• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 2 از 10 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 93
    1. #11
      عضو ماندگار
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۵
      نوشته : 722 تشکر : 1,451
      مورد تشکر: 1,697 در 492 پست
      حضور : 4 روز 1 ساعت 19 دقیقه
      دریافت : 21 آپلود : 0
      گالری : 101 وبلاگ : 2
      فریاد : هرچه داریم همه از دولت قرآن داریم
      Mehrabon
      saeed623 آنلاین نیست.

      مطلب خواص و فضايل سوره هاي قرآن








      قرآن كريم مايه هدايت و رحمت است. (لقمان، 1 و 2) و اين كتاب شريف و كلام لطيف، عربى و راهنماى انسان در رسيدن به كمال نهايى و نزديك شدن به خداست و بشر را به سوى خير و سعادت سوق مى دهد و هدف اصلى و مهم ترين فايده آن، انسان سازى و تربيت بشر است و فوايد و آثار ديگر، اهداف فرعى به حساب مى آيند.•
      2. در برخى روايات ـ گرچه اعتبار اين گونه روايات به خوبى روشن نيست و خدشه وارد شده است ـ مطالبى درباره خواص قرائت آمده است و فوايد متعددى براى تلاوت آن ذكر شده است; از جمله: پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «هر كسى سوره نساء را بخواند، گويا به اندازه هر مسلمانى كه بر اساس مفاد اين سوره ارث مى برد، در راه خداوند انفاق كرده است.»• و در روايتى ديگر فرمود: «من قرأ سورة الواقعة كل ليلة لم تصبه فاقة ابدًا; هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند، هرگز فقير نخواهد شد.»•
      همه سوره ها مهم و به خواندن آن ها سفارش شده است. در بين اين سوره ها به خواندنِ بعضى از آن ها، مانند سوره حمد و سوره توحيد تأكيد فراوانى شده و آثار بيشترى در خواندنِ آن ها بيان شده است. از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه:
      «هر مسلمانى سوره فاتحه را بخواند، ثواب خواندن دو سوّم قرآن و ثواب كسى كه بر تمامى مؤمنان صدقه بدهد، به او عطا مى شود.»• همچنين درباره سوره توحيد فرموده اند: «آيا بين شما كسى هست كه از خواندن ثلث قرآن در يك شب ناتوان باشد؟» گفته شد: «مگر كسى توان آن را دارد؟» فرمودند: «قل هو الله أحد را بخوانيد.»• قرائت سوره هاى واقعه، ملك، يس، الرحمن، معوذتين و بسيارى سوره هاى ديگر مورد تأكيد قرار گرفته است. در اين باره كتاب هاى تفسيرى در ابتداى هر سوره، رواياتى را در فضيلت آن سوره نقل كرده اند. كتاب هاى مستقلى نيز درباره ثواب قرائت سوره هاى قرآن تدوين يافته است.•
      رخدادها و حوادث عالم، گاه از اسباب طبيعى و گاه از اسباب غير طبيعى است; يعنى گاهى علت هاى متافيزيك و ماوراى مادّه دارند. اين علت هاى غير مادّى در بسيارى موارد از حيطه درك و فهم بشر معمولى بيرون است و تنها كسانى مانند پيشوايان معصوم،قدرت درك آنها را دارند; زيرا از حقايق اسباب و رابطه ها آگاهند. آيه هاى قرآن نيز ممكن است چنين رابطه اى با حوادث و رخدادهاى جهان مادّى داشته باشند، و دستورها و راهنمايى هاى اهل بيت(عليهم السلام) در راستاى توجه دادن مردم به اين واقعيت هاى پس پرده و ماورايى است.



      پاورقي ها

      1. جهت اطلاع بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 8، ص 317
      2. مجمع البيان، مرحوم طبرسى;، ج 3، ص 3، انتشارات ناصرخسرو.
      3. مجمع البيان، همان، 321.
      4. مجمع البيان، ج 1، ص 88.
      5. مجمع البيان، ج 10، ص 854.
      6. از جمله كتاب: «ثواب قرائت سوره هاى قرآن»، رضا بزاز بنايى، انتشارات حضرت معصومه
      http://sshams.andishvaran.ir/fa/scholarmainpage.html
      صفحه شخصی


    2. تشكرها 3 : *عرفانی*, Arezou_M, مليح
    3. #12
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۶
      نوشته : 1,968 تشکر : 832
      مورد تشکر: 3,856 در 1,322 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 28 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      hoseintabar آنلاین نیست.

      ثواب قرائت قرآن




      نقل قول نوشته اصلی توسط fatememeshkat نمایش پست
      با سلام

      من به سايتي كه آدرسشو دادين مراجعه كردم . شما ذيل سوره ها رواياتي رو آوردين سوال اينه كه آيا اين رواياتي كه فرمودين در موردشون كار روايي از جهت صحت سند و... هم انجام شده يعني احاديث معتبري هستند ؟ يا به صرف اينكه در كتب روايي مندرج هستند ذيل سور مربوطه آورديد ؟
      با سلام و درود به fatememeshkat گرامی
      سوال خوبی کردید ؛ روایت دودسته داریم
      1- در زمینه واجبات و محرمات که در این بخش باید نهایت دقت را در صحت یا سقم رجالی و دلالی آن نمود زیرا میخواهیم حکم واقعی یا ظاهری خدا را پیدا نموده و بدان به اسم حکم خدا عمل کنیم.
      2- در زمینه مستحبات و مباحات یا مکروهات . دراین بخش هست که دقت در سند روایات مهم نیست بخصوص اگر مستفیض یا متواتر باشه . چون عمل یا ترک آن دخالتی در حکم الزامی خدا ندارد تا ترک آن موجب عقاب یا انجام آن واجب باشد. لذا اینجاست که بزرگان دین می فرمایند اگر کسی به روایات مستحب یا مباح عمل کنه به این نیت که دستور استحبابی دین است خداوند به احترام عمل به دستور ؛به او پاداش میده.
      ماجور باشید و سربلند. حسین تبار
      :salavat:

    4. تشكرها 4 : *عرفانی*, Arezou_M, مليح
    5. #13
      عضو ماندگار
      تاریخ عضویت : جنسیت اسفند/۱۳۸۵
      نوشته : 514 تشکر : 353
      مورد تشکر: 1,052 در 379 پست
      حضور : 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سخن آشنا آنلاین نیست.



      به نام خدا
      با عرض سلام و تسليت سالروز شهادت نهمين اختر تابناك اسمان امامت و ولايت حضرت امام جواد (عليه السلام )
      به نظر من تا انجايي كه ممكنه ما بايد حرفمون دقيق باشه و تعبد در مسائل يقيني معني پيدا مي كنه نه در اينكه اگه فلان سوره رو بخوني مثلا تا يكسال به مگه مي ري و .... تجويز اينگونه روايات كه سند و متن اونها مورد برررسي دقيق قرار نگرفته امكان داره مشكلاتي رو براي فرد مخاطب پيش بياره مثلا شخص بره با رعايت شرايط اعمال خاصي رو كه در روايت امده رو انجام بده اما به اون چيزي كه در روايت گفته نشده نرسه و در نتيجه بدون توجه به صحيح يا ثقه نبودن روايت در اعتقاداتش شبهه ايجاد بشه .
      يا حق

    6. تشكرها 3 : *عرفانی*, مليح
    7. #14
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت اسفند/۱۳۸۶
      نوشته : 1,044 تشکر : 2,814
      مورد تشکر: 4,368 در 1,001 پست
      حضور : 51 دقیقه
      دریافت : 191 آپلود : 52
      گالری : 45 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      تأثير سريع سوره قدر

      در كتاب گنج‌هاي معنوي نوشته بود:
      پيامبر اكرم(ص):«هر كه در وقت خواب يازده مرتبه سوره «قدر» را بخواند حق تعالي يازده ملك بر او موكل گرداند كه او را تا صبح از شر شيطان حفظ كنند».
      تصميم گرفتم به اين حديث عمل كنم شب اول كه به آن اقدام نمودم در خواب ديدم در ميان جمعي مشغول خواندن دعا هستم.شب دوم كه سوره قدر را خواندم با اينكه در تاريخ بيست و ششم محرم همين سال بود در عالم رؤيا خود را در شب اول از ليالي قدر يافتم كه در مجلس احيايي حاضر بودم و در پايان بلندگو را به دست گرفتم به عنوان روحاني براي حاضران به اين ترتيب سخن گفتم:
      يك شب از شب‌هاي قدر گذشت دو شب ديگر آن هم تمام مي‌شود خدا مي‌داند كه چه كسي در سال آينده زنده باشد قدر اين شب كه از هزار ماه بيشتر فضيلت دارد را بدانيد.خوب ياد دارم خطاب به بانوان سالخورده(كه گاه در كار دختران جوان دخالت مي‌كنند كه اين دعا را بخوانيد نه آن دعا را)با زبان خوش چنين مي‌گفتم اي مادران عزيزي كه در حكم مادر خود بنده هستيد اين خواهران جوان را به خواندن دعاها تشويق كنيد و بدانيد كه هدف،شب زنده‌داري است چه به صورت نماز يا دعا يا قرآن خواندن و استغفار از گناهان نمودن.مقصود از بيان اين داستان اين است كه جوانان عزيز توجه كنند كه اين ختم‌ها و دعاها قطعاً در زندگي ما اثر گذار است.
      منبع:مجله بشارت شماره 58
      ویرایش توسط valayat : ۱۳۸۷/۰۳/۰۵ در ساعت 01:18
      Online + mp3




      اولین انجمن اختصاصی مهدویت (مهدی یاور)

    8. تشكرها 3 : *عرفانی*, Arezou_M, مليح
    9. #15
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : جنسیت اسفند/۱۳۸۶
      نوشته : 348 تشکر : 101
      مورد تشکر: 1,040 در 285 پست
      حضور : 43 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 9 وبلاگ :
      unas120 آنلاین نیست.

      مظلوميت شيعه هميشه افتخار آفريده است




      امروز به بركت اهل بيت (ع) و انقلاب اسلامي شيعه در جهان از جايگاه خاص و ويژه‌اي برخوردار شده است و در همه محافل اجتماعي، فرهنگي، علمي و سياسي صحبت از اين مكتب است و از نظريات آن بعنوان مباحث مطرح، اولي و برتر استفاده مي‌گردد به گونه‌اي كه روز به روز شيعه قدرتمندتر از گذشته در جهان جلوه مي‌نمايد.
      دلايلي كه سبب آن شد تا شيعه به يك كانون قدرتمند در جهان اسلام بدل گردد را مي‌توان به چند دسته تقسيم نمود كه پويايي، منطقي و استدلالي بودن شيعه، خدمات علما و دانشمندان و فقه شيعه در 14 قرن گذشته واز همه مهمتر اتصال شيعه به منبع پرفيض اهل بيت (ع) از جمله اين دلايل به شمار مي‌آيند.
      در همين زمينه گفت‌وگو و مصاحبه‌اي را با جناب حجت الاسلام والمسلمين سيد ابوالحسن نواب ترتيب داديم تا با نقطه نظرات ايشان در مورد جايگاه شيعه واهل بيت (ع) در جهان اسلام آشنا شويم.
      امروزه جايگاه شيعه در جهان اسلام چگونه است؟
      در مورد جايگاه شيعه در جهان اسلام بايد يك سري مسائل را روشن كنيم. به هرحال مشهور اين است كه شيعه از غربت شروع شد، يعني بعد از رسول الله (ص) چند نفري كه جاي نصب الهي اميرالمومنين علي (ع) را گرفتند و آن وقايعي كه گذشت و در ذهن همه ما هست و مطلب درستي است، غربت شيعه شروع شد و مخالفت‌هاي گسترده‌اي هم با تشيع از آغاز بود ولي آيا اين جريان ادامه پيدا كرد.
      بحث ما اين است كه ما (خانواده شيعه) در جهان اسلام، چه جايگاهي داريم الان و در گذشته، يعني در طول مدت 14 قرن گذشته در كجا قرار گرفته‌ايم و نسبت ما با اسلام چيست؟
      اولا اين فراموش نشود كه تلاش‌هاي بسيار زياد سياسي، فرهنگي، نظامي و... شد تا ما را نابود كنند، تا تشيع شكل نگيرد، آيا اين‌ها موفق شد، يا نه.
      چرا موفق نشد؟
      دليل اصلي‌اش همين اهل بيت(ع) بودند. اهل بيت به عنوان يك كانون قدرتمند علمي و سياسي و با پايگاه توده‌اي قوي همچنان در بين جهان اسلام حضورداشتند. درست است كه امويه و عباسيه كشتارهاي بي‌رحمانه‌اي انجام دادند ولي اينها راه به جايي نبرد و شيعه با مظلوميت و غربت در زير فشار رشد كرد.
      اين تطورات تاريخ خيلي مهم است، معاويه سب به اميرالمؤمنين (ع) را آغاز كرد. آيا اين سب ادامه پيدا كرد؟
      علتش را شايد بتوانيم بگوييم ماهيت واقعي اميرالمومنين علي (ع) براي مردم آشكار شد و هدف معاويه ناكام ماند اگر چه قرنها طول كشيد.
      بله. شما الان يك ناصبي سراغ نداريد. دوستاني كه به كشورهاي دنيا سفر كرده‌اند مطلع هستند، مي‌توانيد از آنها سوال كنيد، يك ناصبي سراغ ندارند. و اگر كسي ناصبي‌اي سراغ دارد كه به اهل بيت (ع) بد بگويد به ما معرفي كند.
      به عكس آن جاهايي كه ما فكر مي‌كرديم، محور و مركز اهانت به اهل بيت (ع) باشد، مانند عربستان كه پايگاه وهابي هاست، اينگونه نيست. آنها هرچه در مورد ما بافته و ساخته بودند، يكي پس از ديگري عقب نشيني كردند.
      مثلا...؟
      مثلا تهمت تحريف قرآن. آنها به شيعه تهمت مي‌زدند كه معتقد به تحريف قرآن هستند ولي اين موضوع منسوخ شده است در بين افراد فهميده و دانشمند و كم كم به ديگران هم سرايت مي‌كند مخصوصا قشري از دانشگاهيان.
      پس نمي‌توان گفت از اعتقادشان صرف نظر كردند.
      چرا، مگر خيلي از آدم‌هاي تندرو و افراطي شان، شايد اعتقاد داشته باشند. اين تهمت مسئله مهمي بود.
      يا مثلا مي‌گفتند شيعه دست ساخته عبدالله بن سبا است كه اخيرا در سطح دانشگاه‌هاي عربستان و مجامع آكادميك آن جلساتي برگزار شده و بطلان اين طرح را اعلام كردند. حضرت علامه عسگري (حفظه الله) يك كتابي در اين زمينه نوشتند و نظريات و مباحثي را در مورد اين موضوع جعلي مطرح و تبيين كردند و اخيرا بازخوردها و اثرات اين كتاب در جهان اهل سنت را در كتاب ديگري چاپ كردند و نشان دهنده بطلان اين طرح است. خب، اين يك نمونه جالبي است.
      حالا با اين مقدمه كه سب تمام شد، تهمت تحريف قرآن بي نتيجه ماند و خط بطلان روي اين طرح كه شيعه توسط عبدالله بن سبا بنيان گذاشته شد، كشيده شد، سير حركت تشيع در حال حاضر چگونه است؟
      بله؛ البته ما مي‌گوئيم اين‌ها بوده ولي الان منتفي شده است. يعني آلان كه ما فكر مي‌كنيم عربستان سعودي كانون توطئه و وحشت آفريني و دهشت آفريني است، بوده و درحاليكه در همين عربستان كتاب چاپ مي‌شود تحت عنوان« علموا اولادكم محبه اهل البيت (ع) » و كتاب راجع به حضرت زهرا(س) چاپ مي‌كنند.
      يعني توسط خودشان منتشر مي‌گردد؟
      بله، توسط خودشان در عربستان چاپ مي‌شود. آقاي« محمد عبده يماني » كتابي به اين نام چاپ كرده است. يعني تشيع وضعش در جهان معاصر به شدت تغيير كرده است و ما در يك جايگاه برتري قرار گرفته‌ايم.
      يعني شما مي‌فرماييد، آنها از سر اعتقاد به شيعه و يا حق بودن شيعه چنين كتبي را منتشر مي‌كنند؟
      ببينيد، مرجع اصلي ما و اهل سنت كتاب الله است ولي ما يك چيز اضافه‌اي داريم بنام اهل بيت (ع)، يعني ثقل اول را هر دو قبول داريم ولي بحث ما ثقل دوم، يعني اهل بيت (ع) است. يعني تمسك به يك چيز آبرومندي كرديم كه در جهان اسلام موجب عزت ما شده است. فكر نكنيم كه فقط قرآن مورد تاييد اهل سنت است، بلكه اهل بيت (ع) هم مورد تاييد و عزت و احترام اهل سنت هستند. كه نمونه اش را مي‌توانيم در كتاب« فضائل الخمسه من صحاح السته » كه توسط علامه فيروزآبادي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ در 5 جلد منتشر شده است ببينيم.
      بحث ما در سير شيعه از ابتدا تاكنون است كه با سب اميرالمومنين علي (ع) توسط معاويه آغاز شد، آيا ائمه مذاهب اربعه هم اين روش را ادامه دادند؟
      نه، بلكه خود «ابوحنيفه» به دو سال شاگردي امام صادق (ع) افتخار مي‌كرد. او مي‌گويد: «لو لاالسنتان لهلك ابن نعمان» يعني اگر آن دو سال ـ شاگردي امام صادق (ع) ـ نبود هر آينه ابن نعمان هلاك مي‌شد.
      همه اينها شاگردي مستقيم و غيرمستقيم امام صادق (ع) را براي خود افتخار مي‌دانستند.
      امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند كه بيش از سه هزار نفر از آنها از اهل سنت بودند پس اين موضوع از يادمان نرود كه با گذشت يكصد سال، با همه فشارهايي كه بر روي شيعه بود، شيعه مضمحل نشد، بلكه زنده و زنده تر شد، به گونه‌اي كه سه هزار نفر از آنها افتخار مي‌كردند كه در درس امام صادق (ع) شركت مي‌نمايند و حاضر مي‌شوند.
      و اين نشان دهنده آن كانون قدرتمند علمي و سياسي اهل بيت (ع) است. خوب است بفرمائيد ائمه اربعه ترتيب شاگردي شان (از نظر مستقيم و غيرمستقيم بودن تلمذكردن) به چه شكلي بود.
      عرض كنم دوتاي از اين‌ها شاگرد مستقيم امام صادق (ع) بودند، ابوحنيفه و مالك. بعد شافعي شاگرد مالك شد و احمدبن جنبل شاگرد شافعي.
      يعني ائمه مذاهب اربعه همه شان با واسطه و يا بي واسطه شاگرد امام صادق (ع) بودند و در محبتشان به اهل بيت چه بگوئيم ظاهري بود و يا واقعي، شكي وجود ندارد. چرا كه دليلي نداشت ابوحنيفه به خاطر محبت ظاهري و جعلي كتك بخورد، چرا كه شاگردانش را فرستاد براي دفاع از يزيدبن علي بن الحسين.
      امام شافعي مي‌گويد: يا آل بيت رسول الله (ص) حبكم، فرض من الله في الكتاب انزله ـ كفاكم من عظيم القدر انكم، من لم يصل عليكم لاصلاه له. «كسي كه براي شما درود نفرستد، نمازش درست نيست
      بعضي از اينها هم مثل احمد بن حنبل كه معتقد است من مبتكر تربيع بودم، مي‌گويد من امام علي (ع) را بعنوان خليفه رابع معرفي كردم.
      يا مي‌گويد اگر براي هر ديوانه‌اي اين نامها (نامهاي اهل بيت (ع) در حديث سلسله الذهب) را بخوانند، از ديوانگي شفا پيدا مي‌كند. اين اسامي كه هستند، اسم‌هاي حديث سلسله الذهب كه امام رضا(ع) از پيامبر اكرم (ص) بواسطه پدرانشان نقل مي‌نمايد، حالا شايد اين سئوال مطرح باشد كه چرا ما اينقدر به حنبلي‌ها تكيه مي‌كنيم چرا كه اكثر وهابي‌ها حنبلي هستند.
      يا سيده نفيسه، عروس امام صادق (ع) و نوه امام مجتبي (ع) كه در مصر مدفون است، استاد امام شافعي بوده است كه از ايشان روايت هم نقل مي‌كند.
      آيا پيروان اين مذاهب از اين مباحث تبعيت مي‌كنند؟
      بله، مانند دشنامي كه به اميرالمومنين علي (ع) مي‌دادند، اين سب در پيروان تبديل به محبت شد. شما مي‌دانيد، طوايف مهمي از اهل سنت صوفي هستند. مثلا نقش بندي‌ها در كردستان عراق، برلوي‌ها در پاكستان قادريه در مصر و شمال آفريقا، تيجانيه در تونس، ختميه، سماتيه و صوفيان تمام فرق اهل سنت افتخار مي‌كنند كه ختم سلسله شان به اميرالمومنين (ع) است.
      از همين جاست كه ما مي‌گوئيم شيعه مورد احترام است. همين صلوات را شما در نظر بگيريد چندگونه بيان مي‌گردد. كه آقاي بن باز مي‌گويد بهترين صلوات همين صلوات شيعه است. با اين حساب تمام اهل سنت معتقدند كه اگر اين صلوات در نماز نباشد، نماز كامل نيست. خب اين به معناي چيست صلوات بر محمد(ص) و همان شجره طيبه‌اي است كه ما به دامن آنها چنگ زديم و يكي از افتخارات شيعه همين اهل بيت (ع) هستند. از ديگر افتخارات شيعه عملكرد علمايش در طول تاريخ است.
      خوب است اين موضوع را نيز كمي باز كنيد.
      مي توان گفت همه علماي شيعه در طول تاريخ براي اسلام و اهل سنت آبرو شدند. شما بنگريد، همه فلاسفه اسلامي كه از كليت اسلام، توحيد، نبوت و مباحث اعتقادي دفاع مي‌كنند تماما شيعه هستند. خب، اين يك افتخار است براي شيعه.
      حكومت‌هاي منتسب به شيعه كه سركار آمدند، مانند حكومت حمداني در سوريه، آل بويه، در عراق، ادارسه در شمال آفريقا، فاطميون در مصر، صفويه درايران همه اين‌ها براي جهان اسلام تمدن، دانشگاه، توسعه و در نهايت افتخار آوردند.
      اصلا علوم اسلامي توسط شيعه تاسيس شد. كه مرحوم صدر كتابي در اين زمينه تحت عنوان« تاسيس الشيعه للعلوم الاسلاميه » نوشته است.
      حدیث قدسی
      عبدی اطعنی اجعلک مثلی
      بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
      عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

      آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com

    10. #16
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : جنسیت اسفند/۱۳۸۶
      نوشته : 348 تشکر : 101
      مورد تشکر: 1,040 در 285 پست
      حضور : 43 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 9 وبلاگ :
      unas120 آنلاین نیست.

      دانشمندان اسلامي چه كردند؟




      از علوم را در اسلام تاسيس وبنيانگذاري كردند.اصلا ما هرچه از ابتداي اسلام به سمت حال پيش مي‌رويم مي‌بينيم رابطه اسلام واهل بيت (ع) تضعيف نشده بلكه تقويت شده است.

      همين امروز شما برويد در مصر، حرم سيده نفيسه ياحرم حضرت زينب (س) و ببينيد چه استقبالي از آنهامي شود. شما عروسي را سراغ نداريد كه روز عروسي به حرم اين دو بزرگوار مشرف نشود.
      يا يك مصري به من مي‌گفت: شما از سر علاقه تان به اهل بيت (ع) نام فرزندانتان را مي‌گذاريد حسن يا حسين ولي ما اسم يك بچه مان را مي‌گيريم حسنين، واقعا اهل بيت (ع) پيش اينها عزيزند. دليلي هم ندارد كه دشمن باشند. چرا كه اين‌ها هم فداكاري اهل بيت (ع) كه با جان و مالشان آمدند جلو كه اسلام بماند را مي‌دانند.




      آيا در مورد تكفيري‌ها هم اينگونه است؟

      ببينيد تكفيريها خيلي كم هستند. اولا تمام سني‌ها وهابي نيستند. از طرفي سلفي‌ها كه معتقدند ما بايد به سلف صالح برگرديم و اكثر سني‌ها نيز افتخارشان اين است كه سلفي هستند اعم از وهابي‌ها هستند. كه در كل يك جز محدود از سلفي‌ها و وهابي‌ها تكفيري هستند.




      يعني مي‌فرماييد همه وهابي‌ها تكفيري نيستند؟

      نه، بلكه عده محدودي تكفيري هستند. تكفيري هم به كساني گفته مي‌شود كه گروه‌هاي غير خودشان را تكفير مي‌كنند.




      يعني غير شيعه را هم كافر مي‌دانند؟

      بله، اين تكفير فقط شامل شيعيان نيست. بلكه هر كسي غير از خودشان را تكفير مي‌كنند بعنوان مثال 12 ربيع الاول امسال تكفيريها مقر برلويهاي پاكستان كه از اهل سنت ومحب اهل بيت (ع) هستند را منفجر كردند كه 57 كشته هم داشت.




      پس از اهل بيت (ع) چه دليلي ديگري را براي اثبات حقانيت و اقتدار شيعه در جهان اسلام مي‌شماريد؟

      بعد از اهل بيت (ع) محتواي معارف اهل بيت (ع) است كه اين معارف شيعه را مقتدر كرده است الان مي‌توان گفت در علم اصول، فقه، فلسفه، تفسير و كلام شيعه دست برتر دارد و حرف اول را مي‌زند.
      شما يك تفسير در اصل سنت هم سنگ تفسير الميزان بياوريد
      يا بعنوان مثال در مباحث فقهي اهل سنت در مورد مسئله متعه ما را موردتمسخر قرار مي‌دادند، اما خودشان جايگزين‌هاي غلطي را برايش درست كردند مانند نكاح مسيار يا اقلا ادله ما را راجع به متعه پذيرفتند و انكار نمي‌كنند.




      يا الان در كشورهاي اهل سنت از قوانين حقوقي شيعه استفاده مي‌كنند مانند مسئله سه طلاقه در يك جلسه كه اخيرا طبق قوانين شيعه اين قانون را برداشتند. يا حدود پنجاه قانون ديگر، كه كشورهاي مختلف از فقه شيعه استفاده كرده اند.

      يا در بحث مهدويت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني (حفظه الله) در كتاب منتخب الاثر چقدر از احاديث اهل سنت آورده اند. يا اخيرا يك آقايي از علماي اهل سنت بنام عبدالمحسن كتابي نوشته براي اثبات تولد امام زمان (عج) كه رواياتش متواتر است. از اهل سنت بنابراين امروز در جهان اهل سنت تازه دارند براي شيعيان آزادي قائل مي‌شوند. به عنوان مثال در عربستان تازه شيعيان در آزادي قرار گرفتند.
      شما ببينيد چگونه وضع ما تغيير كرده است، چرا كه حدود هفتاد سال گذشته شيعه مظلومي را در مناسك حج در همين عربستان گردن زدند ولي الان ديگر وضع فرق كرده است.




      ما بسياري از اصطلاحات اهل سنت را تصحيح كرده و استفاده كرديم مثل اجتهاد آنها، اجتهاد مقابل نص بود كه ما اجتهاد در چارچوب نص را قبول كرديم. يا آنها اجماع مطلق داشتند مااجماع را به شرط كشف راي معصوم قبول كرديم. بنابراين از نظر علمي شيعه هميشه حرف اول را مي‌زد. مثلا همين اجماع و اجتهادي كه ما درست كرديم كامل تر از آن چيزي است كه آنها بنا نهادند.


      با اين اوصافي كه شما مي‌فرماييد، در حال حاضر اهل سنت از لحاظ علمي چقدر به شيعه معتقدند؟

      نمي توان به صورت كلي گفت. ولي علمايشان كه در مجمع الفقه شركت مي‌كنند با استدلالهاي منطقي علماي ما خاضع و تسليم هستند و وقتي ما با منطق و استدلال با آنها صحبت مي‌كنيم، مي‌پذيرند.
      به عنوان مثال آنها «تقيه» ما را نفاق مي‌دانستند در حالي كه تقيه يك اصل كاملا پيشرفته است و متكي بر عقل و مصلحت انسان است و مصلحت يكي از شئون حياتي انسان به شمار مي‌آيد. و خودشان هم الان در مقابل كفار نوعي تقيه مي‌كنند.
      به نظر من اين روزها كه جهان اسلام مورد تهاجم قرار گرفته، شيعه بايد گذشته تاريخي خودش را تكرار كند. يعني از اميرالمومنين علي (ع) ياد بگيرد، كه چگونه در بستر رسول خدا(ص) خوابيد و جان خود را در معرض خطر قرار داد تا اسلام بماند. شيعه بايد الان فداكاري خودش را تكرار كند. فداكاري كه در طول تاريخ كرده، براي چه؟




      براي حفظ دين...

      بله، براي حفظ اسلام، چرا كه دشمنان مشترك ما، قدرتمند هستند. يا يك زماني بين ما و عربستان فرق مي‌گذاشتند اما الان اين فرق را نمي‌گذارند. يعني ما الان تهاجم مشترك و دشمن مشترك داريم. از طرفي هم پرطرفدار، قوي، رو به رشد و گسترش هستيم و منطق شيعه، منطق برايي است و استدلالهايش، استدلالهاي قوي است. لذا اگر يك مقدار هوشمندي به خرج دهيم، مي‌بينيم دست برتر داريم.
      من از شما مي‌پرسم، در تمام مجامع روايي اهل سنت، چه كتابي قابل مقايسه با نهج البلاغه است.




      هيچ كتابي به نظرم نمي‌آيد.

      خوب، نهج البلاغه در دنياي اسلام دومي ندارد ولي بايد مقدماتش را تسهيل كنيم تا نهج البلاغه در دسترس همگان قرار گيرد.
      يا اصلا نويسندگان بنامي كه در موردنهج البلاغه حرف زدند اهل سنت بودند. مانند عبده وابن ابي الحديد معتزلي كه اولين شرح نهج البلاغه را نوشت و مرحوم عبده تا اين زمان كه صبحي صالح به يك شكل خاصي آن را تنظيم نمود. يعني از همان اول نهج البلاغه در اهل سنت تاثيرگذاشته است.
      ما بايد به اين مباحث دامن بزنيم و زمينه مطرح شدن دامنه فكر و معارف اهل بيت (ع) را در اهل سنت فراهم كنيم و معتقد باشيم.
      بايد ببينيم امام صادق (ع) چه كرد كه سه هزار شاگرد اهل سنت در سر درسش مي‌نشستند. كه شيخ در فهرست، اسم اين‌ها را ذكر كرده است، از همان اسمشان شما مي‌توانيد بفهميد اين‌ها سني اند يا شيعه.




      ما مي‌گوييم بايد معارف اهل بيت (ع) به گونه‌اي مطرح شود كه ديگران بپذيرند. زمينه اش هم طوري آماده گردد كه اين معارف هر جا مطرح شد پذيرفته شود مانند نهج البلاغه.

      چرا هنوز شرح ابن ابي الحديد بهترين شرح نهج البلاغه است. چرا نهج البلاغه صبحي صالح بيشترين تيراژ چاپ را دارد اصلا بگوئيم اهل سنت چه ديده اند كه اينگونه كار كردند.



      ما بايد بدانيم كه از طرف اقليتي هنوز هم مورد هجوم هستيم ولي اين معنا ندارد كه ما راهم تكفير مي‌كنند و تعدادشان هم زياد نيست ولي چون استعمار پشت سرشان هست، زياد جلوه مي‌كند.
      مثلا ميليونها سني در دنيا هستند كه به زندگي خودشان مشغولند ولي يك سني قداره بند وحشي باحمايت استعمار مي‌آيد واغتشاش مي‌كند و ما فكر مي‌كنيم همه سني‌ها قصدقتل ما را دارند، در صورتي كه اينگونه نيست.
      از طرفي جالب است بدانيد كه همه ائمه مذاهب متهم به تشيع و طرفداري از شيعه بودند. يعني همينكه به شاگردي امام صادق (ع) افتخار مي‌كردند، به شيعه گري محكوم مي‌شدند.
      ویرایش توسط unas120 : ۱۳۸۷/۰۴/۰۷ در ساعت 14:31
      حدیث قدسی
      عبدی اطعنی اجعلک مثلی
      بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
      عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

      آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com

    11. #17
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : جنسیت اسفند/۱۳۸۶
      نوشته : 348 تشکر : 101
      مورد تشکر: 1,040 در 285 پست
      حضور : 43 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 9 وبلاگ :
      unas120 آنلاین نیست.

      در حال حاضر وظيفه ما چيست?




      ما بايد خدمات شيعه را درابعاد مختلف به جهان اسلام بشناسانيم. همين دانشگاه الازهر مصر را كه مصريها خيلي به آن افتخار مي‌كنند متعلق به چه زماني است. بنيانگذار اين دانشگاه فاطميون بودند كه نام مبارك حضرت فاطمه زهرا(س) را روي آن گذاشتند. به هر حال اكنون متاسفانه بعضي از جريانها كه جهان را خوب نمي‌شناسند، حتي در درون خود ما به گذشته استدلال مي‌كنند و مي‌گويند هيچ كدام از فرقه‌هاي اهل سنت شيعه را قبول ندارند. خب اين تهمت بزرگي است اصلا شيعه در مقام ضعف نيست كه اين چيزها در موردش گفته شود.
      يا عده‌اي فكر مي‌كنند اين نوعي تعريف از شيعه است در حالي كه اين تعريف نيست. مهمترين چيزي كه مي‌توان در اين جا گفت، اين است كه تحمل شيعه هميشه به شيعه آبرو داده. مظلوميت شيعه هميشه سبب آبروي شيعه بود و از ابروي شيعه نكاسته است.


      معمولا هر گروهي كه رو به اضمحلال باشد دست به هر كاري مي‌زند ولي كسي كه پايه‌هاي خودش را مقتدر و با حساب بداند دست به هر كاري نمي‌زند. ما فكر ميكنيم اگر بتوانيم بيان درست معارف اهل بيت (ع) را سرلوحه كارمان قرار دهيم موفق خواهيم بود.
      امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند كه بيش از سه هزار نفر از آنها از اهل سنت بودند پس اين موضوع از يادمان نرود كه با گذشت يكصد سال، با همه فشارهايي كه بر روي شيعه بود، شيعه مضمحل نشد، بلكه زنده و زنده تر شد، به گونه‌اي كه سه هزار نفر از آنها افتخار مي‌كردند كه در درس امام صادق (ع) حاضر مي‌شوند.
      حكومت‌هاي منتسب به شيعه كه سر كار آمدند، مانند حكومت حمداني در سوريه، آل بويه در عراق، ادارسه در شمال آفريقا، فاطميون در مصر و صفويه در ايران همه براي جهان اسلام تمدن، دانشگاه، توسعه و در نهايت افتخار آوردند.


      ما بايد خدمات شيعه را در ابعاد مختلف به جهان اسلام بشناسانيم. بعنوان مثال بنيانگذار همين دانشگاه الازهر مصر كه مصريها به آن افتخار مي‌كنند، فاطميون بودند كه نام مبارك حضرت فاطمه زهرا(س) را روي آن نهادند. منطق شيعه، منطق برايي است و استدلالهايش، استدلالهاي قوي است، لذا اگر يك مقدار هوشمندي به خرج دهيم، مي‌بينيم دست برتر داريم.
      همه علماي شيعه در طول تاريخ براي اسلام واهل سنت آبرو شدند. شما بنگريد، همه فلاسفه اسلامي كه از كليت اسلام، توحيد، نبوت و مباحث اعتقادي دفاع مي‌كنند، تماما شيعه هستند كه اين يك افتخار است براي شيعه.
      محتواي معارف اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است كه معارف شيعه را مقتدر كرده است و مي‌توان گفت در علم اصول، فقه، فلسفه، تفسير و كلام شيعه دست برتر دارد و حرف اول را مي‌زند
      جابر بن حيان و ديگر دانشمندان اسلامي بسياري از علوم را در اسلام تاسيس و بنيانگذاري كردند. اصلا ما هر چه از ابتداي اسلام به اينطرف پيش مي‌رويم مي‌بينيم رابطه اسلام و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تقويت شده است.

      ویرایش توسط unas120 : ۱۳۸۷/۰۴/۰۷ در ساعت 14:29
      حدیث قدسی
      عبدی اطعنی اجعلک مثلی
      بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
      عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

      آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com

    12. #18
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : جنسیت تیر/۱۳۸۷
      نوشته : 983 تشکر : 589
      مورد تشکر: 768 در 370 پست
      حضور : 8 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      reza007 آنلاین نیست.



      با سلام
      شیعه علی بودن افتخار است سعادت است...دوستدار علی به بهشت می رود...شیعه یعنی عاشقان اهل بیت پیامبر (ص ) ...شیعه یعنی آزاده...شیعه یعنی انجام دهنده فرامین الهی ....شیعه یعنی اخلاص...شیعه یعنی مخالف و دشمن بدعت...و بالاخره شیعه یعنی سرباز امام زمان (عج )

    13. تشكرها 2 : *عرفانی*, Arezou_M
    14. #19
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : جنسیت خرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 3,426 تشکر : 3
      مورد تشکر: 1,870 در 1,066 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      اخلاقي آنلاین نیست.

      مشكل ما در فهم قرآن (كنكاشي در زبان قرآن)




      مقدمه :

      ما باور داريم كه قرآن لفظا و معنا كلام خداست و از مقام الوهيت به پيغمبر نازل شده است.
      «الحمد لله الذي انزل علي عبده الكتاب و لم يجعل له عوجا» (كهف ، 1)
      «الله الذي انزل الكتاب بالحق و الميزان» (شوري ، 17)
      «انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله» (نساء ، 105)
      «و انزلنا اليكم نورا مبينا» (نساء ، 174)
      «و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب» (مائده ، 48)
      «و انزلنا الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» (نحل ، 44)
      «و هذا كتاب انزلناه مبارك» (انعام ، 9)
      «انا انزلناه قرانا عربيا» (يوسف ، 2)
      «و انه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه» (فصلت ، 41 و 42)
      «انه لقول فصل و ما هو بالهزل» (طارق ، 13 و 14)

      هيچ گونه كجي و اعوجاج در آن نيست. از روي حق و ميزان و بر اساس آن نازل شده است. اساس بيان حكم در ميان مردم است.
      نوري است آشكار. تصديق كننده كتب آسماني پيشين است. وسيله هدايت و تربيت مردم است. مبارك است. عربي است. باطل در آن راه ندارد. سخن جدي است و شوخي نيست.
      در عين حال قرآن به روشني و صراحت دلالت دارد بر اينكه دست كم برخي آيات آن تأويل دارد و تأويل آن را جز خود خداوند و راسخان در علم كسي نمي‏ داند : «و لا يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم» (آل عمران ، 7) (1)
      چنانچه به صراحت دلالت دارد بر اينكه مانند آيات محكمات ، قرآن آيات متشابه هم دارد و خداوند از پيروي كردن آيات متشابه به سختي نكوهش و منع نموده است : «منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر مشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله» (آل عمران ، 7)
      و مي ‏بينيم در اوايل 29 سوره قرآن حروف مقطعه آمده است كه در تفاسير و كتب علوم قرآن بيش از 30 احتمال در معناي آنها داده شده و همه رجم بر غيب است و احتمال مي ‏رود كه آنها از آيات متشابه باشند.
      و از طرف ديگر مطالبي در قرآن است كه داراي پرسش ها و ابهام هاي فراوان است :
      1. به نظر مي ‏رسد بعضي از آنها با علوم امروز سازگار نباشد ، مانند آسمان هفت گانه و آفريده شدن آدم از خاك و تولد حضرت عيسي بدون آميزش.
      2. و بعضي ديگر اگر هم با علوم در تضاد نباشد ، ولي از روي علم و فلسفه قابل اثبات نيستند و قدري هم پذيرفتنشان براي عموم مشكل است ، مگر براي اشخاصي كه ايماني قوي و استوار داشته باشند ؛ مطالبي مانند وحي و ملك و جن و گوش دادن شياطين در آسمان ها به اخبار غيب و رانده شدنشان به وسيله شهاب ثــــاقب (سنگ هاي آسماني كه مانند ستاره به نظر مي‏آيند و گاهي از مدار خارج مي ‏شوند و سقوط مي‏ كنند) و سحر هاروت و ماروت و داسـتان تخت بلــــــقيس و تأثير جادو «نفاثات في العقد» (سوره فلق ، 3) و تأثير چشم زخم. (2)
      3. و بعضي ديگر با وضع امروز بشر كه در اثر تحول جوامع بشـــــــري و زندگي اجتماعي و شـــرايط خاص آن پيش آمده ، قابل توجيه نيستند ، مانند : ترجيح مرد بر زن در مسأله ارث و ديه و شهادت و صاحب اختيار بودن مردان در امـر طلاق و مديريت منزل «الرجال قوامون علي النساء» ، (نساء ، 24) «للذكر مثل حظ الانثيين» (نساء ، 11)
      جالب‏ تر از همه اينكه در آيات فراواني مسأله ترجيح ارزشي مرد بر زن تلويحا پذيرفته شده است ، مثلاً در اين آيه شريفه :
      «الكم الذكر و له الانثي تلك اذا قسمة ضيزي» (نجم ، 21 و 22) زيرا در اين آيه اشارت دارد كه فرزند دختر را به خدا نسبت دادن ، يعني قائل شدن به اينكه ملائكه دختران خدا هستند و فرزندان پسر را براي خود خواســــتن ، تقسيم بدي است ، زيرا دختر از پسر كم ارزش تر است بلكه وسيله ننگ است.
      4. و نيز آياتي در قرآن هست كه اگر معناي ظاهري آنها را بگيريم و تأويل و توجيه نكنيم با عقائد مسلم اسلامي سازگار نمي‏ باشند مانند :
      «و جاء ربك و الملك صفا صفا» (فجر ، 22) ، «يدالله فوق ايديهم» (فتح ، 10)، «بل يداه مبسوطتان» (مائده ، 64) ، «الرحمن علي العرش استوي» (طه ، 5)، «ثم استوي علي العرش» (اعراف ، 54) ، «الله نور السموات و الارض» (نور ، 35) ، «وجوه يومئذ ناضرة و الي ربها ناظرة»(سوره قيامه ، 22 و 23) ظاهر اين آيات با مسلمات دين تهافت دارند.
      5. آياتي در قرآن هست كه مفهوم ظاهر آنها با خرد انساني و دانش فعلي سازگار نيست ، مانند خلقت زمين و آسمان در 6 روز (اعراف ، 54) زيرا با نبود زمين و آسمان و آفتاب و ماه ، شب و روز چه معني مي ‏تواند داشته باشد ؟
      6. مشكل ديگري كه در اين باره به نظر مي‏ رسد ، مشكلي است كه در تفاسير قرآن پيش آورده ‏اند. شكي نيست در اينكه اشخاصي در تفسير قرآن مجيد قلم زده ‏اند ، اكثرشان به قصد انجام خدمت و به نيت انجام وظيفه ديني و الهي به اين عمل شريف و ارزنده اقدام كرده ‏اند و هر كس به قدر بضاعت علمي خود تلاش و كشش نموده است و حقا هم خدمت بسيار ارزنده ‏اي انجام داده و پيش خداوند ان شاءالله مأجور هستند. ولي اختلاف مشرب و سليقه ميان آنها بسيار و همين هم سبب اختلاف برداشت از آيات شده است.
      اين اختلاف از سويي موجب سردرگمي و تحيّر بيشتر گشته است. گروهي از مفسرين راه تفسير مأثور را پيش گرفته ، بدان اهميت داده‏ اند و راه هاي ديگر را نپسنديده ، بلكه گاهي تفسير به رأي دانسته اند ، مانند تفسير در المنثور سيوطي ، نور الثقلين حريزي و برهان بحراني.
      و دسته ديگر تلاش كرده ‏اند كه علوم امروز بشر را از قرآن استفاده نمايند و هر جا كه توانسته ‏اند يا گمان كرده ‏اند كه آيه ‏اي را مي‏ توان با يكي از اختراعات جديد تطبيق نمود ، تطبيق كرده ‏اند ؛ مانند تفسير جواهر طنطاوي.
      و گروهي خواسته ‏اند قرآن را به كمك مطالب فلسفي و عقلي تفسير و توجيه كنند و گروهي مطالب ذوقي و عرفاني را داخل تفســـير كرده و به نام تأويل و يا عنوان ديگر آن مطالب را به خدا و رسول نسبت داده ‏اند و گروهي هم مســــايل اجتماعي و سـياسي را مدنظر قرار داده ‏اند ، هر آيه را كه مــــطابق سليقه خود ديده ‏اند، فكر و عقيده خود را به آيه تحميل كرده، رنـــگ فكر خود را به آيه داده و به خداوند نسبت داده‏ اند ، مانند تفسير فخر رازي، زمخشري و بيضاوي و گروهي راه ديگر را پسنديده و انتخاب نموده ‏اند ، به طوري كه برخي از نويــــسندگان اين رشته بيش از پانزده روش و سبك را شمارش كرده‏ اند (3) و اين خود موجب سرگرداني و تحير بيشتر در فهم آيات قرآن مجيد شده است.
      از سوي ديگر ، علاوه بر تحير، پرسشي را موجب شده است :
      آيا قرآن و يا حتي يك سوره يا يك آيه ، همه اين مفاهيم گوناگون را در نظر دارد و قصدش تفهيم همه اين مفاهيم يا چندي از اينهاست كه هر كسي در خور فهم و درك و بضاعت علمي خود برداشت نمايد ؟
      اگر چنين است ، كدام يك از اينها اصيل و كدام يك تبعي است ؟ كدام تفسير و كدام تأويل است ؟ كدام يك حجت ـ به معني اصولي ـ است و كدام حجت نيست يا همه اصلي و حجت هستند هر كدام براي يك گروه و دسته خاص ؟
      7. مسأله ‏اي ديگر در باب مشكل فهم قرآن اين است كه در قرآن مسايلي مطرح شده كه جنبه قومي داشته و به اعراب آن روز كه در حجاز زندگي مي‏ كرده ‏اند مربوط بوده است ، مانند زنده به گور كردن دخترها (انعام ، 15؛ اسراء ، 31؛ تكوير ، 9-8) و مسايل لعان و ظهار و جنگ يا ترك جنگ در ماه هاي حرام و تعيين وقت و وقت شناسي توسط هلال (بقره ، 189) و همچنين پاره‏ اي مسايل شخصي و خصوصي در آن آمده است. مانند دعواي زن و شوهر و شكايت بردن زن پيش پيغمبر (مجادله ، 1) و داستان خود رسول خدا با زن هايش (تحريم ، 1)
      طرح اين گونه مسايل با جهاني بودن قرآن سازگار نيست و اينها قرآن را به صورت يادداشت شخصي درآورده ‏اند، زيرا كتابي كه براي عموم مردم آن هم در همه زمان هاست نمي ‏بايد اين گونه مطالب در آن آورده شود.
      8. و نيز مي ‏گويند در برخي سوره ها و آيات قرآن كه كم هم نيستند ، خيلي به سجع اهميت داده شده است و گاهـــي به نظر مي ‏رسد كه كلماتي بدون دخالت در محتوا فقط براي اينكه سجع آيات به هم نخورد آورده شده است و اين كار شـايد در يك كتاب ادبي عيب نباشد ، بلكه از محسنات هم شمرده مي‏ شود ، ولي در يك كتاب آسماني كه به منظور هدايت ، تربيت و شـــــناخت نازل شده است غير لازم ، بلكه غير مناسب به نظر مي‏ رسد.
      9. و ديگر گفته شده است بعضي چيزها در قرآن هست كه جز بازتاب فرهنگ آن روز در قرآن ، توجيه ديگري ندارد ، مانند تصوير بهشت و نعمت هاي آن از آب روان ، سايه خوش و درختان سرسبز و خرم و بوستان هاي پرميوه اعم از خرما و انگور و انار كه حاكي از آرزو انديـــشي مردم آن روز عربستان است و همچنين كلمه «رؤوس الشياطين» (صافات ، 65) كه در قرآن آمده است ، از اين قبيل است.
      10. مشكل ديگري اخيرا از طرف مستشرقين و قرآن پژوهان غربي يا غرب زدگان مطرح شده است. اينها درباره اسلوب قرآن و سبك نگارش آن حرف دارند ، زيرا بارزترين ويژگي سبكي آن كه در اولين برخورد با قرآن جلب توجه مي‏ كند و هــــــــر خواننده را متوجه خود مي ‏سازد ، تركيب مزجي مطالب و محتواي آن است كه به نظر اين آقايان نامتعارف و ناپيوسته و فاقد تلائم و انسجام است. بعضي از آنها براي زدودن اين عيب و رفع اين نقيصه فرضي به تكاپو افتاده و فرضيه هايي را ابراز داشته ‏اند از جمله فرضيه ‏اي است كه به ريچارد بل نسبت داده شده است :
      «... در قرآن گاهي آيه ‏اي به صورت ترجيع بكار مي ‏رود مانند جمله : «فباي الاء ربكما تكذبان»در سوره الرحمن كه ابتدا در آيه هاي 12، 15، 18، 28 ظاهر مي‏ شود و از آن به بعد به صورت يك در ميان تا پايان سوره ، بدون توجه به ارتباط معنا تكرار مي‏ شود. همچنين در ســـــــــوره مرسلات «ويل يومئذ للمكذبين»نيز ترجيع ‏وار بدون آنكه مقيد به ارتباط معنايي باشد ، به صورت فزاينده‏اي از اوائل سوره ظاهر مي‏ شود و هر چه به پايان سوره نزديكتر مي‏ شويم تكرارش بيشتر مي‏ گردد ...» (4)
      و بقيه گفته او بنابه نوشته بعضي از نويسندگان اين گونه تلخيص شده است :
      «رخ نمودن چند آيه در وسط يك سوره به نحوي كه با بقيه آيات و با فضاي كلي آن سوره ها بي ارتباط است ، فقط بدين وجه قابل توجيه است كه بينگاريم اين قسمت بر پشت و روي صحيفه ها نوشته شده بوده و هنگام كتابت جابجا شده است و بي جا به ثبت رسيده است از جمله آيات 16 تا 19 از سوره قيامت «لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قرآناه فاتبع قرآنه ثم ان علينا بيانه»نمونه ديگر آيه 17 تا 20 سوره غاشيه است : «افلا ينظرون الي الا بل كيف خلقت و الي السماء كيف رفعت و الي الجبال كيف نصبت و الي الارض كيف سطحت» اين آيات با آيات قبل و بعد ارتباط ندارند.» (5)

      مونتگمري وات در شرح نظريه بالا گفته است :
      «مي ‏توان پذيرفت كه عدم تلائم و تداوم بعضي آيات يك سوره مي ‏تواند به مسأله ديگر مربوط باشد نه اشتباه در بازنويسي و تدوين و بر هم خوردن توالي آنها» (6)
      آرتور جان آربري مترجم معروف انگليسي قرآن هم در اين زمينه مي ‏نويسد : «قرآن از هر انسجامي كه مربوط به ترتيب نزول باشــــد و نيز از هر انسجام منطقي بسي بدور است خواننده قرآن به ويژه اگر ناچار باشد كه به يك ترجمه اكتفا بكند هر چند آن ترجمه از نظر زبان شــناختي دقيق باشد بي‏ شك از جسته جسته بودن و ناپيوستگي بسياري از سوره ها حيران و هراسناك خواهد شد ، بعـضي در مقام پاسخ گويي برآمده و گفته ‏اند اين ناپيوستگي مشهود ، غالبا به اشتباه هايي در نسخه هاي اوليه مربوط مي‏ شود. من برآنم كه اين بافت طبيعي خود قرآن است. نوسانات ناگهاني محتوا و فحوا، اگر با ديد فراگير نگرسته شود ، مشـــكلاتي كه بعضي از منتقدان را سرگشته ســـــاخته به بار نمي‏ آورد. اين منتقدان دلخوش به اينند كه اقيانوس فصاحت پيامبرانه را با انگشتان تحليل و تتبع متفاضلانه خود بپيمايند. هر سـوره‏اي در خود وحدتي دارد و تمامي قرآن يك وحي واحد است و تا والاترين سطحي سازگار است» (7)

      بنابراين، يكي ديگر از مشكلات فهم قرآن ـ آنطور كه گفته شده ـ جسته جسته بودن و برگزيدن سبك نامتعارف و ناپيوسته و فاقد تلائم و انسجام قرآن است كه فهم قرآن را به شدت دشوار مي ‏كند، به ويژه در آن دسته آياتي كه مســــأله سجع و وزن كلمات و آهنــــگ كلي آيات رعايت شده است، و به اين خاطر معنا را در محظور قرار داده است.
      پس چه بايد كرد و چه راه حلي را بايست پيش گرفت ؟
      به نظر مي ‏رسد پيش از هر چيز بايد راه تفسير صحيح قرآن را به دست آورد ، سپس بايد ديد اين اشكالات واقعا وجود دارد يا نه ؟
      و در فرض دوم تلاش و كوشش خود را براي حل مشكلات آغاز نمود پس بايد پيش از هر چيز زبــــــــان قرآن را دانست زيرا تنها با آن مـي‏ توان تفسير صحيح قرآن را به دست آورد تا ببينيم آيا چنين مشكلاتي وجود دارد يا نه ؟ از اين روست كه ما قبلاً بحث زبان قرآن را پي مي ‏گيريم و سپس به يك يك اين اشكالات گفته شده مي ‏پردازيم.
      اكنون مي‏ پرسيم قرآن چگونه سخن مي ‏گويد ؟ و زبان آن چيست ؟ در چه قالب و سياق سخن مي‏گويد و در چه فضايي از سخن پيام خود را ارائه مي ‏دهد كه ما با همان ديد به سراغ قرآن برويم.
      اين بحث در علم اصول به شكل ديگري مطرح شده و دانشمندان علم اصول با عنوان (حجيت ظواهر كتاب) بدان پرداخته ‏اند ؛ ولي آنها از زاويه ديگري به مطلب نگريسته‏ اند و براي اثبات آن راه ديگري را كه مناسب آن زاويه ديده است پيش گرفته اند و ما نمي‏ توانيم در حل مشكلات گفته شده به آن تلاش بسنده كنيم و براي حل اين مسايل بايد پاسخ پرسش بالا را پيدا كنيم.
      مفهوم زبان :

      در آغاز براي روشن شدن اين بحث سخني مفهومي لازم است درباره مفهوم زبان سخن بگوييم. زبان را به چند معنا مي‏ شود به كار گرفت و وقتي گفته مي‏ شود زبان قرآن ، چند معنا به ذهن مي‏ رسد :
      1. به معناي لغت ، مانند زبان عربي و زبان فارسي (دانستن معاني لغات ، تشخيص دادن مشتركات ، مترادفات و مشـــــتقات آن كه از كتب لغت به دست مي ‏آيد و فراگيري قواعد صرف و نحو «گرامر») دانستن فصاحت و بلاغت و محسنات كلام، آشنايي با معاني حقيقي و مجازي، تمثيل، تشبيه، استعاره، كنايه، تخيل و مبالغه دانستن كامل يك زبان است و ...
      زبان قرآن به اين معنا زبان عربي است و مطابق قواعد صرف و نحو است. و بليغ است ؛ البته عــــــــربي خالص كه لغت ديگري در آن نباشد ، نيست ؛ بعضي لغات از زبان هاي ديگر نيز در آن يافت مي‏ شود. همه اينها در فهم قرآن لازم است ، ولي كــــافي نيست ؛ يعني تنها با اينها نمي‏ شود در همه آيات مقصود گوينده را فهميد و تشخيص داد ، بلكه به چيز ديگر هم نياز هست زيرا اينها نمي ‏توانند مشكلات گفته شده را حل كنند.
      2. منظور از زبان ، شناسايي روش تفهيم و تفاهم از راه به دست آوردن شيوه سخن گفتن است. به اين معنا كه فرد در پي شناخت معاني قرآن است ، ولي نمي‏ داند براي رسيدن به مقصود ، ترجمه الفاظ و عبارات و رعايت قواعد ادبي كافي نيست. درك حــــــــقايق عاليه قرآن و دريافت معاني غيبي و ماوراي اين جهاني، تنها با رعايت قواعد ادبي حاصل نمي‏ گردد. در اين صورت ، منظور از زبان قرآن شـــــــناخت روش دستيابي به مقصود است. اين قسم همان چيزي است كه در علم اصول بحث مي‏ شود و سخن از وضع و دلالات مي‏ شود و از قواعـــــــدي چون عام و خاص ، مطلق و مقيد ، مجمل و مبين بحث مي ‏گردد.
      تفصيل موضوع و موارد را مي ‏توان در بخش نخست علم اصول يعني مباحث الفاظ ديد و حساسيت هاي اصوليون را در باب مقدمات فهم صحيح كلام ، دريافت.
      3. گاه منظور از زبان، اسلوب محاوره و مستواي القاي كلام و افق برگزيدن مفاهيم نسبت به سطح شنوندگان و خوانندگان است. اين معنا نزديك به آن چيزي است كه در محاورات عمومي گفته مي‏ شود.
      چونكه با كودك سروكارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
      زبان كودكي ، از نظر واژه و ادب ، قاعده مشخصي ندارد ، بلكه منظور سطح درك مــخاطبان و افق همدلي با شــــــنوندگان است. از اين رو ، نوعي سخن گفتن است كه رعايت حال مخاطب و شرايط درك و فهم آنان شده باشد.
      4. گاه منظور از زبان قرآن ، يعني برگزيدن نوعي سخن مناسب با فاهمه و فضاي فرهنگي و علمي جوامع و محيط هاي آنان است كه در قالب معين سخن مي‏ گويند و از مخاطبان خود توقع دارند در آن محدوده رابطه برقرار كنند. در اين نظرگاه ، زبان ها به اقسام مختلفي تقسيم شده است مانند زبان عرفي ، زبان ادبي ، زبان علمي و فلسفي و حقوقي و تاريخي ، زبان نمادين و رمز و سمبليك.
      اكنون پس از اين توضيحات ، آنچه مورد نظر و بحث اين نوشته است ، قسم چهارم است كه مي‏ خواهيم بدانيم زبان قرآن كدام است و با چه قالب و ميداني از سخن ، خداوند با مردم سخن گفته است و در چه فضايي از كلام پيام خود را ارائه داده است. در اين صورت اســـــــــــت كه بسياري از مشكلات ياد شده پيشين حل مي‏ شود و موانع فهم صحيح برطرف مي‏ گردد.
      به همين جهت براي روشن كردن زبان قرآن ، به سراغ يكايك اين زبانها مي‏ رويم و كنكاش مي‏ كنيم قرآن در ميان زبان ها، كدام يك از ويژگي هاي زبان هاي ياد شده را دارد و چه روش تفهيم و تفاهم را برگزيده است ؟ آيا روش قرآن از ديگر زبان ها مستثناست يا ويژگي هاي يكي از زبان هاي ياد شده را دارد.
      1. زبان عرفي :





























































































































































































































































































































      زبان عرفي زبان عمومي توده هاي مردم در طبقات گوناگون اجتماعي از بزرگ و خردسال ، شهري و روستايي ، باسواد و بي سواد است كـه با آن زبان صحبت مي‏ كنند و مي‏ نويسند و مطالب خود را به ديگران منتقل مي‏ كنند. اين زبان در عين حال كه صريح و روشن است ، ولي همه كلمات در معناي حقيقي استعمال نمي‏ شود. مجاز ، كنايه، تشبيه و تمثيل در آن بكار مي ‏رود ، ولي كلا اين زبان توده ‏اي و عموم فهم است. مبالغه و تسامح هم در آن به وفور بكار مي ‏رود ، حتي ممكن است تا حدودي فصيح و بليغ هم باشد ولي نوعا سطح اين زبان پايين است. بي گمان قرآن با اين زبان سخن نگفته است و قالب كلام در آن سطح قرار نگرفته است.

      2.زبان ادبي :

      يكي ديگر از زبان ها زبان ادبي است. زبان ادبي زباني است كه ادباي هر قوم با آن زبان سخن مي ‏گويند و مي ‏نويسند مانند زبان مخملي سعدي در گلستان و بوستان ، حافظ در ديوانش، امرءالقيس و سيد رضي در اشعار عربي ، مقامات حريري ، شاهنامه فردوسي ، داســـتان هاي داستايوسكي ، بينوايان ويكتورهوگو در رمان نويسي ، كمدي الهي دانته و جنگ و صلح تولستوي و آثار شكسپير در نمايشـــــــــــنامه نويسي و آثار تاگور در ادبيات هندي.
      زبان ادب زباني است كه بلندترين و بهترين افكار و خيال ها را در عالي ترين و بهترين صـــــورت ها با توجه به مقتضيات احوال و طبايع اقوام و ملل و افراد تعبير مي ‏كند. فرق نمي‏ كند كه اين زبان به صورت منظوم باشد يا منثور زيرا اين زبان بر عاطفه و اسلوب خيال اســـــتوار است ، شورانگيز و دلرباست ، از سخن عادي والاتر است و درخور ضبط و نقل است ، برانگيزاننده غم و شادي و لذت و الم است.
      دلچسب، شيرين و خوشايند است. آثاري كه نقاشي ، موسيقي، خطاطي، مجسمه سازي و تماشاي طبيعت هم دارد. در تعريف زبان ادبي گفته شده است : «اديب كسي است كه معاني خوب و نيك را در قالب لفظ خوب و نيك بيان كند.» (8)
      لفظي زيباست كه معني را دل نشين و جالب نشان مي ‏دهد. سخن خوب گاهي منظوم است و گاهي منثور.
      نثر محدوديت وزن و قافيه را ندارد نظم اين محدوديت را دارد ، اما شعر كلامي است كه داراي جودت معاني و دقت تعبير و الفاظ نيك و متانت سبك و روش تخيل و تأثير نفس و تهييج احساس باشد ؛ البته اين اثر غالبي شعر است و گرنه بعضي اشعار به گونه ‏اي اســـــت كه صـــدر المتألهين درباره شعر لبيد گفته است :
      و طرب طربا شوقيا لا حسيا حيث سمع قول لبيد.
      الا كل شي‏ء ما خلاء الله باطل و كل نعيم لا محالة زائل» (9)
      اعراب جاهلي كه در مورد قرآن مي ‏گفتند شعر است ، نظر آن جنبه تخيلي شعر بوده است. قرآن از اول تا آخر با اين زبان نيز سخن گفته است ؛ لذا از قديم گفته ‏اند : قرآن فصيح و بليغ است ، مجاز و تشبيه و استعاره و كنايه و تمثيل ، دارد.
      از باب نمونه آيه : «يا ارض ابلعي ماءك و يا سماء اقلعي و غيض الماء و قضي الامر و استوت علي الجودي» (هود ، 44) را در رتبه اول فصاحت دانسته ‏اند و هم چنين «ان ناشئة الليل هي اشد و طأً و اقوم قيلا» (مزمل ، 6) در عالي ترين درجه فصاحت شمرده ‏اند. همچنين آيه شريفه «غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان» (مائده ، 64) و «او كصيب من السماء فيه ظلمات و رعد و برق» (بقره ، 19) و اعجاز بياني و آيات بي شمار ديگر در تفاسيري كه به اين جهت قرآن متعرض شده ‏اند ، تذكر داده شده است.
      همچنين در پاره ‏اي از معاني غيبي با اين زبان سخن گفته و كلمات بلند در ظرف اين زبان ريخته است مثلاً : در آيه شريفه «جاء ربك و الملك صفا صفا» همچنين «يدالله فوق ايديهم» و «غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان» و «الرحمن علي العرش استوي» يا «ثم استوي علي العرش» با توجه به جهات ادبي از راه مجاز در حذف يا اسناد يا كلمه ، مطلب قابل حل و فهم است.
      ولي بايد توجه داشت در قرآن از همه اسلوب هاي زبان ادبي استفاده نشده است. مثلاً از پرداختن به تخيل كاملاً احتراز شده است ، مـــــگر جهت زيبايي كلام. براي نمونه از اين گونه تخيل شاعر استفاده كرده است. به اين ابيات توجه نماييد :
      دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود مي‏زدم نعره و فرياد كسي در نگشود
      يا نبد هيچ كس از باده فروشان بيدار يا كه من هيچ كسم ، هيچ كسم در نگشود
      اين نه مسجد كه به لحظه درش بگشانيد يا كه دير آئي اندر صف پيش آئي زود
      اين خرابات مغان است در آن مستانند هندوي عيسوي و گبر و نصاري و يهود
      بدون شك قرآن از اين اسلوب استفاده نكرده است و از روش بينوايان ويكتور هوگو ، يا بهشت و جهنم دانته و جنگ و صلح تولستوي ؛ نه تنها استفاده ننموده ، بلكه نكوهش هم كرده است ؛ زيرا اولا قرآن كتاب تربيت و كتاب هدايت است و تربيت و هدايت با اين گونه ســـــخن گفتن ، سازگار نيست. با داستان سرائي جعلي و غير واقعي نمي‏ شود انسان را به صدق و واقع گرائي دعوت نمود. هر چند اين گونه كتابــــــــــها و نوشته ها و سخن ها گاهي فوايد تربيتي دارد ، ولي هرگز با يك نهضت تربيتي هدايتگر متناسب نيست. اين مطلب غير از آن است كه گفته شود اين سخن ها دروغ است. از اين رو شايسته انبياء نيست ؛ زيرا كسي نمي‏ گويد اين ابيات حافظ دروغ است ، بلكه مي‏ گويد ، نــــوعي رمز و كنايه و بكار بردن تخيل در معاني مخصوص است كه با سنخ سخن وحي سازگاري ندارد.
      دوش رفتم به خرابات خمار آلوده خرقه ‏تر دامن و سجاده شراب آلوده
      آمد افسوس كنان مغبچه باده فروش گفت بيدار شو اي رهروي خواب آلوده
      شست و شوئي كن آنگه بخرابات خرام تا نگردد زتو اين دير خراب آلوده
      حافظ نه به خرابات رفته و نه خمار آلوده بوده و نه شراب به دامن و سجاده او ريخته و كسي هم او را به جهت آلوده كردن دير تعزير نكرده است اما با همه اينها نه سخن دروغ گفته است و نه حافظ دروغگو است.
      جان سخن اين است كه اين روش متناسب با يك نهضت ديني و تربيتي و يك مكتب اخلاقي نيست.
      روشن ترين دليل اين است كه اين روش هر چه زيبا و دلنشين و ابتكاري باشد ، ممكن است آن را يك انقلاب ادبي دانست ، ولي يك انقلاب مذهبي و اخلاقي و هدايتي نمي‏ شود به حساب آورد. با يك مقايسه مختصر ميان انبياء كه خود در تاريخ بشريت گروهي با مشـــــخصات و امتيازات شناخته شده هستند با صاحبان اين مكاتيب ادبي كه آنها هم كم نيستند مطلب نمايان مي‏ شود. مثلاً جبران خليل جبران هر چه داراي ذوق سليم و قريحه عالي باشد و نوشته هاي او زيبا، دلنشين باشد نمي شود قرآن را با نوشته او قياس كنيم و بگوييم اين ســــــبك ادبي مجاز و مشروع است پس در قرآن هم از اين سبك بهره گرفته شده است.
      و ثانيا اين همان شعر است كه در قرآن نكوهش از آن شده است : «و الشعراء يتبعهم الغاوون ، الم تر انهم في كل واد يهيمون يقولون ما لا يفعلون» (شعراء ، 226-224) يا «و ما علمناه الشعر و ما (10) ينبغي له ان هو الا ذكر و قرآن مبين» (يس ، 69) «و ما هو بقول شاعر قليلاً ما تومنون» (حاقه ، 41) «و يقولون ائنا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون» (صافات ، 36) «ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون» (طور ، 30)
      «بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر» (انبياء ، 5) متأسفانه در پاره ‏اي از نوشته ها مانند كتاب القصص الفني في القرآن استفاده از اين سبك به قرآن نسبت داده شده است و آن نوشته سرتاپا بي اساس است.
      3. زبان علمي :

      هر علم زبان خاص خودش را دارد. منظور از زبان علم اصطلاحات خاص آن علم است. مانند علم صرف ، علم نحو، منطق، فلسفه وعرفان، حقوق ، تاريخ، فيريك، شيمي ، طبيعي و ...
      در هر علم مطالب آن دانش را در قالب الفاظ و اصطلاحات خاصي بيان مي‏ كنند و به آن اصطلاح مي‏ نويسند و مي‏ گويند. مثلاً در علم صرف اصطلاح اين است كه مي‏ گويند : صحيح است و مثال است و مضاعف ـ لفيف و ناقص و مهموز و اجوف.
      اين كلمات هيچ كدام در معناي اصلي استعمال نشده است و در اصطلاح نحو كلمه ، كلام، مبتدا، خبر، جر ، نصب، رفع، تنوين و ... اصطلاح هستند و به نحوي به اين اصطلاح سخن مي گويد و همچنين است ساير علوم. و گذشته از اين در زبان علم مجاز و كنايه و مبالغه و تسامح يافت نمي ‏شود. خيلي صريح و روشن و مشخص حرف مي ‏زنند و مي ‏نويسند ، زيرا مقصود تفهيم و تفهم آن مطالب است و اين چيزها خدشه به مفاهمه مي ‏زند ، لذا گفته‏ اند : بايد در تعريف ها از مجاز گويي احتراز جست و نبايد كلمات مشترك بكار برد.
      آري در گذشته گاهي هم مندمج و مجمل و مبهم مي‏ نوشتند مانند قبسات ميرداماد يا صمديه شيخ بهايي قدس ‏سره در نحو مانند : ان كان كالخليل فكالخليل و الا فكيونس و الا فكالبدل.
      و يا تهذيب در منطق آمده است : امتنعت افراده او امكنت لم توجد او وجد واحد فقط مع امكان غيره او امتناعه.
      و اين روش اخيرا متروك شده است. مگر در كتب و نوشته هاي علمي كه بنابر ابهام و اشاره بوده است. مانند بعضي از آثار عرفا و فلاسفه و برخي از علوم قديمه و غريبه
      و نيز در كتابهاي علمي پيش از ورود به بحث ها يا در كتاب مستقل يا در علم ديگر، موضوعات آن علم را بررسي و تبيين مي‏ كنند تا در نظر خواننده موضوع كاملاً مشخص و مبين باشد و ترديد و ابهام در موضوعات و اصطلاحات نماند.
      و گذشته از اين ، در زبان علم براي هر گفتار استدلال مي‏ كنند و دليل مي‏ آورند، گرچه در قرآن هم در بعضي موارد استدلال هست ولي نوعا استدلال نمي ‏شود يا ادعاي بداهة مي‏ شود مانند : «افي الله شك فاطر السموات و الارض» (ابراهيم ، 10) يا خدا را به شهادت مي‏ طلبد ، مانند : «شهدالله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولو العلم...» (آل عمران ، 61) يا نفرين مي‏ كند يا دعوت به مباهله مي‏ كند مانند : «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم...» (آل عمران ، 18) يا تهديد مي‏ كند و اينها هيچ كدام در زبان علم معمول نيست. البته نبايد از اين بيان سوء برداشت شود. قرآن پر است از دعوت به تدبر و تعقل و تفكر. ما نمي‏ گوييم قرآن با تعقل و تفكر و استدلال مخالف است ، قرآن در بحث معارف گاهي به استدلال هم مي‏ پردازد ، مانند استدلال به دليل نظم كه در قرآن زياد آمده است ؛ بلكه منظور اين است قرآن بيشتر با زبان فطرت كه زبان وجدان و دل است سخن مي‏ گويد نه با زبان خشك عقل كه جدل و مغالطه در آن فراوان يافت مي‏ شود.
      و باز در شيوه زبان علم غير از علوم رياضي مطالب به طور احتمال و ترديد بيان مي ‏شود ، ولي در زبان قرآن و كلاً در زبان اديان مــــطالب به طور قطع و يقين و بدون هر گونه ترديد و احتمال گفته مي ‏شود و گفته ‏ها به طور مسلم القا مي‏ گردد ؛ زيرا انبياء براي تــذكر و هدايت مردم مبعوث شده ‏اند و اين معنا با ترديد و دودلي و احتمال ، سازگاري ندارد.

      گاهي سطح مطالب و مفاهيم آنچنان گسترده و وسيع و بلند است كه الفاظ معمولي كه براي مفاهيم معمولي وضع شده است ، بر قد و بالاي آن معاني و مفاهيم كوتاه است و با جعل اصطلاح هم نمي‏ شود آن مفاهيم را تنزل داد و تفهيم و تفاهم كرد ، مانند پاره‏ اي از مطالب فلسفي مثل ربط حادث به قديم و اتحاد عاقل و معقول و حركت جوهري يا مطالب عرفاني ، مانند مسايل كشف و شهود و يا نسبيت انيشتن يا خيلي چيزهاي ديگر كه فرمولش را كشف مي‏ كنند و جواب را هم مي‏ دهد ولي به عمقش نمي ‏توانند برسند ، ناچار لازم مي‏ شود مطلب را با زبان فرمول القا كنند و دراينجا هم ‏گوينده الفاظي راا ستخدام مي‏ كند و در مفهوم ‏وسيع استعمال مي ‏كند.
      گاهي هم مي‏ گويد مطلب ديدني است نه گفتني ، فقط مي ‏توان به طور اجمال به آن مفهوم اشاره كرد.
      بنابراين ، زبان علمي، زباني است كه دانشمندان در رشته هاي مختلف مطالبشان را با آن بيان مي كنند و هدفشان توصيف واقعيات است، نه برانگيختن و تعهد آفريدن. با اصطلاحات مخصوص هر علم مطالب رامي‏ گويند ، قصدشان رابه صورت رمز ، تمثيل و تخيل بيان نمي‏ كنند. با اصطلاحات شناخته شده و زبان گويا به روشن كردن مطالب به مخاطب خودش مي ‏پردازند.
      از سوي ديگر ، زبان علم به ويژه در علوم تجربي مطالب قابل صدق و كذب است ، يعني مي ‏توان با كنكاش در مقوله هايي از آن گــفت اين سخن صادق يا كاذب است. همچنين زبان علم انتزاع گراست و ارزش گذاري نمي ‏كند و زبان ناظر اسـت نه زبان عامل و هـــــــــدف را تعيين نمي كند و به دنبال علل ظاهري است و از هست و نيستش صحبت نمي‏ كند.
      به اين معنا ، زبان قرآن ، زبان علمي نيست و نمي ‏تواند همه مشخصات زبان علمي را داشته باشد ؛ قـــرآن براي توده هاي مردم آمده و با زبان آنان سخن گفته است.
      4. زبان سمبليك :

      گاهي زبان ، زبان رمز است و منظور از رمز اين است كه هيچ يك از الفاظ در موضوع له و مستعمل فيه لغوي و عرفي استعمال نشده باشد، چه موضوع له داشته باشد و چه نداشته باشد ، مانند حروف و ارقام. فقط بايد گوينده و مخاطب طبق قرار قبلي الفاظ را استعمال كنند و با كليد رمز ، كلمات استعمال شده را بفهمند. زبان رمز چندين گونه است :

      الف ـ همان كه گفته شده متكلم و مخاطب مي‏ خواهند به گونه ‏اي صحبت كنند كه ديگران نفهمند اعداد يا حروف يا خطوط يا حتي كلماتي را به استخدام مي ‏گيرند و هر كدام از آنها را علامت و نشانه چيزي قرار مي‏ دهند و براي كشف رمز كليدي ابتكار مي‏ كنند هر كس كه آن كليد را در اختيار داشته باشد مطلب گفته شده و نوشته شده را مي‏ فهمد و هر كس نداشته باشد نمي‏ فهمد و فرق نمي‏ كند اين چيزها علامت قرار داده شده خودش هم معني داشته باشد يا نداشته باشد و زبان رمز معمولي اين است مراد ما هم از زبان رمز اين است.
      ب ـ گاهي گوينده يا نويسنده مي‏ خواهد يك دسته مطلب علمي يا فلسفي يا عرفاني يا اخلاقي را به مخاطب القاء كند ، مثلاً برتري انسان از ساير موجودات حتي از فرشته ها را يا مبدأ شرور بودن شيطان را يا لزوم عدل در قضاوت را يا هر مطلب ديگر رابگويد ؛ فكر مي‏ كند اگر داستاني درست كند و در ضمن آن طوري سخن بگويد كه اين مطلب فهميده شود دلنشين ‏تر و جالب‏ تر است. داستاني را درست مي ‏كند و از زبان جمادات يا نباتات يا حيوانات يا حتي انسان هاي جعلي يا حقيقي يا حتي خودش سخن مي‏ گويد و داستان را مي‏ سرايد در حالي كه داستان هيچ گونه واقعيتي ندارد ، فقط براي القاي آن مطلب گفته شده است ، مانند داستان سلامان و ابسال يا حي‏بن يقظان يا داستان هاي كليله و دمنه يا بينوايان و امثال اينها (ظاهرا برخي كه زبان رمز يا سمبليك را بكار مي‏ برند مرادشان اين است.)
      ج ـ گاهي واقعيتي هست ولي براي بيان آن واقعيت لفظ خاصي نيست ، متكلم ناچار است از الفاظي استفاده كند به نحوي آن معنا را برساند ، گرچه با تجريد از خصوصيات معاني متعارف استعمال نشده است يا به وسيله تشبيه و متكلم بودن خداوند كه در اين موارد قطعا آن الفاظ در معاني متعارف استعمال نشده است يا به وسيله تشبيه يا تجريد و يا به استعمال در معني اعم يا امثال اينها اين الفاظ بكار گرفته شده است و اين همان زبان است كه ما پيش از اين بدان اشاره كرديم.
      د ـ در برخي از روش هاي سخن القاي كلمات طوري است كه گوينده الفاظ را مي‏ گويد و معاني مختلف را در سطح هاي گونــــــــــاگون قصد مي‏ كند ؛ در دو سطح يا بيشـتر ، تا خواننده يا شنونده بر حـــسب استـــعداد ذهني و فكري و بضـــاعت علمي خود از آن بهره ‏مند گــــــــردد «ليذهب نفس السامع كل مذهب ممكن» به طوري كه در سطح كلام ظاهر داشته باشد و باطن يا باطنها و هر كس بقدر لياقت و شايستگي و استعداد خود از آن بهره گيرد.
      البته اين روش مخصوص كلام و شنيدني ها نيست بلكه در ديدني ها هم چنين است. شاعر مي‏ گويد :
      تو مو بيني و مجنون پيچش مو / تو ابرو او اشارت هاي ابرو
      شايد حديث «سبعة احرف» و هم‏چنين ظاهر و باطن داشتن قرآن‏ اشارتي باشد به ‏اين روش.
      ه ـ گاهي گوينده در مقام تفهيم عموم خوانندگان نيست ، بلكه خود گوينده مي‏ گويد من از اين گفتار منظورم اين نيست كه مردم نگاه كنند و چيزي دستگيرشان شود ، بلكه به منظور ديگر اين كلام گفته شده است و كلمات را به ظاهر آن حمل نكنيد و الا گمراه مي‏ شويد.
      وجود تأويل و متشابه در قرآن گواه اين مطلب است. و اين غير از زبان رمز است كه بدان اشاره شد. به عنوان نمونه به عمده ‏ترين موضوعات آيات قرآني از اين دسته اشاره مي‏ گردد :
      خداوند و اوصاف او ، انسان، سعادت و شقاوت او ، حيات و مرگ او ، ظاهر و باطن او ، جهان يا رابطه اينها با هم، يعني رابطه انسان با خدا و خدا با انسان، جهان با خدا و خدا با جهان، و جهان با انسان و انسان با جهان است. به سخن ديگر قرآن كتاب هدايت است و هدايت بدون معرفت امكان ندارد. بحث معرفت و شناخت در قرآن سه مركز و شش محور دارد خدا و انسان و جهان ، مراكز سه گانه شناخت ، و رابطه آن سه با هم ، محورهاي شش گانه اين بحث را تشكيل مي ‏دهند. و همه اين چيزهاي گفته شده جزء مفاهيم معمولي نيستند ، كه لغات معمولي در برابر آنها وضع شده باشد.
      پس الفاظي كه در اين بخش ها از مفاهيم گفته شده ، استعمال گرديده است بايد به يك معني ديگر، جز آنچه در محاورات معمولي در نظر گرفته مي‏ شود استعمال گردد. و اين غير آن چيزي است كه در باب رمزي بودن زبان قرآن مطرح شد. به هر حال، از گذشته هاي بسيار دور مسأله رمزگرايي به ويژه در كلمات ديني مطرح بوده است. در جهان اسلام گاه مفسرين اهل عرفان با اين زبان سخن مي‏ گفتند و كلمات بسياري از قرآن را اشاره و رمز به معاني خاصي مي ‏دانستند. اينكه ما با آنان همراهي داشته باشيم و همه تأويلات و نمادگرايي آنان را بپذيريم ، جاي سخن دارد، اما بي گمان وجود كلماتي از قرآن دليل بر اين است كه قرآن خالي از رمز نيست مانند حروف مقطعه ، يا كل داستان حضرت آدم كه نمي ‏توان به معاني ظاهري حمل كرد و كلماتي چون سجده ملائكه بر آدم ، خوردن از شجره ، سخن گفتن آدم با ملائكه و گفتگوي خداوند با ملائكه را به معاني رايج پياده كرد.
      با همه اينها چون قرآن برخي كلمات و آياتي دارد كه نمي‏ توان حمل بر ظاهر نمود ، دليل بر اين نمي‏ شود كه زبان قرآن زبان سمبليك است و به طور غالب از اين زبان استفاده كرده است. زيرا مهمترين اشكالي كه بر اين زبان نسبت به قرآن مطرح است ، اين است كه زبان قرآن زبان شخصي مي‏ شود زبان رمزي ميان خدا و رسولش و يا احيانا عده ‏اي و گروهي چون راسخان در علم مي‏ گردد.
      معنايش اين مي‏ شود كه ديگران اين كلام را نمي‏ فهمند و از اين رمز نمي ‏توانند استفاده كنند مگر كسي كه به فنون و رموز رمز آشنا باشد، از آن طرف زمينه جابجايي و تأويل هاي گوناگون را فراهم مي ‏كند. در اين صورت قابل استناد نيست و قابل استفاده و استدلال و هدايت براي جوامع و توده نخواهد بود. چون معيار و ملاكي براي فهم و درك ندارد.
      زبان قرآن :

      اكنون با توجه به آنچه در توصيف زبان ها آمد به بحث اصلي خود برگرديم و ببينيم آيا زبان قرآن يكي از اين زبان هاست يا قرآن زباني مخصوص به خود دارد.
      حقيقت آن است كه قرآن زبان مخصوص به خود دارد و نمي‏ توان زبان قرآن را به طور كامل با يكي از زبان هاي ياد شده مقايسه كرد.
      درست است كه در هر قسمتي از قرآن نمودهايي از گرايش هاي عرفي ، ادبي، علمي، و رمزي يافت مي ‏شود و اوصافي از اين زبان ها در قرآن ديده مي ‏شود ، اما هيچ كدام از اين زبان ها نيست.
      در راستاي توضيح دقيق زبان قرآن و مقايسه آن با زبان هاي ياد شده به پاسخ برخي اشكال ها مي‏ پردازيم.
      زبان قرآن، زبان معمولي مردم عرب در عهد رسالت نيست. به اين معنا كه اگر در زبان عرفي عرب مجاز ، كنايه، تشبيه، تمثيل راه مي‏ يابد و در قرآن اين روش ها بكار گرفته مي‏ شود اما همه مشخصات زبان عرفي را ندارد. در زبان عرفي دقت و عمق را نمي ‏توان يافت و بر عكس در آن مبالغه ، مسامحه، به وفور يافت مي‏ گردد. باورها و دانستني هاي عصر كاملاً مشاهده مي ‏شود. اما در زبان قرآن چنين چيزهايي ديده نمي‏ شود، زيرا اگر زبان عام قرآن، زبان عرفي باشد ، مسامحه و مبالغه ديده شود در آن صورت اعتماد به كلمات و سخن سلب مي‏ گردد و آن همه آيات در تدبر و تفكر لغو خواهد بود.
      بنابراين اگر در قرآن از اين زبان زياد بهره گرفته است ، اما مطالب متعددي در قرآن گفته شده است كه از قبيل مفاهيم عادي و زبان عرفي نيست ، بلكه مربوط به عالم ديگر و موجودات ديگر است. الفاظي است كه در القاي اين مفاهيم از آنها استفاده شده و با همين روش به كار گرفته شده ‏اند. مانند «قول» (سخن گفتن) كه در قرآن به خدا و به ملائكه و به آسمان و زمين نسبت داده شده است.
      شكي نيست كه قول در زبان عربي براي حرف زدن و سخن گفتن انسان وضع شده است و آن ، از راه دهان است. دستگاه سخن گفتن شروع به كار مي‏ كند و در هوا موج ايجاد مي ‏شود و از راه گوش با فعل و انفعالات خاصي شنيده مي ‏شود. «قول» اول وضع شده براي اين گونه سخن گفتن ، به سخن گفتن طوطي و مرغ مينا هم سخن گفتن گفته مي‏ شود و به ســـــخن گفتن رباط و گرامافون هم سخن گفتن گفته مي ‏شود ، سخن گفتن خداوند و ملائكه و زمين و آسمان با همه اينها فرق دارد پس «قول» را بايد در يك معني شـــامل استعمال كنيم كه همه اينها را بگيرد.
      همچنين «يسبح له ما في السموات و الارض» (حشر ، 24) ما في السموات و الارض ، شامل زمين و آسمان و باران و اشياء مادي و معنوي وجود خارجي و علمي و فكري مي ‏شود ، پس بايد تسبيح در معناي وسيعي استعمال شود تا همه اينها را دربرگيرد. درباره هر چيزي كه از جهان غيب با اين الفاظ معمول نقل مي‏ شود ، چاره ‏اي جز اين روش نيست.
      به قول مرحوم شبستري در گلشن راز :
      چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع نخست از بهر محسوس ‏اند موضوع
      معاني هرگز اندر حرف نايد كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
      توجيهي غلط :





























































































































































































































































































































      در همين جا خوب است اشاره كنيم به اينكه برخي براي فرار از اشكال ، توجيهي كرده ‏اند كه اشكال را دوچندان كرده است.
      گفته‏ اند : «قرآن در زماني نازل شده كه از علوم و تجربيات و كشفيات و اختراعات خبري نبوده و پيغمبر اسلام در ميان مردمي زندگي مي‏ كرد كه عموما امي و بي سواد بودند حتي اشخاصي كه سواد خواندن و نوشتن داشتند در ميان آنان معدود بودند و در عصر جاهلي كه آداب و رسوم و افكار و عقائد مردم براساس خرافه و اوهام بود ، از معارف جز بت پرستي ، از علم و دانش و شناخت جهان جز هيئت بطلميوسي ، از زندگي جز صحرانوردي ، از تجارت جز برده فروشي و دلالي و ربا، از عيش و نوش و رفاه جز زن و شعر و شراب و اسب ، از مردانگي جز قتل و غارت ، از اخلاق جز تفرعن و فخر فروشي بهم ، و باليدن به استخوان هاي پوسيده مردگان و اباء و اجداد ، و از اخلاق اجتماعي جز ظلم و ستم و زورگويي و تعدي و تجاوز ، و از ارزش ها جز زور بازو و شمشير ، چيزي نمي ‏شناختند مخاطب قرآن اينها بودند و پيغمبر از ميان اينان برخاسته بود.
      اگر مي ‏بينيم در قرآن : «الرجال قوامون علي النساء» (نساء ، 34) آمده است و اين سخن را با اين كليت نمي ‏شود پسنديد و پذيرفت و اگر در آن مي‏ خوانيم : «فعظوهن و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن» (نساء ، 34) پذيرفتن اين سخن براي اكثر مردم سخت و سنگين است ؛ اجازه دادن مرد كه زن را بزند و خواسته خود را به وسيله كتك به او تحميل كند اين خلاف انصاف و عدالت است.
      يا اگر مي ‏بينيم در قرآن در مقام خطاب به مردم مي‏ فرمايد «الكم الذكر و له الانثي تلك اذا قسمة ضيزي» (نجم ، 22) براي خودتان پسر و براي خدا دختر قائل مي ‏شويد و مي‏ گوييد فرشته ها دختران خدا هستند اين يك تقسيم غير منصفانه است و از اين سخن و تعبير فهميده مي‏ شود خدا قبول دارد پسر عزيزتر از دختر است از روي اين باور مي ‏فرمايد پسر كه عزيزتر است خودتان بر مي ‏داريد و دختر كه بي ارزش ‏تر است به خدا نسبت مي ‏دهيد و اين تقسيم غير عادلانه است يا حكم قرآن را كه مي ‏بينيم مي ‏فرمايد «فللذكر مثل حظ الانثيين» (نساء ، 176) سهم يك مرد در ارث مطابق سهم دو زن است.
      و هم چنين هنگامي كه در قرآن مي‏خوانيم «ضرب الله مثلاً عبدا مملوكا لايقدر علي شي‏ء» (نحل ، 75) از آن برداشت مي‏ شود خداوند نظام بردگي را قبول دارد ؟
      يا بايد اين مشكلات را بپذيريم يا بگوييم همه اينها متناسب و هماهنگ با فرهنگ آن روز گفته شده است. همه اين گفته هاي آن روز، جزء فرهنگ عمومي مردم بوده است و قرآن هم با زبان برخاسته از فهم ، شعور ، درك و فرهنگ آن روز سخن گفته است، چنانچه گفته ‏اند :
      چونكه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكي بايد گشاد
      يا در حديث آمده است : «انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم» (11) و اين سخن پسنديده و حق است و اين گونه ايرادات و اشكالات را هم از ساحت قرآن دور مي‏ سازد.»

      پاسخ اشكال :

      حقيقت اينست كه پاسخ اين پرسش منفي است. زيرا اين سخن نه تنها حق نيست ، بلكه باطل و ناروا و دروغ است و اين خرده ‏گيري ها هم پاسخ ديگري دارد و هيچ نيازي نيست كه براي پاسخ گويي به اين اباطيل پناه ببريم.
      اما باطل و ناروا بودن اين سخن به اين جهت است كه قرآن براي تصحيح عقائد و اخلاقيات و اعمال و فرهنگ مردم آن عصر نازل شده است و هيچ كدام آنها مورد قبول خداي قرآن نبوده است. قرآن نازل شده كه مردم را از اين فرهنگ و اين فكرها دور سازد و برحذر دارد نه اينكه آن را ترويج دهد.
      قرآن كه از اول تا آخر با صداي بلند در اين باره فريادش بلند است ، درســت نيست كه خودش با زبان برخاسته از آن فرهنگ سخن بگويد ، زيرا با آن زبان صحبت كردن خود يك نحوه پذيرش آن فرهنگ است.
      آيا مي ‏شود يك كتاب ، كتاب هدايت و تربيت باشد و براي طرد و منزوي كردن فكر و فرهنگي ، فعاليت خود را با زبان برخاسته از آن فــــــــــكر و فرهنگ شروع كند و با اين كار مهر صحت و قبولي بر آن بزند ؟
      اگر قرآن نظام برده داري را پذيرا بود نمي‏ گفت : «فلا اقتحم العقبة و ما ادريك ما العقبة فك رقبة» (بلد ، 14-12) و اگر دختر را كم ارزش ‏تر مي ‏دانست و آن را وسيله ننگ مي ‏شمرد ، مبارزه با عقايد و رفتار مردم جاهلي نمي‏ كرد و با زنده بگور كردن دختران مخالفت نمي‏ كرد و نمي‏ گفت : «و اذا الموؤدة سئلت باي ذنب قتلت» (تكوير ، 10- 9)
      اما در باره اين آيه شريفه : «الكم الذكر و له الانثي» (نجم ، 21) معنايش اين نيست كه اسلام اين فكر را مي ‏پذيرد ، معنايش اين است شما كه داراي چنين فكري هستيد ، چرا خدا را دست كم مي ‏گيريد آيا اين پندار ، طبق عقيده خودتان گمان بد بردن به خدا نيست ؟
      كوتاه سخن اينكه اين سخن ، كشف زبان قرآن نيست ، بلكه معنايش اين است كه پيغمبر تحت تأثير افكار جاهلي قرار گرفته بوده است.
      اگر بعضي افكار آن روز را طرد و منع مي‏ كرده ، بعضي ديگر را هم پذيرا شده است. اين سخن انكار نبوت پيغمبر است نه كشف زبان قرآن.
      از نظر ديگر هم مي‏ شود زبان را به زبان محاوره و كتابت تقسيم كرد : به اين معنا كه گاهي زبان ، زبان محاوره است و گاهي زبان تدوين و تأليف. هر كسي مي‏ داند انسان آنطور كه سخن مي‏ گويد آن طور نمي‏ نويسد و همچنين بالعكس.
      در زبان محاوره مخاطب چه يك نفر باشد و چه چند نفر و چه جماعتي ، معلوم و مشخص است و گوينده مي‏ خواهد ما في الضمير خود را به آنها منتقل كند. ممكن است به استحضار ذهني آنها بسنده كند و زياد توضيح ندهد و به قرائن موجود اكتفا كند ، ولي در تدوين كامـــــلاً وضع طور ديگري است ، چون نويسنده نمي ‏داند اين نوشته را چه كسي مي‏ خواند ، ممكن است آمادگي ذهني نداشته و سوابق مطلب را نداند بايد با دقت بيشتر و آمادگي بهتر و صراحت و روشني زيادتر بنويسد.
      خلاصه كيفيت ارائه مطالب و القاء در محاوره و تدوين فرق مي‏ كند. پرسش اين است كه زبان قرآن ، زبان محاوره است يا تدوين ؟
      در اين زمينه بايد گفت از اين زاويه قرآن با زبان تدوين صحبت مي‏كند نه زبان محاوره. قرآن از اول تا آخر خود را يك كتاب مي ‏بيند و مي ‏نــــــامد «و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا» (سب ، 28) عمل رسول الله در جمع كردن قرآن بهترين دلــــــيل بر اين است كه قرآن زبان تدوين است و از آن به عنوان يك كتاب تلقي مي‏ كرده است. عمل مسلمين هم در جمع قرآن بر اين معنا دلالت دارد.
      پس زبان قرآن نمي‏ تواند ، زبان عرفي باشد و در فضا و قالب كلماتي باشد كه توده مردم دقيقا آنها را بكار مي‏ برند. زيرا بسياري از كلـــماتي كه در قرآن آمده غير آن چيزي است كه در محاورات معمولي در نظر گرفته شده است.
      مثلاً خداوند حي است ، عالم است ، مالك است ، مريد و مدرك ، قديم و ازلي است و ... هيچ كدام از اين الفاظ براي مـــــعاني كه به خداوند نسبت داده شده است وضع نشده ‏اند ، بلكه در معنايي استعمال شده‏ اند كه نسبت دادنش به خداوند صحيح باشد.
      مثلاً مي ‏گوييم خداوند «مالك يوم الدين» است ؛ مفهوم مالك همان نيست كه ما از «زيد مالك خانه است» مي ‏فهميم.
      مالك در جمله اول با مالك در جمله دوم خيلي تفاوت دارد. همين طور ساير اوصاف كه به خداوند نسبت داده مي‏ شود ؛ لذا وقتي كه اين اوصاف به خدا نسبت داده مي‏ شود توضيح مي ‏دهند كه اوصاف ذاتي خداوند به يكديگر برمي‏ گردند و همه آنها با ذات خدا يكي هستند و چنين چيزي را در غير خداوند سراغ نداريم.
      يا وقتي كه به خدا مي ‏گوييم «رب البيت» يا به كعبه مي‏ گوييم بيت الله و به حرم مي ‏گوييم حرم الله به آن مفهومي نيست كه به فلان كس مي‏ گوييم صاحب خانه و به خانه مي ‏گوييم خانه فلان كس.
      برخي لغات مانند «ليت و لعل» كه به خداوند نسبت داده مي‏ شود ، گفته شده است از معني ترجي و تمني تجريد شده است و هم چنين چون گفته مي ‏شود «لمّا يعلم الله» (توبه ، 16) با لما يعلم زيد فرق دارد.
      اين مثال ها كه گفته شد براي تقريب ذهن است و الا مطلب بالاتر از اينهاست.
      نتيجه گيري :

      زبان قرآن داراي خصوصيات زير است :
      1. عربي حجازي است ولي عربي خالص نيست ، يعني الفاظ دخيل از لغات غير حجازي و غير عربي در آن ديده مي‏ شود.
      2. زبان ادبي است يعني از فصاحت و بلاغت در حد اعلي برخوردار است ازتشبيه ، استعاره ، كنايه، ايهام و تمثيل در قرآن بهره كافي برده شده است و مجاز ، مبالغه و سجع هم غالبا دارد از همه جهات ادبي كه در زيبايي كلام و تأثير آن دخالت دارد ، بهره برده است. جز از جهاتي كه متناسب با كتاب تربيت و هدايت نيست هر چند از نظر ادبي تجويز شده است مانند استفاده از تخيل كه با واقع گرايي مخالف است. و در نظم و نثر اين سبك و روش معمول و متعارف است و به حد وفور در نوشته هاي ادبا و نويسندگان ديده مي‏ شود ، مانند سبك رمانتيك كه در قرآن به نام شعر ناميده مي‏ شود ، چه نظم باشد يا نثر.
      3. مفاهيمي كه در قرآن از آنها سخن رفته است غالبا از مفاهيمي است كه سطح آنها از سطح مفاهيم معمولي كه در هر زبان و لــــــــغت متداول است ، بالاتر است ، مانند اوصاف و افعال منـسوب به خداوند : «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شي‏ء قدير» (حديد ، 3)
      «هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم ... الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر ... هو الله الخالق الباري المصور له الاسماء الحسني يسبح له ما في السموات و الارض و هو العزيز الحكيم» (حشر ، 24-22)
      و هم چنين است ملائكه، جن، عالم غيب، روح، وحي و نظائر اينها. طبعا استفاده و القاي چنين مفاهيمي از لغات معمولي در سطح افكار و استعداد فهم موجود مادي و انسان خالي از اشكال نيست ، چون اين مفاهيم و معاني به جهان ديگر مربوط است و قالب الفاظ به مــــفاهيم اين عالم.
      4. به دليل وجود تأويل و متشابهات در قرآن ، قرآن كتابي نيست كه براي فهم عموم بدون واسطه و رجوع مستقيم قابل تفسير باشد ، بهترين دليل وجوه گوناگوني است كه در اكثر آيات به نظر مفسرين رسيده يا بعضي برخي را ترجيح داده ‏اند و بعضي ، برخي ديگر را يا بدون ترجيح ، احتمالات را نقل كرده و گذشته ‏اند.
      5. در قرآن از روش ديگر هم استفاده شده است. آياتي در قرآن هست كه اشخاص مختلف در سطح هاي گوناگون از آن استفاده هاي مختلف مي‏ كنند مانند : «قل هو الله احد» كه امام مي ‏فرمايد در روزگار بعد انسانهاي متعمق و ژرف انديش مي ‏آيند اين آيات براي آنها نازل شــــــده است و هم چنين سوره حديد : «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن» و آيات ديگر. (12)
      پس نمي ‏توان زبان قرآن را به طور كامل با يكي از زبان هاي معمولي كه شمرده شد مقايسه كرد. قرآن زبان مخصوص خود را دارد و بس و در هر مورد با يكي از اين زبان هاي شمرده شده قابل تطبيق است اگر گفته شد قرآن مجاز دارد يا كنايه دارد يا استعاره دارد به اين معني نيست كه قرآن از اول تا آخر مجاز و كنايه و تشبيه است.
      در اينجا لازم است توجه خواننده محترم را به يك نكته جلب كنيم و آن نكته اين است كه بايد توجه داشت بحث ما كه به نام زبان قرآن ناميده شده است با آنچه در كتب فلسفه زبان دين آمده است و مورد بحث و گفتگو حتي نظريه هاي گوناگون قرار گرفته است ، تفاوت فراواني دارد هر چند در بعضي جهات هر دو بحث مشتركند :
      1. در بحث فلسفه دين سخن از زبان دين به معني اعم است يعني اعم از متون ديني يا گفتار پيامبران يا كشيشان و كليسا يا مؤمنين.
      2. بيشتر بحث آنها در گزاره ‏هاي كلامي است ، اوصاف خدا اعم از اوصاف اشتراكي مانند علم ، حلم، قدرت، حكمت ، سمع، بصر و ... يا اوصاف اختصاصي ذاتي يا خلقي (صفت فعل) ايجابي يا سلبي.
      3. مشكل آنها تصور حقيقت اين مطالب است و تلاششان در جستجوي پيدا كردن راه تجربه و تحقيق در صدق و كذب و بيرون آوردن اين مطالب از تعبد به صحنه علم است و در اينكه آيا اينها قابل ابطال هستند يا نيستند و ترسيدن از يك شي‏ء نامرئي و اميد بستن به آن و عـشق ورزيدن به آن و اعتراف كردن نزد آن چه معنا مي‏ تواند داشته باشد ؟
      4. خواسته آنها اهداف زير مي‏باشد :
      الف ـ حل فهم اين مطالب خصوصا در اوصاف خدا يا هر مجرد
      ب ـ حل تهافت هايي كه در دين پيش آمده است
      ج ـ حل تعارض علم با دين
      د ـ پاسخگويي به فلسفه هاي ضد ديني
      در مورد تعارض علم و دين راه هايي كه رفته‏ اند ، به شرح زير است :
      1. تفكيك ميان علم و دين ، و قبول نكردن گفته علم چون ظني است و قطعي نيست ، سيال كردن معرفت ديني و جدا كردن آن از دين ، تأويل گفته هاي دين ، عرفي دانستن زبان دين يا در نظر بعضي سمبليك دانستن آن و نظريات ديگر كه درباره زبان دين گفته شده است مانند : نظريه ابراز احساسات ، نظريه نمادين ، نظريه آئيني ، نظريه اســـــــطوره‏اي و تفصيل اينها را بايد در كتاب هايي كه در اين باره نوشته شده ، جست. (13)
      در بحث ما گفتگو در زبان قرآن است حتي گفته هاي پيامبر و امامان هم داخل نيستند زيرا بحث آنها جاي ديگري دارند (بحث از حديث)، و مقوله قرآن كه عين وحي است با گزارش از وحي تفاوت دارد.
      در قرآن از موضوعات مختلف بحث شده است : قصص و حكايات ، پند و اندرز، دعا و عبادت ، تمجيد و ستايش، هدايت و ضلالت ، خير و شر، بهشت و جهنم ، غيب و شهود، مرگ و حيات، طينت و طبيعت و ...
      ما مي‏ خواهيم درك كنيم قرآن با چه زباني با ما صحبت مي ‏كند و آن را واسطه تفسير صحيح قرآن بكنيم ، پس بحث ما در فهم مراد خداوند است از لحاظ بيان و زبان تشخيص حقيقت و مجاز قرائن عقلي و نقلي ؛ متصل و منفصل ؛ استعاره ، تمثيل ؛ كنايه، تخيل ؛ اما فهم اين مطالب و تحقيق در آنها ، جاي ديگر دارد.
      مهم اين است كه بدانيم جهت گيري اين دو بحث با هم فرق مي ‏كند. در بحث ما اصالت به دين داده مي ‏شود، علم و فلسفه و احساس را با دين و مسلمات آن مي‏ خواهيم تطبيق دهيم يا خطاياي آنها را دريابيم و يقينيات آنها را از ظنيات جدا كنيم. ما مسلمات دين را رخنه ناپذير مي ‏دانيم ، بر عكس غربي ها كه اصالت را به آنها مي‏ دهند و دين را يا تأويل مي‏ كنند يا طرح مي‏ كنند تا بتوانند ميدان دين را تضييق كنند.

      پاورقي ها :

      1 ـ راسخان در علم در قرآن دو بار آمده است يك بار در اينجا و بار ديگر در سوره نساء ، 162 مي ‏فرمايد : «لكن الراسخون في العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و المقيمين الصلوة ...»
      2 ـ ر.ك : تفاسير آيه 51 سوره قلم
      3 ـ ر.ك : ايازي ، سيد محمدعلي ، المفسرون حياتهم و منهجهم ، ص 64- 36
      4 ـ خرمشاهي ، بهاءالدين ، ذهن و زبان حافظ ، ص 9
      5 و 3 ـ همان ، ص 11
      6 ـ همان، به نقل از مقدمه ترجمه انگليسي آربري از قرآن مجيد
      7 ـ جاحظ ، ابوعثمان ، البيان و التبيين ، ج 1، ص 81، دار و مكتبة الهلال بيروت
      8 ـ صدر المتألهين ، تفسير القرآن الكريم ، ج 7، ص 222
      9 ـ توجه شود اين لطيف ‏ترين تعبيري است كه بكار گرفته شده است.
      10 ـ بحار الانوار ، ج 1، ص 106، به نقل از محاسن برقي
      11 ـ بحار الانوار ، ج 3، ص 264
      12 ـ ر.ك : ايان، باربور ، علم و دين ، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ، ص 277، مركز نشر دانشگاهي ؛ ارنست كاسيرر ، زبان و اسطوره ، ترجمه محسن ثلاثي ، نشر نقره ؛ پل نويا، تفسير قرآني و زبان عرفاني ، ترجمه اسماعيل سعادت ، مركز نشر دانشگاهي

    15. #20
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : جنسیت خرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 3,426 تشکر : 3
      مورد تشکر: 1,870 در 1,066 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      اخلاقي آنلاین نیست.



      از خواص سوره محمد (ص) در روایات آمده است : هر کس این سوره را بنویسد و با هر آب پاکی بشوید و به مریض بدهد ٬ آن مریض شفا پیدا خواهد نمود

    16. تشكر : *عرفانی*
    صفحه 2 از 10 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •