• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
    1. #1
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 34 تشکر : 386
      مورد تشکر: 87 در 29 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 14 آپلود : 0
      گالری : 1 وبلاگ :
      نماشون آنلاین نیست.

      سوال در خصوص نحوه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)




      به نام خدا

      مطلبی که در پی می آید سوالی است که برای خود من ایجاد شده و به دلیل عدم امکان تحقیق درست و کافی پاسخ آن را نمی دانم.
      درخواست من این است که که به موضوع به شیوه ای علمی و تاریخی و با ذکر سند پاسخ داده شود و از پاسخ های هیجانی یا متعصبانه بدون پشتوانه مستند خودداری شود.

      در کتاب "صهرین"نوشته سید عبد الرحیم خطیب(امام جمعه اسبق و در گذشته اهل سنت بندر عباس) چاپ اول مهر ماه سال 1361 (چاپخانه حیدری)صفحه 318 چنین آمده است:

      "در بعضی از روایات تاریخی آمده که علی از فاطمه الزهرا پسری داشت به نام محسن که در کودکی در مدینه در گذشت ولی این روایت در کتب اهل سنت بصورت روایت ضعیف ذکر شده است.
      چه این روایت صحیح باشد یا نباشد علی ای حال گاهی ندرتا از بعضی عوام نه علما شنیده می شود که سیدنا عمر بن الخطاب لنگه دروازه خانه به پهلوی سیدتنا فاطمه الزهرا بنت رسول الله همسر سیدنا علی زد و پهلوی سیده فاطمه تا آنجا صدمه دید که جنین در شکمش تلف شد و این طفل همان پسر سیدنا علی است بنام محسن. اصلا این امر صحت ندارد و من این مطلب در هیچ کتابی از هیچ فرقه ئی ندیده ام و از هیچ عالم روحانی هیچ طایفه ئی نشنیده ام...."

      در ادامه همین مطلب نویسنده برای اثبات دلیل رد این روایات به نکته ای اشاره می کند و آن مطلب مهمی است که من آن را به همان شکل مکتوب نقل می کنم:

      "....باید توجه داشت که اگر بر فرض محال چنین جسارتی از عمر بن الخطاب نسبت به سیدتنا فاطمه همسر علی سر زده بود علی هرگز دخترش "ام کلثوم" که از همین فاطمه الزهرا داشت یعنی خواهر شفیق امام حسن و امام حسین در نکاح عمر بن الخطاب که این کار برسر مادرشان در آورده بود در نمی آورد...."

      البته نویسنده در ادامه از منابع روایی شیعی و علمای برجسته ای مانند شهید ثانی و علامه کلینی برای صدق مدعای خود در خصوص این ازدواج مستنداتی نیز ارائه می کند.

      حال سوال این است:

      1- مستندات علمای بزرگوار شیعه در خصوص این دو مطلب مذکور چه می باشد؟
      2- آیا اختلافی در بین علما در خصوص نحوه شهادت بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زندگی خانم "ام کلثوم" وجود دارد و چرا؟
      3- برای رد نظرات نویسنده کتاب دلایل مستند و موجه علمای شیعه چیست؟

      البته در این کتاب و کتاب دیگر این نویسنده اشکالات دیگری نیز به برخی اعتقادات شیعه مطرح شده که در صورت روشن شدن پاسخ این سوالات آنها را نیز مطرح خواهم کرد.

      ونکته مهم و انتهایی اینکه متواضعانه از همه عزیزان استدعا دارم که در پاسخ به این پرسش ها فقط با استناد به مآخذ پاسخ دهند و این جایگاه محلی برای تهمت و افترا و هتاکی علیه فرق و مذاهب مختلف مسلمانان نشود و رعایت حدود اخلاق و منش اسلامی و قرآنی لحاظ گردد.

      بامید عزت جامعه مسلمین و مجد امت اسلام و روشن شدن حقایق در سایه بحث علمی و اخلاقی.
      سلام برمولا امام حسین علیه السلام سرور آزادگان
      وسلام برسلاله طه مهدی موعود امام زمان عجل الله فرجه
      ودرود بر سیدنا القائد امام خامنه ای کبیر مد ظله العالی

    2. تشكر : غفران
    3.  

    4. #2
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : بهمن/۱۳۸۷
      نوشته : 132 تشکر : 12
      مورد تشکر: 188 در 87 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      silhouette آنلاین نیست.



      من یک نکته عرض کنم، دوستان هم آمین بگویند.
      ان شاءالله که خداوند خطیب فوت شده را با سیدشون عمر محشور بفرماید.


      اللهم اشغل الظالمین بالظالمین

    5. #3
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 1 تشکر : 0
      مورد تشکر: 2 بار در 1 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      seliverzi آنلاین نیست.



      سلام علیکم
      راجع به قضیه نخست و شهادت حضرت زهرا که حقایق بسیار زیادی داریم که لازم به تکرار نیست.
      اما راجع به موضوع ازدواج حضرت ام کلثوم با دومی صد پدر از شما دعوت میکنم به این آدرس مراجعه نمایید.
      http://vahdat-tafraqe.blogfa.com/post-71.aspx

    6. #4
      کارشناس پاسخگوی تاریخی
      تاریخ عضویت : دی/۱۳۸۸
      نوشته : 1,856 تشکر : 1,030
      مورد تشکر: 4,147 در 1,510 پست
      حضور : 8 روز 12 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      مقداد آنلاین نیست.



      اسناد هجوم به خانه وحي درمنابع اهل سنّت:

      درمورد ماجراي هجوم به خانه وحي و جسارت به يگانه دخترپیامبراسلام(ص) برخي سعي وتلاش دارند تا اين واقعه دردناك تاريخي كه همچون لكّۀ ننگي درتاريخ و سيره وروش برخي صحابه خودنمايي مي كند را افسانه معرفي كنند،حال آنكه اين واقعه آنقدر مسلّم و قطعي است كه بسياري از علماي بزرگ اهل سنّت هم به آن اشاره كرده اند،ونتوانسته اند آن را مخفي كنند.هرچند افراد متعصب و معاند حاضر به پذيرش اين واقعيت نيستند،وحاضرند هركاري كنند تا اين لكّۀ ننگ را از صفحۀ تاريخ خلفا بزدايند،امّا غافلند از اينكه كه آنها چه بپذيرند يا نپذيرند،اين واقعيتي است كه اتفاق افتاده است وهيچ شكي درآن نيست.هرچند اين افراد متعصب ومعاند اين رواياتي كه در منابع اهل سنّت هم آمده است را به بهانه هاي واهي وسست نمي پذيرند،وگاهي آن علماي اهل سنّت را در اينگونه موارد كه حقيقت را بيان مي كنند به شيعه بودن هم متهم مي كنند.
      روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه دوم به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي هجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند.
      در این نوشتاربه برخی از این روایات اشاره خواهیم کرد:
      1 . امام جويني (730هـ) :
      از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .
      جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :
      «روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :«وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .
      فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ : زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .
      او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .
      و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند». {فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 }.

      2. ابن أبي شيبه (239هـ) :
      وي كه از اساتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد :
      «أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... :
      هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
      اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !{ المصنف ، ج8 ، ص 572}.
      3 . علامه بلاذري (270هـ) :
      إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
      ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد.{ انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586}.

      4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) :
      «وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها» .
      في رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين.
      ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
      به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!
      در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود.{ الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 }
      «ابن قتيبه» مى افزايد:
      ... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد:
      يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ...: اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم‌ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...{الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 }.

      5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) :
      عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه: عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.{تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443}.

      6. ابن عبد ربّه (463هـ) :
      ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي‌نويسد :
      الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر: ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .{العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر} .

      7.مقاتل بن عطية (505هـ) :
      ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار: هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .
      {الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ }.

      8.عمر رضا كحالة (معاصر) :
      وي اينگونه نقل مي کند :
      وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن...: ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) .{اعلام النساء : ج 4 ، ص 114}.

      این چند روایت،نمونه ای است ازمجموع روایات فراوانی که در این مورد علمای اهل سنّت نقل کرده اند.و همین چند مورد برای اثبات این واقعه تلخ تاریخی کفایت می کند.

    7. #5
      کارشناس پاسخگوی تاریخی
      تاریخ عضویت : دی/۱۳۸۸
      نوشته : 1,856 تشکر : 1,030
      مورد تشکر: 4,147 در 1,510 پست
      حضور : 8 روز 12 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      مقداد آنلاین نیست.

      ازدواج خلیفه دوم با ام کلثوم




      نقل قول نوشته اصلی توسط نماشون نمایش پست
      به نام خدا

      مطلبی که در پی می آید سوالی است که برای خود من ایجاد شده و به دلیل عدم امکان تحقیق درست و کافی پاسخ آن را نمی دانم.
      درخواست من این است که که به موضوع به شیوه ای علمی و تاریخی و با ذکر سند پاسخ داده شود و از پاسخ های هیجانی یا متعصبانه بدون پشتوانه مستند خودداری شود.

      در کتاب "صهرین"نوشته سید عبد الرحیم خطیب(امام جمعه اسبق و در گذشته اهل سنت بندر عباس) چاپ اول مهر ماه سال 1361 (چاپخانه حیدری)صفحه 318 چنین آمده است:

      "در بعضی از روایات تاریخی آمده که علی از فاطمه الزهرا پسری داشت به نام محسن که در کودکی در مدینه در گذشت ولی این روایت در کتب اهل سنت بصورت روایت ضعیف ذکر شده است.
      چه این روایت صحیح باشد یا نباشد علی ای حال گاهی ندرتا از بعضی عوام نه علما شنیده می شود که سیدنا عمر بن الخطاب لنگه دروازه خانه به پهلوی سیدتنا فاطمه الزهرا بنت رسول الله همسر سیدنا علی زد و پهلوی سیده فاطمه تا آنجا صدمه دید که جنین در شکمش تلف شد و این طفل همان پسر سیدنا علی است بنام محسن. اصلا این امر صحت ندارد و من این مطلب در هیچ کتابی از هیچ فرقه ئی ندیده ام و از هیچ عالم روحانی هیچ طایفه ئی نشنیده ام...."

      در ادامه همین مطلب نویسنده برای اثبات دلیل رد این روایات به نکته ای اشاره می کند و آن مطلب مهمی است که من آن را به همان شکل مکتوب نقل می کنم:

      "....باید توجه داشت که اگر بر فرض محال چنین جسارتی از عمر بن الخطاب نسبت به سیدتنا فاطمه همسر علی سر زده بود علی هرگز دخترش "ام کلثوم" که از همین فاطمه الزهرا داشت یعنی خواهر شفیق امام حسن و امام حسین در نکاح عمر بن الخطاب که این کار برسر مادرشان در آورده بود در نمی آورد...."

      البته نویسنده در ادامه از منابع روایی شیعی و علمای برجسته ای مانند شهید ثانی و علامه کلینی برای صدق مدعای خود در خصوص این ازدواج مستنداتی نیز ارائه می کند.

      حال سوال این است:

      1- مستندات علمای بزرگوار شیعه در خصوص این دو مطلب مذکور چه می باشد؟
      2- آیا اختلافی در بین علما در خصوص نحوه شهادت بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زندگی خانم "ام کلثوم" وجود دارد و چرا؟
      3- برای رد نظرات نویسنده کتاب دلایل مستند و موجه علمای شیعه چیست؟

      البته در این کتاب و کتاب دیگر این نویسنده اشکالات دیگری نیز به برخی اعتقادات شیعه مطرح شده که در صورت روشن شدن پاسخ این سوالات آنها را نیز مطرح خواهم کرد.

      ونکته مهم و انتهایی اینکه متواضعانه از همه عزیزان استدعا دارم که در پاسخ به این پرسش ها فقط با استناد به مآخذ پاسخ دهند و این جایگاه محلی برای تهمت و افترا و هتاکی علیه فرق و مذاهب مختلف مسلمانان نشود و رعایت حدود اخلاق و منش اسلامی و قرآنی لحاظ گردد.

      بامید عزت جامعه مسلمین و مجد امت اسلام و روشن شدن حقایق در سایه بحث علمی و اخلاقی.

      در رابطه با موضوع ازدواج خلیفه دوم عمربن خطاب با ام کلثوم دختر امام علی(ع) باید عرض کنم:
      مورخان و سيره نويسان در خصوص ازدواج امّ كلثوم دختر امام علي(ع) با عمر اختلاف نظر دارند.(1)
      برخي بر اين باورند كه ام كلثوم با عمر ازدواج نكرد. شيخ مفيد بر اين عقيده است كه: خبر وارد شده در تزويج ام كلثوم ثابت نيست، زيرا در سلسلة سند آن "زبير" است كه موثق نيست و به خاطر دشمني با علي(ع) اين حديث صادر شده است.
      علامه مجلسي بعد از نقل سخنان شيخ مفيد، اين انكار را با توجه به اخبار وارده عجيب دانسته و مي نويسد: اين ازدواج بر اساس تقيه و ناچاري صورت گرفته بود.(2)
      برخي ديگر از مورخان معتقدند كه ام كلثوم با عمر ازدواج كرده بود،‌(3) منتهي اين ازدواج مانند ازدواج هاي معمولي بر اساس رضايت اعضاي خانواده به وجود نيامد. اين ازدواج بر اساس تهديدهايي بود كه از سوي عمر صورت گرفت. عمر، ابن عباس را مأموريت داد، دختر علي(ع) را خواستگاري نموده و تهديد كرد كه در صورت عدم موافقت، امام علي(ع) را متهم به دزدي نمايد و عليه او حكم ناحق صادر كند.
      متأسفانه در آن مقطع زماني كه قدرت در اختيار عمر بودو امام علي(ع) در اوج مظلوميت قرار داشت، امام مجبور شد به چنين ازدواجي تن دهد.
      مرحوم محدث قمي در اين خصوص مي نويسد: اصحاب معتقدند كه امام(ع) بعد از دفاع بسيار و امتناع شديد و عذر خواستن به صورت هاي گوناگون مانند اين كه ام كلثوم كودك است و او را براي برادر زاده ام در نظر گرفته ام، چون با تهديد عمر مواجه شد كه عليه حضرت به تهمت دزدي شاهد اقامه كند و دستش را قطع خواهد كرد، به ناچار دختر را به ابن عباس واگذار كرد و او وي را به عقد عمر در آورد.(4)
      دانشمند ارجمند آقاي دكتر جعفر شهيدي در خصوص ازدواج ام كلثوم با محمد بن جعفر مي نويسد: ام كلثوم پس از سال هشتم هجري متولد شد و در سال هفدهم به عمر بن الخطاب شوهر كرد و چون عمر كشته شد، نخست عون و پس از مرك برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب او را به زني گرفت. بيشتر تذكره نويسان نوشته‌اند ام كلثوم پس از مرگ و با كشته شدن محمد شوهري اختيار نكرد، اما ابن حزم مي نويسد: عبدالله بن جعفر بن ابي طالب پس از طلاق زينب(ع) او را به زني گرفت.(5)
      درالمعجم الكبيرطبراني ومجمع الزوائد هيثمي آمده است كه،علي(ع) با عقيل وعباس وحسين(ع) درباره درخواست خليفه دوم مشورت كرد.آنگاه دربرابر سخن عقيل فرمود:اين سخن او از سرخيرخواهي نبود،بلكه تازيانه عمر او را به آنچه مي بيني واداشته است.(6)
      با صرف نظراز تأملاتي كه پيرامون جزئيات اين ماجرا وجود دارد،اگراصل ازدواج هم پذيرفته شود،هرگز به معناي وجود رابطه نيكو ميان اميرالمو منين علي(ع) وخليفه دوم نيست.همانگونه كه قطعاً ازدواج پيامبر(ص) با «امّ حبيبه»دخترابوسفيان دليل وجود رابطه نيكو بين پيامبر(ص) وابوسفيان نيست.
      به يقين ازدواج امّ كلثوم،ازامامت وخلافت مهمترنبود.اميرمؤمنان علي(ع) پس ازمقاومت ومخالفت،آنگاه كه سقيفه نشينان مصمم شدند به هرقيمتي خلافت را به چنگ آورند وآن را ازاهلش دورنگه دارند،به صبر وتحمل روي آورد وحتّي براي پيشبرد اسلام از دادن مشورت به خلفاي وقت دريغ نداشت.وقتی امام علی(ع) برای دفاع از اساس اسلام وجلوگیری از ریشه کن شدن دین نوپای اسلام 25سال همچون کسی که خار در چشم واستخوان در گلو داشته باشد،تحمل می کند و سخت تر از آن هتک حرمت همسر عزیزش تنها یادگار پیامبرگرامی اسلام،حضرت زهرا(س)، را تحمل می کند برای اینکه می داند درگیری با مخالفان در آن شرایط نتیجه ای جر نابودی اسلام نخواهد داشت،بنابراین بر فرض پذیرش واقع شدن این ازدواج،آنهم با توجه به منابعی که آن را همراه وبا تهدید ذکر کرده اند،در راستای همان فلسفه سکوت بیست وپنجسالۀ امام علی(ع) دانست.

      پي نوشت ها:
      1. معارف و معاريف، ج 2،‌ ص 438.
      2. بحارالانوار، ج 42، ص 109 - 107.
      3. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 2، ص 12.
      4. سفينة البحار، شيخ عباس قمي، ج 6، ص 385.
      5. زندگاني فاطمه زهرا(س)، سيد جعفر بهشتي، ص 264 - 263.
      6.المعجم الكبير،ج3،ص44-45؛ مجمع الزوائدفج4،ص271.

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •