• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 88
    1. #1
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 1,007 تشکر : 2,377
      مورد تشکر: 3,013 در 876 پست
      حضور : 17 ساعت نامشخص
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : راضیم
      KhafeShodam
      ازاد آنلاین نیست.

      داستان هایی از بهلول عاقل ( زیبا و اموزنده)




      به نام خدا

      هدف از این پست اینه که با فضائل شاگرد امام جعفر صادق
      و نظرات و دیدگاه اون بزرگوار در امر ترویج دین اسلام اشنا بشیم امیدوارم
      دوستان به برای بهتر به ثمر نشستن این هدف در این تاپیک کمکم کنند.
      یا علی مدد
      اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

      دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
      با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



    2.  

    3. #2
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 1,007 تشکر : 2,377
      مورد تشکر: 3,013 در 876 پست
      حضور : 17 ساعت نامشخص
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : راضیم
      KhafeShodam
      ازاد آنلاین نیست.



      به نا م خدا

      بهلول در نزد خليفه

      روزي بهلول، پيش خليفه " هارون الرشيد "
      نشسته بود . جمع زيادي از بزرگان خدمت
      خليفه بودند . طبق معمول ، خليفه هوس كرد
      سر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صداي
      شيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد.
      خليفه به مسخره به بهلول گفت:

      برو ببين اين حيوان چه مي گويد ، گويا با تو كار
      دارد.
      بهلول رفت و بر گشت و گفت:
      اين حيوان مي گويد:
      مرد حسابي حيف از تو نيست با اين" خر ها "
      نشسته اي. زودتر از اين مجلس بيرون برو.
      ممكن است كه :
      " خريت " آنها در تو اثر كند
      اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

      دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
      با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



    4. #3
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 1,141 تشکر : 8,311
      مورد تشکر: 2,463 در 757 پست
      حضور : 1 روز 14 ساعت 22 دقیقه
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      نسیم حیات آنلاین نیست.



      روزي هارون الرشيد و جمعي از
      درباريان به شكار رفته بودند.
      بهلول نيز با آن ها بود. آهويي در شكار گاه
      ظاهر شد. خليفه ، تيري به سوي آهو افكند
      ولي تيرش به خطا رفت و آهو گريخت.
      بهلول فرياد زد:" احسنت. "
      خليفه بر آشفت و گفت: مرا مسخره مي كني ؟.
      بهلول گفت :
      " احسنت " من براي آهو بود،
      نه براي " خليفه".
      وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس

    5. #4
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 1,007 تشکر : 2,377
      مورد تشکر: 3,013 در 876 پست
      حضور : 17 ساعت نامشخص
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : راضیم
      KhafeShodam
      ازاد آنلاین نیست.



      الاغ عمرش را به خليفه داد

      بهلول روزي پاي بر جاده اي مي گذاشت.
      كاروان خليفه ( هارون الرشيد ) با جلال و
      شكوه و آشكار شد.
      خليفه خواست ، با او شوخي كند.
      گفت : موجب حيرت است كه تو را پياده
      مي بينيم ! پس" الاغت " كو ؟
      بهلول گفت: همين امروز عمرش را داد به
      " شما."


      اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

      دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
      با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



    6. #5
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : آذر/۱۳۸۷
      نوشته : 62 تشکر : 468
      مورد تشکر: 149 در 52 پست
      حضور : 1 ساعت 19 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      قطره آنلاین نیست.



      ریا کاری
      روزی دید که آقایی دارد مسجد می سازد. بهلول بالای سردر مسجد نوشت: «مسجد بهلول»؛ صاحب مسجد به بهلول گفت: چرا این کار را کردی؟
      بهلول گفت: تو مسجد را برای خدا ساختی، حالا به اسم تو باشد یا اسم دیگری، چه فرقی می کند؟
      گفت: من زحمت کشیدم، من این مسجد را ساختم، حالا به نام دیگری تمام شود؟ رفت نام بهلول را پاک کرد و نام خودش را نوشت. بهلول گفت: معلوم شد که برای خدا مسجد نساختی!.
      http://teletext.irib.ir/UserPages/ta...0/Default.aspx
      یا لطیف

    7. #6
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۸
      نوشته : 4,589 تشکر : 13,544
      مورد تشکر: 8,672 در 2,657 پست
      حضور : 8 ساعت 35 دقیقه
      دریافت : 861 آپلود : 199
      گالری : 331 وبلاگ : 0
      فریاد : خیلی دلم گرفته ..!!!
      Sharmandam
      ریحانه آنلاین نیست.



      بهلول و داروغه
      داروغه بغداد در بين جمعي ادعا مي كرد تا به حال كسي نتوانسته است مرا گول بزند .
      بهلول در ميان آن جمع بود ، به داروغه گفت :
      گول زدن تو كار آساني است ، ولي به زحمتش نمي ارزد .
      داروغه گفت :
      چون از عهده بر نمي آئي ، اين حرف را ميزني .
      بهلول گفت :
      افسوس كه الساعه كار خيلي واجبي دارم ، والا همين الساعه تو را گول مي زدم .
      داروغه گفت :
      حاضري بروي و فوري كارت را انجام دهي و برگردي ؟
      بهلول گفت :
      بلي .
      همين جا منتظر من باش ، فوري مي آيم .
      بهلول رفت و ديگر بازنگشت .
      داروغه پس از دو ساعت معطلي ، شروع كرد به فرياد كردن و گفت :
      اولين دفعه است كه اين ديوانه مرا اين قسم گول زد و و چندين ساعت بيجهت من را معطل كرد و از كار انداخت .

    8. #7
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۸
      نوشته : 4,589 تشکر : 13,544
      مورد تشکر: 8,672 در 2,657 پست
      حضور : 8 ساعت 35 دقیقه
      دریافت : 861 آپلود : 199
      گالری : 331 وبلاگ : 0
      فریاد : خیلی دلم گرفته ..!!!
      Sharmandam
      ریحانه آنلاین نیست.



      ارزش هارون الرشيد از نظر بهلول

      روزي هارون الرشيد به اتفاق بهلول به
      حمام رفت.
      خليفه از بهلول پرسيد: اگر من غلام بودم
      چقدر ارزش داشتم؟
      بهلول گفت: پنجاه دينار.
      هارون بر آشفته گفت: ديوانه ، لنگي كه به
      خود بسته ام فقط پنجاه دينار است.
      بهلول گفت: منهم فقط لنگ را قيمت كردم .
      وگرنه خليفه كه ارزشي ندارد.
      ویرایش توسط ریحانه : ۱۳۸۸/۰۲/۲۱ در ساعت 11:22

    9. #8
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 1,007 تشکر : 2,377
      مورد تشکر: 3,013 در 876 پست
      حضور : 17 ساعت نامشخص
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : راضیم
      KhafeShodam
      ازاد آنلاین نیست.



      ابلهي از بهلول پرسيد :
      آدمي را طول عمر چقدر باشد؟
      بهلول گفت: آدمي را ندانم . اما تو
      را طول عمر بس دراز باشد.....!
      اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

      دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
      با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



    10. #9
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 1,007 تشکر : 2,377
      مورد تشکر: 3,013 در 876 پست
      حضور : 17 ساعت نامشخص
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : راضیم
      KhafeShodam
      ازاد آنلاین نیست.



      همنشيني با همنوعان

      شاعري تازه كار كه تظاهر به احساس مي كرد
      گفت: دلم از آدميان گرفته است....!!!!!!
      بهلول گفت: پس برو با " همنوعانت " بشين....!!!!!
      اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

      دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
      با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



    11. #10
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 1,007 تشکر : 2,377
      مورد تشکر: 3,013 در 876 پست
      حضور : 17 ساعت نامشخص
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : راضیم
      KhafeShodam
      ازاد آنلاین نیست.



      خليفه شدن بهلول

      هارون الرشيد از بهلول پرسيد: دوست داري خليفه
      باشي؟
      بهلول گفت: نه.
      هارون پرسي:
      چرا؟
      بهلول گفت: از آن رو كه من به چشم خود تا به حال
      " مرگ سه خليفه " را ديده ام ، ولي تو كه خليفه اي ،
      " مرگ دو بهلول " را نديده اي.
      ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۳/۱۷ در ساعت 11:23
      اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

      دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
      با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....



    صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    موضوعات مشابه

    1. چرایی ترس از ازدواج وچگونگی درمان ان ؟
      توسط *zohreh* در انجمن ازدواج و خانواده
      پاسخ: 8
      آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۰۵, 16:56
    2. سوره ضحی را در نماز چرا نمی شود به تنهایی خواند؟
      توسط خادم حسین ع در انجمن آشنایی با سوره ها
      پاسخ: 1
      آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۱/۲۳, 21:13
    3. *** نمونه هایی از اشعارمنسوب به امام حسین(ع)***
      توسط خادمة المهدی در انجمن مسائل مربوط به اهل بیت و ائمه اطهار عليهم السلام
      پاسخ: 5
      آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۱/۰۴, 14:30
    4. « پرسش و پاسخ هایی در باره امام موسی بن حعفر علیه السلام »
      توسط کنیز فاطمه(سلام الله علیها) در انجمن مسائل مربوط به اهل بیت و ائمه اطهار عليهم السلام
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۰/۰۲, 01:02
    5. پاسخ: 1
      آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۹/۲۹, 08:17

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •