| |
| |
ببخشید یه سوال داشتم..
سیاست یعنی چه؟
- افشاي طرح آمريكا براي مداخله در امور ايران
- « وظیفه ی مومنین در هنگام آشفتگی های اجتماعی »
- اعلام آمادگي آيتالله مكارم شيرازي براي مناظره با وهابيون در رسانههاي
- ریختن پول بی زبان در شکم آمون های وهابی
- تثبیت جایگاه ایران در جدول جهانی تورم؛ پنجم به لحاظ بالاترين تورم
- ***روشهای تبلیغ دین در دنیای امروز(درانجمن تاريخي و سياسي اجتماعي)***
- اعتراف:نقشه ترور رهبر!
- توطئه شوم: كارنامه ي حزب مشاركت
- با همسران و فرزندانى كه هم فكر ما نيستند، چگونه برخورد كنيم؟
- 160نکته در مدیریت
- زمین را برایشان کربلایی میکنیم!!!!!!
| تاریخ عضویت : | اردیبهشت 1388 |
| نوشته : 1,020 | تشکر : 319 |
| تشکر شده: | 2,429 در 814 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 29 | آپلود : 0 |
| گالری : 3 | وبلاگ : |
نظريه پردازان تعاريف گوناگون درباره سياست ارائه دادهاند:
1. سياست، علم فرمانروايی بر كشورها است.(1)
2. سياست، يعنی فن و عمل فرمانروايی در جوامع انسانی.(2)
3. سياست عبارت است از مطالعه قدرت و نفوذ.(3)
4. علم سياست به تحليل و بررسی جنبههای سياسی پديدههای اجتماعی نظر دارد.(4)
5. سياست هنر استفاده از امكانات، حكومت كردن بر انسانها، مبارزه برای قدرت، دانستن اينكه چه كسي میبَرد، چه میبَرد، چه موقع میبَرد، چگونه می بَرد و چرا میبَرد و توزيع آمرانه ارزشها است. (5)
6. علم سياست دانشي است كه پديدهها و روندهای سياسی موجود و سازمانها و گروههاي جويای قدرت و روابط شهروندان و گروههای گوناگون با دولت و روابط دولت با ديگر دولتها و سازمانهای بين المللی را مطالعه میكند.(6)
امروزه علم سياست دانشی تجربی شمرده میشود و در پی كشف روابط بين پديدهها و رفتارهای سياسی با روش تجربی و طبيعی است
1. اصول علم سياست، موريس دوورژه، ترجمه ابوالفضل قاضی شريعت پناهی، ص 11.
2. اصول علم سياست، موريس دوورژه، ترجمه ابوالفضل قاضی شريعت پناهی، ص 11.
3. مبانی علم سياست، عبدالحميد ابوالمحمد، ج 1، ص 27.
4. بنيادهای علم سياست، عبدالرحمن عالم، ص 26.
5. بنيادهای علم سياست، عبدالرحمن عالم، ص 29 - 30.
6. بنيادهای علم سياست، عبدالرحمن عالم، ص 33
| تاریخ عضویت : | مرداد 1388 |
| نوشته : 2,749 | تشکر : 9,502 |
| تشکر شده: | 6,119 در 2,077 پست |
| حضور : | 33 دقیقه |
| دریافت : 64 | آپلود : 0 |
| گالری : 255 | وبلاگ : |
سیاست یعنی تصمیم گیری
بسیاری از افراد وقتی که به مسائل سیاسی و اهمیت دخالت در سیاست برای شرکت در رقم زدن زندگی خود و بدست گرفتن سرنوشت خویش، می رسند با قیافه حق بجانبی می گویند ” من از سیاست بدم می آید.” یا ” من دلم نمی خواهد در سیاست دخالت کنم ، به من مربوط نیست” و امثال اینها.
طبیعتآ افراد یکی نیستند و هر شخصی سلیقه ای دارد و کسی را نمیتوان سرزنش کرد. با اینهمه میتوان امیدوار بود که با روشن کردن یکسری مسائل بتوان سره را از ناسره جدا کرد.
سیاست یعنی چه؟ در طول تاریخ و بسته به نگاه رشته تخصصی افراد، سیاست را به اشکال مختلفی تعریف کرده اند اما عمومآ سیاست را اینگونه تعریف می کنند : سیاست پروسه ای است که بر اساس آن در یک گروه بزرگ یا کوچک تصمیماتی اتخاذ می شوند. هرچند که مفهوم سیاست بیشتر به رفتار و عملکرد دولتها اطلاق می شود اما سیاست به مفهوم گفته شده در بین همه گروههای انسانی چه کوچک و چه بزرگ ( و حتی بعضی از جانوران هم) دیده می شود. مثلآ یک سازمان یا ان جی او سیاست خاصی را اتخاذ می کند تا افراد بیشتری را به سمت خود بکشاند یا یک گروه مذهبی سیاست تبلیغاتی خاصی را در پیش می گیرد تا پیروان بیشتری پیدا کند، یا یک فرد با کم خرجی و امساک سیاست ذخیره مالی و پس انداز را در پیش می گیرد، یک فرد با وبلاگ زدن و معرفی همجنسگرایی، سیاست روشنگری عمومی در باره اقلیت جنسی همجنسگرا را پیش می برد و با اینکار سیاست و فرهنگ حاکم مبنی بر بد بودن همجنسگرایی و اینکه همه باید دگرجنسگرا شوند را به چالش می کشد( حتی اگر خود دقیقآ متوجه نباشد)، یا یک وبلاگ نویس برای معرفی وبلاگ خود سیاست کامنت گذاشتن و نوشتن آدرس وبلاگ خود در وبلاگهای دیگر را برای خود تعیین میکند یک فرد با لباس شیک پوشیدن و به سر و روی خود رسیدن ( با هر دلیلی) اما باز سیاست خوب ظاهر شدن جلو دیگران و به وضع خود رسیدن را در پیش گرفته است. و…. مسلمآ خود خواننده این مطلب میتواند نمونه های بهتر و بیشتری را مثال بزند، ولی هدف این است که بگویم همه انسانها چه فردی و چه گروهی در هر رفتار و حرکت و تصمیمی که می گیرند خود بخود نوعی سیاست بکار برده و می برند تا به اهداف معینی دست یابند. با این تعاریف شاید بتوان گفت که سیاست یعنی تصمیم ( چه جمعی و چه فردی) که نتایجی با خود بهمراه دارد.
آن بخش از سیاست که شامل حوزه دولتها می شود خود دارای انواع و اقسام مختلفی است . مثلآ علوم سیاسی، تاریخ سیاسی، روابط بین الملل، اقتصاد سیاسی، تئوری رفتارهای سیاسی و….همینطور انواع دولتها و نظامهای سیاسی همچون آریستوکراسی، دمکراسی، دیکتاتوری، پادشاهی مطلق، پادشاهی مشروطه، جمهوری و…. که پرداختن به آنها هدف این مطلب نیست.
همه انسانها بطور روزانه و هر لحظه در دو راهی انتخاب وتصمیم گیری ( تعیین سیاست) برای زندگی شخصی خود قرار می گیرند و آن را اجرا می کنند. در حالی که تصمیمات حکومتی و سیاست های تعیین شده توسط دولتها برای جامعه و عموم اتخاذ می شوند و نه برای زندگی فردی خود دولتمردان. در حالی که سیاست ( تصمیمات دولتی) بطور مستقیم بر زندگی و سرنوشت عمومی تاثیر دارد و چه بسا تصمیم گیری ( سیاست گذاری) افراد در عرصه زندگی خصوصی اشان را هم محدود کند و در احساس مردم از خوشبختی یا بی حقوقی در زندگی خود و رسیدن به آمال و آرزو هایشان تآثیر بلاواسطه دارد اما پارادوکس اینجاست که بخشی از عموم، سیاست را تنها در حوزه کار دولتها تلقی کرده و ظاهرآ از دخالت در آن می پرهیزند. جالب اینجاست که همه مردم در رابطه با سیاست های دولتی، چه بخواهند و چه نخواهند، آگاهانه یا ناآگاهانه سیاستی را در پیش میگیرند و نتائج همین سیاست ( شکل برخورد) مردم با تصمیمات حکومتی است که تظاهر عمومی می یابد و شکل و شمایل زندگی ملت را رقم می زند. چرا که اگر سیاست را نوعی تصمیم بدانیم، آنگاه اگر شخصی تصمیم بگیرد که در سیاست اتخاذ شده توسط دولت در مورد مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و جنسی دخالتی نکند، باز همین تصمیم عدم دخالت خود نوعی سیاست است؛ یعنی سیاست بی طرفی و عدم دخالت. این بخودی خود اشکالی ندارد و در حوزه تصمیمات فردی هر کسی است اما نکته ای که خیلی ها فراموش می کنند این است که هر تصمیمی نتائجی هم بهمراه خود دارد( حتی تصمیم نگرفتن هم خود نوعی تصمیم است)؛ مثلآ شخصی با سیاست بی طرفی خود غیر مستقیم اعلام می کند که به من مربوط نیست، من در اینباره حرف و نظری ابراز نخواهم داشت، هر دولتی که بیاید و هر کاری که بکند برای من فرقی نمی کند. در نتیجه دولت هر کاری دلش بخواهد و هر سیاستی که خودش بپسندد اجرا می کند و می داند که این شهروند بی طرف عکس العملی نشان نخواهد داد. مشکل زمانی بدتر می شود که افراد بی طرف اکثریت را در جامعه تشکیل می دهند و دولتها هم از یکطرف با سیاست تبلیغاتی خود هر چه بیشتر مردم را به دوری از سیاست و دخالت نکردن در تصمیمات دولتی تشویق و از طرف دیگر با دست گیری ، زندانی کردن و شکنجه کسانی که در سیاست او دخالت می کنند، هزینه فعالیت سیاسی ( بخوان عدم بی طرفی نسبت به تصمیمات دولتی) را بالا می برد تا کسانی که دچار توهم تبلیغات دولتی مبنی بر بد بودن سیاست و خوب بودن دوری گزیدن از آن که دولت سعی در جا انداختن آن دارد، نشدند، با اشکال دیگر ( دستگیری و پیگرد) آنها را سر جای خود بنشاند.
سیاست تبلیغاتی دولتها مبنی بر دور نگه داشتن مردم از سیاست هدف و نتائج خاصی دارد و آن این است که دولتمردان بتوانند خود هر طور می خواهند بدوزند و ببرند و کسی از آنها سئوالی نکند و اتوریته و قدرت آنها ازلی و ابدی شود. اما بدبختی اینجاست که نتائج سیاست های دولت و دود آنها بچشم ملت می رود؛ سیاست اقتصادی دولت به کارگران و مردم فقیر فشار وارد می کند، سیاست مردسالارانه دولت زنان را از حقوق شهروند برابر محروم می سازد، سیاست جنسی دولت زنان و اقلیت های جنسی ( از جمله همجنسگرایان) را بی حق و حقوق می کند، سیاست خارجی دولت، کشور و منافع ملی ما را بخطر انداخته و کشور را در عرصه جهانی ایزوله می کند، سیاست قومی دولت، اقلیتهای قومی و زبانی و دینی بخشی از هموطنان را محروم می سازد و…..
تنها راه وادار کردن دولتها به احترام به حقوق شهروندان و منحل کردن قوانین تبعیض آمیز در رابطه با گروههای مختلف این است که آن اکثریت بی طرف به اقلیت تبدیل شود و عده هر چه بیشتری از شهروندان سیاست بی طرفی در رابطه با تصمیمات حکومتی را کنار گذاشته و نسبت به هر تصمیم دولتی از خود حساسیت نشان دهند و در صورت لزوم مخالفت خود با تصمیم یا تصمیماتی را بطور علنی با اعتراض و تحصن و انواع مقاومت مدنی نشان دهند. یعنی شرکت فعال در وارد کردن فشار به حکومتیان برای لغو قوانین تبعیض آمیز و رعایت حقوق شهروندان. تنها در صورت شرکت اکثریت مردم در سیاست است که هزینه فعالیت سیاسی پائین می آید و این خود بخود هم به شرکت افراد هر چه بیشتری در سیاست منجر می شود و هم اینکه دولتها در اتخاذ تصمیمات به رای و نظر مردم اهمیت خواهند داد و تنها عقاید خود را بر شهروندان تحمیل نخواهند کرد.
فرض کنیم فعالان حقوق زنان برای اصلاح قوانین خانواده و یا لغو سنگسار مبارزه می کنند. دولت با آنها مخالفت می کند، به آنها فشار وارد کرده تا از این کار خود دست بردارند، سایت آنها را فیلتر می کند و… اما در این وسط زنان بی حقوقی هم هستند که تصمیم می گیرند وارد این ” دعوای سیاست ” نشوند و سیاست بی طرفی را اتخاذ می کنند. در حالی که نتیجه دعوای فعالین حقوق زنان با دولت بطور مستقیم بر سرنوشت و حقوق خود همین زنان ( بی طرف) تاثیر خواهد گذاشت. نتیجه دعوا را هم میتوان از قبل حدس زد؛ هر چه تعداد زنان بی طرف کمتر باشد امکان موفقیت زنان محتمل تر و هر چه تعداد بی طرفان بیشتر باشد امکان موفقیت دولت و شکست فعالان زنان بیشترمی شود. نتیجه اینکه تصمیم ( سیاست ) بی طرفی خواه ناخواه در تقویت یک طرف و تضعیف طرف دیگر تاثیر بلاواسطه دارد و اینجاست که می گویند هر ملتی سزوار همان دولتی است که بر او حکومت می کند. بعبارت دیگر سطح آزادی و بهرمند بودن از حقوق شهروندی ملت با درجه کنشگری فعال مجموعه آحاد آن ملت نسبت به سیاست دولتی رابطه دارد.
زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبیست غبارا تو بمان
تعریف علم سیاست:
علم سیاست عبارت از تدبیر امور کشور به گونه ای که امور زندگی ملت به صلاح آید و دنیا و آخرت ایشان پر بار گردد. موضوع آن قدرت است اما میتواند موضوع آن خدمت هم باشد. (دانستن اینکه: چه کسی میبرد، چه میبرد، چه موقع میبرد،كجا مي برد، چگونه میبرد، و چرا میبرد. اصلاً به ما چه چرا مي برد..!؟)
تعریف کامل فنّ سیاست:
رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط ،میان افراد، گروهها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است. سیاست یک فرد، یک گروه، یک حزب، یک حکومت و سیاست خارجی دولتها (سیاست بین المللی) در این تعریف از هم جدا شده اند. سیاست برآیند منافع نیروهای اجتماعی نامبرده است.
ویژگیهای فن سیاست:
مبارزهای برای کسب، حفظ، افزایش یا نمایش قدرت
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..
***
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)