جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زيباترين وقايع تاريخي اسلام و شرح آن براي جذب افراد به دين اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    24
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    288
    آپلود
    0
    گالری
    0

    زيباترين وقايع تاريخي اسلام و شرح آن براي جذب افراد به دين اسلام





    ...
    ویرایش توسط yahagh : ۱۳۸۷/۱۰/۲۳ در ساعت ۱۹:۰۵

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    *فَاَمّا عادٌ فَاستَکبَرُوا فِی الاَرضِ بِغَیرِ الحَقّ ِ وَقالُوا مَن اَشَدُّ مِنّا قُوَّتً اَوَ لَم یَرَوا اَنَّ الّلهَ الَّذی خَلَقَهُم هُوَ اَشَدُّ مِنهُم قُوَّتً وَ کانُوا بِایاتِنا یَجحَدُونَ


    *آیه 15سوره فصلت*


    *و اما قوم عاد در زمین به ناحق تکبر و سرکشی کردند و به مغروری گفتند که از ما نیرومندتر در جهان کیست؟آیا ندانستند که خدا که آنها را خلق فرموده بسیار از آنان تواناتر است و باز آیات قدرت مارا با وجود این بر ما انکار کردند*


    از جابر بن عبدالّله انصاری مروی است که ابو جهل اکابر قریش را جمع کرد و گفت:کار محمد(ص)بر ما ملتبس است .کسی که شعر و سحر و کهانت میداند نزد او باید فرستاد تا با او مکالمه کند و احوال او را نیک پیروی کرده اعلام دارد.عتبه گفت:من این علم را دانسته ام بروم با او گفت و شنود کنم.آنچه از او بر من ظاهر گردد شما را خبر دهم.پس نزد حضرت رسول(ص)آمد و گفت:ای محمد،تو بهتری یا هاشم و عبدالمطلب و عبدالله که پدران تو بودند.ترا چه بر آن داشت که زبان به دشنام آنها گشوده ما را گمراه میدانی.اگر مرا و تو ریاست است ما ترا پیشوای خود گردانیم و لوای حکومت به نام تو بر افرازیم وخطبه سلطنت به نام تو بخوانیم.اگر غرض تو نکاح کردن است هر کدام از دختران قریش که تو اختیار کنی به تزویج تو در آوریم.و اگر ادعای تو مال باشد چندان از سرخ و سفید به تو دهیم که هرگز درویش نگردی.پس حضرت این سخنان را می شنید و هیچ نمی فرمود .چون عتبه سخنان خود را تمام کرد حضرت رسول در جواب فرمود:

    "بِسمِ الّلهِ الرَّحمنِ الرَّحیم حم تَنزیلٌ مِنَ الرَّحمنِ الرَّحیم"آنجا که فَاَمّا عادٌ فَاستَکبَرُوا عتبه دست بر دهان آن حضرت نهاد و گفت به حق خویشی که با هم داریم خاموش شو.عتبه برخاست و به خانه خود رفت و نزد قریش نرفت.ایشان گفتند که عتبه کجا رفت.مبادا که از کیش خود برگشته باشد و به دین محمد(ص)میل کرده.یا اینکه محمد(ص)او را طعامی به رشوه داده باشد و او را فریفته.پس به خانه عتبه آمدند و گفتند پس چرا باز نیامدی؟همانا از دین خود برگشتی یا طعام او را خوردی یا رشوه ای از او قبول کردی.عتبه بر آشفت و گفت:من به مال از همه شما بیشترم و استیلای من از همه زیادتر است.چرا به طعام کسی فریفته شوم و شما میدانید که اورا مالی نیست پس چگونه کسی را به رشوه بفریبد؟و لیکن من به نزد او رفتم و با او سخنی چند گفتم.او در جواب من کلامی خواند که نه شعر و نه سحر ونه کهانت بود.و آنچه از آنحضرت شنیده بود بر ایشان خواند .پس گفت من دست بر دهان او نهادم و او را سوگند دادم که دیگر نخواند.و شما میدانید که محمد(ص)هرگز دروغ نگفته است.پس ترسیدم که عذابی فرود آید که موجب هلاکت ما و شما باشد.آنها خائب و سرگردان از خانه او بیرون آمدند.
    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۰۵/۲۱ در ساعت ۱۱:۲۶


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    شاهكار جعفر طيّار


    ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِى فِيهِ يَمْتَرُونَ * مَاكَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى‏ أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ (مريم، 34 - 35)
    اين است عيسى، پسر مريم؛ (همان) گفتار درستى كه در آن شك مى‏كنند. شايسته نيست كه خداوند فرزندى برگيرد، او منزّه است، هرگاه انجام كارى را اراده كند، همين قدر كه گويد: موجود باش، بى‏درنگ موجود مى‏شود.


    پس از فشارهاى شديد كفّار مكّه بر پيروان پيامبرصلى الله عليه وآله، جمعى از مسلمانان همراه جعفربن‏ابيطالب‏عليهما السلام، به حبشه هجرت كردند. كفّار قريش گفتند: اگر مسلمين در آنجا قدرتى پيدا كنند و حكومتى تشكيل دهند، بت‏پرستى ما را ريشه كن خواهند كرد. آنان عمرو عاص و جمعى را همراه با هدايايى براى وزيران نجاشى به حبشه فرستادند. آنان هدايا را گرفتند تا نجاشى را عليه مسلمانان مهاجر تحريك نمايند؛ امّا نجاشى تصميم گرفت شخصاً مسلمانان را احضار كند و سخن آنان را بشنود.
    جعفر كه سخنگوى مسلمانان بود، در حضور پادشاه حبشه سخنان خود را آغاز كرد. او از ظلمت‏هاى بت‏پرستى و خرافات و تجاوزهاى دوران جاهليّت و از طلوع اسلام و نورانيّت دين محمّدصلى الله عليه وآله چنان سخن گفت، كه نجاشى گريست و هداياى كفّار را برگرداند و گفت: خداوند كه به من قدرت داد، از من رشوه نگرفت، چرا من از شما رشوه بگيرم؟!
    اين جلسه، به نفع مسلمانان و زيان كفّار پايان يافت. عمرو عاص پس از اين شكست به فكر فرو رفت و از فرداى آن روز پيشنهاد تازه‏اى مطرح كرد. او براى آنكه غيرت دينى نجاشى را تحريك كند، گفت: مسلمانان، عقايدى دارند كه ضد عقيده شماست.
    نجاشى بار ديگر مسلمانان را احضار كرد و عقيده آنها را درباره‏ى حضرت مسيح‏عليه السلام جويا شد. جعفر طيّار در پاسخ، آياتى از سوره‏ى مريم را تا آيه‏ى «ذلك عيسى‏بن مريم قول الحقّ الّذى فيه يمترون» تلاوت كرد. نجاشى با شنيدن آيات نورانى قرآن، اشك ريخت و گفت: حقيقت همين است.
    عمرو عاص پس از شكست و رسوايى مجدّد، همين كه خواست حركت تازه‏اى انجام دهد، نجاشى سيلى محكمى بر او نواخت.(1)


    1) فروغ ابديّت، ج‏1، ص 253، به نقل از كامل‏ابن اثير، ج‏2، ص‏54 ؛ بحار، ج 18، ص 415.
    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ در ساعت ۰۹:۳۰


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در مورد شان نزول آيات 51 تا 55سوره مباركه قصص مفسران و راويان خبر، روايات گوناگونى نقل كرده اند كه قدر مشترك همه آنها يك چيز است و آن ايمان آوردن گروهى از علماى يهود و نصارى و افراد پاك دل به آيات قران و پيامبر صلى الله عليه و آله است .
    از سعيد بن جبير نقل شده كه اين آيات درباره هفتاد نفر از كشيش هاى مسيحى نازل شده است كه نجاشى آنها را براى تحقيق از حبشه به مكه فرستاده بود. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله سوره يس را براى آنها تلاوت كرد، اشك شوق ريختند و اسلام آوردند.
    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ در ساعت ۰۸:۳۷


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (117)
    به يقين، خدا بر پيامبر و مهاجران و انصار كه در آن ساعت دشوار از او پيروى كردند ببخشود، بعد از آنكه چيزى نمانده بود كه دلهاىِ دسته‏اى از آنان منحرف شود. باز برايشان ببخشود، چرا كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است.
    سوره مباركه توبه

    مفسران گفته‏اند كه آيه نخست در مورد غزوه تبوك و مشكلات طاقت‏فرسايى كه به مسلمانان در اين جنگ رسيد نازل شده است. اين مشكلات به قدرى بود كه گروهى تصميم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفيق الهى شامل حالشان شد و همچنان پا بر جا ماندند. از جمله كسانى كه مى‏گويند آيه در مورد او نازل شده "ابو حيثمه" است، كه از ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود، نه از منافقان، ولى بر اثر سستى از حركت به سوى ميدان تبوك به اتفاق پيامبر (صلي الله عليه و آله) خوددارى كرد. ده روز از اين واقعه گذشت. هوا گرم و سوزان بود، روزى نزد همسران خود آمد، در حالى كه سايبانهاى او را مرتب و آماده و آب خنك مهيا و طعام خوبى فراهم ساخته بودند، او ناگهان در فكر فرو رفت و به ياد پيشواى خود پيامبر (صلي الله عليه و آله) افتاد و گفت: رسول خدا (صلي الله عليه و آله) كه هيچ گناهى ندارد و خداوند گذشته و آينده او را تضمين فرموده، در ميان بادهاى سوزان بيابان اسلحه به دوش گرفته، و رنج اين سفر دشوار را بر خود تحمل كرده، ابوحيثمه را ببين كه در سايه خنك و كنار غذاى آماده و زنان زيبا قرار گرفته است، اين انصاف نيست. سپس رو به همسران خود كرد و گفت: به خدا قسم با هيچكدام از شما يك كلمه سخن نمى‏گويم، و در زير اين سايبان قرار نمى‏گيرم، تا به پيامبر (صلي الله عليه و آله) ملحق شوم، اين سخن را گفت و زاد و توشه برگرفت و بر شتر خود سوار شد و حركت كرد. هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگويند، او كلمه‏اى بر زبان جارى نكرد، و به حركت ادامه داد تا به نزديكى تبوك رسيد. مسلمانان به يكديگر مى‏گفتند: اين سوارى است كه از كنار جاده مى‏گذرد اما پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: اى سوار! ابو حيثمه باشى بهتر است. هنگامى كه نزديك شد و مردم او را شناختند، گفتند: آرى ابو حيثمه است. ابوحيثمه شتر خود را بر زمين خواباند و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) سلام گفت، و ماجراى خويش را بازگو كرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) به او خوش‏آمد گفت و براى او دعا فرمود.


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن

  8. تشکرها 3


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا-ما برای تو پيروزی نمايانی را مقدر کرده ، ايم(سورهفتح-ایه 1)

    در سال ششم هجرت ماه ذى القعده پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به قصد عمره به سوى مكه حركت كرده و همه مسلمانان را تشويق به شركت در اين سفر نمود، اما گروهى خوددارى كردند، ولى جمع كثيرى از مهاجران و انصار و اعراب باديه‏نشين در خدمتش عازم مكه شدند. اين جمعيت كه در حدود يكهزار و چهارصد نفر بودند همگى لباس احرام بر تن داشتند و جز شمشير كه اسلحه مسافران محسوب مى‏شد هيچ سلاح جنگى‏ با خود بر نداشتند. هنگامى كه پيامبر به "عسفان" در نزديكى مكه رسيد با خبر شد كه قريش تصميم گرفته‏اند از ورود او به مكه جلوگيرى نمايند، تا اين كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به" حديبيه" که روستايى در بيست كيلومترى مكه است (و به مناسبت چاه و يا درختى كه در آنجا بوده، به اين نام ناميده مى‏شد)، رسيد. حضرت فرمود: همين جا توقف كنيد، عرض كردند در اينجا آبى وجود ندارد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) از طريق اعجاز از چاهى كه در آنجا بود آب براى يارانش فراهم ساخت. در اينجا سفرايى ميان قريش و پيامبر (صلي الله عليه و آله) رفت و آمد كردند تا مشكل به نحوى حل شود، سرانجام" عروة ابن مسعود ثقفى" كه مرد هوشيارى بود از سوى قريش خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود من به قصد جنگ نيامده‏ام و تنها هدفم زيارت خانه خدا است، ضمنا عروه در اين ملاقات منظره وضوء گرفتن پيامبر (صلي الله عليه و آله) را كه اصحاب اجازه نمى‏دادند قطره‏اى از آب وضوى او به روى زمين بيفتد مشاهده كرد، و هنگام بازگشت به قريش گفت: من به دربار كسرى و قيصر و نجاشى رفته‏ام، هرگز زمامدارى را در ميان قومش به عظمت محمد (صلي الله عليه و آله) در ميان يارانش نديدم، و اگر تصور كنيد كه آنها دست از محمد (صلي الله عليه و آله) بردارند اشتباه بزرگى است، شما با چنين افراد ايثارگرى روبرو هستيد، تصميمتان را بگيريد. در اين ميان پيامبر (صلي الله عليه و آله) به" عمر" پيشنهاد فرمود كه به مكه رود و اشراف قريش را از هدف اين سفر آگاه سازد، عمر گفت: قريش با من عداوت شديدى دارند و من از آنها بيمناكم، بهتر اين است كه "عثمان" به اين كار مبادرت ورزد. عثمان به سوى مكه آمد و مشرکان او را توقيف کردند. چيزى نگذشت كه در ميان مسلمانان شايع شد او را كشته‏اند، در اينجا پيامبر (صلي الله عليه و آله) تصميم به شدت عمل گرفت و در زير درختى كه در آنجا بود با يارانش تجديد بيعت كرد كه به نام" بيعت رضوان" معروف شد، و با آنان عهد بست كه تا آخرين نفس مقاومت كنند، ولى چيزى‏ نگذشت كه عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قريش" سهيل ابن عمر" را براى مصالحه خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرستادند، ولى تاكيد كردند كه امسال به هيچ وجه ورود او به مكه ممكن نيست. بعد از گفتگوهاى زياد پيمان صلحى منعقد شد كه يكى از موادش همين بود كه مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آينده به مكه بيايند مشروط بر اينكه بيش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نياورند، و مواد متعدد ديگرى دائر بر امنيت جانى و مالى مسلمانان كه از مدينه وارد مكه مى‏شوند و همچنين 10 سال متاركه جنگ ميان مسلمين و مشركين و آزادى مسلمانان مكه در انجام فرائض مذهبى در آن گنجانيده شد. " متن پيمان صلح" از اين قرار بود كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به على (عليه السلام) دستور داد بنويس: " بسم اللَّه الرحمن الرحيم:" سهيل بن عمرو" كه نماينده مشركان بود گفت: من با چنين جمله‏اى آشنا نيستم، بنويس بسمك اللهم! پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود بنويس: بسمك اللهم. سپس فرمود: بنويس اين چيزى است كه محمد رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله) با سهيل بن عمرو مصالحه كرده،" سهيل" گفت: ما اگر تو را" رسول اللَّه" مى‏دانستيم با تو جنگ نمى‏كرديم، تنها اسم خودت، و اسم پدرت را بنويس، پيغمبر (صلي الله عليه و آله) فرمود مانعى ندارد، بنويس:" اين چيزى است كه" محمد بن عبد اللَّه" با سهيل بن عمرو صلح كرده كه ده سال متاركه جنگ شود تا مردم امنيت خود را بازيابند. علاوه بر اين هر كس از قريش بدون اجازه وليش نزد محمد بيايد (و مسلمان شود) او را بازگردانند، و هر كس از آنها كه با محمد هستند نزد قريش بازگردد، بازگرداندن او لازم نيست. همه آزادند هر كس مى‏خواهد در پيمان محمد وارد شود و هر كس مى‏خواهد در پيمان قريش. طرفين متعهدند كه نسبت به يكديگر خيانت نكنند (و جان و مال يكديگر را محترم بشمارند). از اين گذشته محمد امسال باز مى‏گردد و وارد مكه نمى‏شود، اما سال آينده ما به مدت سه روز از مكه بيرون مى‏رويم و يارانش بيايند اما بيش از سه روز توقف نكنند (و مراسم عمره را انجام دهند و بازگردند) به شرط اينكه جز اسلحه مسافر يعنى شمشير، آن هم در غلاف سلاح ديگرى به همراه نداشته باشند. بر اين پيمان صلح گروهى از مسلمانان و مشركان گواهى داده، و كاتب عهدنامه على بن ابى طالب بود. مرحوم" علامه مجلسى" در" بحار الانوار" بعضى موارد ديگر نيز نقل كرده از جمله اين كه: در اينجا پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد شترهاى قربانى را كه به همراه آورده بودند در همانجا قربانى كنند، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آيند. اما اين امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود، چرا كه بيرون آمدن از احرام بدون انجام مناسك عمره در نظر آنها امكان پذير نبود، ولى پيغمبر (صلي الله عليه و آله) شخصا پيشگام شد، و شتران قربانى را نحر فرمود، و از احرام بيرون آمد، و به‏ مسلمانان تفهيم نمود كه اين استثنايى است در قانون احرام و قربانى كه از سوى خداوند قرار داده شده است. مسلمين هنگامى كه چنين ديدند تسليم شدند و دستور پيامبر (صلي الله عليه و آله) دقيقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدينه كردند. اما كوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگينى مى‏نمود، چرا كه ظاهر قضيه مجموع اين مسافرت يك ناكامى و شكست بود ولى خبر نداشتند كه در پشت داستان صلح حديبيه چه پيروزيهايى براى مسلمانان و آينده اسلام نهفته است، و در همين هنگام بود كه سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظيمى را به پيامبر گرامى اسلام داد. اين بيعت را از اين جهت" بيعت رضوان" مى‏نامند كه در آيه 18 همين سوره آمده است: "لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ" خدا از مؤمنان "راضى" شد هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند.
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  10. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود