صفحه 1 از 26 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عقد موقت؛مصالح ؛ معضلات ؛ بایدها ونبایدها

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۵
    نوشته
    742
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    119

    پرسش عقد موقت؛مصالح ؛ معضلات ؛ بایدها ونبایدها




    احمد دوست من مدتي بود که نگران به نظر مي رسيد ما با هم خيلي خودموني بوديم من متوجه رفتارش شده بودم يک روز ازش خواستم تا مشکلش را با من درميان بگذارد اما او گفت مشکلي ندارم گفتم احمد جان چهره تو نشان مي دهد مدتي است درهمي بالاخره پس از يک هفته احمد منو يک طرف کشيد و گفت مطلبي است که مدتي فکر منو به خودش مشغول کرده است اما هر چه با خودم کلنجار مي روم نمي توانم آن را با ديگري مطرح کنم من اسرار کردم تا اين که بالاخره احمد دهان باز کرد گفت فلاني من با همسرم مشکل دارم اما نمي دونم مشکلم را چگونه مطرح کنم آخه از قبيل مشکلات روزمره نيست مشکل من مشکل زناشويي است همسرم مدتي است از من تمکين نمي کند.



    وقتي فهميدم مشکل چيست گفتم پسر خوب اگر تو دستور قرآن را خوانده بودي ديگه خودت مشکل را حل مي کردي نياز نبود کار را به اينجا برساني گفت دستور قرآن چيه ؟



    گفتم : آيه 34 سوره نساء که دستوري را در سه مرحله اجرايي براي زنان نافرمان بيان کرده است :



    1. "وَالَّـَتِي تَخَافُون‌َ نُشُوزَهُن‌َّ فَعِظُوهُن‌َّ; زناني را كه از طغيان و سركشي آنها مي‌ترسيد، موعظه كنيد و پند و اندرز دهيد." پس با اين قبيل زنان‌، قبل از هر چيز بايد به وسيلة اندرزها و نصايح دوستانه‌، و نشان دادن نتايج سوءرفتارشان آنها را متوجه و به مسؤوليت‌شان رهنمون كرد.



    2. "وَاهجُرُوهُن‌َّ فِي الْمَضَاجِع‌; در صورتي كه اندرزهاي شما سودي نداد، در بستر از آنها دوري كنيد." و با اين وسيله‌، عدم رضايت خود را از رفتار آنها نشان مي‌دهيم‌.



    3. "و اضربوهن‌َّ"; مرحله سوم‌، در صورتي است كه سركشي و پشت پا زدن به وظايف و مسؤوليت‌شان از حد بگذرد، و همچنان در راه قانون شكني با لجاجت و سرسختي گام بردارند، و ديگر راهي جز "شدت عمل‌" باقي نماند، و چاره‌اي جز خشونت نباشد; در اين صورت اجازه داده شده تا از طريق "تنبيه بدني‌" آنها را به انجام وظايفشان وادار كنند،



    آيا فکر کردي چرا قرآن اين دستور را به حاکم شرع واگذار نکرده و آن را يک مسئله خانوادگي قرار داده است ؟ يک دليلش همين حالتي بود که در تو بود مردم معمولا بد مي دانند که اين مسائل خاص زناشويي به بيرون درز پيدا کند دستور به گونه اي است که مشکل اخلاقي در خانه حل بشود بدون اين که کسي بو ببرد



    اما اگر يک مرد نافرمان شد چطور؟



    اولا اين مسئله معمولا براي زنان اتفاق مي افتد ثانيا اگر براي مردان اتفاق افتاد ديگر چاره اي نيست بايد سراغ حاکم شرع بروند که در آخر توضيح خواهم داد.



    راستي چرا از ميان اين همه راه قرآن سراغ تنبيه بدني رفته ؟



    مستقيم که روي اين مسئله نرفته اين آخرين توصيه است به نظر من اگر دو دستور نخست خوب اجرا شود هيچوقت نوبت به دستور تنبيه نمي رسد



    دوست عزيز مردان همينطوري اش هم گاهي عصبي مي شوند زنان که از نظر جسماني ضعيف هستند را کتک مي زنند فکر نمي کنيد دستور قرآن آن ها را جري تر مي کند.



    پسرخوب تو که با دنيا بيشر از من سرو کار داري بايد بهتر بدوني حتي به جرئت بگويم همين کشورهايي که خود را مهد تمدن مي دانند و مهد فمينيست ها است آمارهايشان را بخوان همين ها بيشتر زن ها را کتک مي زننداصلا فکر مي کنم يکي از علت هاي افکار فمينيستي به خاطر وجود همين حرکات زشت بوده زن آزاري در ميان آنان زياد است در واقع قرآن آمده اين امر شايع را به نحوي مهار کرده است دستور تنبيه را هم در دستور کار گذاشته ولي به عنوان آخرين دستور اگر ديگر هيچ راهي وجود نداشت.



    گذشته از همه اين ها اگر به آيات قبل هم يک نگاه بيندازي متوجه مي شوي كه مخاطب مرداني هستند كه از طرف خداوند، به عنوان مؤمن به آنان خطاب شده است‌، بنابراين قطعاً بايد متصف به صفت عدالت باشد; يعني خداوند به شخص عادل چنين دستور داده است نه به شخص فاسق و ظالم‌، لذا در تمام مراحل بايد عدالت رعايت شود تا ظلمي در حق زن واقع نشود.



    تازه تنبيه هم حساب کتاب دارد مثل اين که با چيزي در حد چوب مسواک باشد؛ اگر قرمز شد ديه آن را بايد بپردازد و.....



    اما درمورد مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظايفشان حتي مجازات بدني مي‌شوند; ولي چون اين كار غالباً از عهده زنان خارج است به خاطر عواطف بيشتر و قدرت بدني كمترشان‌ لذا حاكم شرع موظف است كه اين قبيل مردان را از طرق مختلف و حتي از طريق تعزير (مجازات بدني‌) به وظايفشان آشنا سازد. در اين زمينه داستان مردي كه در حق همسر خود اجحاف كرده بود و به هيچ قيمت هم حاضر به تسليم در برابر حق نبود و علي ع ‌او را با شدت عمل و حتي با تهديد و شمشير، وادار به تسليم كردند، معروف است‌.
    http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
    صفحه شخصی


  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    919
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : تنبيه زن




    به نظرم حکمت همه ی اینا هم اینه که زن و بچه از سرپرست خونه حساب ببرن...
    اینطور نیست؟؟

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۵
    نوشته
    742
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    119

    نقل قول : تنبيه زن




    همانطور که عرض کردم مسئله فقط حساب بردن نیست بلکه بالاخره مسئولیت خانواده باید با یکی از اون ها می بود و طبیعت زن را خداوند اینگونه آفریده که علاقه مند است به شوهرش تکیه بدهد لذا اگر زنی احساس کنه که شوهرش دست و پا چلفتی است و تکیه گاه مناسبی نیست که بتوان از آن حساب برد از این موضوع آزار می بیند
    http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
    صفحه شخصی


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    51
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : تنبيه زن




    دليل اساسي قرآن بر حكم مزبور موضوع نهي از منكر است كه يكي از اعضاي خانواده با نشوز خود يكي از منكرات را مرتكب مي شود كه باعث متلاشي شدن خانواده مي شود و براي نهي از منكر همسر ديگر سزاواررترين و نزديك ترين فرد است بنابراين آنچه در آيه آمده است چيزي جز اجراي يك قانون حكيمانه و حيات بخش نيست البته مجري قانون بايد هم داراي شرايط باشد هم ضوابط را مراعات كند
    حسن السئوال نصف العلم

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    27
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : تنبيه زن




    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدي شاهرودي نمایش پست
    دليل اساسي قرآن بر حكم مزبور موضوع نهي از منكر است كه يكي از اعضاي خانواده با نشوز خود يكي از منكرات را مرتكب مي شود كه باعث متلاشي شدن خانواده مي شود و براي نهي از منكر همسر ديگر سزاواررترين و نزديك ترين فرد است بنابراين آنچه در آيه آمده است چيزي جز اجراي يك قانون حكيمانه و حيات بخش نيست البته مجري قانون بايد هم داراي شرايط باشد هم ضوابط را مراعات كند

    با عرض سلام خدمت اساتيد گرامي ابتدا خبري را خدمت شما نقل مي كنم :
    چندي پيش قاضي دادگاه فرانكفورت در قضاوت بين يك زن و شوهر مسلمان، كتك زدن همسر را جايز شمرده بود و آن را مستند به احكام اسلام و آيات قرآن دانسته بود مستند قاضي آلماني آيه اي از سوره نساء‌ است كه به زدن زنان دستور مي دهد

    با اين حال، حسيني قائم‌مقامي با استناد به تفسير آيه 34 سوره «نساء» چنين برداشتي را نادرست شمرده است.

    در نامه رئيس مركز اسلامي ‌هامبورگ به قاضي مذكور آمده است:
    قاضي دادگاه فرانكفورت
    احتراماً، مطلع شدم كه جنابعالي در صدور حكم براي يك زن مسلمان كه از سوي همسر خود مورد ستم قرار گرفته، به آيه‌اي از قرآن استناد نموده‌ايد و نتيجه حكم شما، تأييد ظلمي بود كه به اين زن مظلوم رفته است.
    از شنيدن اين خبر بسيار تعجب كردم. از اين رو لازم ديدم نكاتي را در اين مورد يادآور شوم:
    قرآن براي آن‌كه راه هرگونه سوءاستفاده را مسدود نمايد، هشدار مي‌دهد كه برخي از گمراهان و بيماردلان كه درصدد توجيه رفتارهاي ناپسند خود هستند به ظاهرِ اين آيات استناد مي‌كنند حال آن‌كه استناد به ظاهر اين آيات موجب فساد و گمراهي خواهد شد. (1)

    متأسفانه اين هشدار آشكار هم از سوي برخي از مسلمانان، و هم از سوي برخي از غير مسلمانان مورد بي‌توجهي قرار گرفته و گويا اساساً چنين تصريحي در قرآن وجود ندارد. بي‌ترديد اگر مسئله‌ تفسيرپذيريِ متون مقدّس ناديده گرفته شود، ظواهر همه متون مقدس اديان مختلف مي‌توانند حتّي دستاويز خشونت و جنايت قرار گيرند. حال چگونه است كه شما قاضي محترم كه قاعدتاً بايد به عنوان مجري قانون حكم نماييد، با تأييدِ استنادِ يك رفتار خشونت بار و غير انساني به كتاب مقدس مسلمانان، ناخواسته راه را براي توجيه دينيِ رفتارهاي بعدي خشونت طلبان افراطي باز كرده ايد.آيا اگر فردا جنايتكار ديگري جنايت خود را با ظاهر يكي از آيات قرآن و يا كتاب مقّدس توجيه نمايد، شما قاضي محترم رأي بر برائت او خواهيد داد؟!

    در اين آيه هيچ تصريحي بر «كتك زدن» صورت نگرفته است بلكه فقط در اين آيه از واژه «ضَرب» (Sarb) استفاده شده است، اين واژه (ضَرْب) در قرآن حدود 10 بار به كار رفته شده كه معاني آن در همه جا يكسان نيست بلكه دست كم در قرآن براي آن پنج معناي متفاوت وجود دارد: «قرار دادن» و «وضع كردن»، «مقرر نمودن»(Auferlegen) (2) چشم پوشي و ناديده گرفتن(bergehen) (3) و روي برگرداندن و دوري گزيدن (Abwenden) (4).

    اندكي تأمل در مفهوم اين آيه، ترديدي باقي نمي‌گذارد كه «ضَرْب» در اين آيه نمي‌تواند و نبايد به مفهوم «كتك زدن» باشد. بلكه تنها مفهوم مناسب براي آن «اعراض كردن و دوري گزيدن» (Abwenden) مي‌باشد. چرا كه موضوع اين آيات، اختلافات زن و شوهر است و به طور خاصّ به مسأله ناديده گرفتن حقوق همسري (زناشويي) از سوي زن پرداخته و مي‌گويد:
    «و هرگاه از تضييع حقوق خود از سوي زنان نگران مي‌باشيد، [با آنان گفت‌وگو‌ كنيد و] آنان را پند و اندرز دهيد و [اگر اثر نبخشيد] در بستر مشترك، از آنها فاصله بگيريد [بدون آن‌كه بستر خواب خود را جدا كنيد و چنان‌كه باز اثر نبخشيد] از آنان دوري گزينيد و اگر چنانكه باز اثر نبخشيد و حقّ شما را ادا نكردند، شما حقّ هيچ‌گونه ستم و ظلمي را بر آنها نداريد». (5)

    ملاحظه مي‌شود كه اگر به جاي Abwenden (دوري گزيدن) از Schlagen (كتك زدن) استفاده شود، هرگز با لحن آيه و ترتيب منطقي راه‌حلّ‌هاي ارايه شده هيچگونه تناسب و سازگاري ندارد. در حالي كه قرآن پس از عدم تأثير گفت‌وگو‌ و پند و اندرز دادن، حتّي به مردان، اجازه جدا كردن بستر خواب را هم نمي‌دهد (6) و فقط به مرد توصيه مي‌كند كه براي اظهار ناراحتي و نشان دادن نگراني خود، در بستر از او فاصله بگيرد، حال چگونه مي‌توان پذيرفت كه در مرحله بعد، كتك زدن را توصيه نمايد؟ آيا منطقي اين نيست كه حتّي اگر مي‌خواهد كتك زدن را توصيه نمايد بايد در مراحل ديگر باشد؟

    بنابر اين ترديدي وجود ندارد که بايد در اينجا «ضرب» را به معناي «Abwenden» دانست، يعني پس از آن‌كه فاصله گرفتن در بستر خواب نيز تأثير لازم را دراعلام هشدار و اعتراض به «زن» نداشت در اينصورت توصيه مي‌كند كه كاملاً از او كناره بگيرد و دوري بگزيند و اين «دوري گزيدن» (Abwenden) مي‌تواند با جدا كردن كامل بستر خواب باشد كه بسيار منطقي‌تر مي‌نمايد، و نيز مي‌تواند با خروج از منزل همراه باشد.

    ادامه همين آيه به صراحت تمام به مردان گوشزد مي‌كند:
    «كه اگر همچنان حقوق شما را اداء نكردند حقّ هيچ ستم و ظلمي را بر آنان نداريد.» آيا اگر قبل از اين زدن زن جايز شمرده شده بود، ظلمي بالاتر از إعمال خشونت و زدن وجود دارد و در اين صورت معنا دارد كه قرآن در اينجا بگويد: «حقّ نداريد هيچ ستمي بر آنان بكنيد».

    خصوصاً اين‌كه در آيه بعد، صورتي را پيش بيني مي‌كند كه باز اين شيوه (يعني كناره گيري و فاصله گرفتن از زن) نيز مؤثر واقع نشده است در اين صورت باز توصيه مي‌كند كه راه جدايي و طلاق طي نشود بلكه از ميان دو خانواده زن و مرد، افراد مورد قبول مسئله‌ را مورد بررسي قرار داده و بر اساس داوري و قضاوت آنان مسئله‌ پايان پذيرد و از آنجا كه از اين پس به دليل شدّت اختلاف زن و مرد، آنان خودشان توانايي براي بازگرداندن دوستي و محبت به خانواده را ندارند، از افراد مورد قبول خانواده هر كدام خواسته است كه براي بازگشت دوستي و محبت ميان آنان اقدام كنند.(7)

    آنچه كه گفته شد در برخي احاديث اسلامي مورد تأكيد و تأييد قرار گرفته است. چنانكه امام صادق(ع) به صراحت فرموده است: «شگفت از مردي كه همسرش را كتك مي‌زند حال آن‌كه اگر بر فرض كسي قرار است كتك بخورد مرد استحقاق بيشتري دارد تا زن! پس هرگز زنانتان را نزنيد چرا كه در اين صورت بايد قصاص و مجازات شويد ولي [اگر حقوق شما را رعايت نكردند] از آنها فاصله بگيريد و ناراحتي خود را به شيوه‌هاي ديگر نشان دهيد».

    اصولاً قرآن، هرگز نگاه جنسيّتي به زن و مرد نداشته و نگاه يكسان و مشترك انسانيِ به هر دو دارد. از نظر قرآن، جوهر و ماهيتِ زن و مرد يكي است و هر دو انسان مي‌باشند و در ماهيت و جوهر انسانيِ انسان هيچ تفاوتي ميان افراد انسان نيست. نه جنسيّت (زن و مرد بودن) و نه ملّيت، و نه نژاد و نه دين و اعتقادات، هيچكدام در هويت و جوهر انساني، تفاوتي و مزيّت و يا نقصاني و کمبودي ايجاد نمي‌كند.

    اين واقعيت وجود دارد كه متأسفانه در حلول تاريخ، برخي از فرهنگ‌ها و ارزشهاي جوامع مسلمان با تفسير‌هاي اسلامي آميخته شده و ما بارها از ضرورت تفكيك و پالايش آنها از يكديگر سخن گفته‌ايم و يكي از اين ويژه گي‌هاي منفي و نادرست فرهنگي كه در ميان جوامع نخستين مسلمان وجود داشته و به عنوان فرهنگ غالب و مسلّط در عصر نزول قرآن و ظهور اسلام بوده و خود را به تفسير‌هاي اسلامي تحميل نموده «فرهنگ مردانه» مي‌باشد. فرهنگ مردانه، حتّي از «فرهنگ مرد سالار» نيز وضعيّت بدتري دارد و زن را در تحت سلطه مرد مي‌داند و اساساً يكي از مهمترين و اصلي ترين رسالتهاي اسلام و قرآن مبارزه با همين فرهنگ بود كه قرآن آنرا «فرهنگ جاهليت» يعني فرهنگ «عقلانيّت ستيز» مي‌نامد. و عجبا كه همين فرهنگ. بعد‌ها در مواردي از تفسير‌هاي اسلامي دخالت نموده است!

    و عجب‌تر اين است كه ما در اين زمان و در اروپا به آن فرهنگ مشروعيت بخشيده و آن را به «قرآن مقدس» نسبت دهيم!

    باتقديم احترام
    سيدعباس حسيني قائم مقامي
    مدير مرکز اسلامي ‌هامبورگ

    توضيحات
    1. آل عمران (3) /7
    2. آل عمران (3) / 112
    3. زخرف (43) /5
    4. کهف (18) / 11
    5. نساء (4) /34
    6. کليه مفسران قرآن و لغت شناسان عرب در توضيح اين قسمت آيه تصريح کرده‌اند که «واهجروهن في المضاجع» به اين معناست که در حالي که در يک بستر خواب هستيد از زنان فاصله بگيريد. يعني حتي در اين مرحله توصيه مي‌کند بستر خواب را هم جدا نکنيد.
    7. نساء (4) /35

    اينك با توجه به آنچه گذشت از اساتيد محترم مي خواهم نظر خودشان را درباره مطلب مذكور در اين نامه بيان كنند .


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۵
    نوشته
    742
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 6 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    21
    آپلود
    0
    گالری
    119

    تعجب نقل قول : تنبيه زن




    كاربر گرامي جناب mohammzd ali
    ضمن عرض پوزش از تاخيري كه در پاسخ به نامه ارسالي شما شد به اطلاع مي رسانم به دليل اهميت موضوع؛ نامه در دست بررسي است و به زودي پاسخ آن در چهار بخش ارائه خواهد شد:
    ویرایش توسط رمضان : ۱۳۸۶/۰۳/۳۱ در ساعت ۰۸:۴۵ دلیل: اصلاح عبارت
    http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
    صفحه شخصی


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۶
    نوشته
    22
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نقل قول : تنبيه زن




    بسم الله الرحمن الرحیم
    باسلام و ادب

    دربارة آیه شریفه 34 سوره نساء وحکم قاضی دادگه فرانکفورت باید سه مسئله مهم مورد توجه قرار گیرد: 1ـ ممنوعیت کتک زدن به حکم اولی 2ـ مورد آیه 34 سوره نساء 3 ـ چگونگی اجراء
    اما ممنوعیت کتک زدن: از آیات شریفه قرآن کریم و از روایات به روشنی اثبات می شود که به حکم اولی کتک زدن شوهر همسر خود را ممنوع است زیرا از منظر قرآن کریم همسر عامل سکونت و آرامش شوهر است (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الها) روم 21 ؛ حال چگونه ممکن است دین مبین اسلام به شوهر اجازه دهد که مایه آرامش خود را کتک بزند ، آیا ایندو و همخوانی دارند؟ این می تواند حکیمانه باشد؟
    علاوه بر این ، در روایات ممنوعیت کتک زدن با طرح یک سئوال جالب مطرح شده است
    قال رسول الله(ص ) ایضرب احدکم المرأة ثم یظل معانقها ؟ چگونه ممکن است یکی از شما همسر خود را بزند و آنگاه بخواهد با او هم بستر شود؟ گذشته از این روایات فراوانی چنین آمده است: انّ المرأة ریحانه و لیست بقهرمانه ـ یا اینکه ـ انما المرأة لعبه من اتخذها فلا یضیعها ـ از این روایات و از آیه شریفه مشرب و مذاق و حکم اولی شرع کاملاً بدست می آید که کتک زدن ممنوع است.
    اما مورد آیه 34 سوره نساء: در آیه شریفه سخن از نشوز است (واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فی المضاع و اضربوهن) توضیح اینکه: اگر بین زن شوهر اختلاف پیش آمد آن هم اختلاف ناشی از عدم تمکین به معنای خاص آن ، (اختلاف های مربوط به مسائل زندگی و خانواده و معاش ربطی به این آیه ندارد) اسلام در این مورد می فرماید در مرتبه اول حق کتک زدن نداری بلکه فعظوهن ـ زن را باید موعظه کنی ، اصل گفتگو ، موعظه و بضجت است و در مرتبه دوم هم بازحق کتک زدن نداری بلکه و اهجروهن ، اما در نهایت اگر دیدی کانون خانواده ضربه می بیند در نهایت می توانی زن را آنچنانکه شرع معین کرده تنبیه کنی ـ البته در قوانین کنیزی چون حکم دوری و مقطعی است به هیچ وجه جای تسری و توسعه و تیفتح مناط پشت
    بنابراین مورد آیه سه قید دارد: 1ـ در مورد عدم تمکین است 2ـ حکم اسلام سه حکم تدریجی است نه یک حکم (موعظه ، هجر ، ضرب) 3ـ این ضرب به لحاظ حفظ کانون خانواده به صورت مقطعی است لذا بلافاصله می فرماید: فان اطعنکم فلا تبغوا علیهنّ سبیلاً ـ
    اما چگونگی حکم: در روایات ضرب تفسیر شده است:
    1ـ و فی معنی الضرب عن ابن جعفر(ع) : انه الضرب بالسواک بنابراین ضرب نباید به حدی برسد که کنیز داشته باشد
    2ـ قال رسول الله(ص) اضربوهن اذا عصینکم فی المعروف ضرباً غیر مبرح
    نکته بسیار مهم دیگر این است که نشوز مخیف که در آیه شریفه آمده است مقصود چیست ؟ در روایات حش واده شده است که نشوز مخیف فاحشه مبینه است یعنی اگر زن بی بند و بار باشد و از آن سوی تمکین شوهر خود نکرد این تأدیبات رواست.

    به زودي درمورد نشوز مطالب ديگري را بيان خواهم كرد
    اللهم صل علي محمد وآل محمد

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۶
    نوشته
    22
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نقل قول : تنبيه زن




    نشوز زن و حكم آن در قرآن (زدن زن)
    3ـ2. نشوز

    در ادامه آيه قواميت، از فروتنى راز دارى زنان شايسته سخن به ميان آمده و سپس به مردان اجازه داده شده است كه در برابر نشوز يا نافرمانى همسران خود به راهكارهاى سه گانه موعظه، كناره گيرى در بستر بودن و زدن توسّل جويند.[1] اين حكم نيز از چند جهت به مسئله مديريت خانواده ارتباط مى يابد كه در ضمن چند پرسش و پاسخ آنها را بررسى مى كنيم.
    ـ پرسش يكم: اين آيه براى فرمان بردارى يا نافرمانى زن از شوهر چه محدوده اى را ترسيم مى كند؟ اين آيه شامل يك اشاره محتمل و دو اشاره مسلّم به موضوع اطاعت زن از شوهر است. واژه «قانتات» كه از ريشه قنوت به معناى اطاعت يا دوام اطاعت توأم با فروتنى مشتق گرديده، در بسيارى از تفاسير به اطاعت زنان از شوهران تفسير شده،[2] ولى در برخى از همين تفاسير و نيز از تفاسير ديگر، اطاعت از خداوند هم در توضيح معناى اين واژه ضميمه شده است. در نتيجه، اين بخش از آيه مجمل خواهد بود و به عنوان دليلى بر لزوم اطاعت زن از شوهر قابل استناد نيست، افزون بر اين كه ظهور آن در وجوب نيز قابل مناقشه است.
    واژه نشوز، دومين اشاره به موضوع زن از شوهر در اين آيه است. به رغم معانى مختلفى كه براى واژه ذكر شده، دلالت آن بر مفهوم نافرمانى هر چند به دلالت تضمّنى يا التزامى ظاهراً قابل انكار نيست و اين مطلب به قرينه اشاره سوم در آيه آشكار مى گردد، آنجا كه پس از بيان حكم زنان ناشزه به صراحت مى فرمايد: «پس اگر از شما اطاعت كردند...» زيرا مفهوم جمله شرطيه نشان مى دهد كه موضوع حكم سابق، زنانى هستند كه ترك اطاعت كرده اند. ولى آنچه اهميت دارد اين است كه از نظر فقهى وجوب اطاعت مطلق زن از شوهر قابل التزام نيست، بنابراين يا بايد همانند بسيارى از فقها و مفسران، دايره اطاعت و نشوز در اين آيه را به موارد خاصى محدود كنيم كه در آنها وجوب اطاعت زن از شوهر به دلايل ديگرى اثبات شده است (به طور خاص، استمتاع جنسى و خروج از منزل)[3] و يا با اين نظر موافقت كنيم كه متعلَّق اطاعت و نشوز در اين آيه، فراتر از وظايف وجوبى است و شامل امور استحبابى نيز مى شود.[4] به هر تقدير، از اين آيه در مورد محدوده اطاعت واجب زن از شوهر مطلبى به دست نمى آيد.

    [1]. متن آيه: «فالصّـلِحـتُ قـنِتـتٌ حـفِظـتٌ لِلغَيبِ بِما حَفِظَ اللّهُ والّـتى تَخافونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ واهجُروهُنَّ فِى المَضاجِعِ واضرِبوهُنَّ فَاِن اَطَعنَكُم فَلا تَبغوا عَلَيهِنَّ سَبيلاً» (نساء،34).

    [2]. از جمله ر.ك: الطوسى، محمد بن الحسن، التبيان، ج 3، ص 189; الطباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 344; الطبرى، ابن جرير، جامع البيان، ج5، ص 85 و القرطبى، تفسير القرطبى، ج 5، ص 170.

    [3]. از جمله ر.ك: النجفى، محمد حسن، جواهر الكلام، ج 31، ص 200.

    [4]. ر.ك: حكيم باشى، حسن، «آيه نشوز و ضرب زن از نگاهى ديگر»، پژوهش هاى قرآنى، ش 27ـ 28، ص 121.
    ویرایش توسط رمضان : ۱۳۸۶/۰۳/۳۱ در ساعت ۰۸:۳۷ دلیل: مختصر نمودن متن
    اللهم صل علي محمد وآل محمد

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۶
    نوشته
    22
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نقل قول : تنبيه زن




    ـ پرسش دوم: زدن زن توسط شوهر به طور كلى چه حكمى دارد؟
    در منابع روايى شيعه و اهل سنّت به روايات فراوانى بر مى خوريم كه بر تحريم يا سرزنش كتك زدن همسر توسط شوهر دلالت دارد.[1] اين روايات كه همه يا بيشتر آنها از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده اند، ازدواج خشونت بر عليه زنان در صدر اسلام و مبارزه فرهنگى آن حضرت با اين پديده غير انسانى حكايت دارند. به هر تقدير، از نظر حكم تكليفى، حرام بودن اين عمل (به جز در موارد استثنا شده) قابل ترديد نيست و ضعف سند يا دلالت اين روايات، خدشه اى به اين مدّعا وارد نمى سازد، زيرا اثبات حرمت متوقف بر صحت اين روايات نيست و ادله عامِّ حرمت ظلم يا حرمت ايذاء مؤمن براى اثبات مطلب كفايت مى كنند. گذشته از حكم تكليفى، احكام ديگرى براى اين موضوع مقرر گرديده كه عبارتند از: وجوب تغرير، قصاص و ديه; برخى روايات از برخورد قانونى اميرمؤمنان على(عليه السلام) با خشونت غير مجاز شوهر با همسرش حكايت دارند;[2]براى اثبات وجوب قصاص نيز مى توان به عمومات وجوب قصاص[3] تمسك كرد كه به موجب آنها زن در صورتى كه به ناحق از شوهرش كتك بخورد، مى تواند مطالبه قصاص كند;[4] همچنين در صورتى كه زدن زن توسط شوهر منجر به كبودى پوست، زخم، شكستگى استخوان و مانند آن گردد، شوهر ملزم به پرداخت ديه خواهد بود كه مجموعه اى از روايات مطلق و روايات خاصِ زنان بر اين مطلب دلالت دارند[5] و طبق تصريح فقها اين حكم حتى در فرض نشوز؟؟؟ زن نيز ثابت است.[6]
    آرى، حرمت زدن زن توسط شوهر در سه مورد استثنا شده است: نخست، نشوز يا ترك وظايف زناشويى از سوى زن كه در اين حالت، پس از آن كه موعظه شوهر و پشت كردن او به زن در بستر، سودمند واقع نگرديد، زدن زن تجويز شده است و دوم، ارتكاب هر گونه عمل حرام توسط زن كه در اين حالت، نهى از منكر بر همگان و از جمله بر شوهر واجب خواهد بود ودر صورت وجود شرايط آن از جمله احتمال تأثير و پس از آن كه نهى از منكر زبانى و رفتارى سودى نبخشيد، نوبت به زدن مى رسد، هر چند به دليل آن كه استفاده از زور معمولا مفاسدى در پى دارد، مى توان گفت شرايط نهى از منكر قهرآميز در بسيارى از موارد تحقق نمى پذيرد. البته بنابر اين كه زدن زن ناشزه را از باب نهى از منكر بدانيم، استثناى اول به استثناى دوم باز مى گردد.[7] سومين استثناء نيز كه ممكن است از برخى روايات استفاده شود، اين است كه زدن زن توسط شوهر جنبه تعزيرى داشته باشد. يعنى مرد نه به عنوان شوهر، بلكه به عنوان مجرى قانون و با اذن حاكم، موظف به زدن همسرش گردد.[8]

    [1]. ر.ك: وسايل الشيعه، ج 14، باب 7 و باب 86 از ابواب مقدمات النكاح، ص 18 و 119; النورى، مستدرك الوسايل، ج 14، ص 250 و ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 638.

    [2]. ر.ك: مستدرك الوسايل، ج 12، ص 337.

    [3]. بقره: 194 و شورى: 40ـ 41.

    [4]. ر.ك: حسين طهرانى، رساله بديعه، ص 82.

    [5]. ر.ك: وسائل الشيعه، ج 19، پاپ 2، 3، 4 از ابواب ديات الشجاج و الجراح، ص 290ـ 296.

    [6]. ر.ك: النجفى، جواهر الكلام، ج 31، ص 207.

    [7]. ممكن است اين اشكال به ذهن برسد كه بر حسب آنچه برخى از فقهاى بزرگ گوشزد كرده اند، از آيه نشوز صرفاً جواز استفاده از راهكارهاى سه گانه به دست مى آيد، نه وجوب يا استحباب آن (ر.ك: المقدس الاردبيلى، زبدة البيان فى احكام القرآن، ص 537)، در حالى كه نهى از منكر (حرام) همواره جنبه وجوبى و الزامى دارد. بنابراين نبايد زدن زن ناشزه را از باب نهى از منكر بدانيم. ولى گذشته از ظهور آيه در وجوب راهكارهاى سه گانه مى توان گفت نشوز، گناه و منكر خاصى است كه آثار سلبى آن عمدتاً معطوف به شوهر است و تحريم آن به لحاظ مراعات حق شوهر بوده است; بنابراين، با در نظر گرفتن احتمال عفو و گذشت شوهر از تخلّف همسر كه مطلوبيت شرعى آن نيز مسلّم است، مراعات حق شوهر، مقتضى واجب نمودن راهكارهاى سه گانه نيست، بلكه با جواز آنها نيز حق شوهر تضمين مى گردد. البته طبق اين بيان، حكم جواز اختصاص به شوهر خواهد داشت و اگر نشوز زن به اطلاع ديگران برسد، نهى از منكر بر آنان واجب خواهد بود.

    [8]. ر.ك: وسائل الشيعه، ج 14، باب 17 از ابواب ما يحرم بالرضاع، ص 298.
    اللهم صل علي محمد وآل محمد

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۶
    نوشته
    22
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نقل قول : تنبيه زن




    ـ پرسش سوم: زدن زن ناشزه توسط شوهر به چه معناست و چه توجيهى دارد؟
    در پاسخ به اين پرسش، يك جهت گيرى مشهور بين فقها و مفسران ديده مى شود كه بر طبق آن زدن از باب كيفر و تنبيه بدنى و به منظور نهى از منكر صورت مى گيرد و البته مشروط به اين است كه «غير مُبرّح» و «غير مُدعى» باشد، يعنى نبايد بسيار شديد باشد به گونه اى كه زن در مشقت بيفته و نبايد موجب آسيب جسمى و جراحت شود و نيز مشروط به اين است كه صرفاً به قصد اصلاح زن باشد و انگيزه ديگرى مانند انتقام جويى در آن دخالت نكند.[1] بر اين اساس، شرايط نهى از منكر از جمله احتمال تأثير بايد مراعات گردد و در نتيجه، اگر شوهر بداند كه زدن هيچ تأثيرى در رفتار زن ندارد، مجاز به زدن او نيست و بايد از راه هاى قانونى يعنى تعيين دو حَكَم از خويشاوندان مرد و زن يا رجوع به حاكم شرع اقدام كند.[2] در مقابل، جهت گيرى ديگرى وجود دارد كه زدن را نوعى كيفر و عقوبت روانى و نماد انزجار و رويگردانى مى داند كه به منظور تأثيرگذاردن بر عواطف زن صورت مى گيرد و در تأييد اين معنا به روايتى استشهاد مى شود كه زدن را به زدن با چوب مسواك تغيير نموده است،[3] زيرا معيارى كه از روايت استفاده مى شود، اين اسن كه زدن بايد از نظر جسمى آزار دهنده نباشد و به اين ترتيب، نمى توان آن را تنبيه بدنى قلمداد كرد.[4]
    اشكالى كه در اين جهت گيرى اخير وجود دارد، ضعف سند روايت مزبور است كه صلاحيت آن را براى تقييد اطلاق آيه از بين مى برد. به علاوه، اين روايت به صورت نقل به معنا به دست ما رسيده و الفاظ آن در دست نيست، از اين رو ممكن است ناظر به تعيين شيوه خاصى براى زدن نباشد، بلكه احتمال مى دهيم زدن با چوب مسواك به عنوان يك توصيه اخلاقى مطرح شده است. يا وجود اين، جهت گيرى دوم از برخى مؤيّدها نيز برخوردار است، از جمله اين كه استفاده از راهكارهاى سه گانه در آيه به خوف نشوز منوط شده نه به خود نشوز و اين مؤيدى است بر اين كه زدن جنبه كيفرى نداشته باشد، زيرا بدون تحقق نشوز، هر چند با خوف نشوز، زن مستحق كيفر نخواهد بود و از اين رو، موافقان جهت گيرى نخست ناگزير شده اند آيه را بر خلاف ظاهرش حمل نموده و مثلا خوف نشوز را به معناى علم به نشوز بگيرند.
    در يك جمع بندى كوتاه مى توان گفت جهت گيرى دوم براى حل اين اشكال كه چرا اسلام به شوهران اجازه به كارگيرى زور بر ضد همسران را داده است، در واقع، صورت مسئلى را پاك كرده و تفسيرى از واژه ضرب (زدن) ارائه نموده كه با اِعمال زور انطباق نداشته باشد. اما بنابر جهت گيرى نخست كه حق شوهر در به كارگيرى زور عليه همسر متخلّف رابه رسميت مى شناسد، پاسخ اشكال مى تواند اين باشد كه زن با نشوز خود و ترك وظايف واجب زناشويى، فرمان خداوند را زير پا گذاشته و به اين ترتيب، خود را در معرض مجازات قانونى و نيز نهى از منكر توسط ديگران قرار داده است، همان گونه كه نشوز شوهر نيز چنين نتيجه اى براى او در پى دارد. در عين حال، اسلام به دليل آن كه بر حفظ حريم خصوصى خانواده و فاش نشدن اسرار خانوادگى تأكيد دارد، كوشيده است تا حد امكان از دادگاهى شدن اختلافات خانوادگى تأكيد دارد، كوشيده است تا حد امكان از دادگاهى شدن اختلافات خانوادگى و عمومى شدن آنها جلوگيرى كند; از اين رو، صرفاً از باب نهى از منكر يا به عنوان اجرا كننده كيفر قانونى، به شوهر اجازه زدن همسر را داده است، ضمن آنكه زدن زن را مشروط به چندين ظرط از جمله احتمال تأثير و نرسيدن آسيب جسمى به وى دانسته و به علاوه، در تأكيد بر جنبه خصوصى حيات خانوادگى تا آنجا پيش نمى رود كه راه را بر دخالت قانون ببندد، بلكه همان طور كه در پاسخ پرسش دوم گذشت، امكان برخورد قانونى با هر گونه خشونت غير مجاز شوهر با همسرش را فراهم كرده است. به اين ترتيب، اقدام شوهر به زدن زن در صورت وجود همه شرايط (كه البته چنين فرضى در زمان ما كمتر تحقق مى يابد)، نزاعِ به وجود آمده را با كمترين هزينه برطرف مى كند و در صورت نبودن برخى شرايط، كار حرامى است كه شوهر را با مشكل قانونى روبرو مى سازد.
    اما اين كه چرا اسلام براى نشوز زن و نشوز شوهر (سر تافتن او از انجام وظايف زناشويى) احكام جداگانه اى مقرر كرده و براى زن، حق زدن شوهر را قائل نشده است، ظاهراً به ملاحظه تفاوت جسمى و روحى زن و مرد بوده است. بنابراين، در فرض نشوز مرد نيز ممكن است حكم زدن ثابت شود (به غير از مورد ترك نفقه كه در اين صورت، طلاق اجبارى صورت مى گيرد) ولى اجراى اين حكم به زن واگذار نشده است.[5]
    در نتيجه مى توان گفت: تمايزى كه اسلام در مسئله نشوز بين زن و مرد قائل شده، بيشتر ناظر به جنبه اجراى حكم است، نه اصل حكم و به علاوه، امكان استفاده از راهكار اشتراط ضمن عقد در اين مسئله نيز براى زن وجود دارد، مثلا به اين شكل كه زن در هنگام عقد شرط كند كه شوهر دست روى او بلند نكند و مجازاتى براى اين كار معين نمايد. به اين ترتيب، نمى توان احكام نشوز را در راستاى آن چه از واژه هايى مثل پدر سالارى و رياست شوهر تداعى مى شود، تفسير كرد.

    [1]. ر.ك: النجفى، جواهر الكلام، ج 31، ص 206ـ 207.

    [2]. ر.ك: جعفرى، محمد تقى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 11، ص 280.

    [3]. ر.ك: الطبرسى، مجمع البيان، ج 3، ص 80.

    [4]. ر.ك: صدر، سيد موسى، «تنبيه بدنى زن»، پژوهش قرآنى، ش 27ـ28، ص 93 و حكيم باشى، حسن، «آيه نشوز و ضرب زن از نگاهى ديگر»، همان، ص124.

    [5]. ر.ك: مطهرى، يادداشت هاى استاد مطهرى، ج 5، ص 144 و البوطى، محمد سعيد رمضان، المرأة بين طغيان النظام الغربى و لطائف التشريع الرّبانى، ص115ـ 116.
    اللهم صل علي محمد وآل محمد

  14. تشکر


صفحه 1 از 26 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود