• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
    1. #1
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 27 تشکر : 2
      مورد تشکر: 61 در 18 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      shahid110 آنلاین نیست.

      پاسخ به سوالاتي در خصوص زيارت عاشورا




      در زیارت عاشورا فرازهاى گوناگونى قرار گرفته که با توجه به معانى آن جملات سؤالاتى به ذهن مى‏رسد که نیاز به پاسخ دارد.
      در این مقاله به پاره‏اى از سؤالات، پاسخ داده شده که توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب مى‏کنیم
      1ـ «و لعن اللّه بنى امیة قاطبة» چرا دعا مى‏کنیم خدا همه بنى امیه را (تک تک شان را) از رحمتش دور کند؟ خوبان بنى امیه چه گناهى دارند که باید مورد لعن قرار گیرند؟
      پاسخ:
      1ـ لعن هیچ مؤمن و مسلمانى هرچند گناهکار باشد، جایز نیست و فقط باید کافران معاند و ستیزندگان با حق و اولیاى حق را لعن کرد. این از آموزه‏هاى مهم قرآن و عترت است و امامان معصوم(ع) هیچ گاه جز دشمنان سرسخت حق را لعن و نفرین نکردند.
      2ـ نسبت افراد از نظر قرآن به نسب ظاهرى نیست بلکه آنچه افراد را به هم منسوب مى‏کند، ارتباطهاى ایمانى و روحى است که پایدار بوده و در دنیا و آخرت پایدار است. این مطلب در قرآن بارها مورد تأکید قرار گرفته است از جمله خداوند به حضرت نوح وعده مى‏دهد که اهل و خانواده او را از عذاب نجات خواهد داد و وقتى عذاب فرا مى‏رسد فرزند او غرق مى‏گردد. حضرت نوح به خداوند عرض مى‏کند: «انّ ابنى من أهلى؛ فرزند از اهل من است» و خداوند فرمود: «انّه لیس من أهلک؛(1) او از اهل تو نیست.»
      در آیه دیگر از زبان حضرت ابراهیم(ع) به عنوان یک اصل کلى مى‏فرماید: «فمن تبعنى فانّه منّى؛(2) هر کس مرا پیروى کند از من است».
      و باز به عنوان یک اصل کلى، حق تعالى مى‏فرماید:
      «و من یتولّهم فانّه منهم؛(3) هر کس اهل کتاب را دوست بدارد و ولایت آنان را بپذیرد، به درستى که از آنان است.»
      بنابر این آیات آنچه نسب شخص را به واقع معلوم مى‏کند، نه نسب ولادتى ظاهرى و جسمى است بلکه نسب ایمانى و روحى و معنوى است و بنى امیه همه کسانى هستند که پیرو راه معاویه و یزید هستند و بر آن راضى بوده و بر تداوم آن راه اصرار دارند و هر کس محب اهل بیت و خدا و ایمان و عمل صالح بوده از بنى امیه نیست و از بنى هاشم است هرچند فرزند بلافصل معاویه یا یزید باشد.
      3ـ گاهى قومى آن چنان در دریاى کفر و شرک و ظلم غوطه‏ور مى‏شوند که از آن هیچ جوانه پاکى نخواهد روئید. خداوند در مورد قوم نوح به آن حضرت چنین وحى مى‏کند:
      «انّه لن یؤمن من قومک الّا من قد آمن؛(4) از قوم تو جز آنان که ایمان آورده‏اند، کسى دیگر به ایمان نخواهد گرایید.»
      و حضرت نوح نیز این گونه قوم را نفرین مى‏کند:
      «ربّ لاتذر على الأرض من الکافرین دیاراً انّک إن تذرهم یضلّوا عبادک ولایلدوا إلّا فاجراً کفّاراً؛(5) خدایا احدى از کافران را بر روى زمین مگذار، زیرا اگر آنان را واگذارى بندگانت را گمراه ساخته و جز بدکار کافر نزایند.»
      و علم به این وضعیت را فقط خدا و بندگان خاص او به اذن او مى‏دانند.
      زیارت عاشورا در کتب معروف دعا ثبت شده از جمله: مصباح المتهجد شیخ طوسى، مصباح کفعمى، بحارالانوار و کتب حدیثى دیگر و بنابر نقل شیخ طوسى این دعا را خداوند به جبرئیل(ع) و او به رسول خدا(ص) و آن حضرت به امامان تعلیم داده و آنان به شیعیان خود یاد داده‏اند و خداوند وقتى قومى را به تمامى لعن مى‏کند، با لعن خود خبر مى‏دهد که از این قوم مؤمنى بر نخواهد خاست.
      بنابراین لعن یک قوم از جانب خدا و اولیاى الهى دلالت دارد که آن قوم همگى ـ گذشتگان و آیندگان آنان ـ گمراه و ظالم‏اند و این لعن بدین جهت به همه آنان تعلق گرفته است. در عین حال اگر از آن قوم مؤمنى هم برخیزد با ایمان آوردن، نسبتش با آنان قطع مى‏شود و دیگر از آن قوم حساب نمى‏شود تا لعنت آن قوم به او هم شامل گردد.
      2ـ «اللّهم انّ هذا یوم تبرکت به بنو امیّة و ابن آکلة الاکباد اللّعین ابن اللّعین على لسانک و لسان نبیّک صلّى اللّه علیه و آله فى کلّ موطن و موقفٍ وقف فیه نبیّک صلّى اللّه علیه و آله؛ آیا پسر هند جگرخوار(معاویه) (و پسرش یزید) و پدرش(ابوسفیان) را پیامبر در هر منزل و مسکن که توقف داشت(هر جا و مکانى که توقف مى‏کرد) لساناً لعن مى‏نمود؟ ضمناً لسان خدا یعنى چه؟
      پاسخ:
      آرى، خداوند و پیامبر، ابوسفیان، معاویه و یزید را لعن کرده‏اند و پیامبر بارها و بارها در مواقف فراوان این برائت را اظهار کرد هم چنان که در مواقف بسیار به امام حسین(ع) ابراز محبت کرد و براى او اقامه عزا نموده، اظهار مودّت نسبت به بندگان برگزیده و اظهار برائت از سردمداران کفر و گمراهى یک وظیفه الهى براى همه مؤمنان و ازجمله براى رسول خداست و این هم جزو رسالت‏ها و وظایف آن حضرت بوده است. این اظهار برائت‏ها و بیزارى‏ها نصب تابلو براى آیندگان است تا بدانند این گروه گمراه و گمراه کننده‏اند و از آنان دورى جویند و حریم بگیرند تا در امان بمانند. لعن‏هاى پیامبر نسبت به ابوسفیان، معاویه و یزید در کتب روایى و تاریخى فراوان ثبت شده است.
      «لسان خدا» عبارت محاوره‏اى است و گرنه خداوند تعالى داراى اعضاء و جوارح نیست تا زبان داشته باشد. همین که خدا این لعن را به سمع و گوش بندگان خود رسانده و در قرآن خود که کلام او مى‏باشد، ثبت کرده است، در محاوره و گفتگو به «جارى شدن بر زبان او» تعبیر مى‏شود همچنان که «یداللّه» به معناى دست خدا نیست زیرا حق تعالى دست ظاهرى ندارد و جسم ندارد بلکه قدرت خدا و یارى دهى خدا به «دست خدا» تعبیر شده است و لفظ دیگرى رساتر از این لفظ براى این معنا وجود ندارد تا بدان معنا رسانده گردد.
      آکلة الاکباد هند همسر ابوسفیان است و معاویه فرزند اوست هم چنان که یزید هم نوه و فرزند او است و یزید (یعنى فرزند هند) و بنى امیه، همگى روز عاشورا را بعد از شهادت امام حسین(ع) به عنوان روز پیروزى عید و جشن گرفتند.
      3ـ «السّلام على الحسین و على على بن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین». على بن الحسین کیست؟ على اکبر یا على اوسط(امام سجاد)؟ لطفاً دلیل خود را بگویید، یعنى ذکر شود که آیا قرائنى وجود دارد که نشان دهد منظور کیست؟
      پاسخ:
      زیارت عاشورا زیارت امام حسین(ع) و کسانى است که با آن حضرت شهید شده و در کربلا دفن شده‏اند. وقتى زیارت مى‏خوانیم باید متوجه زیارت شونده باشیم و خود او یا مقبره او مد نظر ما باشد. در این زیارت مى‏گوییم:
      «سلام بر حسین و بر على فرزند حسین و بر فرزندان دیگر حسین و بر اصحاب حسین».
      معلوم است که منظور از فرزندان و اصحاب در این عبارت آن فرزندان و اصحابى هستند که با امام در کربلا بوده و همراه ایشان شهید شده و در کنار ایشان دفن شده‏اند و چون همه آنان در یک محدوده کوچک (حائر حسینى یعنى موضع قبر امام و دیگر یارانش) هستند، پس همگى مى‏توانند در یک لحظه مورد توجه ما باشند و اما فرزندان دیگر امام حسین(ع) و اصحاب دیگر آن حضرت اگر چه بلند مرتبه و شایسته درود فرستادن هستند و باشند، ولى در این مقام مورد توجه ما نیستند تا سلام ما شامل آنان شود. امام سجاد(ع) دفن شده در کنار امام حسین(ع) نیست تا وقتى ما امام و شهداى کربلا را زیارت مى‏کنیم و سلام مى‏دهیم، او را هم یاد کنیم ولى حضرت على اکبر در زمره آنان است و اگر در این زیارت آن بزرگوار جداگانه ذکر شده، نشان از عظمت و جلال ایشان دارد از این رو آن
      حضرت جداگانه ذکر شده با این که او نیز از جمله اولاد امام حسین(ع) است.
      و اما امام سجاد(ع) گرچه در کربلا حضور داشت، ولى آنجا به شهادت نرسید و دفن نشد و زیارتى براى ایشان در کربلا وارد نشده است.
      4 ـ «والعن عبیداللّه بن زیادٍ و ابن مرجانة و عمر بن سعدٍ و شمرا و آل ابى سفیان و آل زیادٍ و آل مروان الى یوم القیمة». اصولاً کسى که مرده و دستش از دنیا کوتاه است، آیا از بدخواهى نیست که بخواهیم او از رحمت حق دور شود؟ آیا این از «رحمة للعالمین» بودن دور نیست؟ ما معتقدیم ائمه دشمنانشان را هم دوست داشتند، حتى کسى را که با او مى‏جنگیدند، به سرنوشتشان علاقه‏مند بودند، و همیشه پیش از شروع جنگ آن‏ها را به راه حق و صحیح راهنمایى مى‏کرده‏اند. یعنى مى‏خواستند مردم را به رحمت حق نزدیک سازند. ما از انسان‏ها متنفر نیستیم، بلکه از اعمالشان متنفریم(لو علم المدبرین کیف اشتیاقى بهم لماتوا شوقا» پس چرا کسى که مرده او را لعن مى‏کنیم، آن هم لعنى همیشگى.
      پاسخ:
      محبت به مخلوقات خداوند و سعى و تلاش در آشنا کردن آنان با حق تعالى و برگرداندن آنان به سوى خدا خصیصه ذاتى اولیاء است. آنان چشمه جوشان محبت هستند و محبت را به همه بندگان نثار مى‏کنند، جفاى مخلوقات را فراموش مى‏کنند و از ستم ظالمان چشم مى‏پوشند و این آموزه مکتب آنان به پیروانشان نیز هست.
      اما نسبت به دشمنان حق و انسانیت و پیشوایان گمراهى امر غیر از این است. خداى تعالى که رحمن و رحیم و ارحم الراحمین و...است، خودش نسبت به
      دشمنان حق و پیشوایان گمراهى قهر و غضب دارد و لعن ابدى خود را نثار آنان کرده است. توجه کنید:
      «انّ الّذین یکتمون ما أنزلناه من البیّنات و الهدى من بعد ما بیّناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم اللّه و یلعنهم اللاعنون».(6)
      آنان که آیات روشن و هدایتگر را بعد از بیان آنها براى مردم در کتاب خدا، کتمان مى‏کنند، آنان را خداوند لعن مى‏کند و لعن‏کنندگان.
      «کیف یهدى اللّه قوماً کفروا بعد إیمانهم و شهدوا أنّ الرسول حقّ و جاءهم البیّنات و اللّه لایهدى القوم الظالمین اولئک جزاؤهم أنّ علیهم لعنة اللّه و الملائکة و الناس أجمعین».(7)
      چگونه هدایت کند خدا قومى را که بعد از ایمان و شهادت به حقانیت رسالت، کفر مى‏ورزند با اینکه آیات روشن بر آنان نازل شده و خداوند ستمکاران را هدایت نمى‏کند. کیفر اینان لعنت خدا، ملائکه و همه مردم است.
      کسى که با حق به ستیز برخاسته و منشأ گمراهى شده، میکروبى است که آثار وخیم او حتى پس از مرگش هم ادامه دارد و مستحق لعن ابدى است و ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکارى بود بر گوسفندان. اینان بنیانگذاران و قوام دهندگان سنّت گمراهى و ستمگرى هستند و سزاوار لعن و نفرین ابدى و ترحم بر چنین موجودات ستم پیشه نه نشان از رحمت و رحمانیت بلکه نشان از جهالت دارد. جهالت به آثار وخیم وجودى آنان که هم چنان تداوم دارد.
      5 ـ «السّلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره و الوتر الموتور» لطفاً معنا کنید، و ضمناً بفرمایید که آیا خون خواهى عملى از روى کینه نیست؟ و مگر مؤمن ازعقده و کینه خالى نیست؟
      پاسخ:
      «ثار» را خون و خونخواهى و انتقام معنا کرده‏اند. خونخواهى عملى است که از نظر حق تعالى و انسان‏هاى سلیم النفس جایز شمرده شده است. قرآن مى‏فرماید:
      «من قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً»(8)
      آن کس که مظلومانه کشته شود، ولىّ او سلطه (و حق قصاص و خونخواهى) دارد.
      امام حسین(ع) بنده خاص خدا و دعوت کننده به صراط حق بود و به خاطر همین دعوتگرى و مخالفت با گمراه کنندگان از راه حق، مورد قهر و غضب ستمگران قرار گرفت و کشته شد، از این رو ولىّ او خود حق تعالى گردید و حق تعالى خونخواهش شد، از این رو به ثار اللّه یعنى کسى که خدا خونخواهش مى‏باشد، نام گرفت.
      عبارت وارد شده در یکى از زیارات این معنا را بیان مى‏کند. در آن زیارت آمده: «و انّک ثار اللّه فى الأرض و الدم الذى لایدرک ثاره أحد من اهل الأرض ولایدرکه الّا اللّه وحده»(9) شهادت مى‏دهم تو خون خدایى در زمین، خونى که کسى جز خدا خونخواه او نیست.
      گروهى نیز «ثار» را به معناى خون گرفته‏اند یعنى خون خدا یعنى همچنان که خون جارى در رگ‏ها حیاتبخش کیان وجود است، امام حسین(ع) هم همچون خون حیاتبخش دین خدا است همچنان که پدر گرامى‏اش اسد اللّه و ید اللّه و ثار اللّه بود. بنابر این معناى عبارت این گونه است:
      سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا و اى تنهاى تنها شده.
      و اما کیفر بعد از مرگ، تجسّم عمل است و نامگذارى آن به خونخواهى و... براى تقریب به ذهن مى‏باشد. کسى که گناهى مرتکب مى‏شود، با ارتکاب خود، قیامتش را مى‏سازد و آن را خود ساخته یا در جهنمى که خود افروخته.
      و وجه دیگر نام گذارى خونخواهى، رعایت حقوق مظلوم است. وقتى کسى مظلوم واقع مى‏شود باید دادگاهى باشد تا حق او را از ظالم بستاند، کسى که ناحق کشته شده، در دنیا دیگر براى او احقاق حقى نیست و باید در دادگاه آخرت احقاق حق صورت بگیرد و حاکم دادگاه گاهى خودش شاکى مى‏شود از جمله در مورد امام حسین(ع) خود حق تعالى خصم قاتلانش مى‏باشد و به این وجه او خونخواه امام مى‏باشد.
      6ـ لطفاً معنا کنید: «السّلام علیک یا ابا عبداللّه و على الارواح الّتى حلّت بفنائک» در ترجمه نوشته «کسانى که به آستانت فرود آمدند». یعنى کسانى که به زیارت امام مى‏آیند؟ یا کسانى که در کربلا کنار قبر ایشان خاک شده‏اند؟ یا کسانى که در وجود حسین فانى شدند، و جانشان را در راه او دادند(یاران حسین(ع))؟
      پاسخ:
      منظور کسانى است که در رکاب حضرت شهید شدند و در کنار ایشان دفن گردیدند ـ نه دیگر مدفونان در کربلا ـ اینان کسانى هستند که به آستان حضرت آمده و در آنجا بار انداخته و ملازم شده‏اند. «فناء» یعنى فضاى باز جلو منزل، کسانى که حوارى و فدایى امام شدند و در راه ایشان به شهادت رسیدند. این زیارت امام حسین(ع) و یاران آن حضرت است که در رکاب ایشان شهید شده‏اند، نه زیارت زائران کربلا یا مدفونان کربلا.
      7 ـ «والعن عبید اللّه بن زیادٍ و ابن مرجانة» مگر ابن مرجانه همان عبیداللّه بن زیاد نیست؟ پس چرا بینشان «واو» آمده؟
      پاسخ:
      ابن مرجانه همان عبیداللّه است و تکرار دوباره آن با واو عطف تفسیرى معمول است. عبیداللّه بن زیاد فرد شناخته شده‏اى بود و ظلم و ستم بى حد او نسبت به شیعیان على بن ابى طالب او را مشهور ساخته بود ولى در این زیارت و در خطابه‏هاى اهل بیت و اسراى کربلا، ابن زیاد به مردم بیشتر معرفى شده و با معرفى مادر وى، اوج خباثت، ناپاکى و رذالت او به شنوندگان منتقل شده است. مرجانه مادر عبیداللّه بن زیاد از زنان بدکار مشهور و معروف بود(10) و معرفى ابن زیاد در این زیارت و در خطابه‏هاى دیگر به ابن مرجانه یادآورى خباثت اصل و طینت و ریشه اوست.
      8 ـ «و لعن اللّه امّةً دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتى رتّبکم اللّه فیها» مگر امامان از رتبه امامت و مقام ولایت دفع و ازاله شدند؟ این مقامات قابل منع نیست از طرف مردم.
      پاسخ:
      مقام امامان چند چیز است:
      1ـ وساطت بین پیامبر و مردم در بیان و تفسیر دین و رفع اختلاف.
      2ـ مقام هدایت و راهبرى و دستگیرى طالبان هدایت.
      3ـ مقام حکومت و قضاوت و تصدى ریاست امور دین و دنیاى مردم.
      نصب امامان به این مقامات از طرف خداوند صورت گرفته و به جهت شایستگى ذاتى آنان است. آنان به اوج بندگى رسیده و خداوند آنان را صالح براى تصدى این مقامات روحانى و معنوى یافته و به این مقامات نصب کرده است.
      این مقامات از طرف مردم قابل دفع و زوال نیستند اما تحقق بالفعل این مقامات با مراجعه مردم صورت مى‏پذیرد. وقتى مردم در مقام حلّ اختلاف یا فهم دین به امام مراجعه نکنند یا دست خود را به دست او ندهند تا آنان را به راه حق ببرد و یا از ایشان نخواهند که زمام امور مادى و معنوى آنان را به دست گیرد، امام در مقام عمل واسطه و هدایتگر و حاکم نخواهد بود. حالا کسانى که اجازه نمى‏دهند مردم به امامان رجوع کنند و بیان دین را از آنان بگیرند و خود را به آنان بسپارند و زمام امورشان را به دست بگیرند این کسان در حقیقت امامان را از این مقامات کنار زده و دفع کرده‏اند.
      وقتى مردم به خواست خود یا به قهر و جبر منع کننده‏اى، به امام مراجعه نکنند، دیگر امام مبیّن دین و هدایتگر و حاکم مردم نخواهد بود و آن مانع امام را از تصدّى این مقامات منع کرده، و این مقامات را از امام سلب کرده و به دیگرى سپرده است. آنان امام را از مقام بیان دین کنار زدند و دیگران مانند کعب الاحبار و ابوهریره را بر آن مقام گمارد. حکومت را از امامان گرفتند و خود حاکم شدند.
      9ـ «اللّهم لک الحمد حمد الشّاکرین لک على مصابهم، الحمد للّه على عظیم رزیتى» چرا خدا را بر مصیبتى که به آن‏ها رسیده حمد و شکر مى‏گوییم؟ یعنى «خدا را شکر که این بلا به سر حسین آمد!» و چرا خدا را بر مصیبت زدگى خود حمد مى‏گوییم؟
      پاسخ:
      قسمت اول سؤال شما، ناشى از برداشت اشتباه شماست «مُصاب» یعنى مصیبت دیده «مصابهم» یعنى کسانى که به مصیبت امام و یارانش دردمند و مصیبت زده شده‏اند و این جاى شکر فراوان دارد. بسیارى از مسلمانان به مصیبت امام و یارانش مصیبت زده نشده‏اند و آن فاجعه عظیم دل آنان را به درد نیاورده و از نظر آنان اهمیتى نداشته است. اینان مصیبت زدگان به اهل بیت نیستند چون حبّ اهل بیت را نداشته‏اند ولى من و شما چون دوستدار اهل بیت هستیم با آمدن محرم عزادار مى‏شویم و این جاى شکر بسیار دارد که ما در زمره عزاداران و مصیبت زدگان کربلا هستیم. ما از اینکه امام خانواده گرامى‏اش به این مصیبت عظمى گرفتار شدند، غم زده‏ایم و دردمندیم نه اینکه شاکر خوشحال از اینکه مصیبت زده شده‏اند. ما شاکریم که در زمره مصیبت زدگان هستیم نه در زمره بى‏تفاوت‏ها یا در زمره شادى رسیدگان. حزب اموى و طرفداران بنى امیه این روز ذوق زده و شادى زده‏اند. این روز عید آنان است ولى روز عزاى ماست و این جاى شکر بسیار دارد که ما در زمره حزب اموى نیستیم و در زمره حزب نبوى و علوى هستیم. و مصیبت ما هم در این روز عظیم است، عظیم‏تر از مصیبت مرگ پدر و مادر و فرزندمان. مصیبت ما در این روز بزرگترین مصیبت است و این نشان از حبّ فوق العاده ما به خانواده رسول خدا(ص) دارد و نعمتى عظیم است و سپاس فراوان مى‏طلبد.
      پى‏نوشت‏ها ـــــــــــــــــــــــ
      11. سوره هود، آیه 46.
      12. سوره ابراهیم،آیه 36.
      13. سوره مائده، آیه 51.
      14. سوره هود، آیه 36.
      15. سوره نوح، آیه 26 ـ 27.
      16. سوره بقره، آیه 159.
      17. سوره آل عمران، آیه 86 ـ 87.
      18. سوره اسراء،آیه 33.
      19. ترجمه کامل الزیارات، ص 683 زیارت 16.
      20. تراجم اعلام النساء، محمد حسین اعلمى حائرى، ج 2، ص 399.
      منبع: پاسدار اسلام ، شماره 315 و 316.

    2.  

    3. #2
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۶
      نوشته : 348 تشکر : 101
      مورد تشکر: 1,036 در 285 پست
      حضور : 43 دقیقه
      دریافت : 3 آپلود : 0
      گالری : 9 وبلاگ :
      unas120 آنلاین نیست.

      سؤال




      در فرازي از زيارت عاشورا مي خوانيم و لعن الله بني امية قاطبه خدا لعنت كند بني اميه را همه بني اميه
      سؤال اينست كه مگر همه بني اميه بد بودند ؟
      ویرایش توسط unas120 : ۱۳۸۷/۰۵/۲۱ در ساعت 23:54
      حدیث قدسی
      عبدی اطعنی اجعلک مثلی
      بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
      عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

      آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com

    4. تشكرها 2 : saeed623, سخن آشنا
    5. #3
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 71 تشکر : 10
      مورد تشکر: 68 در 40 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      damavand آنلاین نیست.



      شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان زیارت عاشورا را از صالح بن عقبه نقل می کند. و صالح بن عقبه از پدرش نقل کرده. اما صالح بن عقبه را علمای رجال مانند حلی و ابن غضائری و مامقانی و بسیاری از علمای دیگر کذّاب و غالی شمرده‌اند و گفته‌اند: به حدیث او نباید توجه کرد. این دروغگوی جعّال نقل کرده از پدرش. و اما پدرش عقبه بن قیس مجهول الحال است، و معلوم نیست چه دینی داشته و چه کاره بوده است.
      حال زیارتی با این سند مخدوش و راوی کذّاب که جز ایجاد تفرقه بیشتر بین شیعه و سنی حاصلی ندارد داری ارزش است؟؟؟

    6. #4
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۶
      نوشته : 1,255 تشکر : 140
      مورد تشکر: 2,258 در 906 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 10 وبلاگ :
      شهيدان آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط damavand نمایش پست
      شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان زیارت عاشورا را از صالح بن عقبه نقل می کند. و صالح بن عقبه از پدرش نقل کرده. اما صالح بن عقبه را علمای رجال مانند حلی و ابن غضائری و مامقانی و بسیاری از علمای دیگر کذّاب و غالی شمرده‌اند و گفته‌اند: به حدیث او نباید توجه کرد. این دروغگوی جعّال نقل کرده از پدرش. و اما پدرش عقبه بن قیس مجهول الحال است، و معلوم نیست چه دینی داشته و چه کاره بوده است.
      حال زیارتی با این سند مخدوش و راوی کذّاب که جز ایجاد تفرقه بیشتر بین شیعه و سنی حاصلی ندارد داری ارزش است؟؟؟
      توضیحی درباره‏ی سند زیارت شریف عاشورا
      مقدمه: پذیرفتن یک حدیث و بر پای آن رفتار کردن مشروط به گذران آن از چهار مرحله‏ی زیر است:
      1ـ اعتبار سند؛ یعنی راویانی که حدیثی را از پیامبر(ص) یا امام(ع) نقل کرده‏اند، همگی باید افراد مورد اعتماد باشند؛ گر چه مذهب آنان شیعه‏ی دوازده امامی نباشد. پس، باید دروغگو نبودن آنان برای ما روشن شود، و گرنه سخنشان باورکردنی نیست.
      2ـ شفافیت دلالت مفهومی؛ یعنی ساختار واژگان و جمله‏های حدیث به گونه‏ای باشد که ظهور کافی در بیان مراد متکلم داشته باشد و از نظر عرف هیچ گونه ابهام و اجمال و تردیدی که سبب اختلال ظهور کلام گردد، در آن راه نداشته باشد. زیرا اهل عرف در فهم مراد گویندگان،با استناد به اصول عقلایی مانند اصل نبودن قرینه، اصل عدم غفلت، اصل عدم نسیان، اصل عدم خطا، مبنای ظاهری الفاظ را ملاک قرار میدهد.
      3ـ شرایط زمانی و مکانی صدور؛ یعنی آیا امام(ع) در شرایط عادی و بدون هیچ گونه مشکل خارجی حکم واقعی الهی را بیان فرموده‏اند یا در موقعیت بحرانی و در نظر گرفتن برخی از شرایط برای پیش‏گیری از رخدادهای نامطلوب برای برخی از مسلمانان سخنی را فرموده است؟ به دیگر سخن این که: آیا رعایت حال تقیه و شرایط ضروری جانبی را کرده یا در حال متعارف به بیان حقایق نظر داشته است؟ زیرا حدیث صادر شده در حال تقیه برای دیگر زمان‏ها حجیت ندارد.
      4ـ نبود معارض مفهومی؛ یعنی پس از احراز صحت سند و تمامیت دلالت و جهت صدور واقعی یک حدیث، باید در میان احادیث دیگر به جست و جو پرداخت و چنانچه روایتی بر خلاف آن پیدا شد، نخست باید به روش جمع دلالی، سپس ترجیح سندی یا دلالی عمل کرد.
      در کتاب مصباح شیخ طوسی که مفاتیح‏الجنان هم زیارت عاشورا را از آنجا نقل کرده است امام صادق(ع) در فضیلت و ثواب زیارت عاشورا مطالبی فرموده‏اند در ادامه آن امام به راوی که صفوان است میفرماید: ای صفوان من یافتم این زیارت را با این ضمانت [ثواب‏ها و فضیلت‏ها] از پدرم امام باقر(ع) و پدرم از امام سجاد(ع) تا میرسد به پیامبر خدا(ص) و پیامبر از جبرئیل و جبرئیل از خداوند.
      بر این اساس برخی مثل مرحوم حاج میرزا حسین نوری استاد صاحب مفاتیح‏الجنان را عقیده بر این بوده است که این زیارت از سنخ احادیث قدسیه میباشد، (ر.ک: مفاتیح‏الجنان).
      ولی اثبات این مطلب مشکل به نظر میرسد چرا که به احتمال قوی مراد امام از این که میفرماید یافتم این زیارت را با این ضمانت از خداوند. تنها ضمانت ثواب این زیارت است نه متن زیارت.
      علاوه بر این که همان طور که اشاره کرده‏اید، زیارت عاشورا با لحن سایر احادیث قدسی که سخن گفتن خداوند با پیامبری است تفاوت دارد و شباهت به احادیث قدسی ندارد.

      منبع : سایت پرسوجو
      زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

    7. تشكرها 2 : parsa, seyed133
    8. #5
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۶
      نوشته : 1,255 تشکر : 140
      مورد تشکر: 2,258 در 906 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 10 وبلاگ :
      شهيدان آنلاین نیست.



      سند زیارت عاشورا
      شیخ طوسی(قدس‏سره) با سه سند این زیارت شریف را به شرح زیر نقل کرده است:
      1ـ محمد فرزند اسماعیل بن بزیع، از صالح فرزند عقبه، وی نیز از پدرش عقبة بن خالد از امام باقر(ع).
      2ـ محمد فرزند خالد طیالسی، از سیف بن عُمیره، از صفوان فرزند مهران از امام صادق(ع)، از پدرانش از پیامبر و جبرئیل و سرانجام خداوند بزرگ.
      3ـ صالح بن عقبه و سیف بن عُمیره از علقمه فرزند محمد حضرمی از امام باقر(ع)، (مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / 772 ، 787)
      گفتنی است: همه‏ی افراد پیش گفته از مشاهیر راویان حدیث هستند که عموما از سوی دانشمندان علم رجال توثیق شده‏اند مگر عقبه بن خالد و علقمه بن محمد که توثیق خاص ندارند، ولی توثیق عام دارند؛ یعنی افراد بنامی بودند که روایات امامان را نقل میکردند و اگر نقطه‏ی ضعفی در آنان بود، به یقین در جامعه اشتهار پیدا میکرد و بر سر زبان‏ها میافتاد و به یکدیگر بازگو میکردند؛ با این همه، هیچ گونه قدحی درباره‏ی آن دو نقل نشده است. از این طریق میتوان «توثیق عام» را احراز کرد. (برای توضیح بیشترر.ک: منشور نینوا: مجید حیدریفر / ص 35).
      در پایان یاد سپاری این نکته‏ی مهم را برای همگان توصیه میکنیم:
      برای اطمینان به صدور حدیثی از معصومان(ع) باید به روش پیش گفته عمل کرد، البته راه دیگری وجود دارد و آن اینکه گاه از متن حدیث و بلندای مضمون آن میتوان به صدور آن روایت از امام معصوم(ع) مطمئن شد. که ملاکهای تشخیص دقیق آن از حوصله این نوشتارخارج است و میتوان زیارت عاشورا را از این طریق نیز مورد بررسی قرار داد.
      برای آشنایی بیشتر با مباحث رجالی سند زیارت عاشورا، به دو کتاب ارزشمند «شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور» تألیف آیت‏الله میرزا ابوالفضل تهرانی«قدس‏سره» که از شاگردان میرزای شیرازی بود و نیز «اللؤلؤ النضید فی شرح زیاره مولینا ابی عبدالله الشهید» نگارش آیت‏الله شیخ نصرالله شبستری مراجعه فرمایید.
      احادیث قدسی احادیثی هستند که توسط جبرئیل از سوی خدا بر پیامبر(ص) فرود آمده‏اند و فرق آنها با قرآن این است که:
      الف) قرآن معجزه و سند رسالت است؛ ولی احادیث قدسی چنین نیست.
      ب ) قرآن معصوم، تحریف ناپذیر و قطعی است و به تواتر ثابت شده است؛ ولی احادیث قدسی ظنی و خبر واحد است و امکان تحریف در آنها وجود دارد.
      ج ) قرآن وحی رسالی است و پیامبر(ص) مأمور به ابلاغ آن میباشد؛ درحالی که پیامبر(ص) چنین وظیفه‏ای را در برابر احادیث قدسی ندارد.
      احادیث نبوی سخنان گرانقدر شخص پیامبر(ص) میباشد که برخی از آنها ثبوت قطعی دارد و برخی ظنی.

      زخون هر شهيدي لاله اي رست** مبادا روي لاله پا گذاريم

    9. تشكر : parsa
    10. #6
      عضو ماندگار
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۵
      نوشته : 514 تشکر : 353
      مورد تشکر: 1,050 در 379 پست
      حضور : 1 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سخن آشنا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط unas120 نمایش پست
      در فرازي از زيارت عاشورا مي خوانيم و لعن الله بني امية قاطبه خدا لعنت كند بني اميه را همه بني اميه
      سؤال اينست كه مگر همه بني اميه بد بودند ؟
      سلام
      علامه میرزا ابوالفضل تهرانی صاحب شفاء الصدور (در شرح زیارت عاشورا) مي نويسد : منظور از بنی‏امیه در زیارت عاشورا که مورد لعن قرار گرفته‏اند آنها هستند که در غصب خلافت و اطفاء نور خدا و دشمنی با آل محمد (ص) به عنوانی دست داشتند یا راضی بودند، که در آن عصر اکثریت آنها چنین بودند، بنابراین مانعی ندارد که اندکی از آنها از عمومیت لعن استثناء شده باشند (اقتباس از شفاء الصدور، ص‏253 - 258 )
      التماس دعا

    11. تشكرها 2 : parsa
    12. #7
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 71 تشکر : 10
      مورد تشکر: 68 در 40 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      damavand آنلاین نیست.



      با سلام به جناب شهیدان و با تشکر
      آیا از دید علمه حلی، ابن غضائری و مامقانی ، صالح بن عقبه، جعّال و غالی و کذّاب نبوده است؟؟؟
      لطف کنید به این سوال پاسخ دهید.
      همچنین یکی دیگر از راویان زیارت عاشورا سیف بن عمیره است که بسیاری از علماء او را مورد طعن و ملعون دانسته، و شهید ثانی گفته: او ضعیف است.
      همچنین علقمه در رجال مجهول الحال است، یعنی معلوم نیست چه دینی داشته و چه کار بوده است.

    13. #8
      عضو آشنا
      تاریخ عضویت : آبان/۱۳۸۷
      نوشته : 15 تشکر : 6
      مورد تشکر: 24 در 11 پست
      حضور : 4 ساعت 23 دقیقه
      دریافت : 137 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      aminrafael2 آنلاین نیست.



      بررسي اسناد زيارت عاشورا

      استحباب خواندن زيارت عاشورا ، از مسائلي است كه تمامي علماي شيعه در طول تاريخ بر آن اتفاق داشته‌ و حتي و بر خواندن روزانه آن اصرار نموده‌اند كه اين بهترين شاهد و دليل بر صحت إسناد آن به معصوم عليه السلام است .
      بي شك چنين روايتي كه تمامي علماي شيعه از قديم الأيام تا كنون به آن عمل كرده و بر خواندن آن اصرار داشته‌اند ، بي نياز از بررسي سندي است ؛ اما در عين حال سعي مي‌كنيم در اين مقاله به صورت مختصر سند آن را نيز مورد بررسي و تحقيق قرار دهيم .
      مصدر اصلي اين زيارت نامه ، دو كتاب معتبر ؛ يعني كامل الزيارات تأليف جعفر بن محمد بن قولويه قمي و مصباح المتهجد شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليهما است و اين دو بزرگوار تقريباً با شش سند اين زيارت را نقل كرده‌اند .
      اسناد شيخ طوسي در المصباح

      سند اول :

      شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را اين‌گونه نقل مي‌فرمايد :
      قال صالح بن عقبة وسيف بن عميرة : قال علقمة بن محمد الحضرمي قلت لأبي جعفر عليه السلام : علمني دعاء أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زرته من قرب ودعاء أدعو به إذا لم أزه من قرب وأومأت من بعد البلاد ومن داري بالسلام إليه . قال : فقال لي : يا علقمة ! إذا أنت صليت الركعتين بعد أن تومي إليه بالسلام فقل بعد الايماء إليه من بعد التكبير هذا القول : فإنك إذا قلت ذلك فقد دعوت بما يدعو به زواره من الملائكة... السلام عليك يا أبا عبد الله ! السلام عليك يا ابن رسول الله ! السلام عليك يا ابن أمير المؤمنين وابن سيد الوصيين ! السلام عليك يا ابن فاطمة سيدة نساء العالمين ! السلام عليك يا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور ... .
      مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 773 – 774 .
      علقمه مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : دعايي به من آموزش بده كه اگر در آن روز امام حسين عليه السلام از نزديك زيارت كردم ، آن را بخوانم و اگر نتوانستم از نزديك زيارت كنم ، از شهرهاي دور و از خانه‌ام به سوي او با سلام اشاره كرده و آن دعا را بخوانم . امام فرمود : هر گاه كه آن دو ركعت را به جا بياوري و بعد از آن با سلام به سوي آن حضرت اشاره كردي ، در حال اشاره تكبير بگويي و بخواني اين زيارت را ، همان دعايي را خوانده‌اي كه ملائكه در هنگام زيارت آن حضرت مي‌خوانند ... سلام بر تو اي أبا عبد الله ...
      ناگفته پيدا است كه اين سند با دو طريق نقل شده است كه ما هر دو سند را بررسي خواهيم كرد :
      طريق اول : صالح بن عقبه عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام
      طريق دوم : سيف بن عميره عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام
      بررسي طريق اول : از آن‌جايي كه مرحوم شيخ طوسي روايت را از كتاب صالح بن عقبه نقل مي‌كند ، بايد طريق ايشان تا صالح بن عقبه نيز بررسي شود .
      شيخ طوسي طريق خود را تا صالح بن عقبه اين گونه بيان مي‌كند :
      صالح بن أبي الأسود ، له كتاب . وصالح بن عقبة ، له كتاب . أخبرنا بهما ابن أبي جيد ، عن ابن الوليد ، عن الصفار ، عن محمد بن الحسين ، عن محمد بن إسماعيل بن بزيع ، عنهما .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 147 .
      صالح بن عقبه ، كتابي دارد ؛‌ كه آن را براي ما ابن ابي جيد از ابن وليد و از صفار از محمد بن الحسين از محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل كرده است .
      پس در حقيقت سند روايت اين گونه خواهد شد :
      شيخ طوسي : علي بن أحمد بن محمد بن أبي جيد ، محمد بن حسن بن وليد ، صفار ، محمد بن الحسين ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام .
      طريق شيخ طوسي تا صالح بن عقبه درست است ؛ چنانچه آيت الله خويي در ترجمه صالح بن عقبه مي‌فرمايد :
      وطريق الصدوق إليه : محمد بن موسى بن المتوكل ... والطريق كطريق الشيخ إليه صحيح ، وإن كان في الأول منهما : محمد بن موسى وعلي بن الحسين السعد آبادي ، وفي الثاني ابن أبي جيد ، لأنهم ثقات على الأظهر .
      معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 10 ، ص 86 .
      هر چند كه همين تصريح مرحوم آقاي خويي براي اثبات صحت إسناد شيخ تا صالح بن عقبه كفايت مي‌كند ؛ اما براي استحكام اعتبار طريق ، روات سند را نيز بررسي مي‌كنيم .
      بررسي سند :
      1. ابن أبي جيد : وي از اساتيد شيخ طوسي وِ مرحوم نجاشي بوده و مشايخ مرحوم نجاشي همگي به اتفاق علما موثق هستند و نيازي به بررسي ندارند ؛ چنانچه مرحوم آيت الله العظمي خويي رضوان الله تعالي عليه مي‌فرمايد :
      طريق الشيخ إليه [ صفار] صحيح في غير كتاب بصائر الدرجات ، بل فيه أيضا على الأظهر ، فإن في طريقه ابن أبي جيد ، فإنه ثقة ، لأنه من مشايخ النجاشي .
      سند شيخ تا صفار در غير كتاب بصائر صحيح است . بلكه در آن كتاب نيز بنا بر اظهر چنين است . زيرا در آن ابن ابي جيد است و او ثقه است . زيرا از مشايخ نجاشي است
      2 . محمد بن حسن بن وليد : وي از اجلاء و بزرگان شيعه و خود از علماي جرح و تعديل و بي نياز از توثيق و تعريف است . مرحوم نجاشي او را اين گونه مي ستايد :
      محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد أبو جعفر شيخ القميين ، وفقيههم ، ومتقدمهم ، ووجههم . ويقال : إنه نزيل قم ، وما كان أصله منها . ثقة ثقة ، عين ، مسكون إليه .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 383 .
      ابو جعفر محمد بن حسن بن احمد بن وليد ، بزرگ اهل قم و از دانشمندان و پيشوايان و سرشناسان قم بوده است ؛ ايشان از هر جهت مورد وثوق و اطمينان و مايه افتخار بوده است .
      3 . محمد بن حسن صفار : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :
      محمد بن الحسن بن فروخ الصفار ... كان وجها في أصحابنا القميين ، ثقة ، عظيم القدر ، راجحا ، قليل السقط في الرواية .
      محمد بن حسن ... او سرشناس شيعيان در قم بود ؛ مورد اطمينان و والا مقام ، برتر (‌ از ديگران ) و بسيار اندك از روايات وي سقط دارد .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 354 .
      4 . محمد بن الحسين بن أبي الخطاب : مرحوم نجاشي در باره وي مي فرمايد :
      محمد بن الحسين بن أبي الخطاب أبو جعفر الزيات الهمداني ، واسم أبي الخطاب زيد ، جليل من أصحابنا ، عظيم القدر ، كثير الرواية ، ثقة ، عين ، حسن التصانيف ، مسكون إلى روايته .
      محمد بن حسين ... بزرگواري از شيعيان ، والا مقام ، روايت زياد دارد ، مورد اطمينان ، مايه افتخار ، نوشته هاي وي نيكو است ، روايت وي مورد اعتماد است .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 334 .
      5 . محمد بن اسماعيل بن بزيع : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :
      محمد بن إسماعيل بن بزيع أبو جعفر مولى المنصور أبي جعفر ، وولد بزيع بيت ، منهم حمزة بن بزيع . كان من صالحي هذه الطائفة وثقاتهم ، كثير العمل .
      محمد بن اسماعيل ... او در خانداني به دنيا آمد كه حمزة بن بزيع از ايشان است ؛ از نيكان شيعه و مورد اطمينان بوده و عمل بسيار داشت .
      و در ادامه اين روايت را نقل مي كند :
      أخبرنا والدي رحمه الله قال : أخبرنا محمد بن علي بن الحسين قال : حدثنا محمد بن علي ما جيلويه ، عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن علي بن معبد ، عن الحسين بن خالد الصيرفي . قال : كنا عند الرضا عليه السلام ، ونحن جماعة ، فذكر محمد بن إسماعيل بن بزيع ، فقال : " وددت أن فيكم مثله " .
      پدرم به من گفت : محمد بن علي بن حسين گفت : محمد بن علي ماجيلويه به من روايت نقل كرد از ...گفت : ما گروهي نزد امام رضا عليه السلام بوديم ، پس يادي از محمد بن اسماعيل بزيع شد ، پس فرمودند : من دوست داشتم كه در بين شما مثل او بود .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 330 – 332 .
      و مرحوم شيخ طوسي نيز در باره وي مي‌فرمايد :
      محمد بن إسماعيل بن بزيع ، ثقة صحيح ، كوفي ، مولي المنصور .
      رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 364 .
      6 . صالح بن عقبة : وي از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام بوده و بزرگان بسياري از او نقل روايت كرده‌اند . مرحوم نجاشي وي را اين‌گونه معرفي مي‌كند :
      صالح بن عقبة بن قيس بن سمعان بن أبي ربيحة مولى رسول الله صلى الله عليه وآله ... .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 200 .
      برخي از علماي شيعه و از جمله مرحوم سيد بحر العلوم رضوان الله تعالي عليه اعتقاد دارند كه بناي مرحوم شيخ طوسي در فهرست و مرحوم نجاشي در رجالش اين بوده كه راوياني را نقل كنند كه امامي باشند و اگر غير شيعه هستند ، حتماً ذكر مي‌كنند ؛ پس هر راوي را كه اين دو بزرگوار به صورت مطلق آورده است ، دلالت مي‌كند كه صحيح المذهب و همچنين ممدوح به مدح عام هستند . ايشان در فائده دهم از فوائد الرجاليه مي‌فرمايند :
      فائدة الظاهر أن جميع من ذكر الشيخ في ( الفهرست ) من الشيعة الإمامية إلا من نص فيه على خلاف ذلك من الرجال : الزيدية ، والفطحية ، والواقفية وغيرهم ، كما يدل عليه وضع هذا الكتاب ، فإنه في فهرست كتب الأصحاب ومصنفاتهم ، دون غيرهم من الفرق .
      وكذا ( كتاب النجاشي ) . فكل من ذكر له ترجمة في الكتابين ، فهو صحيح المذهب ممدوح بمدح عام يقتضيه الوضع لذكر المصنفين العلماء والاعتناء بشأنهم وشان كتبهم ، وذكر الطريق إليهم ، وذكر من روى عنهم ومن رووا عنه .
      ومن هذا يعلم أن إطلاق الجهالة على المذكورين في ( الفهرست ) و ( رجال النجاشي ) من دون توثيق أو مدح خاص ، ليس على ما ينبغي .
      الفوائد الرجالية ، السيد بحر العلوم ، ج 4 ، ص111، 116
      نكته : ظاهر اين است که هرکسي که شيخ او را در کتاب فهرست آورده ، شيعه دوازده امامي است ؛ مگر کساني که در آنها تصريح به خلاف شده است ؛ كه زيدي و فطحي و واقفي مذهب بوده است . و هدف شيخ از تأليف كتاب فهرست همين بوده است كه فقط تأليفات شيعيان را گردآوري نمايد .
      و همچنين کتاب نجاشي ؛ هر كسي كه در اين كتاب ذكر كرده داراي مذهب صحيح ، شيعه دوازده امامي است و به صورت عمودم مورد مدح است ؛ چون مقصود نجاشي از تأليف كتاب بررسي تأليفات بزرگان شيعه و ذكر موقعيت آنان بوده است .
      و از همينجا مشخص مي شود که مجهول دانستن کسانيکه در اين دو کتاب نام ايشان آمده است ، اما توثيق يا مدحي ندارند شايسته نيست .
      اگر كسي اين مبنا را بپذيرد ، صالح بن عقبه نيز ممدوح به مدح عام از سوي مرحوم نجاشي و شيخ طوسي خواهد شد و حد اقل حُسن او اثبات خواهد شد .
      از اين نيز كه بگذريم ، دو تن از بزرگان روات شيعه ، محمد بن الحسين بن أبي الخطاب و محمد بن إسماعيل بن بزيع از او روايت نقل كرده‌اند و اين شاهدي است محكم بر وثاقت اين شخص ؛ چرا كه شخصي همانند محمد بن اسماعيل بن بزيع ، بعيد است كه از شخص ضعيف روايت نقل كند ؛ با اين كه امام هشتم عليه السلام در باره او فرمودند : « وددت أن فيكم مثله » .
      البته ابن غضائري رحمت الله عليه ، صالح بن عقبه را تضعيف كرده است ؛ اما مرحوم آيت الله العظمي خويي رحمت الله عليه با قاطعيت سخن وي را رد كرده و مي‌فرمايد :
      أقول : لا يعارض التضعيف المنسوب إلى ابن الغضائري ، توثيق علي بن إبراهيم ، لما عرفت غير مرة من أن نسبة الكتاب إلى ابن الغضائري لم تثبت ، فالرجل من الثقات .
      معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 10 ، ص 85 – 86
      تضعيف منسوب به ابن غضائري با توثيق علي بن ابراهيم معارضه نمي كند . زيرا ثابت كرديم که انتساب کتاب به ابن غضائري ثابت نيست . پس اين شخص از افراد مورد اطمينان است .
      7 . علقمة بن محمد الخضرمي : وي از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است . هر چند كه توثيق خاصي در باره وي در كلمات علما وجود ندارد و فقط مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه در باره وي مي‌فرمايد :
      [ 3732 ] 641 ، علقمة بن محمد الحضرمي الكوفي ، أسند عنه .
      رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 262 .
      ولي مرحوم سيد علي بروجردي از همين نكته و يك روايت ديگر ، حسن حال او را استفاده كرده و مي‌گويد :
      4905 ، علقمة بن محمد الحضرمي الكوفي ، أسند عنه " ق " وهو أخو أبي بكر الحضرمي كما في " قر " وكان علقمة أكبر من أخيه كما في حديث بكار عن أبيه عبد الله وعمه علقمة ، وحكى فيه مناظرة أبيه مع زيد ، وفيه اشعار على حسنه وكونه اماميا ثابت الاعتقاد .
      طرائف المقال ، السيد علي البروجردي ، ج 1 ، ص 527 .
      شيخ طوسي در رجالش او را از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده و گفته است : با سند از وي روايت نقل شده است و نيز او را از اصحاب امام باقر شمرده و گفته است كه او برادر أبي بكر حضرمي و بزرگتر از او بوده است ؛ همان طوري كه در حديث بكار از پدرش عبد الله و عمويش علقمه آمده است . از اين استفاده مي‌شود كه وي ممدوح و امامي و ثابت الإعتقاد بوده است .
      در نتيجه روايت حد اقل حسنه است و علماي ما به روايت حسنه نيز همانند روايت صحيحه عمل مي‌كنند . حتي اگر كسي اين مطلب را نيز قبول نداشته باشد ، از آن‌جايي كه در اين طبقه ، صفوان بن مهران نيز وجود دارد و او قطعاً ثقه است ، سند روايت تمام خواهد شد كه در سند بعدي اين مطلب بررسي خواهد شد .
      سند دوم :

      پيش از اين گفتيم كه مرحوم شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليه ، سند اصل زيارت را از دو طريق نقل مي‌كند ، طريق اول را بررسي كرديم . طريق دوم را ايشان اين‌گونه بيان مي‌فرمايند :
      سيف بن عميره عن علقمة بن محمد عن أبي جعفر عليه السلام
      طريق شيخ به سيف بن عميره نيز صحيح است ؛ چرا كه تمامي آن‌ها از بزرگان روات شيعه هستند و احدي در وثاقت آن ها شك ندارد ؛ چنانچه مرحوم خويي در اين باره مي‌فرمايد :
      وطريق الصدوق إليه : محمد بن الحسن ... والطريق كطريق الشيخ إليه صحيح .
      معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 9 ، ص 383 .
      علاوه بر تصريح مرحوم آقاي خويي ، ما همانند طريق قبلي ، فقط از باب تيمن و تبرك تمامي روات اين طريق را نيز به صورت مستقل بررسي مي‌كنيم و گرنه هيچ يك از آن‌ها نيازي به توثيق ندارند و فراتر از توثيق هستند . مرحوم شيخ طوسي در كتاب الفهرست ، طريقش را تا سيف بن عميره اين گونه بيان مي‌فرمايد :
      سيف بن عميرة ، ثقة ، كوفي نخعي عربي . له كتاب ، أخبرنا به عدة من أصحابنا ، عن محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ، عن أبيه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن الحكم ، عن سيف بن عميرة .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 140 .
      پس در حقيقت سند روايت به اين صورت است :
      شيخ طوسي : عدۀ از اصحاب و بزرگان شيعه ، محمد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق) ، علي بن الحسين بن بابويه ، محمد بن الحسن بن وليد ، سعد بن عبد الله ، احمد بن محمد ، علي بن الحكم ، سيف بن عميره ، علقمة بن محمد الخضرمي ، امام باقر عليه السلام .
      بررسي روات سند :
      1 . عدة من اصحابنا : مقصود از اين جمله ، عده‌اي از بزرگان شيعه ؛ از جمله شيخ مفيد است ؛ چنانچه مرحوم صاحب معالم در توضيح «عدة من اصحابنا» كه شيخ طوسي در برخي از كتاب‌هايش استفاده كرده است ،‌ مي‌گويد :
      ورواياته عدة من أصحابنا ، وقد بينا في مقدمة الكتاب أن المفيد ( ره ) من جملة العدة عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين ابن بابويه القمي ، عن أبيه ... .
      منتقى الجمان ، الشيخ حسن صاحب المعالم ، ج 1 ، ص 202
      ما در مقدمه كتاب روشن كرديم كه شيخ مفيد از جمله كساني است كه شيخ طوسي با عنوان « عدة من اصحابنا» از از شيخ صدوق و او از پدرش نقل مي‌كند .
      پس قطعآً سند در اين جا هيچ مشكلي ندارد .
      2 . محمد بن علي بن الحسين (شيخ صدوق ) : مرحوم نجاشي در باره وي مي‌فرمايد :
      محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو جعفر ، نزيل الري ، شيخنا وفقيهنا ووجه الطائفة بخراسان ، وكان ورد بغداد سنة خمس وخمسين وثلاثمائة ، وسمع منه شيوخ الطائفة وهو حدث السن .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 389 .
      محمد بن علي ... ساکن ري ، استاد ما و مرجع ما و سرشناس شيعيان در خراسان بود ؛ و در سال 355 وارد بغداد شد و در حاليکه هنوز جوان بود بزرگان شيعه پاي درس او حضور مي‌يافتند .
      و شيخ طوسي نيز مي‌فرمايد :
      محمد بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي ، جليل القدر ، يكنى أبا جعفر ، كان جليلا ، حافظا للأحاديث ، بصيرا بالرجال ، ناقدا للاخبار ، لم ير في القميين مثله في حفظه وكثرة علمه . له نحو من ثلاثمائة مصنف .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 237 .
      محمد بن علي ... والا مقام ، کنيه اش ابو جعفر است ، وي بزرگوار بود و حافظ احاديث ، در علم رجال تخصص داشت ، و روايات را بررسي مي کرد . در اهل قم مثل وي در حفظ (روايت ) و كثرت علم ديده نشد . بيش از سيصد تأليف دارد .
      3 . علي بن الحسين بن بابويه : نجاشي در باره وي مي‌گويد :
      علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن ، شيخ القميين في عصره ، ومتقدمهم ، وفقيههم ، و ثقتهم . كان قدم العراق واجتمع مع أبي القاسم الحسين بن روح رحمه الله وسأله مسائل ثم كاتبه بعد ذلك على يد علي بن جعفر بن الأسود ، يسأله أن يوصل له رقعة إلى الصاحب عليه السلام ويسأله فيها الولد . فكتب إليه : " قد دعونا الله لك بذلك ، وسترزق ولدين ذكرين خيرين " . فولد له أبو جعفر وأبو عبد الله من أم ولد . وكان أبو عبد الله الحسين بن عبيد الله يقول : سمعت أبا جعفر يقول : " أنا ولدت بدعوة صاحب الامر عليه السلام " ، ويفتخر بذلك .
      علي بن الحسين ... بزرگ اهل قم در زمان خودش ، و پيشواي ايشان و فقيه ايشان و مورد اطمينان ايشان ؛ به عراق آمد و با ابو القاسم حسين بن روح نايب خاص سوم حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداه همراه شد ، و از او در مورد مسائلي سوال پرسيد ؛ و سپس توسط علي بن جعفر بن اسود با وي نامه نگاري کرد و از وي مي خواست که نامه به دست امام زمان برساند و در آن از حضرت خواسته بود که فرزندي به وي عطا شود . پس به او پاسخ دادند : ما براي تو به آنچه خواستي دعا کرديم و خداوند به تو دو پسر نيکو خواهد داد . پس براي وي ابو جعفر و ابو عبد الله از کنيزي متولد شدند . و ابو عبد الله حسين بن عبيد مي گفت : از ابا جعفر شنيدم که مي گفت : من با دعاي صاحب الامر به دنيا آمده ام ؛ و به آن افتخار مي کرد .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 261 .
      و شيخ طوسي مي‌فرمايد :
      علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي رضي الله عنه ، كان فقيها جليلا ، ثقة . وله كتب كثيرة .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 157 .
      4 . محمد بن الحسن بن وليد :
      در سند گذشته در باره وي بحث كرديم .
      5 . سعد بن عبد الله : نجاشي در توصيف وي مي‌فرمايد :
      سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم ، شيخ هذه الطائفة وفقيهها و وجهها .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 177 .
      شيخ طوسي مي‌فرمايد :
      سعد بن عبد الله القمي ، يكنى أبا القاسم ، جليل القدر ، واسع الاخبار ، كثير التصانيف ، ثقة .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 135 .
      6 . احمد بن محمد بن عيسي : مرحوم نجاشي و شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايند :
      أحمد بن محمد بن عيسى بن عبد الله ... يكنى أبا جعفر ، وأول من سكن قم من آبائه سعد بن مالك بن الأحوص ... وأبو جعفر رحمه الله شيخ القميين ، ووجههم ، وفقيههم ، غير مدافع .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 82 و الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 68 .
      7 . علي بن الحكم : شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايد :
      علي بن الحكم الكوفي ، ثقة ، جليل القدر .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .
      پس تا اين‌جا سند روايت قطعاً تمام و تمامي روات آن از برترين روات حديث شيعه بوده‌اند .
      8 . سيف بن عَمِيره : وي يكي از دو نفري است كه شيخ طوسي سند اصل زيارت عاشورا را از ايشان نقل مي‌كند . در وثاقت او هيچ شك و شبهه‌اي نيست ؛ چنانچه مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :
      سيف بن عميرة النخعي عربي ، كوفي ، ثقة ، روى عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام . له كتاب يرويه جماعات من أصحابنا .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 189 .
      و مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه نيز مي‌فرمايد :
      [ 333 ] 2 ، سيف بن عميرة ، ثقة ، كوفي نخعي عربي . له كتاب ، أخبرنا به عدة من أصحابنا ، عن محمد بن علي بن الحسين بن بابويه ، عن أبيه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن الحكم ، عن سيف بن عميرة .
      الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 140 .
      پس با اين تفصيل ، سند روايت تا اين جا صحيح است ؛ چون حتي اگر كسي به صالح بن عقبه اشكال كند ؛ از آن‌جايي كه در اين طبقه سيف بن عميره نيز وجود دارد ، سند روايت تمام و هيچ مشكلي ندارد .
      9 . علقمة بن محمد الخضرمي : در سند قبلي وضعيت وي روشن شد .
      ضمن اين كه از روايت صفوان به خوبي روشن مي‌شود كه وي روايت علقمه را نيز تصحيح مي‌كند ؛ آن‌جا كه مي‌فرمايد :
      فدعا صفوان بالزيارة التي رواها علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر عليه السلام في يوم عاشوراء ، ثم صلى ركعتين عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام وودع في دبرها أمير المؤمنين وأومأ إلى الحسين بالسلام منصرفا وجهه نحوه وودع . وكان فيما دعا في دبرها : يا الله يا الله يا الله يا مجيب دعوة المضطرين ...
      پس صفوان دعاي زيارت را خواند که علقمه آن را از ابو جعفر عليه السلام در روز عاشورا روايت کرده بود ، سپس در بالاي قبر مطهر امير مومنان عليه السلام دو رکعت نماز خواند و در پايان با امير مومنان وداع کرد و به امام حسين عليه السلام در حال خروج اشاره کرد و وداع کرد . و به دنبال آن دعاي معروف به دعاي علمقه را خواند .
      و بعد سيف بن عميره در آخر روايت مي‌گويد :
      فسألت صفوان ، فقلت له : إن علقمة بن محمد الحضرمي ، لم يأتنا بهذا عن أبي جعفر عليه السلام إنما أتانا بدعاء الزيارة ، فقال صفوان : وردت مع سيدي أبي عبد الله عليه السلام إلى هذا المكان ، ففعل مثل الذي فعلناه في زيارتنا ، ودعا بهذا الدعاء عند الوداع .
      مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 777، 781 .
      پس از صفوان سوال کردم که : علقمه بن محمد اين دعا را براي ما از امام باقر عليه السلام نياورده بود ؛ تنها دعاي زيارت را آورده بود ؛ پس صفوان گفت : همراه با سرورم امام صادق عليه السلام به اين مکان وارد شدم ؛ پس همانند آن را كه در زيارتمان انجام داديم انجام داد و اين دعا را در هنگام وداع خواند .
      اين روايت صراحت دارد در تأييد ، صفوان بن مهران ، زيارت عاشواريي را كه علقمه نقل كرده است ، فقط تنها تفاوتي كه دارد ، در دعاي بعد از زيارت است كه علقمه نقل نكرده ؛ ولي صفوان آن را از امام صادق عليه السلام نقل مي كند .
      سند سوّم :

      شيخ طوسي ، زيارت عاشورا با سند ديگر به اين صورت نقل مي‌فرمايد :
      وروى محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميرة قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعة من أصحابنا إلى الغري بعد ما خرج أبو عبد الله عليه السلام فسرنا من الحيرة إلى المدينة فلما فرغنا من الزيارة صرف صفوان وجهه إلى ناحية أبي عبد الله الحسين عليه السلام فقال لنا : تزورون الحسين عليه السلام من هذا المكان من عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام من هيهنا أومأ إليه أبو عبد الله الصادق عليه السلام وأنا معه قال : فدعا صفوان بالزيارة التي رواها علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر عليه السلام في يوم عاشوراء .
      و محمد بن خالد طيالسي از سيف بن عميره روايت مي کند که گفت : بعد از آنکه امام صادق عليه السلام بيرون رفتند ، همراه با صفوان بن مهران شتر دار ، به سمت نجف رفتيم و عده اي هم ما را همراهي مي‌كردند . پس از راه حيره به شهر نجف رفتيم . وقتي از زيارت فارغ شديم صفوان روي خود را به سمت حرم امام حسين عليه السلام کرد و به ما گفت : امام حسين عليه السلام را از اينجا از کنار سر امير مومنان زيارت مي کنيد ؟ از همين جا امام صادق عليه السلام (به سمت کربلا ) اشاره کرد و من همراه او بودم ؛ پس صفوان زيارتي را که علقمه آن را از امام باقر در روز عاشورا روايت کرده بود خواند .
      مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 777 .
      مرحوم شيخ طوسي ، اين روايت را از كتاب محمد بن خالد الطيالسي نقل مي‌فرمايد و طريق خود را تا وي اين گونه بيان مي‌فرمايد :
      محمد بن خالد الطيالسي . له كتاب ، رويناه عن الحسين بن عبيد الله ، عن أحمد بن محمد بن يحيى ، عن أبيه ، عن محمد بن علي بن محبوب ، عنه .
      پس سند روايت اين‌گونه خواهد شد :
      شيخ طوسي ، حسين بن عبيد الله الغضائري ، احمد بن محمد بن يحيي ، محمد بن يحيي العطار ، محمد بن علي بن محبوب ، محمد بن خالد الطيالسي ، سيف بن عميره ، صفوان بن مهران الجمال ، امام صادق عليه السلام .
      بررسي روت سند :
      1 . حسين بن عبيد الله غضائري :
      وي از مشايخ مرحوم شيخ طوسي و مرحوم نجاشي بوده‌اند ؛ چنانچه مرحوم نجاشي مي‌فرمايد :
      الحسين بن عبيد الله بن إبراهيم الغضائري أبو عبد الله ، شيخنا رحمه الله .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 69 .
      و مرحوم شيخ طوسي نيز مي‌فرمايد :
      الحسين بن عبيد الله الغضائري ، يكنى أبا عبد الله ، كثير السماع ، عارف بالرجال ، وله تصانيف ذكرناها في الفهرست ، سمعنا منه وأجاز لنا بجميع رواياته ، مات سنة أحدي عشره وأربعمائة .
      رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 425 .
      و همان طور كه در ترجمه ابن أبي جيد گفتيم ، اساتيد و شيوخ مرحوم نجاشي بالإتفاق ثقه هستند و نيازي به توثيق ندارند ؛ چنانچه مرحوم آقاي خويي رضوان الله تعالي عليه مي‌فرمايد :
      أنه شيخ النجاشي وجميع مشايخه ثقات .
      معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 7 ، ص 23 .
      وي استاد نجاشي است و تمامي اساتيد نجاشي مورد وثوق هستند .
      2 . احمد بن محمد بن يحيي : براي اثبات وثاقت اين شخص ، مي توان به دلايل ذيل استناد كرد :
      اولاً : وي از مشايخ مرحوم صدوق رحمت الله عليه است و شيخ صدوق از او روايات فراواني را نقل كرده و بعد از نام ايشان از جمله « رضي الله عنه » استفاده كرده كه اين خود دليل بر وثاقت اين شخص است . با تتبع كه در برخي از كتاب‌هاي شيخ صدوق به عمل آمد ، وي در كتاب‌هاي مختلف خود بيش از هشتاد بار اين جمله را تكرار كرده‌اند :
      « حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى العطار رضي الله عنه » .
      اين نشان مي‌دهد كه شيخ صدوق به اين شخص اعتماد داشته است و گرنه اين همه روايت از او نقل نمي‌كرد و بعد از هر بار نام بردن از او ، از جمله «رضي الله عنه » استفاده نمي‌كرد .
      ثانياً : وي از مشايخ الإجازه بوده است كه بسياري از علماي علم رجال تمام مشايخ الإجازه را موثق مي‌دانند ؛ چنانچه محقق بحراني در اين باره مي‌فرمايد :
      مشايخ الإجازة في أعلى طبقات الوثاقة والجلالة .
      معراج أهل الكمال ، ص 44 .
      مشايخ اجازه در بالاترين مرتبه اطمينان و بزرگي مقام هستند .
      و نيز مي‌نويسد :
      إنّه لا ينبغي أن يرتاب في عدالة شيوخ الإجازة .
      معراج أهل الكمال ، ص 88 .
      نبايد در عدالت مشايخ اجازه شک کرد .
      و علامه وحيد بهبهاني مي‌نويسد :
      إنّ المتعارف عدّه من أسباب الحسن، وربما يظهر من جدّي ـ رحمه اللّه ـ دلالته على الوثاقة .
      الفوائد الرجاليّة ، ص 44، المطبوع في آخر رجال الخاقاني .
      آنچه كه مرسوم است شمردن شيخ اجازه بودن از اسباب حُسن حديث است . و از اقوال پدر بزرگم چنين به دست مي‌آيد که شيخ اجازه بودن دلالت بر وثاقت او هم دارد .
      مرحوم شهيد ثاني رضوان الله تعالي عليه مي‌نويسد :
      لا يحتاج أحد من هؤلاء المشايخ المشهورين إلى تنصيص على تزكية ، ولا بينة على عدالة ، لما اشتهر في كل عصر ، من ثقتهم وضبطهم وورعهم ، زيادة " على العدالة وإنما يتوقف على التزكية ، غير هؤلاء من الرواة ، الذين لم يشتهروا بذلك ككثير ممن سبق على هؤلاء ، وهم طرق الأحاديث المدونة في الكتب غالبا " .
      الرعاية في علم الدراية (حديث) ، الشهيد الثاني ، ص 192 – 193 .
      هيچ يک از شيوخ مشهور احتياج به تصريح به وثاقت و اقامه دليل براي اثبات عدالت ندارند ؛ زيرا در هر زماني ، علاوه بر عدالت آن‌ها ؛ مورد اعتماد بودن ، حافظه قوي و ورع آن‌ها مشهور بوده است . و تنها كساني غير آن‌ها ، احتياج به تصريح به وثاقت دارد ، کسانيکه به اين مطلب شهره نيستند . مانند بسياري از کساني که گذشت . شيوخ اجازه ، طريق آن‌ها به کتاب هاي روائي بوده‌اند .
      و مرحوم ميرداماد نيز مي‌نويسد :
      أن مشيخة المشايخ الذين هم كالأساطين والأركان أمرهم أجل من الاحتياج إلى تزكية مزك ، وتوثيق موثق . ولقد كنا أثبتنا ذلك فيما قد أسلفناه بما لا مزيد عليه .
      الرواشح السماوية ، ميرداماد محمد باقر الحسيني الأستر آبادي ، ص 261 .
      مشيايخ اجازه ، همان‌هايي كه از استوانه‌ها و اركان به شمار مي‌روند ، فراتر از آن هستند كه احتياج به تصريح به وثاقت داشته باشند . ما پيش از اين ، آن را ثابت كرده‌ايم .
      ثالثاً : بسياري از علما حكم به صحت روايت ايشان كرده‌ و او را توثيق كرده‌اند ؛ از جمله مرحوم علامه مجلسي مي‌نويسد :
      احمد بن محمد بن يحيي العطار ، من مشايخ الإجازة ، و حكم الأصحاب بصحة حديثه ، يروي عنه الشيخ بتوسط ابن الغضائري و ابن أبي جيد .
      الوجيزه في علم الرجال ، ص154 .
      احمد بن محمد عطار ، از مشايخ اجازه است و علما حکم به صحت روايت وي کرده اند ؛ شيخ از او با واسطه ابن غضائري و ابن ابي جيد روايت نقل مي کند .
      و همچنين علامه حلي در فائده هشتم از كتاب خلاصة الأقوال ، طريق شيخ صدوق به عبد الرحمن بن أبي نجران و عبد الله بن أبي يعفور را تصحيح مي‌كند ؛ در حالي كه در هر دو طريق ، احمد بن محمد يحيي عطار وجود دارد . اين مطلب نشان دهنده آن است كه وثاقت اين شخص در نزد علامه حلي محرز بوده است .
      و نيز مرحوم شهيد ثاني رحمت الله عليه با قاطعيت تمام ، حكم به وثاقت اين شخص مي‌كند . وي در تمييز روات همنام كه ممكن است كسي خيال كند ، يك نفر هستند ، مي‌نويسد :
      وفائدة معرفته : خشية أن يظن الشخصان ، شخصا " واحدا "... منهم ، محمد بن يحيى العطار القمي . ومنهم ، محمد بن يحيى الخزاز بالخاء المعجمة والزاء قبل الألف وبعدها . ومحمد بن يحيى بن سليمان الخثعمي الكوفي . والثلاثة ثقاة .
      الرعاية في علم الدراية (حديث) ، الشهيد الثاني ، ص 371 .
      و فايده ديگر در شناخت اين مطلب است كه ممكن است دو نفر را يک نفر گمان کند : از جمله آن‌ها محمد بن يحيي العطار قمي و محمد بن يحيي خزاز و محمد بن يحيي بن سليمان خثعمي کوفي است كه هر سه نفرشان مورد اطمينان هستند .
      و ميرداماد استر آبادي مي‌نويسد :
      ثم إن لمشايخنا الكبراء مشيخة يوقرون ذكرهم ، ويكثرون من الرواية عنهم ، والاعتناء بشأنهم ، ويلتزمون إرداف تسميتهم بالرضية عنهم ، أو الرحمة لهم ألبتة فأولئك أيضا ثبت فخماء ، وأثبات أجلاء ، ذكروا في كتب الرجال أو لم يذكروا ، والحديث من جهتهم صحيح معتمد عليه ، نص عليهم بالتزكية والتوثيق أو لم ينص ... وكأشياخ الصدوق ابن الصدوق عروة الإسلام أبي جعفر محمد بن علي بن بابويه رضوان الله تعالى عليهما : ... وأحمد بن محمد بن يحيى العطار أحد شيوخ التلعكبري ذكره الشيخ في كتاب الرجال .
      الرواشح السماوية ، ميرداماد محمد باقر الحسيني الأستر آبادي ، ص 171 – 172 .
      براي اساتيد بزرگ ما ، اساتيدي است که ياد ايشان را گرامي مي دارند ؛ و بسيار از ايشان روايت مي کنند و به مقام ايشان توجه مي کنند و هر زمان نام ايشان را مي آورند در کنار آن رضي الله عنهم مي گويند ، يا براي ايشان طلب رحمت مي کنند . پس ايشان نيز مورد اطمينان و بزرگ هستند ، چه در کتب رجال ذکر شده باشند و چه نشده باشند . و روايت از جهت ايشان درست و مورد اعتماد است ؛ چه ايشان را توثيق کرده باشند و چه نکرده باشند ... مانند اساتيد شيخ صدوق فرزند راستگو و ريسمان محکم اسلام ، ابو جعفر محمد بن علي ... و احمد بن محمد بن يحيي العطار يکي از اساتيد تلعکبري است که شيخ او را در کتاب رجال ذکر کرده است .
      و شيخ بهائي نيز مي‌فرمايد :
      قد يدخل في أسانيد بعض الأحاديث من ليس له ذكر في كتب الجرح والتعديل بمدح ولا قدح غير أن أعاظم علمائنا المتقدمين قدس الله أرواحهم قد اعتنوا بشأنه وأكثروا الرواية عنه وأعيان مشايخنا المتأخرين طاب ثراهم قد حكموا بصحة روايات هو في سندها والظاهر أن هذا القدر كاف في حصول الظن بعدالته وذلك مثل ... أحمد بن محمد بن يحيى العطار فإن الصدوق يروي عنه كثيرا وهو من مشايخه والواسطة بينه وبين سعد بن عبد الله .
      مشرق الشمسين ، البهائي العاملي ، ص 276 .
      گاهي در سند برخي روايات کسي است که از او مدح يا ذمي در کتب جرح و تعديل نيامده است ؛ غير از اينکه بزرگان علماي ما به مقام ايشان توجه داشته اند و از ايشان بسيار روايت کرده اند ؛ و يا بزرگان علماي متاخرين حکم به صحت رواياتي کرده‌اند که ايشان در سند آن بوده اند . و ظاهر آن است که اين مقدار در گمان پيدا کردن به عدالت ايشان کفايت مي کند . همانند : ... احمد بن محمد بن يحيي العطار ؛ كه صدوق از وي بسيار روايت مي کند و او از اساتيد صدوق است و او واسطه بين شيخ و سعد بن عبد الله است .
      با اين تفصيل ، هيچ شكي در وثاقت اين شخص باقي نمي‌ماند .
      3 . محمد بن يحيي العطار : وي استاد مرحوم شيخ كليني رضوان الله تعالي عليه است كه روايات بسياري از طريق او نقل كرده است . مرحوم نجاشي در باره او مي‌فرمايد :
      محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 .
      و شيخ طوسي مي‌فرمايد :
      محمد بن يحيى العطار ، روى عنه الكليني ، قمي ، كثير الرواية .
      رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 439 .
      4 . محمد بن علي بن محبوب : مرحوم نجاشي در توصيف او مي‌نويسد :
      محمد بن علي بن محبوب الأشعري القمي أبو جعفر ، شيخ القميين في زمانه ، ثقة ، عين ، فقيه ، صحيح المذهب .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 349 .
      5 . محمد بن خالد الطيالسي :
      وي از اصحاب امام كاظم عليه السلام بوده است . شيخ طوسي رحمت الله عليه مي‌نويسد :
      محمد بن خالد الطيالسي ، يكنى أبا عبد الله ، روى عنه حميد أصولا كثيرة .
      رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 441 .
      اين جمله در حق او ، مدحي جليل و عظيمي است كه حد اقل حسن او را ثابت مي‌كند .
      از اين نيز كه بگذريم ،‌ بسياري از بزرگان شيعه از او روايت نقل كرده‌اند ؛ از جمله :
      علي بن الحسن بن فضال ؛ سعد بن عبد اللّه القمي ؛ حميد بن زياد ؛ علي بن إبراهيم القمي ؛ محمد بن علي بن محبوب ؛ محمد بن يحيي المعادي ؛ معاوية بن حكيم و...
      همه اين‌ها اين بزرگواران از برترين عالمان حديث در تاريخ شيعه بوده‌اند كه نشان مي‌دهد محمد بن خالد الطيالسي وجاهت و منزلت زيادي در نزد آن‌ها داشته‌ است .
      6 . سيف بن عميره :
      وثاقت او را در سند قبلي بررسي كرديم .
      7 . صفوان بن مهران الجمال :
      صفوان بن مهران بن المغيرة الأسدي مولاهم ثم مولى بني كاهل منهم ، كوفي ، ثقة .
      رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 198 .
      نتيجه گيري :

      مرحوم شيخ طوسي ، در مجموع سه سند ذكر مي‌كند كه هر كدام از آن‌ها را به صورت مستقل بررسي كرديم . در مجموع هر سه سند ، در هر طبقه بيش از يك نفر وجود دارد :
      طبقه اول : علقمة بن محمد الخضرمي و صفوان بن مهران الجمال ؛
      طبقه دوم : سيف بن عميره و صالح بن عقبه ؛
      طبقه سوم : محمد بن اسماعيل بن بزيع ، علي بن الحكم و محمد بن خالد الطيالسي .
      حتي اگر وثاقت علقمه در طبقه اول قطعي نشود ، با وجود صفوان در اين طبقه ، سند روايت صحيح خواهد شد . و در طبقه دوم اگر وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود ، با وجود سيف بن عميره ، جبران مي‌شود و همچنين در طبقه سوم حتي اگر بر فرض اين كه محمد بن خالد مجهول باشد ، با وجود محمد بن اسماعيل بن بزيع و علي بن الحكم سند روايت صحيح است و هيچ مشكلي ندارد .
      اسناد ابن قولويه :

      ابن قولويه نيز در ثواب زيارت عاشورا مي‌نويسد :
      حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَكِيمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى الْهَمْدَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ جَمِيعاً عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ ع يَوْمَ عَاشُورَاءَ مِنَ الْمُحَرَّمِ، حَتَّى يَظَلَّ عِنْدَهُ بَاكِياً لَقِيَ اللَّهَ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِثَوَابِ أَلْفَيْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ حِجَّةٍ وَ أَلْفَيْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ أَلْفَيْ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ ثَوَابُ كُلِّ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ غَزْوَةٍ كَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ... .
      ... از امام باقر عليه السلام که فرمودند : هرکس قبر حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت کند تا اينکه گريان شود ، خداوند را در روز قيامت با ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد و ثواب هر حج و عمره و جهادي مانند کسي است که حج و عمره و جهاد را با رسول خدا و ائمه هدايت گر انجام داده باشد .
      و بعد در سند اصل زيارت عاشورا مي‌نويسد :
      ُ قَالَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ الْجُهَنِيُّ وَ سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ قَالَ عَلْقَمَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيُّ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع عَلِّمْنِي دُعَاءً أَدْعُو بِهِ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ إِذَا أَنَا زُرْتُهُ مِنْ قَرِيبٍ وَ دُعَاءً أَدْعُو بِهِ‏ إِذَا لَمْ أَزُرْهُ مِنْ قَرِيبٍ وَ أَوْمَأْتُ إِلَيْهِ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَ مِنْ سَطْحِ دَارِي بِالسَّلَامِ قَالَ فَقَالَ يَا عَلْقَمَةُ إِذَا أَنْتَ صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَيْهِ بِالسَّلَامِ وَ قُلْتَ عِنْدَ الْإِيمَاءِ إِلَيْهِ وَ مِنْ بَعْدِ الرَّكْعَتَيْنِ هَذَا الْقَوْلَ فَإِنَّكَ إِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا يَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ كَتَبَ اللَّهُ لَكَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْكَ أَلْفَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَكَ مِائَةَ أَلْفِ [أَلْفِ‏] دَرَجَةٍ وَ كُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ حَتَّى تُشَارِكَهُمْ فِي دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِي الشُّهَدَاءِ الَّذِينَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ كَتَبَ لَكَ ثَوَابَ كُلِّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِيَارَةِ مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع مُنْذُ يَوْمَ قُتِلَ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِين‏ ... .
      كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، ص 325 – 328 .
      علقمة بن محمّد حضرمى مى‏گويد: محضر مبارك ابى جعفر عليه السّلام عرض كردم: دعائى به من تعليم فرمائيد كه در آن روز وقتى از نزديك به زيارت آن حضرت رفتم آن را خوانده و دعائى يادم دهيد كه هر گاه از نزديك به زيارت آن جناب نرفته بلكه از شهرهاى دور و پشت بام به آن حضرت اشارة سلام دادم آن را بخوانم .
      حضرت فرمودند: اى علقمه ! بعد از آنكه با اشاره به آن حضرت سلام دادى و پس از آن، دو ركعت نماز خواندى و هنگام اشاره و پس از خواندن دو ركعت اگر اين دعاء و زيارت را كه شرحش را برايت مى‏گويم خواندى پس به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعاء كرده‏اند تو نيز دعاء نموده‏اى و خداوند متعال براى تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو مى‏فرمايد و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از كسانى قرار مى‏دهد كه با حضرت حسين بن على عليهما السّلام شهيد شده‏اند و بدين ترتيب در درجه ايشان قرارت مى‏دهد و شناخته نمى‏شوى مگر در زمره شهدائى كه با آن حضرت شهيد شده‏اند و ثواب تمام انبياء و رسولان و كسانى كه زيارت امام حسين عليه السّلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده‏اند را برايت مى‏نويسد .
      حضرت سلام اللَّه عليه به علقمه فرمودند : در زيارت ابا عبد اللَّه الحسين روز عاشوراء بگو: سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده‏اش، سلام بر تو اى فرزند امير مؤمنان و فرزند سرور جانشينان، سلام بر تو اى پسر فاطمه كه سرور بانوان عالم مى‏باشد ...
      پس در حقيقت روايت با سه سند نقل شده است :
      الف : حكيم بن داود بن حكيم وغيره ، عن محمد بن موسى الهمداني ، عن محمد بن خالد الطيالسي ، عن سيف بن عميرة عن علقمة بن محمد الحضرمي .
      ب : حكيم بن داود بن حكيم وغيره ، عن محمد بن موسى الهمداني ، عن محمد بن خالد الطيالسي ، عن صالح بن عقبة ، عن علقمة بن محمد الحضرمي .
      ج : محمد بن إسماعيل ، عن صالح بن عقبة ، عن مالك الجهني ، عن أبي جعفر الباقر ( عليه السلام ) .
      در سند سوم دو احتمال است : يكي اين كه محمد بن قولويه ، زيارت عاشورا را از كتاب محمد بن اسماعيل نقل كرده باشد ؛ چنانچه مرحوم شيخ طوسي نيز از كتاب او نقل كرده بود كه در اين صورت سند روايت تا محمد بن اسماعيل و بعد از آن صالح بن عقبه درست خواهد شد . و احتمال دوم اين كه محمد بن اسماعيل نيز به محمد بن خالد الطيالسي عطف باشد كه در آن صورت سند اين گونه مي‌شود :
      حكيم بن داود ، محمد بن موسي الهمداني ، محمد بن خالد الطيالسي ، محمد بن اسماعيل بن بزيع ، صالح بن عقبة ، مالك الجهني .
      البته اين احتمال بسيار بعيد به نظر مي‌رسد ؛ چون اين احتمال قوي‌تر است كه كتاب محمد بن اسماعيل در آن زمان معروف بوده و شيخ طوسي و ابن قولويه هر دو از اين كتاب زيارت را نقل كرده باشند .
      و از آن جايي كه مرحوم ابن قولويه عليه در مقدمه كتاب مي‌فرمايد :
      وقد علمنا انا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى ولا في غيره ، لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته ، ولا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال ، يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث والعلم .
      كامل الزيارات ، جعفر بن محمد بن قولويه ، ص 37 .
      من به تمامي رواياتي كه از اهل بيت عليهم السلام در باره زيارت و غير آن نقل شده است ، احاطه ندارم ؛ ولي هر آن چه را كه در اين كتاب آورده‌ام ، از طريق افراد موثق از اصحاب ما است و هيچ روايتي را كه از افراد مجهول كه اخبار ائمه را از راويان غير معروف در روايات و غير مشهور در علم و حديث گرفته‌اند ، نقل نكرده‌ام .
      بنابراين تمام روات موجود در اسانيد كتاب نيز ابن قولويه مورد وثوق هستند ؛ چنانچه آقاي خويي در اين باره مي‌فرمايند :
      فإنك ترى أن هذه العبارة واضحة الدلالة على أنه لا يروي في كتابه رواية عن المعصوم إلا وقد وصلت إليه من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله .
      معجم رجال الحديث ، السيد الخوئي ، ج 1 ، ص 50 .
      اين عبارت ، دلالت روشني دارد بر اين كه ابن قولويه روايتي را از معصومين عليهم السلام نقل نكرده است ؛ مگر اين كه از افراد موثق از اصحاب ما باشد .
      و شيخ حر عاملي نيز بعد از اين كه به وثاقت روات تفسير علي بن ابراهيم شهادت مي‌دهد ، در باره روات كامل الزيارات مي‌گويد :
      وكذلك جعفر بن محمد بن قولويه فإنه صرح بما هو أبلغ من ذلك في أول مزاره .
      وسائل الشيعة (آل البيت) ، الحر العاملي ، ج 30 ، ص 202 .
      و همچنين جعفر بن محمد بن قولويه به وثاقت روات كامل الزيارات شهادت داده است و تصريح او در اول كتاب كامل الزيارات نسبت به تصريح علي بن ابراهيم رساتر است .
      نتيجه گيري :

      زيارت عاشورا از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و علاوه بر اين ، زيارت عاشورا از زيارت‌هايي است كه تمامي علماي شيعه بلا استثنا در طول تاريخ بر خواندن آن تأكيد كرده‌ و خود نيز بر قرائت هر روز آن مواظبت مي‌كردند . و روايتي كه مورد قبول تمامي علماي شيعه از قديم الأيام تا كنون بوده است ، نيازي به بررسي سندي ندارد ؛ هر چند كه ثابت كرديم از نظر سندي هم مشكلي ندارد .


      والسلام علي من اتبع الهدي
      گروه پاسخ به شبهات


      گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

    14. تشكر : parsa
    15. #9
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۸
      نوشته : 203 تشکر : 274
      مورد تشکر: 399 در 148 پست
      حضور : 6 دقیقه
      دریافت : 8 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      دل شکسته آنلاین نیست.



      سوالی داشتم ... در زیارت عاشورا "یا اباعبدالله" فقط یک بار نوشته شده ولی در خیلی از مجالسی که این زیارت رو میخونن دیده میشه که چندین بار این عبارت رو تکرار میکنن ... آیا این مشکلی نداره ؟

    16. #10
      عضو آشنا
      تاریخ عضویت : آبان/۱۳۸۷
      نوشته : 15 تشکر : 6
      مورد تشکر: 24 در 11 پست
      حضور : 4 ساعت 23 دقیقه
      دریافت : 137 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      aminrafael2 آنلاین نیست.



      نه دوست عزیز مشکلی نداره

    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •