• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

    موضوع: بحثی در باره فصاحت در قرآن(اعجاز قرآن)

    جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   
    1. #1
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : جنسیت اسفند/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2 تشکر : 0
      مورد تشکر: 4 در 2 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      malek آنلاین نیست.

      بحثی در باره فصاحت در قرآن(اعجاز قرآن)




      سلام

      قرآن معجزه محمد است

      برای اثبات معجزه بودن قرآن در قرآن هست که اگر
      میتوانید حتی یک آیه مثل قرآن بیاورید
      این تحدی یا مبارزه طلبی است

      خوب میگوییم اگر کسی بخواهد یک آیه مثل قرآن بیاورد

      باید آن آیه دارای چه ویژگی های باشد تا بشود عین آیه قرآن؟

      یک سری ویژگی ها را بیان میکنند و از آن میان اینرا میگویند

      که قرآن دارای فصاحت و بلاغت است

      میگوییم که یک شعر هم دارای فصاحت و بلاغت است


      میگویند خیر

      فصاحت و بلاغت در قرآن بسیار بیشتر از آن شعر است

      میپرسیم معیار و اندازه ای که شما با آن سنجیده اید که

      فصاحت قرآن بیشتر از آن بیت شعر بوده است چیست؟

      شما باید بصورت منطقی اینرا اثبات کنید

      فرضا طبق یک فرمول منطقی بگویید فصاحت قرآن شده است صد
      و آن بیت شعر شما هم طبق همین فرمول شده است فرضا ده
      و لذا اینگونه معلوم میشود که فصاحت قرآن از آن بیت شعر بیشتر است

      در غیر اینصورت میشود هر بیت شعر و هر عبارت فصیحی را

      بدون دلیل رد کرد و فصاحتش را از کمتر از قرآن دانست

      لذا بنظر اینجانب فصاحت و بلاغت قرآن نمی تواند

      دلیلی باشد برای اثبات اعجاز قرآن تا آن هنگامی
      که بشود طبق فرمولی منطقی آنرا اندازه گیری و
      با دیگر متون فصیح سنجش نمود

      لطفا اگر کسی پاسخی دارد راجع به همین موضوع
      صرفا در چهار چوب منطق ارائه نماید

      متشکرم


      کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث قرآني

      ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۱۲/۱۶ در ساعت 15:59

    2. تشكرها 2 : kabootare haram, صدیقین
    3.  

    4. #2
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      1




      سلام بر شما،
      جنبه های فصاحت و بلاغت یک کلام، در علم معانی و بیان به طور کامل و جامع، دسته بندی و تعریف شده اند و برای سنجش یک کلام از حیث بلاغت و فصاحت باید این فن را آموخت. دهها کتاب معتبر هم در این زمینه به صورت تخصصی به رشته نوشته در آمده است: از کتاب جواهر البلاغة جناب هاشمی گرفته تا مختصرالمعانی تفتازانی و ...

      پس اگر می خواهید منصفانه و به دور از تعصب، کلام آسمانی قرآن را با سایر کلامهای بشری مقایسه کنید، یا باید خود این فن را به صورت تخصصی یاد بگیرید و به عنوان یک کارشناس فن بلاغت و معانی و بیان، در این باره قضاوت نمایید یا اینکه در بحث اعجاز بیانی قرآن، به کارشناسان این فن و نظریات عالمانه آنها رجوع نمایید.

      در ادامه بحث کوتاهی درباره تحدی در قرآن و برخی جنبه های اعجاز قرآن (از جمله اعجاز بیانی آن) مطالبی عرض می کنم و به دو نمونه از آیات کریمه قرآن، در بحث مصادیق اعجاز بیانی، اشاره می کنم.
      إن شاء الله که مفید باشد:
      ----------------------------------------------------

      امر به "تحدی‌"، یعنی دعوت به مبارزه‌ طلبی،
      در آيات تحدى، خدای سبحان با چند تعبير از مردم خواسته است (در صورتی که در آسمانی بودن آیات قرآن شک دارند) همانند قرآن بياورند:
      1. در آيه «بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآن؛ (اسراء/88) مانند اين قرآن».
      2. در آيه «بِحدِيث مِثْلِهِ؛ « (طور/44)، گفتارى مانند اين قرآن».
      3. در آيه «فَأْتُوا بِسُوره مِنْ مِثْلِهِِ؛ (بقره/23)، سوره ‏اى مانند يك سوره قرآن».
      4. در آيه «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه ِ؛ (هود/13) ده سوره مانند سوره ‏هاى قرآن».

      و تصریح می کند بر اینکه تمام عالم و آدم جمع شوند از پس چنین کاری بر نمی آیند:
      قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً (اسراء/88)
      بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند


      وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ
      فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ (بقره/23و24)
      و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده ‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را- غير خدا- براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى ‏گوييد!
      پس اگر چنين نكنيد- كه هرگز نخواهيد كرد- از آتشى بترسيد كه هيزم آن، بدن هاى مردم (گنه كار) و سنگ ها [بت ها] است، و براى كافران، آماده شده است!

      خداوند متعال در این آیات‌، تصریح دارد که قرآن کریم معجزه همیشگی و جاویدان است‌. جملة "لن تفعلوا"، نفی ابد را می‌رساند و نشان این است که انسان‌ها هرگز چه در زمان حال و چه آینده نخواهند توانست سوره‌ای مثل قرآن بیاورند. اساساً اعجاز قرآن کریم از آن‌جا که به اراده و امر و قدرت خدا نسبت داده شده‌، هرگز مغلوب نمی‌شود; چرا که در قید و بندِ زمان و مکان نیست و همچنان و به همان گونه‌ای که 1400 سال قبل در محیط تاریک حجاز تجلی کرد، امروز و در آینده نیز به تجلی خویش ادامه خواهد داد.

      مسأله مبارزه‌طلبی قرآن‌، تنها در قالب الفاظ و زیبایی و آهنگ آن‌، خلاصه نمی‌شود; بلکه می‌توان گفت‌: اساس این تحدی‌، در مورد حقایقی است که در قرآن کریم مطرح شده است.

      قرآن برای اثبات حقانیت خود، همه جهانیان را به معارضه دعوت کرده و قاطعانه از همگان می‌خواهد که اگر در الهی بودن قرآن شک دارند، چنان‌چه می‌توانند مانند آن را بیاورند (بقره‌، 23) سپس تخفیف داده و کمتر از آن را مطرح می‌کند; (یونس‌، 38; هود، 13) ولی علی‌رغم آشنایی دیرینة مخاطبان‌ِ نخست‌ِ قرآن با تحدی و مبارزه‌طلبی در عرصة سخن‌، نه تنها نتوانستند این دعوت را اجابت کنند، بلکه بزرگترین استادان سخن در برابر آن سر تسلیم فرود آورده‌، زانو زدند و چه بسیار مردمی که در میانشان فصیح‌ترین شاعران و سخنوران وجود داشت‌; چون آن را از سنخ کلام بشر نیافتند جذب شگفتی و شیوایی آن شدند. در طول تاریخ اسلام‌، همواره عده‌ای در تلاش بوده‌اند تا چنین وانمود کنند که قرآن‌، مورد معارضه واقع شده است‌; هر چند مورخان از افرادی به عنوان کسانی که به معارضه با قرآن برخاسته‌اند، یاد کرده‌اند و کلماتی هم سجع و هم قافیه به عنوان "موارد معارضه با قرآن‌" بدان‌ها نسبت داده‌اند، ولی از یک سو با توجه به ویژگی‌هایی که مورخان در مورد سخنوری از آنان نقل کرده‌اند و کلمات فصیحی که از آنان به ثبت رسیده است‌، استناد چنین کلمات پوچ و بی‌محتوا و دور از فصاحت به آن‌ها صحیح به نظر نمی‌رسد و بر فرض درست بودن‌ِ این نسبت‌، معلوم نیست‌، انگیزه آنان از ساختن این کلمات‌، معارضه با قرآن باشد. از سوی دیگر، محتوای این کلمات به اندازه‌ای پوچ و بی‌معناست که نه تنها به هیچ وجه‌، قابل مقایسه با کلام الهی نیست‌، بلکه بیشتر به مزاح و شوخی شباهت دارد تا همانندی قرآن‌! از جمله موارد، چهار قطعه‌ای است که اخیراً بر صفحه اینترنت منتشر کرده‌اند و به خیال خام خود به معارضه با قرآن برخاسته‌اند; غافل از این‌که به این کار سرقت می‌گویند; نه معارضه ادبی‌! این سوره‌های دروغین که به "ایمان‌"، "وصایا"، "تجسد" و "مسلمون‌" موسوم شده‌، مشتمل بر مقدار زیادی از آیات قرآن است و در برخی قریب 90% آن از آیات قرآن گرفته شده و به همراه کلماتی بی‌محتوا به هم متصل شده است‌.

      به نمونه زیر از سوره های ساختگی توجه کنید:
      1. المص (اعراف‌، 1)صالصم (مسلمون‌) 2. ولَکن‌ّ الله یفعل ما یرید (بقره‌، 253)صوالله یفعل ما یرید (مسلمون‌) قالوا ربّنا ظلنا انفسنا بل اظلّنا من ادعی‌3. و قالوا ربّنا إنّا أطعنا سادتنا و کبرأنا فأضلّونا السبیلاً (احزاب‌، 67) قالا ربّنا ظلمنا أنفسنا...(اعراف‌، 23)انه من المرسلین (مسلمون‌) 4. ... یأتینک سعیا...(بقره‌، 260)صیأتیک ساعیا(وصایا) 5. إنّا أرسلنـَک شَهداً و مبشّراً و نذیرا (فتح‌، 8)صانّا ارسلناک للعالمین مبشّراً و نذیرا و ما أرسلنـَک إلاّ رحمة للعـَلمین‌(انبیأ، 107)(جهت اطلاع بیشتر ر.ک‌: مجله تخصص کلام اسلامی‌، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق‌، سال نهم شماره 33، مقاله آقای اکبر اسدعلیزاده‌.)

      لازم به ذکر است که معارضه به معنای رویارویی است‌; بنابراین‌، به کلماتی که به وسیله آن‌ها قصد معارضه با قرآن را داشته‌اند; ولی بیشتر آن‌ها را از خود قرآن سرقت کرده‌اند و تنها یک لفظ یا کلمه‌ای کوچک میان آن گنجانده‌اند، معارض نمی‌توان اطلاق کرد; گذشته از این‌که یکی از وجوه اعجاز قرآن‌، هماهنگی و عدم اختلاف در مضامین و معانی آن است‌; (نسأ، 82) در حالی که اگر محتوای سوره‌های ساختگی را مطالعه کنیم‌، به اموری متناقض برمی‌خوریم‌:

      به نمونه زیر توجه کنید:
      در بند ششم از سوره ساختگی "تجسد"، خدا را از این‌که از میان مخلوقاتش فرزندی داشته باشد، منزه می‌داند: "سبحانه رب العالمین ان یتخذ من خلائقه ولداً"; ولی در ادامه‌، نخست حضرت عیسی‌ را به "عزرأ" نسبت می‌دهد و او را فرزندی از مخلوقات معرفی می‌کند (در بند 10و11) سپس او را به پدری آسمانی نسبت می‌دهد و در سوره ساختگی "ایمان‌" او را پسر خدا معرفی می‌کند! "انت هو ابن‌الله حقّاً".

      در بند دوم‌ِ سوره ساختگی "وصایا" حضرت عیسی را رسول و پیامبر خدا معرفی می‌کند: "انا أرسلناک للعالمین مبشراً و نذیراً"; ولی در بند هفتم "تجسد" می‌گوید: حضرت عیسی‌، مخلوق خدا نیست‌; بلکه از ازل تا ابد همراه خدا بوده است و به "پدر و پسر و روح‌القدس‌" اشاره می‌کند. سپس در ادامه‌، خدا را یگانه معرفی می‌کند: "...الها سرمدیاً".

      این اختلاف‌ها و تناقضات از ویژگی‌های کلام انسان است‌; ولی چون قرآن از سنخ کلام الهی است‌، از آن مبّراست‌.(جهت آگاهی بیشتر ر.ک‌: مجله تخصصی کلام اسلامی‌، همان‌.)

      در پایان لازم به ذکر است که نشر این سوره‌های ساختگی‌، نخست به دست یک شرکت آمریکایی به نام "آن لاین‌" online)) صورت گرفت که این اقدام با واکنش بسیار شدیدی از سوی برخی مجامع علمی اسلامی مواجه شد که به‌ناچار آن پایگاه را تعطیل کردند; ولی مدتی بعد، پایگاه دیگر انگلیسی به نام " suralikeit.uk" به نشر آن اقدام کرد.(اشکالات دیگری نیز متوجه این سوره‌های ساختگی است که جهت آگاهی بیشتر، شما را به مجله تخصصی کلام اسلامی‌، شماره 33 ارجاع می‌دهیم‌.) از نکات پیشین و از آیات تحدّی که مردم را به معارضه در آوردن همه قرآن یا ده سوره یا یک سوره فراخوانده‌، معلوم می‌شود که محدوده تحدی حداقل یک سوره است که هدف و محتوای خاصی را تعقیب می‌کند و به کمتر از یک سوره مانند یک آیه یا چند کلمه از یک آیه قرآن کریم تحدی نکرده است‌.
      ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۹۰/۰۲/۱۰ در ساعت 14:20
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    5. #3
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      2




      یکی از جنبه های اعجاز قرآن عبارت است از اعجاز ادبی:
      برجسته ترین ادیبان عرب را سخت شگفت زده كرده و سرسخت ترین دشمنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) با شنیدن چند آیه آن به فرابشری بودن قرآن اعتراف می كردند. نقل شده ابن أبی العوجاء و أبوشاكر دیصانی و عبدالملك بصری و ابن مقفع كه همگی از ملحدان بودند، تصمیم به آوردن آیاتی مانند آیات قرآن گرفتند، تا به این وسیله با قرآن معارضه كنند و یك سال فرصت برای این كار قرار دادند. سال آینده در همان روز، كنار خانه كعبه اجتماع كردند، ابن أبی العوجاء لب به سخن گشود و گفت: از آن روز كه من از شما جدا شدم، در این آیه فكر می كردم: «فلمّا استیئسوُا منه خلصوا نجیّاً...» (یوسف، 80)، دیدم آن قدر فصیح و پر معنی است كه نمی توانم چیزی به آن بیافزایم. و پیوسته این آیه فكر مرا از غیر آن به خود مشغول داشت. عبدالملك گفت: من نیز از آن وقت كه جدا شدم، در این آیه می اندیشم: «یأیّها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذباباً...» (حج، 73)، من خود را عاجز دیدم كه همانند آن را بیاورم. ابوشاكر گفت: از آن زمان كه از شما جدا شدم در این آیه می اندیشیدم: «لو كان فیهما ءالهة إلاّ الله لفسدتا» (انبیاء، 22) و خود را قادر ندیدم كه همانند آن را بیاورم. ابن مقفع افزود: ای قوم این قرآن از جنس كلام بشر نیست، چرا كه از آن لحظه كه از شما جدا شدم، در این آیه می اندیشیدم: «و قیل یأرض ابلعی ماءك و یسماء أقلعی و غیض الماء و قضی الأمر...» (هود، 44)، من خود را از آوردن همانند آن عاجز دیدم. هشام بن حكم می گوید: در این موقع امام صادق(علیه السلام) از كنار آنها گذشت و این آیه را تلاوت فرمود: «قل لئن اجتمعت الإنس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرءان لایأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهیراً; بگو: اگر انس و جن متفق شوند كه مانند این قرآن بیاورند، هرگز نتوانند; هر چند همه پشتیبان یكدیگر باشند».(پیام قرآن/ج 8/ص90)

      از زمان نزول قرآن تاکنون ده ها زبان شناس ادیب‌، شاعر و گوینده به این مسئله اعتراف کرده و ده ها کتاب درباره اعجاز بیانی قرآن نگارش شده است‌; این اعتراف‌ها به فرابشری بودن قرآن‌، در بیان زبان شناسان زمان نزول قرآن‌، اهمیت بیشتری دارد زیرا بسیاری از آن‌ها از دشمنان سرسخت پیامبر بودند و اگر می‌توانستند اعجاز بیانی قرآن را به گونه‌ای زیر سؤال ببرند، بی‌تردید این کار را می‌کردند و زحمت پیکار و لشکرکشی و کشته و زخمی شدن و اسیر دادن و مانند این‌ها را به خود هموار نمی‌کردند; برای نمونه "ولید بن مغیره مخزومی‌" که از سخندانان برجسته عرب بود. وقتی برای قضاوت درباره قرآن انتخاب می‌شود، آن را این گونه ارزیابی می‌کند: "..ان‌ّ له لحلاوة و ان‌ّ علیه لحلاوة و ان‌ّ اعلاه‌ُ لمثمر و اسفله لمعذق و انّه یعلو و لایعلی علیه‌; سخن او شیرینی خاص و زیبایی مخصوص دارد با شاخسار آن پرمیوه و ریشه‌های آن پربرکت است‌; سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجسته‌تر نیست. وی این سخنان را پس از آن که از مخاطبانش بر برتری خود در شعر و نثرشناسی اقرار می‌گیرد، بیان کرده است‌.(ر.ک‌: التمهید، محمدهادی معرفت‌، ج 4، ص 191 ـ 193)

      یکی دیگر از جنبه های اعجاز قرآن، اخبار غیبی آنست:
      مثل آیه های 1 تا 6 سوره روم، 27 سوره فتح، 44و45 سوره قمر، 7و8 سوره أنفال و... همگی خبر از غیب داده اند؛

      به عنوان نمونه آیات اولیه سوره روم خبر از شكست رومیان می دهد، «غلبت الروم» بعد، از محل این حادثه سخن به میان می آورد. «فی أدنی الأرض» این شكست، در سرزمین نزدیك واقع است; منظور از آن،همان اراضی شام است كه در قلمرو روم شرقی بود. این جنگ در دوران خسرو پرویز واقع شد كه ایرانیان آنان را شكست سختی دادند و منطقه شامات، مصر و آسیای صغیر را مورد تاخت و تاز قرار دادند و امپراطوری روم شرقی را تا آستانه انقراض پیش بردند; این واقعه در سال هفتم بعثت، در حالی كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مكّه بود، اتفاق افتاد، مشركان مكّه و دشمنان اسلام از این ماجرا خوشحال شده و آنرا به فال نیك و دلیل بر حقانیت آیین شرك گرفتند; قرآن در تعقیب آیه فوق می افزاید: ولی بدانید این غلبه زمان زیادی به طول نمی انجامد. «و هم من بعد غلبهم سیغلبون»، آنها بعد از مغلوب شدن، به زودی غلبه می یابند; سپس انگشت روی جزئیات مساله می گذارد. «فی بضع سنین لله الأمر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون» و پیروزی رومیان در اندك زمانی اتفاق می افتد و مؤمنین شادمان خواهند شد. سپس برای تأكید بیشتر و بر طرف ساختن هرگونه شك و تردید می فرماید: «وعدالله لایخلف الله وعده...» این وعده الهی است و خداوند هرگز از وعده اش تخلف نمی كند. این وعده همان گونه به وقوع پیوست و پادشاه روم، هرقل ـ از سال 626 میلادی ـ حدود 9 سال بعد، شكست های پی درپی به سپاه خسرو پرویز وارد ساخت، در سال 627 میلادی این جنگها به نفع رومیان تمام و پیروزی آنان كامل شد. قابل توجه این كه قرآن با بكار بردن واژه بضع، مدت تقریبی آن پیروزی را بیان كرد; زیرا این واژه، به عدد میان سه تا ده و به گفته برخی: پنج تا ده اطلاق می شود. و در پایان این قسمت این نکته را یادآور می شویم كه، ممكن است افراد دیگری نیز پیشگویی هایی كنند و درست باشد، ولی نام آن معجزه نیست، زیرا با ادعای نبوت یا امامت همراه نبوده و چنین پیشگویی هایی در بیشتر موارد كلی بوده و با عبارتهایی چند پهلو بیان می شود.(همان/ج 8/ص279)

      از دیگر جنبه های اعجاز قرآن، اعجاز از جهت آورنده آنست:
      شخصیتی كه قرآن را ارائه كرده، هرگز نزد استادی درس نخوانده، گرچه این معنا در ابتدا نقص به نظر می رسد، ولی در مورد شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) یك نقطه قوّت مهم به شمار می رود; چرا كه بعد از آوردن قرآن با آن عبارتها و محتوا و معارف عالی، دیگر كسی شك نمی كند، كه قرآن زاییده فكر یك انسان درس نخوانده باشد، بدون شك، اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آن محیط كوچك كه افراد درس خوانده در آن، بسیار محدود بودند، در مكتب استادی حضور یافته بود، ممكن بود عده ای آن را دستاویز خوبی برای نسبت دروغ و كذب به پیامبر(صلی الله علیه وآله) قرار دهند.
      ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ در ساعت 04:53
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    6. #4
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      3




      فصاحت به معنای شیوایی کلمات و روانی تلفظ آن‌ها و گوش‌نواز بودن سخن‌، و بلاغت به معنای رسایی و گویایی و دقت تعابیر در فهماندن مقصود است که قرآن این ویژگی‌ها را به طور کامل دارد. عرب در زمان ظهور اسلام به مرحله‌ای از کمال و بلاغت رسیده بود که تاریخ برای هیچ ملتی نه پیش و نه پس از آن‌، هماوردی سراغ ندارد. در چنین فضایی‌، آیات نورانی الهی بر پیامبر نازل گردید. زیبایی و رسایی این آیات به حدی اعجاب‌آور است که عرصه را بر شاعران و ادیبان و صاحبان ذوق‌، تنگ کرده آنان را وادار به اعتراف به عجز می‌نماید. قرآن با شیوه بدیع و منحصر به فردِ خویش در بیان مفاهیم و معانی بلند و پر محتوای خود که نه نثر است و نه نظم‌، چنان جلوه‌گری می‌کند که همه سخنان و آثار ادبی را تحت الشعاع خویش قرار می‌دهد.

      بحث فصاحت و بلاغت در کنار بحث اعجاز بیانی (یکی از ابعاد اعجاز قرآن‌) مطرح می‌شود در آن جا به بحث‌هایی چون گزینش کلمات‌، سبک و شیوه بیان‌، نظم آهنگ قرآن و... پرداخته می‌شود.

      در ادامه برای تبیین مطلب به دو نمونه از فصاحت و بلاغت در آیات قرآن‌ اشاره می کنیم:

      نمونه اول:

      1. "وَ قِیل‌َ یَـََّأَرْض‌ُ ابْلَعِی مَآءَکِ وَ یَـَسَمَآءُ أَقْلِعِی وَغِیض‌َ الْمَآءُ وَ قُضِی‌َ الاْمْرُ وَ اسْتَوَت‌ْ عَلَی الْجُودِی‌ِّ وَقِیل‌َ بُعْدًا لِّلْقَوْم‌ِ الظَّـَـلِمِین‌َ; (هود، 44)
      [پس از هلاك شدن كافران‏] گفته شد: اى زمين! آب خود را فرو بر، و اى آسمان! [از ريختن باران‏] باز ايست، و آب كاستى گرفت و كار پايان يافت و كشتى بر [كوهِ‏] جودى قرار گرفت و گفته شد: دورى [از رحمت خدا] بر گروه ستمكاران باد.

      تعبیرات آیه آن‌چنان رسا و جذاب و مختصر و گویا و با تمام زیبایی آن‌قدر تکان‌دهنده و کوبنده است که عده‌ای از دانشمندان و ادیبان عرب‌، آن را فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین آیات قرآن شمرده‌اند.

      بخشی از صنایع بدیعی که در آیه به کار رفته‌، عبارتند از:
      1. مناسبت تامه در دو فعل "ابلعی و اقلعی‌";
      2. مطابقت لفظیه در ذکر "سمأ و ارض‌";
      3. استعاره در "ابلعی و اقلعی‌" برای "ارض و سمأ";
      4. مجاز در "یا سمأ";
      5. اشاره در "غیض المأ";
      6. ارداف در "واستوت علی الجودی‌";
      7. تمثیل در "و قضی‌الامر";
      8. تعلیل ـ فرو رفتن آب علت استوأ و استقرار کشتی است .
      9. صحة‌التقسیم‌;
      10. احتراس در "قیل بعد للقوم الظالمین‌";
      11. انفصال‌;
      12. حسن النسق‌;
      13. ترکیب لفظ با معنا;
      14. ایجاز;
      15. تهذیب‌;
      16. حسن البیان‌;
      17. تمکین‌;
      18. تفهیم‌;
      19. اعتراض‌;
      20. تعریض‌;
      21. تمکین‌;
      22. انسجام‌;
      23. ابداع‌.

      همان‌گونه که دانشمندان علم معانی و بیان گفته اند، بیست و سه نوع از انواع صنایع علم بدیع در این آیه یافت می‌شود و حال آن‌که هفده لفظ بیش نیست و این نحو از کلام در غیر گفتار خداوند یافت نشده است‌. (المعجزة‌الخالدة‌، حسن ضیأالدین عتر، ص 225، دارابن‌حزم‌، النظم الدرر، ابن‌عمر البقائی‌، ج 9، ص 292، قاهره‌، دارالکتاب الاسلامی / تنزیه تنزیل‌، علامه سیدهبة‌الدین شهرستانی‌، ص 152.)
      ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ در ساعت 04:55
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    7. #5
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      4




      نمونه دوم:

      وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (بقره/179)
      و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است، اى صاحبان خِرد! شايد شما تقوا پيشه كنيد.

      عرب را عادت بر این بود که برای سهولت در حفظ قوانین مدنی و اجتماعی و کیفری خود، آن‌ها را در قالب جمله‌های کوتاه و ظریف و ادبی در می‌آورد; از این رو برای تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن‌، از شیوه‌های ادبی کمک می‌گرفتند و ادبا و فصحای عرب در کنار قانون دانان و حکمایشان گرد می‌آمدند. برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجستة خود کمک گرفته تا کوتاه‌ترین و شیواترین جمله را بسازند و پس از کنکاش و نشست و برخاست ها بر عبارت "القتل انفی للقتل‌" اتفاق کردند; یعنی کشتن قاتل بهترین باز دارنده از ارتکاب جنایت قتل است‌،

      ولی در این انتخاب از چند نکته غفلت ورزیدند;
      اول‌: هیچ چیز خود را نفی نمی‌کند; زیرا قتل را مطلق آورده‌اند، در حالی که قتلی می‌تواند مانع قتل‌های بعدی شود که به عنوان قصاص باشد. این غفلت در حالی است که واژه "قصاص‌" که خدا به جا از آن بهره جست‌، در واژگان عرب موجود بود و مورد استفاده قرار می‌گرفت‌.

      دوم‌: در مقابلة قصاص با حیات در آیه‌، فن "طباق‌" به کار رفته که جمع بین دو ضد و گردهم آوردن دو متنافر است‌; زیرا قصاص که نوعی قتل است‌، ضد حیات می‌باشد که در آیه موجب و خواهان حیات است‌.

      سوم‌: در عبارت یاد شده‌، افعل تفضیل به کار رفته که از نظر ادبی گرفتار حذف "مفضّل علیه‌" (= آنچه برآن برتری داده شده‌) گردیده و موجب ابهام شده است‌; زیرا معلوم نیست که قتل از چه چیزی باز دارنده‌تر می‌باشد. (اگر تقدیر "من کل شی‌ء" باشد، کاملاً نادرست است و اگر "من بعض الاشیأ" باشد، حالت ابهام دارد که در متن قانون نباید هیچ گونه ابهامی وجود داشته باشد.) در صورتی که در آیه این مشکل وجود ندارد و صرفاً ضمانت حیات را در قصاص بر عهده گرفته است‌.

      چهارم‌: از نظر ادبی‌، آیه دیدگاهی مثبت دارد، ولی عبارت "القتل انفی للقتل‌" با دیدگاهی منفی شکل گرفته‌; بنابراین‌، آیه بر عبارت یاد شده برتری دارد. پنجم‌: در به کار بردن لفظ "قصاص‌" جنبة عدالت قانونی تداعی می‌شود و القا می‌کند که این قانون از منشأ عدالت برخاسته است‌، در صورتی که به کار بردن لفظ "قتل‌" خشونت را القا می‌کند و از ظرافت نهفته در آیه بی‌بهره است‌.

      گفتنی است جلال الدین سیوطی تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده برشمرده و زمخشری ـ مفسر نامی اهل سنت ـ عبارت یاد شده را به شدت نکوهش کرده و از غفلت عرب در ساختن یک چنین جملة پر اشکال اظهار تعجب کرده است‌. (برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: التمهید فی علوم القرآن‌، محمدهادی معرفت‌، ج 5، ص 9 ـ 130، 59 ـ 65 و علوم قرآنی‌، محمدهادی معرفت‌، ص 377و378 )
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    8. #6
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : جنسیت خرداد/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 896 تشکر : 803
      مورد تشکر: 1,370 در 722 پست
      حضور : 17 دقیقه
      دریافت : 15 آپلود : 0
      گالری : 1 وبلاگ :
      غلامعلی نوری آنلاین نیست.

      متن بدون نقطه ،غلامعلی نوری




      نقل قول نوشته اصلی توسط malek نمایش پست
      سلام

      قرآن معجزه محمد است

      برای اثبات معجزه بودن قرآن در قرآن هست که اگر
      میتوانید حتی یک آیه مثل قرآن بیاورید
      این تحدی یا مبارزه طلبی است




      راستی کسی هست که یک نمونه مانند این متن بدون نقطه ی اینجانب بیاورد در حالیکه از عبارات و جملات آن تقلید نکرده باشد ؟؟

      خوب منم تحدی می کنم دیگه

      شما هم بیاورید اگر می توانیددر حالیکه هیچگاه نمی توانید مانند آن را بیاورید


      این هم متن اینجانب


      سلام ودرود

      اول هر کار مدح کردگار

      در هر دمی حمد صمد، دادارداور را دارم ، که همه ی مولکولهای ملک کل عالم را، در احاطه ی اداره و آگهی دارد وهر سِرّی در دو سرا درعرصه ی آگاهی اومعلوم می گردد
      درطول سال در همه احوال در سرمای دی و گرمای مرداد همواره آوای حمداو سر می دهم او که کره ی ماهوارو ماردی را راهوارورام، ودر سلطه ی سلاله ی آدم در آورد او که گوی دواری را که گرداگرد هورمی گردد عرصه ی کار گاه کردار آدمی و گهواره اسرار و اعمال آل آدم ، واو را سرآمد و سوگلی عالم کرد
      واوکه آدمکده ی عالم رادار العلم دهرکرده وهر امری در عوالم در مدار اراده ی الهی وحول مراد او می گردد
      و هر کس روی سوی کرد گار آوردمسلماً صد در صد در سرای سرمد کامروا گردد وراه و رسم واسم وامر او در همه سوی سلطه دارد

      دوم
      اصل کلام
      همواره حمد عالم آرای اعلی را در سر دارم که مرا هم علم داده و هم مرد عمل کرده و دلم را در ارگی محکم آرام و گامهای مرا مصمم، ودلی دلداده داده
      و مادام که او را دارم دلی آسوده دارم
      الهی مرا در ارائه ی سطوری سهل و رسا مددی مداوم ده که هرکلمه ی کلامم ساده درک گردد

      اما در احوالم
      آدمی ام که سرد و گرم دهر را درک کرده ام
      کارم مطالعه ی آلام مردم محروم ، و حامی اهل کمال و آدمی صلح مدار و دلی ساده ودردآلود ولی آمالی والا در سردارم
      ودر هر حال در محو آلام آل آدم مُصرم.

      و الحمد لله که مرا کار و کرداری سالم و سهمی در علم دوره ی معاصر وکلکی ماهر عطاء کرده
      و الحمد لله که دلی آگاه و عمری مساعد دارم

      ای الهی ای مولای ما، مارا آگاهی ده
      ای دادرس دهر ای والاگهر ما رارهائی ده
      کردار های هوس آلود و اعمال عاطل وآمال مسموم و معاصی اولاد آدم مرا سردر گم و سالوسی وطراری و مکاری و طمعکاری در گرد آوری آل و مال و آمال محال مهد دلها را مکدر ودوده آلوده کرده
      آری هر آدم طالح در وراء ماسک کردار مرئی رای دگری دارد
      و سم هلاهل وسوسه ی مالداری در کاسه ی سرِگروهی، راه درک سالم را سد کرده و گوهر والای عمر راهدر می دهد
      و دردا که کلام آدم عاصم را هوادار کم ودرگودال اوهام محو می گردد
      ای آرام دل در آلام دهر ای آمرصلاح ومصدر الهام مرا در امور اصلاحی کمکی و راهکاری عملی ده که در صدد اصلاح امورم ومددی که راه سعی ا م هموار گردد و اصول معطر و معطل الهی که در محاصره ی گرد آلوداِعصار اَعصاردر آمده مرئی و مطهر گردد

      ای معمار معاد و ای دارای داد

      درموارد مرسوم آمادگی ام را اعلام کرده که در دل دلهره ی محو آلام ودر سرسعی در راه حل مسائل آحاد مردم دارم

      الهی دلِ سرد آدمی را دلگرمی ده
      مرا هم در کولاک دهر دلداری ده
      والسلام
      غلامعلی نوری مهر 1389


      ویرایش توسط غلامعلی نوری : ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ در ساعت 13:54

    9. تشكر : متحیر
    10. #7
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      تحدی دال بر اعجاز، باید با ادعای نبوت صورت گیرد




      نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری نمایش پست
      راستی کسی هست که یک نمونه مانند این متن بدون نقطه ی اینجانب بیاورد در حالیکه از عبارات و جملات آن تقلید نکرده باشد ؟؟ خوب منم تحدی می کنم دیگه شما هم بیاورید اگر می توانیددر حالیکه هیچگاه نمی توانید مانند آن را بیاورید این هم متن اینجانب
      سلام بر دوست خوبمان، جناب غلامعلی نوری گرامی،
      دوست حوب، شما خواسته اید به تقلید قرآن متنی گفته باشید و هماورد طلبی کرده باشید اما به چند نکته توجه نکرده اید:

      1- تحدی شما باید همراه با ادعای نبوت باشد. تحدی که در باره اعجاز قرآن مطرح است همراه با ادعای نبوت است و نشان از اینست که خدای تعالی از آن پشتیبانی می کند:

      وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ
      فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ (بقره/23و24)
      و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده ‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را- غير خدا- براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى ‏گوييد!
      پس اگر چنين نكنيد- كه هرگز نخواهيد كرد- از آتشى بترسيد كه هيزم آن، بدن هاى مردم (گنه كار) و سنگ ها [بت ها] است، و براى كافران، آماده شده است!

      اما تحدی شما خالی از هرگونه ادعای نبوت و پیامبری است و از عقل و خردورزی شما هم بدور است که بدون هیچ گونه دلیلی معتبر ادعای نبوت نمایید؛ البته اگر ادعای نبوت دارید آشکارا بفرمایید تا درباره بعثت شما، دعوت شما، اینکه از طرف چه کسی مبعوث شده اید و برای چه آمده اید و مسایلی از این دست سخن گوییم؛ اذعان دارید که چنین ادعایی شما را به چالشی بزرگ گرفتار نموده و اگر واقعا بدون هیچ پشتوانه حقیقی ادعای نبوت داشته باشید و نتوانید از ادعایتان دفاع کنید، سرانجام جز تمسخر این و آن سودی نخواهید برد!

      ضمن اینکه اگر هم ادعای نبوتی داشته باشید، به علت دلایل معتبر دال بر خاتمیت نبوت، ادعای نبوت شما از آن جهت هم باطل می شود.

      2- متن شما اتفاقا همانند مشهوری دارد و قبل از اینکه شما این متن ساده (و البته غیر بلیغ و غیر فصیح) را انشاء نمایید، امیر بیان (ع) متنی بدون نقطه و بدون الف (و البته فصیح و بلیغ) قبلا ایراد فرموده اند و از این جهت با متن شما هماوردی صورت گرفته است؛ خطبه بدون نقطه و بدون الف منسوب به ایشان را در پست بعدی درج می کنم.

      3- نکته سوم در متن غیر بلیغ و غیر فصیح شماست که کشکولی از زندگینامه و دعا و ترکیب نا مأنوس کلمات فارسی و عربی است که در ادامه شمه ای کوتاه از این ایرادات را ذکر خواهم کرد.
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    11. #8
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      خطبه بدون نقطه




      خطبه بی نقطه منسوب به امیر المومنین(علیه السلام)

      الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

      ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
      یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
      شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
      معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
      کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
      بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
      خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
      درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر. فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
      از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

      نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه ج 1 ص 100 تا 103 خ 21،بحار الانوار ج 9 ط قديم به نقل از سفينة البحار ج 1 ص 397


      ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ در ساعت 15:20
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    12. #9
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      خطبه بدون الف




      کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر(ص) بحث می نمودند درباره این موضوع که کدام حرف است که در حروف عربی، بیشترین کاربرد و کثرت را دارد؟ و سرانجام بحثشان این شد که حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.

      حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای انشاء فرمودند چنان که حیرت مخاطبان را برانگیخت و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:

      حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

      ترجمه در پست بعد...
      ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ در ساعت 15:27
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    13. #10
      کارشناس پاسخگوی تفسیر قرآن و حدیث
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      صلوات : 0 دلنوشته :
      نوشته : 2,705 تشکر : 1,969
      مورد تشکر: 6,619 در 2,281 پست
      حضور : 12 روز 12 ساعت 36 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 2 وبلاگ : 0
      صدیقین آنلاین نیست.

      ترجمه خطبه بدون الف




      ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

      ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

      از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

      و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.


      ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.


      هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

      (در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

      (اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

      به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

      پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

      این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

      این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.
      وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
      و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


    صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •