
    ج) این تفكر خطرناك در سطح جامعه رایج بود و توسط كسانى تبلیغ مى‏شد كه پیامبر (ص) درصدد آن است كه خویشان خود را براى همیشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعى بازى سیاسى تفسیر مى‏كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدیر پس از معرفى امیرالمومنین (علیه السلام) یكى از حاضران صدا زد «خدایا ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده‏ام و ما پذیرفتیم و اكنون مى‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد اگر او راست مى‏گوید سنگى از آسمان ببار و مرا بكش»
    همه مورخان برجسته آورده‏اند كه چون پیامبر لحظات آخر عمر خویش را مى‏گذراندند درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به یادگار نهند كه هیچگاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند این درخواست براى اطرافیان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضعگیریهاى پیشین پیامبر واضح بود. در این هنگام عمر صدا زد «ان الرجل لیهجو همانا این مرد بر اثر شدت تب هذیان مى‏گوید» شگفتا پیامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است « وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحى» در خانه‏اش و نزد عزیزترین و بهترین حامیانش این چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد و كار به جایى مى‏رسد كه آن حضرت از تصمیم خود منصرف مى‏شود زیرا جدا خوف آن وجود دارد كه پایدارى برآن موجب انكار رسالت شود و مسلما كسانى كه چنین درخانه پیامبر خدا باوى برخورد مى‏كنند خود را مستظهر به پشتیبانى وسیع اجتماعى مى‏بینند و گرنه هرگز جرات چنین جسارتى به خود نمى‏دادند. از همین جا روشن مى‏شود كه سر شیوه قرآن چیست. یعنى قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كرده كه فاقدان چنان خصوصیتى یكسره از اصل دین جدا نشوند و انگیزه‏هاى سیاسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند. براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر. ك:
    1- فروغ ابدیت، جعفر سبحانى
    2- رهبرى امام على (ع) از دیدگاه قرآن و پیامبر (ص)، ترجمه سید محمود سیاهپوش
    3- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضى عسكرى
    4- بررسى مسائل كلى امامت، ابراهیم امینى
    5- خاطرات مدرسه، سید جواد مهرى
    6- معالم المدرستین، علامه سید مرتضى عسكرى
    7- اجتهاد در مقابل نص، علامه سید شرف‏الدین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود