| |
| |
در کتاب «تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری، ویراست دوم» ذیل عنوان ویژگی های پیامبر اعظم (ص)، در صفحه 43، شماره 7 چنین آمده است:
" 7) ارهاصات پیامبر اسلام (ص) از جمله قضایای قبل از رسالت ایشان، به اصطلاح متکلمین «ارهاصات» است... "
در پانویس برای توضیح معنای «ارهاص» آمده است:
" ارهاص در لغت به معنای آماده باش است. ارهاصات به اتفاقات خارق العاده و معجزاتی اطلاق می شود که معمولاً مقارن با ظهور و یا ولادت پیامبری اتفاق می افتد؛ مانند خشک شدن دریاچه ساوه، خاموش گشتن آتشکده فارس، فروریختن چهار کنگره دیوان کسری در شب ولادت پیامبر اکرم (ص) (تاریخ تحلیلی اسلام، رسول محلاتی، ج 1، ص 145 – 146. با اندکی تلخیص) "
در اینجا سه سوال در ذهن من ایجاد شده است که به ترتیب مطرح می کنم:
1.چرا ارهاصات مربوط به ایران است و در سایر سرزمین ها اتفاقی نیفتاده است؟ چرا در سرزمین عربستان که محل ولادت ایشان است، از این قبیل حوادث روی نداده است؟
تشكرها 4 : .:MOBAREZ:.,bina88,ستايشگر,عماد المقاومه
- حضرت ادریس (ع)
- آيا شب يلدا برگرفته از دين زرتشت است ؟؟
- ☼☼☼اصحاب ايكه چه كساني بودند؟☼☼☼
- سوالي از دوستداران علي (ع)
- حضور حسنین در طبرستان !
- هارون و حضرت مریم(اشتباه تاریخی یا..)
- قوم لوط و عذاب آنها
- داستان اصحاب سبت
- سنت عذاب الهي
- قبل از اینکه قران نازل بشه مردم ازچه قانونی پیروی می کردند؟
- آیا همه مردم عربستان، قبل از اسلام، بت پرست بودند؟
ادامه...
2.در همین کتاب (تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری) صفحه 41 تاریخ ولادت پیامبر اینگونه گزارش شده است:
" ولادت پیغمبر اکرم به اتفاق شیعه و سنی (در سال عام الفیل برابر با 570 میلادی) در ماه ربیع الاول است، گو اینکه اهل تسنن بیشتر روز (دوشنبه) دوازدهم را گفته اند و شیعه بیشتر روز (جمعه) هفدهم را. "
وقتی اعراب از چنان تاریخ نگاری ضعیفی برخوردار بوده اند که نتوانسته اند تاریخ دقیق ولادت پیامبر خود را گزارش دهند چگونه به این صراحت تاریخ سرزمین دیگری را نقل کرده اند؟
یک نکته: اگر دوشنبه، دوازدهم بوده، جمعه، هفدهم نمی شود بلکه شانزدهم می شود.
3.مگر اعراب از زمان ولادت محمد بن عبدالله می دانسته اند که وی به پیامبری خواهد رسید که حوادث زمان ولادتش را ثبت کرده اند؟
اگر هم این گزارش از ایران به دست اعراب رسیده است، این سوال در مورد ایرانیان هم به قوت خود باقیست.
به گزارش همین کتاب اولین تاریخ نگاران اسلام در 207 هجری قمری (واقدی) و 156 هجری قمری (ابوالقاسم حماد بن سابور دیلمی) فوت کرده اند.
در مناطقی چون ایران و عربستان تاریخ شفاهی رایج بوده است نه تاریخ مکتوب به همین خاطر این گزارش های تاریخی که مربوط به صدر اسلام می باشد مورد تردید است.
امیدوارم توضیح دوستان این تردید را رفع کند.
تشكرها 2 : bina88,عماد المقاومه
بادرود به شما دوست عزیز و تشکر از حضور شما در کانون گفتمان قرانی.
1.چرا ارهاصات مربوط به ایران است و در سایر سرزمین ها اتفاقی نیفتاده است؟ چرا در سرزمین عربستان که محل ولادت ایشان است، از این قبیل حوادث روی نداده است؟
چند نکته
نخست اینکه تواریخی چون سیره انبوی ابن هشام مغازی واقدی ، طبقات ابن سعد ، تاریخ طبری و اکثر سیره نویسان ضمن شرح دوران کودکی پیامبر از وقایعی چون "خاموشی اتشکده، فروریختن ایوان کسری خشک شدن دریاچه ساوه(= پس از روزگار پیامبر) " یاد نکرده اند ؛ اولین کسی که به چنین رویدادهایی اشاره کرده است احمد بن ابى يعقوب اسحاق بن جعفر بن وهب بن واضح معروف به یعقوبی مورخ دوره عباسی است. او چنین مینویسد :
تاریخ یعقوبی مشتمل بر قصص انبیا و پادشاهان اعم از ایران، مصر ، بابل ، چین وغیره و نیز تاریخ صدراسلام است خود یعقوبی در اغاز کتابش تصریح میکند که وی به گرداوری اخبار گذشتگان پرداخته است و هرگز صحت صددرصدی گزاراشاتی که نقل کرده است را ضمانت نکرده است چنانکه نوشته است:
«و مردم(=عرب) را زمین لزرهاى فراگرفت كه به همه جاى دنيا رسيد تا آنجا كه كليساها و كنشتها ويران گشت و هر چيزى كه جز خدا پرستش مىشد از جاى خود كنده شد، و جادوگران و پيشگويان در كار خويش سرگردان بماندند، و ديوهاى آنان در بند شدند، و ستارگانى هويدا گشت كه پيش از آن ديده نمىشد، پس كاهنان يهود از آن در شگفت شدند، و ايوان كسرى بلرزيد و سيزده كنگره آن فروريخت و آتشكده فارس خاموش گشت با آنكه از هزار سال پيش خاموش نگشته بود و داناى فرزانه پارسيان كه او را موبدان موبد مىنامند و سرپرست امور مذهبى آنان بود در خواب ديد كه گويا شترانى عربى، اسبانى سركش را مىكشند تا از دجله گذشته در بلاد پراكنده گشتند خسرو انوشيروان از اين امر در بيم و هراس افتاد و نزد نعمان فرستاد و گفت: آيا از پيشگويان عرب كسى مانده است؟ گفت آرى، سطيح غسانى در دمشق شام . گفت پس پيرمردى خردمند و با معرفت از عرب نزد من بياور تا او را نزد سطيح بفرستم.»جلد 1ص300
دوم. همانگونه که در بند نخست گفته امد یعقوبی در عین حال که حوادثی را که مقارن با ولادت پیامبر در ایران روی داده را نقل کرده برای عربهاودر حجاز نیز حوادث شگفتی را ذکرنموده و همچنین برای کلیساها و کنیسه ها. افزون براینکه در دیگر کتب سیره تصریح شده است که فی المثل : «قد ذكرنا في باب هواتف الجان ما تقدم من خرور كثير من الأصنام ليلتئذ لوجوهها و سقوطها عن أماكنها، و ما رآه النجاشي ملك الحبشة، و ظهور النور معه حتى أضاءت له قصور الشام حين ولد» البدایه والنهایه 2/266 یا مهمتر ومعتبرتر از همه ی اینها تقارن حادثه حمله لشکریان ابرهه به مکه و از پی ان پرندگان ابابیل که بتواتر نقل شده است،
«كتاب خود را بر اساس آنچه بزرگان دانايان و راويان پيشين و علماى سير و اخبار و تواريخ روايت كردهاند، تاليف نموديم و نظر نداشتيم تا بتنهايى كتابى را تصنيف كنيم و خود را در كارى كه ديگران بر ما پيشى گرفتهاند، به زحمت اندازيم، ليكن ما بر آن شديم كه گفتارها و روايتها را فراهم سازيم ، چه آنان را چنان يافتيم كه در حديثها و خبرهاى خود و در سالها و عمرها اختلاف كرده برخى فزوده و بعضى كم كردهاند، پس خواستيم آنچه را از هر يك از آنان بما رسيده است جمعآورى كنيم چه يك نفر بتمام دانش احاطه پيدا نمىكند»
سوم. درعین حال که اصراری بر وقوع حوادث ذکرشده توسط یعقوبی نداریم و البته بروقوع عام الفیل تاکید میورزیم ، اینرا هم باید افزود که نباید از یاد برد که این حوادث لزوما برای مردمان معاصر[=انرویداد] ایران یا حجاز یا هر نقطه ای از این کره خاکی نبوده است بلکه همه ی اینها بعدها که بازگو میشوند نقشی عبرت اموز ایفا میکنند.
وقتی اعراب از چنان تاریخ نگاری ضعیفی برخوردار بوده اند که نتوانسته اند تاریخ دقیق ولادت پیامبر خود را گزارش دهند چگونه به این صراحت تاریخ سرزمین دیگری را نقل کرده اند؟این موضوع درستاست اما راویان مورخان عرب و فارس عموما افرادی مربوط به همان سرزمین بوده اند(مثلا ایران). چنانکه راویان قصص درباره خسروان ایران اکثرا ایرانی میتوانند بوده باشند .(چنانکه بسیاری از راویان طبری درمورد جنگها ایرانی اندیا او از برخی داستانها را از پیرمردی نقل میکند که مثلا روزی انوشیروان به فارس رفت و چنین و چنان کرد) مثل اینکه من گذشته یک روستایی که نه دران زاده ونه بالیده شده باشم از مردمان همان روستا بپرسم. که البته ضریب خطای کمی ندارد اما بطور کلی همه تواریح اسلامی درباره گذشتگان چنین اند
لازم نیست که انها ازامری اکاهی داشته باشند انها در ذهن و ضمیر خود این حوادث شگفت را نگه میدارند چراکه پیش از هرچیز انها حوادثی عجیب و کم وقوع بوده اند. واین براحتی قابل درک میتواند باشد.3.مگر اعراب از زمان ولادت محمد بن عبدالله می دانسته اند که وی به پیامبری خواهد رسید که حوادث زمان ولادتش را ثبت کرده اند؟
اگر هم این گزارش از ایران به دست اعراب رسیده است، این سوال در مورد ایرانیان هم به قوت خود باقیست.
قدیمیترین سیره و تاریخ نگاری اسلامی مربوط به سیره محمد بن اسحاق است وی متوفی سال 150 هجری بوده است اگر سن اورا متوسط70 سال در نظر بگیریم انگاه در می یابیم که ابن اسحاق با چندتن از صحابه(که زنده مانده اندو) بسیاری از فرزندان صحابه و تابعان معاصر بوده است همچنین نباید فراموش کردکه امامان شیعه تا سال256 در میان مردم میزیسته اند. بعلاوه در اغاز سده ی دوم اسلامی علم جرح و تعدیل شکل گرفت. از اینروی اعتبار گزارشات ابن اسحاق از وقایع صدر اسلام بسیار بالا میرود خصوصا اینکه روایت او که در سیره ابن هشام خلاصه شده عموما با ذکر راویان است.به گزارش همین کتاب اولین تاریخ نگاران اسلام در 207 هجری قمری (واقدی) و 156 هجری قمری (ابوالقاسم حماد بن سابور دیلمی) فوت کرده اند.
در مناطقی چون ایران و عربستان تاریخ شفاهی رایج بوده است نه تاریخ مکتوب به همین خاطر این گزارش های تاریخی که مربوط به صدر اسلام می باشد مورد تردید است.
البته هرگز قابل انکار نیست که بسیاری از گزرشات تردید برانگیزند اما برای بیان هرمطلب هماره باید شیوه علمی و استدلالی و منطقی را پی گرفت . در غیراینصورت هرظنی قابل طرح خواهد بود.
همنچین کتابی منتسب به شيخ ابو صادق، سليم بن قيس هلالى عامرى كوفى است او متولد سال 11بعثت(2سال قبل ازهجرت) و متوفی 76 هجری قمری است که البته بیشتر دوران بعد از پیامبر را شرخ میدهد.
ویرایش توسط mmj : 2 شهریور 1389 در ساعت 06:44
بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن




| تاریخ عضویت : | دی 1388 |
| نوشته : 1,731 | تشکر : 998 |
| تشکر شده: | 3,630 در 1,357 پست |
| حضور : | 6 روز 10 ساعت 32 دقیقه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
| گالری : 0 | وبلاگ : 0 |
با سلام،
معنای ارهاصات:
اين واژه از «رهص» گرفته شده و يكي از معاني لغوي آن «گرفتنِ شديد» است، مثلاً «رَهَص بِدَينِهِ» يعني طلبش را با شدّت و حدّت گرفت. «ارهاص» در لغت به معناي آماده باش است. معناي لغوي ديگر آن عبارت است از پايينترين رديف خشت يا سنگ و... در ديوار؛ در واقع قاعده و پي ديوار را رَهْص ميگويند. معناي لغوي دوم با معناي اصطلاحي اين واژه مناسبت دارد؛ زيرا اين واژه در اصطلاح عبارت است از «پديد آوردن معجزات پيش از بعثت كه بر بعثت يك پيامبر دلالت دارند و به مثابه ايجاد زمينه و پايهگذاري پيامبري او به شمار ميآيند». اين تعريفي است كه خواجه نصير در تلخيص المحصل ذكر كرده است. خواجه در تجريد الاعتقاد.عبارتي كوتاه گفته است: «ارهاص عبارت است از معجزات پيامبر قبل از نبوّت».
اما در پاسخ به این سوال که چرا این مسائل در عربستان اتفاق نیفتاده است باید عرض کنم،طبق آنچه در روایات آمده در عربستان هم اتفاقاتی افتاده است،مانند:تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند؛نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید؛کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند؛سحر ساحران باطل شد.
بنابراین مشخص شد که این اتفاقات فقط در ایران اتفاق نیفتاده است.
تشكرها 6 : .:MOBAREZ:.,میقات,بی خانمان,درگاه محبوب,روابط عمومی,عماد المقاومه
من در این مورد با شما مخالفم
فقط در صورتی می توانیم به گزارش وقایع بپردازیم که...
تاریخ نگاری به معنای امروزی داشته باشیم. یعنی تقویم میلادی، شمسی و قمری در اختیار باشد و وقایع هر روز جهان ثبت شود.
در زمان ولادت پیامبر اینگونه تاریخ نگاری مرسوم نبوده که اگر بود، گزارش های بسیار دقیق تری از زمان کودکی، نوجوانی و ... به دست ما می رسید؛ نه گزارش هایی که قابل تردید اند.
به زعم بنده این روایت های تاریخی، ساخته مسلمانان است از آنرو که ارادت ویژه ای به پبامیر داشته اند، وگرنه کودکی که قرار است در چهل سالگی به نبوت برسد و در کودکی مانند همسالانش نگریسته میشده نه فردی آسمانی، محال است که چنین گزارش هایی از لحظه تولدش صحیح باشد. در مورد روابط پیامبر با متولیان سایر ادیان چنان مبهم است که عده ای می گویند ایشان هم صحبت آنان بوده و عده ای منکر آنند، حال لحظه تولد ایشان با این قطعیت روایت می شود.
چرا امامان نظری درباره این تواریخ ندارند؟ چرا به اصلاح آنان نپرداخته اند؟
چرا امامان به ذکر حقایق تاریح اسلام نپرداخته اند تا بساط هرگونه تردید؛ لااقل برای معتقدین اسلام، برچیده شود؟
این قسمت از پاسخ شما مربوط به کدام سوال من بود؟
در لحظه ولادت پیامبر چه کسانی شاهد این وقایع بوده اند؟
یعنی افرادی را گماشته بودند تا ناظر بر کلام کاهنان عرب باشند؟ یا اینکه ساحران مشغول سحر بودند؟
در زمان بعثت پیامبر 40 سال از این وقایع گذشته بود، با علنی شدن رسالت ایشان، تمام این اتفاقات در ذهن شاهدین این وقایع که 40 سال پیش ناظر بوده اند، تداعی شد؟
ممنون میشم جواب سوال 2 و 3 را هم مرحمت بفرمایید.
آیا در قرآن به ارهاصات اشاره شده است؟
آیا در کلام شخص پیامبر به ارهاصات اشاره شده است؟
ویرایش توسط mmj : 7 شهریور 1389 در ساعت 00:31 دلیل: ترکیب پستها
بادرود به شما،من در این مورد با شما مخالفم
فقط در صورتی می توانیم به گزارش وقایع بپردازیم که...
تاریخ نگاری به معنای امروزی داشته باشیم. یعنی تقویم میلادی، شمسی و قمری در اختیار باشد و وقایع هر روز جهان ثبت شود.
در زمان ولادت پیامبر اینگونه تاریخ نگاری مرسوم نبوده که اگر بود، گزارش های بسیار دقیق تری از زمان کودکی، نوجوانی و ... به دست ما می رسید؛ نه گزارش هایی که قابل تردید اند.
به زعم بنده این روایت های تاریخی، ساخته مسلمانان است از آنرو که ارادت ویژه ای به پبامیر داشته اند، وگرنه کودکی که قرار است در چهل سالگی به نبوت برسد و در کودکی مانند هساملانش نگریسته میشده نه فردی آسمانی، محال است که چنین گزارش هایی از لحظه تولدش صحیح باشد.
ن بطور کل -ونه جزبه جز- با شما موافقم اما با منطق و نحوه استدلال شمامخالفم
چندنکته:
1- چنانکه پیش از این گفته شد تاریخ نگاری ان دوران ملاک نمیتواند واقع گردد . میدانیم که پیامبر دردوران انوشیروان زاده شد و انوشیروان تقریبا48سال برایران حکم راند بنابراین حادثه ای که روی میدهد میتواندبسادگی در اذهان باقی بماند . دوران انوشیروان ، سال حمله سپاهیان ابرهه ،(یا حوادث دیگری که بنقل ضعیفتر روی داده اند که تاکیدما بران نیست)
البته این سخن درست است که تاریخ انروزگار هرچند غالبا بشیوه امرزوین ثبت و ضبط نمیشده است اما اگر بخواهیم چنین موضوعی بدون دلیل مبنا استدلال منطقی! قرار دهیم انگاه بسیاری از تواریخ بسادگی اعتبارخود را ازدست میدهند انهم بدون هیچ منطقی. طبق گفته دوستمون اینکه من یاهرکس خاطرات بازگو شده از پدرانش را بداند قابل گزارشگری تاریخی نیستند چون تاریخ نگاری بمعنای امروزین نشده است(درزمان وقع ثبت نشده اند) طبق چنین منطقی بسیاری از خاطرات شاهان معاصرما از جمله پهلوی ها قاجارها وپیش از اینان که اکثرا از طریق روایت اطرافیان رسیده اند (=ممکن است باسلسله راوی کمتر) ارزش تاریخی ندارند! ابا من مقصود شما را درست دریافته ام؟!
این گفته که "جون به پیامبر ارادت دارند جنین گفته اند" هرچند درپاره ای از گزارشات صدق میکند اما عمیقا چنین نتیجه گیری از لحاظ منطقی یک مغالطه است.در کودکی مانند همسالانش نگریسته میشده نه فردی آسمانی، محال است که چنین گزارش هایی از لحظه تولدش صحیح باشد.
اما درمورد حوادث مقارن با زادروز پیامبر ؛ بنظر شما اینکه در سال تولد پیامبر حمله سپاهیان ابرهه بمکه صورت پذیرد نشاندهنده اینست که از کودکی به پیامبر اسمانی نگریسته میشده است؟! شما جواب را داده اید کودکان دیگری نیز در انسال بدنیا امده اند همگی دریک مرتبت بوده اند* اما از انهمه یکی به مقام رسالت میرسد پس از ان چنین وقایعی را به پیامبر مربوط دانسته اند !
* بنابراین ربطی به اسمانی نگریستن یک کودک در میان هزاران کودک دیگر نیست- که اگر از کودکی به پیامبر اسمانی نگریسته میشد اینهمه سختی را درکودکی تحمل نمیکرد وناچار نبود که تنها و پابرهنه برریگهای بیابان به شبانی بپردازد .
مقصود اینست که بعداز رسالت چنین نگرشی بوجود امده است که پاسخ ان قرین ساختن حوادث سالتولد است پس از رسالت ونه اسمانی نگریستن.
طبق گفته دوستمون محال است که زلزله ای در سال تولد پیامبر رخ داده باشد و از پی ان بتها در بتخانه ها فرو افتند یا محال است که سپاهیان ابرهه بمکه هجوم برده باشند ، محال است چون بکودکی پیامبر اسمانی نگریسته شده !!
صحیح تر اینست که دراینباره تنها گمانهایی بافت شده است و گزارش تاریخی -جتی از نوع تردیدبرانگیز- درباره قصص وجود ندارد هرچند این مورد موضع مورد بحث مانیست و من درنمییبابم چرا شما انرا بازگفته اید.در مورد روابط پیامبر با متولیان سایر ادیان چنان مبهم است که عده ای می گویند ایشان هم صحبت آنان بوده و عده ای منکر آنند، حال لحظه تولد ایشان با این قطعیت روایت می شود.
اینکه گفته شد معصومین تاسال 256 درمیان مردم میزیسته اند ازانرو بود که مردم میتوانستند صحت و سقم اخبار و احادیث راازانان جویا شوند. اما کتب شیعه نیز چون همه ی تواریخ اسلامی اند همگی بر پایه سلسله راویان اند و البته چنین اخباری را هم درباره پیامبر دربردارند وهم درباره خود ایشان. برای اینکه بدانیم خبری تا چه حد میتواند صحیح باشد باید راویان انهارا مورد بررسی قرار داد نه انکه طبق حدسیات موضوعی را انکار یا اثبات کنیمچرا امامان نظری درباره این تواریخ ندارند؟ چرا به اصلاح آنان نپرداخته اند؟
چرا امامان به ذکر حقایق تاریح اسلام نپرداخته اند تا بساط هرگونه تردید؛ لااقل برای معتقدین اسلام، برچیده شود؟
یکی از مهترین معتبرترین انها درقران ذکرشده است و ان داستان اصحاب فیل و پرندگان ابابیل است.آیا در قرآن به ارهاصات اشاره شده است؟
آیا در کلام شخص پیامبر به ارهاصات اشاره شده است؟
بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن
تشكر : ••ostad••
این نتیجه گیری شما منطقی است؟!
از دست دادن اعتبار با مطرود شدن متفاوت است. تاریخ شفاهی از اعتبار بسیار کمی برخوردار است. تاریخ علمی است که مورد تردید بسیار واقع می شود مخصوصاً تواریخی مناطقی که حوادث را سینه به سینه نقل کرده اند.
بگذارید یک مقال بزنم، در تاریخ یهود اعمالی به پیامبران (من در پیامبری آنان یقین ندارم اما فرض می کنم) نسبت داده شده که در شان آنان نبوده. مثلاً رابطه نامشروع داوود با همسر یکی از فرماندهانش... این در تاریخ اتفاق افتاده است؟ اگر نیفتاده است چطور روایت کذب ایجاد شده وسینه به سینه نقل شده است؟ صرفنظر از اینکه او پیامبر بوده یا نه، چگونه می توان صدق و کذب این واقعه را دریافت؟
از قاجار گفتین؛ هنوزم ماجرای اخته شدن آغا محمد خان قاجار را نمی توان با یقین نقل کرد، پس این قسمت از تاریخ مانند بسیاری از قسمت ها مورد تردید است، پس حماقت در اینجاست که با یقین نظر دهیم و از آن دفاع کنیم
این جواب شما هیچ ربطی به سوال من نداشت. لطفاً جوابتون مربوط باشه وگرنه اصراری برای پاسخگویی نیست
دوست گرامی من منبع مورد نظر رو معرفی کردم، لطفاً در مورد حوادثی که گفتم بحث کنید. سوال من این بود که آیا در قرآن و کلام پیامبر اشاره ای به وقایعی که عرض کردم شده است یا نه.
ممنون که محبت می کنید و پاسخ میدید اما محبت کنید و به همه سوال ها پاسخ بدین
ویرایش توسط mmj : 7 شهریور 1389 در ساعت 22:21 دلیل: ترکیب پستها
1.من مغالطه نکردم چون نظر منطقی ندادم بلکه گفتم: به نظر من....
2." بنظر شما اینکه در سال تولد پیامبر حمله سپاهیان ابرهه بمکه صورت پذیرد نشاندهنده اینست که از کودکی به پیامبر اسمانی نگریسته میشده است؟! " این چه ربطی به حرفای من داشت؟
من گفتم محمد در ابتدا کودکی معمولی یود مانند سایر همسالانش. اگر اتفاقاتی چون فروریختن کنگره های طاق کسرا رخ داده باشد دلالتی بر آسمانی بودن او ندارد. همزمانی دو واقعه دلیل بر وجود رابطه علی و معلولی نیست که ولادت محمد علت فرریختن کنگره ها داشته باشد.
3." طبق گفته دوستمون محال است که زلزله ای در سال تولد پیامبر رخ داده باشد و از پی ان بتها در بتخانه ها فرو افتند یا محال است که سپاهیان ابرهه بمکه هجوم برده باشند ، محال است چون بکودکی پیامبر اسمانی نگریسته شده !! " من همچین حرفی نزدم. شما که من رو به مغالطه متهم می کنید در نتیجه گیری ها و برداشتتون محتاط باشید.
خلاصه کلام: بنده با اینگونه نقل تاریخ مخالفم. زلزله دامغان دلیل بر وجود شخصی آسمانی در آن منطقه است؟
عرض کردم این روایت های تاریخی ساخته مسلمانان است یعنی اولاً وجود این اتفاقات مورد تردید است زیرا نه در قرآن اشاره شده نه مدارک مستدلی ارائه گردیده ثانیاً اگر هم اتفاق افتاده باشد، چیزی جز همزمانی وقایع نیست.
اگر فرض بگیریم در سال تولد پیامبر که ایوان کسری رو ریخته باشد، اتش اتکده پارس خاموش شده باشد دریاچه ساو خشک شده باشد(همه ی این امور ویزه) درخواهیم یافت که همگی در زمان انوشیروان رخ داده است. از انجاکه دوران انوشیروان دوران ویزه ای-48ساله- است من نتیجه گرفتم که : بیاد سپردن این حوادث که حوادثی مهم و بزرگ اند ساده خواهد بود!این نتیجه گیری شما منطقی است؟!
امیدوارم منظورم را دریافته باشید
چراکه شما گفتید
و این به این دلیل که حوادث بصورت کلی در ذهنها می ماند خصوصا حوادث مهم اما جزئیات مورد اختلاف قرار میگیردوقتی اعراب از چنان تاریخ نگاری ضعیفی برخوردار بوده اند که نتوانسته اند تاریخ دقیق ولادت پیامبر خود را گزارش دهند
شما گفتید""فقط در صورتی می توانیم به گزارش وقایع بپردازیم که...تاریخ نگاری به معنای امروزی داشته باشیم. یعنی تقویم میلادی، شمسی و قمری در اختیار باشد و وقایع هر روز جهان ثبت شود""از دست دادن اعتبار با مطرود شدن متفاوت است. تاریخ شفاهی از اعتبار بسیار کمی برخوردار است. تاریخ علمی است که مورد تردید بسیار واقع می شود مخصوصاً تواریخی مناطقی که حوادث را سینه به سینه نقل کرده اند.
چون شما این مورد مبنای گزارشگری تاریخی است هرنوع تاریخنگاری جزاین قهرا بی اعتبار ونیز مطرود خواهد بود چون مبنای گزارشگری صحیح رعایت نشده است!
البته ن نمیدانم این قید درکدام کالج مطرح شده است
قبل از هرچیز مثل شما قیاسی مع الفارق است ؛ در تاریخ نگاری اسلامی و انچه ما بحث میکنیم معیار سنجش درستی یک خبر بررسی"سلسله راویان" اند ویا مورخ مربوطه استبگذارید یک مقال بزنم، در تاریخ یهود اعمالی به پیامبران (من در پیامبری آنان یقین ندارم اما فرض می کنم) نسبت داده شده که در شان آنان نبوده. مثلاً رابطه نامشروع داوود با همسر یکی از فرماندهانش... این در تاریخ اتفاق افتاده است؟ اگر نیفتاده است چطور روایت کذب ایجاد شده وسینه به سینه نقل شده است؟ صرفنظر از اینکه او پیامبر بوده یا نه، چگونه می توان صدق و کذب این واقعه را دریافت؟
انچه شما گفته اید چنین موردی را ندارد یعنی سموئل دوم و دیگر کتب سلسله راویان وگزارشگران را بما نشان نمیدهند. شما گفتید در شان داود نبوده است باری اگر اورا از دیدگاه اسلامی بسنجیم و وی را معصوم بدانیم درشان او هرگز نبوده است و گرنه ازدید معتقدین یهودی مسیحی شان مدنظر نیست در کتاب مقدس داود که هیچ ، دیگر پیامبران و حتی خداهم معصوم نیست خداهم کارهای زشتی مرتکب میشود و دستورهای میدهد تا انجا که گهگاه از کرده خود پشیمان شده و گاهی هم موسی درصدد نصیحت کردن خدا برمی اید. وهمین خدا به داود دستور میدهد سپس پشیمان میشود
شما میخواهید دریابید که خبرهای دروغ یا راست چگونه ایجاد شده اند یا میشوند؟! ایا این سوالتان براستی به موضوع گفتگو مرتبط است؟!
برچه مبنایی مانمیوانیم انرا با یقین نفل کنیم ؛ چرا تردید برانگیز است؟از قاجار گفتین؛ هنوزم ماجرای اخته شدن آغا محمد خان قاجار را نمی توان با یقین نقل کرد، پس این قسمت از تاریخ مانند بسیاری از قسمت ها مورد تردید است، پس حماقت در اینجاست که با یقین نظر دهیم و از آن دفاع کنیم
در این گزاره مبنای انچه باعث تردید میشود مهم است
شما عملا با مقدمه پیش رفته اید و از مقدمه نتیجه گرفته اید یعنی یک گزاره منطقی را پیش کشیده اید ونظر شما را قبل از هرچیز یک گزاره منطقی میکند از انرو که شما درباره گزارشات تاریخی نظراتی اظهار میدارید که میبایست روش علمی-که بران تاکید میوزید- را پی بگیرید؟!من مغالطه نکردم چون نظر منطقی ندادم بلکه گفتم: به نظر من....
وگرنه اگر مقصودتان از نظر اینست که هیچ پایه منطقی ندارد میتوان انرا صرفا پندار ، گمان و اوهام شمرد-که هیچ پایه منطقی ندارند- انگاه گفتگو با شما بیهوده خواهد بود چراکه هرکس میتواند با پندار و گمان سخنان برعکس شما را باز بگوید. یا هرکس میتواند یک ظنی بکا ببرد ،
براستی دراین پندار بازار کدامین پندارها درست اند و باکدامین پندارها میتوان درستی ازنادرستی تمیز داد؟!
ایشان نوشته اند " من نظر منطقی ندادم بلگه گفتم : به نظر من" پس از دید ایشان نظر دادن به 1-نظر منطقی و 2-نظر من (=غیرمنطقی) قابل تقسیم است!
البته خوشحالم که معترفید سخن منطقی نمیگویند
شما درز گفته خود را تغییر داده اید در اینجا گفته اید که فروریختن کنگره ربطی به ولادت کودک ندارد.این چه ربطی به حرفای من داشت؟
من گفتم محمد در ابتدا کودکی معمولی یود مانند سایر همسالانش. اگر اتفاقاتی چون فروریختن کنگره های طاق کسرا رخ داده باشد دلالتی بر آسمانی بودن او ندارد. همزمانی دو واقعه دلیل بر وجود رابطه علی و معلولی نیست که ولادت محمد علت فرریختن کنگره ها داشته باشد.
3." طبق گفته دوستمون محال است که زلزله ای در سال تولد پیامبر رخ داده باشد و از پی ان بتها در بتخانه ها فرو افتند یا محال است که سپاهیان ابرهه بمکه هجوم برده باشند ، محال است چون بکودکی پیامبر اسمانی نگریسته شده !! " من همچین حرفی نزدم. شما که من رو به مغالطه متهم می کنید در نتیجه گیری ها و برداشتتون محتاط باشید.
خلاصه کلام: بنده با اینگونه نقل تاریخ مخالفم. زلزله دامغان دلیل بر وجود شخصی آسمانی در آن منطقه است؟
عرض کردم این روایت های تاریخی ساخته مسلمانان است یعنی اولاً وجود این اتفاقات مورد تردید است زیرا نه در قرآن اشاره شده نه مدارک مستدلی ارائه گردیده ثانیاً اگر هم اتفاق افتاده باشد، چیزی جز همزمانی وقایع نیست
و این گفته مستلزم پذیرفتن گزارشهای مرتبط با فروریختن کنگره است بنابراین سخن شما این نیست که گزارشات تاریخی بدلیل اسمانی نگریسته شدن باطل ان سخن شما اینست که چنین رابطه ای میان اندو نیست
اما پیش از این انرا انکار کرده بودید و انهم بدلیل اسمانی داستن کودکی! "وگرنه کودکی که قرار است در چهل سالگی به نبوت برسد و در کودکی مانند هساملانش نگریسته میشده نه فردی آسمانی، محال است که چنین گزارش هایی از لحظه تولدش صحیح باشد."
منطق جناب عالی چنین میشود که 1- چنین گزارشاتی-مثل حمله سپاهیان فیل زلزله - یکفرد را اسمانی نشان داده اند! 2- گزارشات از زمان تولد اشتباه است چون در کودکی به پیامبر مثل همسالاتش نگریسته میشده !
اما برگردیم به گفته اخیرتان
براستی ایا کسی از مسلمین بدلیل ریختن کاخ کسری یا فرو افتادن بتها و نابود شدن سپاه فیل پی به اسمانی بودن پیامبر برده است؟! و چنین ادعایی داشته است که شما سخن خویش را تعییرداده و میگویید "دلالتی بر اسمانی بودن ان نیست" ؟
براستی ایا کسی مدعی این بود علت فرو ریختن ایوان زاده شدن پیامبر بوده است؟! یا قرین ساختن حوادث ونتیجه گرفتن نهایی برای ان
اما دررابطه با علت گفته اید باید گفت علت برچند قسم اند مثل علت غایی علت فاعلی و...
انچه مربوط به طبیعت و جهان اینسویی است علت فاعلی خوانده میشود که ایوان کسری نیز از ان زمره است مثل اینکه زلزله ای امد و ایوان فروریخت.
در گزاره فروریختن ایوان ما معنای فاعلی انرا انکار نکرده ایم که علت ان امری طبیعی است-مثلا زلزله-
بلکه از همزمانی ان یعتی تقارن اندو «علّت غاییِ» این شکست (نه علّت فاعلی آن) با میلاد پیامب نوعی رابطه دارد یعنی تقارن این دو حادثه با یکدیگر اشاره به آن میکند مثلا که شاهنشاهی کسری با ظهور پیامبر از میان خواهد رفت چنانکه خاموششدن آتشکدة پارس بر این معنی اشاره دارد که به ظهور او آیین ایرانیان دیگرگون خواهد شد
دوست عزیز،خواهشم اینست که باتامل بیشتری بخوانید وگرنه اصراری به نظردادن (=غیرمنطقی بزعم خود) نیست، اینبار شمرده شمرده بعرض میرسانم امید که موثر افتد:این جواب شما هیچ ربطی به سوال من نداشت. لطفاً جوابتون مربوط باشه وگرنه اصراری برای پاسخگویی نیست
گفتید :
""چرا امامان نظری درباره این تواریخ ندارند؟ چرا به اصلاح آنان نپرداخته اند؟چرا امامان به ذکر حقایق تاریح اسلام نپرداخته اند تا بساط هرگونه تردید؛ لااقل برای معتقدین اسلام، برچیده شود؟""
گفتیم 1- نظرهایی که منتسب به معصومین اند باز به سبک دیگر کتب اسلامی نگاشته شده "نقل شفاهی و سپس ثبت"
2- گفتیم چنین حوادثی درکتب شیعه وروایات منتسب به احوال انها هم درباره پیامبر و هم درباره امامان گزارش شده است
جناب بی خانمان عزیز. شما از ارهاصات بصورت کلی نام برده اید سپس حوادثی را مثال زده اید و گفته اید چرا انها برای ایرانیانند؟!دوست گرامی من منبع مورد نظر رو معرفی کردم، لطفاً در مورد حوادثی که گفتم بحث کنید. سوال من این بود که آیا در قرآن و کلام پیامبر اشاره ای به وقایعی که عرض کردم شده است یا نه.
ممنون که محبت می کنید و پاسخ میدید اما محبت کنید و به همه سوال ها پاسخ بدین
ما میگوییم انچه از ارهاصات نام برده اید گوشه ای از ان است وخود نیز انرا بطور کلی بیان کرده اید
و بهرحال حمله پرندگان ابابیل به سپاهیان فیل نیز خود از ان زمره است . بنابراین یکی از مهمترین """ارهاصات"" همان داستان فیل است که در قران ذکر شده است. لذا برخی از انها در قران گزارش شده است ومن فکر نمیکنم کههمه تاریخ باید درقران اشاره شود. بلکه تاکید بریکی از ارهاصات خود میتواند خحت قرار گیرد. البته برخی نیز از زبان پیامبر بیان شده است که با اصحاب درانباره گفتگو میکرد (سیره ابن هشام1/115) اما مورد اخیر دز زمره تاریخ شفاهی است و برای شما معتبر نخواهد بود.
ویرایش توسط mmj : 7 شهریور 1389 در ساعت 22:20
بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن
تشكر : عماد المقاومه
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)