صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107

    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟




    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟
    با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز
    با توجه به اینکه تو هر خانواده ای افراد مسنی همچون پدر - مادر - پدربزرگ
    مادربزرگ - عمو - دایی و ..... وجود دارد و تفاوتهای زیادی نیز در میان خانواده ها در رفتار با این قشر پر احترام جامعه وجود دارد بنده خواستم در این تایپیک به بحث درباره انها و همچنین وجود مکانهایی به نام خانه سالمندان و کاری که در رابطه با این قشر صورت میگیرد یعنی انتقال به انجا بحث و گفتگو کنیم در این باره سعی خواهد شد به تاریخچه این مکانها و نحوه برخورد با سالمندان در سایر کشورها و همچنین نحوه رفتار در نواحی مختلف ایران اشاره شود از شما دوستان نیز انتظار میرود توضیح دهید که
    ایا در شهر شما نیز این امر رایج است یا خیر ؟
    در صورتی که رایج است ایا در خانواده و فامیل شما نیز چنین امری صورت گرفته ؟
    و ایا شما کلا با این امر راضی هستید یا مخالف ؟
    و فکر میکنید چگونه رفتاری با انها مناسب است؟



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟

    اینجا اسایشگاه سالمندان صادقیه هست مکانی که وقتی وارد انجا می شوی چشمانت به سرمایه هایی میافتد که سالیان سال را در انجا سپری کردند

    چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟
    چرا نبایداین روزها رو در کانون گرم خانوادهای خود سپری کنند

    چی بگم از دل تنگشون که هزارو یه قصه دارند

    نگاه محبت امیزشان لبخند مصنوعی که بر لبانشان نقش بسته وقتی با انان هم صحبت میشوی چنان خوشحال مسرور میشوند
    چقدر ارزو میکردند در کنار نوه هایشان بودند

    دوست داشتند در کنار نوه های کوچکشون بودند دستی به سرشون میکشیدندو براشون قصه میگفتند
    هیییییییییییییییییییییییی یی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر 1387
    نوشته
    4,787
    مورد تشکر
    29,408 در 4,920 پست
    حضور
    124 روز 6 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    24
    آپلود
    41
    گالری
    2517
    وبلاگ
    34



    من اصلا نظر خوبی برای این جور موسسات ندارم
    اصلا...
    دو هفته پیش تلویزیون یک فیلم پخش کرد...
    یک مادری رو پسر و عروسش آوردن خانه سالمندان ، اون مادر هی میگفت من میدونم اینجا میمیرم . شما منو آوردین اینجا من دیگه زنده نمی مونم...
    صبح که شد اون مادر مرده بود

    من هنوز نتونستم اون لحظه فیلم رو فراموش کنم...





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نقل قول نوشته اصلی توسط iranproud نمایش پست
    من اصلا نظر خوبی برای این جور موسسات ندارم
    اصلا...
    دو هفته پیش تلویزیون یک فیلم پخش کرد...
    یک مادری رو پسر و عروسش آوردن خانه سالمندان ، اون مادر هی میگفت من میدونم اینجا میمیرم . شما منو آوردین اینجا من دیگه زنده نمی مونم...
    صبح که شد اون مادر مرده بود

    من هنوز نتونستم اون لحظه فیلم رو فراموش کنم...


    خوب این یه اخطاریست برای جوانها
    چقدر در قران احترام به پدر مادر توصیه شده
    چرا حضرت محمد در زمان کودکی پدر مادر خود را ازدست دادند به گفته حاج اقا راشد یزدی چون ایشان مسئولیت رسالت مردم به دوششان بود این مسئولیت بزرگ از دوششتان برداشته شد



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد 1388
    نوشته
    1,388
    مورد تشکر
    5,698 در 1,349 پست
    حضور
    15 روز 5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    عکس بالایی مادری که با روسری سفید هست
    یه جانماز داشت که مرتب میبوسید و بر چشمانش میگذاشت دلیل این کارش رو پرسیدم گفت این جانماز مال کربلاست گفت در خواب دیدم رفته ام زیارت امام حسین
    بهش گفتم انشاالله قسمتت بشه در بیداری هم به پا بوسش بری
    شما هم دعا کن منو محمد بریم زیارتش از انجا براتون مهر تسبیح بیارم



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان 1388
    نوشته
    11,934
    مورد تشکر
    36,519 در 10,853 پست
    حضور
    32 روز 22 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278
    وبلاگ
    3



    اگر می خواهید فراموش نشوید ، خود فراموش نکنید . بزرگ تر ها ی خانواده را یاد کنید و با احترام با آن ها رفتار کنید تا فرزندانتان بیاموزند و در آینده از شما یاد کنند.

    نظرتون در مورد سالمندان و خانه سالمندان چيست؟
    اوایل صبح با چشم نوازی نور خورشید ، روزدیگری را آغاز می کند ، هنوز گرفتار لکنت زبان است، واژه ها چه سخت بیان می شوند اما با همه دشواری به هم اطاقی هایش که مانند او میهمان اجباری این خانه هستند سلام می کند.

    آبی بر صورت و پیشانی پر از چین و چروکش می زند و گلدان سبزش را با آب پاشی کوچک ، آب می دهد و ناگهان متوجه می شود که برگ هایی از گلدانش زرد شده و این مساله اشک های او را بی اختیار جاری می سازد. همانند کودکان گلدان را در آغوش گرفته و برای زرد شدن برگ های آن می گرید.

    هم اطاقی ها به دورش حلقه می زنند و با نوازش کردن ، او را دلداری می دهند اما این بانوی کهنسال که مدت ها ست به بیماری آلزایمر دچار شده، نمی تواند با این اتفاق به آسانی کنار بیاید.

    بانوی نیکوکاری که برای تمیز کردن و جمع ملحفه ها به اطاق شماره 12 که نامش «شب بو» است،آمده و می گوید: زهرا جان، حیف نیست قطرات اشک هایت را برای پژمرده شدن این گل هدر می دهی؟

    این بانوی 75 ساله می گوید: زرد شدن این گل ها ، حکایت از تمام شدن عمر من دارد و دیگر زمان زنده ماندن من هم به پایان رسیده است.زرد شدن این گل ها آن هم در آخرین سرای زندگی ، نشانه اتمام ثانیه های زندگی است.

    او در حالیکه زیر لب غزل خداحافظی را زمزمه می کرد ، گفت: روزهای سبز تمام شد و دیگر وقت رفتن است و باید عازم سفر ابدیت شد.

    مهین 65 ساله، یکی دیگر از ساکنان این اطاق می گوید: من 10 سال است که مونس وهمدم زهرا هستم و برگ های گلدان من هم همین روزها پژمرده خواهد شد و به دیار باقی خواهم رفت.

    وی که قادر به راه رفتن نیست و بر روی صندلی چرخدار نشسته، گفت: من طاقت دوری او را ندارم و نمی توانم لحظه های زندگی را بدون هم صحبتم سپری کنم.

    بانوی خیری که مشغول شانه کردن موهای یکی از مددجویان بود ، گفت:زندگی گلدانی است که چهار فصل آن سبز است و زرد شدن برگی از آن، نشانه رویش دوباره زندگی است.

    «فاطمه زلالی» که پنج سال است به طور خیرخواهانه در آسایشگاه سالمندان کهریزک، مشغول به فعالیت است،گفت: بعضی از زنان و مردان این آسایشگاه از روزگار عطر شادی را لمس نکردند و گل لبخند را از زمانه نچیدند.

    وی گفت:آنان با افتادن هر برگ گلی و زرد شدن آن بسیار غصه می خورند و جوانه های امید به زندگی در وجودشان می خشکد. تزریق روحیه ای مملو از نشاط و شادی و برگرداندن به زندگی در این افراد بسیار سخت است.
    کاشت یک نهال ، هدیه دادن یک گلدان و یا یک شاخه گل، تولدی دوباره برای پدران پیر و مادران کهنسال است.

    «مائده علوی» گفت: خیرین می توانند در آغاز سال نو و فرار رسیدن روزهای سبز بهار، با دادن گل به سالمندان، لبخند را برای آنان به ارمغان بیاورند و یا جوانه ی سبزی را در باغچه دلشان یه یادگار بکارند. دیدار با سالمندان می تواند طراوت بهاری را در آسایشگاه هاجاری کرده و فضای جدیدی را ایجاد کند.

    «مهربانو» ، بانوی خیر جوانی که بیشتر اوقاتش را با سالمندان این آسایشگاه می گذارند، می گوید: سالمندان با هر اتفاقی به سرعت عکس العمل نشان می دهند و هر رخدادی ممکن است لبخند را از چهره آنان دور و یا شادی را در وجودشان زنده کند.
    سالمند

    وی افزود: آنان امید به بازگشت به کانون های گرم خانواده هایشان را فراموش کردند و به همین دلیل هر جوانه ای برایشان ،‌ نشانی از تازگی ، پایداری و نوید زندگی است.

    با آمدن بهار به دیدنشان برویم و آن ها را شاد کنیم و عهد ببندیم بزرگ تر هایمان را از خود دور نکرده و تنهایشان نگذاریم.



    اگر می خواهید فراموش نشوید ، خود فراموش نکنید .


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود
کوچک نمایی
بزرگ نمایی
بستن
برگشت به عقب
پاسخگویی آنلاین