• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14
    1. #1
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 71 تشکر : 10
      مورد تشکر: 68 در 40 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      damavand آنلاین نیست.

      خاطره‌ای از آیت‌الله برقعی قمی




      آیت الله علامه برقعی قمی در خاطرات خود می نویسد:
      در خاطرم هست كه روزي به قصد عيادت از بيماري در صف اتوبوس منتظر بودم كه ناگهان يك ماشين شخصي جلوي من توقف كرد و سرنشين آن مرا به اسم صدا زد و گفت: آقاي برقعي بفرماييد بالا، نگاه كردم ديدم واعظ معروف آقاي فلسفي است، سوار شدم، پس از سلام و احوالپرسي، ايشان گفت: آقاي برقعي كجاييد، چه مي كنيد؟ خبري از شما نيست؟ گفتم: جناب فلسفي به سبب عقايدم تقريبا خانه نشين شده ام و اگر مي دانستيد كه عقايدم چيست، شايد مرا سوار نمي كرديد، گفت مگر شما چه مي گوييد؟ گفتم: من مي گويم روضه خواني حرام است، كمك به روضه خواني حرام است پول دادن براي آن حرام است، گفت: چرا؟ گفتم چون روضه خوانها آنچه را كه مي گويند اكثرا ضد قرآن است و در واقع با پيامبر و ائمه دشمني مي كنند. آقاي فلسفي گفت: حتي من! و پرسيد: آيا منبر هم حرام است؟ گفتم: آري حرام است، گفت: چرا؟
      براي تفهيم مطلب به او، گفتم آقاي فلسفي يادتان هست در دهه عاشورا در بازار به منبر رفته بودي؟ گفت: آري، گفتم من يكي از همان روزها كه از بازار رد مي شدم صداي شما را شناختم و ايستادم كه سخنان شما را بشنوم و شنيدم كه مي گفتي امام در شكم مادرش همه چيز را مي داند، گفت: بله، اين موضوع در روايات ما ذكر شده (مقصود فلسفي رواياتي بود كه دلالت دارد بر علم امام قبل از تولد، از جمله رواياتي كه مي گويند امام در شكم مادر از طريق ستونهاي نور كه در مقابل اوست همه چيز را مي بيند!) گفتم ولي اين مطلب اولا ضد قرآن است كه مي فرمايد: «والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا = خداوند شما را در حالي كه هيچ چيز نمي دانستيد، از شكم مادرانتان خارج ساخت»[15]
      ثانيا شما در آخر همان منبر گريز به صحراي كربلا زدي و گفتي هنگامي كه امام حسين (ع) به طرف كوفه مي آمد، حر جلوي او را گرفت و مانع شد كه امام به كوفه برسد، امام ناگزير راه ديگري را در پيش گرفت و «حر» نيز آنها را دنبال مي كرد تا اينكه به جايي رسيدند كه اسب امام (ع) قدم از قدم برنداشت و هر چه امام ركاب زد و كوشيد و نهيب زد و هي كرد، مركبش حركت نكرد، امام ماند متحير كه چرا اسب حركتي نمي كند، در آنجا عربي را يافت، امام او را صدا زد و از او پرسيد: نام اين زمين چيست؟ عرب جواب داد: غاضريه (قاذريه)، امام حسين(ع) سؤال كرد: ديگر چه اسمي دارد؟ عرب گفت: شاطيءالفرات، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: نينوا، امام پرسيد: ديگر چه اسمي دارد؟ گفت: كربلا، امام حسين(ع) فرمود: هان، من از جدم شنيده بودم كه مي فرمود خوابگاه شما كربلاست. سپس به فلسفي گفتم: آقاي فلسفي اين امامي كه شما در ابتداي منبر مي گفتي در شكم مادر همه چيز را مي داند و قرآن مي خواند، چطور به اينجا كه رسيد اول اسبش فهميد و آن سرزمين را شناخت و بعدا امام (ع)، تازه آنهم پس از پرسيدن از يك نفر عرب بياباني، محل را شناخت؟! جناب فلسفي اين چه امامي است كه شما ساخته ايد كه نعوذ بالله اسبش پيش از او مطلع مي شود؟! آيا اين است حب ائمه؟ آيا اينست معارف اسلام؟ چرا در مورد روايات بيشتر دقت و تأمل نمي كنيد؟

    2. تشكرها 2 : mehraieen
    3.  

    4. #2
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 73 تشکر : 15
      مورد تشکر: 270 در 61 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معصومي آنلاین نیست.

      راهنما




      "خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد، در حالي كه هيچ نمي دانستيد و ...".
      اين آيه شامل همه انسان ها مي شود. با اين تفاوت كه پيشوايان معصوم پس از تولد، با عنايت خداوند داراي علم خاص شدند. البته مانند ديگر انسان ها برخي از علوم و شناخت هاي عادي و روزمره زندگي را نيز فرا گرفتند.
      "فانّك اوّل ما خُلقتَ جاهلاً ثم عُلِّمتَ" (1)
      امام صادق(ع) فرمود: "خداوند از جريان و تحقق اشيا جز از راه اسباب و علل ابا دارد".(2)
      امام باقر(ع) فرمود: "خداوند برخي از علوم را در اختيار ما قرار مي‌دهد و برخي را در اختيار ما قرار نمي‌دهد".(3)
      عمار ساباطي مي‌گويد: از امام صادق(ع)پرسيدم: آيا امام علم غيب دارد؟ حضرت فرمود: نه، ليكن آن گاه كه خدا بخواهد، امام را آگاه مي‌كند.(4)
      نيز فرمود: "إن الامام اذا شاء ان يعلم علم؛(5) همانا امام آن گاه كه بخواهد به چيزي علم پيدا كند، (او را آگاه مي كنند و) مي‌داند."
      از اين گونه روايات استفاده مي‌شود كه دانش امامان(ع) مطلق نيست، علوم شهودي آنان، ذاتي نيست، بلكه موهبتي است و خدا هم هرچه را صلاح بداند و مطابق با شئون و مأموريت آنان باشد، به آنان عنايت مي نمايد.
      قرآن كريم از قول پيامبر مي‌فرمايد: "اگر من غيب مي دانستم سود بسياري مي بردم و بدي به من نمي رسيد".(5)
      ..............................................
      1.نامه 31 نهج البلاغه
      2.بحارالانوار، ج 2، ص 90، حديث 13.
      3و4و5.كليني،‌ كافي، ج 1، ص 256.257و258
      6.اعراف (7) آيه 188

    5. #3
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 408 تشکر : 985
      مورد تشکر: 897 در 308 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 4 وبلاگ :
      NASIME BEHESHT آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط معصومي نمایش پست
      "خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد، در حالي كه هيچ نمي دانستيد و ...".
      اين آيه شامل همه انسان ها مي شود. با اين تفاوت كه پيشوايان معصوم پس از تولد، با عنايت خداوند داراي علم خاص شدند. البته مانند ديگر انسان ها برخي از علوم و شناخت هاي عادي و روزمره زندگي را نيز فرا گرفتند.
      "فانّك اوّل ما خُلقتَ جاهلاً ثم عُلِّمتَ" (1)
      امام صادق(ع) فرمود: "خداوند از جريان و تحقق اشيا جز از راه اسباب و علل ابا دارد".(2)
      امام باقر(ع) فرمود: "خداوند برخي از علوم را در اختيار ما قرار مي‌دهد و برخي را در اختيار ما قرار نمي‌دهد".(3)
      عمار ساباطي مي‌گويد: از امام صادق(ع)پرسيدم: آيا امام علم غيب دارد؟ حضرت فرمود: نه، ليكن آن گاه كه خدا بخواهد، امام را آگاه مي‌كند.(4)
      نيز فرمود: "إن الامام اذا شاء ان يعلم علم؛(5) همانا امام آن گاه كه بخواهد به چيزي علم پيدا كند، (او را آگاه مي كنند و) مي‌داند."
      از اين گونه روايات استفاده مي‌شود كه دانش امامان(ع) مطلق نيست، علوم شهودي آنان، ذاتي نيست، بلكه موهبتي است و خدا هم هرچه را صلاح بداند و مطابق با شئون و مأموريت آنان باشد، به آنان عنايت مي نمايد.
      قرآن كريم از قول پيامبر مي‌فرمايد: "اگر من غيب مي دانستم سود بسياري مي بردم و بدي به من نمي رسيد".(5)
      ..............................................
      1.نامه 31 نهج البلاغه
      2.بحارالانوار، ج 2، ص 90، حديث 13.
      3و4و5.كليني،‌ كافي، ج 1، ص 256.257و258
      6.اعراف (7) آيه 188
      ببخشید جنا ب معصومی آیات و روایات بی هیچ شک شبهه ای درستند اما من دچار یه شبهه شدم . مگر امامان خود رو برای خدا خالص نکردند . پس باید علم کامل داشته باشند به توجه به اون چهل روز اخلاص و جاری شدن چشمه های حکمت از دل بر زبان . پس چرا میگید که هر چه که خدا بخواهد آنها میدانند یا اینکه پیامبر علم غیب نداشتن ؟
      ویرایش توسط NASIME BEHESHT : ۱۳۸۷/۰۶/۲۷ در ساعت 02:19
      *** مولا دلم هواییه ***
      میخوام بیام بین الحرمین
      اونجا که عشاق میمونن
      بگن" عباس" یا "حسین"

    6. تشكر : saeed623
    7. #4
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 71 تشکر : 10
      مورد تشکر: 68 در 40 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      damavand آنلاین نیست.



      جناب معصومی
      بجای این جاده خاکی ها بهتر است راست و مستقیم پاسخ استدلال آیت الله برقعی را بنویسید.

    8. #5
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 73 تشکر : 15
      مورد تشکر: 270 در 61 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معصومي آنلاین نیست.



      در خاطره آقاي برقعي دو استدلال بود كه اولي رو پذيرفتم و حتي شاهد مثال از نهج البلغه آوردم اما دومي را بازبان حديث و بصورت ساده توضيح دادم اكنون به صورت مفصل :
      دانش و آگاهي پيامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
      1.علم هايي كه از راه هاي عادي فراهم مي آيد، كه در اين دانش ها با مردم ديگرتفاوت زيادي ندارند.
      2.علومي كه از راه هاي ماوراي طبيعي (علم لدني = وحي و الهام) حاصل مي گردد.
      دركتاب كافي بابي (فصلي) وجود دارد با عنوان: ان الائمة اذا شاؤوا ان يعلموا علموا ،يعني امامان هر گاه مي خواستند كه چيزي را بدانند ، ازآن آگاه مي شدند. در اين باب روايات بسياري جمع آوري شده است.(1)
      بديهي است كه پيشوايان و امامان وظيفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومي كه از راه هاي غير عادي حاصل مي شد عمل كنند، بلكه تكاليف ديني آنان همواره طبق علومي بود كه از راه هاي عادي پيدا مي‌شد.
      روش و رفتار آنان در زندگي، در معاملات، معاشرت، زناشويي، پوشيدن، نوشيدن، خوردن، خوابيدن، تندرستي و بيماري، صلح و جنگ، فقر و توانگري، حكومت و سياست، مثل ساير مردم است، مثلاً پيامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مي شناختند و مي دانستند كه آن‌ها ايمان واقعي ندارند، ولي هرگز با آن‌ها مانند كفار برخورد نمي كردند، بلكه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگر احكام با آن‌ها مانند ساير مسلمانان رفتار مي كردند.
      هم چنين هنگامي كه در مسند قضاوت وحل و فصل مشكلات مردم مي نشستند، مطابق قوانين قضايي اسلام حكم مي كردند و از علم خداداي خود استفاده نمي كردند. در موردي كه دليل شرعي مثلاً بر قاتل بودن متهمي وجود نداشت، امام يا پيامبر با تكيه بر علم غيب، حكم قصاص صادر نمي كرد. معصومان(ع) مي توانستند در خود مصونيتي به وجود بياورند كه ضربة شمشير و سم در آن‌ها اثر نكند، يا اگر مؤثر شد، سريعاً از راه اعجاز خود را شفا بدهند، ولي اين كار را نكرده اند، زيرا بشر هستند و قضاي كلي الهي بر اين است كه در زندگي مانند ساير مردم عمل نمايند. از اين رو وقتي مريض مي شدند، به طبيب مراجعه مي كردند و از دارو استفاده مي نمودند و درد را تحمل مي كردند و در بستر بيماري مي افتادند.
      گرچه امامان(ع) از علم خدادادي برخوردار بودند و از گذشته و آينده خبر مي دادند و از نحوة شهادت خود با خبر بودند، ولي مؤظف نبودند طبق علمشان عمل كنند، بلكه در همه موارد (مگر مصلحت ايجاب كند) مطابق آن چه علوم عادي اقتضا مي كرد، عمل مي نمودند. همان گونه كه خداوند مي توانست در تمام برخوردهاي بين كفر و توحيد، پيامبران و امامان و اولياي الهي و رهروان راه حق را پيروز گرداند و كفر و كافران را مغلوب نمايد، وي اين كار را جز در موارد استثنايي انجام نداد، چرا كه سنت الهي بر اين است كه جريان امور دنيوي به طور عادي و طبيعي پيش رود. در غير اين صورت دنيا بستر آزمايش براي بشر نخواهد شد. امام صادق(ع) فرمود: "خداوند از جريان و تحقق اشيا جز از راه اسباب و علل ابا دارد".(2)
      رهبران الهي اگر زندگي شان بر مبناي علم لدني (و دانش خدادادي) و اعجاز باشد، عمل و زندگي شان سر مشق و قابل پيروي نمي گردد. بدين خاطر امير مؤمنان(ع) با اين كه مي‌تواند در شناسايي افراد و قبايل، از علم غير عادي خود استفاده كند، ولي اين كار را نمي كند. در ماجراي ازدواج با ام البنين(ع) (مادر حضرت ابوالفضل(ع) به برادرش عقيل كه در نسب شناسي وارد بود مي‌فرمايد: از قبيله اي شجاع براي من دختري خواستگاري كن تا فرزندي دلاور از وي متولد شود.(3)

      1 .اصول كافي ، ج1، باب : إنّ الائمة اذا شاؤوا ان يعلموا علموا

      2 . بحارالانوار، ج 2، ص 90، حديث 13.
      3 . مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج 4، ص 414.


    9. #6
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 71 تشکر : 10
      مورد تشکر: 68 در 40 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      damavand آنلاین نیست.



      جناب معصومی
      راه حلی به ظاهر جالب و در واقع کودکانه ارائه داده ای.
      اگر امام در همه زمینه مانند انسانهای عادی عمل می کند ولی خوب در باطن همه چیز را می داند چگونه اثبات می کنی که در باطن همه چیز را می داند؟؟ چگونه؟؟
      جالب است من هم ادعا می کنم همه چیز را می دانم و خداوند به من الهام می کند. ولی زمانی که از پشت سر خودم هم بی خبر ماندم و مورد اعتراض واقع شدم می گویم نه من در کلیه امور مانند شما عمل می کنم!!!. استدلال به این آبکی را حال می کنید؟؟
      نقل است که شیخی که مراد و مقتدای بسیاری بود در مجلس ضیافتی با جمعی از مریدان خود نشسته بود. شیخ به بیماری دچار بود و نمی توانست از دفع بول خود جلوگیری کند. عاجز شد و پایین پوش خود را خیس کرد. برای رفع و رجوع و بستن دهان کسانی که هاج و واج به او می نگریستند گفت. هم اکنون در دریای مغرب و در دریای توفانی کشتی ای غرق شد و من در همین زمان که در کنار شما بودم بدانجا رفتم!! و سرنشینان را نجات دادم و این تری که در دامن من می بینید از اثر همان دریاست!!
      مریدان زبان به تعریف و تمجید گشودند و ایمانشان بدو فزونتر گشت.
      غذا آوردند. رسم بر این بود که مرغ بریان را زیر برنج می گذاشتند و از ظاهر برنج معلوم نبود مرغی در نهان دارد. همه از این باخبر بودند جز شیخ!
      شیخ که دید در دست همگان مرغی بریان است لب به اعتراض گشود که مرغ من کو؟!
      رندی از شاگردانش لب به سخن گشود و گفت شیخی که در مجلس از دریای مغرب خبر دارد چونست که از بودن مرغی به زیر برنج خود نا آگاست؟؟!!
      مریدان در همان مجلس از او روی برتافتند.
      البته یک جور دیگر هم می توان قضیه را رفع و رجوع کرد. و این که امام هر گاه بخواهد می داند. با این حربه کودکانه هر گاه عملی از وی سر زد که آن علم کلی را زیر سوال برد می گوییم در این هنگام نخواسته بود از آن علم سود جوید!!!
      دیدید چه شیرین رفع و رجوع شد؟
      لازم به ذکر است این ابواب از کافی که اخبار عجیب و غریب از علم امام می دهد اکثریت قریب به اتفاق احادیثش مجعول و موضوع است و سلسله روات آنها مخدوش و خود احادیث برساخته غلات.
      محض نمونه به چند مورد از عدم آگاهی امام از ساده ترین امور توجه کنید و ببینید که مانند مردم عادی روزگار می گذرانده اند:

      در ج 1 وسائل‌الشّیعه باب 40- از ابواب جنابت روایت کرده از امام صادق که پدرم امام باقر غسل کرد از جنابت و پس از غسل به او عرض کردند مقداری از شانة شما را آب نگرفته، حضرت پس از آن برگشت و آب را با دست به آنجا رسانید، حال اگر امام علم بما کان و مایکون داشت، چگونه ندانست که بگوشه‌ای از بدنش آب نرسیده.


      در ج 1 وسائل الشّیعه ابواب نواقص وضوء باب 12 روایت کرده از امام صادقکه امیرالمؤمنین زیاد از وی آب مذی خارج می شد و خجالت می‌کشد حکم آنرا از رسول خدا سئوال کند برای آنکه حضرت فاطمه زوجة او بود، پس به مقداد گفت تو از رسول خدا سئوال کن تا من بدانم، حال ما می‌پرسیم اگر آن حضرت عالم بما کان و مایکون بود چگونه حکم آب مذی را نمی‌دانست.


      حضرت موسی بن جعفرچنانکه علّامه مجلسی و آقای ممقانی در جلد اول رجال خود و کشّی در کتاب رجال خود و سایر محدّثین و مورّخین نوشته‌اند که سه نفر را وکیل و از قوّام امور خود نمود که بامر او وجوهات نزد ایشان جمع می‌شد، یکی زیاد بن مروان قندی و دیگر علی بن ابی حمزة بطائنی و یک نفر دیگر، و این هر سه برای آنکه وجوهات جمع شدة بیت‌المال را تصاحب و کنیزهای بیت‌المال را تصرّف کنند منکر فوت امام هفتم و منکر امامت امام رضا شدند و اموال مجموعه را خوردند و به اضافه مذهب واقفیّه را ایجاد کردند. حال ما می‌پرسیم اگر امام کاظم علم بما کان و مایکون داشت چگونه این خائنان را وکلا و قوّام خود نمود تا چنین گمراهی ایجاد نشود.



      از نامة 44 نهج‌البلاغه و از تواریخ معلوم می‌شود که زیاد بن ابیه عامل حضرت بوده بر فارس، در حالیکه زیاد خائن و سفّاک وبیباک درآمد و چقدر از مسلمین را به قتل رسانید. حال ما می‌پرسیم اگر علی بما کان و مایکون عالم بود چرا خائنی مانند زیاد را عامل خود قرار داد؟

      موارد بسیارند و من به همین چند مورد اکتفا می کنم.


      ویرایش توسط damavand : ۱۳۸۷/۰۶/۲۷ در ساعت 16:32

    10. تشكرها 2 : mehraieen, moaqfe
    11. #7
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 71 تشکر : 10
      مورد تشکر: 68 در 40 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      damavand آنلاین نیست.



      جناب معصومی
      دوست دارید نظر علامه مجلسی را درباره سه حدیث باب ان الائمه اذا شاعوا ان یعلموا علموا بدانید؟
      علامه ملا محمد باقر مجلسی حدیث اول را ضعیف!! و احادیث دوم و سوم را مجهول!! می داند.
      اگر حرف مرا قبول ندارید حرف علامه و خبرویت او را در حدیث شناسی که قبول دارید.
      می توانید مراجعه کنید به مرآه العقول/بخش شرح و توضیح ابواب کتاب الحجه/ شرح احادیث باب ان الائمه اذا شاعوا ان یعلموا علموا و صحت گزارش مرا اعلام کنید
      لطفاً

    12. تشكر : moaqfe
    13. #8
      عضو ماندگار
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۷
      نوشته : 641 تشکر : 2,456
      مورد تشکر: 3,835 در 629 پست
      حضور : 13 ساعت 11 دقیقه
      دریافت : 84 آپلود : 9
      گالری : 66 وبلاگ :
      طارق آنلاین نیست.

      مطلب نقد بيان آقاي برقعي




      بسم الله الر حمن الر حيم
      سلام عليكم و رحمة الله و انواره
      -----------------
      در مورد نقد هاي آقاي برقعي به بيانات مرحوم فلسفي بايد گفت كه:

      اولا اگر به فرض ضعيف(كه در پايين معلوم مي شود.) نقد هاي آقاي برقعي به بيانات آقاي فلسفي درست باشد باز هم نمي شود نظر آقاي برقعي مبني بر حرام بودن سخراني و روضه خواني را پذيرفت. زيرا اينگونه كه استقراء ناقص مي شود و قابل تعميم نخواهد بود. مگر اينكه آقاي برقعي با دليل تمام سخنراني ها و روضه خواني ها را نقد صحيح كنند كه آنوقت مي شود راجع به نظر ايشان صحبت كرد. و الّا به صرف مثلا اشتباه بودن سخنراني و روضه خواني يك نفر ، تمام سخنراني ها و روضه خواني ها اشتباه نخواهد بود.
      ___________________________________________
      ___________________

      ثانيا در ردّ دو نقد آقاي برقعي به بيانات مرحوم فلسفي بايد گفت كه:

      در مورد اوّل آقاي برقعي براي ردّ حديث نقل شده توسط آقاي فلسفي حديث را به قرآن ارائه كرده اند كه اين ارائه به قرآن في نفسه عمل صحيحي است. چرا كه خود معصومين فرموده اند براي تشخيص صحت حديث ما آن را به قرآن ارائه كنيد. ولي اشكال كار آقاي برقعي اينجاست كه حديث را فقط به يك آيه ي قرآن عرضه كرده اند و نتيجه گرفته اند. در صورتي كه معصومين فرموده اند كه حديث را به كل قرآن با تمام محكم و متشابهاتش و احكام و استثناهايش ارائه كنيد.
      ببينيد در قرآن داريم كه خداوند احكامي ارائه كرده اند ولي در جاي ديگر استثنايش را هم مطرح كرده اند. يكي از آن جا ها همين مورد است.
      درست است كه خداوند خطاب به عموم مردم فرموده است:
      والله أخرجكم من بطون أمهاتكم لا تعلمون شيئا
      ولي اين يك قاعده است كه استثنا دارد. ما به وفور در اخبار هم داريم كه آمده نوزادي و كودكي انبياء و اولياء متفاوت از بقيه بوده است. حال مورد استثناي قاعده ي آيه ي مطرح شده از سوي آقاي برقعي در آيه ي24 سوره ي مريم است .
      در سوره ي مريم و در آيه ي 23 آمده كه آنگاه درد زايمان اورا به سوي تنه ي نخلي كشاند.گفت:اي كاش پيش از اين مرده و يكسره فراموش شده بودم.
      آنگاه در آيه ي 24 آمده كه:
      فَنَادَاهَا مِن تحْتهَا أَلا تحْزَنى قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تحْتَكِ سرِيًّا
      يعني : پس از طرف پايين پايش او را صدا زد كه : غم مدار،پروردگارت زير پاي تو چشمه ي آبي پديد آورده است.
      اينجا مفسرين در مورد فردي كه حضرت مريم را صدا زده دو نظر آورده اند ،عده اي گفته اند كه حضرت بالاي تپه اي بوده و حضرت جبرئيل از پايين تپّه و پايين پايش او را صدا زده است. اين نظر هيچ شاهد و قرينه اي در لفظ ندارد و پذيرش اين مفهوم با فصاحت قرآن منافات دارد.
      و نظر ديگر اين است كه با توجه به قرينه در آيه ي 22 كه راجع به حضرت عيسي صحبت شده گويند مرجع اين ضمير در آيه كه با حضرت مريم سخن گفته حضرت عيسي (ع) است. و اين نظر معقول و منطقي است.
      حال ميبينيم كه حضرت وقتي هنوز به دنيا نيامده و يا كم مانده تا به دنيا بيايد از اوضاع مطلع است به مادرش دلداري مي دهد و او را از معجزه اي زير پايش خبر مي دهد. يعني حضرت عيسي شامل آيه ي طرح شده از سوي آقاي برقعي نمي شود كه از شكم مادرش بيرون امده باشد در حالي كه چيزي نداند بلكه هنوز به دنيا نيامده و اطلاع هم دارد و با مادرش سخن هم مي گويد. يعني از قسمت پايين پا صداي كودك به گوش مي رسد و حضرت عيسي با مادرشان سخن مي گويند.
      براي استحكام بخشيدن به سخنم بيان حضرت علامه طباطبايي را در ذيل اين آيه از تفسير عظيم الميزان نقل مي كنم:
      ((ظاهر سياق مى رساند كه ضمير فاعل در جمله ((ناداه ((ا به عيسى (عليه السلام ) برگردد، نه به روح كه در سابق نامش به ميان آمده بود، و اين ظهور، قيد ((من تحتها(( را تاييد مى كند، چون با حال مولود نسبت به مادرش در حين وضع حمل مناسب تر است ، تا حال روح و مريم ، و نيز برگشتن ضمير در جمله قبل و بعد به عيسى ، مؤ يد ديگرى است براى اينكه ضمير مورد بحث هم به آن جناب برگردد.
      بعضى گفته اند ضمير به روح بر مى گردد، و چنين تصوير كرده اند كه مريم (عليهاالسلام ) هنگام وضع حمل در بلندى قرار داشته و جبرئيل در پائين آن بوده و از آنجا وى را ندا داده ، و ليكن هيچ دليلى از لفظ آيه بر اين گفتار نيست .))

      منبع:ترجمه ي تفسير الميزان/جلد14/ص55/چاپ جامعه ي مدرسين قم
      و براي اطمينان بيش تر پيشنهاد مي كنم دوستان همت كرده به تفاسير مطمئن ديگر چون نمونه و ... هم رجوع كنند.
      ********************************
      و اما در مورد نقد دوم آقاي برقعي به روضه ي جناب فلسفي مبني بر اينكه چطور اسب حضرت جلوتر از خود حضرت از رسيدن به كربلا مطلع شده است بايد گفت:
      باز براي حل اين مطلب هم سري مي زنيم به سوره ي كهف ،آيات 60 الي 63 :

      وَ إِذْ قَالَ مُوسى لِفَتَاهُ لاأَبْرَحُ حَتى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضىَ حُقُباً(60)
      فَلَمَّا بَلَغَا مجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتخَذَ سبِيلَهُ فى الْبَحْرِ سرَباً(61)
      فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ ءَاتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سفَرِنَا هَذَا نَصباً(62)
      قَالَ أَ رَءَيْت إِذْ أَوَيْنَا إِلى الصخْرَةِ فَإِنى نَسِيت الحُْوت وَ مَا أَنسانِيهُ إِلاالشيْطنُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتخَذَ سبِيلَهُ فى الْبَحْرِ عجَباً(63)


      معني :

      و(ياد كن ) چون موسى به شاگرد خويش گفت : آرام نگيرم تا به مجمع دودريا برسم ، يا مدتى دراز بسربرم (60)
      وهمين كه به جمع ميان دودريا رسيدند ماهيشان را از ياد بردند، وآن ماهى راه خود را به طرف دريا پيش گرفت (61)
      وچون بگذشتند به شاگردش گفت : غذايمان را پيشمان بيار كه از اين سفرمان خستگى بسيار ديديم (62)
      گفت خبر دارى كه وقتى به آن سنگ پناه برديم من ماهى را از ياد بردم و جز شيطان مرا به فراموش كردن آن وا نداشت ، كه يادش نكردم وراه عجيب خود را پيش گرفت (63)


      قضيه از اين قرار است كه حضرت موسي به همراه جواني كه گفته شده يوشع بن نون بوده به سمت مجمع البحرين كه محل ديدار حضرت خضر بوده به راه مي افتد. براي تغذيه ي راه هم يك ماهي سرخ كرده بر مي دارند. وقتي به مجمع البحرين مي رسند حضرت موسي فراموش مي كند رسيدن به آنجا را و ماهي به شكل عجيبي به آب مي افتد. اينجا دو نقل هست يكي اينكه ماهي زنده شده و به راهش مي رود. و يكي هم اينكه ماهي به آب مي افتد و موج آن را مي برد. و همانطور كه ميبينيد فراموشي شاملشان شده بود و خداوند به وسيله ي آن ماهي و افتادنش به آب رسيدن به مجمع البحرين را به حضرت تذكر داد. فراموشي حاصل از تاثيرات شيطاني با عصمت انبياء و اولياء منافات ندارد. و جا هاي ديگر در قرآن شده كه پيامبري دچار فراموشي شده و خداوند به وسيله ي اسباب و عللي آن نبي را گوش زد كرده است كه در سوره ي ص مي باشد.
      اينجا هم اشكالي ندارد كه حضرت دچار فراموشي شده باشند و خداوند به وسيله ي اسب حضرت ايشان را متذكر شود.
      باز در اينجا براي اطمينان عزيزان چند بيان از تفسير الميزان علامه طباطبايي را نقل مي كنم:
      ((اين معنا را روايات تاييد ميكند، زيرا در آنها آمده كه قضيه گم شدن ماهى علامت ديدار با خضر بوده نه زنده شدن آن - وخدا داناتر است .))
      و
      ((واگر مساله فراموشى را به شيطان وتصرفات اونسبت داده عيبى و اشكالى ندارد، وبا عصمت انبياء از تصرف شيطان منافات ندارد،زيرا انبياء (عليهمالسلام ) از آنچه برگشتش به نافرمانى خدا باشد (از آن جمله سهل انگارى در اطاعت خدا) معصومند، نه مطلق ايذاء وآزار شيطان حتى آنهائى كه مربوط به معصيت نيست ، زيرا در نفى اينگونه تصرفات دليلى در دست نيست ، بلكه قرآن كريم اينگونه تصرفات را براى شيطان در انبياء اثبات نموده است . آنجا كه مى فرمايد: ((واذكر عبدنا ايوب اذ نادى ربه انى مسنى الشيطان بنصب وعذاب ((
      ((واتخذ سبيله فى البحر عجبا(( - يعنى راه خود را در دريا گرفت و رفت اما گرفتنى عجيب . بنابراين ، كلمه ((عجبا(( وصفى است كه در جاى موصوف خود كه مطلق ((اتخاذ(( باشد نشسته است .))

      منبع: ترجمه ي تفسير الميزان/جلد13/ص471،472،473/ چاپ جامعه ي مدرسين قم
      و مي بينيم كه اين گونه فراموشي در كار انبياء الهي هم بوده و منافاتي با عصمت ايشان نداشته است.

      پيشنهاد مي كنم در مورد علم امام به كتاب ((پژوهشي در باب علم امام(ع)))
      كه كاري است از حجّة الاسلام دكتر علي شيرواني كه حاوي دو مقاله در اين موضوع از دو عالم بزرگ يعني علامه طباطبايي(ره) و علامه محمد رضا مظفّر(ره) است را از انتشارات دار الفكر گرفته و مطالعه كنيد.

      و اگر بناي بحث هاي ما در اين سايت عناد و لجاجت نباشد و هدف از بحث كردن الا و بلا سخن خود را به كرسي نشاندن نباشد فكر مي كنم اين مطالب كه عرض شد امر را روشن مي كند.
      *****************************
      والله الهادي
      يا حق
      الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية امير المومنين
      زياده عرضي نيست.
      التماس دعا
      طارق


      اي حيوان ناطق بدان:
      برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
      هرگز نتوان ديد جمال احدي را
      و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
      رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

      [SIGPIC][/SIGPIC]

    14. #9
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 73 تشکر : 15
      مورد تشکر: 270 در 61 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معصومي آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط nasime behesht نمایش پست
      ببخشید جنا ب معصومی آیات و روایات بی هیچ شک شبهه ای درستند اما من دچار یه شبهه شدم . مگر امامان خود رو برای خدا خالص نکردند . پس باید علم کامل داشته باشند به توجه به اون چهل روز اخلاص و جاری شدن چشمه های حکمت از دل بر زبان . پس چرا میگید که هر چه که خدا بخواهد آنها میدانند یا اینکه پیامبر علم غیب نداشتن ؟

      استدلال:
      لازم نيست كه امام(ع) علوم غيب و هر آن چه را كه شده و خواهد شد بداند؛ چون لازمه‌ي اين ديدگاه مطالب زير است:
      • امام با خدا درهمه‌ي علوم شريك است،
      • علم امام غير متناهي است،
      • علم امام از جانب خويش است.
      هيچ كدام از لوازم فوق قابل قبول نيست؛ چون:
      اوّلاً: امام در همه‌ي علوم با خدا شريك نيست.
      ثانياً: علم امام متناهي است.
      ثالثاً: با دلائل مختلف ثابت شده كه علم امام از ناحيه‌ي خدا است. (1)
      بنابراين هر علمي كه از ناحيه‌ي خدا باشد، همانند: امور غيبي و اخبار گذشته و آينده، امري قابل قبول است ،اما لازم نيست كه امام عالِم به همه‌ي آن ها باشد.

      شيخ مفيد :

      شيعيان چنين اجماعي ندارد كه امام عالِم به هر چيزي باشد، گرچه يك اجماع در اين زمينه داريم كه امام حكم هر مسئله اي را كه واقع شود مي داند؛ نه اين كه عالم به همه‌ي وقايع و حوادث يا شرح و تفصيل باشد، البته مانعي نيست كه امام عالم به كليّات حوادث باشد. اين علم از ناحيه‌ي خدا است. اين ديدگاه كه امام وقوع هر حادثه اي را با شرح و تفصيل بداند، چون كه ادعايي بي دليل است، نمي توانيم آن را بپذيريم.(2)
      1.علي بن الحسين الشريف المرتضي، رسائل الشريف، ج 3، ص 130 - 131.
      2. محمد بن محمد بن نعمان مفيد،‌المسائل العكبريه(سلسله‌ي مؤلّفات مفيد، ج 6) دارالمفيد، ص 69، 70.

    15. تشكر : NASIME BEHESHT
    16. #10
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۷
      نوشته : 73 تشکر : 15
      مورد تشکر: 270 در 61 پست
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معصومي آنلاین نیست.



      خبرهاي غيبي پيامبران و امامان

      «وَما كانَ اللّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلى الْغَيْبِ وَلكِنَّ يَجْتَبي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء».
      اين جمله حاكي از آن است كه خدا برخي از رسولان را براي آگاه ساختن از غيب برمي‌گزيند و اين خود دليل بر آگاهي آنان از غيب است.
      «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً».[1]
      مفاد آيه روشن است و در حقيقت علم غيب را از آن خدا مي‌داند و مي‌رساند كه هرگز كسي را بر غيب مسلط و مطلع نمي‌سازد، جز رسول خويش كه با تعليم او از غيب مطلع مي‌گردد.
      ابراهيم(ع):

      «ربّ لا تَذَرْ عَلى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيّاراً * إِنّك إِنْ تَذَرْهُمْ يُضلُّوا عِبادَك ولا يَلِدُوا إلاّ فاجراً كَفّاراً».[2]«پروردگارا! از كافران كسي را روي زمين باقي مگذار؛ زيرا اگر آنان را مجال دهي، بندگان با ايمان تو را گمراه مي‌سازند و جز بدكار و ناسپاس به بار نمي‌آورند».اين پيامبر عالي‌قدر در اين آيه از دو مطلب كاملاً مخفي و پنهان خبر داده است:
      • از اين به بعد، هيچ‌كس از كافران به وي ايمان نمي‌آورند.
      • از نسل اين گروه، جز بدكار و ناسپاس، كسي متولّد نخواهد شد
      يعقوب(ع):


      «إِنّي لأجدُ ريحَ يُوسفَ لَولا أَنْ تُفنّدون».[3].
      «من بوي يوسف را مي‌شنوم، اگر مرا تخطئه نكنيد».
      يعقوب(ع) از فرسنگ‌ها فاصله، بوي يوسف را مي‌شنود و از وصال نزديك خبر مي‌دهد.
      يوسف(ع):

      «أَمّا أَحَدُكُما فَيَسْقي ربَّهُ خَمراً وأَمّا الآخَرُ فَيُصلَبُ فَتأكُلُ الطَّيرُ مِنْ رَأسهِ».[4]
      «يكي از شما ساقي پادشاه مي‌شود، ولي ديگري را به دار مي‌زنند و پرندگان مغز سر او را مي‌خورند».
      عيسي(ع):

      «وأُنبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخرُونَ فِي بُيُوتِكُم».[5]
      «من به شما خبر مي‌دهم كه چه مي‌خوريد و چه چيزهايي را در خانه ذخيره مي‌كنيد».
      پيامبر(ص):

      «خدا ابوذر را رحمت كند كه تنها راه مي‌رود، تنها مي‌ميرد و تنها برانگيخته مي‌شود».[6]
      ‌«در چنين ماهي (ماه رمضان) خون تو حلال شمرده مي‌شود، من مي‌بينم كه در حال نماز به دست بدبخت‌ترين انسان‌هاي تاريخ كشته مي‌شوي. او كه همانند پي كنندة ناقة صالح سنگدل است، ضربتي بر سرت مي‌زند و محاسنت را از خون سرت رنگين مي‌كند».[7]
      علي(ع):
      • شهر بصره غرق مي‌شود:
      «به خدا سوگند شهر شما غرق خواهد شد و مسجد شما به سان سينة كشتي (كه بدنه آن در آب فرو مي‌رود، و تنها سينه آن روي آب ظاهر مي‌گردد) ديده مي‌شود. خداوند عذاب خود را از بالا و پايين به اين شهر خواهد فرستاد».[8]

      ابن ابي الحديد مي‌گويد:بصره تاكنون دوبار در آب غرق شده است، يك بار در زمان «القادر باللّه» و بار ديگر در زمان «القائم باللّه» طغيان آب‌هاي خليج فارس و باران‌هاي سيل آسا اين شهر را در آب فرو برد و از ميان آن همه ساختمان تنها كنگره‌هاي مسجد جامع كه در بلندي قرار داشت، به سان سينه كشتي يا سينه مرغ در دريا ديده مي‌شد.[9]
      • ده نفر از خوارج جان به سلامت نمي‌برند و از يارانم ده نفر كشته نمي‌شود:
      «قتلگاه آنان كنار آب نهروان است سوگند به خدا از گروه خوارج ده نفر جان به سلامت نمي‌برند و از شما هم ده تن كشته نمي‌شود».[10]
      ابن ابي الحديد مي‌گويد: «اين خبر غيبي، يكي از كرامات امام است و صحت آن به طور تواتر نقل شده است و در نبردي كه ميان سربازان امام و خوارج نهروان رخ داد، نه نفر جان به سلامت بردند و از ميان ياران علي تنها هشت تن به شهادت رسيدند».
      [1] . سوره جن، آيه 26ـ 27.
      [2] . سوره نوح، آيه26 و 27.
      [3] . يوسف/95.
      [4] . يوسف/41.
      [5] . آل عمران/49.
      [6] . سيره ابن هشام، ج2، ص 523.
      [7] . تاريخ بغداد، ج1، ص 135; كامل مبرد، ج2، ص 132; نهج البلاغه، خطبه 151.
      [8] . نهج البلاغه، خطبه 12.
      [9] . شرح حديدي، ج71 ص 253.
      [10] . نهج البلاغه، خطبه 58.

    17. تشكر : بنده ي خدا
    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •