• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 31
    1. #1
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 3 تشکر : 0
      مورد تشکر: 5 در 2 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ملتمس دعا آنلاین نیست.

      دو سوال در مورد پیامبر اسلام (ص)




      خدمت دوستان و استادان گرامی سلام عرض میکنم
      اینجانب ملتمس دعای همگی دوستان هستم که در مشکلی عظیم افتاده ام. انشا... با مطرح کردن مشکلم در این سایت قرانی که تنها امیدم است لطف ائمه اطهار شامل حالم شود و از این سر در گمی نجات یابم.

      مشکل من اینست که در یک مجلسی با چند نفر که هر چند مسلمان مینمودند ولی ذره ای اعتقاد راستین نداشتند شروع به بحث در مورد تاریخ اسلام نمودیم. و تقریبا به کلیه اشکالاتی که انه مطرح نمودند پاسخ لازم توسط من و چند دوست دیگر داده شد. ولی دو مورد را مطرح کردند که به راستی بنده با توجه به اطلاعات ضعیفم نتوانستم جوابی قانع کننده به انها بدهم و این موضوع چندیست مرا بسیار ناراحت و پریشان کرده است.

      دو مسئله یکی دستور و یا تایید قتل 700 یا 900 نفر از یهودیان مدینه توسط پیامبر (ص) بوده است که سران انها به عهد خود با پیامبر (ص) عمل ننموده بودند. . من نمیفهمم چرا پیامبر (ص) در برابر قتل این 900 نفر که سرانشان به پیامبر(ص) و شاید به قوم خود نیز خیانت کرده بودند سکوت فرمودند و مسلمانان را از این قتل دسته جمعی انهم در یک روز باز نداشتند.
      حتی خداوند نیز در این رابطه در ایه 12 سوره توبه صراحتا مبارزه با پیشوایان کفر در صورت شکستن پیمان را دستور داده است

      حتی میگویند یکی از کسانی که این ها را گردن زد حضرت علی(ع) بوده اند که به نظر من قطعا دروغ است و مولا علی (ع) اینگونه قسی القلب نبوده اند.

      مسئله دوم ازدواج پیامبر(ص) در سن 54 سالگی به یک دختر 7 یا به قولی 9 ساله است. هر چند ممکن است گفته شود اینگونه ازدواجها در زمان جاهلیت باب بوده است ( نمیدانم ایا مورد های مشابه هم در تاریخ اسلام هست یا نه) ولی پیامبر اسلام (ص)از تهمت جاهل بودن مبرا هستند و خود ایشان میبایست در برابر این سنت غلط به مانند سایر سنتهای غلط که پبیامبر با ان مبارزه فرمودند مبارزه کنند نه اینکه خود به ان مبادرت نمایند.
      قطعا ازدواج با این اختلاف سن خلاف خواست خداوند است و هیچ انسان عاقلی بر این ازدواج صحه نمیگذارد کما اینکه خود ما هم حاضر به ازدواج با یک دختر 9 ساله نیستیم و یا دختر 9 ساله امان را به یک مرد که بیشتر از 45 سال بزرگتر از اوست نمیدهیم.
      و بدیهی است که یک دختر 9 ساله هر چند هم از نظر جسمانی درشت و کامل باشد( که معمولا بسیار بسیار نادر است باز هنوز امادگی برای ازدواج و زفاف ندارد

      البته من خود از اینکه این دو مورد را به صراحت نوشته ام بسیار شرمسارم ولی دو مورد فوق مواردی بودند که تقریبا با حذف بی احترامی ها که انها میکردند در اینجا مطرح کردم تا انشااالله استادان گرانقدر که اطلاعاتشان بیشنتر از من است پاسخ قاطعی بدهند تا اولا تشکیک ها در اذهان من و امثال من از بین برود ثانیا بتوانیم جواب ان نا دوستان را قاطعانه بدهیم.

      و من الله توفیق
      بنده را از دعای خیر فراموش نفرملیید که خیلی به ان محتاجم

    2.  

    3. #2
      mmj
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 1,008 تشکر : 227
      مورد تشکر: 1,471 در 667 پست
      حضور : 7 ساعت 31 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      mmj آنلاین نیست.



      دراغاز به دوست عزیز (ملتمس دعا) که سوالاتشان را مطرح مینمایند تشکر میکنم و نیز ورودشان به این تالار گفتگو خوشامد میگویم


      از سوال دوم شروع میکنیم و سوال اول در مورد یهودیان بنی قریظه را تا دقایقی دیگر بطور کامل به ان میپردازیم

      مسئله دوم ازدواج پیامبر(ص) در سن 54 سالگی به یک دختر 7 یا به قولی 9 ساله است. هر چند ممکن است گفته شود اینگونه ازدواجها در زمان جاهلیت باب بوده است ( نمیدانم ایا مورد های مشابه هم در تاریخ اسلام هست یا نه) ولی پیامبر اسلام (ص)از تهمت جاهل بودن مبرا هستند و خود ایشان میبایست در برابر این سنت غلط به مانند سایر سنتهای غلط که پبیامبر با ان مبارزه فرمودند مبارزه کنند نه اینکه خود به ان مبادرت نمایند.
      قطعا ازدواج با این اختلاف سن خلاف خواست خداوند است و هیچ انسان عاقلی بر این ازدواج صحه نمیگذارد کما اینکه خود ما هم حاضر به ازدواج با یک دختر 9 ساله نیستیم و یا دختر 9 ساله امان را به یک مرد که بیشتر از 45 سال بزرگتر از اوست نمیدهیم.
      و بدیهی است که یک دختر 9 ساله هر چند هم از نظر جسمانی درشت و کامل باشد( که معمولا بسیار بسیار نادر است باز هنوز امادگی برای ازدواج و زفاف ندارد
      در مورد عایشه و سن ان قبلا دوستان بتفصیل سخن گفته اند

      در مورد سن عایشه در بین سیره نویسان اختلاف است چنانکه برخی او را 7 ساله برخی 9 ساله برخی 17 ساله و حتی برخی بیوه زن و 23 سال نقل نموده اند گویا طبق طبقات ابن سعد

      بهر ترتیب شرط نخستین در فهم روایات تاریخی بررسی همه اقوال و سپس تحقیق درباره انها است. در خصوص سن عایشه هم اختلافاتی وجود دارد
      شیخ محمدرضا در کتاب محمد رسول الله سن عایشه را هنگام زفاف 18 سال شمرده است.
      استاد جعفر مرتضی العاملی در کتاب صحیح من السیره النبی الاعظم درباره روایت 9 سال می نویسد این روایت درست نیست و عمر عایشه بیشر از 9 سال بوده است سپس دلائلی می اورد از جمله « ان ابن اسحاق قد عد عائشه فی جمله من اسلم اول البعثه و هی یومئذ صغیره و انها اسلمت بعد ثمانیه انسانا .. فلو جعلنا عمرها حین البعثه سبع سنین فان عمرها حین العقد علیها کان 17 سنه و در حین الهجره 20 سنه»

      یعنی « ابن اسحاق (که از قدیمی ترین سیره نویسان شمرده می شود) عایشه را از کسانی بشمار اورده که در اغاز بعثت پیامبر به پیامبر ایمان اوردند. در ان روزگار عایشه کوچک بود و به قول ابن اسحاق ،پس از 18 تن، اسلام اورد . اینک اکر عمر عایشه را به هنگام بعثت 7 سال حساب کنیم (چون کودک پایین تر از 7 سال اسلام اوردن را درک نمی کند) در این صورت سن وی در زمان عقد کنانش 17 سال میشود و در زمان هجرت (که هنگام عروسی عایشه بوده) 20 سال سن داشته است (یعنی 13 سال بعد از بعثت)»

      خلاصه اینکه اقوال و حتی ارا سیره نویسان در اینباره مختلف است.
      ثانیا اینکه ازدواج امری است که با توافق دو طرف بستگی دارد از سوی دیر جاذبه مرد برای زن همواره مربوط به نزدیکی سنین اندو نیست. بسیار پیش می اید که دخترانی به مردانی دل می بندند که سن بسیار زیاد تری از خودشان دارند ولی مثلا به دلیل هنرمندی یا دانش یا شخصیت اجتماعی وووو دختران مشتاق زندگی زناشویی با انها می شوند برهیمن اساس مثلا چارلی چاپلین در دوران پیری با دختری جوان از دواج می کند یا پیکاسو نقاش معروف در پیری با دختری کم سن و سال ازدواج میکند. چه مانعی دارد کع پیامبر مورد پسند عایشه بوده باشد. در حالی که همه مورخان نوشته اند پیامبر دران زنان همسر نداشت.

    4. #3
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۵
      نوشته : 924 تشکر : 992
      مورد تشکر: 2,238 در 772 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      khoshnazar آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط ملتمس دعا نمایش پست
      ...

      دو مسئله یکی دستور و یا تایید قتل 700 یا 900 نفر از یهودیان مدینه توسط پیامبر (ص) بوده است که سران انها به عهد خود با پیامبر (ص) عمل ننموده بودند....
      مسئله دوم ازدواج پیامبر(ص) در سن 54 سالگی به یک دختر 7 یا به قولی 9 ساله است. ...
      به نام خدا

      با سلام خدمت شما و خوشامد و تشکر از شما و دوستانی که در پاسخگویی فعالانه و محققانه تلاش می کنند، بنده نیز توجه به دو نکته ی مهم را در مسایل تاریخی لازم و ضروری می دانم.

      اگر در مطالب و مسایل تاریخی به این دو نکته توجه لازم را بکنیم هیچگاه گرفتار شبهات شبهه افکنان نخواهیم شد.

      یکی اینکه مدعی یک جریان تاریخی که خلاف دیدگاه صحیح به نظر می رسد، خود باید آن را اثبات کند و تا اثبات نکرده از او نپذیریم.

      دوم اینکه قضایای تاریخی و خصوصاً مسایل فرهنگی و اجتماعی را باید در ظرف زمانی خودش بررسی کرد.
      چه بسا امری که امروزه عیب شمرده می شود و از نظر اجتماعی منفور است اما در جای دیگر یا در گذشته ها بسیار مطلوب بوده و از محسنات شمرده می شده و یا بالعکس.

      موفق باشید
      نظر شما در باره این پیشنهاد چیه؟
      (جلسات مناظره)

      موضوع مهم :
      کربلایی کاظم ساروقی، حجتی غیر قابل انکار

      چگونه؟؟؟ راه های جلوگیری از مرگ تدریجی جامعه

      کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ :Sokhan: !!! تا از سُخَنت جهان شود پُر !!!
      الحذر الحذر! فَوَ الله لَقَد سَتَر، حتّی کأنَّه قد غَفَر

    5. تشكرها 4 : faryad, mmj, parsa, مرصاد
    6. #4
      mmj
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 1,008 تشکر : 227
      مورد تشکر: 1,471 در 667 پست
      حضور : 7 ساعت 31 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      mmj آنلاین نیست.



      برای اینکه بخوبی داستان بنی قریظه را دریابید باید علت این درگیری را بخوبی دانست و خیانت یهود در ان برهه حساس از جنگ احزاب رو درک کرد از اینرو باید از ریشه بررسی شود تا به پاسخ دوست گرامی برسیم .
      اغاز فتنه چنین بود که یهودیان بنی نضیر پس از تبعید و دورشدن از مدینه و ورود به خیبر خاموشی نگرفتند و گروهی از روسای انان چون ""حیی بن اخطب"" و " کنانه بن ابی حقیق " و "هوذه بن حقیق" و " هوذه بن قیس " بهمراهی ابو عامر و دوازده تن دیگر رهسپار مکه شدند تا قریش را بر ضد پیامبر و مسلمین به نبرد و جنگ بزرگی که بزرگترین حمله به مسلمین بود وا دارند.
      بنا به گزارش مورخان این گروه پس از انکه قریش را اماده کارزار ساختند و قول همکاری به انها دادند بسوی طائفه غطفان رفتند و با ایشان نیز پیمان همیاری بستند نتیجه ان چنان شد که قبایل عرب بر ضد مسلمین هم پیمان شدند . ابن اسحاق و طبری در ادامه مینویسند : « سپس این دسته یهودیان (از نزد ابو سفیان) بیرون رفتند و رهسپار قبیله غطفان شدند و انها را به جنگ با پیامبر دعوت کردند و به انان خبر دادند که خود در این جنگ بر ضد پیامبر بهمراهشان خواهند بود و قریش نیز در اینراه از انها پیروی میکند . قبیله غطفان با یهودیان در انمورد همراه شدند . انگاه سپاه قریش به رهبری ابوسفیان بن حرب بسوی مدینه حرکت کرد و سپاه غطفان به رهبری عیینه بن حصن از قبیله بنی فزاره عزم مدینه نمود . سپاهی از پیروان مسعر بن رخیله از میان طائفه وی اشجع حرکت کرد» ابن هشام ج 2 ص 215 +تاریخ طبری ج 2 ص566

      بگفته واقدی سپاه بنی سلیم با 700 مرد جنگی نیز به تحریک یهودیان با لشکر قربش همراه شد بطوریکه رویهمرفته ده هزار نفر جنگجو اهنگ جنگ با مسلمانان کردند و بسوی مدینه رهسپار شدند . مغازی ج 1 ص 443-444

      در چنین شرایطی که بیم می رفت قتل عام سختی پیش اید در داخل مدینه منافقان مدینه نیز مسلمانان را از همراهی پیامبر باز میداشتند چنانکه ایه 13 سوره احزاب به این امر اشارت دارد . بعلاوه در این هنگام بود که خبر رسید یهودیان بنی قریظه خیانت نموده و با سپاه دشمن همپیمان شده اند.

      واقدی و ابن هشام و طبری نوشته اند که پیامبر بدون تحقیق خبر مزبور را نپذیرفت بگزارش واقدی پیامبر ابتدا پسر عمه خود ""زبیر بن عوام"" و سپس "سعد بن معاذ" و "سعد بن عباده " و اسید بن حضیر را برای پزوهش بسوی بنی قریظه فرستاد . انتخاب این افراد بسیار هوشمندانه بود . بویژه که "سعد بن معاذ" ریس قبیله اوس بود و از روزگار قبل از اسلام با یهودیان بنی قریظه هم پیمان بود ، این سه تن به سوی قلع های بنی قریظه رفتند و از انان در باره پیمانی که با پیامبر داشتند سوال کردند . کعب بن اسد رییس بنی قریظه ، با کمال بی شرمی اعلام نمود که پیمان پیامبر اسلام را یکطرفه نقص کرده است .

      واقدی در اینباره مینویسد « کعب گفت : من ان پیمان را چنان قطع کردم که این بند را پاره نمودم و ان بند ، بند کفشش بود!» مغازی ج 1ص458
      سپس به سعد بن معاذ و پیامبر دشنام داد. مغازی همان + ابن هشام ج 2 ص222 + طبری ج2ص572

      قران بحران را چنین وصف میکند : « هنگامی را بیاد ارید که دشمنان از بالا ( مشرکان) و پایین ( یهودیان بنی قریظه) بسوی شما امدند و زمانی که دیده ها خیره گشت و دلها به گلوگاهها رسید و به خدا گمانهای گوناگون بردید . در انجا مومنان به ازمایش افتادید و به سختی تکان داده شدند » احزاب 10 و 11

      در چنین شرایطی بنی قریظه تصمیم گرفتند که شبانه به مسلمین حمله کنند و با شبیخون غافلگیر نمایند با این تصمیم " حیی بن اخطب"" را بنزد قریش فرستادند تا هزار مرد از ایان و هزار تن از قبیله غطفان با انان در این شبیخون همراهی کنند. معازی ج 1 ص 460
      بگزارش واقدی یهودیان برای ارعاب مسلمین ابتدا یک گروه ده نقری از مردان جنگجوی ورزیده خویش را بر میگزیینند ، این دسته تا نزدیک "بقیع" پیش می ایند ولی با عده ای از مسلمانان روبرو میشوند و پس از ساعنی درگیری بر میگردند . مغازی ج 1 ص 462

      واقدی مینویسد :« ابوبکر چون از احزاب یاد میکرد میگفت : ما برای کودکان و زنان خود در مدینه از بنی قریظه بیشتر میترسیدیم تا از قریش و غطفان » مغزی ج 1 ص 460

      خلاصه اینکه بعد از ماجراهایی و با امدن تند باد ی که قران نیز از ان یاد میکند مشرکان میدنه از اطراف مدینه پراکنده شدند . پیامبر نیز دستور داد به سمت قلعه های بنی قریظه بروند . ویهودیان بجای اینکه از مماشات کنند و از خیانت خویش عذر خواهی کنند اماده جنگ شدند و مسلمان را دشنام میدادند ... سرانجام بعد از 25 روز اینان بزانو درامدند .

      در این هنگام قبیله اوس که از پیش از اسلام با بنی قریظه پیمان داشت بنزد پیامبر امدند و درخواست کردند تا کیفر بنی قریظه تخفیفی دهد پیامبر نیز انان را ناامید نساخت و فرمود :
      « ای گروه اوس ایا خشنود نمی شوید که مردی از میان خودان درباره بنی قریظه داوری کند ؟ گفتند : اری راضی هستیم. فرمود این داوری را به سعد بن معاذ (رئیس قبیله) سپردم » ابن هشام ج 2 ص 239 تاریخ طبری ج 2 ص 586
      و بنا به روایت ابن هشام و طبری یهویدان از این انتخاب راضی بودند چه اینکه انان سالها با قبیله اوس پیمان دوستی داشتند : « ای محمد ما بر حکم سعد بن معاذ تسلیم می شویم » سیره ابن هشام ج 2 ص 240 و تاریخ طبری ج 2 ص 583
      سعد را برای داوری اوردند و حکم کرد مردان جنگ جوی بنی قریظه را که پیمان شکسته و مدینه را بخطر انداخته اند و با مسلمانان جنگیدند کشته شوند .

      دلائلی که سعد چنین حکمی داد :
      1- این گروه یهود پیش از پیمان شکنی تعهد کرده بودند که اگر با دشمنان مسلمین همراهی کنند و مدینه را بخطر اندازند خونشان هدر است و اموالشان مصادر گردد انها خود پذیرفته بودند و با پیامبر پیمان امضا کرده بودند با اینهمه پیمان شکستند 2- . در ثانی بنی قریظه هنگامی به خیانت دست زدند که مدینه در محاصره بود انها در چنین وضعی اهنگ حمله و شبیخون به مسلمانان کردند . 3- ثالثا : کتاب اسمانی یهود "تورات" نیز دستور می دهد که اگر قومی روش بنی قریظه را با یهودیان پیش گیرند محکوم به مرگ خواهند بود چنانکه در سقر تثنیه امده : « چون به شهری نزدیک ایی تا با ان جنگ نمایی انرا برای صلح ندا کن و اگر ترا جواب صلح بدهد و دروازه ها را برا تو بگشاید انگاه تمامی قومی که در ان یافت شوند به تو جزیه دهند و ترا خدمت نمایند . اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمایند پس انان را محاصره کن و چون یهوه خدایت انرا بدست تو بسپارد جمیع ذکورانش را بدم شمشیر بکس لکن زنان و اطفال و بهائم و انجه در شهر باشد یعنی تمام غنیمتش برا خود به تاراج ببر.» باب بیستم
      بنابراین حکم تورات ، سعد بن معاذ نیز حتی طبق تورات حق داشت تا جنگجویان را به مرگ محکوک کند چرا که بعد از جنگ خندق پیامبربنا به خیانت یهود در جنگ به سوی قلعه های انها رفت و نه تنها روی به صلح نشان ندادند بلکه اعلام جنگ کردند و مسلمانان را دشنام میدادند و اعلام جنگ میکردند و پدر برادر محمد بن مسلمه را کشتند . - ابوسفیان چون خواست از مدینه دور شود نامه ای به پیامبر نوشت و تهدید کرد که « ما اگر اینک به مکه بازمیگردیم ولی روزی چون روز احد از سوی ما برای شما پی خواهد امد که گریبان زنان در انروز دریده خواهد شد » مغازی ج1 ص 492 . بنابراین مسلمانان نمی توانستند همه انان را ازاد کنند تا بار دیگر به مشرکان و دیگر یهودیان بپیوندند و جنگی دوباره به راه اندازند .

      اما اصل سوال :

      انطور که طبری و ابن اسحاق نقل کرده اند . کشته های بنی قریظه در این جنگ 400یا 600 تا 800 یا 900 نفر بوده است . علامه طبرسی در قرن ششم در کتاب اعلام الوری کشته ها را 400 تا 600 نفر نقل میکند که این ارقام خالی از افسانه نیست . و مورد تردید جدی قرار دارد .


      در ادامه پاسخ یکی از اساتید خواهد امد که فقط مربوط به بررسی امار کشته های بنی قریظه است:

      براي روشن شدن حقيقت موضوع، يادآوري اين مطلب مهم ضروري است
      هر نوع گزارش و نسبت عملي به فرد يا افرادي، در صورتي قابل پذيرش است که با روحيه و شخصيت و تفکر آن فرد يا افراد در تضاد نباشد .پس از شناخت شخصيت و تفکر افراد است که مي توان مطالب نسبت داده شده به آنان را با صحت سند روايت، پذيرفت .هر انسان با انصاف و غير متعصبي که زندگي و شخصيت پيامبر (ص) و عفو و گذشتهای حضرت درموارد گوناگون و رفتار وي با دشمنان را مورد دقت و بررسي قرار دهد، يقين پيدا مي کند که برخي مطالبي در کتاب هاي تاريخي وحديثي به آن حضرت نسبت داده شده است صحت ندارد.


      نيز گمان و ظن قوي پيدا مي کند که چنين مطالبي به عمد يا سهو در لابلاي کتابهاي اسلامي وارد شده، همچنين احتمال دست داشتن دشمنان اسلام مخصوصاً برخي از يهوديان، در نقل اين گونه مطالب نيز وجود دارد. بنابراين مطالبي که از کتاب هاي مختلف، درباره برخورد پيامبر با مخالفان خود نوشته‌ايد، قابل پذيرش نيست و با تفکر و ديدگاه و رسالت پيامبرناهمگون است، هرچند در کتاب هاي مشهور اسلامي آمده باشد.
      حادثه بني قريظه از جمله حوادثي است که مستشرقان روي آن حساسيت زيادي دارند. از آن جمله ويليام مولر در کتاب حياة محمد (The Life Muhammad) اين داستان را به صورت فوق العاده دراماتيک وصف کرده است.
      در اين زمينه، اساس روايت ابن اسحاق است که نياز به تأمل جدي دارد. برکات احمد در جزئيات اين روايت مناقشاتي کرده و گفته است : مگر نمي شد پيامبر (ص) اينها را به مدينه نياورد و همچنان کنار قلعه خودشان آنان را گردن بزند؟! مگر خندقي از قبل در نزديکي مدينه نکنده بودند. چه لزومي داشت دوباره خندق بکنند؟
      هنگام ظهور اسلام سه قبيله يهودي در يثرب سكونت داشتند و علاوه بر آنان گروه هايي از جمله در خيبر و فدك ( شمال مدينه) مي زيستند. رسول خدا (ص) در ابتدا اميد داشت كه يهوديان يثرب با اسلام كه دين توحيدي بود، از در دوستي و تفاهم در آيند زيرا آنها هم پيروان دين آسماني بودند، اما يهوديان وقتي پيشرفت اسلام را ديدند، موضع مخالف گرفته و از در دشمني با آن در آمدند. نتيجه اين نزاع ، بيرون راندن آنان از جزيره العرب بود.
      مورخان مي گويند بني قينقاع (ابن هشام، تحقيق السقاء و ديگران، 2/47 - 49) و سپس بني نضير (السيرة النبويه ابن کثير، تحقيق مصطفي عبدالواحد، 3/145) مسلمانان را به زحمت انداختند . از اين رو به وسيله ايشان محاصره شده و پس از تسليم شدن' از مدينه اخراج و اموال غیر منقولشان تصرف شد. در فرصت ديگري، آنان از خيبر و فدك هم اخراج شدند. بنا به گزارش ابن اسحاق بني قريظه- سومين قبيله يهودي - با قريش وهم پيما نان كه براي نابودي اسلام به مدينه حمله كردند' همراه شدند . اين حركت براي اسلام خطري بزرگ بود. پس از شكست آنان، پيامبر خدا (ص) يهوديان را محاصره كرد همان گونه كه بني نضير را محاصره كرده بود. بني قريظه با طولاني شدن محاصره تسليم شدند اما برخلاف بني نضير (قبیله بنی نضیر بدون کشته از مدینه تبعید و اموال منقولشان نیز با خود بردند//)
      به حكم سعد بن معاذ كه از قبيله اوس و هم پيمان بني قريظه بود، تن دادند. سعد طبق کتاب يهوديان و قانون آنها ، حكم كرد كه مردان بالغ كشته شوند و زنان و اطفال آنان به اسارت درآيندَ . بنابراين گودال هايي در بازار مدينه حفر شد و مردان بني قريظه دسته دسته احضار و گردن زده شدند. شمار كشته شدگان را از چهارصد تا نهصد نفر گفته اند .

      با دقت در اين داستان، اشكالاتي برآن امكان پذير خواهد بود و مي توان گفت استدلال بر اين كه ششصد يا هشتصد يا نهصد نفر از بني قريظه اعدام شده اند صحيح نيست . اين گزارش به منابع اسلامي افزوده شده است و در فرهنگ يهود اصل و نمونه اي براي آن هست. در حقيقت مي توان بر گشت اين گفته ها را در تاريخ قديم يهود جستجو كرد.
      در اينجا ابتدا به منابع عربي پرداخته و روايات يهودي را در آنها نقد و بررسي مي كنيم . آنگاه به نمونه اصلي آن در تاريخ يهود اشاره خواهيم كرد.
      قديمي ترين تأليفي كه در دست ماست و بيشترين جزئيات حادثه بني قريظه را در بردارد، سيره ابن اسحاق است كه مورخان بعدي در بيان رويدادهاي متعدد برآن تكيه كرده و از آن اخذ كرده اند، اما ابن اسحاق در سال 151 ، يعني 145سال پس از واقعه بني قريظه از دنيا رفته است.
      مورخان پس از او گزارش او از واقعه را نقل كرده و به منابع مبهم او توجه نكرده اند.
      البته برخي به عدم اقناع خود از اين واقعه اشاره كرده اند، اما زحمت نقد و بررسي آن را به خود نداده اند . ابن حجر عسقلاني اين واقعه و گزارش هاي مربوط به آن را انكار مي كند و از آن به «حكايات غريب» تعبير مي كند (تهذيب التهذيب:4/45). معاصر ابن اسحاق يعني مالك بن انس هم ابن اسحاق را به دروغگويي متهم كرده و او را به جهت نقل چنين رواياتي، دجَال ( آن كه راست و دروغ را به هم مي آميزد) مي شمارد . مورخان و سيره نويسان، قوانين سختگيرانه محدثان را رعايت نكرده اند و اينكه تمام راويان ثقه باشند و از فرد پيش از خود بدون واسطه روايت كرده باشند، رعايت نكرده اند. اينها در روايات سيره نبوي بسيار سهل گيرانه تر از برخوردي که با احاديث نبوي دارند برخورد کرده اند.

      منبع و مواد گزارش ابن اسحاق درباره محاصره مدينه و برخورد با بني قريظه ،يهوديان تازه مسلمان است.
      در مقابل اين منابع متأخر غير معتبر، قرآن - تنها منبع اصيل و معاصر حادثه - به گونه اي بسيار كوتاه به حادثه اشاره مي كند : «و انزل الذين ظاهروهم من أهل الکتاب من صياصيهم و قذف في قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تأسرون فريقا» ( 26 احزاب ) و هيچ اشاره اي به تعداد كشتگان نمي كند.
      ابن اسحاق در آغاز گزارش مربوط به نبرد احزاب مصادر خود را اين گونه ذكر مي كند: يكي از موالي آل زبير و ديگراني كه متهم به كذب نيستند.
      بخش هايي از اين گزارش را از عبد الله بن كعب بن مالك زهري و عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الله بن ابي بكر و محمد بن كعب قرظي و ديگر عالمان مسلمان آورده اند. بنا براين روايت ابن اسحاق مجموعه اي است مركب از اين روايات. در جاي ديگر ابن اسحاق از عطيه نيز نقل كرده، او فردي از بني قريظه است كه عفو شامل حالش شد. عطيه از خاندان زبير بن باطا عضو بارز بني قريظه و كسي است كه در جريان بني قريظه نقش داشت.
      اين روايت با توصيف تلاش هاي سران يهود براي انعقاد پيمان با نيروهاي دشمن عليه مسلمانان آغاز مي شود و در آن فهرستي از اسامي اين سران آمده است: 3 نفر از بني نضير' 2 نفر از قبيله وائل - كه قبيله اي ديگر از يهود است - و افراد ديگري از اين دو قبيله كه نامشان ذكر نشده است .اين افراد پس از آنكه قبايل اطراف مدينه يعني غطفان و مره و فزاره و سليم و اشجع را براي مبارزه عليه مدينه تحريك كردند به مكه رفتند و در آنجا نيز موفق شدند قريش را به سوي يثرب به حرکت درآورند. هنگامي كه نيروهاي محاصره كننده مدينه جمع شدند، حيي بن اخطب يكي از رهبران بني نضير نزد بني قريظه - كه هنوز در مدينه سكونت داشتند - رفت و به رغم نظر كعب بن اسد رهبر بني نضير، آنان را قانع كرد كه پيمان خود را با رسول خدا (ص) نقض كنند. حيي چنين تصور مي كرد كه مسلمانان قدرت مقابله با نيروهاي مهاجم را ندارند و سيادت بني قريظه و ديگر يهوديان به زودي باز خواهد گشت . ليكن محاصره مدينه به شكست انجاميد و قبايل يهود طعم همدستي با دشمن را چشيدند.
      موضع علما و مورخان نسبت به روايت ابن اسحاق همراه با قبول آميخته به ترديد است. در برخي قسمت ها قبول و ردّ و انكار در برخي بخش هاي ديگر. اما آنچه پذيرفته اند همانند پذيرش گزارش هاي سيره و داستان نبردهاست كه به نسل هاي بعدي منتقل شده اما معيارهاي نقد و بررسي (كه در فقه و حديث به آن توجه مي شود) در اينجا اعمال نشده است. به همين جهت، تحقيق و بررسي درباره راويان گزارش هاي سيره را ضروري ندانسته اند و به بيان سلسله راويان به صورت متصل و غير متصل اهميت نداده اند. چنان كه اين موضوع در سيره ابن اسحاق مشهود است؛ برخلاف فقه كه راوي ثقه و اتصال راويان، موضوعي مهم در آن به شمار مي رود . به همين دليل مالك كه از فقهاست به ابن اسحاق توجه چنداني ندارد . مورخان بعدي و مفسران هم يا سخن ابن اسحاق را تكرار كرده يا به بخش هايي از آن اشاره كرده اند.علاوه برآنكه مورخان با اين روايت به سردي برخورد كرده اند مثلاً طبري كه حدود 150 سال پس از ابن اسحاق آمده' بر خلاف شيوه خود كه روايات گوناگون از يك حادثه را نقل مي كند ،در موضوع بني قريظه رعايت نكرده ، بلكه عبارتي آورده كه ترديد برانگيز است. او مي گويد: واقدي گمان كرده كه رسول خدا (ص) دستور داد گودال هايي براي بني قريظه بكَنند.

      روايت نمي تواند سهل گيرانه يا با ترديد مورد قبول قرار گيرد.
      ابن اسحاق به عنوان يك مولف در دو مورد در معرض هجوم تند محققان معاصر و بعدي قرار گرفته است:
      1. كتاب مشتمل بر روايات يا قصه هاي ساختگي و نادرست و غير مطابق با قواعد نقد است؛ 2.پذيرش قطعي او نسبت به كشتار بني قريظه . مالك از محدثان و فقهاي نخستين، آشكارا از وي به دروغگو و دجال و كسي كه رواياتش را از يهوديان مي گيرد' تعبير كند . مالك با به كارگيري معيار مخصوص به خود' روش ابن اسحاق را رد مي كند و منابع و روش وي را داراي اشكال مي داند. طبيعي است که مالک ، منابع و روش کار ابن اسحاق را در جمع آوري اخبار امثال اين ماجرا نپذيرد.
      ابن حجر، از نسل هاي بعدي، ديدگاه مالك را چنين شرح مي دهد : ردّ مالك نسبت به ابن اسحاق به دليل رواياتي است كه او در موضوعات نبردهاي صدر اسلام از يهوديان نقل مي كند كه آنان هم از پدران خود روايت كرده اند. ابن حجر روايات محل ترديد را با عبارات استواري مانند «مثل هذه الروايات العجيبة، کقصة قريظة و النضير» وصف مي کند. به نظر نمي رسد که صريح تر از اين تعبير براي رد آن اخبار به دست آورد.

      لازم است قرآن كريم را به عنوان تنها منبع معتبر و معاصر در برابر مصادر متأخر و مشكوك و راويان متروك قرار دهيم . چنان كه پيش تر گفته شد قرآن به گونه اي بسيار مختصر در آيه 26سوره احزاب به اين حادثه اشاره كرده ، فقط از كساني كه مستقيماً در نبرد شركت داشته اند سخن مي گويد . اگر كشته شدگان در اين حادثه 600 تا900 نفر بودند،رويدادي مهم تلقي و در قرآن به صورت روشن به آن اشاره مي شد كه از آن درس و عبرت گرفته شود.
      گزارش هاي مربوط به واقعه، بسيار متاخر از اصل واقعه و همچنين غير قابل اعتماد است و بررسي درباره آنها صورت نگرفته ،قرآن اشاره اي به كشتار جمعي نكرده است. دلايل ديگري در ردّ اين موضوع مي توان به شرح زير بيان نمود:
      الف: حكم اسلام در چنين واقعه اي آن است كه تنها مسئولان فتنه مجازات شوند، چنان كه تعداد و اسامي آنان در متن واقعه ذكر شده است . كشتن چنين رقم بالايي از افراد ،با عدل اسلامي و مباني اساسي قرآن به خصوص آيه «لا تزر وازره وزر اخري» سازگار نيست .
      ب: داستان كشتار بني قريظه با حكم قرآن در خصوص اسيران جنگي مخالف است كه مي فرمايد: منت گذاشته آزادشان كنيد يا از آنان فديه بگيريد ( سوره محمد آيه 4)
      ج: بسيار بعيد است بني قريظه كشته شوند در حالي كه با مجموعه هاي قبلي يهود كه پيش يا پس از آنان تسليم شدند، با رفق و مدارا برخورد شده و اجازه كوچ به آنها داده شود. ابوعبيد بن سلام در كتاب الاموال (ص 247) نقل مي كند : وقتي خيبر به دست مسلمانان فتح شد برخي گروه ها يا خاندان ها بودند كه در دشمني با رسول الله افراط مي كردند' با اين حال پيامبر فقط با اين كلمات آنان را خطاب كرد كه چيزي بيش از توبيخ نبود: اي خاندان ابوحقيق، دشمني تان را با خدا و رسولش مي دانم اما اين باعث نمي شود بيش از آنچه با دوستانتان رفتار كردم با شما هم رفتار كنم .... حضرت اين سخن را پس از غائله بني قريظه فرموده است.
      اگر اين مطلب درست باشد كه صدها نفر در بازار كشته شده و گودال هايي براي اين امر حفر كرده باشند ، چرا آثاري از آن يا كم ترين علامتي كه بر اين واقعه اشاره كند وجود ندارد؟! اگر چنين كشتار عظيمي رخ داده بود فقها آن را به عنوان يک مبنا مورد استناد قرار مي دادند، در حالي كه برعكس' مبناي آنان بر اساس آيه «لا تزر وازره وزر اخري» است. نمونه آن گزارشي است كه ابو عبيد در الاموال - كه كتابي فقهي و نه تاريخي است - نقل مي كند:
      زماني كه عبد الله بن علي، حاكم شام، گروهي از اهل كتاب را قلع و قمع كرد، دستور داد به محل ديگري كوچ كنند؛ اوزاعي فقيه معاصر ابن اسحاق زبان به اعتراض گشود كه آشوب از سوي همه آن افراد نبوده تا همه مجازات شوند، و حكم الهي آن است كه گروه زيادي به خطاي چند نفر مجازات نمي شوند بلكه برعكس است.
      اگر اوزاعي داستان بني قريظه را پذيرفته بود بر اساس آن حكم مي كرد.
      در اين جريان ديده مي شود از اشخاص معيني نام برده شده و سپس همان ها كشته شده اند، بخصوص كه برخي از ايشان به دشمني شديد عليه مسلمانان وصف شده اند. نتيجه منطقي آن است چند نفر كه رهبري ماجرا را بر عهده داشته اند مجازات شده باشند نه همه قبيله.
      مطالعه جزئيات رويداد بني قريظه نشان مي دهد كه قتل و كشتار ميان خود يهوديان مطرح شده و سپس به عنوان كار پيامبر (ص) تلقي شده است. موضوعاتي چون مشورت سران قبيله هنگام محاصره و سخن كعب بن اسد و پيشنهاد كشتن زنان و كودكان براي جنگيدن جدّي با مسلمانان، مطالبي است كه نسل بني قريظه براي ستايش پيشينيان خود نقل كرده باشند. همان گونه كه بازماندگان مسلمانان مدينه هم در صدد تجليل بزرگان خود بوده و موضوع قضاوت سعد بن معاذ عليه بني قريظه و حمايت رسول خدا (ص) از او كه فرمود «حكم الهي را در مورد آنان بيان كردي» از فرزندان سعد نقل شده ، طبيعي است كه براي بزرگداشت پدران و تبرئه ايشان قصه هايي توسط نسل بعدي ساخته و پرداخته شود و ابن اسحاق هم آنها را نقل كند.
      مطالب ديگري نيز دراين گزارش هست كه پذيرش آن را مشكل مي نمايد مانند اينكه گفته مي شود صدها نفر از بني قريظه پيش از اعدام در خانه زني از بني نجار زنداني شدند.
      به طور كلي تاريخ قبايل يهودي پس از ظهور اسلام كاملاً روشن نيست، چنان كه كوچاندن جمعي آنان از مدينه هم نياز به تجديد نظر دارد. ابن حزم در كتاب جمهره انساب العرب به يهودياني اشاره مي كند كه همچنان در مدينه مي زيسته اند، ( نيز بنگريد : نسب قريش، تحقيق عبدالسلام هارون، ص 340) يعني از آنجا اخراج نشدند . واقدي (مغازي: 2/634، 684) هم در دو مورد گزارش كرده است كه وقتي رسول خدا (ص) آماده نبرد خيبر مي شد - و اين زماني است كه ادعا مي شود گروه هاي سه گانه يهودي از مدينه تبعيد و اخراج شده اند - هنوز يهودياني در مدينه حضور داشته اند . در گزارش اول سخن از 10 يهودي مدينه است كه در مسير خيبر به مسلمانان پيوستند و گزارش دوم مي گويد يهودياني از مدينه كه با رسول خدا (ص) پيمان داشتند، هنگام بسيج نيرو عليه خيبر بسيار ترسيده بودند. واقدي همچنين نقل مي كند كه اين يهوديان در صدد بودند مسلماناني را كه به يهوديان بدهكار بودند از مقابله با خيبريان منع كنند. ابن كثير تنها به اقدام عمر در اخراج يهودياني از خيبر كه پيماني با رسول خدا (ص) نداشتند اشاره مي كند و توضيح مي دهد كه در سال سيصد هجري، يهود خيبر ادعا كردند قراردادي در اختيار دارند كه رسول خدا(ص) آنان را از دادن جزيه استثنا كرده است . به هر حال منبع واقعي داستان نادرست كشتار بني قريظه، فرزندان يهود مدينه اند كه ابن اسحاق از ايشان اخذ كرده و مورد اعتراض شديد علما و مورخان قرارگرفته و مالك او را دجال دانسته است. بنابرين مصادر قصه بسيار مشكوك و جزئيات آن با روح اسلام و احكام قرآن ناسازگار است به گونه اي كه نمي توان آن را تصديق كرد. چون راويان مورد اعتماد بر آن خرده گرفته اند و قرآن هم آن را تاييد نمي كند. به نظر مي رسد تأييد آن ناممکن باشد. نه راويان موثقي آن را نقل کرده اند و نه ادله آن را تأييد مي کند و اين نشان از آن دارد که اين داستان واقعا مشکوک است.
      از سوي ديگر بايد توجه داشت كه اين، داستاني مشابه و نمونه اي در تاريخ قديمي يهود دارد كه مي توان اين گزارش را نسخه اي از همان نقل کهن دانست. در آن حادثه گفته مي شود انقلابيون يهود عليه روميان قيام كردند، اما پس از تخريب معبد آنان در سال 73 ميلادي و فرار متعصبان (الغيوريين = Zealots) و افراطي هاي (السکاري = Masada) آنان از آنان به قلعه صخره در ماسادا (masada ) ماجرا به قتل عام ايشان پس از محاصره شان انجاميد .
      آنگاه برخي از آنان از واقعه جان سالم به در بردند و به جنوب گريختند .بنا به يك نظريه همان ها به يثرب آمدند و در آنجا ساكن شدند و آنان که ماندند گزارش آن را به نسل هاي بعدي منتقل کردند.
      كسي كه در واقعه ماسادا حضور داشته و آن را ثبت كرده ، فلافيوس جوسيفوس(flavius josephus است كه سمتي در روم داشته اما يهودي بودن خود را پنهان مي كرده است. جزئيات اين واقعه شباهت زيادي به داستان بني قريظه و مقاومت آنان در جنگ دارد مثلاً اسكندر، هشتصد يهودي را دستگير کرد و در مقابل زن و فرزندشان كشت. چنان كه عده فراوان ديگري از يهوديان، در ماجراهاي ديگر كشته شدند. آنچه جلب توجه مي كند تشابه شمار كشتگان است. در ماسادا كشته شدگان را 960 نفر گفته اند كه 600 نفرشان انقلابيون يهود بودند.
      تشابه ديگر اينكه وقتي از محاصره به تنگ آمدند، بزرگ آنان اليعازر مانند آنچه كعب بن اسد در ميان بني قريظه پيشنهاد كرد، از دوستان خود خواست كه زنان و كودكان خود را بكشند تا بدون دغدغه آنان، به سختي مبارزه كنند يا حتي پيشنهاد شد به كشتن همديگر دست زنند.
      تشابه ميان اين دو گزارش آن هم در جزئيات، جلب توجه مي کند. مشابهت تنها در خودکشي دسته جمعي نيست بلکه در اعداد و ارقام نيز هست. اينها تقريبا برابر است. برجستگي نام اشخاص و تشابه نام هايي هم که در آن داستان ها آمده محل توجه است.
      به نظر مي رسد اصل داستان بني قريظه از اين واقعه گرفته شده ، فرزندان يهود كه به يثرب آمدند، آن را حفظ كرده و آن را با داستان بني قريظه آميخته اند . بسا كسي كه تاريخ قديم و جديد يهود در اين واقعه را به هم آميخته، همان كسي است كه ابن اسحاق از او نقل كرده و مورخان مسلمان بدون توجه و بررسي آن را آورده اند.
      ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۷/۱۲/۰۴ در ساعت 04:40

    7. #5
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 937 تشکر : 137
      مورد تشکر: 1,707 در 694 پست
      حضور : 1 ساعت 48 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ceramic آنلاین نیست.



      به نام خدا

      بنا به تکلیف شرعی این پاسخ را می نویسم :

      سوای این که در باره ی بحث عایشه و یهود بنی قریظه
      پاسخ های خوبی داده شده است ، توجه آغازگر تاپیک را
      به این دو نکته نیز جلب می کنم :

      1. ممکن است ریشه ی عقلی برخی از دستوران دینی یا
      رفتارهای پیامبر و ائمه معصومین برای ما در دسترس نباشد
      زیرا ما در دوران غیبت به سر می بریم و از اتصال مستقیم
      به منابع فیض محرومیم . بنابراین آن چه از احکام که در وثوق
      آن تردیدی نباشد ، تعبدا پیروی می کنیم و نمی توانیم اجرای آن
      را تعطیل و به زمان ظهور موکول کنیم

      2. بسیاری از شبهات تاریخی ناشی از سوء نیت برخی از
      مورخین یا بی توجهی ایشان به رسالت یک تاریخ نگار ، و
      نقل مطالب ضعیف الاستناد است که امروز موجب سوء استفاده ی
      معاندین شده است . به عنوان مثال بسیاری از این شبهات از تاریخ
      طبری ریشه می گیرد که در امانت داری و صحت خیلی از نوشته
      های او تردیدهای جدی وجود دارد .

      موفق باشید

    8. تشكرها 2 : fatememeshkat, khoshnazar
    9. #6
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۵
      نوشته : 924 تشکر : 992
      مورد تشکر: 2,238 در 772 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      khoshnazar آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
      ...
      در ادامه پاسخ یکی از اساتید خواهد امد که فقط مربوط به بررسی امار کشته های بنی قریظه است:

      براي روشن شدن حقيقت موضوع، يادآوري اين مطلب مهم ضروري است
      هر نوع گزارش و نسبت عملي به فرد يا افرادي، در صورتي قابل پذيرش است که با روحيه و شخصيت و تفکر آن فرد يا افراد در تضاد نباشد .پس از شناخت شخصيت و تفکر افراد است که مي توان مطالب نسبت داده شده به آنان را با صحت سند روايت، پذيرفت .هر انسان با انصاف و غير متعصبي که زندگي و شخصيت پيامبر (ص) و عفو و گذشتهای حضرت درموارد گوناگون و رفتار وي با دشمنان را مورد دقت و بررسي قرار دهد، يقين پيدا مي کند که برخي مطالبي در کتاب هاي تاريخي وحديثي به آن حضرت نسبت داده شده است صحت ندارد.


      نيز گمان و ظن قوي پيدا مي کند که چنين مطالبي به عمد يا سهو در لابلاي کتابهاي اسلامي وارد شده، همچنين احتمال دست داشتن دشمنان اسلام مخصوصاً برخي از يهوديان، در نقل اين گونه مطالب نيز وجود دارد. بنابراين مطالبي که از کتاب هاي مختلف، درباره برخورد پيامبر با مخالفان خود نوشته‌ايد، قابل پذيرش نيست و با تفکر و ديدگاه و رسالت پيامبرناهمگون است، هرچند در کتاب هاي مشهور اسلامي آمده باشد.
      حادثه بني قريظه از جمله حوادثي است که مستشرقان روي آن حساسيت زيادي دارند. از آن جمله ويليام مولر در کتاب حياة محمد (the life muhammad) اين داستان را به صورت فوق العاده دراماتيک وصف کرده است.
      در اين زمينه، اساس روايت ابن اسحاق است که نياز به تأمل جدي دارد. برکات احمد در جزئيات اين روايت مناقشاتي کرده و گفته است : مگر نمي شد پيامبر (ص) اينها را به مدينه نياورد و همچنان کنار قلعه خودشان آنان را گردن بزند؟! مگر خندقي از قبل در نزديکي مدينه نکنده بودند. چه لزومي داشت دوباره خندق بکنند؟
      ...
      مورخان مي گويند بني قينقاع (ابن هشام، تحقيق السقاء و ديگران، 2/47 - 49) و سپس بني نضير (السيرة النبويه ابن کثير، تحقيق مصطفي عبدالواحد، 3/145) مسلمانان را به زحمت انداختند . از اين رو به وسيله ايشان محاصره شده و پس از تسليم شدن' از مدينه اخراج و اموال غیر منقولشان تصرف شد. در فرصت ديگري، آنان از خيبر و فدك هم اخراج شدند. بنا به گزارش ابن اسحاق بني قريظه- سومين قبيله يهودي - با قريش وهم پيما نان كه براي نابودي اسلام به مدينه حمله كردند' همراه شدند . ...

      با دقت در اين داستان، اشكالاتي برآن امكان پذير خواهد بود و مي توان گفت استدلال بر اين كه ششصد يا هشتصد يا نهصد نفر از بني قريظه اعدام شده اند صحيح نيست . اين گزارش به منابع اسلامي افزوده شده است و در فرهنگ يهود اصل و نمونه اي براي آن هست. در حقيقت مي توان بر گشت اين گفته ها را در تاريخ قديم يهود جستجو كرد.
      ...
      قديمي ترين تأليفي كه در دست ماست و بيشترين جزئيات حادثه بني قريظه را در بردارد، سيره ابن اسحاق است كه مورخان بعدي در بيان رويدادهاي متعدد برآن تكيه كرده و از آن اخذ كرده اند، اما ابن اسحاق در سال 151 ، يعني 145سال پس از واقعه بني قريظه از دنيا رفته است.
      مورخان پس از او گزارش او از واقعه را نقل كرده و به منابع مبهم او توجه نكرده اند.
      البته برخي به عدم اقناع خود از اين واقعه اشاره كرده اند، اما زحمت نقد و بررسي آن را به خود نداده اند . ابن حجر عسقلاني اين واقعه و گزارش هاي مربوط به آن را انكار مي كند و از آن به «حكايات غريب» تعبير مي كند (تهذيب التهذيب:4/45). معاصر ابن اسحاق يعني مالك بن انس هم ابن اسحاق را به دروغگويي متهم كرده و او را به جهت نقل چنين رواياتي، دجَال ( آن كه راست و دروغ را به هم مي آميزد) مي شمارد . مورخان و سيره نويسان، قوانين سختگيرانه محدثان را رعايت نكرده اند و اينكه تمام راويان ثقه باشند و از فرد پيش از خود بدون واسطه روايت كرده باشند، رعايت نكرده اند. اينها در روايات سيره نبوي بسيار سهل گيرانه تر از برخوردي که با احاديث نبوي دارند برخورد کرده اند.

      منبع و مواد گزارش ابن اسحاق درباره محاصره مدينه و برخورد با بني قريظه ،يهوديان تازه مسلمان است.
      در مقابل اين منابع متأخر غير معتبر، قرآن - تنها منبع اصيل و معاصر حادثه - به گونه اي بسيار كوتاه به حادثه اشاره مي كند : «و انزل الذين ظاهروهم من أهل الکتاب من صياصيهم و قذف في قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تأسرون فريقا» ( 26 احزاب ) و هيچ اشاره اي به تعداد كشتگان نمي كند.
      ابن اسحاق در آغاز گزارش مربوط به نبرد احزاب مصادر خود را اين گونه ذكر مي كند: يكي از موالي آل زبير و ديگراني كه متهم به كذب نيستند.
      بخش هايي از اين گزارش را از عبد الله بن كعب بن مالك زهري و عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الله بن ابي بكر و محمد بن كعب قرظي و ديگر عالمان مسلمان آورده اند. بنا براين روايت ابن اسحاق مجموعه اي است مركب از اين روايات. در جاي ديگر ابن اسحاق از عطيه نيز نقل كرده، او فردي از بني قريظه است كه عفو شامل حالش شد. عطيه از خاندان زبير بن باطا عضو بارز بني قريظه و كسي است كه در جريان بني قريظه نقش داشت.
      ...
      موضع علما و مورخان نسبت به روايت ابن اسحاق همراه با قبول آميخته به ترديد است. در برخي قسمت ها قبول و ردّ و انكار در برخي بخش هاي ديگر. اما آنچه پذيرفته اند همانند پذيرش گزارش هاي سيره و داستان نبردهاست كه به نسل هاي بعدي منتقل شده اما معيارهاي نقد و بررسي (كه در فقه و حديث به آن توجه مي شود) در اينجا اعمال نشده است. به همين جهت، تحقيق و بررسي درباره راويان گزارش هاي سيره را ضروري ندانسته اند و به بيان سلسله راويان به صورت متصل و غير متصل اهميت نداده اند. چنان كه اين موضوع در سيره ابن اسحاق مشهود است؛ برخلاف فقه كه راوي ثقه و اتصال راويان، موضوعي مهم در آن به شمار مي رود . به همين دليل مالك كه از فقهاست به ابن اسحاق توجه چنداني ندارد . مورخان بعدي و مفسران هم يا سخن ابن اسحاق را تكرار كرده يا به بخش هايي از آن اشاره كرده اند....

      ابن اسحاق به عنوان يك مولف در دو مورد در معرض هجوم تند محققان معاصر و بعدي قرار گرفته است:
      1. كتاب مشتمل بر روايات يا قصه هاي ساختگي و نادرست و غير مطابق با قواعد نقد است؛
      2.پذيرش قطعي او نسبت به كشتار بني قريظه . مالك از محدثان و فقهاي نخستين، آشكارا از وي به دروغگو و دجال و كسي كه رواياتش را از يهوديان مي گيرد' تعبير كند . ...

      ابن حجر، از نسل هاي بعدي، ديدگاه مالك را چنين شرح مي دهد : ردّ مالك نسبت به ابن اسحاق به دليل رواياتي است كه او در موضوعات نبردهاي صدر اسلام از يهوديان نقل مي كند كه آنان هم از پدران خود روايت كرده اند. ابن حجر روايات محل ترديد را با عبارات استواري مانند «مثل هذه الروايات العجيبة، کقصة قريظة و النضير» وصف مي کند. به نظر نمي رسد که صريح تر از اين تعبير براي رد آن اخبار به دست آورد.
      ...
      .دلايل ديگري در ردّ اين موضوع مي توان به شرح زير بيان نمود:
      ...
      اگر اوزاعي داستان بني قريظه را پذيرفته بود بر اساس آن حكم مي كرد.
      در اين جريان ديده مي شود از اشخاص معيني نام برده شده و سپس همان ها كشته شده اند، بخصوص كه برخي از ايشان به دشمني شديد عليه مسلمانان وصف شده اند. نتيجه منطقي آن است چند نفر كه رهبري ماجرا را بر عهده داشته اند مجازات شده باشند نه همه قبيله.
      مطالعه جزئيات رويداد بني قريظه نشان مي دهد كه قتل و كشتار ميان خود يهوديان مطرح شده و سپس به عنوان كار پيامبر (ص) تلقي شده است. موضوعاتي چون مشورت سران قبيله هنگام محاصره و سخن كعب بن اسد و پيشنهاد كشتن زنان و كودكان براي جنگيدن جدّي با مسلمانان، مطالبي است كه نسل بني قريظه براي ستايش پيشينيان خود نقل كرده باشند. همان گونه كه بازماندگان مسلمانان مدينه هم در صدد تجليل بزرگان خود بوده و موضوع قضاوت سعد بن معاذ عليه بني قريظه و حمايت رسول خدا (ص) از او كه فرمود «حكم الهي را در مورد آنان بيان كردي» از فرزندان سعد نقل شده ، طبيعي است كه براي بزرگداشت پدران و تبرئه ايشان قصه هايي توسط نسل بعدي ساخته و پرداخته شود و ابن اسحاق هم آنها را نقل كند.
      مطالب ديگري نيز دراين گزارش هست كه پذيرش آن را مشكل مي نمايد مانند اينكه گفته مي شود صدها نفر از بني قريظه پيش از اعدام در خانه زني از بني نجار زنداني شدند.
      به طور كلي تاريخ قبايل يهودي پس از ظهور اسلام كاملاً روشن نيست، چنان كه كوچاندن جمعي آنان از مدينه هم نياز به تجديد نظر دارد. ابن حزم در كتاب جمهره انساب العرب به يهودياني اشاره مي كند كه همچنان در مدينه مي زيسته اند، ( نيز بنگريد : نسب قريش، تحقيق عبدالسلام هارون، ص 340) يعني از آنجا اخراج نشدند . واقدي (مغازي: 2/634، 684) هم در دو مورد گزارش كرده است كه وقتي رسول خدا (ص) آماده نبرد خيبر مي شد - و اين زماني است كه ادعا مي شود گروه هاي سه گانه يهودي از مدينه تبعيد و اخراج شده اند - هنوز يهودياني در مدينه حضور داشته اند . در گزارش اول سخن از 10 يهودي مدينه است كه در مسير خيبر به مسلمانان پيوستند و گزارش دوم مي گويد يهودياني از مدينه كه با رسول خدا (ص) پيمان داشتند، هنگام بسيج نيرو عليه خيبر بسيار ترسيده بودند. واقدي همچنين نقل مي كند كه اين يهوديان در صدد بودند مسلماناني را كه به يهوديان بدهكار بودند از مقابله با خيبريان منع كنند. ابن كثير تنها به اقدام عمر در اخراج يهودياني از خيبر كه پيماني با رسول خدا (ص) نداشتند اشاره مي كند و توضيح مي دهد كه در سال سيصد هجري، يهود خيبر ادعا كردند قراردادي در اختيار دارند كه رسول خدا(ص) آنان را از دادن جزيه استثنا كرده است .
      به هر حال منبع واقعي داستان نادرست كشتار بني قريظه، فرزندان يهود مدينه اند كه ابن اسحاق از ايشان اخذ كرده و مورد اعتراض شديد علما و مورخان قرارگرفته و مالك او را دجال دانسته است. بنابرين مصادر قصه بسيار مشكوك و جزئيات آن با روح اسلام و احكام قرآن ناسازگار است به گونه اي كه نمي توان آن را تصديق كرد. چون راويان مورد اعتماد بر آن خرده گرفته اند و قرآن هم آن را تاييد نمي كند. به نظر مي رسد تأييد آن ناممکن باشد. نه راويان موثقي آن را نقل کرده اند و نه ادله آن را تأييد مي کند و اين نشان از آن دارد که اين داستان واقعا مشکوک است.

      از سوي ديگر بايد توجه داشت كه اين، داستاني مشابه و نمونه اي در تاريخ قديمي يهود دارد كه مي توان اين گزارش را نسخه اي از همان نقل کهن دانست. در آن حادثه گفته مي شود انقلابيون يهود عليه روميان قيام كردند، اما پس از تخريب معبد آنان در سال 73 ميلادي و فرار متعصبان (الغيوريين = zealots) و افراطي هاي (السکاري = masada) آنان از آنان به قلعه صخره در ماسادا (masada ) ماجرا به قتل عام ايشان پس از محاصره شان انجاميد .
      آنگاه برخي از آنان از واقعه جان سالم به در بردند و به جنوب گريختند .بنا به يك نظريه همان ها به يثرب آمدند و در آنجا ساكن شدند و آنان که ماندند گزارش آن را به نسل هاي بعدي منتقل کردند.
      كسي كه در واقعه ماسادا حضور داشته و آن را ثبت كرده ، فلافيوس جوسيفوس(flavius josephus است كه سمتي در روم داشته اما يهودي بودن خود را پنهان مي كرده است. جزئيات اين واقعه شباهت زيادي به داستان بني قريظه و مقاومت آنان در جنگ دارد مثلاً اسكندر، هشتصد يهودي را دستگير کرد و در مقابل زن و فرزندشان كشت. چنان كه عده فراوان ديگري از يهوديان، در ماجراهاي ديگر كشته شدند. آنچه جلب توجه مي كند تشابه شمار كشتگان است. در ماسادا كشته شدگان را 960 نفر گفته اند كه 600 نفرشان انقلابيون يهود بودند.
      تشابه ديگر اينكه وقتي از محاصره به تنگ آمدند، بزرگ آنان اليعازر مانند آنچه كعب بن اسد در ميان بني قريظه پيشنهاد كرد، از دوستان خود خواست كه زنان و كودكان خود را بكشند تا بدون دغدغه آنان، به سختي مبارزه كنند يا حتي پيشنهاد شد به كشتن همديگر دست زنند.
      تشابه ميان اين دو گزارش آن هم در جزئيات، جلب توجه مي کند. مشابهت تنها در خودکشي دسته جمعي نيست بلکه در اعداد و ارقام نيز هست. اينها تقريبا برابر است. برجستگي نام اشخاص و تشابه نام هايي هم که در آن داستان ها آمده محل توجه است.
      به نظر مي رسد اصل داستان بني قريظه از اين واقعه گرفته شده ، فرزندان يهود كه به يثرب آمدند، آن را حفظ كرده و آن را با داستان بني قريظه آميخته اند . بسا كسي كه تاريخ قديم و جديد يهود در اين واقعه را به هم آميخته، همان كسي است كه ابن اسحاق از او نقل كرده و مورخان مسلمان بدون توجه و بررسي آن را آورده اند.
      با تشکر از این تلاش و تحقیق مفید نکات دیگری نیز قابل بررسی است که امید است بدان ها نیز پرداخته شود. مانند اینکه آیا با توجه به جمعیت مسلمانان و جمعیت یهود در مدینه این آمار ها می تواند درست باشد؟

      و نیز اینکه اگر یهود این تعداد مرد داشته چرا وقتی مسلمانان برای جنگ احزاب بیرون رفته بودند کار مدینه را یکسره نکردند!؟

      و نیز اینکه اتصال سلسله روات تا ابن اسحاق و از ابن اسحاق تا اصل قضیه و نیز هویت این روات و میزان پایبندی آن ها به حقایق چگونه است؟

      آیا این قضیه ریشه در ید طولای یهود در هلوکاست سازی ندارد؟؟؟؟

      وووو
      نظر شما در باره این پیشنهاد چیه؟
      (جلسات مناظره)

      موضوع مهم :
      کربلایی کاظم ساروقی، حجتی غیر قابل انکار

      چگونه؟؟؟ راه های جلوگیری از مرگ تدریجی جامعه

      کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ :Sokhan: !!! تا از سُخَنت جهان شود پُر !!!
      الحذر الحذر! فَوَ الله لَقَد سَتَر، حتّی کأنَّه قد غَفَر

    10. #7
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 3 تشکر : 0
      مورد تشکر: 5 در 2 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ملتمس دعا آنلاین نیست.



      با سلام و تشکر فراوان از اساتیدی که جوابهایی چنین رسا دادند. از این پاسخها کاملا روشن میشود که دشمنان اسلام از همان ابتدا هنگام سیره نویسی نیز اعمال نفوذ نموده و چنین دروعهای بزرگی را به اسلام و مسلمین بسته اند که خدا لعنتشان نماید انشا...

    11. تشكر : كبوتر دل
    12. #8
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 3 تشکر : 0
      مورد تشکر: 5 در 2 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ملتمس دعا آنلاین نیست.



      با سلام مجدد برای اینکه موضوع را ماندگار نمایم مسئله و واکنش واجب مسلمین را به این دروغگوییها بیاورم این را به شعر در میاورم. انشا.. خداوند اسلام و مسلمین را از شر مفسدین نجات دهد انشا....
      خدمت یاران حق کردم سلام مختصر آرم در اینجا من کلام
      من مسلمانم نبیم مطصطفی اخرین پیغمبر حق در سرای
      مفتخر هستم به مولایم علی شاه مردان یاور دین و ولی

      دیشبی در پیش چندی ملحدین مبحثی بود از خدای و شرع و دین
      میزدند ان مشرکان هر دم صلای ای که دانی هر جواب اکنون در ای
      دین اسلام ار که بر حق می نمود پس چرا پیغمبرش بد مینمود
      گفتم ای بیچارگان اف بر شما کی محمد(ص) را بدی اید روا
      ان نبی را جمله هر فعلی که بود کافر و بی دین بسی او را ستود
      گر که حرفی باشد از حسنش نهان جمله پیش ارید ای بد مشرکان
      تا به پاسخ جملگی منتر شوید در جهنم دون یک عنتر شوید

      یک نفر درجاسخن را راست کرد همچو بیشرمان چنین اغاز کرد
      ای مسلمان سرورت بیداد کرد زانکه نهصد تن ز جان ازاد کرد
      بن قریضه دینشان دین کلیم در نیایش رویشان بر اورشلیم
      با سیاست نی میانی داشتند مهترانی بی کفایت داشتند
      مهتران عهدی به پا بر داشتند زانپس ان عهد از میان برداشتند
      جرم ان نهصد نفر دیگر چه بود جز که بر اسلامشان میلی نبود
      ظرف یکروز این زبیر و ان علی هفصدی یا نهصدی گردن زدی
      گر محمد(ص) مرسل الله بود می ندادی ان اجازت زود زود
      گویی او انگه فرامش کرده بود آنچه الله در کتابش گفته بود
      گر که قومی را نپاییدند عهد قتل سرداران روا باشد به جهد
      چون امیری را خطایی در گذشت باید از تقصیر مردم بر گذشت

      از سوی دیگر تزوج بر صغیر می نباشد شان یک مرد کبیر
      دختر نه ساله .سن نبود کفاف تا به او گویند در باب زفاف
      این سخن هر عاقلی تایید کرد کودکان را کودکی بایست کرد
      در کدامین دولت و شرع وملل کودکی را پیرمردی بد محل
      عقد یکدختر به سن پنج و چار هین روا ناید به پنجاه و چهار
      گر وقوع افتد به نادانان رواست لیک بر پیغمبران بس نارواست
      گرچه در اسلام این دین مبین این چنین فعلی مقرر گشته بین
      چون که ان مردک به اینجا ها رسید خون من در رگ به سرعت میجهید
      سب پیغمبر نمود ان بی خرد خامشی بر یک مسلمان چون سزد؟
      لحظه ننمودم انجا من درنگ بر دل و قلبش زدم تیر خدنگ
      نا مسلمان را به خون غلطاندمش جان شیرین را سبک بستاندمش
      تا کسی جرات نیارد مفت مفت سب پیغمبر نمود و کفر گفت
      ویرایش توسط ملتمس دعا : ۱۳۸۷/۱۲/۰۵ در ساعت 19:48

    13. تشكرها 4 : mel64, nematiali, parsa, كبوتر دل
    14. #9
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۸۷
      نوشته : 104 تشکر : 52
      مورد تشکر: 408 در 228 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      faryad آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
      دراغاز به دوست عزیز (ملتمس دعا) که سوالاتشان را مطرح مینمایند تشکر میکنم و نیز ورودشان به این تالار گفتگو خوشامد میگویم


      از سوال دوم شروع میکنیم و سوال اول در مورد یهودیان بنی قریظه را تا دقایقی دیگر بطور کامل به ان میپردازیم



      در مورد عایشه و سن ان قبلا دوستان بتفصیل سخن گفته اند

      در مورد سن عایشه در بین سیره نویسان اختلاف است چنانکه برخی او را 7 ساله برخی 9 ساله برخی 17 ساله و حتی برخی بیوه زن و 23 سال نقل نموده اند گویا طبق طبقات ابن سعد

      بهر ترتیب شرط نخستین در فهم روایات تاریخی بررسی همه اقوال و سپس تحقیق درباره انها است. در خصوص سن عایشه هم اختلافاتی وجود دارد
      شیخ محمدرضا در کتاب محمد رسول الله سن عایشه را هنگام زفاف 18 سال شمرده است.
      استاد جعفر مرتضی العاملی در کتاب صحیح من السیره النبی الاعظم درباره روایت 9 سال می نویسد این روایت درست نیست و عمر عایشه بیشر از 9 سال بوده است سپس دلائلی می اورد از جمله « ان ابن اسحاق قد عد عائشه فی جمله من اسلم اول البعثه و هی یومئذ صغیره و انها اسلمت بعد ثمانیه انسانا .. فلو جعلنا عمرها حین البعثه سبع سنین فان عمرها حین العقد علیها کان 17 سنه و در حین الهجره 20 سنه»

      یعنی « ابن اسحاق (که از قدیمی ترین سیره نویسان شمرده می شود) عایشه را از کسانی بشمار اورده که در اغاز بعثت پیامبر به پیامبر ایمان اوردند. در ان روزگار عایشه کوچک بود و به قول ابن اسحاق ،پس از 18 تن، اسلام اورد . اینک اکر عمر عایشه را به هنگام بعثت 7 سال حساب کنیم (چون کودک پایین تر از 7 سال اسلام اوردن را درک نمی کند) در این صورت سن وی در زمان عقد کنانش 17 سال میشود و در زمان هجرت (که هنگام عروسی عایشه بوده) 20 سال سن داشته است (یعنی 13 سال بعد از بعثت)»

      خلاصه اینکه اقوال و حتی ارا سیره نویسان در اینباره مختلف است.
      ثانیا اینکه ازدواج امری است که با توافق دو طرف بستگی دارد از سوی دیر جاذبه مرد برای زن همواره مربوط به نزدیکی سنین اندو نیست. بسیار پیش می اید که دخترانی به مردانی دل می بندند که سن بسیار زیاد تری از خودشان دارند ولی مثلا به دلیل هنرمندی یا دانش یا شخصیت اجتماعی وووو دختران مشتاق زندگی زناشویی با انها می شوند برهیمن اساس مثلا چارلی چاپلین در دوران پیری با دختری جوان از دواج می کند یا پیکاسو نقاش معروف در پیری با دختری کم سن و سال ازدواج میکند. چه مانعی دارد کع پیامبر مورد پسند عایشه بوده باشد. در حالی که همه مورخان نوشته اند پیامبر دران زنان همسر نداشت.
      اینکه روایات بسیار است شکی نیست ولی سن 9 سال اوقی تر است
      از این که بگذریم درست است ازدواج توافق طرفین باید باشد و چه بسا دخترکانی که در 9 سالگی شیفته مرد 54 ساله می شوند! اما مرد 54 ساله تن به ازدواج با دختر 9 ساله یا بقول شما 18 ساله داد؟!
      در ضمن تحریف تاریخ هم قشنگ انجام می دهید! مثل اینکه شما یادتان رفته است که بعد از مرگ خدیجه پیامبر با بیوه زنی بنام سوده ازدواج کرده بود و بعد با عایشه ازدواج کرد!
      سوده
      پس از رحلت‏حضرت خديجه ، پيامبر تا يك سال براى خود همسرى برنگزيد تا آن كه به پيشنهاد خوله همسر عثمان بن مظعون ، با سوده بنت زمعه ازدواج كرد . سوده قبلا همسر پسر عم خود سكران بن عمرو بود و از او پسرى به نام عبدالرحمان داشت . او و همسرش از هجرت‏كنندگان به حبشه بودند . همسرش در حبشه يا پس از بازگشت از دنيا رفت . ازدواج پيامبر با چنان زن سالخورده‏اى تعجب مكيان را برانگيخت . سالخوردگى وى به گونه‏اى بود كه او چند سال پس از ازدواج پيامبر با عايشه ، حق همخوابگى خود را به عايشه بخشيد . گفتنى است كه پيامبر در سن 51 سالگى با او ازدواج كرد و سوده تا دو سال بعد تنها همسر پيامبر بود
      !!
      عايشه
      عايشه دختر ابى بكر بن ابى قحافه ، پيامبر او را كه دخترى باكره بود، به پيشنهاد خوله قبل از هجرت در مكه به عقد خود در آورد ، ولى پس از هجرت به مدينه ، در سال اول هجرى با او عروسى كرد . سن عايشه را هنگام عقد به اختلاف و هنگام عروسى 9 سال ذكر كرده‏اند . او در سال 57 هجرى در مدينه در گذشت .
      شما که دست علی دشتی هم در تحریف تاریخ بستید!!

      نقل قول نوشته اصلی توسط mmj نمایش پست
      نيز گمان و ظن قوي پيدا مي کند که چنين مطالبي به عمد يا سهو در لابلاي کتابهاي اسلامي وارد شده، همچنين احتمال دست داشتن دشمنان اسلام مخصوصاً برخي از يهوديان، در نقل اين گونه مطالب نيز وجود دارد. بنابراين مطالبي که از کتاب هاي مختلف، درباره برخورد پيامبر با مخالفان خود نوشته‌ايد، قابل پذيرش نيست و با تفکر و ديدگاه و رسالت پيامبرناهمگون است، هرچند در کتاب هاي مشهور اسلامي آمده باشد.
      نوشتار طولانی شما را خواندم و به این قسمتش مشکل دارم
      البته این موضوع درست است که معندان و مخالفان ممکن است برخی چیزها را به پیامبر نسبت داده باشند ( که حال عجیب است در زمانی که پیامبر و حکومت اسلامی حاکم است ! چطور تحریف تاریخ علیه پیامبر صورت گرفته است؟! در حالی که می دانیم همواره تاریخ را صاحبان قدرت نوشته اند!!) اما از سویی دیگر هم می توان بررسی کرد که تعصبات مذهبی گردو غباری را بر روی حقیقت بگذارد تا سرپوش اشتباهات باشد!
      ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ در ساعت 23:10 دلیل: ترکیب پستها
      همه موضوعاتی که کاربر فریاد شروع نموده بنا بهدرخواست ایشان به مدت یک ماه جهت بررسی به بخش مدیران منتقل گردیده است ...


    15. #10
      mmj
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 1,008 تشکر : 227
      مورد تشکر: 1,471 در 667 پست
      حضور : 7 ساعت 31 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      mmj آنلاین نیست.



      در ضمن تحریف تاریخ هم قشنگ انجام می دهید! مثل اینکه شما یادتان رفته است که بعد از مرگ خدیجه پیامبر با بیوه زنی بنام سوده ازدواج کرده بود و بعد با عایشه ازدواج کرد!

      سوده
      پس از رحلت‏حضرت خديجه ، پيامبر تا يك سال براى خود همسرى برنگزيد تا آن كه به پيشنهاد خوله همسر عثمان بن مظعون ، با سوده بنت زمعه ازدواج كرد . سوده قبلا همسر پسر عم خود سكران بن عمرو بود و از او پسرى به نام عبدالرحمان داشت . او و همسرش از هجرت‏كنندگان به حبشه بودند . همسرش در حبشه يا پس از بازگشت از دنيا رفت . ازدواج پيامبر با چنان زن سالخورده‏اى تعجب مكيان را برانگيخت . سالخوردگى وى به گونه‏اى بود كه او چند سال پس از ازدواج پيامبر با عايشه ، حق همخوابگى خود را به عايشه بخشيد . گفتنى است كه پيامبر در سن 51 سالگى با او ازدواج كرد و سوده تا دو سال بعد تنها همسر پيامبر بود
      عايشه
      عايشه دختر ابى بكر بن ابى قحافه ، پيامبر او را كه دخترى باكره بود، به پيشنهاد خوله قبل از هجرت در مكه به عقد خود در آورد ، ولى پس از هجرت به مدينه ، در سال اول هجرى با او عروسى كرد . سن عايشه را هنگام عقد به اختلاف و هنگام عروسى 9 سال ذكر كرده‏اند . او در سال 57 هجرى در مدينه در گذشت .

      درود
      سفسطه جهل به تاریخ نیز سفطه نقل قول بی منبع نیز سفسطه زودباوری :

      تاریخ طبری ص 1291
      « خوله پیمبر را دعوت کرد که بیامد و عایشه را عقد کرد و ان هنگام وی شش سال داشت .
      گوید : پس از ان خوله پیش سوده رفت و گفت : سوده خدای عزوجل چه خیر و برکتی برای تو خواسته است!
      گفت : مقصود چیست ؟
      خوله گفت: پیمبر مرا فرستاده که ترا خواستگاری کنم .
      گفت : راضیم ، بیا و این سخن را با پدرم بگوی »

      [quote]
      ( که حال عجیب است در زمانی که پیامبر و حکومت اسلامی حاکم است ! چطور تحریف تاریخ علیه پیامبر صورت گرفته است؟! در حالی که می دانیم همواره تاریخ را صاحبان قدرت نوشته اند!!)
      [quote]

      نخست اینکه این سیره نویسی از اواخر قرن دوم هجری اغاز شده
      دوم اینکه چنانکه گفتیم ابن اسحق روایات رو از فرزندان یهودیان بنی قریظه نقل قول کرده است
      سوم اینکه در خود زمان پیامبر هم احادیثی جعل میشد که پیامبر بر فراز منبر رفت و فرمود :
      بر هر حقی ، حقیقتی است و بر هر راه درستی ، نور وچراغی هست . پس آن چه از روایات مطابق قرآن باشد، آن را مورد عمل قرار بدهید و آن چه را مخالف قرآن باشد، رها کنید».کاظم مدیر شانه‌چی، علم الحدیث، ص 184
      امام صادق (ع) فرمود:«احادیثی که موفق قرآن نباشد، باطل است ». علم الحدیث ص 122 و 123
      پیامبر (ص) در سرزمین منی برای مردم خطبه خواند و فرمود: «ای مردم ! آن چه از من به شما رسید و ازمن نقل کردند، اگر موافق قرآن باشد، آن را گفته ام و قبول دارم و آن چه که مخالف قرآن باشد، آن را نگفته ام "ص122 ـ‌ 126

      چهارم اینکه روایت مذبور تقریبا با فاصله ای یک و نیم قرنی بازگو شده است

      پنیج اینکه رسم مورخان قرون اولیه اسلامی این بوده که تمام روایت و قصه ها و افسانه ها رو از اشخاص با فاصله زمانی چند صد ساله در کتب خود جمع میکردند چنانکه یعقوبی به مانند دیگر مورخان چون طبری و ابن هشام و ابن سعد و غیره بطور صریح تری در اعاز کتابش چنین مینویسد « در این کتاب به گرداوری سخنان و روایات پرداخته ایم زیرا دیده ایم موخان گذشته در حدیث ها و خبرهای خود اختلاف دارند و نیز در تاریخ سالها و کارها روایات گوناگون و برخی از انان چیزی را افزوده و برخی کاسته اند . از اینرو خواستم همه انچه را که هر کدام اورده اند و به رسیده جمع کنیم. ص50»
      همونطور که میبنی یعقوبی نیز مانند طبری و بلاذری وووو به گرداوری اخبار برخاسته و تصریح میکند که برخی خبرها باهم ناسازگارند و هرگز درستی مجموعه روایات خود را ضمانت نکرده و انهارا تصدیق ننموده و این شیوه همه مورخان اسلامی در اوایل قرون اسلامی است .
      ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۷/۱۲/۰۷ در ساعت 17:19

    صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •