| |
| |
| تاریخ عضویت : | اسفند 1386 |
| نوشته : 1,041 | تشکر : 2,778 |
| تشکر شده: | 4,294 در 998 پست |
| حضور : | 8 دقیقه |
| دریافت : 191 | آپلود : 52 |
| گالری : 45 | وبلاگ : |
ویرایش توسط valayat : 3 مهر 1388 در ساعت 08:34
تشكرها 34 : .:MOBAREZ:.,az4deh,║✿║خادم زهرا║✿║,╫❀نیایش❀╫,farane,Fateme.imani,fatememeshkat,goleleila,iranproud,modir.chat1,modir.chat2,mohebbe mother,parsa,Raha124,SAJED,seyed133,The Praises to God,فالق الاصباح,فاطیما*ع,فرشته نجات,ماهی کوچک*,نیلا.,چشم ابری,گل نرگس,[Kavir],ایلام سرابله یونس,ابو محمد,بیطرف منصف,حقیقت,سقا,ساده,صدفی,طایر قدس,عارفه
- آخرین بوسه بر گونه یخ زده
- كميته مشترك ضد خرابكاري ( موزه عبرت )
- انسان شناسی مرگ :مرگ از دیدگاه جانبازان شیمیایی
- چه قدر شهید شهرمو می شناسم؟
- ناگفتههایی از کهف الشهدای ولنجک + تصاویر
- عکسی بیاد ماندنی.... که همگی شهید شدند
- کلیپ های صوتی وتصویری باموضوع شهدا
- (نامه ای شنیدنی و خواندنی به پدرشهید از زبان زهراکوچولو>>حیفه گوش ندین
- ۞~۞ گذری بر موزه عبرت ایران ۞~۞
- شهید بی سر
- ๑۞๑ به مناسبت سالروز شهادت ؛ تصاويري از خلبان شهيد عباس بابايي๑۞๑
| تاریخ عضویت : | اسفند 1386 |
| نوشته : 1,041 | تشکر : 2,778 |
| تشکر شده: | 4,294 در 998 پست |
| حضور : | 8 دقیقه |
| دریافت : 191 | آپلود : 52 |
| گالری : 45 | وبلاگ : |
بعد از تبادل اسرا، حالا نوبت جنازهها بود. قرار شد حتی استخوانهای شهدا را تحویل بدهند. عراقیها رفتند سراغ قبرها. یكی هم محمدرضا بود. مشغول شدند. با بیل و كلنگ خاكها را كنار زدند، اما... بیچاره بودند در كفرشان. بیچارهتر شدند. محمدرضا صحیح و سالم بود. به فكر چهار تكه استخوان بودند و حالا بدن محمدرضا سالم بود. موهایش، پوستش، مژهاش، زخم تنش...، انگار محمدرضا چند دقیقه پیش شهید شده. فقط چند دقیقه قبل. عكسها و مدارك را مطابقت كردند. اما جنازه چقدر سالم بود. دشمن به یقین رسید در كفر و جهنم رفتنش. خبر به گوش صدام رسید. دستور داد جنازه را تحویل ندهند. آبرو كه نداشت. محمدرضا رسواترش میكرد. سه ماه محمدرضا را (به دستور صدام) زیر آفتاب داغ عراق گذاشتند تا شرمندة مولایش موسی بنجعفر(ع) نباشد. هیچ اتفاقی نیفتاد. پودر تجزیه روی بدن و صورت محمدرضا ریختند. نه سوخت و نه پودر شد. فقط كمی تغییر كرد. سفید بود رنگش. سبزه بامزه شد. بدبختی و شقاوت شده بود خوره به جانشان افتاده بود. صلیب سرخ در جریان بود و ایران هم مدرك داشت. مجبور شدند كه محمدرضا را تحویل بدهند؛ «و مكروا مكروالله والله خیر الماكرین».
ویرایش توسط valayat : 3 مهر 1388 در ساعت 08:27
| تاریخ عضویت : | اسفند 1386 |
| نوشته : 1,041 | تشکر : 2,778 |
| تشکر شده: | 4,294 در 998 پست |
| حضور : | 8 دقیقه |
| دریافت : 191 | آپلود : 52 |
| گالری : 45 | وبلاگ : |
| تاریخ عضویت : | اسفند 1386 |
| نوشته : 1,041 | تشکر : 2,778 |
| تشکر شده: | 4,294 در 998 پست |
| حضور : | 8 دقیقه |
| دریافت : 191 | آپلود : 52 |
| گالری : 45 | وبلاگ : |
علت طراوت بدن بعد از 16 سال
محمدرضا در زیارت عاشورا و عزاداریهایش اشكهایش را به بدنش میمالید و با چفیه پاك نمیكرد. تمام جمعهها غسل جمعهاش ترك نمیشد. حتی آب خوردن جیرهبندیاش را هم نگه میداشت تا غسل جمعه بكند.
| تاریخ عضویت : | اسفند 1386 |
| نوشته : 1,041 | تشکر : 2,778 |
| تشکر شده: | 4,294 در 998 پست |
| حضور : | 8 دقیقه |
| دریافت : 191 | آپلود : 52 |
| گالری : 45 | وبلاگ : |
گفتگو با مادر شهید
| تاریخ عضویت : | فروردین 1388 |
| نوشته : 834 | تشکر : 4,101 |
| تشکر شده: | 4,143 در 799 پست |
| حضور : | 2 ساعت 3 دقیقه |
| دریافت : 208 | آپلود : 7 |
| گالری : 71 | وبلاگ : |
ویرایش توسط goleleila : 3 مهر 1388 در ساعت 09:29
و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون...
ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت.شهید مظلوم، آیت الله دکتر بهشتی
میشه منبع خبریتونم بگین؟
البته یه منبع خبری معتبر! نه وبلاگ یا سایتهای معمولی که خبر نیستن!
ممنون
"کسی که خواب است را میتوان بیدار کرد،
اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!"
تشكرها 6 : goleleila,iranproud,parsa,فرشته نجات,ماهی کوچک*,چشم ابری
| تاریخ عضویت : | بهمن 1385 |
| نوشته : 978 | تشکر : 6,220 |
| تشکر شده: | 2,915 در 834 پست |
| حضور : | 2 ساعت 28 دقیقه |
| دریافت : 55 | آپلود : 5 |
| گالری : 56 | وبلاگ : |
سلام سرکار خانم بلوی اسکای
تو این دنیای خاکی ما بعضی چیزا وجود داره که به ذهن ماها غریب هست. شاید هیچ توجیه علمی هم براش پیدا نکنیم، اما هست و وجود داره. نمیخوام بگم شما توقع نابجایی دارید که دنبال منبع هستید... اتفاقا خیلی هم خوبه که رو موضوع حساس شدید.
تبیان منبع کم اعتباری نیست، ولی بنده خانواده این شهید رو در قم با چند واسطه میشناسم. موقع دفن پیکر مطهّرش خودم در گلزار شهدا حاضر بودم... چه قیامتی بود. البته متاسفانه نتونستم با چشم خودم ببینم، ولی این واقعیت داره... یک شاهد و دو شاهد و صد شاهد هم نیست که بگیم تخیلی هست. پزشکانی هم که جسد رو معاینه کردند همه حیّ و حاضرند.
از این دست موارد هم کم نداریم.
شاید قضیه شهیدی که کارنامه دخترش رو امضا کرده شنیده باشید. این نامه الان موجوده و با تمام آزمایشاتی که انجام دادن، هنوز نتونستند بگن جوهر این امضا از چه نوعی هست. کارشناسان تطبیق امضا هم همه اذعان دارند که این امضا، امضای خود این شهید هست. (سعی میکنم جریانش رو بطور مفصل پیدا کنم . بذارم.)
من کسی نیستم که بتونم در این موارد صحبت کنم، اهلش باید بیان حرف بزنند.
به شما و همه دوستانی که تا حالا نرفتند، پیشنهاد می کنم یه سر به موزه شهدا در تهران بزنید.
http://www.ketabeavval.ir/tehran/696.aspx
چقدر ما از شهدا دور شدیم! (منظورم از ما، همه مون هست. مخصوصا خودم!)
از آرمان هاشون، از اهداف و افکارشون، از اخلاص و از خودگذشتگیشون...
چقدر باهاشون غریبه ایم! اینقدر که گاهی فکر می کنیم اینا از یه دنیای دیگه اومده بودند و داستانهاشون افسانه هست.. ولی بزرگ ترهامون یادشون هست که این عزیزان، تو همین کوچه محله های شهر ما زندگی میکردن و پشت همین میزایی که ما درس میخونیم درس خوندند!
.
ویرایش توسط parsa : 11 مهر 1388 در ساعت 23:43 دلیل: تصحیح لینک
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
و ناگهان چه زود دیر می شود، ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست...!!!
یادش به خیر دوران دانشجویی که در قم به سر می بردم اگه کاری برام پیش نمی اومد هر هفته صبح جمعه می رفتم گلزار شهدا دیدن کسانی که شاید به ظاهر با من نسبتی نداشتند ولی خودمو خیلی مدیونشون می دونستم. شهدای گلزار ، شهیدان زین الدّین ، شهید دل آذر ، شهید قربانی مطلق ...
یه روز تو گلزار یکی از دوستانم را دیدم . اون روز دوستم مزار شهید محمّد رضا شفیعی را بهم معرفی کرد. چهار پنج ماهی میشد که از خاکسپاریش در گلزار شهدا می گذشت و من تازه با این شهید بزرگوار آشنا شده بودم. دوستم گفت که این شهید دوست دوران جوانی برادرش بوده و در مراسم تشیع پیکر این شهید حضور داشته و قضیه سالم ماندن بدن این شهید بعد از شانزده سال را برام تعریف کرد. یک بار هم خواهر شهید را سر مزارش دیدم و دربارش ازش سؤال کردم.
احتمالا هر کدوم از شما با یک شهید بیشتر از بقیه اُخت هستید و درد دلاتونو بهش میگید ، منم از اون روز به بعد ارادت خاصی به این شهید پیدا کردم و الان هم هر وقت توفیق پیدا کنم به قم بروم حتما به دیدار این شهید میروم. در این مدّت کراماتی از این بزرگوار دیدم که فقط خدا میدونه و بس.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
" خدا را در لحظه لحظه ی زندگی خود یاد کنید. "
هر وقت نا امید از همه جا شدی بدون که کارت درست میشه.
حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره. امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.
( برگرفته از سخنان حاج آقا مجتهدی )
تشكرها 10 : fateme a,goleleila,Raha124,seyed133,فاطیما*ع,ماهی کوچک*,چشم ابری,یا مهدی (عج),گل نرگس,valayat
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)