جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*




    زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*
    بايد از رفتن به بيكران گفت، آنجا كه روح رهايي را بر باور مي نشاند.
    آنگاه كه افق هاي دور مرا به خود فرا مي خواند چون عنقاي تيزبين تمامي خاك ميهنم را در زير بال هايم گرفته و مي روم تا اوج، تا بينهايت، آنجا كه دفاع از آرمان هايم مرا به سوي خدا مي خواند آري: «آسمان جايگاه من است».
    ستاري ۱۵ دي ماه سالگرد شهادت فرمانده نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران شهيد سرلشگر منصور ستاري و يازده تن از يارانش نام هميشه بلند شهيدان نيروي هوايي بيش از پيش تلألؤ دارد و شفافيت از روح سراسر پاك آنها نشأت مي گيرد. تيمسار شهيد ستاري و ياران همراهش جان بركفاني بودند كه به خاطر حق و حقيقت در زندگي چنان مي دويدند كه انگار فنايي بر آن نبود و به مرگ و شهادت آنگونه مي نگريستند كه انگار هر دم نفس كشيدنشان بازدمي نخواهد داشت.
    مرداني كه از سلاله پاك ابراهيم بودند و الگويشان علي (ع) بود. عجب و صد عجب از آن همه جانفشاني كه شايسته چنين مردان آسماني بود. مردان حقيقت جويي كه اراده آهنين آنها تكنولوژي برتر را به زانو درآورد و به راستي دلاورمردي هايشان همواره و هميشه باقي خواهد ماند.

    سرآمد اين رشادت ها و وارستگي ها كلام نافذ و رهنماي فرماندهي لايق و نيكوسرشت «تيمسار شهيد حاج منصور ستاري بود» روزگار قدار و بي رحم از همان اوان كودكي شلاق بي مهري را بر او نمايان ساخت و درحالي كه فقط ۹ سال بيش نداشت از نعمت بزرگي چون داشتن پدر بي بهره ماند ولي همواره از او به عنوان تكيه گاه و حامي يتيمان و بي سرپرستان ياد مي كرد و اين يادكرد موجب جريان داشتن خون پدر فاضل و شاعر و بلندطبعش (مرحوم حاج حسن ستاري) در رگ هاي اين مرد بزرگ بود. پرسنل كم درآمد نيروي هوايي به خوبي به ياد دارند مردي ناشناس با صورتي پوشيده در نيمه هاي شب با كيسه هاي آذوقه به درب خانه هاي آنان مي رفت و با تكان دادن دست از محل دور مي شد.
    در عمليات خيبر وقتي در محاصره بمباران شيميايي او ماسك خود را تقديم به پيرمردي كه راننده لودر بود كرد را همه به ياد دارند. براثر اين اقدام وي تا زمان شهادت از شامه بويايي بي بهره شده بود و تا پايان عمر اين موضوع را مخفي مي كرد.
    اقدامات شهيد ستاري بر چهار ركن اصلي استوار بود.
    ۱ـ طرح و برنامه صحيح از ابتداي فرماندهي همراه با آينده نگري هرچه ژرف تر.
    ۲ـ سازماندهي نيروي انساني متعهد و كارا = مستعد و مبتكر و بيش از همه خوداتكا و خودباور در پروژه هاي توسعه پيشرفت.
    ۳ـ تأمين وسايل و تجهيزات با بهره گيري حداكثر از منافع موجود داخلي و با تكيه بر اهداف خودكفايي كشور.
    ۴ـ اعمال مديريت پويا و متكي بر روابط انساني و ايجاد محيطي هرچه مناسب تر براي تشريك مساعي همگاني.
    شهيد ستاري با برنامه اي منسجم كه در پيروزي نهايي بسيار مؤثر افتاد به كار پرداخت. از اقدامات مهم و بنيادين اين شهيد بزرگوار مي توان اجمالاً به مواردي چند اشاره نمود.
    ـ تأسيس دانشكده پرواز (خلباني) اين آرزوي ديرينه هر ايراني وطن پرست و پرسنل نيروي هوايي بود. اولين سري دانشجويان خلباني در مهرماه سال ۱۳۶۷ وارد دانشكده پرواز شدند.
    ـ تأسيس دانشگاه هوافضا با ۸ گرايش تحصيلي و مبتني بر برنامه هاي آموزشي ـ مجموعه هاي كارشناسي و مصوبات وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
    ـ تأسيس دانشكده پرستاري و راه اندازي مركز تحقيقات و آموزش پزشكي (پاتولوژي) نيروي هوايي.
    ـ توجه به آموزش كارا (حين خدمت) و آموزش پرسنل رده مياني.
    ـ ايجاد هنرستان كارودانش ـ فني و حرفه اي درمركز آموزشهاي هوايي و اجراي برنامه هاي آموزش و پرورش براي افرادي كه حداكثر با سن شانزده سال به استخدام نهاجا درآمده بودند تا بتوانند همانند دانش آموزان دبيرستان به تحصيل بپردازند و ديپلم رسمي كشور به آنها اعطاشود.
    ـ ايجاد شبكه ديده باني به منظور تقويت سيستم پدافندي كشور ـ ايجاد شبكه ديده باني بصري ـ ايجاد موانع هوايي بر فراز دره ها، گذرگاهها و ارتفاعات و...
    شهيدستاري كه به واقع معماري آينده نگر براي سيستم پدافند هوايي كشور بود با راه اندازي تأسيسات و امكانات جديد تعمير و نگهداري و نيز اجراي پروژه هايي نظير پروژه اوج و نيز راه اندازي مركز پژوهش، تحقيقات و آموزش (پتا) توان نگهداري نيرو را تقويت و به چندين برابر قدرت قبلي ارتقاداد. اين مهم براي كشوري كه پايه هاي صنعتي اش تقريباً ضعيف بود كاري شگرف مي باشد. ايجاد مؤسسات فني و صنعتي پيشرفته براي آموزش پروازي مرحله مقدماتي دانشجويان خلباني با كمك مهندسين و متخصصين نهاجا با ساخت هواپيماي پرستو. اين هواپيما از نظر امكانات عملياتي تقريباً شبيه هواپيماي بونانزاي ساخت آمريكا مي باشد.
    يكي از مهمترين فعاليتهاي سرلشگر شهيد منصور ستاري طي سالهاي ۶۶ الي پايان جنگ تحميلي اسكورت ناوگان تجاري كشتي هاي نفتكش ايران در خليج فارس و درياي عمان تا خروج آنها بود. انجام عمليات اسكورت باتوجه به حجم عمليات جنگي و مضافاً حجم عمليات عادي و روزانه نهاجا كاري بس عظيم بود.
    نگهداري مجتمع پتروشيمي بندرامام، حفاظت از ميدان گازي كنگان و مواردي نظير اينها يادآور اقدامات و جانفشاني هاي عقابان تيزپرواز و پرسنل پدافندي نيروي هوايي تحت فرماندهي و مديريت اين بزرگوار هميشه به يادماندني است.
    طراحي و ساخت خودروشمس ايجاد خطوط هوايي سها (سازمان هواپيمايي ارتش جمهوري اسلامي ايران) شركت در پروژه هاي دولتي در راستاي امور مهندسي و تأسيساتي، افزايش كارايي و استخراج از معادن تحت پوشش از قبيل نمك سمنان كه نيازمنديهاي صنايع نفتي و پتروشيمي كشور را مرتفع و پشتيباني مي نمايد، ازدياد بازده صنايع فلزي (ريخته گري ـ تراش و...) و دريافت سفارش به منظور رفع نيازمنديهاي دولتي، نظامي و خصوصي.
    شهيدستاري منطقي ترين راه را براي كاهش اثرات محدوديت اعتباري و روبرويي با شرايط پس از جنگ انتخاب نمود و آن خودكفايي هرچه بيشتر نيروي هوايي بود. بدينوسيله علاوه بر آنكه از خروج اعتبارات نيروي هوايي جلوگيري مي كرد توان توليدي و خدماتي را افزايش داده و درآمدهاي حاصل از اين قبيل فعاليت ها را همواره تحت كنترل و نظارت دقيق قرارداد كه به عنوان پشتوانه اي براي اجراي برنامه هاي سازندگي موردبهره برداري قرارگرفت.
    شهيدستاري با كمك فرماندهان و پرسنل عزيز نيروي هوايي پروژه هاي بلندمدت را طراحي نمود كه يكي پس از ديگري جامه عمل مي پوشد. يكي از اين پروژه ها بعد از شهادت ايشان هواپيماي جنگي آذرخش بود كه با حضور رهبر انقلاب در سال ۱۳۷۶ به پرواز درآمد.
    به هر تقدير سرلشگر شهيدمنصور ستاري با حمايت پرسنل از جان گذشته نيروي هوايي آنچه درتوان داشت درطبق اخلاص نهاده و به پيشگاه ملت ايران تقديم نمود و امروز به خيل شهيداني پيوسته است كه همواره در فراق آنها مي سوخت. روح حماسي او از همان پهنه آسمان نيلگوني كه مأواي هميشگي او و يارانش بود به ملكوت اعلي عروج كرد تا دركنار امام و فرمانده خود آرام گيرد.
    نام و يادش گرامي باد
    منبع :سايت نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13



    سرلشگر شهيد منصور ستاري، در تاريخ ۲۹ارديبهشت ماه سال۱۳۲۷ در قريه ولي آباد ورامين در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. پدرش، مرحوم حاج حسن، مردي فاضل، اديب و شاعر بود. اين شهيد وارسته دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران متوسطه را در قريه ..پوئينك..ورامين به پايان رساند. وي در طول دوران تحصيل، همواره يكي از شاگردان ممتاز كلاس به شمار مي رفت. ايشان پس از اخذ مدرك ديپلم متوسطه در سال۱۳۴۵ وارد دانشكده افسري شد و پس از پايان دوره سه ساله دانشكده به درجه ستوان دومي نايل آمد.
    در سال۱۳۵۰ جهت طي دوره رادار كنترل به كشور آمريكا اعزام و با سپري نمودن دوره اي يك ساله در سال۱۳۵۱ به عنوان افسر كنترل شكاري در تيپ دفاع هوايي نيروي هوايي مشغول به كار شد.

    زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*

    شهيد ستاري در مقام بندگي انساني مؤمن و متفكر، در مقام سخن وري اديبي دانش پژوه، در مقام هنرمندي نقاشي زبردست، در مقام فرزندي اولادي مطيع و براي مادر باعث افتخار و در مقام سرپرستي، نه تنها پدري مهربان براي فرزندان خود كه مشهور به هماي سعادت براي فرزندان يتيم بود.
    تيمسار ستاري به دليل فعاليت بيش از حدي كه در ارايه طرحهاي نوين و مبتكرانه از خود نشان داد، در سال۱۳۶۲ به سمت معاون عملياتي فرماندهي پدافند هوايي نهاجا منصوب شد. طرح و روشهاي پيشنهادي او بسيار منطقي، عملي، كاربردي و مؤثر بود از اين رو در سال۱۳۶۴ به عنوان معاون طرح و برنامه نهاجا برگزيده شد و به دليل كارداني و شايستگي كه در شخصيت ايشان وجود داشت، در بهمن ماه سال۱۳۶۵ در درجه سرهنگي به فرماندهي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب و تا هنگام شهادت پرافتخارش در اين سمت انجام وظيفه نمود. او با تلاش روزافزون و ظرفيت فكري والا به اين نيرو نظام و قوام بيشتري بخشيد و آن را بيش از پيش به مرز خودكفايي رسانيد. بدون اغراق برخي از طرحها و پروژه هاي اين مرد ارزنده شايد در دنيا كم نظير باشد. از جمله طرحهاي مبتكرانه اش ايجاد شبكه نوين و به هم تنيده پدافند هوايي كشور متشكل از رادار، سيستمهاي موشكي و توپخانه زمين به هوا و هواپيماهاي تجسس و رهگير است. با مديريت و نظارت عاليه او توانايي شبكه آفندي و پدافندي نيروي هوايي كه در حين جنگ تحميلي پاره اي از كلياتش پياده گرديد، افزايش قابل ملاحظه يافت، نيروي هوايي با تكيه بر اين شبكه توانست علاوه بر آنكه صيانت هوايي كشور اسلاميمان را كامل نمايد، آسيب پذيري نيروي هوايي دشمن بعثي را بيشتر نموده و راههاي نفوذ بر آسمان عراق را افزايش دهد.
    از اساسي ترين اقدامات اين فرمانده دلسوز ازدياد ظرفيت فني و خصوصاً ايجاد بنيانهاي صنعتي و مدرن نيروي هوايي براي ساخت هواپيما و تعميرات اساسي وهمه جانبه بود. محصول چنين اقداماتي، ساخت هواپيماي آموزشي و پشتيباني سبك پرستو با ظرفيت ۴نفر است.
    شهيد هميشه در خاطر ?منصور ستاري? با ايجاد محيط مناسب براي تفكر و نوآوري امكان حداكثر مشاركت پرسنل نيرو را در بالاترين رده تعميرات و نگهداري كليه تجهيزات و دستگاههاي بسيار مدرن و فني نهاجا، فراهم آورد.
    نوسازي شبكه تداركاتي و افزايش توان لجستيكي نيرو، افزايش امكانات نوسازي و بهسازي مهندسي نهاجا، چند برابر نمودن كارآيي بهداشتي و درماني نيرو خصوصاً پس از راه اندازي مجتمع آموزشي ـ پزشكي و درماني نيرو نمونه هايي چند از اين تغيير است. بيمارستان ۷۵۰تختخوابي و قابل توسعه به هزار تختخوابي مركزي همراه با مركز پاتولوژي زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*و دانشكده پرستاري آنكه مجهز به مدرن ترين سيستمهاي بيمارستاني و تحقيقاتي و آموزشي هستند. همچنين ايجاد مؤسسات علمي و دانشگاهي بسيار پيشرفته دانشگاه هوافضا و دانشكده پرواز، نشانه هايي از تفكر و فعاليت گسترده آن زنده ياد مي باشد.
    پرسنل نيروي هوايي بيش از هر فرد و عاملي ديگر ?ستاري? را باعث تحول فكري خود دانسته و به ياد مي آورند، تحول از ناباوري ها به ?خودباوري و خوداتكايي?. پرسنل آزاده نيروي هوايي هرگز تأكيد او را بر اينكه ?ايراني علاوه بر آنكه نسبت به ملل غربي و دنياي پيشرفته، هيچ كم و كسري از نظر استعداد و نبوغ ندارد بلكه در بسياري از موارد باهوش تر و بااستعدادتر نيز مي باشد،? فراموش نخواهند نمود. او در عمل و با همكاري، همدلي و بيش از آن با ايثار و فداكاري افراد نيروي هوايي اين مهم را به اثبات رساند كه با اتكال به خداوند قادر متعال و در سايه سعي و همت و با فراگيري دانش و بيش از همه با خودباوري و اعتماد به نفس مي توان بر مشكلات فايق آمد و صعب ترين وناهموارترين مسير را بر تعالي كشور، هموار نمود.
    خاطرات
    آن سالهاي سخت
    سالهايي که به مدرسه مي رفتم سالهاي سخت و پررنجي بود . آن سرماي طاقت فرسا را که تا مغز استخوانم نفوذ مي کرد هرگز از ياد نمي برم. کرخي و سنگيني دستها و پاهايم را که در بوران برف به سياهي مي گرائيد و لبهاي ترک خورد از سرما را که هميشه دردناک و متورم بود. هيچگاه فراموش نخواهم کرد. يادم هست که يک روز که به قصد مدرسه از خانه خارج شدم کولاک شديدي از برف منطقه را فرا گرفته بود. پدر من از دنيا رفته بود و وضعيت مالي خوبي نداشتيم. هيچوقت نمي توانستيم آنقدر پول خرج کنيم که کفش بخريم. هميشه کتاني پارچه اي به پا مي کرديم حتي در روزهاي سرد زمستان کتاني در برف خيس مي شد و به پاهاي ما مي چسبيد و سرما تا عمق جانمان نفوذ مي کرد اما چاره اي جز تحمل آن نداشتيم. آن روز را خوب به خاطر دارم در راه مدرسه بايد از يک تنگه که به دره اي عميق مشرف بود رد مي شدم. با احتياط بسيار در حالي که چشمانم به خوبي نمي ديد از کناره ديوار به جلو رفتم که ناگهان باد شديدي در تنگه پيچيد و مرا چون تکه کاغذي بلند کرد و به قعر دره پرتاب نمود. در برفها فرو رفته بودم و تمام بدنم سنگين و بي حس بود، ناگهان احساس کردم که دارم از هوش مي روم، خطري بزرگ تهديدم مي کرد با تمام توان سعي کردم از جايم بلند شوم و به سختي بسيار، پس از چند بار سقوط، از دره بيرون آمدم. با مشقت زياد از تنگه بيرون رفتم و خودم را به خانه اي رساندم. با آخرين قوايي که برايم باقي مانده بود به در کوبيدم و ديگر چيزي نفهميدم. به هوش که آمدم در اتاقي گرم بودم، آنها مرا نجات داده بودند. ناخنهاي پاهايم سياه شد و افتاد اما خداوند زندگي دوباره اي به من بخشيده بود. تصميم گرفتم از اين فرصت دوباره بهترين استفاده را ببرم.

    زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*

    دلهاي ما با شماست


    سال 1357 بود و منصور با درجه سرواني در تهران مشغول به خدمت بودو دل بزرگ او هميشه به آينده مي انديشيد. آن روزها تهران و اکثر شهرهاي ايران صحنه زد و خورد مردم و نيروهاي نظامي بود. از قم به تهران آمدم تا او را ببينم. چهره اي در هم و متفکر داشت. ايشان را از جريانات و اتفاقاتي که در قم مي گذشت مطلع کردم. غمي عميق در چهره اش نشست و انديشه اي بزرگ ذهنش را به تلاطم واداشت. او هم مرا از آنچه در نيروي هوايي مي گذشت مطلع کرد. وقت خداحافظي که رسيد با حالت عجيبي گفت: «تعدادي از پرسنل پدافند نيروي هوايي که فعاليتهاي انقلابي دارند مي خواهند بدانند در اين موقعيت حساس تکليفشان چيست؟ در ارتش بمانند يا آن را ترک کنند و به صف مردم بپيوندند.» او از من خواست تا اين موضوع را از نماينده امام سؤال کنم. به قم که رسيدم نزد نماينده امام (آيت الله محمد يزدي) رفتم و مسأله را طرح کردم. ايشان فرمودند: «در ارتش بمانند ولي براي انقلاب کار کنند، ما نمي خواهيم به ترکيب ارتش دست بخورد.» گفتم: «من نمي توانم مطلب را شفاهي بگويم لطفاً مکتوب بفرماييد.» ايشان هم نامه اي نوشتند و آن را داخل پاکتي قرار دادند و گفتند: « از قول من به اين افسران شجاع سلام برسانيد.» منصور که نامه را خواند چهره اش از هم گشوده شد. آن اندوه قبل ديگر در او موج نمي زد. رو به من کرد و گفت: «سلام ما را به حاج آقا برسانيد و بگوييد اکثر پرسنل نيروي هوايي دلهايشان با شماست و اگر موقعيتي به دست آورند براي پيروزي انقلاب با طاغوت خواهند جنگيد.» يک ماه بعد در 21 بهمن ماه 1357 اين وعده به حقيقت پيوست و نيروي هوايي به صف انقلاب مردم ملحق شد.

    آن چهره خاک آلود

    شهيد ستاري را همواره علاوه بر يک فرمانده شجاع به عنوان نيروي بسيجي مي شناختم. عمليات والفجر 8 بود، ما از اصل غافلگيري دشمن استفاده کرده و تمام تجهيزاتمان را در استتار کامل نخل ها پنهان کرده بوديم. شهيد ستاري مسئول پدافند هوايي بود و طبق نقشه گام به گام با عمليات هماهنگ بود اما در همان اولين روز شروع کار، سيستم سايت موشکي هاگ توسط دشمن شناسايي شد. عراق هم بلافاصله از سيستم موشکهاي ليزري و ضد رادار خود استفاده کرد و رادارهاي هاگ ما را از کار انداخت. بعد از اينکه سايت موشکي و پدافندي از کار افتاد، حجم بمباران دشمن به شدت افزايش يافت. در واقع ما از نظر پدافند خلع سلاح شده بوديم. عراق اقدام به بمباران شيميايي کرد. صحنه هاي آزار دهنده و عجيبي به وجود آمده بود، به شدت ناراحت و مضطرب بودم. سراغ جناب ستاري را گرفتم اما در آن شرايط حساس کسي از او خبري نداشت. گفتم: «هر طور شده ايشان را پيدا کنيد.» بعد از مدتي شهيد ستاري با چهره اي خاک آلود وارد اتاق شد. با لحن اعتراض آميزي گفتم: «شما کجائيد؟ اينها دارند بچه ها را دسته دسته به شهادت مي رسانند، يک فکري کنيد.» چهره ستاري آرامش خاصي داشت. گفت: «در منطقه عملياتي بودم، سايت هاگ را راه اندازي کرديم و حالا در حال حفاظت از آسمان منطقه است. آرامش عميقي وجودم را فرا گرفت. جلوي بمبارانهاي دشمن گرفته شوده بود.

    بالاترين نشان


    براي شرکت در مراسم سالروز استقلال پاکستان، همراه شهيد ستاري به آن کشور سفر کرديم، در کنار اين مراسم، برنامه هايي را براي هيئت ايراني تدارک ديدند، تا از مراکز نظامي کشور بازديد کنند. يکي از مراکز که براي بازديد در نظر گرفته شده بود، مرکز سيستم ارتباطات راداري بود، اين سيستم به وسيله مهندسين امريکايي تهيه شده بود، و طرز کار آن اينگونه به نظر مي رسيد که در يک اتاق اصلي، اطلاعات همه رادارهاي موجود در کشور دريافت مي شد. فرمانده نيروي هوايي پاکستان، (ژنرال حکيم) مشغول ارائه اطلاعاتي کلي درباره روش کار آن سيستم بود، که تيمسار سؤالاتي را پيرامون نحوه عملکرد سيستم و مسايل فني هواپيما پرسيد سؤالات کاملاً تخصصي بود. پس از پايان بازديد ژنرال حکيم به خانم بي نظيربوتو گفت: «فرماندهان نيروي هوايي زيادي را ملاقات کرده ام، ولي تا اين لحظه فرماندهي را به دانايي، دانشمندي و با هوشي تيمسار ستاري که در مسايل غير از تخصص سيستمهاي رادار خود تبحر داشته باشد، نديده ام. روز بعد «غلام اسحاق خان» رئيس جمهورپاکستان مراسمي را جهت تجليل از تيمسار ستاري تدارک ديد. در آن مراسم بود که بالاترين نشان نظامي پاکستان توسط رئيس جمهوري آن کشور به تيمسار اعطا شد.

    جانباز بي ريا


    سال 1370 براي تيمسار ستاري کسالتي پيش آمد، که در بيمارستان بستري شد، با شنيدن اين خبر براي ديدارشان به بيمارستان رفتم، پرستار براي تزريق آمپول به اتاق آمد و گفت: «انشاالله تيمسار خوب خواهند شد و از اين تزريق هاي پي در پي و بوي الکل راحت مي شوند. تيمسار خنديد و گفت: «نگران نباش! شامه من سالهاست که از استشمام هر بويي معذور است». من با وجودي که ارتباط بسياري با او داشتم، از موضوع بي خبر بودم با تعجب پرسيدم: «تيسمار! تا آنجا که من به ياد دارم، حس بويايي شما خوب کار مي کرد؟ تيمسار پاسخ داد: «بله، تا عمليات خيبر». تازه به خاطر آوردم که ستاري جانشين فرمانده قرارگاه رعد بود، و بر اثر شيميايي شدن در عمليات خيبر، حس بويايي خود را از دست داده است.



    شهادت


    قرار بود تعدادي از هواپيماها در پايگاه اصفهان تعمير و مجدداً راه اندازي شوند. پس از چند جلسه و قرار کاري هواپيماي تيمسار ستاري و همراهانش به مقصد اصفهان حرکت کرد. ساعتي بعد تيمسار مير عشق الله فرمانده پايگاه هوايي اصفهان در فرودگاه به استقبال فرماندهان بلند پايه اين نيرو آمد. بعد از استراحت کوتاهي برنامه بازديد از انبار قطعات آغاز شد. دقايق به سرعت مي گذشت، ميزبانان در پايگاه اصفهان خود را براي پذيرايي گرمي از فرمانده نيرو آماده مي کردند. غروب بود. خورشيد چون طشتي از خون در پس شاخه هاي استخواني درختان به بستر مي رفت، تيمسار ستاري با نگاهي عجيب به خورشيد چشم دوخته بود. اين آخرين نگاه از منظر چشمان او بود اما کسي اين واقعيت بزرگ را نمي دانست. لرزشي عجيب بر وجودش چنگ انداخت، زيپ کاپشنش را بالا کشيد، گويي با خورشيد از مشقتهاي دوران کودکي اش مي گفت، از رنجهاي سالهاي تحصيلش و از تلاش خستگي ناپذيرش براي اعتلاي ميهن اسلامي. صداي دلنشين اذان او را به خود آورد. همراهان که از ديدن اين حالت عجيب شگفت زده بودند با صداي تيمسار به خود آمدند. همگي در گوشه يکي از انبارها به نماز ايستادند و پس از بازديد از آخرين انبار با تعجب از فرمانده خود شنيدند که بايد به سرعت به طرف تهران حرکت کنند. اصرار تيمسار مير عشق الله و چند نفر از همراهان بي نتيجه بود. عليرغم همه تدارکهايي که ديده شده بود فرمانده، خرسند از ديدن نتايج تلاشها براي تعمير هواپيماها اصرار بازگشت داشت، به ناچار همگي راهي باند فرودگاه شدند. هنگامي که دستهاي مير عشق الله در ميان دستهاي فرمانده اش قرار گرفت حالت عجيبي بر دلش چنگ انداخت. در آن هواي سرد تبي مرموز دستهاي ستاري را گرم کرده بود و بويي خوشايند و غريب به مشام مي رسيد. خداحافظي به سرعت انجام شد و هواپيما اوج گرفت. شوري مؤذيانه دل مير عشق الله را مي آشفت. از باند به ترمينال آمد. دژبان در ورودي احترام نظامي گذاشت و با نگراني گفت: «تيمسار هواپيماي جناب ستاري سانحه ديده.» مير عشق الله در شگفت از آنچه مي شنيد به رمپ پروازي بازگشت و سراسيمه خود را به برج مراقبت رساند. آتشي بزرگ از دور هويدا بود و کادر برج مراقبت همه مضطرب و غمگين در انتظار خبرهاي دقيقتري بودند. مير عشق الله با عجله خود را به محل سانحه رساند. گروهي از دور در اطراف آتش راه مي رفتند. اميدي در دلش جوانه زد با خود گفت: «ظاهراً سرنشينان هواپيما زنده اند اما با رسيدن به محل سانحه دريافت که نيروهاي گروه ضربت در اطراف هواپيما به فعاليت مشغول بوده اند. از تصور آن که پيکر پاک دوستانش در محاصره آن آتش عظيم است بر خود لرزيد، با شتاب به سمت شعله ها دويد اما معاونش دست او را به عقب کشيد. مير عشق الله ديگر خوددار نبود، دستش را با فشار رها کرد و فرياد زد:«چرا باور نمي کنيد، اين آتش سوزنده نيست، جايي که ستاري باشد تکه اي از بهشت است.» صداي او که به سوي آتش مي دويد در سفير شعله ها محو شد. هر کسي به گوشه اي مي دويد.
    زندگی نامه *شهید سرلشکر خلبان منصور ستاری*

    سخن شهيد
    ... ما بايد اين واقعيت را بپذيريم که در يک مرحله اي قرار گرفته ايم که ديگر امريکايي و انگليسي نمي آيد براي ما کاري کند. پس به اميد چه کسي نشسته ايم؟ ما خود بايد با تلاش پيگير، کارهاي خود را انجام دهيم و نتيجه کارهايمان را هم به آيندگاني که بعد از ما مي آيند منعکس کنيم تا راه را اشتباه نروند...
    شما بايد ثابت کنيد که در اين مملکت چه کاره ايد و در عين حال از اين نکته هم غافل نباشيد که اگر باز هم جنگي پيش آمد، دنيا به ما چيزي نخواهد داد. کسي ما را پشتيباني نخواهد کرد، بنابراين بايد به فکر برنامه ريزي هاي اساسي خود باشيم، و از درون خود را بسازيم، براي اينکه اگر بنشينيم به اين اميد که ديگران به ما کمک خواهند کرد اين يک خيال واهي بيش نيست، و با چنين تفکري هيچ کاري از پيش نخواهيم برد...

    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود