• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39
    1. #1
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.

      مطلب علم صرف و نحو عربی




      بسم اللّه الرّحمن الرّحیم


      ما سالهای سال به «قرائت» قرآن پرداختیم،اما چنانکه شاید و باید به «هدایت» اش عنایت نداشتیم و جز بهره ای اندک نگرفتیم.چرا؟ دلیل این مهم را بایستی در «زبان قرآن» جستجو کرد.

      بدیهی است که برای فهم ِکلامِ هر متکلّمی ، نخست باید زبان او را دانست، و در غر اینصورت ، انتظار فهم و درک کلام او،انتظاریست بی جا و غیر معقول.

      از این رو چگونه می توان بدون آشنایی با زبان وحی، پیام قرآن و معانی عمیق و مفاهیم ژرف آن را درک نمود؟ و آبا اینچنین توقّعی ، بی جا و غیر منطقی نخواهد بود؟

      بنابراین نخستین گام برای دریافت پیام روح بخش این کتاب هدایت، فراگیری زبان قرآن و زبان وحی ، یعنی «زبان عربی» است که:

      {إنـّااَنزَلناهُ قرآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلونَ}
      (ما قرآن این کتاب نور را به زبان عربی بر شما فرو فرستادیم، باشد که در آن تعقّل کنید و در مفاهیم ژرف و معانی عمیق آن دقّت نمایید.)


      بدین جهت این بنده ی حقیر تصمیمی گرفتم تا خواهران و برادران گرامی را با صرف و نحو عربی آشنا سازم

      تا برگ سبزی باشد تحفه ی این درویش.

      در این راه از کتاب زبان قرآن (علم صرف و نحو) به نویسندگی آقای حمید محمّدی بهره می بریم.


      تكون سعيدا.


      ویرایش توسط شمس الهدی : ۱۳۹۱/۰۴/۲۴ در ساعت 11:21

    2.  

    3. #2
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      باب فعل

      بخش اول
      مقدمه
      قواعد زبان:
      برای آموختن هر زبان، ابتدا قواعدی لازمست که بتوان با آن قواعد ، آن زبان را بخوبی یاد گرفت:
      این قواعد را به فارسی:«دستور زبان»
      و به انگلیسی:«گرامر»
      و به عربی:«صَرف و نَحو» گویند.

      زبان ، جمله، کلمه ،حرف
      زبان:مجموعه ای از «جملات» و عبارات یک قوم است که با آن تکلم می کنند.
      جمله:مجموعه ای از «کلمات» است که به یکدیگر نسبت داده شده باشد.
      کلمه:مجموعه ای از «حروف» است که دارای معنی باشند.

      حروف در زبان عربی:
      حروف و الفبای عربی همان فارسی است بجز چهار حرفِ:
      (پ-چ-ژ-گ)و هر یک از حروف اسمی دارد و رسمی؛و اما اسم آنها عبارتست از:

      الف،همزه،باء،تاء،ثاء،جیم، حاء،خاء،دال،ذال،راء،زای،س ین،شین،صاد،ضاد،طاء،ظاء،عی ن،غین،فاء،قاف،کاف،لام،میم ،نون،هاء،واو،یاء.
      و اما رسم حروف عبارتست از:
      ا-ء-ب-ت-ث-ج-ح-خ-د-ذ-ر-ز-س-ش-ص-ض-ط-ظ-ع-غ-ف-ق-ک-ل-م-ن-ه-و-ی.

      علوم عربیّه:
      علوم عربیّه که به آن«علوم ادبیّه» نیز میگویند، چهارده علم است:
      1-علم صَرف 6-قِرائت 11-شِعر
      2-اِشتِقاق 7-تَجوید 12-اِنشا
      3-لُغت 8-مَعانی 13-اَمثال
      4-نَحو 9-بَیان 14-تاریخ اَدب
      5-کِتابَت 10-بَدیع

      که مهمترین و اصلی ترین این علوم ،سه علم:«صَرف و نَحو و لُغَت» است، و کسی که آشنایی با این علوم خصوصاً « صَرف و نَحو و لُغَت» داشته باشد بر زبان عرب مسلط است و توانایی بهره وری واستفاده از «آیات و روایات» و ... را در حدی بالا دارد.
      1-علم صرف

      تعریف: صرف در لغت بمعنای «تغییر دادن و عوض کردن» است.
      و در اصطلاح علمی است که گفتگو می کند از تغییر کلمه به صورتهای مختلف، که از هر تغییر شکل،معنای جدیدی بدست می آید.

      مثلأ: کلمه «نَصَرَ»:«یاری کرد» که می شود: یَنصُر(یاری میکند)
      لِیَنصر (یاری بکند)-اُنصُر(یاری کن)-ناصِرٌ(یاری کننده)-مَنصورٌ(یاری شده) وغیره و لذا گویند کلمه (نَصَرَ) صرف شده.

      فایده ی علم صرف:
      در هر زبانی بسیاری از کلمات از کلمه ی دیگری گرفته میشوند؛ مثلاً در فارسی کلماتِ:
      «رفتم-رفتی-رفت و .../ میروم- میروی-میرود و .../ برو و ...» از ماده «رفتن» گرفته شده اند؛

      در عربی نیز(همانطور که گفته شد) چنین است؛ و علمی که عهده دار انجام این تغییرات است « علم صَرف »میباشد؛بنابراین باید علم صرف را بیاموزیم تا:

      1- کلمات را بشناسیم
      2- به معانیِ آنها پی ببریم
      3- و بتوانیم برای هر معنایِ مورد نظرمان مطابق استعمالات عرب کلمات مناسب بسازیم.

      موضوع علم صرف:
      موضوع این علم «کلمه» است، زیرا این علم فقط درباره ی ساختمان و خصوصیات کلمه بحث می کند.

      تعریف لفظ و کلمه :
      هر صوتی را که از دهان خارج شده و تکیه بر مخارج حروف داشته باشد «لَفظ» گویند.
      1-لفظ مُستَعمَل: لفظی است که دارای معنا باشد؛مانند: قَلم ، کِتاب؛ و به این نوع لفظ«کلمه» گویند.
      2-لفظ مُهمَل: لفظی است که دارای معنا نباشد؛ مانند: مَلَم در مقابل قَلَم.

      انواع کلمه:

      کلمه بر سه قسم است:«اسم،فعل،حرف»

      1-اسم: کلمه ای است که دارای معنای مستقلی باشد، بدون قید زمان.
      مانند: عِلم(دانستن)- باب(درب)

      2-فعل: کلمه ای است که دارای معنای مستقلی باشد، همراه با قید زمان .
      مانند: عَلِمَ(دانست)- یَعلَمُ(میداند)

      3-حرف:کلمه ای است که دارای معنای مستقلی نیست.
      مانند: مِن(از) – علیـ(بر) – و] مثل حرف «فی» در جمله ی[:
      «دَخَلتُ فِی المَسجدِ»؛ بنابراین :
      کلمه یا معنای مستقلی دارد و یا ندارد؛ اگر نداشته باشد «حرف» است و اگر داشته باشد، یا زمان هم دارد که «فعل» است و یا ندارد که «اسم» است.

      تبصرة
      :

      از میان اقسام کلمه فقط اسم و فعل صرف میشوند، البته فعل بیشتر از اسم؛ ولی «حرف» همیشه صورت و شکلش« ثابت» است ، و لذا در علم صرف از حروف بحث نمیشود و هر کجا در این علم لفظ« کلمه» استعمال شود منظور فقط «اسم و فعل » است.

      نکته:
      نشانه های شناختن اسم:
      1-«اَل» در اول کلمه
      2-«تنوین» در آخر کلمه
      3-همزه «اء» در آخر کلمه
      4-کلمات سه حرفی ساکن الوسط،مثل:العِلم-الفَهم
      5-«ة» در آخر کلمه
      6-واقع شدن بعد از حرف «جر»
      7_واقع شدن بعد از حرف«مشبه»(إِنَّ، أَنَّ،لکنّ،لَیتَ،لَعَّلَ، کأنَّ)
      8_واقع شدن بعد از حرف «ندا»
      9_مضاف و مضافٌ الیه بودن
      اگر «کلمه ای» نشانه های یاد شده در بالا را نداشته باشد «فعل» است.

      تكون سعيدا.

    4. #3
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      فعل ماضی(1)

      درس دوم
      فعل در زبان عربی دارای تقسیماتی است که بعضی از آنها در زیر می آید:
      فعل به اعتبار حروف اصلی بر دو قسم است:
      1-فعل یا اصلش «سه» حرف است مانند: قَتَلَ-ضَرَبَ، که به آن «ثلاثی» گویند.
      2-و یا اصلش «چهار» حرف است مانند: زَلزَلَ-دَخرَجَ ، که به آن «رباعی » گویند.

      و هر کدام از این افعال اگر «تنها» باشد یعنی حرف زیادی نداشته باشد به آن «مجرّد» گویند. مانند:ضَرَبَ(ثلاثی مجرد)- زَلزَلَ(رباعی مجرد)
      و اگر غیر از حروف اصلی، حرف و یا حروف زائد دیگری نیز هم داشته باشد به آن «مزید» گویند. مانند:ضارَبَ(ثلاثی مزید) تَزَلزُلَ(رباعی مزید)

      تقسیم دیگر فعل
      فعل در زبان عربی به اعتبار زمان بر سه قسم است: ماضی-مضارع-امر.

      1-فعل یا دلالت بر زمان «گذشته» میکند، که به آن«ماضی» گویند.مانند: کَتَبَ(نوشت)

      2-یا دلالت بر زمان «حال و آینده» میکند، که به آن «مضارع» گویند.مانند: یَکتُبُ(مینویسد)

      3-و یا دلالت بر «طلب» میکند، که به آن «امر» گویند. مانند:اُکتُب(بنویس!)

      فاعل در فعل:

      فاعل: همان «کننده و انجام دهنده کار» است و آن:

      یا حاضر نیست که به آن «غایب» گویند(او-آنها)

      و یا حاضر است که به آن «مخاطب» گویند(تو-شما)

      و یا خود گوینده است که به آن «متکلّم» گویند(من-ما)

      هر کدام از غایب و حاضر:

      یا مرد است که به آن «مذکر» گویند.

      و یا زن است که به آن «مؤنث» گویند.

      و هر یک از مذکر ومؤنث :

      یا یکی است که به آن «مفرد»

      و یا دو تا است که به آن«مثنّی»

      و یا چند تاست که به آن «جمع» گویند.

      و متکلِّم نیز:

      یا فعل را فقط به خود نسبت میدهد که به آن «متکلِّم وَحده» گویند.

      ویا به خود و دیگری نسبت می دهد که به آن «متکلِّم مَعَ الغیر» گویند.

      و لذا:هر فعل در عربی دارای 14 صیغه است؛ از اینقرار:

      شش صیغه ی غایب(سه مذکر و سه مؤنث)
      شش صیغه ی مخاطب(سه مذکر و سه مؤنث)
      دو صیغه ی متکلِّم(وحده و مع الغیر).

      بنابراین: صرف فعل «زد» مطابق صیغه های فعل در عربی چنین است:



      صرف فعل ماضی در عربی:
      صرف شش صیغه ی غایب«ضَرَبَ» اینچنین است:



      توجه:
      1-همچنانکه در صیغه ها مشاهده میشود، اختلاف معانی صیغه ها صرفاً به خاطر علائمی است که به آخر هر یک از آنها اضافه شده، و این علائم انواع فاعل را مشخص میکند؛ و بدین قرارند:
      «الف»علامت مثنایِ مذکر(ضَرَبا)
      «واو»علامت جمع مذکر (ضَرَبوا)
      «ت» علامت مفرد مؤنث(ضَرَبَت)
      «تا» علامت مثنایِ مؤنث(ضَرَبَتا)
      «نَ»علامت جمع مؤنث(ضَرَبنَ)
      (ا ، و ، ت ، تا ، نَ)
      2-هر صیغه ای دارای شماره ایست که باید همراه آن فرا گرفته شود.

      تکون سعیدا.

    5. #4
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      فعل ماضی ( 2 )

      درس سوم

      در درس گذشته شش صیغه غایب فعل ماضی بیان شد.
      و اینک شش صیغه مخاطب و دو صیغه ی متکلم آنرا فرا می گیریم.



      توجه:

      1-همانطور مه در درس قبل نیز متذکر شدیم، اختلاف معانی صیغه هابخاطر علائمی است که به آخر از آنها اضافه شده است؛ و این علائم انواع فاعل را مشخص میکند، و لذا صیغه های مختلف فعلها در اصل یکی هستند و معنای واحدی میدهند، مثلاً: اکر به جای (ذَهَبَ) ، (ضَرَبَ) گذاشته شود ، در ترجمه فقط( زد ) به جای (رفت ) می آید و بقیه صیغه ها تغییر نمیکند، پس : باید علامت هر صیغه را بخوبی فرا گرفت.

      2-فعل ماضی یا سه حرفی (=ثلاثی) است و یا بیشتر از سه حرفی.

      اگر سه حرفی باشد از نظر حرکت حرف دوم ، سه حالت و وزن دارد.

      1-فَعَلَ ؛ مثل: دَخَلَ ، ضَرَبَ ، کَتَبَ ، قَتَلَ

      2-فَعِلَ ؛ مثل: عَلِمَ ، حَمِدَ ، حَسِبَ ،سَمِعَ

      3-فَعُلَ ؛مثل: بَعُدَ ، شَرُفَ ، کَبُرَ ، کَرُمَ

      چنانچه ملاحظه می شود : حرف اول و آخر همیشه مفتوح است.
      و حرکتِ حرفِ وسط نامشخص است.

      تبصرة :
      حرف اول فعل را (فاءُ الفعل ) و دوم را (عَینُ الفعل) و سوم را( لامُ الفعل ) گویند؛مثلاً: در ضَرَبَ: به (ض) فاءالفعل و (ر) عین الفعل و (ب) لام الفعل ، گفته می شود.
      صرف کامل فعل ماضی:14 صیغه فعل ماضی (ذَهَبَ) اینطور صرف میشود:

      (1) ذَهَبَ «رفت آن یکمرد»

      (2) ذَهَبا«رفتند آن دو مرد»

      (3) ذَهَبُوا«رفتند آن مردان»

      (4) ذَهَبَت«رفت آن یکزن»

      (5) ذَهَبَتا«رفتند آن دو زن»

      (6) ذَهَبنَ«رفتند آن زنان»

      (7) ذَهَبتَ«رفتب تو یکمرد»

      (8) ذَهَبتُما«رفتید شما دو مرد »

      (9) ذَهَبتُم«رفتید شما مردان»

      (10) ذَهَبتِ«رفتی تو یکزن»

      (11) ذَهَبتُما«رفتید شما دو زن»

      (12) ذَهَبتُنَّ«رفتید شما زنان»

      (13) ذَهَبتُ «رفتم من»

      (14) ذَهَبنا«رفتیم ما»

      توجه:
      به ترتیبی که صیغه ها در بالا صرف شده اند دقت کنید و علامتهای مفرد ها را با هم، و مثنی ها را با هم، و جمع ها را نیز با یکدیگر مقایسه نمائید، تا به خوبی صیغه ها در ذهن استوار شوند.
      مفرد ها( ت-تَ-تِ-تُ)

      جمع ها(و-نَ-تُم-تُنَّ-نا)

      مثنی ها(ا-تا-تُما-تُما-تا)
      تکون سعیدا.

    6. #5
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۸
      نوشته : 1,241 تشکر : 5,706
      مورد تشکر: 5,303 در 1,362 پست
      حضور : 19 روز 5 ساعت 11 دقیقه
      دریافت : 39 آپلود : 1
      گالری : 97 وبلاگ : 28
      Narahat
      .:MOBAREZ:. آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط DontForget نمایش پست ها
      نشانه های شناختن اسم:

      4-کلمات سه حرفی ساکن الوسط،مثل:العِلم-الفَهم
      البته به جز " لیس , لیت " که حرف هستند.(البته بازم هست که فراموش کرده ام ولی این دوتا بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند)
      امام خمینی (ره) :

      ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...



         
      عاشق شوید...



    7. #6
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      سلام
      با تشکر از دقت شما.

    8. #7
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      فعل مضارع(1)


      درس چهارم


      فعل مضارع :
      فعلی است که دلالت بر انجام کاری یا پدید آمدن حالتی در زمان « حال و آینده» میکند. مانند:
      یَکتُبُ (حالا یا بعداً مینویسد) یَجلِسُ(حالا یا بعداً می نشیند)

      صیغه های فعل مضارع:
      فعل مضارع نیز مانند دارای چهارده صیغه است؛ که از روی فعل ماضی ساخته میشود. بدین ترتیب:

      1-یکی از «حروف مضارعة » (ا ت ی ن) را بر سر فعل ماضی در می آوریم.

      2- حرف اول یعنی ( فاء الفعل) را ساکن می کنیم.

      3-آخرش را « رفع » میدهیم؛ چگونگی رفع دادن:
      1-به صیغه های 1 ،4،7 ،13 ،14 ،( ضمه _ُ ) میدهیم.
      2- به مثنی ها: « نِ » (نون مکسوره) میدهیم.
      3-به صیغه های : 3 ، 9 ، 10 «نَ» (نون مفتوحه) میدهیم.
      4-حرکت عین الفعلش را با استفاده از لغتنامه بدست می آوریم.

      مراحل ساخته شدن (یَضرِبُ) اینطور است:


      صرف شش صیغه غایب فعل مضارع:


      تبصرة:

      1-همانطور که در ترجمه ی صیغه ها مشاهده می شود، فرق ماضی و مضارع فقط در اینست که در ماضی گفته می شود«زد ، زدند» ولی در مضارع گفته می شود «میزند، میزنند» ؛ اما در اصل صیغه که «آن یکمرد، آن دو مرد، آن مردان و ... » باشد ، هیچگونه اختلافی با یکدیگر ندارند.

      2-مضارع به خاطر عین الفعلش که علامت مشخص ندارد ، و زنهای مختلف دارد ،
      مثلاً: گاهی بر وزن یَفعَلُ می آید ، مانند:یَذهَبُ ، یَعلَمُ ، یَفتَحُ.

      گاهی بر وزن یَفعِلُ می اید، مانند : یَضرِبُ ، یَجلِسُ ، یَحسِبُ .

      و گاهی بر وزن یَفعُلُ می آید ، مانند: یَکتُبُ، یَقتُلُ، یَنصُرُ.

      3-برای دانستن حرکت عین الفعل در مضارع ، قاعده ی مشخص و کاملی دردست نیست و همانطور که گفته شد باید از کتاب لغت استفاده کرد.

      در کتابهای لغت حرکت عین الفعل مثلاً اینطور نشان داده شده :

      [ جَلَسَ_ِ] یعنی عین الفعل مضارعش مکسور است(یَجلِسَ)

      [عَلِلَ_َ] یعنی عین الفعل مضارعش مفتوح است (یَعلَمُ)

      [نَصَرَ _ُ ] یعنی عین الفعل مضارعش مضموم است(یَنصُرُ)

      ولی اجمالاً همینقدر میدانیم که:
      1-از «فَعَلَ » مضارع بر سه وزن آمده است:


      2- از «فَعِلَ » مضارع بر دو وزن آمده:



      3- از «فَعُلَ» مضارع بر یک وزن آمده:




      تکون سعیدا.
      ویرایش توسط شمس الهدی : ۱۳۹۱/۰۴/۲۷ در ساعت 15:28

    9. #8
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۹۱
      نوشته : 326 تشکر : 4,011
      مورد تشکر: 999 در 266 پست
      حضور : 9 روز 5 ساعت 13 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 47 وبلاگ :
      فریاد : عنوان صحیفة المؤمن حب علی(ع)
      BacheMosbat
      گلپر آنلاین نیست.



      با سلام
      از خواهر عزیزمان به خاطر زحماتی که برای آموزش عربی می کشند تشکر می کنم و در راستای این مباحث ،کتاب "صرف ساده"را معرفی می کنم که در یاد گیری مطالب و آموزش روان زبان عربی بسیار مفید خواهد بود.مجددا سپاسگذارم.
      خدایا چنان کن سرانجام کار
      تو خشنود باشی و ما رستگار

    10. #9
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      در ابتدا از خواهر گرامی مان گلپر ، جهت معرفی کتابی مفید تشکر می کنم. اجرکم عند اللّه.


      فعل مضارع (2 )


      درس پنجم


      در درس گذشته 6 صیغه غایب فعل مضارع بیان شد. واینک ادامه آن ، در صیغه های مخاطب و متکلم:



      نکاتی پیرامون صیغه ها:

      1- از توجه در صیغه های چهارده گانه مضارع معلوم می شود که حروف مضارعة به شکل زیر در صیغه ها استعمال شده اند:

      الف: حرف ( ی ) در 4 صیغه : یَضرِبُ – یَضرِبانِ – یَضرِبونَ – یَضرِبنَ .

      ب: حرف ( ت ) در 8 صیغه : تَضرِبُ – تَضرِبانِ – و 6 صیغه ی مخاطب.

      ج: حرف (أ ) در یک صیغه : اَضرِبُ

      د: حرف ( ن ) در یک صیغه : نَضرِبُ

      2- با کمی دقّت روشن می شود که : « نَضرِبُ » مشترک است بین صیغه های (4و7) و « تَضرِبانِ » بین ( 5و8و11)

      3- همچنانکه در صیغه ها مشاهده می شود در فعل مضارع:

      الف
      : علامت مثنی ، ( ا ) می باشد: یَضرِبانِ تَضرِبانِ .

      ب
      : علامت جمع مذکر ، (و) می باشد: یَضرِبونَ – تَضرِبونَ .

      ج
      : علامت جمع مؤنث ، (نَ ) می باشد: یَضرِبنَ – تَضرِبنَ .

      د
      : علامت مفرد مؤنث مخاطب ، ( ی) می باشد: تَضرِبینَ.

      تتمیم :

      فعل مضارع از نظر زمان مشترک بین حال و آینده است؛

      اگر بخواهیم حتماً معنای « حال » دهد ، یک لام مفتوحه « لَ» بر سر آن می آوریم مانند : سَعیدٌ لَیکتُبُ .(سعید هم اکنون مشغول نوشتن است)

      و اگر بخواهیم معنای « آینده » دهد ، حرف (س) و (سوف) بر سر آن میاوریم مانند:

      سعیدٌ سیَکتُبُ ( سعید به زودی خواهد نوشت) و سعیدٌ سوفَ یَکتُبُ ( سعید بعداً خواهد نوشت)

      فرق سین و سوف در اینست که سین بر آینده نزدیکتر و سوف بر آینده دورتر دلالت میکند.

      تکون سعیدا.
      ویرایش توسط شمس الهدی : ۱۳۹۱/۰۴/۲۵ در ساعت 15:13

    11. #10
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۱
      نوشته : 115 تشکر : 479
      مورد تشکر: 514 در 117 پست
      حضور : 9 روز 9 ساعت 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 140 وبلاگ : 0
      فریاد : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند / بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
      Mariz
      شمس الهدی آنلاین نیست.



      فعل امر
      درس ششم


      تعریف فعل امر :

      فعل امر فعلی است که انجام کاری یا پدید آمدن حالتی را ازکسی «طلب» نماید ؛

      مانند : اِضرِب (بزن !) اُکتُب ( بنویس !)

      فعل امر نیز مانند مضارع دارای 14 صیغه است.

      1- شش صیغه غایب و 2 متکلم : که به آن « امر غایب یا امر بلام» گویند.
      2- شش صیغه مخاطب: که به آن «امر حاضر یا امر به صیغه » گویند.

      طرز ساختن امر بلام:

      امر غایب را از مضارع بدین ترتیب می سازیم.

      1- یک لام مکسوره « لِ » بر سر مضارع در می آوریم.
      2- آخرش را جزم میدهیم.(یعنی ضمّه و نون هایش را بر میداریم به جز نون «ن» صیغه 6 که ضمیر است و حذف نمیشود)

      مثلاً :




      بنابراین صرف « امر به لام » بدین ترتیب است:


      طرز ساختن امر حاضر ( یا به صیغه)

      امر حاضر از شش صیغه ی مخاطب فعل مضارع ساخته می شود؛ بدین ترتیب:

      1-
      حرف مضارعة (ت) را از سرش بر میداریم.

      2-
      آخرش را جزم میدهیم.(یعنی ضمّه و نونهایش را برمیداریم به جز نون «ن» صیغه 12 که ضمیر است و حذف نمی شود.

      هنگامیکه حرف مضارعة (=ت) را برداشتیم، اگر حرف بعد از «ت» ساکن بود مانند ( تَضرِبُ ) که بعد از حذف «ت» میشود ( ضرِب )، چون ابتداء به ساکن در عربی محال است بناچار یک همزه (أ) بر سرش در می آوریم؛ پس:

      ضرِب می شود اضرِب .

      و امّا حرکت همزه : باید برای تعیین حرکت همزه به عین الفعل مضارع نگاه کرد:

      الف: اگر عین الفعل مضارع مفتوح و یا مکسور بود، همزه را کسره ( _ِ) میدهیم:

      مانند:


      ب
      : و اگر عین الفعل مضارع مضموم بود، همزه را ضمّه (_ُ) میدهیم.

      مانند
      :



      پس صرف امر حاضر « تَضرِبُ» بدین ترتیب است
      :



      نمونه صرف چهارده صیغه ی فعل امر از « یَقتُلُ » :


    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •