| |
| |
سلام. وقت همگی بخیر
چرا به امام زاده شاهچراغ در شیراز، شاهچراغ می گویند؟
كارشناس بحث : پاسخگوي تاريخي
ویرایش توسط همکار مدیر سایت : 9 مهر 1389 در ساعت 21:29
امضا ندارم! انگشت می زنم...
تشكر : شیلان
- اطلاعيه مهم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
- برای تحقیق در یک موضوع تاریخی نیاز به چه ابزار و منابعی هست ؟
- ***هیتلر فلسطین ***
- چرا ائمه اهل جماعت ، برخی آن دیگری را تکفیر یا تفسیق نموده
- چرا مختار ثقفی در کربلا حضور نداشت؟
- اگر سپاه اسلام در جنگ نرم کنیز گرفت ،چه حکمی دارد؟
- مهاجرت امام علی از مدینه به کوفه
- جنايت در آسمان - به مناسبت سالروز حمله آمريكا به هواپيماي مسافربري ایرباس ایران
- هالیووووووووووووووود مسلمانان را دوووووووست نداااااااااااااااااااااار د
- * اسکندر مقدونی
- ایا فتوحات در زمان پیامبر و بعداز ایشان انجام گرفت با قوانین اسلام تناقض نداشتند




| تاریخ عضویت : | دی 1388 |
| نوشته : 1,725 | تشکر : 998 |
| تشکر شده: | 3,617 در 1,351 پست |
| حضور : | 6 روز 10 ساعت 2 دقیقه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
| گالری : 0 | وبلاگ : 0 |
با سلام
قبل از پرداختن به دلایل معروف شدن این امام زاده بزرگوار به شاهچراغ، مناسب بطور اجمالی به زندگی نامه ایشان اشاره کنیم:
احمد بن موسي بن جعفر(ع)، از فرزندان امام موسي كاظم(ع) معروف به "سيد السادات" و "شاه چراغ" است. وي از شخصيتهاي عالي مقام و جليل القدر و پرهيزكار بود.(1) آگاهي درباره زندگي وي بسيار اندك و برخي از مقاطع زندگي او مبهم و در منابع جز به بعضي از قسمتهاي زندگي او پرداخته نشده است.
در خصوص رابطه احمد با پدرش اين اندازه آوردهاند كه امام كاظم(ع) او را دوست داشت و ملكي از خود را بدو بخشيد و او را به بخشندگي و دليري ستود.(2)
مورخان گزارش دادهاند كه پس از شهادت امام كاظم(ع)، مردم مدينه به لحاظ شخصيتي كه احمد داشت، به در خانه او رفته و با وي بيعت كردند و او پيشاپيش جمعيت به مسجد پيغمبر رفت و خطبهاي خواند و به مردم گفت: "اي كساني كه با من بيعت نمودهايد! بدانيد كه من خودم با برادرم علي (علي بن موسي الرضا(ع)) بيعت كردهام و او واجب الاطاعة است. بر من و شما است كه از او اطاعت كنيم". سپس از منبر پايين آمده و به اتفاق همه مردم به در خانه برادرش رفته و با حضرت بيعت كردند.(3)
درباره آمدن احمد بن موسي(ع) به ايران و انگيزه او گزارشهاي گوناگون وجود دارد و اين قسمت از زندگي وي فاقد شفافيت است. برخي عقيده دارند. احمد در بغداد ساكن بود و آن گاه كه خبر شهادت و در گذشت ناگهاني امام رضا(ع) را شنيد، شديداً ناراحت شد و گريه نمود. آن گاه با همراهاني بسيار (حدود سه هزار نفر) به خون خواهي و انتقام از مأمون خروج كرد و روي به ايران نهاد. بر پايه اين گزارش او در قم و ري با سپاهيان مأمون جنگيد و سرانجام به خراسان آمد و در جايي نزديك اسفراين طي جنگ با لشكريان مأمون كشته شد.
بعضي ديگر باور دارند كه احمد پيش از درگذشت امام رضا(ع) و مقارن با ولايت عهدي او همراه جماعتي قصد ايران كرده تا به برادرش ملحق شود. بر اساس اين گزارش حركت او به طرف فارس بود. اين گزارش نيز به صورتهاي گوناگون بيان شده است. برخي آوردهاند كه عامل مأمون در نزديكي شيراز با او جنگيد. هنگامي كه ياران احمد شنيدند امام رضا(ع) وفات يافته است، متفرق شدند و به سوي شيراز رفتند.
مورّخان در خصوص شهادت و يا وفات و محل دفن احمد نيز اختلاف دارند.
اين اختلاف مبتني بر آن است كه وي به اسفراين رفته و در آن جا به شهادت رسيده و يا در شيراز وفات يافته و يا به شهادت رسيده است. برخي عقيده دارند وي در اسفراين به شهادت رسيد و در همان جا دفن شد و زيارتگاه او همان جا است. بر اين اساس قبر احمد در اسفراين و يا مكانهاي ديگر بوده و آرامگاه شيراز مربوط به احمد بن موسي نيست.(4)
برخي ديگر باورد دارند كه احمد در شيراز در جنگ با عامل مأمون شهيد شد و يا اين كه در شيراز مخفي شد و بعد وفات نمود و در همان جا دفن گرديد.(5)
امين بعد از گزارش آناني كه محل دفن احمد را اسفراين و يا مكان ديگر مي داند، مي نويسد: "... و هذا غريب مخالف للمشهور من ان مشهده شيراز...".(6)
حقيقت امر آن است كه به طور قاطع نميتوان گفت قبر وي در كجا است، ولي شواهد و قرائن ديدگاه آناني را كه قايل هستند شيراز محل دفن احمد مي باشد، تأييد ميكند و مشهور همين است.
محسن امين بعد از بيان عقيده آناني كه محل دفن احمد بن موسي را در اسفراين و يا مكان ديگر مي دانند، مي نويسد: اين عقيده بعيد و مخالف با عقيده مشهور است كه محل شهادت و قبر او شيراز مي باشد.(6)
تاريخ وفات احمد دقيقاً معلوم نيست، ولي برخي تاريخ وفات را حدود 203 كه همزمان با شهادت امام هشتم(ع) است ذكر نمودهاند.(7)
پي نوشتها:
1. اعيان الشيعه، ج 3، ص 191.
2. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 9.
3. معارف و معاريف، ج 1، ص 597.
4. اعيان الشيعه، ج 3، ص 192؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 11.
5. ريحانة الادب، ج 4 - 3، ص 50 - 51.
6. اعيان الشيعه، ج 3، ص 191 - 193.
7. دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 7، ص 9؛ ريحانة الادب، ج 4 - 3، ص 51.




| تاریخ عضویت : | دی 1388 |
| نوشته : 1,725 | تشکر : 998 |
| تشکر شده: | 3,617 در 1,351 پست |
| حضور : | 6 روز 10 ساعت 2 دقیقه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
| گالری : 0 | وبلاگ : 0 |
با سلام
در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسی،به شاهچراغ گفته شده است که:تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد،خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد
ویرایش توسط مقداد : 9 مهر 1389 در ساعت 22:11




| تاریخ عضویت : | دی 1388 |
| نوشته : 1,725 | تشکر : 998 |
| تشکر شده: | 3,617 در 1,351 پست |
| حضور : | 6 روز 10 ساعت 2 دقیقه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
| گالری : 0 | وبلاگ : 0 |
جمع بندی:
برومند:
چرا به امام زاده شاهچراغ، شاهچراغ می گویند؟
پاسخگوی تاریخی:
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».واز آن به بعد به شاه چراغ معروف گردید.{نقل از كتاب ارزشمند قيام سادات علوي،علي اکبر تشيد، صفحه 192}.
ویرایش توسط مقداد : 26 خرداد 1390 در ساعت 19:45
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)