• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
    1. #1
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۸۶
      نوشته : 141 تشکر : 43
      مورد تشکر: 175 در 65 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      m2babaey آنلاین نیست.

      تفسير آياتي از سوره هود




      در هود 7 داریم: و کان عرشه علی الما لیبلوکم ایکم احسن عملا. یک چیز به ذهن من در مورد علت ربط پیدا کردن قسمت اول به دوم به وسیله "ل" می رسد و آن این است که "الما" را ائمه تفسیر کنیم. نظر شما چیست؟

    2.  

    3. #2
      baquran



      آيا دليل يا مستندي هم براي اين تفسير يا به عبارت بهتر تاويل ، داريد؟

    4. #3
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۸۶
      نوشته : 141 تشکر : 43
      مورد تشکر: 175 در 65 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      m2babaey آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط quran نمایش پست
      آيا دليل يا مستندي هم براي اين تفسير يا به عبارت بهتر تاويل ، داريد؟
      تا آنجا که یادم است این را در کتب تفسیر ندیده ام اما حدیثی یادم می آید که در آن ائمه "ما" به معنی آب را به خود تاویل کردند. یادم نمی آید کجا ولی شاید در مورد آیه "و جعل من الما کل شی حی" یا " " (یک آیه دیگر هم (اگر دیگر باشد) در ذهنم هست که یادم نمی آید) بوده. احتمال دارد در کتاب امامت اصول کافی از این تفاسیر پیدا شود (علی القاعده من چنین حدیثی را یا باید در اصول کافی خوانده باشم یا مکیال المکارم (یادش بخی! ر الآن توفیق این مطالعات را نداریم شاید خدا به بهانه ی این وبلاگ ما را هدایت کند)
      شاید آقای سعیدی اینجا را ببینند و اگر نظری داشتند بفرمایند

    5. #4
      baquran



      و في كتاب التّوحيد «1»: حدّثنا عليّ بن أحمد بن محمّد بن عمران الدّقّاق- رحمه اللَّه- قال: حدّثنا محمّد بن أبي عبد اللَّه الكوفيّ، عن محمّد بن إسماعيل البرمكيّ قال: حدّثنا جذعان بن نصر [أبو نصر] الكنديّ قال: حدّثنا سهل بن زياد الآدميّ، عن الحسن بن محبوب، عن عبد اللَّه بن كثير، عن داود الرّقّيّ
      قال: سألت أبا عبد اللَّه- عليه السّلام- عن قول اللَّه- عزّ و جلّ-: وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ.
      فقال لي: ما يقولون [في ذلك‏].
      قلت: يقولون: إنّ العرش كان على الماء، و الرّبّ فوقه.
      فقال: كذبوا. من زعم هذا، فقد صيّر اللَّه محمولا و وصفه بصفة المخلوقين و لزمه أنّ الشّي‏ء الّذي يحمله أقوى منه.
      قلت: بيّن لي، جعلت فداك.
      فقال: إنّ اللَّه- عزّ و جلّ- حمّل علمه و دينه الماء قبل أن تكون سماء أو أرض أو إنس أو جنّ أو شمس أو قمر. فلمّا أراد أن يخلق الخلق، نثرهم بين يديه.
      فقال لهم: من ربّكم؟
      فكان أوّل من نطق رسول اللَّه و أمير المؤمنين و الأئمّة- صلوات اللَّه عليهم-. فقالوا: أنت ربّنا.
      فحمّلهم العلم و الدّين. ثمّ قال للملائكة: هؤلاء حملة علمي و ديني و أمنائي في خلقي، و هم المسئولون.
      ثمّ قيل لبني آدم: أقرّوا للّه بالرّبوبيّة و لهؤلاء النّفر بالطّاعة.
      فقالوا: نعم، ربّنا، أقررنا.
      فقال للملائكة: اشهدوا.
      فقالت الملائكة: شهدنا على أن لا يقولوا إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ، أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ «2».
      إنّ ولايتنا مؤكّدة عليهم في الميثاق.
      و على هذا الخبر، المراد بالعرش: العلم، كما سبق- أيضا- في الأخبار الاخر.
      و معنى كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ: أنّ علمه التّفصيليّ الّذي هو عين الموجودات كان منحصرا في الماء. فلا يلزم إمكان الخلاء، و لا محل آخر.

      و في أصول الكافي «3»: محمّد بن الحسن، عن سهل بن زياد، عن ابن محبوب، عن عبد الرّحمن بن كثير، عن داود الرّقّيّ قال: سألت أبا عبد اللَّه- عليه السّلام- عن قول اللَّه- عزّ و جلّ-: وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ.
      فقال: ما يقولون؟
      قلت: يقولون: إنّ العرش كان على الماء، و الرّب فوقه.
      فقال: كذبوا. من زعم هذا، فقد صيّر اللَّه محمولا و وصفه بصفة المخلوقين و لزمه أنّ الشّي‏ء الّذي يحمله أقوى منه.
      قلت: بيّن لي، جعلت فداك.
      فقال: إنّ اللَّه حمّل دينه و علمه على الماء قبل أن يكون سماء أو أرض أو جن أو إنس أو شمس أو قمر.
      محمّد بن يحيى ، عن عبد اللَّه بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن عليّ بن رئاب، عن سدير الصّيرفيّ قال: سمعت حمران بن أعين يسأل أبا جعفر- عليه السّلام- عن قول اللَّه- عزّ و جلّ-: بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
      قال أبو جعفر- عليه السّلام-: إنّ اللَّه- عزّ و جلّ- ابتدع الأشياء كلّها بعلمه على غير مثال كان قبله. فابتدع السّموات و الأرضين، و لم يكن قبلهنّ سموات و لا أرضون. أما تسمع لقوله- تعالى-: وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ.
      و الحديث طويل أخذت منه موضع الحاجة. «4».


      نتيجه : "ماء " به ائمه عليهم السلام تاويل نشده است ولي در داستان اين آيه بنا بر حديثي كه گذشت اهل بيت عليهم السلام نيز نقش دارند.

      منابع :
      1- التوحيد/ 319- 320، ح 1.
      2- الأعراف/ 173.
      3- الكافي 1/ 132- 133، صدر ح 7.
      4. كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏6، ص: 127و تفسير نور الثقلين، ج‏2، ص: 338.

    6. #5
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۸۶
      نوشته : 141 تشکر : 43
      مورد تشکر: 175 در 65 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      m2babaey آنلاین نیست.



      ترجمه حدیث رو می نویسم که ملت هم حالشو ببرن
      سوال کردم از ابا عبدالله (امام صادق) از کلام خداوند تبارک و تعالی: "و کان عرشه علی الما"
      امام فرمود: درباره آن چه می گویند
      گفتم: عرش خدا روی آب بود و خداوند بالای آن
      امام فرمود: دروغ گفتند. چه کسی چنین فکری کرده؟ خدا را محمول فرض کرده اند و او را به صفت مخلوقینش توصیف کرده اند و گفته اند که چیزی که خدا را حمل می کند از او قوی تر است.
      گفتم: فدایت شوم برای من معنی درست را بیان کن
      امام فرمود: خداوند دینش و علمش را به آب تحمیل کرده بود قبل از آن که آسمانی باشد, زمینی باشد, انسانی باشد, جنی وجود داشته باشدو خورشیدی باشد یا ماهی. سپس هنگامی که اراده کرد خلق را بیافریند آنها را پراکنده کرد (این آخرش را مطمئن نیستم). سپس به آنها گفت: پروردگار شما کیست؟ اولین کسانی که صحبت کردند رسول الله, امیرالمومنین و ائمه بودند که گفتند: تو پروردگار مایی. سپس خداوند به ملائکه فرمود: اینها حمل کنندگان دین و علم من هستند و امین من در خلقم هستند و از آنها سوال خواهد شد (من:چه سوالی؟ شبیه سوالی که از عیسی پرسیده می شود؟)
      سپس به بنی آدم گفته شد: به به ربوبیت گرفتن خدا و و اطاعت از اینها (ائمه) اقرار کنید
      گفتند: بله! پروردگارا! اقرار کردیم
      خداوند به ملائکه فرمود: شاهد باشید
      ملائکه گفتند: ما شاهدیم که اینها (بشر) نگویند ما از این حقایق غافل بودیم یا بگویید پدران ما از قبل مشرک بودند و فرزندان آنها بودیم. آیا به خاطر کار افراد باطل هلاک می کنی؟
      (امام صادق: همانا بر ولایت ما در میثاق تاکید شد.
      و اما در مورد آن جمله مراد از عرش علم است

      از امام صادق سوال کردند در مورد آیه "بدیع السماوات و الارض"
      فرمود: همانا خداوند عز و جل همه اشیا را به علم خودش نوآوری کرد بدون اینکه از قبل مانندی برای آنها وجود داشته باشد. پس آسمانها و زمینها را خلق کرد درحالی که قبل از آن آسمان و زمینی وجود نداشت. آیا نشنیده ای کلام او را :" و کان عرشه عای الما"

      اما اگر من دوباره حدیثی که گفتم به چشمم خورد ان شاالله آنرا اینجا می نویسم.
      ویرایش توسط m2babaey : ۱۳۸۵/۰۹/۱۹ در ساعت 16:36

    7. #6
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۶
      نوشته : 152 تشکر : 44
      مورد تشکر: 220 در 104 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      atregoleyas آنلاین نیست.

      تفسير آيه ي هفت سوره ي هود




      با سلام
      تفسير و تاويل آيات احتياج به تدبر دقت و مطالعه ي زياد دارد و ما نمي توانيم بدون مدرك و ارائه ي دليل به تاويل و تفسير آيات بپردازيم و بايد از ارائه ي نظرت شخصي خودداري كنيم،براي آشنايي بيشتر با تفسير آيه ي 7 سوره ي هود به تفسير نمونه مراجعه مي كنيم :
      در تفسير نمونه، ج‏9، ص: 25 و 26 در ذيل آيه ي هفت سوره هود آمده است:
      و اما كلمه" ماء" معنى معمولى آن" آب" است، اما گاهى به هر شي‏ء مايع" ماء" گفته مى‏شود مانند فلزات مايع و امثال آن.
      با آنچه در تفسير اين دو كلمه گفتيم چنين استفاده مى‏شود كه در آغاز آفرينش، جهان هستى به صورت مواد مذابى بود (يا گازهاى فوق العاده فشرده كه شكل مواد مذاب و مايع را داشت).
      سپس در اين توده آبگونه حركات شديد و انفجارات عظيمى رخ داد، و قسمتهايى از سطح آن پى در پى به خارج پرتاب شد، اين اتصال و به هم پيوستگى به انفصال و جدايى گرائيد، و كواكب و سيارات و منظومه‏ها يكى بعد از ديگرى تشكيل يافتند.
      بنا بر اين جهان هستى و پايه تخت قدرت خدا نخست بر اين ماده عظيم آبگونه قرار داشت.
      اين همان چيزى است كه در آيه 30 سوره انبياء نيز به آن اشاره شده است أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ:
      " آيا آنها كه خدا را انكار مى‏كنند با چشم علم و دانش اين حقيقت را نديدند كه آسمانها و زمين، در آغاز به هم پيوسته بود، سپس ما آنها را از هم گشوديم و هر موجود زنده‏اى را از آب آفريديم".
      در نخستين خطبه نهج البلاغه نيز اشارات روشنى به همين معنى شده است.
      از طرفي در تفسير الميزان هم به برداشت شخصي افراد به تفسير اين آيه اشاره شده است به طور مثال عده اي در صدد برآمده اند اين آيه را دلالتي بر اينكه قبل از خلقت آسمانها و زمين ملائكه بوده‏اندبگيرند ،علامه طباطبايي در جواب اين افراد در ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 228اينگونه فرموده اند:
      در مجمع البيان آمده كه جبائى گفته است: در اين آيه دلالتى است بر اينكه قبل از خلقت آسمانها و زمين ملائكه بوده‏اند، زيرا آيه صريح است در اينكه قبل از خلقت آسمانها و زمين عرش خدا بر آب بوده و آفريدن عرش بر آب هيچ حسنى ندارد، مگر وقتى كه در آن ميان مكلفى باشد تا از راه عرش و آب استدلال بر وجود صاحب عرش كند. و على بن عيسى گفته:
      سخن جبائى درست نيست، زيرا خبر دادن از اينكه عرش خدا قبل از خلقت آسمانها و زمين بر آب بوده تنها فايده‏اش استدلال مكلفين آن زمان نيست، بلكه ممكن است اين خبر مصلحتى براى مكلفين داشته باشد كه بعد از خلقت آسمانها و زمين خلق شده‏اند (مثل جن و انس)، پس ما مجبور نيستيم وجه جبائى را بپذيريم. سيد مرتضى- قدس سره- نيز همين نظريه را اختيار كرده «2».
      مؤلف: اين دو نظريه‏اى كه صاحب مجمع البيان نقل كرده اساسش مذهب معتزله است، كه گفته‏اند: افعال خداى تعالى معلل به اغراض است، و هيچ كار خدا بدون غرض و مصلحت و جهات حسن نيست، هر چند كه اين مصلحت عبارت باشد از اينكه ملائكه را خلق كند و آن گاه به مكلفين، يعنى همان ملائكه خبر دهد كه عرشش بر آب است، و آن مكلفين از اين خبر عبرت بگيرند و به خدا ايمان بياورند، و با ايمان آوردنشان مصلحتى از مصالحشان تامين گردد. ليكن ما در بحث‏هاى قبلى خود گفتيم كه اين سخن درست نيست، زيرا هيچ‏ چيزى (و حتى غرض و هدف و نتيجه و علت و امثال اينها) نمى‏تواند در خدا حكم كند،و خداى تعالى را محكوم خود سازد، و گفتيم كه غير خدا هر چه كه فرض شود اگر داراى واقعيت باشد- نه صرف اعتبار- مخلوق خدا و تحت تدبير خدا است، آرى:" إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ" و" اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ"، حكم منحصرا كار خدا است، غير او حاكمى نيست تا در او حكم كند و اثر بگذارد، و غير او هر چه كه فرض شود مخلوق او است.
      پس جهات حسن و مصلحت (و غرض و هدف و امثال اينها) امورى است كه بر ما حكم مى‏كند و ما را وادار مى‏سازد به اينكه برخيزيم و فلان كار را شروع كنيم تا آن غرض حاصل گردد، و اين جهات حسن و مصلحتها امورى هستند خارج از (ذات) و خارج از افعال ما، كه در ما بدان جهت كه ما فاعل هستيم و با انجام كارهاى خود مى‏خواهيم سعادت زندگى خود را تامين كنيم اثرى مى‏گذارند، اما آيا خداى سبحان نيز مثل ما است كه تحت تاثير چيزى قرار گيرد؟ نه، حاشا، او اجل از اين است، براى اينكه اين جهات حسن و مصالح، قوانين عمومى هستند كه از نظام عمومى عالم و روابط موجود بين اجزاى خلقت گرفته شده‏اند، (مثلا اگر ما به خاطر مصلحت سيرى غذا مى‏خوريم، و به خاطر مصلحت سلامتى از دوا استفاده مى‏كنيم، اين مصلحت‏ها از نظام عمومى عالم گرفته شده كه اولا انسان نيازمند به غذا و بيمار محتاج دوا است، و ثانيا فلان موجود مى‏تواند غذاى بشر باشد- بر خلاف چيزهايى ديگر كه نمى‏تواند غذاى بشر واقع گردد- و فلان دوا، فلان اثر را در مزاج بشر دارد، پس همه آنچه كه ما مصلحتش مى‏خوانيم امورى است خارج از ما كه قبل از ما در عالم و در نظام جارى در عالم وجود داشته)، و اين عالم و نظام جارى در آن فعل خداى سبحان است، و به هيچ وجه ممكن نيست كه مفهوم انتزاع شده از چيزى جلوتر از آن چيز تحقق يابد، مثلا مصلحت، كه امرى است انتزاعى جلوتر از منشا انتزاعش يعنى فعل تحقق يابد، و تازه به اين حد هم قناعت ننموده حتى از صاحب فعل هم جلو بيفتد، و قبل از صاحب فعل، تحقق داشته باشد و در صاحب فعل اثر بگذارد.
      و اما اينكه در آيه شريفه خلقت آسمانها و زمين را با جمله" لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا" تعليل كرده، و نيز تعليل‏هاى بسيار ديگرى نظاير اين تعليل كه در قرآن كريم آمده در حقيقت از قبيل تعليل به فوايدى است كه در خلقت هست، و به مصالحى كه بر آن متفرع مى‏شود، و خداى تعالى در جاى ديگر نيز خبر داده كه فعلش خالى از حسن نيست، و فرموده:
      " الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ" «3». پس خداى سبحان خيرى است كه در او هيچ شرى نيست،
      ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 229
      و حسنى است كه در او هيچ قبحى وجود ندارد، و معلوم است كسى كه چنين باشد به هيچ وجه شر و قبيح از او صادر نمى‏شود.
      و مقتضاى آنچه در گذشته بيان شد اين نيست كه معناى حسن اين باشد كه از خدا سر زده باشد، و به عبارتى ديگر: نيك آن چيزى باشد كه خدا انجام داده و يا مردم را امر كرده باشد كه آن را انجام دهند، هر چند كه عقل آن را قبيح بداند، و قبيح آن باشد كه از خدا صادر نشده، و يا مردم را از انجام آن نهى كرده باشد، هر چند كه عقل آن را حسن و زيبا بداند، براى اينكه چنين چيزى با اين آيه شريفه كه مى‏فرمايد:" قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ" سازگار نيست.
      (1) بحار، ج 15، ص 28، قابل ذكر است كه در بحار به جاى" لولاك لما"،" لولاك ما" مى‏باشد.
      (2) مجمع البيان، ج 5، ص 144.

      (3) خدايى كه هر چه را آفريد حسن و زيبايش كرد." سوره الم سجده، آيه 7"

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •