| |
| |
ضلالت و گمراهي به معناي عدول از راه مستقيم و ضدهدايت كه به شكل عمدي و يا سهوي و هم چنين زياد و يا كم اتفاق مي افتد.يكي از عوامل اصلي شقاوت و بدبختي انسان در دنيا و آخرت است. به اين معنا كه هر چند آثار زيانبار و مخرب گمراهي در آخرت بروز و ظهور كامل پيدا مي كند ولي آثار آن در زندگي دنيوي آن چنان زياد است كه مي توان گفت كه علت اصلي بسياري از بدبختي ها و دردسرها و مشكلات بشر در دنيا داراي خاستگاهي است كه از آن به ضلالت و گمراهي ياد مي شود.
با نگاهي كوتاه و گذرا به عواملي كه قرآن براي ضلالت و گمراهي انسان در دنيا بيان مي كند مي توان اين معنا را به آساني دريافت. براي تبيين و تحليل اهميت و ارزش مسئله در زندگي دنيوي انسان نگاهي گذرا به برخي از مصاديق و آثار ضلالت داریم .
عوامل ضلالت و گمراهي
قرآن به بيش از صد مورد از عوامل ايجادي و يا افزايش گمراهي و ضلالت اشاره مي كند كه به دو دسته بينشي و نگرشي و نيز دروني و بيروني دسته بندي مي شود. عوامل بيروني مي تواند عوامل فراانساني باشد چنان كه خداوند به ابليس به عنوان يكي از مهم ترين علل و عوامل فراانساني گمراهي انسان اشاره مي كند و به انسان هشدار مي دهد كه مي بايست خود را همواره هوشيار دارد تا ابليس نتواند زاغ سياه او را چوب زند و در فرصت مناسب از راه هايي كه خاص اوست وارد شده و موجبات گمراهي و ضلالت شخص را فراهم آورد. مشكلي كه انسان نسبت به ابليس دارد آن است كه دشمني سوگند خورده و غيرقابل ديدن با چشم عادي است در حالي كه او مي تواند انسان را ببيند و از راه وسوسه و الهامات شيطاني خويش تغيير بينش و نگرش انسان را فراهم سازد. البته انسان نيز توانايي و ابزارهاي مقابله و مقاومت با وسوسه هاي ابليسي را دارا مي باشد و مي تواند نه تنها او را از خود دور سازد بلكه در خدمت خويش گيرد چنان كه مخلصان به فتح لام اين گونه عمل كردند و پيامبر مي فرمايد كه توانسته است شيطان خود را به تسليم وادارد و يا به اسلام درآورد و او را مهار و كنترل كند: شيطاني اسلم بيدي.
خداوند در آيات بسياري به انسان هشدار مي دهد كه مواظب و مراقب دشمن سوگند خورده خويش باشد. (اعراف آيات 11 تا 17 و 27 و نيز حجر آيه 32 تا 39 و اسراء آيات 61 تا 65 و نيز ص آيات 74 تا 81)
از ديگر عواملي كه خداوند به عنوان عامل گمراهي بدان اشاره مي كند مسئله اختلاف و فاصله گرفتن از راه خدا و پيروي از راه هاي مختلف و گوناگون است و اين كه هر كسي راهي را پيشنهاد كند و هر كسي علم و پرچمي برافرازد و ديگران را به سوي خود بخواند.(انعام آيه 153 و نيز نحل آيه 93)
دوري از تقوا به معناي عمل به هر كار زشت عقلاني و عقلايي و گرايش به پليدي ها عامل اصلي ديگري است كه موجبات گمراهي و عدم بهره گيري از هدايت الهي را سبب مي شود. خداوند در آيات نخست سوره بقره هدايت را خاص كساني مي داند كه از پلشتي هاي عرفي و عقلايي پرهيز دارند و فطرت و طبيعت آنان به گونه اي است كه به خوبي ها و نيكي ها و زيبايي ها گرايش دارد. چنين افرادي از ضلالت در امان هستند. بنابراين كساني كه گرايش به پلشتي ها دارند و احكام عقل و عقلايي را زير پا مي گذارند با احكام وحياني نيز به مخالفت پرداخته و در نهايت سر از ضلالت و گمراهي درمي آورند.
در حقيقت اسراف و تجاوز از حدود عقلي و عقلايي (غافر آيه 28 و 34) و اعراض از حق (يونس آيه 32) و افترا و دروغ گويي (انعام آيه 140 و 144 و آيات ديگر) اذيت و آزار ديگران (صف آيه 5) و اطاعت كوركورانه از اكثريت نه به عنوان راهكاري براي برونرفت از مشكل چون قرعه (انعام آيه 116) التقاط گرايي و آميختن حق به باطل (آل عمران آيات 7 و 69 و 71) بدعت گذاري (انعام آيات 138 و 140) پيروي از ظن و حدس و گمان به جاي علم و استدلال (نجم آيه 27 و 30 و انعام آيه 116) حس گرايي و مادي انديشي (بقره آيه 51 تا 55 و 92) و حق گريزي (صف آيه 5) بلكه حق ستيزي (بقره آيه 174 و 176) و دنياطلبي (همان) و اختيار كردن دوستان بد (فرقان آيه 27 و 29) و مانند آن ها از ديگر نابهنجاري هاي رفتاري و اخلاقي نمونه هايي از علل و عواملي است كه قرآن به آن اشاره مي كند.
به سخني ديگر هرگونه رفتار و منش زشت و ضداخلاقي و ضدهنجاري موجب مي شود كه آدمي به سمت و سوي انكار وحي و آموزه هاي وحياني برود و با آن ها مخالفت كند و در نتيجه زيانكار در دنيا و آخرت شود.
آثار و پيامدهاي گمراهي
مهم ترين اثري كه قرآن براي ضلالت و گمراهي از راه مستقيم الهي برمي شمارد، خسران و زيان است. شخصي كه دچار گمراهي مي شود و راه راست را وامي گذارد در شرايطي قرار مي گيرد كه از سرمايه اصلي خويش استفاده مي كند و آن را در فرآيندي از دست مي دهد. خداوند در آيات چندي به پيامد گمراهي اشاره مي كند. از جمله در آيات 44 تا 46 سوره شورا ضمن بيان آن كه زيانكار چه كسي است توضيح مي دهد كه زيان اصلي و خسران مبين آن است كه شخص نفس و جانش را از دست بدهد و از ميان بردارد. به اين معنا كه سرمايه هاي وجودي خدادادش را در يك فرآيند زماني از دست بدهد و در آخر دست خالي باشد و چيزي از قابليت ها و ظرفيت هايي الهي كه به نام اسماي الهي از آن ياد مي شود در وي باقي نماند. به عنوان نمونه به سبب چشم فرو بستن بر حقايق در نهايت از قدرت بصيرت و بينايي واقعي عاجز و ناتوان مي شود و درك و فهم درستي از پديده ها نداشته و نمي تواند موقعيت خود را در هستي تحليل و تجزيه كند و به مسايل از روي تدبير بنگرد. اين حالت در نهايت در رستاخيز به شكل كوري و نابينايي در شخص ظاهر مي شود كه به شكل اعتراض به خداوند مي فرمايد كه من در دنيا بينا بودم چگونه اين جا به شكل نابينا و كور برانگيخته شده ام كه خداوند به وي پاسخ مي دهد كه تو در يك فرآيند آن را از دست داده و در اين ميان نسبت به بينايي خاسر و زيانكار شده اي.
خداوند در آيه 45 سوره شورا مي فرمايد: ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم؛ زيانكاران كساني هستند كه در نفس ها و جان هايشان زيان كرده اند و سرمايه وجودي خويش را از كف داده اند.
انسان زيانكار افزون بر اين كه خود را به رنج و زحمت مي افكند و از شيرأ جانش هزينه مي كند دوستان و ياران خويش را نيز از دست مي دهد. اين مسئله در آيات پيش گفته به صراحت بيان شده است.
از آن جايي كه شخص زيانكار با از دست دادن سرمايه وجودي خويش در آخرت چيزي با خود همراه ندارد در هنگام توزين اعمال و ارزش گذاري شخصيت و شاكله وجودي اش داراي سبك وزني و يا بي وزني مي شود و از ارزش و اعتبار مي افتد از اين روست كه در آيه 310 سوره مؤمنون از چنين افرادي به «من خفت موازينه» تعبير مي شود؛ زيرا از نظر ارزش وجود انساني چنان از سرمايه اسمايي خويش هزينه كرده است كه چيزي از آن كرامت و شرافت انساني باقي نمانده است كه خداوند پس از آفرينش انسان بر خود آفرين و درود مي فرستد و مي فرمايد: تبارك الله احسن الخالقين. اكنون اين شخص گمراه با سرمايه سوزي خويش چيزي از ارزش و اعتبار انساني اش باقي نگذاشته است و در شكل جانور و چارپا خود را تغيير شكل داده و يا گاه از ايشان خود را فروتر داشته است و ديگر نصيبي از ارزش و مقام انساني براي خود باقي نگذاشته است. از اين روست كه خداوند افرادي كه به گمراهي رفته و شاكله وجودي خويش را با از دست دادن سرمايه هاي اسمايي به شكل حيوان و چارپا و يا پست تر از آن در آورده اند نكوهش و سرزنش مي كند.
نابهنجاري و رفتار ضداخلاقي
البته اين گونه نيست كه تنها اثر اين تغيير ماهيت و هويت به سبب از دست دادن سرمايه اسمايي در آخرت خود را نشان دهد بلكه در دنيا اين اتفاق مي افتد و تنها در زماني كه شخص مي ميرد آن را به شكل بصيرت و بينايي واقعي (بصرك اليوم حديد) و آتش دروني ضلالت (لترون الجحيم) مي بيند. اين اتفاق در زندگي روزانه او افتاده و در يك فرآيندي ايجاد شده و برآيند آن در آخرت به شكل كامل نمايان شده است. اما در زندگي روزانه اش به شكل هاي مختلف چون نابهنجاري رفتاري و منش هاي ضداخلاقي خود را بروز مي دهد. از اين روست كه خداوند در آيات 51 سوره اسراء و نيز 29 سوره نمل و 05 سوره سبا و هم چنين 14 سوره زمر كساني كه خود را اين گونه به بهاي اندك فروخته و از سرمايه وجودي خويش هزينه كرده و به هيچ و پوچ معامله و تبادل كرده اند مي فرمايد كه ايشان در حقيقت خود زيان كرده اند و از ضلالت و گمراهي ايشان كسي جز خود گمراهان زيان و ضرر نكرده اند.
به هر حال از كف دادن سرمايه موجب مي شود شاكله وجودي ايشان از ارزش هاي انساني كه بتوان در قيامت و رستاخيز عرضه دارند تهي شود و انساني سبك و بي ارزش و اعتبار در قيامت بر ميزان حق قرار مي گيرد و چون از آدميت و انسانيت بيرون رفته جايگاهي در ميان انسان ها ندارد و نمي تواند وارد بهشت شود. (مؤمنون آيات 310 تا 610)
سرگرداني
گمراهان در آغاز راه گمراهي خويش گرفتار سرگرداني خاصي مي شوند كه در آيه 618 سوره اعراف از آن به عمه ياد مي شود. عمه چنان كه راغب در مفردات خويش در صفحه 858 بيان مي دارد ترديد داشتن در كاري و عمل بر پايه تحير و سرگرداني است. اين حالت زماني پديد مي آيد كه شخص به سبب گمراهي و ضلالت زمينه بصيرت و تدبير خود را از دست مي دهد و ديگر نمي تواند نسبت به اعمال و رفتار خويش كنترل داشته و پيامدهاي كاري را بسنجد و ارزيابي درست و راستي داشته باشد.
فتنه گري
چنين شخصي گرفتار نوعي بيماري دل مي شود و به جاي گرايش به خوبي ها و محكمات و ادله و براهين قطعي به سوي امور متشابه مي رود و چون درك درست و تحليل واقعي از مسايل به دست نمي دهد هر چيز متشابه و همانند با حق او را به سوي خويش مي كشاند. اين شبيه داستان مردي است كه در بازار عطرفروشان و عطاران غش مي كند و بيهوش بر زمين مي افتد و عطاران با انواع و اقسام عطرها و بوهاي خوش مي كوشند تا او را بهوش آورند ولي نه تنها عطرهاي خوش و بوهاي معطر او را به هوش نمي آورد بلكه بر وخامت اوضاع مي افزايد تا اين كه شخصي به او مي نگرد و در جامه اش نظر مي كند و درمي يابد كه اين شخص از راسته دباغان است از اين رو چرم بو گنده اي بر دماغ و بيني اش مي گذارد و مرد را به هوش مي آورد؛ زيرا دباغ عمري را به بوي ناخوش گذرانده بود و طبيعت و فطرتش دگرگونه و واژگونه شده بود و بوي خوش حالش را به هم مي زد. انسان هاي بيماري كه به ضلالت و گمراهي دچار شده اند اين گونه اند كه مولوي در مثنوي اش آنان را تشبيه كرده است. آنان به سوي متشابهات مي روند و از محكمات مي پرهيزند چون طبيعت ايشان كژپسند شده است و ميل و گرايش به حق و زيبايي و محكمات ندارد. خداوند در آيه7 سوره آل عمران با اشاره به تغيير ماهيت و هويت وجودي ايشان و يافتن شاكله جديد وجودي مي فرمايد اينان مردماني بيمار دل هستند كه تنها دنبال متشابهات مي روند و از محكمات دوري مي ورزند و اينگونه است كه فتنه گري پاي ثابت اين افراد است.
متشابه گرايي افراد گمراه موجب مي شود تا به تكذيب آيات الهي بپردازند و حقيقت را از وراي آيات نيابند. (مؤمنون آيات 510 و 610) و در برپايي قيامت مجادله و تشكيك كنند (شوري آيه81) و مانع حق و اجراي آن شوند (فرقان آيه 9)
نتيجه طبيعي و برآيند عادي چنين بينش و نگرشي چيزي جز گرايش به پليدي (انعام آيه 512) و گناه (كهف آيه 55) نيست. از اين روست كه همه زشتي ها و نابهنجاري ها و اخلاق پست و منش زشت را به عنوان رفتارهاي پسنديده در پيش مي گيرند و نه تنها خود عامل خوبي ها و نيكي ها نيستند بلكه مانع اجراي حق (فرقان آيه9) مي شوند و راه طغيان را در پيش مي گيرند و به اغوا و اضلال ديگران (ق آيه 72 و مائده آيه 77) مي پردازند.
بدعت گذاري (مائد آيه 310 و 410) هنجار شكني چون قتل حتي فرزندان (انعام آيه 014) ازديگر پيامدهايي است كه خداوند در اين آيات براي اهل ضلالت وگمراهي بيان مي كند.
اهل ضلالت و گمراهي نشانه هايي در زندگي دنيوي دارند كه مي توان به اعراض از ياد خدا و افتادن در غفلت را از نشانه هاي بارز و آشكار آنان برشمرد. (زخرف آيه 63 تا 04 و نيز نجم آيات 92 و 0
محروميت از هدايت خاص الهي
چنين اشخاصي از رحمت خدا دور و از هدايت خاص الهي محروم مي شوند. (فاتحه آيات 6 و 7 نساء آيات 314 و 716 و ده ها آيه ديگر) ديگر سخنان و آيات محكم و استدلالي و برهان هاي قاطع در ايشان تأثيري نمي گذارد. (مؤمنون آيات 310 تا 610) و گرفتار لعنت خداوند مي شوند (هود آيات 79 تا 99) و از ياري و مددكاري خداوند در مشكلات زندگي بي بهره مي گردند (بقره آيه 012 و نحل آيه 63 و 73 و آيات ديگر)
گمراهي موجب مي شود تا گرفتار خشم و غضب الهي شوند (طه آيه 58 و 68) و عذاب هاي الهي به شكل فتنه و بلا بر آنان در همين دنيا نازل شود و خود را به جايگاهي فرو مي افكنند كه لياقت و شايستگي اهانت از سوي خدا را مي يابند. (مؤمنون آيات 610 تا 810)
از ديگر آثاري كه قرآن براي اهل ضلالت و گمراهي بر مي شمارد دچار شدن به نوميدي و يأس است. (حجر آيه 65) نتيجه اين بيماري نيز چيزي جزبدبختي در دنيا و آخرت نيست كه در آيات بسياري بدان اشاره شده است.
اين ها نمونه هايي از آثار ضلالت و گمراهي در دنياست كه خداوند در آيات مختلف به اشكال متنوع آن را بيان داشته است تا مردم را به سوي هدايت و بهره گيري از آثار و پيامدهاي آن ترغيب و تشويق كند. اين نمونه براي آن بيان شد تا دانسته شود كه ضلالت تنها در آخرت پيامد و آثار خويش را نشان نمي دهد بلكه در همين دنيا شخص از آثار مخرب آن در امان نخواهد ماند. بنابراين مي بايست كاري كرد تا زمينه و بستر مناسبي براي گمراهي و ضلالت فراهم نيايد.
التماس دعا
![]()
- آثار اعمال ما تاخر حتي پس از مرگ
- che kasani dar behesht jai darand
- آيا زمان و مكان معاد و حشر همه امت ها مسلمان و مسيحي و يهودي و ... يكي است؟
- سوالاتي چند درمورد زندگي بهشتي و سرانجام آدمي
- اجل انسان
- درب باغ شهادت بروی هیچ کس بسته نیست!
- آثار اعتقاد معاد
- ازدواج در بهشت
- تجسم اعمال به چه شکلی است و چه قانون و قائده ای دارد
- حشر گیاهان ونبات
- مرگ - برزخ - قیامت
| تاریخ عضویت : | ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ |
| نوشته : 1,826 | تشکر : 1,333 |
| تشکر شده: | 2,886 در 1,262 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
| گالری : 18 | وبلاگ : |
بنام خدا
زمينه هاى عوامل گناه در آيات و روايات :8: تفسير نمونه، ج 9 ، ص 131
علماى اخلاق مى گويند : منشأ و انگيزه گناهان ، «سه قوه » است : 1 . قوه شهويه ; 2 . قوه غضبيه ; 3 . قوه وهميه .
«قوه شهويه » ، انسان را به سوى افراط در لذت خواهى نفسانى مى كشاند كه سرانجامش غرق شدن در محنت و زشتيهاست .
«قوه غضبيّه » ، موجب طغيان غريزه غضب شده و انسان را به ظلم و آزار رسانى و تجاوز وا مى دارد .
«قوه وهميه » ، غرايز برترى طلبى ، انحصار جويى ، تكبر و روح تجاوز به حقوق ديگران را در انسان زنده مى كند و او را به سوى گناهان بزرگى در اين زمينه سوق مى دهد .
پس از شناختن منشأ اصلى گناهان ، به برخى از زمينه هاى گناه اشاره مى كنيم :
1 . جهل ;
جهل و عدم معرفت به خدا و هدف از آفرينش و نواميس خلقت و آثار گناه و... ; زمينه گناه را در انسان به وجود آورده ، او را به سوى گناه مى كشاند : «بنى اسراييل به موسى (ع ) گفتند : تو هم براى ما معبودى (از بت ) قرار بده چنان كه آن ها (بت پرستان ) معبودانى (از بت ) دارند .» موسى (در پاسخ آن ها) گفت : «شما جمعيتى جاهل و نادان هستيد» . (اعراف ، 38)•
2 . سرمايه و ثروت ، فقر و تهيدستى ;
گاهى انسان از استغنا و بى نيازى طغيان مى كند (علق ، 6 و 7 ; قصص ، 58) و گاهى فقر و تهيدستى زمينه ساز گناه مى شود .(1)
3 . محيط فاسد و جوّ زدگى ;
4 . همنشين نااهل و دوستان بد ; (فرقان ، 27 ـ 29 ; مدثر ، 45)(2)
5 . رهبران گمراه ; (اسراء ، 16 ; نحل ، 100)
6 . تحقيرو سركوب شخصيت انسان .(3)
برخى از آثار گناه :
1 . گناهان باعث زنگار دل ، تاريك ساختن قلب و از ميان بردن نور علم و حس تشخيص مى شود : «خداوند بر دل هاى آن ها مهر نهاده و همچنين بر گوش هاى آن ها و بر چشم هايشان پرده اى فرو افكنده و براى آن ها عذاب بزرگى است » . (بقره ، 7)
در حديثى پيامبراكرم(ص) مى فرمايد : «كثرة الذنوب مفسدة القلب ; گناهان زياد قلب انسان را فاسد مى كند .»(4)
2 . گناه ، باعث سلب نعمت مى شود . (انفال ، 52 ـ 54)
از امام صادق(ع) نقل شده : «خداوند هيچ نعمتى كه به بنده اى بخشيده از او نمى گيرد ، مگر اين كه گناهى كند كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود .»(5)
3 . مرگ به سبب گناه ، بسيار زياد است .(ابراهيم ، 10) امام صادق(ع) مى فرمايد : «آن ها كه با گناه مى ميرند ، بيش از آن ها هستند كه با اجل طبيعى از دنيا مى روند .»(6)
4 . گناه باعث ويرانى جامعه هاست : «به آن ها گفتم : از گناهان خود در پيشگاه پروردگارتان استغفار كنيد كه او آمرزنده است تا باران آسمان را پشت سر هم بر شما فرو ريزد و شما را با اموال و فرزندان كمك بخشد و باغ ها و نهرها براى شما قرار دهد .» (نوح ، 9 ـ 12)(7)
********
1 : نمل ، 55 ; يوسف ، 89 / نهج البلاغه ، نامه 53
2: نهج البلاغه ، ترجمه فيض ، حكمت 153 .
3: اصول كافى ، ج 2 ، ص 604 ، نشر ، دارالتعارف بيروت .
4: بحار ، ج 72 ، ص 249 ، چاپ تهران / منافقون ، 8
5: تفسير نمونه ،ج 26 ، ص 266 ، دارالكتب الاسلاميه .
6: تفسير نمونه ، ج 7 ، ص 212 .
7: تفسير نمونه ، ج 10 ، ص 289 .
| تاریخ عضویت : | ۱۳۸۵/۱۲/۱۵ |
| نوشته : 1,826 | تشکر : 1,333 |
| تشکر شده: | 2,886 در 1,262 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
| گالری : 18 | وبلاگ : |
بنام خدا
تمتّع از مواهب الهى و بهره مندى از لذائذ دنيوى ، كه خداوند عالم براى انسان فراهم كرده است ، كار ناپسند و نكوهيده اى نيست . چنانكه انبياء و اوصياى آنان از لذت هاى دنيا بهره مند مى شدند . آنچه ممنوع و زيانبار است آن است كه انسان براى رسيدن به لذّات دنيوى به ورطه عيّاشى و بى بند و بارى كشانده شود ، به طورى كه در برابر انجام هر فساد و گناهى ، احساس هيچ مانعى نكند ، چنين انسانى از دائره تقوا و پرهيزكارى خارج و در زمره اهل غفلت وارد مى شود .1: تفسير نمونه،ج 20 ،ص 310
برخى از آثارگناه :
1 . تكذيب آيات الهى : يكى از آثار بى بند و بارى و گناه آن است كه در دراز مدّت منجر به بى اعتقادى و تمسخر و در نهايت تكذيب آيات الهى مى گردد:
«ثُمَّ كَانَ عَـقِبَةَ الَّذِينَ أَسَــُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِـَايَـت ِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِءُونَ;(روم ،10) سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند» .
2 . رد شدن اعمال صالح : از آن جا كه خداوند اعمال صالح انسان هاى پايبند به موازين شرعى را مى پذيرد ، لذا عمل انسان هاى بى بند و بار ردّ مى شود هر چند عمل صالح باشد: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ;(مائده ،27) خداوند فقط اعمال متقين را قبول مى كند» .
3 . محروميّت از نعمت هاى آخرت : زيرا خداوند نعمت هاى بهشتى را براى كسانى قرار داده است ، كه سركش و مفسد نباشند: «تِلْكَ الدَّارُ الاَْخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى الاَْرْضِ وَلاَ فَسَادًا;(قصص ،83) اين خانه آخرت را براى كسانى قرار داديم كه در زمين خواستار برترى جويى ، سركشى ، فساد و گناه نبودند» . و مى فرمايد: «مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَــلَهُمْ فِيهَا;(هود ،15) كسانى كه زندگى دنيا و زينت آن را طالب باشند اعمال آن ها را در همين جهان به آن ها مى دهيم » .
4 . محروميّت از نعمت هاى الهى ، على(ع) فرمودند: «به خدا سوگند هيچ ملّتى از آغوش ناز و نعت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى كه مرتكب شدند» . سپس به ذيل اين آيه اشاره فرمودند: «مَّنْ عَمِلَ صَــلِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَآءَ فَعَلَيْهَا وَ مَا رَبُّكَ بِظَـلَّـم لِّلْعَبِيدِ;(فصلت ،46) كسى كه عمل صالحى به جا آورد نفعش براى خود اوست و هر كسى بدى كند به خويشتن بدى كرده است . و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى كند» .(1)
5 . خود فراموشى : انسان بى بند و بار با عقلت از خدا و از خود نيز بيگانه مى شود و در نتيجه ارزش ها و استعدادها و لياقت هاى ذاتى خود را كه خدا در او نهفته به دست فراموشى مى سپارد: «وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَـهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَـئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ;(حشر ،19) و مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند ، و خدا نيز آن ها را به «خود فراموشى » دچار كرده » .
*******
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
كاربراني كه موضوع را مشاهده نموده اند : 2کاربران : ( جهت نمايش اطلاعات بيشتر كليك كنيد ) (تنظیم)