| |
| |
من به تك تك سوالات شما به صورت جزئي پاسخ مي دهم.
اميدوارم دوباره مرا به خواندن مجدد سوالات خود ارجاع ندهيد.
اصول دين 5 تاست. باور به اين اصول نقش تعيين كننده در تعيين مسير زندگي ديني يك فرد دارد.
اگر كسي خدا را قبول نداشته باشد شيعه نيست. عدم ايمان به هر يك از اصول پنج گانه به معني خروج از تشيع مي باشد. عدم اعتقاد به توحيد به معني كفر است.
فروع دين 10 تاست و از واجبات عملي اسلام و تشيع مي باشد.
اصول دين واجبات اعتقادي و فروع دين واجبات عملي مي باشند.
نماز يك واجب عملي است. اگر كسي خدا را قبول نداشته باشد كافر است.
و اگر كسي نماز نخواند يكي از واجب هاي عملي دين را ترك كرده است. و ترك واجب حرام و مستوجب عذاب است.
خمس يه واجب عملي و جزء فروع دين است. واژه فرع به معني كم اهميت تر بودن فروع از اصول نيست. همان طور كه اشاره شد اصول واجبات اعتقادي و فروع واجبات عملي هستند.
اعتقاد به اصول دين لازمه اول مسلمان و شيعه بودن است. شك كردن در هر كدام از اين اصول به معني خروج از تشييع و رد كردن توحيد به معني كفر ورزيدن است.
حج فرع است و واجب.
مثل اين كه تنها مشكل شما برداشت غلطي است كه از دو واژه فرع و اصل داريد كه معني آن ها را در بالا توضيح دادم.
خمس هم جزء فروع دين و واجب است.
بله اصول دين پنج تاست.
واجب بودن هر عملي به معني اين نيست كه آن عمل بايد جزء اصول دين قرار بگيرد.
اصول پنج گانه دين وجه تمايز بين مسلمان شيعه و غير شييعه است.
هر كسي كه اين پنج اصل را قبول داشته باشد اصول اوليه مسلمان بودن را پذيرفته است. رد اين اصول به معني رد مهم ترين اصول اعتقادي اسلام است كه منجر به خروج از اسلام شود.
تشكر : zeid
پس بفرماييد منظور شما چيست كه هيچ كس متوجه آن نمي شود؟
بر خلاف تصور شما ؛ آزادی و دموکراسی هم بار ایدئولوژیک دارد ،در غیر این صورت دین جنبه عتیقه پیدا میکند ، شما که نمی خواهید اینطور شود.چون شیعه آن را بنا به یک ضرورت اصل کرد.الان آن دعوا ها خاتمه یافته.
و چرا بايد اين دو با آزادي و دموكراسي جايگزين شود؟
چون امروز اینها مهم هستند. زیربنای تمدن همین ها هستند
حودت درک صحیحی نداری ! وگرنه این را نمی گفتی .!
شما درك صحيحي از اين دو گزاره نداريد در غير اين صورت همچين مطلبي را مطرح نمي كرديد.
عدالت هم به همبن ترتیب.امامت هم به همبن ترتیب
آزادي مفهومي نسبي است و تعاريف زيادي از طرف ايدئولوژي هاي مختلف براي آن ارائه مي شود كه اين تعاريف بعضا با يكديگر منافات دارند. چگونه مي توان آزدي را كه مفهمومي كاملا نسبي و فاقد تعريف واحدي است جزء اصول دين به حساب آورد.
ولی اسلام بر خلاف نظر شما ؛ در همه زمینه ها طرح و نظر مطابق فطرت انسان ها دارد. دین هم از سیاست جدا نیست جان من .
دموكراسي تنها وسيله اي است سياسي براي تعيين شكل حكومت و هيچ بار ايدئولوژيكي ندارد.
چه تضمینی میخواهی ؟ منظورت چیست ؟
در ضمن هيچ تضميني وجود ندارد كه در دموكراسي ضامن كمال و ارتقاء بشريت شود.
ذات اقدس الهی خیلی چیز ها گفته ؛ دلیل نیست اصل شود.
امامت به ضرورت داشتن رهبر و راهنما در تمام دوران براي هدايت بشر اشاره مي كند. به همين دليل است كه ذات اقدس الهي آخرين امام (عج) را براي بشريت تاكنون حفظ كرده است.
توجه کن بحث ما نفی امامت و عدالت نیست. بحث بر سر اصل بودن است.
عدالت یکی از صفات خداست. صفات خدا هم همه با هم مساویند.مگر شنوایی خدا چیزی کم دارد. پس بفرما سماعت هم بکن اصول دین.
عدالت هم بدون شك بنيادي ترين و مهم ترين گزاره موجود در هستي است كه تمام گزاره هاي خوب زير مجموعه اي از آن مي باشد
هم چنين بسياري از گزاره ها كه داري ارزش نسبي هستند با عدالت محدود مي شوند مثل آزادي. يعني آزادي تا آنجايي مهم است كه ناقض عدالت نشود.
عدالت تنها گزاره ايست كه مي توان به طور مطلق از ظرورت آن سخن گفت. عدالت آنچهنان مفهومي استوار است كه تمام افعالي كه از خداوند سر مي زند مبتني بر عدالت مي باشد.
با اين اوصاف بفرمايييد كه چرا بايد دو مفهوم بنيادي و اصيل امامت و عدالت را با اين دو مفهوم نسبي و فاقد ارزش ايدئولژيك جايگزين كرد؟
ویرایش توسط alijohar : 26 تیر 1387 در ساعت 23:09
در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها
1- عدالت هم مفهوم نسبی است. اگر مفهموم آن را مطلق در نظر بگیرید ارزش عملیاتی خود را از دست میدهد. مثلا بنظر من دموکراسی عین عدالت است . و جوامع بی بهره از دموکراسی و آزادی ،ظلم حاکم است.
در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها
A: لطفا بفرماييد چرا عدالت و امامت نبايد جزو اصل دين نباشد؟
q: چون شیعه آن را بنا به یک ضرورت اصل کرد.الان آن دعوا ها خاتمه یافته.
A: گيريم كه دعوا خاتمه يافته باشد.
آيا سلسله ي امامت به پايان رسيده؟؟؟
ِآيا عدالت بر جهان حاكم شده است؟؟؟
براستي آيا بي عدالتي در جهان امروز بي داد نمي كند.
A: و چرا بايد اين دو با آزادي و دموكراسي جايگزين شود؟
q: چون امروز اینها مهم هستند. زیربنای تمدن همین ها هستند
a:آزادي مهم است با حد و حدودش.
دموكراسي هم مي تواند خوب باشد با حد و مرزش.
و بفرماييد از چه تمدني با چه مشخصاتي صحبت مي كنيد.
A: آزادي مفهومي نسبي است و تعاريف زيادي از طرف ايدئولوژي هاي مختلف براي آن ارائه مي شود كه اين تعاريف بعضا با يكديگر منافات دارند. چگونه مي توان آزدي را كه مفهمومي كاملا نسبي و فاقد تعريف واحدي است جزء اصول دين به حساب آورد.
Q: عدالت هم به همبن ترتیب.امامت هم به همبن ترتیب
a: به چه ترتبيب؟؟؟ عدالت و امامت از اصول پذيرفته شده شيعه است.
A: دموكراسي تنها وسيله اي است سياسي براي تعيين شكل حكومت و هيچ بار ايدئولوژيكي ندارد.
Q: ولی اسلام بر خلاف نظر شما ؛ در همه زمینه ها طرح و نظر مطابق فطرت انسان ها دارد. دین هم از سیاست جدا نیست جان من .
A: من نظري خلاف نظر اسلام ندارم. بحث سر شناخت جايگاه و ارزش دموكراسي است و نه رد يا قبول آن.
A: در ضمن هيچ تضميني وجود ندارد كه در دموكراسي ضامن كمال و ارتقاء بشريت شود.
Q: چه تضمینی میخواهی ؟ منظورت چیست ؟
a: شما اگر تضميني داريد ارئه كنيد.
A: امامت به ضرورت داشتن رهبر و راهنما در تمام دوران براي هدايت بشر اشاره مي كند. به همين دليل است كه ذات اقدس الهي آخرين امام (عج) را براي بشريت تاكنون حفظ كرده است.
Q: ذات اقدس الهی خیلی چیز ها گفته ؛ دلیل نیست اصل شود.
توجه کن بحث ما نفی امامت و عدالت نیست. بحث بر سر اصل بودن است.
A: تعيين اصل بودن و نبودن آن كار من و شما نيست؟ هر چند با كمي مطالعه و برخوردازي ار بينش علت اصل بودن آن روشن مي شود.
A: عدالت هم بدون شك بنيادي ترين و مهم ترين گزاره موجود در هستي است كه تمام گزاره هاي خوب زير مجموعه اي از آن مي باشد
q: عدالت یکی از صفات خداست. صفات خدا هم همه با هم مساویند.مگر شنوایی خدا چیزی کم دارد. پس بفرما سماعت هم بکن اصول دین.
A: قصد توهين ندارم اما سواد شما در اين زمينه كمتر از آن است كه تشخيص دهيد كه چه چيزي بايد اصل قرار بگيرد. صميمانه تقاضا دارم در مورد موضوع عدل و عدالت تحقيق بفرماييد.
A: هم چنين بسياري از گزاره ها كه داري ارزش نسبي هستند با عدالت محدود مي شوند مثل آزادي. يعني آزادي تا آنجايي مهم است كه ناقض عدالت نشود.
عدالت تنها گزاره ايست كه مي توان به طور مطلق از ظرورت آن سخن گفت. عدالت آنچهنان مفهومي استوار است كه تمام افعالي كه از خداوند سر مي زند مبتني بر عدالت مي باشد.
با اين اوصاف بفرمايييد كه چرا بايد دو مفهوم بنيادي و اصيل امامت و عدالت را با اين دو مفهوم نسبي و فاقد ارزش ايدئولژيك جايگزين كرد؟
q: بر خلاف تصور شما ؛ آزادی و دموکراسی هم بار ایدئولوژیک دارد ،در غیر این صورت دین جنبه عتیقه پیدا میکند ، شما که نمی خواهید اینطور شود.
A: دين بدون دموكراسي عتيقه نخواهد شد.
دموكراسي هدف نيست اما به عنوان يك وسيله مي تواند كاركرد مثبتي داشته باشد. در جامعه ما هم مردم در تعيين نمايندگان و رئيس جمهور نقش اساسي دارند كه نمونه بارز دموكراسي مي باشد.
آزدي انسان ها نيز در دين اسلام محترم است.
__________________
آزادي و استفاده از آراي مردم بدون شك براي رشد و تعالي جوامع ضروري است.
عدالت مفهومي است مطلق.
يكي از تعاريف مشهور عدالت "قرار دادن هر چيزي در جاي مناسب خودش هست." براي اين كه اثبات كنيد عدالت نسبي است بايد بتوانيد مثالي بياوريد كه در آن قرار دادن چيزي در جاي خودش خوب نباشد.
مطمئنا نخواهيد توانست.
در ضمن بحث عدالت از مباحث مفصل كلام است. بهتر است قبل از اظهار نظر در مورد آن كمي درباره آن تحقيق و مطالعه كنيد و اصول پذيرفته شده ومورد اجماع تشيع را براحتي زير سوال نبريد.
والسلام
ویرایش توسط Divine Love : 27 تیر 1387 در ساعت 01:09
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)