• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27
    1. #1
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۸۷
      نوشته : 26,539 تشکر : 11,603
      مورد تشکر: 68,267 در 17,511 پست
      حضور : 22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 26 آپلود : 0
      گالری : 8953 وبلاگ : 0
      ║★║فاطمی║★║ آنلاین نیست.

      اخلاق اسلامي - حفظ آبروي مومن








      توجه به اخلاق اسلامي در عرصه تعاملات اجتماعي نشانه ايمان و اخلاص است.
      اسلام به پيروان خود سفارش كرده است كه از راههاي مشروع به مقاصد و اهداف خويش برسند. بنابراين يك مومن ضمن اينكه داراي هدف مقدس است از راههاي مشروع نيز استفاده مي كند. در اين مقاله سعي شده است به اهميت اخلاق اجتماعي و حفظ حرمت ديگران پرداخته شود.

      ضرورت حفظ حرمت آبروي ديگران


      يكي از آموزه هاي مهم تربيتي كه مورد تاكيد مكتب انسان ساز اسلام قرار دارد ضرورت حرمت آبروي ديگران است. اين موضوع آنقدر مهم است كه تجاوز به آبروي ديگران جزء بزرگترين گناهان محسوب شده و از طرف خداوند وعده عذاب اليم داده شده است.


      در اين آيين گناه تجاوز به آبروي مسلمان از گناه زناي با محارم بالاتر است.

      در اين مكتب آبروي مسلمان همچون مال و خون او بر مسلمانان ديگر حرام شمرده شده است. طبق تعاليم ديني اسلام نزديكترين وضعي كه بنده به كفر پيدا مي كند آن است كه با فردي برادر ديني باشد و لغزش ها و خطاهاي او را شماره كند تا روزي او را به آنها سرزنش نمايد.پيامبر اكرم صلوات الله عليه مي فرمايند همه چيز مسلمان، از مال، آبرو و خونش بر مسلمان ديگر حرام است.

      هرگاه مومن برادر ديني خود را متهم نمايد، ايمان او آب مي شود و از بين مي رود همان طوري كه نمك در آب حل مي شود و از بين مي رود,و نيز مي فرمايند- كسي كه مرد مسلمان يا زن مسلماني را غيبت كند، خداوند متعال چهل روز نماز و روزه او را قبول نمي كند، مگر آنكه غيبت شونده او را عفو كند.

      هر كه به عيب جويي، كسي را به صفتي كه در او نيست ياد كند ويا تهمتي بزند خداوند او را در آتش جهنم محبوس دارد تا گفته خويش را مجري دارد.

      خدا مي بيند و مي پوشد
      ادمي نمي بينيد و مي خروشد

      ان الانسان كان ظلومأ جهولا




      ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت 02:54

    2.  

    3. #2
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۸۷
      نوشته : 26,539 تشکر : 11,603
      مورد تشکر: 68,267 در 17,511 پست
      حضور : 22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 26 آپلود : 0
      گالری : 8953 وبلاگ : 0
      ║★║فاطمی║★║ آنلاین نیست.

      اخلاق اسلامي - حفظ آبروي مومن




      بر اساس همين تعليمات و تربيت ديني ست كه مومن هرگز خشم خدا را بر نمي انگيزد و مهار نفس خويش را به دست شيطان رجيم نمي سپارد.همانا كسي كه لجام نفس خويش را به دست ابليس سپرد بي گمان شيطان به جائي هدايتش نمي كند مگر به قعر فساد و تباهي وهدايت نمي كند مگر به قعر دوزخ سوزان .

      مسلمان واقعي كسي ست كه ديگران ا ز دست و زبان او درامان باشند.و اگر چنين نبود ازجرگه مسلماني خارج شده و مشمول غضب خداوند خواهد شد


      . اثبات حقانيت خويش به قيمت تخريب ديگران نمي تواند عملي اخلاقي واسلامي باشد..

      مسئولان احزاب كه در واقع همان مسئولان ديروزي و يا دولتمردان فردا هستند، بايد در عمل و منش خويش مبلغ و منادي فضيلت ها و ارزش هاي انساني بوده كه در آن صورت نمي توانند به منظور رسيدن به قدرت از هر ابزاري همچون تهمت، افترا، دروغ و توهين براي تخريب چهره مسئولان و زير سوال بردن عملكرد آنها استفاده نمايند.

      از اين شيوه ناپسند هيچ كس سود نمي برد، چرا كه اگر اين رفتار ضد اخلاقي نهادينه شود همه از اين ابزار عليه رقيبان استفاده خواهند كرد و در آن صورت اين ابزار تبديل به شمشير دو لبه كه روزي با ما و روزي ديگر عليه ما خواهد شد.

      1- همه چيز مسلمان، از مال، آبرو و خونش بر مسلمان ديگر حرام است. (1)
      2- هرگاه مومن برادر ديني خود را متهم نمايد، ايمان او آب مي شود و از بين مي رود همان طوري كه نمك در آب حل مي شود و از بين مي رود.(2)

      3- كسي كه مرد مسلمان يا زن مسلماني را غيبت كند، خداوند متعال چهل روز نماز و روزه او را قبول نمي كند، مگر آنكه غيبت شونده او را عفو كند. (3)

      4- ربا هفتاد و سه قسم است و آسانتر از همه چنان است كه كسي با مادر خود زنا كند و بدتر ازهمه رباها تجاوز به آبروي مسلمان است. (4)

      5- يكي تان «خس» را در چشم برادرش ببيند و «تنه درخت» را در چشم خويش نبيند. (5)

      6- كسي كه چيز ناروايي بشنود و آنرا منتشر كند مثل اين است كه خودش آن كار زشت را انجام داده است. (6)

      7- كار برادر مومنت را به نيكوترين وجهش حمل نما، مگر آنكه خلافش را يقين كني. پس تا زماني كه مي تواني كار او را حمل به خير كني، حق نداري حتي نسبت به يك كلمه كه از برادر مومنت شنيدي سوء ظن ببري. (7)

      8- نزديكترين وضعي كه بنده به كفر دارد اين است كه با مردي برادر ديني باشد و لغزش ها و خطاهاي او را شماره كند. (8)

      9- هر كه به عيب جويي، كسي را به صفتي كه در او نيست ياد كند خداوند او را در آتش جهنم محبوس دارد تا گفته خويش را مجري دارد. (9)





      ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت 02:55

    4. #3
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۸۷
      نوشته : 26,539 تشکر : 11,603
      مورد تشکر: 68,267 در 17,511 پست
      حضور : 22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 26 آپلود : 0
      گالری : 8953 وبلاگ : 0
      ║★║فاطمی║★║ آنلاین نیست.

      اخلاق اسلامي - حفظ آبروي مومن




      زبان كرد شخصى به غيبت دراز

      بدو گفت داننده اى سرفراز


      كه ياد كسان پيش من بد مكن

      مرا بدگمان در حق خود مكن


      گرفتم ز تمكين او كم ببود

      نخواهد به جاه تو اندر فزود


      به بد گفتن خلق چون دم زدى

      اگر راست گويى سخن هم، بدى


      پاورقي:
      1- پيامبر گرامي اسلام -نهج الفصاحه
      2- پيامبر گرامي اسلام- كشف الريبه
      3- پيامبر گرامي اسلام- جامع الاخبار
      4- پيامبر گرامي اسلام- نهج الفصاحه
      5 و6- همان
      7- پيامبر گرامي اسلام- كشف الريبه
      8- امام باقر (عليه السلام)- كافي
      9- پيامبر گرامي اسلام- نهج الفصاحه



      ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت 02:57

    5. #4
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.



      كار برادر مومنت را به نيكوترين وجهش حمل نما، مگر آنكه خلافش را يقين كني. پس تا زماني كه مي تواني كار او را حمل به خير كني، حق نداري حتي نسبت به يك كلمه كه از برادر مومنت شنيدي سوء ظن ببري.
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    6. #5
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.




      روایات





      1- بهترین مال

      خیر المال ما وفی العرض؛(1)

      بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.

      =====================

      2- بردن آبرو، جنگ با خدا!

      عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول‌الله صلی‌الله علیه‌ واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2)

      امام صادق علیه‌السلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

      ============================

      3- اهمیت حفظ آبرو

      عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال من قال فی مومن ما رَاَتْهُ عیناه و سمعته اُذناه فهو من الذین قال الله عز و جل "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا، لهم عذاب الیم"؛ (3)

      امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس درباره مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوش‌هایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل درباره‌اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.» (نور، 19)

      ================================

      4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

      عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله علیه‌السلام من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ (4)

      مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

      ===========================

      5- عاقبت تحقیر مومن

      عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال مَن حقر مومنا مسکینا او غیر مسکین لم یزل الله عزوجل حاقراً له ماقتاً حتی یرجع عن محقرته ایاه؛ (5)

      امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.

      ===============================

      6- راه حفظ آبرو

      قال علی علیه‌السلام مَن ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (6)

      هر کس می‌خواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.

      ==================================

      7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت

      ایها الناس ان دِماءَکم و اعراضَکم علیکم حرامٌ الی آن تلقوا ربَکم؛ (7)

      پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.

      ==================================

      8- دستور به حفظ آبرو

      فمن استطاع منکم ان یلقی الله تعالی و هو تقی الراحة من دماء المسلمین واموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل؛ (8)

      هر کس می‌تواند خداوند را به گونه‌ای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.

      ================================

      9- اثر حفظ آبرو در قیامت

      عن النبی صلی‌الله علیه واله انه قال: من طلب لدنیا حلالا اِستعفافاً عن المسالة و سعیاً علی عیاله و تَعطُّفاً علی جاره لَقِیَ اللهَ و وجهُهُ کالقمر لیلةَ البدر؛ (9)

      رسول اکرم صلی‌الله علیه واله فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام می‌درخشد.

      =================================

      10-دعا برای محفوظ ماندن آبرو

      اللهم صل علی محمد وآله و صُن وجهی بالیسار، و لا تَبتَذِل جاهی بالاِقتار؛ (10)

      بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!

      ویرایش توسط محب نور : ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ در ساعت 23:16
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    7. #6
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.



      آبروی مومن

      امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.» (11)
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    8. #7
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.



      - نمونه‌ای از شیوه رفتار حضرت رضا علیه‌السلام با مردم

      یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس حضرت رضا علیه‌السلام بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال می‌کردند و از احکام حلال و حرام می‌پرسیدند و امام رضا علیه‌السلام پاسخ آنها را می‌داد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم علیه‌السلام عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمت‌هایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من داده‌ای معادل آن، از جانب شما صدقه می‌دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.»
      امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام علیه‌السلام رو به مردم کرد و به پاسخ سوال‌های آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام علیه‌السلام به ما فرمود: «اجازه می‌دهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجره‌ای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام علیه‌السلام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.»
      مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: «فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!»
      امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «مَخافةً اَن اَری ذلَ السوالِ فِی وَجهِهِ لِقَضایی حاجتَهُ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.» ¬(12)
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    9. #8
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.



      آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه‌السلام

      مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهكار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره‌جویی به حضور امام حسین علیه‌السلام آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین علیه‌السلام دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: «آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامه‌‌ای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.»
      او در نامه‌ای نوشت: «ای ابا عبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.»
      امام حسین علیه‌السلام پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسه‌ای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: «با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو: «1- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است 2- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا می‌کند. 3- صاحب اصالت خانوادگی؛ که می‌داند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ می‌کند و حاجتت را روا می‌سازد. (13)
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    10. #9
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.



      احترام به حقوق دیگران

      حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی می‌شد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می‌شدند و به دنبال طرف می‌فرستادند و از عذرخواهی می‌کردند و گاهی برای جلب محبت او، کمک‌های مالی نیز می‌نمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.»
      گاه به این هم قناعت نمی‌کردند، روز بعد، هنگامی‌که بر منبر تدریس می‌نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می‌کردند. به این ترتیب می‌بینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام می‌گذاشت و به حفظ آبروی آن‌ها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه‌السلام آموخته بود که: «المومن اعظمُ حرمةً مِن الکعبة؛ (14) احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:
      «آیت‌الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم كلاس درس "اصول فقه" داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونه‌ای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که می‌خواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیت‌الله بروجردی (15) می‌گوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه‌الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرموده‌اند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!»
      عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله می‌گوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمی‌آید، من به ایشان اطلاع می‌دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.
      صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه‌الله، آقا شیخ علی را دید، می‌خواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا می‌فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .
      آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیت‌الله بروجردی رحمه‌اله بودند.»‌(16)
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    11. #10
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۷
      نوشته : 183 تشکر : 1,267
      مورد تشکر: 674 در 173 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 1
      گالری : 0 وبلاگ :
      محب نور آنلاین نیست.



      برای آنکه آبرومند است!

      از طلبه‌ای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج‌ میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردن کاهو می‌باشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر می‌دارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه‌الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمی‌خواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی‌دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت. (17)
      [SIGPIC][/SIGPIC]

      دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
      اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
      چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
      بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
      در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
      دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
      ==========================
      حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
      که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
      الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
      اگر آه تو از جنس نياز است
      در باغ شهادت باز، باز است

    صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •